کتاب های تالکین در نوع خود عجیب و غریب هستند
خیلی از نویسندگان مثل تولستوی و زولا یا نیچه رو دیدم که تقریبا تموم کتاب هاشون یک موضوع و یک فضا و حتی یک لحن مشخص دارند
ولی عیل رغم اینکه بیشتر داستانهای تالکین در مورد سرزمین میانی هست ولی کتابهای ایشون لحن های متفاوتی داره:
از لحنی شوخ و شنگ در هابیت و ارباب حلقه ها تا فضایی غمگین و تیره و تار سیلماریلیون و فرزندان هورین
در هابیت به نوعی مثل گابریل گارسیا مارکز از سطح به عمق میرسیم از داستان ساده هابیتی بی خیال و راحت طلب به جستجویی طولانی و در نهایت نبردی بزرگ بر سر زمین میانی و سرزمین اجدادی اره بور
در هابیت به نوعی فرصت خیلی خوبی هست که در کنار داستانی که خیلی ساده به نظر میاد تالکین شروع به توصیف دنیای خود میکنه و این باعث مشه مخاطب از همون اول ،با ارباب حلقه ها همذات پنداری کنه و کل شخصیت ها و فضای داستان برای اون قابل پذیرش و آشنا بیاد
هسته داستان عالی و شخصیت های خوب به بعلاوه گسترش بسیار خوب داستان ،باعث میشه ارباب حلقه ها داستانی به یاد ماندنی باشه
در مورد سیل به نظرم مقایسه سیلماریلیون با ارباب حلقه ها میتونه اشتباه باشه
مثلا تاحالا ندیدم کسی تاریخ تمدن ویل دورانت رو با جنگ و صلح تولستوی یا دزیره آن ماری سلینکو مقایسه کنه
سیلماریلیون به نوعی وصیت نامه ادبی تالکینه
خود من در ابتدای خوندنش دیدی منفی بهش داشتم چون فکر نمیکردم تالکین اثری در حد ارباب حلقه ها بتونه خلق کنه و شخصیتی در حد سائورون رو بتونه پرورش بده
ولی انصافا سیلماریلیون شخصیت های زیادی داشت که هرکدوم میتونستن هسته یک داستان باشن
حیف که عمر تالکین قد نداد تا بتونه سیلماریلون رو در 3-6 جلد هزار صفحه ای و بصورت داستان و نه تاریخچه بنویسه
بخصوص غیر از ارباب حلقه ها و هابیت باید بقیه داستانهای سرزمین میانه مثل داستانهای ناتمام و ماجراهای تام بامبادیل هم در اون ادغام میشدن یعنی مجموعه تمام دست نوشته های پراکنده تالکین
این همه ازاطلاعات حیف بود که بصورت تاریخچه باشه
خیلی مواقع مثلا در مورد شخصیت ها مختصری گفته میشه (بخاطر گستردگی کتاب) .
در فرم داستانی سیل خیلی میتونست به دیدی کامل نسبت به زمین میانه کمک کنه
دیدی که بطور غیر مستقیم در اثر توصیفات شخصیت ها در ذهن مخاطب شکل بگیره با دادن اطلاعات مستقیم شکل گرفته و این شاید خیلی خوب نباشه
بخصوص اگه کسی سیل رو در ابتدا بخونه با خیلی از نکات دنیای تالکین اشنا میشه و دیگه شاید میلی به کنکاش در ارباب حلقه ها و هابیت نداشته باشه و اونارو صرفا بخاطر کتابی از تالکین هستند بخونه چون قبلا داستانو کامل میدونه و نکته تاریکی براش باقی نمونده