ضرب المثل ها و جملات قصار تالکینی

تعداد پست‌ها: 45

دوستان توی این تاپیک اگه ضرب المثل یا جمله قصاری از تالکین که در کتب وجود دارن به ذهنتون رسید، قرار بدین. هدفم اینه که همه اینا رو به صورت یک جا داشته باشیم.

ممنون

"میدانم در جایی روی زمین، جای پای محکمی دارم، حتی اگر هیچوقت دوباره پایم به آنجا نرسد".

این جمله بشدت برای من تکان دهنده است. بشدت باهاش انس دارم و انگار که خواسته بوده از دهن من دربیاد اما استاد زودتر از من اونو نوشته!

به انسان استقلـال میده. از بندی بودن در میاد. اشاره میکنه به تکیه گاه محکمی که هیچکس نمیتونه اونو ازت بگیره. حتا با اینکه ممکنه میلیونها سال نوری، ازش فاصله داشته باشی.

دغدغه ی از دست دادن خونه رو ازت میگیره. و خودت رو بهت یادآوری میکنه که هرگز ازت گرفته نمیشه و هست...

من تشکر فراوان میکنم از رضایی.استل عزیز بخاطر این تاپیک. مطمئنن اینجا پر میشه از زیباترین و لـائوره ترین تیکه های رویای تالکین. خیلی ممنونیم ازت تالکین و بعدش رضایی.استل عزیز. که میخوای اینا رو جمع کنی ...

من به دوستان خوبم پیشنهاد میکنم که پست ها تون فقط جمله ی ناب و تالکینی صرف نباشه. بلکه بیاید و توضیحی هم در موردش بدید. احساس و هدفی که استاد از آوردن جمله داشته رو هم برای بقیه شرح بدین تا شیرین تر بشه برای هممون. :D

به به خیلی ممنون از جناب رضائی عزیز :|

خیلی وقت بود که منتظر این تاپیک بودم

بعد دیدن تاپیکتون یه فکرایی به سرم زد که اگه امکانش باشه عملیش میکنم :D

حالا واسه اینکه پستم اسپم نباشه یکی از سخنان روز روی سایت رو میزارم:

دنیا واقعا پر خطر است و جاهای تاریک زیادی در آن هست اما هنوز جاهای زیادی هم هست که زیباست,و اگر چه الان در تمام سرزمین ها عشق با اندوه آمیخته شده، هنوز عشق بر اندوه می چربد.

تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است ، چه بكنیم.

ارباب حلقه ها - گندالف

واقعا این جمله تاثیر گذاره، به قول یه دوستی تک تک جملات گندالف رو باید با آب طلا نوشت و زد سر در اتاق!

همیشه بهترین تصمیم ها در مواقع حساس و دشوار گرفته میشه ، همیشه بهترین نحو تصمیم گیری اینه که با امید و تعقل تصمیم درست رو بگیریم و به تصمیم خودمون ایمان داشته باشیم! ایمان به خودمون از همه چیز مهم تره ( زیادی بالای منبر موندم :وی :| )

موفق باشین

:D

با توجه به اينكه يكي از بيشترين چيزهايي توي كتب استاد برام قابل توجه هست مفهوم وفاداري هستش در اين مورد دوتا جمله از گيملي و لگولاس انتخاب كردم:

بي ايمان است آنكس كه وقتي جاده تاريك ميشود سخن از وداع پيش بكشد...

بدرود گفتن اكنون نشانه بي وفايي است...

خيلي ها هستن كه فقط اسم دوست ويار رو يدك ميكشن و هيچ دوستي واقعي ندارن،ولي توي داستان ارباب حلقه ها شايد محور داستان وفاداري نباشه ولي نمونه هاش خيلي زيادن،يك نمونش هم وفاداري سم به فرودو،سم كه واقعا يك دوست حقيقي بود،ميتونست فرودو رو تنها بذاره،ميتونست مستقيم به رعب آور ترين مكان سرزمين ميانه نره! ولي هيچ وقت فرودو رو تنها نذاشت و اين بود كه باعث شد فرودو مأموريتش رو به اتمام برسونه و سارون نابود بشه. از اين دست نمونه ها خيلي هست.

پ.ن: يه پيشنهاد داشتم: بعد ازاتمام كار و جمع آوري همه ي جملات ميتونيم اونها رو در قالب يك فايل pdf با كاور و صفحات زيبا و تالكيني قرا بديم...با تشكر از ايجاد اين تاپيك زيبا:D

Heaven عزیز. ممنون بابت پیشنهادت. فکر اونجاشم کردم و با کمک شما دوستان این کارو می کنیم.

:D

"آئوره انتولووا! دوباره روز فرا می رسد!"

لازمه تشکر کنم بابت این تاپیک زيبا كه بعدها مطمئنا خاطره ی ماندگاری میشه برای همه.

با دیدن اسم تاپیک قبل هرچیز یاد هورین افتادم. اولین داستان دوران اول آردا كه باهاش آشنا شدم. اولین مرد آردا كه شجاعت و وفاداریش توی ذهنم موند: هورین تالیون؛ ثابت رای و قوی. کسی كه یکه و تنها اونقدر جنگید كه تبرش فرسوده شد. هفتادبار فریاد زد: آئوره انتولووا! شب میگذرد! و شب گذشت؛ اما نه برای هورین و خانواده ش.

They say it is the first step that costs the effort. I do not find it so. I am sure I could write unlimited 'first chapters'. I have indeed written many.

یاران حلقه، معدن موریا، گندالف خطاب به فرودو

.بعضی‌ها که زنده‌اند، سزاوار مرگ‌اند و بعضی‌ها که مرده‌اند، سزاوار زندگی

تو می توانی قضاوت کنی...؛

.در صادر کردن حکم مرگ عجول نباش

یاران حلقه - لُرد اِلروند خطاب به گیملی پسر گلوین در شورای اِلروند:

"بگذار آن کس که فرو افتادن شب را ندیده است، عهد و پیمانِ پا گذاشتن در تاریکی نبندد."

"فرصت هاي عجيب در جهان بسيار است، و آنگاه كه خردمند در مي ماند،كمك از ناتوان ميرسد"

جمله ي زيبايي بود از گندالف كه مفهوم عميقي داره ... ديديم كه سرزمين ميانه رو يك هابيت نجات داد،در حالي كه انسانهاي بزرگي بودند،الفها و ساحران خردمندي بودند، اين نشون ميده كه كوچك بودن،به معني ناتوان بودن نيست...

يه ضرب المثل مشهور :

"بيلبوي احمق هرگز به اژدهاي زنده نخند!"

كه مورد استفاده ش واضحه...

از وقتی بازگشت شاه رو خوندم این حرف گندالف تو ذهنم موند و خیلی ازش خوشم اومد.البته نمیدونم میشه ازش به عنوان یک جمله قصار نام برد یا نه!

"تا تخت والار پا برجاست این حکومت متبرک باد!"

وقتی هاما جلوی ورود گندالف را به کاخ تئودن گرفت و نگذاشت عصایش را ببرد گندالف اصرار کرد ان وقت اجازه داد و گفت:

"در مقام تردید، مرد شایسته به عقل خودش اعتماد می کند."

اگر چه الان در تمام سرزمین ها عشق با اندوه آمیخته شده، هنوز عشق بر اندوه می چربد.

جمله ای زیبا و پر معنی از جناب گیلدور اینگلوریون خطاب به فرودو:

"توصیه، هدیه خطرناکی است، حتی از طرف فردی عاقل به فردی عاقل. ممکن است همه چیز غلط از آب دربیاد."

dwalin:oh.come on come on.enough with the niceties

جمله ای زیبا از حضرت تورین، دامت گورتانگه:

بالا رفتن و صعود کردن چه دشوار، و پریدن و سقوط کردن چه سهل است...

[-(

اعتماد به نفس گندالف برای پیدا کردن راه خانه در ظلمات شب از گربه های ملکه برتونیل هم بیشتر است.

آراگورن اله سار

این جمله جالبیه!

" هرگز برای رایزنی پیش الف ها نروید. چون آن ها هم میگویند نه و هم میگویند بله. "

با عرض اجازت

از لرد الروند: بگذار آن کس که فرو افتادن شب را ندیده است عهد و پیمان پا گذاشتن در تاریکی نبندد.

خب هر کسی می تواند یک جور برداشت کند.

توي داستان آراگورن و آرون،آراگورن دو تا جمله ي واقعا زيبا داره:

"اندوهگين مي رويم؛اما نوميد نه!"

و اين يكي كه به نظرم گفتنش در هنگام مرگ مفهوم خيلي زيبايي داره...

"خوشه چيده ايم و صرف كرده ايم و اينك زمان بازپرداختن نزديك است"

من این حرف گندالف و که به بیلبو میگه خیلی دوست دارم:

من خیلی شیفته ی تو شده ام ولی هرچه باشد در دنیایی به این بزرگی موجود کوچک بیشتری نیستی.

این جمله از کتاب سیلماریلیون است:

کارهای زیبا و شگفت انگیز، مادامی که در برابر چشمانی که می توانند آنها را ببینن وجود دارند و خود تاریخچه خود هستند، فقط زمانی که در حالی نابودی و در خطر از بین رفتن قرار دارند، آنگاه است که به آوازه راه می یابند.

وقتی که حرکت می کنید خانه پشت سر شما و دنیا روبه روی شما قرار دارد. گاندلف

post-3981-0-47061000-1425385369_thumb.jp

post-3981-0-13472200-1425385300_thumb.jp

اون قسمتی از شورای الروند که بیلبو فکر می کرد مسولیت این اتفاقات با اونه و اون شروعش کرده و خودش باید حلش کنه ، گندالف یه جمله ای گفت که به دلم نشست.

"شروع کردن، ادعایی گزاف برای تک تک افراد است و هر قهرمان فقط نقشی کوچک در این ماجرای بزرگ بازی کرده است."

گیلدور به فرودو: توصیه هدیه خطرناکی است، حتی از فردی عاقل به فردی عاقل، ممکن است همه چیز غلط از آب دربیاید.

از کتاب هابیت :

عجیب است تعریف روزهای خوشی خیلی طول نمیکشد و زیاد هم شنیدنی نیست اما از چیزهای ناراحت کننده و دلهره آور و حتی فجیع قصه خوبی در می آید و به هرحال تعریف کردنش کلی وقت میبرد.

گلورفیندل در شورای الروند:

باری در اغلب دروغ ها حقیقتی پنهان است.

یک ضرب المثل در سرزمین میانه رواج دارد مربوط به شهر بری که در کتاب ارباب حلقه ها یاران حلقه اشاره شده :

«عجیب همچون خبر های بری .»

در بری مسافران زیادی از نقاط مختلف سرزمین میامدند و با خود داستان های عجیب و شفت انگیزی سوغات می آوردند و برای مردم بری در میهمانخانه ی اسبچه راهوار تعریف می کردند به همین دلیل این ضرب المثل شکل گرفت .

این ضرب المثل هنگامی استفاده می شود که فردی خبر عجیب را بشنود و به آن خبر با این جمله واکنش نشان می دهد .

من اینا رو موقع خوندن برای خودم نوشته بودم، گفتم اینجا هم بذارمشون: (هرچند بعضیاش ممکنه زیاد حکیمانه به نظر نیاد یا زیاد امیدوار کننده)

یاران حلقه

میانبُر زدن، موجب تأخیرهای طولانی می شود.( ص191)

وظیفه ی ما این نیست که فقط به یک موسم کوتاه، یا طول زندگی چند انسان، یا یک دوران گذرای جهان فکر کنیم، ما باید پایانی نهایی برای این خطر بیندیشیم، ولو اینکه امیدی به یافتن آن نداشته باشیم.(ص529)

چندان مهم نیست که دشمن چه کسی است، وقتی که نتوانیم حمله ی او را دفع کنیم.(ص573)

کار را شروع نکنی هیچ وقت تمام نمی شود.(ص707)

آخر از همه به تو می رسم، اما جایگاه تو در اندیشه ام آخر نیست.(ص738)

توضیح: گالادریل این جمله رو موقع دادن هدیه ی فرودو میگه و شخصاً خیلی بهش علاقه دارم.(به گلادریل نه ها، به جمله)

دو برج:

جنگ آشکارا مقابل ما قرار دارد.... اکنون دیگر هیچ کس نمی تواند چنان که زیسته زندگی کند، و کمتر کسانی آنچه را مال خود می دانند، نگاه خواهند داشت.(ص،55)

توصیف بسیار ملموسی از تبعات جنگه.

کارهایی هست که دست زدن به آن ها بهتر است از سرباز زدن، هرچند که فرجامش حزن انگیز باشد.(ص70)

تپه! بله همین است. ولی کلمه ی عجولانه ای است برای چیزی که از وقتی این قسمت از دنیا شکل گرفت، اینجا ایستاده.(ص122)

یه جمله ی دوست داشتنی که توجه حرفه ای و زبان شناسانه رو نشون میده.(بر خلاف مورد قبل، گوینده، چوب ریش هم دوست داشتنی به حساب می یاد.)

ساحرها همیشه نگران آینده اند. از نگرانی برای آینده خوشم نمی آید. من روی هم رفته طرف کسی نیستم، چون هیچ کسی روی هم رفته طرف من نیست.(ص135)

کم هستند کسانی که می توانند پیش بینی کنند راه آن ها را کجا می برد، تا آن که می بینند به آخر راه رسیده اند.(ص179)

من حرف های امیدوار کننده ای زدم. اما فقط امیدوار کننده. امید، پیروزی نیست.(ص192)

کسی که نتواند از چیز با ارزش در موقع لزوم دست بردارد، در غل و زنجیر است.(ص323)

آدم نمی داند این مردم پلید کِی با هم متحد هستند و کِی دارند همدیگر را فریب می دهند. (ص328)

مصداق رفتار سیاست مدارها در همه جای دنیا:دی

وقتی طرحی به مرحله ی کمال رسید، دیگر مخفی نمی ماند.(ص365)

انگار که زندگی اش به افسونی از تمام خطرات می رهد؛ یا تقدیر او را برای فرجامی دیگر محفوظ می دارد.(ص519، در وصف فارامیر)

خبر مرگ بال های بسیار دارد.(ص530، متأسفانه)

آشکار است که چیزی بوده از نوع میراث های شگرف و چنین چیزهایی مولد صلح و آرامش در میان دوستان نیست، نه، به هیچ وجه چنان که از داستان های قدیمی آموخته ایم.(ص538)

من شمشیر درخشان را به سبب تیز بودنش دوست ندارم، و چوبه ی تیر را به سبب آن که تیز می رود یا جنگ جو را به سبب آوازه اش. تنها چیزی را دوست دارم که به دفاع از آن مشغول اند.(ص543)

این قصه دنباله ی دراز دارد و از شادی می گذرد و به غصه می رسد و از آن هم می گذرد...قصه های بزرگ هیچ وقت تمام نمی شود اما آدم های توی قصه می آیند و می روند تا نقششان تمام شود...(ص 625 با تلخیص)

پ.ن1: چک کردم که تکرارجمله های این تاپیک نباشه، ولی امکانش هست که با اونایی که صفحه اول سایته مشترک باشن. چون اونا رو حفظ نبودم:دی

پ.ن2: بازگشت شاه و هابیت و بخشی از سیل رو هم دارم ولی این پُست زیادی طولانی شد.

...

آخر از همه به تو می رسم، اما جایگاه تو در اندیشه ام آخر نیست.(ص738)

...

جناب ورونوه واقعا این جمله خیلی جالب بود... حس عجیبی داره. :)

از سیلماریلیون:

- شاه آن کسی است که بتواند آنچه را از آن اوست نگاه دارد، گرنه این عنوان واهی است.

- تقدیری که به تدبیر تو پدید آمده است، باید تا به فرجام محتوم پیش برود و باید که منتظر باشی تا زمان بگذرد.

این جمله مربوط به حدیث گریختن نولدوره. به نظرم حس این جمله خیلی سنگینه واقعا. (این جمله میتونه راجع به هر پیمانی در زندگی صادق باشه)

- چه هنگامی که سوگند یاد میکنی، نیک یا بد، شکستن آن روا نیست، و این سوگند تا به روز بازپسین دامن گیر سوگندخورنده و سوگندشکن خواهد بود.

بازگشت شاه

لحن این کتاب خیلی حماسیه و بعضی از جملاتش رو بیشتر به خاطر همین زیبایی لحن انتخاب کردم.

غرور، بلاهتی است که یاری و مشاوره را در هنگام نیاز خوار می شمارد.(ص35)

شایسته نیست که با پندی دلسرد کننده مانع از کاری بزرگوارانه شوی.(ص38)

حکمرانی بر قلمروها کار من نیست، نه گوندور، نه جای دیگر، بزرگ یا کوچک، اما هر چیز ارزشمندی را که خطر تهدیدش کند، مانند این جهانی که هم اکنون پابرجاست، موجب دلواپسی من است.(ص35)

امید و خاطره در دره های پنهانی، جایی که علف ها سبزند، باز زنده خواهد ماند.(ص52)

شمارشان بسیار اندک بود. اندک تر از آن که امیدْ چشم انتظارشان را داشت یا نیازْ ایجاب می کرد.(ص62)

به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ کس باز نخواهد گشت. آنگاه نیاز به تهوری خواهد بود که آوازه ای از پی اش نیست، چه، هیچ کس اعمالی را که هنگام آخرین دفاع از خانه هاتان صورت گرفته، به یاد نخواهد سپرد. اما این کرده ها بدین سبب که کسی آنها را نمی ستاید کمتر قهرمانانه نیستند.(ص91)

-از چه چیز می هراسی بانو؟

-از قفس. از ماندن پشت میله ها تا آنکه عادت و پیری آن ها را بپذیرد و فرصت انجام دادن اعمال بزرگ از دست برود و هوس آن از سر بیفتد.(ص91)

شاید خیلی مربوط نباشه اما این جمله منو یاد مرزبان ها و مرزنشین ها می ندازه:

مایی که زمانی دراز در زیر سایه زیسته ایم؛ چرا نباید به پژواک های سرزمینی که از شرّ آن آسوده بوده گوش فرا دهیم؟ آنگاه شاید این احساس به ما دست دهد که شب پایی ما هر چند بی اجر، اما بی ثمر نبوده است.(ص 137)

اکنون سربازی کوچک بود در شهری که برای هجومی بزرگ آماده می شود. می دانست که در هیچ یک از بازی ها نقشی به او محول نشده است.(ص139)

مکالمه ی گیملی و لگولاس:

-وقتی آدم ها کاری را شروع می کنند، همیشه وضع اینطور است: یا در بهار یخبندان می شود، یا در تابستان خشک سالی و آن ها در انجام وعده های خود شکست می خورند.

-با این همه به ندرت پیش می آید که در بذر افشاندن شکست بخورند. و این بذر در میان خاک و پوسیدگی می ماند تا در زمان و مکانی غیرمنتظره جوانه بزند. کرده های آدم ها بیشتر از ما عمر می کند.

-ولی به گمانم آخرش چیزی از آن در نمی آید. جز فرصت های از دست رفته.(ص273)

پلیدی های دیگری نیز هست که ممکن است روزی رخ بنماید.... با این حال بر عهده ی ما نیست که از پس تمامی موج های جهان بر آییم. بلکه وظیفه ی ما، یاری رساندن از دل و جان به سال هایی است که در آن قرار داریم. ریشه کن کردن پلیدی از دشت هایی که می شناسیم. تا شاید کسانی که پس از ما می زیند، تا آن هنگام زمینی پاک در اختیار داشته باشند. حلّ و فصل آن چه پس از آن رخ خواهد داد بر عهده ی ما نیست. (ص286)

بر فراز همه ی سایه ها خورشید می راند، و ستاره ها تا ابد در آسمان مقیم اند.(ص344)

سال های سال است که کار ما طبیبان، وصله و پینه کردن جراحت هایی است که مردان شمشیر زن آن را باعث و بانی اند. هرچند بدون اینان نیز کارها بسیار است، جهان چنان پر از آسیب ها و حوادث ناگوار است که برای تکثیر آن ها نیاز به جنگ نیست.(ص450)

غم انگیز است که ملاقات ما در پایان کار این طور باشد. چون دنیا دارد عوض می شود: این را در آب احساس می کنم، در خاک احساس می کنم، و بویش را از هوا می شنوم. فکر نمی کنم که دیگر هیچ وقت همدیگر را ببینیم.(ص495)

وقتی خطر چیزی را تهدید می کند، اغلب باید همینطور باشد: یک نفر باید از آن چیز چشم پوشی کند. از دستش بدهد، تا اینکه برای دیگران بماند.(ص594)

ادامه دارد.(هابیت و اندکی از سیل)

جمله در کتاب ارباب حلقه ها.

سم :من شجاع نیستم فرودو ولی به تو وفا دارم برای همین باهات میام

فرودو :شجاعت این نیست که ادم پیش بره اینه که بترسه ولی باقدرت قدم برداره و جلو بره

در زندگی زخم هایی هست که آنقدر در پوست و گوشت نفوذ می کند

که حتی گذر زمان هم نمی تواند التیام بخشش باشد!

ارباب حلقه ها-بازگشت پادشاه-پیتر جکسون

جمله تورین به بیلبو بگینز

برو جناب عیار برو و از زندگی لذت ببر درخت هات رو بکار و بزرگ شدنشونو ببین برو پیش کتابات و صندلی راحتی ات من حرفایی رو که رو دروازه زدم رو پس میگیرم کاری که تو کردی کاری بود که یک دوست خوب انجام میده

برو دوست خوب من بدرود

یک سخن زیبا از گندالف در فیلم هابیت ((سفر غیر منتظره)) : (البته می دونم باید کلمات را از کتاب پیدا کنم ولی حیفم اومد این سخن زیبا رو ننویسم)

 

«بیلبو، شجاعت این نیست که جون کسی رو بگیری بلکه شجاعت واقعی این است که زندگی ببخشی »

هابیت

 

این فوق العاده س : دی:

وقتی دنبال چیزی می گردید، هیچ چیز مثل گشتن کارساز نیست. اگر بگردید البته معمولاً چیزی پیدا می کنید؛ اما چیزی که پیدا کرده اید، همیشه دقیقاً همان چیزی نیست که دنبالش می گشتید.(ص92)

 

این یکی قصار نیست، ولی تشبیه قشنگی داره:

متوجه یک سایه ی غلیظ  سیاه شد که حتی برای آن جنگل هم سیاه بود. مثل یک تکه از نیمه شب که انگار برای همیشه آن جا مانده باشد.(ص230)

 

این جا توی این نواحی بیابانی، باور کردن اژدها آسان تر بود و باور کردن تورین سخت.(ص293)

 

یک جور عصبانیت که فقط بین آدم های ثروتمند دیده می شود، آدم های ثروتمندی که مال و منال زیادی دارند و نمی توانند از آن لذت ببرند؛ و یک دفعه چیزی را از دست می دهند که از خیلی وقت پیش در مالکیت آن ها بود، اما هیچ وقت استفاده ای برایش سراغ نداشته یا آن را نخواسته اند. (ص314)

 

دزدی را نه فراموش می کرد و نه می بخشید، حتی اگر گذشت هزارسال او را به سنگی درون سوز تبدیل می کرد. اما بلد بود چه طور دندان روی جگر بگذارد.(ص316)

 

سیلماریلیون

بزنم به تخته! همه ش جمله قصاره، حالا چنتاشو می نویسم: ( توی این نمونه ها دلیل های خوبی برای هر اتفاق می یاره)

 

در هر دوران چیزهایی رخ می دهد که نو است، و پیش‌گویی ندارد، چون از گذشته نشأت نمی گیرد.(ص14)

 

آن‌که بذر دروغ می افشاند، سرانجام بی نصیب از محصول نخواهد ماند، و طولی نخواهد کشید که به راستی از کار و کوشش می آساید و دیگران به جای او می دروند و می کارند.(ص100)

 

دروغ های او از دوست به دوست بر زبان ها می گشت، همچون اسراری که آگاهی از آن بر زبان گوینده حاکی از خردمندی اوست. (ص101)

 

از نشاط و زندگانی سعادت بار چیز زیادی نمی توان گفت تا آن که فرجام آم فرابرسد؛ چه، آنچه زیباست و شگفت انگیز، تا آنگاه که پابرجاست و چشم آن را می بیند، خود سندی است از برای خویش؛ و آن گاه که در آستانه ی خطر است یا برای همیشه نابود می شود، به سرودها راه می یابد.(ص148)

 

بادا که این سرودها اگرچه گران، اما پُربها به شمار آید. چه این بها را به گونه ای دیگر نمی توان پرداخت. بدین سان، چنان که ارو به ما گفته است، زیبایی پیش از انکه فهم شود، به ائا آورده نمی شود و سرانجام از پلیدی نیکی خواهد زایید.(ص154)

 

شاه آن کسی است که بتواند آنچه را از آن اوست نگاه دارد، گرنه این عنوان واهی است.(ص179) ببخشید اگه این تکراریه.

 

 

یه سخن زیبا در کتاب قصه های ناتمام:
بخشی از نصیحت ارندیس به دخترش آنکالیمه:صفحه91

"ما نیز دخت بزرگانیم و اراده و شهامت خود را داریم.پس خم مشو آنکالیمه.هرگاه اندکی خم شدی،بیشتر خمت خواهند کرد تا به زانو درآیی.ریشه هایت را در سنگ فرو کن و در برابر باد بایست،اگر چه باد همه ی برگهایت را با خود ببرد."

یاران حلقه، سفری در تاریکی، نقل از گندالف:

"حق دارید! چه کسی دلش می خواهد؟

اما سؤال من این است: اگر راه را نشانتان بدهم، چه کسی دنبال من می آید؟"

توضیحشم اینکه، خیلی وقتا حتی برای انجام کارهایی که بهشون علاقه داریم تلاش نمی کنیم. در راه چیزهایی که باورشون داریم قدم برنمی داریم. اونوقت اینجا گندالف سخت ترش رو می خواد،  کاری که هیچ کدوم بهش علاقه ندارن، حتی از درستیش مطمئن نیستن. اما به خاطر اعتماد به راهنماشون باید انجامش بدن.(در مورد انتخاب مسیر موریا هست، با تشکر از کسی که در  این مورد سؤال داشت.)

در در 10/1/2014 at 10:57 PM، Heaven گفته است :

توي داستان آراگورن و آرون،آراگورن دو تا جمله ي واقعا زيبا داره:

 

"اندوهگين مي رويم؛اما نوميد نه!"

 

و اين يكي كه به نظرم گفتنش در هنگام مرگ مفهوم خيلي زيبايي داره...

 

"خوشه چيده ايم و صرف كرده ايم و اينك زمان بازپرداختن نزديك است"

سلام دوست عزیز . جمله ی " اندوهگین می رویم اما نامید نه" رو میشه انگلیسیش رو همونطور ک کتاب نوشته بگی خیلی برام مهمه

در 25 دقیقه قبل، Gray wolf گفته است :

سلام دوست عزیز . جمله ی " اندوهگین می رویم اما نامید نه" رو میشه انگلیسیش رو همونطور ک کتاب نوشته بگی خیلی برام مهمه

اینه:(بخش بولد شده)

نقل قول

In sorrow we must go, but not in despair. Behold! we are not bound for ever to the circles of the world, and beyond them is more than memory. Farewell

ادامه ش هم اینه: بنگر! ما تا ابد بسته ی مدارات این جهان نیستیم. و در ورای آن ها چیزی بیش از خاطره وجود دارد. بدرود.

پ.ن: چه قدر مناسبت داره!

کسی که دروغ می کارد، در نهایت نتیجه آن را برداشت خواهد نمود. 

سیلماریلیون: فصل هفتم -ازسیلماریل ها و ناآرامی نولدو ها

 

من از شخصیت سادور و جملاتش خیلی خوشم میاد. شخصیتی از فرزندان هورین که توجه زیادی بهش نمیشه اما جملاتی میگه که واقعا تو سرنوشت تورین هم میشه رد پاش رو دید.

 

*آدمی که از ترسش می گریزد ای بسا که خود را از راه میان بر در مقابل آن می بیند
 
A man that flies from his fear may find that he has only taken a short cut to meet it
 
 
تورین گفت: برده چیست؟
 
سادور پاسخ داد: انسانی که انسان است اما با او چون حیوان رفتار میشود. آنقدر غذا به او میدهند تا زنده بماند. زنده بماند تا جان بکند. جان دادن از ترس درد... یا مرگ!
اولمو: الف ها همچنان که زمان می گذرد دلاوری اداین را همیشه به یاد خواهند سپرد، مبهوت از این که چنین پاک بازانه دست از زندگانی بر روی زمین که برای آنان چنین کوتاه است، برمی دارند.
 
واقعا هم جالب و عجیب به نظر می رسه. انسان ها می دونند که فقط و فقط یک بار، اون هم برای مدتی کوتاه به آردا میان و بعد از اینکه برن (بمیرند) برگشتی در کار نیست. اما گاهی میان برای الف هایی که عمری چند برابر دارن و عمرشون بسته به آرداست، جونشون رو میدن. اون انسان ها چه فکری ممکنه با خودشون بکنند؟ چی باعث این از خود گذشتگی میشه؟ نمیدونم... هنوز بهش نرسیدم که چرا این کار رو می کنند. اما این نکته یکی از مهم ترین چیزهاییه که این نمونه انسان های آردا رو فوق العاده تحسین برانگیز می کنه. و جالب تر از اون، الف هایی هستند که زندگی جاودانه رو می چشند اما زندگی فانی رو انتخاب می کنند و مرگی که براشون اجباری نیست رو با آغوش باز می پذیرند.
 
در 7 ساعت قبل، Nienor Niniel گفته است :
اولمو: الف ها همچنان که زمان می گذرد دلاوری اداین را همیشه به یاد خواهند سپرد، مبهوت از این که چنین پاک بازانه دست از زندگانی بر روی زمین که برای آنان چنین کوتاه است، برمی دارند.
 
واقعا هم جالب و عجیب به نظر می رسه. انسان ها می دونند که فقط و فقط یک بار، اون هم برای مدتی کوتاه به آردا میان و بعد از اینکه برن (بمیرند) برگشتی در کار نیست. اما گاهی میان برای الف هایی که عمری چند برابر دارن و عمرشون بسته به آرداست، جونشون رو میدن. اون انسان ها چه فکری ممکنه با خودشون بکنند؟ چی باعث این از خود گذشتگی میشه؟ نمیدونم... هنوز بهش نرسیدم که چرا این کار رو می کنند. اما این نکته یکی از مهم ترین چیزهاییه که این نمونه انسان های آردا رو فوق العاده تحسین برانگیز می کنه. و جالب تر از اون، الف هایی هستند که زندگی جاودانه رو می چشند اما زندگی فانی رو انتخاب می کنند و مرگی که براشون اجباری نیست رو با آغوش باز می پذیرند.
 

موهبتی که ارو به فرزندان دومش داد مرگ بود که ملکور از سر حسادت انسانها رو از این موهبت ترسوند.یاد یه جمله آخیلیس در جنگ تروی می افتم که به دختری که به غنیمت گرفته بود گفت: خدایان به ما حسادت میکنند.چون ما فانی هستیم و اونها از درک این زیبایی عاجزند.

تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است ، چه بكنیم.

همچو خبر های بری عجیب است.

اندوهگین خواهیم رفت اما نه غمگین.

در مقام تردید مرد شایسته به عقل خودش اعتماد کند.

تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است  چه بكنیم.

هرگز برای رایزنی پیش الف ها نروید. چون آن ها هم میگویند نه و هم میگویند بله.

این جمله ها قشنگن البته همشونو از تو کتابها پیدا کردم.