حدود یک سال پیش اولین بار با این شعر برخورد کردم، و با اینکه خیلی از قسمتاش رو نمیفهمیدم به شدت بهش علاقه مند شدم. بعد از چند وقت این تاپیک رو دیدم و اول خیلی خوشحال شدم که ترجمهاش رو پیدا کردم،و بعد خیلی ناراحت شدم که ترجمه ناتمام مونده. گذشت و گذشت تا چند وقت پیش که دوباره به یاد این شعر افتادم و به ذهنم رسید دنبال شرح انگلیسیش بگردم، و خوشبختانه چند مورد پیدا کردم و با در کنار هم گذاشتنشون تا حد زیادی تونستم شعر رو بفهمم و ترجمه کنم.
تمام این توضیح طولانی رو دادم که بگم چیزی که در ادامه میاد، محصول جانبی تلاشی در جهت درک این شعر بسیار زیبا بوده(که بند به بند زیباتر هم میشه)، و نه یک ترجمهی واقعی، و در نتیجه از هرگونه تصحیح اشتباه چه در درک مفهوم و چه در بیانش به فارسی به شدت استقبال میشه و هدف از انتشارش هم همین بوده.
چند نکته:
1) صرفا برای حفظ یکپارچگی زبان و مرور بعضی نکات جامونده سه بند اول شعر رو هم میارم، وگرنه قبلا جناب تضاد ترجمه و توضیحات کافی رو در موردش ارائه دادند.
2)جاهایی که به دلیل ساختار جمله، بخشی از ترجمه به خط بعد منتقل شده با ... علامت گذاری شده
3)مبنای بندها و املای کلمات نسخه pdf چهار صفحهای اسکن شده از کتاب درخت و برگه، نسخههای موجود در اینترنت کم و بیش غلط املایی دارند.
MYTHOPOEIA
J.R.R. Tolkien
To one who said that myths were lies and therefore worthless, even though breathed through silver
Philomythus to Misomythus
**1**
1. You look at trees and label them just so,
به درختان مینگری و آنان را به همین نام میخوانی
2. (for trees are ‘trees’, and growing is ‘to grow’);
چرا که درختان درختان اند و بالیدن بالیدن است
3. you walk the earth and tread with solemn pace
بر زمین قدم میزنی و موقرانه گام مینهی
4. one of the many minor globes of Space:
بر یکی از بیشمار سیارهی کهتر کیهان:
5. a star's a star, some matter in a ball
یک ستاره تنها یک ستاره است، مشتی ماده در یک گوی
6. compelled to courses mathematical
که ناگزیر از یک مدار ریاضی است
7. amid the regimented, cold, Inane,
در میان جبر و سرما و پوچی
8. where destined atoms are each moment slain.
آنجا که اتمهای با سرنوشت محتوم هرلحظه سلاخی میشوند.
*********توضیحات*********
1-اگر مثل من Misomythus(منتقد افسانه) و Philomythus(دوستدار افسانه) رو قاطی میکنین، فیلسوف(philosophos) به معنای دوستدار خرد رو به خاطر داشته باشین 
روند شعر به این صورته که به تدریج از بیان نظرات Misomythus(منتقد افسانه، مخاطب تالکین و در حقیقت جناب لوییس!) شروع میشه، کم کم اونها رو نقد میکنه و به تدریج نظرات خودش(دوستدار افسانه،Philomythus ) رو میگه و نتیجه گیری میکنه. در همین راستا بند اول خواسته صرفا تصویری از جهان، از زاویهی دید مادهگرایانهی Misomythus و علم تجربی بده.
**2**
9. At bidding of a Will, to which we bend
به خواست ارادهای که همگی در برابر آن تسلیمیم،
10. (and must), but only dimly apprehend,
و اگرچه باید، اما به روشنی آن را درک نکرده ایم،
11. great processes march on, as Time unrolls
همچنان که زمان میگذرد، روندهای عظیمی به پیش میآیند
12. from dark beginnings to uncertain goals;
از آغازهایی تاریک تا اهدافی نامشخص؛
13. and as on page o'erwritten without clue,
همچون نوشتهای سردرگم بر صفحهای...
14. with script and limning packed of various hue,
با متون و طرحهایی به رنگهای گوناگون،
15. an endless multitude of forms appear,
شمار بیپایان صورتها ظاهر میشوند،
16. some grim, some frail, some beautiful, some queer,
برخی خشن، برخی لطیف، برخی زیبا و برخی ناپسند،
17. each alien, except as kin from one
هریک بیگانه با دیگری،جز در خویشاوندی یک...
18. remote Origo, gnat, man, stone, and sun.
سرچشمه مشترک؛ پشه، انسان، سنگ و خورشید.
19. God made the petreous rocks, the arboreal trees,
خداوند صخره های سخت را آفرید، و درختان سبز را،
20. tellurian earth, and stellar stars, and these
و زمین خاکی و ستارگان درخشان...
21. homuncular men, who walk upon the ground
و این انسانهای دوپا که بر زمین قدم میگذارند
22. with nerves that tingle touched by light and sound.
با حواسی که با لمس نور و صدا مرتعش میشوند.
23. The movements of the sea, the wind in boughs,
امواج دریا، وزش باد در میان شاخساران
24. green grass, the large slow oddity of cows,
چمن سبز و غرابت آرام و عظیم گاوها
25. thunder and lightning, birds that wheel and cry,
غرش رعد و صاعقه، پرندگانی که در چرخش اند و فریاد میزنند.
26. slime crawling up from mud to live and die,
برای زندگی و مرگ در گل و لای میخزند،
27. these each are duly registered and print
هر کدامشان در جای خود قرار دارند و ...
28. the brain's contortions with a separate dint.
با ضربهی جداگانهای پیچ و خم مغز را شکل میدهند.
*********توضیحات*********
1-در خط اول این بند(خط 9) بزرگ بودن حرف اول Will قابل توجهه.
2-در خطهای 19-20 و 21 صفاتی که برای اسمها در نظر گرفته شدند دقیقا به خود اون اسمها برمیگردند(سنگی، زمینی، ستارهای و...) که به نوعی در راستای همون نحوهی نامگذاری پدیده هاست که ذکرش رفت، یعنی "سنگ" بیش از هرچیز توصیفکنندهی سنگه و به همین ترتیب.امکان انعکاس این موضوع در ترجمه چندان فراهم نبود.
3-در خط 22 قلقلک دادن چه از نظر تحتاللفظی و چه از نظر مفهوم به اصل شعر نزدیکتره.
4-معنای خط 26 برام گنگه.any help؟
برخلاف ادعایی که در بند اول مطرح شده بود، پدیدههای مختلف بیهدف و پوچ نیستند، بلکه در راستای یک هدف و اراده هستند که همه از همون سرچشمه میگیرند. در این میان بشر تفاوتی با بقیه پدیدهها داره، اینکه تفکر و دیدش از محیط اطراف تاثیر میگیره و هر پدیده اثر خاص خودش رو بر تفکر انسان داره.
**3**
29. Yet trees are not ‘trees’, until so named and seen –
با این حال درختان «درخت» نیستند، تا زمانی که بدان نام خوانده نشده و دیده نشده اند-
30. and never were so named, till those had been
و چنان خوانده نمیشدند تا زمانی که آنان نبودند،
31. who speech’s involuted breath unfurled,
آنانی که کلامشان گسترش دمی پیچنده است
32. faint echo and dim picture of the world,
همچون پژواکی محو و نگارهای مبهم از جهان،
33. but neither record nor a photograph,
نه همچون صدا و تصویر ثبت شده،
34. being divination, judgement, and a laugh,
گمانهزنی، داوری و بعضا شوخی است
35. response of those that felt astir within
پاسخ آنانی است که به جنب و جوش در آمدند،
36. by deep monition movements that were kin
از هشدارهایی همانند...
37. to life and death of trees, of beasts, of stars:
زندگی و مرگ درختان، جانوران و ستارگان:
38. free captives undermining shadowy bars,
اسیرانی آزاد که زیر حصار سایهگون نقب میزنند،
39. digging the foreknown from experience
ازپیشدانستهها را از میان تجارب میکاوند
40. and panning the vein of spirit out of sense.
و رگههای روح را از انبوه حواس غربال میکنند.
41. Great powers they slowly brought out of themselves,
قدرتهای عظیمی را به تدریج از خویشتن خود برون کشیده اند
42. and looking backward they beheld the elves
و هنگامی که به عقب نگریستند الفها را دیدهاند
43. that wrought on cunning forges in the mind,
که ماهرانه در کورهی ذهن پتک میکوبند
44. and light and dark on secret looms entwined.
و رشتههای روشن و تاریک را بر دارهای راز به هم میبافند.
این سخن از نامگذاری انسان بر پدیدهها اشارهای هم به داستان آفرینش در "سفر پیدایش" از تورات داره که در اونجا آدم تمامی حیوانات رو در باغ عدن نامگذاری میکنه. این نامگذاری به عنوان نشانی از اختیار نسبی انسان در امر خلقت تلقی میشه که به موضوع اصلی بندهای بعدی شعر تبدیل میشه. در کنارش این موضوع هم مهمه که در بسیاری از فرهنگهای باستان خلقت الهی هم با نامگذاری پیوند ویژهای داره.
از همین جهته که نامگذاری انسان بر پدیدهها جنبهی مهمتری پیدا میکنه و این تفکر مطرح میشه که پدیدهها از وقتی ماهیت حقیقیشون رو پیدا میکنند که توسط انسان شناخته و نامگذاری بشن.
نکتهی بعدی که مطرح میشه اینه سخن انسان(یعنی توصیف انسان از پدیدهها یا نامگذاریشون) مثل یک صدای ضبط شده یا یک عکس نیست که تمام جزییات رو در خودش داشته باشه و در عین حال فاقد روح و غیر قابل تفسیر باشه، بلکه مثل یک جلوهی محو از اون پدیده است که میتونه شامل داوری، پیش بینی و .. بشه و در پاسخ به مشاهده محرکهای بیرونی مثل زندگی و مرگ درختان و... شکل میگیره و باعث چیزی میشه که در خطهای بعدی گفته شده.
توصیفی که در خطهای 38 تا 40 وجود داره جالبه، وقتی روح به طلا تشبیه میشه و صحبت از استخراج رگههای اون از میان حواس میشه، یعنی حواس مثل گل و لای رودخونه در نظر گرفته شده که به خودی خود ارزشی نداره و ارزشش به از-پیش-دانستههاییه که بشر با کمک اون از درون خودش بیرون میکشه. الفها به عنوان نمونهی عالی این روند آورده شدند که به صنعتگری با این طلاها در کورهی ذهن مشغولاند.
**************
پ.ن.برای اینکه پست بیش از حد طولانی نشه بند چهار رو ازش حذف میکنم.