در 5 ساعت قبل، Elentári گفته است :
فانیانی که بهشون اشاره کردین، در اون زمان برای والار موجودات ناشناخته ای بودن و سیستمشون دقیقا برای والار مشخص نبوده. اون ها نه از زمان بیدار شدن آدم ها خبر داشتن و نه از رابطه ی آدم ها و الف ها پس طبیعیه یه مقدار ترس و نگرانی داشته باشن در این مورد. جاداره به این نکته دقت بشه.
+ واردا و مانوه کلا والارِ الفها بودن (برداشت من این بوده تا الان) و اول داستان این درباره ی واردا بیان میشه. اگه اشتباه نکنم مضمون جمله این بود که واردا برای الف ها گرامی تر از بقیه ی والار بود، پس غیرمنطقی نیست اگه دلیل این احترام رو توجه خاص واردا به اونها بدونیم و تقدیس سیلماریلی می تونه یکی از مصداق های این علاقه باشه.
مهم ترین فانی ها، فرزندان کهتر و فرزندخواندگان ایلوواتارن، کسانی که والار مسئولیت محافظت ازشون رو به عهده داشتن(احتمالا) اون وقت این درسته که از همین اول، این دو گروه دشمن هم فرض بشن، از اول اینطور در نظر گرفته که فانی ها ممکنه به گنجینه ی نولدور می خوان دست درازی کنن و باید از جواهر در برابر فرزندان محافظت بشه. اونم در سرزمینی که برای زندگی فانیان مناسب نیست و اصلا بعیده بهش راه پیدا کنن. از نظر من این نگرانی قابل پذیرش نیست، و اقدامی که برای رفعش انجام داده قابل دفاع نیست، جسم فانی کنار موجود اهریمنی و دست ناپاک قرار گرفته، تحقیر از این بدتر یعنی؟
+واردا و مانوه والار الف ها هم نبودن در عمل، فقط به درد وانیار می خوردن
اگه اینطوره پس حق ندارن خودشون رو پادشاه بدونن و بزرگتری کنن واسه موجودات آردا.
نقل قول
این هم یه حدسه با احتمالِ خیلی خیلی کم. دلیلم عدم شناخت والار از آدم هاست. درکل این پیشگیری به نظرم بی معنیه.
چرا به واردا نمیاد؟ :دی
سوزاندن می تونه مناسب باشه. من هم مثل شما با فرضیه ی دورکردن فانیان برای حفظ خودشون مخالفم، اما اگه با این فرض پیش بریم به خطری نیاز داریم که ارزش ترسیدن داشته باشه و آتش بنظر من شایستگی ش رو داره 
اون حدس رو اصلا گذاشتم که ردش کنم:دی فقط می خواستم بگم که به همچین توجیهی هم فکر کردم.
چرا نمی یاد؟ به همون دلیلی که خودت گفتی، به جز یه گروه از الف ها، هیچ نشانی از توجه به بقیه ی آفریده ها ندارن واردا و مانوه.
مناسب نیست چون این یه روش آسیب رسانه، اینطور روش ها فقط از روی ضرورت، وقتی هیچی کارامد نیست استفاده می شن، می شد اینطور بیان شه که موجودات فانی قادر به درک زیباییش نباشن مثلا. یا خودش به مالکیت موجود فانی تن نده.( شبیه هوشمندی ای که حلقه داشت توی انتخاب صاحباش)، البته شاید همچین چیزایی باید در ساختش لحاظ می شده و تقدیس قادر به انجامش نباشه. ولی حتما روش های ملایم تری! رو میشه پیدا کرد.
نقل قول
تاثیرش روی موجودات اهریمنی مهم نیست اصلا؟ :دی
این تقدیس بیشتر از اعمال افراد، به ذات اونها توجه داره. موجودات اهریمنی که تکلیفشون مشخصه، فرزندان فئانور هم در نهایت تسلیم طمع و خشم خودشون شدن و سرنوشتی که همه می دونیم رو برای خودشون رقم زدن.
خب می تونست فقط در مقابل موجودات اهریمنی تقدیس کنه. لازم بود با ایجاد تبصره و ماده جمله ش رو طولانی کنه؟
ماگلور و مایدروس رو آخرین بار،سوگند به سمت سرنوشت هدایت کرد. نمی شد بگیم ذاتشون بده، سوگند توی تمام زندگیشون چندباری بیدار شد و نتیجه ش تصمیم های اشتباه لحظه ای بود. به جز خویشاوند کشی که اونم تحت فرمان مستقیم فئانور بود، روی هم رفته بدذات به حساب نمی اومدن، اگر بخوایم ذات رو مؤثر بدونیم، همون موجود اهریمنی یا بنده ی اهریمن رو می شد یه جوری بسطش داد و استفاده کرد، ناپاکی چیزیه که به تدریج به وجود می یاد، مستقل از ذات. اما نظر قابل تأملیه. شاید بشه قبولش کرد. تعریف تالکین از این موضوعات با مال من خیلی فرق داره.
نقل قول
بی اعتمادی به واردا رو دقیقا از کجا برداشت کردین؟ :دی ملکور که قدرتمندترین والاره از اونگولیانت می ترسه، پس حتی اگه دلیل ترس یاوانا شک به قدرت تقدیس واردا باشه، نمیشه اون رو به بی اعتمادی ربط داد و دلیلش شخص شخیصِ عدم یعنی اونگولیانته.
خب من شک داشتن رو مساوی با بی اعتمادی می دونم:دی اینم می تونم تا حدی قبول کنم، اونگولیانت تا جایی که من فهمیدم در مواجهه با والار قوی تر و جلوی مایار ضعیف تر ظاهر میشه. و ماهیت روشنی هم نداره. اینو هم فقط به عنوان یکی از موارد ناکارآمدی احتمالی تقدیس گذاشتم .
نقل قول
بار دوم کی بود؟ یادم نیست متاسفانه.
بعد از کشته شدن فرمانروای نوگرود به دست برن.(درگیری به خونخواهی الوه) که نائوگلامیر رو از دورف ها پس گرفتن.
نقل قول
و شاید دلیل این تقدیس چیزی بیشتر از جلب توجه مخاطب به سیلماریل ها و تاکید بر اهمیتشون در تاریخ آردا نباشه. این احتمال هم هست 
این احتمال بیشتر از همه هست. من حساسیت دارم روی عباراتی که لحن حماسی یا مقدس مآبانه دارن توی داستان ها. انتظار دارم ایده و تفکر قوی پشت هر کلمه ش باشه. ولی در مورد تالکین کم کم دارم قانع می شم که بعضی جمله ها و صفت ها رو فقط برای فضاسازی آورده، یا انقدر حذف و اضافه کرده که نشده هماهنگشون کنه با بقیه ی ماجرا. ولی این نتیجه گیری ای نیست که خوشحالم کنه.
نقل قول
در آخرسوال اصلی به نظر من اینه که ما چه انتظاری از تبرک داریم و اصولا تقدیس چه معنی ای میده و محدوده ی قدرتش تا کجاست.
سؤال خوبیه، خودت چه جوابی براش داری؟
انتظار من اینه که یک تقدیس، پیش گویی یا نفرین در یک داستان، به اونچه که ادعاش رو داره جامه ی عمل بپوشونه. اگر جایی قدرتی نداره لازم نیست که مدعیش بشه. الان موجودات بر اساس این تبرک به چهار دسته تقسیم شدن: فانی ها، اهریمنی ها، ناپاک ها(این سه دسته نمی تونن از سیلماریل ها استفاده کنن حتی اگه سازنده یا مالکشون باشن). مجودات نامیرا که ذات اهریمنی ندارن و اعمال پلید هم مرتکب نشدن می تونن ازش استفاده کنن، حتی اگه حقی برای مالکیتش نداشته باشن.
در عمل اینطوری تقسیم می شن: کسایی که کلا دستشون به سیلماریل ها نرسیده، کسانی که دستشون رسیده هر سه شرط لازم رو داشتن و مشکلی براشون پیش نیومده(فقط یه دونه هست: الوه، دیور رو با ارفاق میشه توی این گروه جا داد). فانیانی که دستشون رسیده و نسوختن(برن، لوتین و دورف های نوگرود). فانی ای که دست کم یک فقره کّشتن توی پرونده ش هست(برن).
فقط اینا سوختن: ملکور(یه مدل اهریمن) کارخاروت(موجود اهریمنی)، مایدروس و ماگلور(دست ناپاک)
هیچ کدوم از این افراد هم مالکیتی نسبت به گوهر ها نداشتن.
استئنائاتش بیشتر از مواردیه که عمل کرده و این یعنی به ادعای خودش نتونسته عمل کنه. انتظار من هرچی می خواد باشه.
ویرایش:این جا موند: نظر حقیقیم اینه که واردا خودش حقی نسبت به سیلماریل ها نداشت، نقشی توی خلقشون نداشت، احترام بزرگتری شو نگه داشتن که دادن اون تبرک کنه:دی. یاوانا تقدیس کرده بود نتیجه بهتر می شد
نظر آبرومندانه ترم اینه که:واردا هی نشسته با توجه به جریان امور حرف هاش رو آپدیت کرده، اول دیده برن تقدیر خفنی داره اونو استئنا کرده، بعد دیده حریف مخلوقات آئوله نمی شه اونا رم بی خیال شده، آخرشم دیده لوتین حیفه، اونم عوض پژمروندن زیباتر کرده. بعد دق دلی همه اینا رو سر پسرای فئانور در آورده. حالا سؤال اینه، واردا دانش محدود داشته،خود تالکین چرا متن رو اصلاح نکرده؟