سایه جدید

تعداد پست‌ها: 29

The New Sadow

اول اینو بگم که سواد من از انگلیسی چیز اندک تر از اندک هست.

این ترجمه مزخرف و پر از غلط رو گذاشتم اینجا تا اگه کسی نمی دونه خود تالکین هم اول حوس کرده بوده دنباله ی ارباب حلقه ها رو بنویسه بعد بی خیال شد بدونه.

اگه بعدا حال داشتم یه خلاصه ای از داستان رو هم می ذارم.

و برای اطلاع بیشتر می تونین

http://tolkiengatewa.../The_New_Shadow

و

http://lotr.wikia.co.../The_New_Shadow

رو ببینین.

یا کتاب 12هم قسمت چهارم UNFINISHED TALES رو بخونین.

و کلا اگه دوست داشتید بحث تکراری ولی همیشه جذاب درباره ادامه شاهکار استاد داشته باشیم.

سایه ی جدید

سایه ی جدید دنباله ای ناتمام (حدود 30 صفحه) بر ارباب حلقه هاست که تالکین نوشتن آن را رها کرد.

داستان در عهد الداریون، پسر اله سار حدوداً 150سال پس از سقوط باراد-دور اتفاق می افتد.

و در آن از درخت تاریک و دو شخصیت سائلون و بُرلاس نام برده شده است.

تالکین احساس کرد هیچ چیزی در دوران چهارم افسونگر یا باورنکردنی تر از کتاب های قبلی نخواهد بود. همچنین با شکست خوردن ملکور و سائورن هیچ مظهر شری در جهان وجود ندارد.

تالکین چنین شرح می دهد:

"من نوشتن داستانی قریب 100 سال پس از سقوط را آغاز کردم، اما معلوم شد شوم و افسرده کننده است. از آنجایی که ما با انسان ها طرفیم اجتناب ناپذیر است که ما باید نگران باشیم در مقابل تاسف انگیزترین ویژگی طبیعی آن ها: سیری سریع شان دردر ازاء خوبی. در حالی که مردم گوندور در دوران صلح، عدالت و رفاه، ممکن است ناخشنود و بی قرار شوند – در حالی که سلسله پادشاهان از تبار آراگورن ممکن است تنها پادشاهان و حکمرانان شوند – مانند دنه تور یا بدتر. من متوجه شدم حتی اگر زودتر نقشه های انقلابی نمایان می شد، درباره ی یک مرکز مذهبی مخفی، در حالی که پسرهای گوندوری در حضور اورک ها بازی می کنن و صدمه می بینن. من می تونم یک تریلر در مورد نقشه و کشف و سرنگونی اش بنویسم – ولی تنها همین خواهد بود. ارزش انجام دادن ندارد."

نامه های جی. آر. آر. تالکین، نامه 256

کریستوفر تالکین این اثر را در "مردم سرزمین میانه" آخرین جلد از تاریخچه ی سرزمین میانه منتشر کرده است.

هوم

این قدر خودتو دست کم نگیر

ترجمت اون قدر ها هم که می گفتی بده بد نیست که

خوبه !!!

.

.

خوب اگه حال داشتی یا نداشتی حالم نیست بگذار ببینیم :دی

ترجمه ات مشکلی نداشت!

هر چی سریع تر بقیه اش رو هم بزار الروس عزیز

ترجمه ات مشکلی نداشت!

هر چی سریع تر بقیه اش رو هم بزار الروس عزیز

این ترجمه ها ترجمه ی اون لینکایی بود که جناب الروس دادن

همچنان منتظریم...

داستان در گوندور با بورلاس شروع می شه.این با زمان مشکل ایجاد می کنه چون کتاب در دوران الداریون می گذره و بورلاس رو 200 ساله می کنه.

بورلاس نگران یک انجمن سری تشکیل شده توسط پسران گوندور می شود.آن ها مثل اورک ها لباس می پوشند و کارهای اورکی انجام می دهند مانند قطع کردن بدون دلیل درختان.همچنین شایعاتی وجود دارد در مورد مردی به نام هرامور که معادل "دارک لورد" در کونیا ،رهبر فرقه است. تالکین آن را یک فرقه ی شیطانی می نامد ،بانابراین احتمالا احیای پرستش مورگوت و سائورن بوده.

داستان ادامه دارد تا جایی که بورلاس یک دعوتنامه از سائلون دریافت می کند،مرد جوانی که پسرش با او بزرگ شده،برای شرکت در یک مجلس محرمانه. جلسه احتمالا با فرقه است، هرچند معلوم نیست که آیا سائلون یک عضو است یا برای نابودی آن کمک می خواهد.

اوهوم

پس ماجرا همش انسان ها باید باشن

چون تنها مایار باقی مونده تا اونجا که من میشناسم راداگاست قهوه ای هست

حالا اینا زیر سر کیه ؟؟؟

من فکر کنم زیر سر همین مردم شرقی

البته بعضی از موجودات کارن دوم هم باقی موندن توی گورپشته ها

معلوم نیست زیر سر کیه چون تالکین داستان رو ول کرد.

از مایار راداگاست قهوه ای می تونسته هنوز تو سرزمین میانه باشه همین طور جادوگران آبی

احتمالا تالکین می خواسته داستان رو برای انسان ها بنویسه

البته چون تو عهد الداریون داستان اتفاق می افته دورف ها و الف ها هم می تونستن توش باشن.

Celeborn احتمالا هنوز تو سرزمین میانه بوده و همین طور ممکنه Thranduil

و همچنین پسران الروند که تو سرزمین میانه موندن.

اصلا تالکین می تونسته دلیل موندن پسران الروند تو سرزمین میانه رو همین بگه.

پسران الروند می تونن نقشی که الروند برای وارثان ایزیدلور بازی کرد رو برای وارثان آراگورن بازی کنن.

چه داستانی می شدElladanو Elrohir همراه خواهرزادشون بجنگن

چه داستانی می شد!

این طور که میگی یه انجمن سری تشکیل میشه و این چیزا باید داستان خیلی قشنگی از آب در بیاد حیف که ادامه اش نداد!

متنی از این ترانه وجود نداره. در واقع همون حکایات سیلماریلیون هست. تالکین فقط ازش اسم میبره و به محتواش اشاره نمیکنه.

چه داستانی می شدElladanو Elrohir همراه خواهرزادشون بجنگن

با کی بجنگن؟

رفیق نسبتا خوب ترجمه کردی....چرا نمیخوای ادامه بدی.....تو بخش ترجمه این نوع کتاب ها میتونی موفق باشی...

diyako :P

با کی بجنگن؟

با نیروی پلیدی در دوران چهارم...

رفیق نسبتا خوب ترجمه کردی....چرا نمیخوای ادامه بدی.....تو بخش ترجمه این نوع کتاب ها میتونی موفق باشی...

diyako :P

خب این تقریبا تموم شده، فقط خلاصه اش مونده که دیگه خود جناب الروس باید بیان! :پی

ترجمه ات مشکلی نداشت!

هر چی سریع تر بقیه اش رو هم بزار الروس عزیز

اول این که ترجمه ی این اثر کجاست ؟ :دیـ

والا من یه ماه پیش قبل از این که این تاپیک رو ببینم { باید دوباره بشینم و تاپیک های فروم رو واکاوی کنم } این داستان رو دیدم و خواستم ترجمه ش کنم اما چون در گیر دو مقاله دیگر بودم هی امروز فردا می کردم که رسید و این تاپیک رو دیدم و کلا بی خیال ترجمه شدم :D

اما الان هرچی می گردم ترجمه ی جناب الروس رو نمی بینم :P

اول این که ترجمه ی این اثر کجاست ؟ :دیـ

والا من یه ماه پیش قبل از این که این تاپیک رو ببینم { باید دوباره بشینم و تاپیک های فروم رو واکاوی کنم } این داستان رو دیدم و خواستم ترجمه ش کنم اما چون در گیر دو مقاله دیگر بودم هی امروز فردا می کردم که رسید و این تاپیک رو دیدم و کلا بی خیال ترجمه شدم :?

اما الان هرچی می گردم ترجمه ی جناب الروس رو نمی بینم :?

توجه کن به اولین پیامی که تو این تاپیک نوشته شده توسط elros

این 2 سایت متن اصلی رو نوشتن:

.http://tolkiengatewa.../The_New_Shadow

و

http://lotr.wikia.co.../The_New_Shadow

اینم ترجمه متن سایت که توست elros انجام شده ...

سایه ی جدید

سایه ی جدید دنباله ای ناتمام (حدود 30 صفحه) بر ارباب حلقه هاست که تالکین نوشتن آن را رها کرد.

داستان در عهد الداریون، پسر اله سار حدوداً 150سال پس از سقوط باراد-دور اتفاق می افتد.

و در آن از درخت تاریک و دو شخصیت سائلون و بُرلاس نام برده شده است.

تالکین احساس کرد هیچ چیزی در دوران چهارم افسونگر یا باورنکردنی تر از کتاب های قبلی نخواهد بود. همچنین با شکست خوردن ملکور و سائورن هیچ مظهر شری در جهان وجود ندارد.

تالکین چنین شرح می دهد:

"من نوشتن داستانی قریب 100 سال پس از سقوط را آغاز کردم، اما معلوم شد شوم و افسرده کننده است. از آنجایی که ما با انسان ها طرفیم اجتناب ناپذیر است که ما باید نگران باشیم در مقابل تاسف انگیزترین ویژگی طبیعی آن ها: سیری سریع شان دردر ازاء خوبی. در حالی که مردم گوندور در دوران صلح، عدالت و رفاه، ممکن است ناخشنود و بی قرار شوند – در حالی که سلسله پادشاهان از تبار آراگورن ممکن است تنها پادشاهان و حکمرانان شوند – مانند دنه تور یا بدتر. من متوجه شدم حتی اگر زودتر نقشه های انقلابی نمایان می شد، درباره ی یک مرکز مذهبی مخفی، در حالی که پسرهای گوندوری در حضور اورک ها بازی می کنن و صدمه می بینن. من می تونم یک تریلر در مورد نقشه و کشف و سرنگونی اش بنویسم – ولی تنها همین خواهد بود. ارزش انجام دادن ندارد."

نامه های جی. آر. آر. تالکین، نامه 256

من که خیلی دوس میداشتم همچون چیزی می داشتیم!! .. برا طرفداران سیل و ارباب .. هنوز هم جالب می بود .. خوب شاید فروش کمتر و خواننده کمتر داشت .. اما خوب .. من که خودم شخصا می خواستم بدونم اینبار استاد به چیفک می کنه .. اینکه گفته روزنه تاریکی تو قلبا ها می مونه هر چن وقت یه بار رشد می کن و .. به کجا میکشه!!

من درمورد پیشگویی و برگشت ملکور و همچین چیزایی قبلا شنیده بودم .. کسی می دونه جریان چیه؟!؟!

اونم یک مایار نیس .. مایا هست .. راداگاست تنها مایا هست....

به به ... جالب بوده .. حیف که ادامه ندان!!!

اصلا شهامت خوندنشو ندارم...

هر چند میدونم دوران خوشی بعد از تاجگذاری اله سار تا ابد پایدار نمیمونه اما دلمو به happy ending اش خوش میکنم

امان از دست این انسان!!!!

من نتونستم ترجمه رو پيدا كنم ميشه راهنمايي كنيد؟

پست هایی که اخیرا در این تاپیک زده شده بود، به علت نداشتن هیچگونه ارتباطی، به تاپیک مناسبش یعنی «بازگشت تاريكي در عصر چهارم» انتقال یافت. این تاپیک قراره به اطلاعات موجود از نوشته های تالکین در مورد دوران چهارم بپردازه، هم اینکه این تالار، تالار داستان های سرزمین میانه هست که توضیح کارش اینه: «بحث درباره هرگونه داستان ترجمه شده از دنیای تالکین و یا مطالبی درباب حوادث مختلف آردا»

اما بحث های در گرفته شامل توضیحات تالار سرزمین میانه بودن که توضیحش این هست: «ماجراها و داستانهای FanFiction , ادامه عصر چهارم تالکین , زندگی خیالی شما در سرزمین میانه»

برای راحتی خودتون، کاربران دیگه ای که توی فروم هستن یا تازه بهش وارد میشن، مدیران و مهمانان با کمی دقت میتونید پست هاتون رو در جای خودش بزنید، اگرم سوالی در این رابطه داشتید، میتونید از تیم مدیریت یا دوستان دیگه بپرسید و جوابش رو بگیرید

ممنون از توجهتون :))

اوهوم

پس ماجرا همش انسان ها باید باشن

چون تنها مایار باقی مونده تا اونجا که من میشناسم راداگاست قهوه ای هست

حالا اینا زیر سر کیه ؟؟؟

من فکر کنم زیر سر همین مردم شرقی

البته بعضی از موجودات کارن دوم هم باقی موندن توی گورپشته ها

مگه راداگاست بوسیله ی سارومان کشته نشد؟

مگه راداگاست بوسیله ی سارومان کشته نشد؟

اولا که یه مایا رو کلا نمیشه کشت! نهایت بشه کالبد فیزیکیش رو ازش گرفت! که تازه اونم اگر مایای قدرتمندی باشه می تونه کالبدش رو بازسازی کنه مثل سائورون که سه بار این کار رو کرد اما اگه خیلی ضعیف شده باشه دیگه نمی تونه شکل فیزیکی پیدا کنه و به صورت یه روح سرگردان باقی می مونه مثل سائورون وسارومان بعد از جنگ حلقه

ثانیا همین اتفاق از دست دادن جسم فیزیکی برای راداگاست اصلا اتفاق نیفتاد!

مگه راداگاست بوسیله ی سارومان کشته نشد؟

کلا تا جایی که من خوندم تالکین درباره سرنوشت راداگاست اطلاعاتی نداد

آخرین باری که اسمش ذکر شد زمانی بود که یاران حلقه توی ریوندل بودن و قاصدا رفته بودن به محل زندگیش ولی اونجا پیداش نکرده بودن.

اولا که یه مایا رو کلا نمیشه کشت! نهایت بشه کالبد فیزیکیش رو ازش گرفت! که تازه اونم اگر مایای قدرتمندی باشه می تونه کالبدش رو بازسازی کنه مثل سائورون که سه بار این کار رو کرد اما اگه خیلی ضعیف شده باشه دیگه نمی تونه شکل فیزیکی پیدا کنه و به صورت یه روح سرگردان باقی می مونه مثل سائورون وسارومان بعد از جنگ حلقه

ثانیا همین اتفاق از دست دادن جسم فیزیکی برای راداگاست اصلا اتفاق نیفتاد!

یه سوالی مگه گندالف کشته نشد و توسط ارو به سرزمین میانه بازگشت؟ اگه کشته شد خوب پس مایار هم کشته می شن دیگه .(در هر صورت بالروگه که کشته شد. مگه بالروگ مایا نبود)

یه سوالی مگه گندالف کشته نشد و توسط ارو به سرزمین میانه بازگشت؟ اگه کشته شد خوب پس مایار هم کشته می شن دیگه .(در هر صورت بالروگه که کشته شد. مگه بالروگ مایا نبود)

کشته نشد جسمش از بین رفت روحش به والینور برگشت ولی والار تصمیم گرفتن دوباره برش گردونن! بالروگ هم همینطوره فقط جسم فیزیکیش از بین میره به طور کلی منظور اینه که مایار حتی پس از همین مرگ ظاهری جسمانی مثل الفها روحشون به تالارهای ماندوس نمی ره

باسلام خدمت دوستان و حمید استورم کرو عزیز

اما منظور از مردن همینه دیگه . پس مردن یعنی چی؟ در کل که روح از بین نمیره. مگه میشه چیزی نیست بشه و ار تاریخ و خاطرات بره انگار هیچ وقت نبوده؟ کلا از فضا و مکان نیست بشه. مردن یعنی همین این که جسم تخریب بشه و از بین بره.این طورنیست؟

فکر نکنم توی اصل کتاب کلمه مرگ رو هرگز استفاده کرده باشه... پس این که مرگ رو براشون به کار ببریم و بگیم مرده مرده هست اشتباهه... و لطفا مایا ها رو با انسان مقایسه نکنید و یکی ندونید چون یکسان نیستن. پس از بین رفتن جسم برای اونا قرار نیست همون طور باشه که برای انسان ها و الفها و بقیه هست.

چه قدر بد که بقیه شو ننوشتن. داستان خیلی جالبی میشد. واقعا حیف شد. فکر کنم تا اخر عمرم حسرتشو بخورم.

ولی شده اگه منم که تو اون دنیا از اقای تالکین بقیه داستان رو میپرسم ببین کی گفتم!

کی میگه راداگاست مرده?????

يک داستان ديگه هست که که اسمش رو نمى دونم ولى در مورد پادشاهى الداريون هستش مى تونيد اون رو به زبان انگليسى دانلود کنيد واگر چيزى متوجه شديد ما رو هم راهنمايى کنيد.

کی میگه راداگاست مرده?????

راداگاست حتى جسم فيزيکىش رو هم از دست نداده.

اگه استاد دوران چهارم رو هم ادامه میدادند قطعا اطلاعات بیشتری از انسانهای شرقی و جنوبی خصوصا هارادریم ها پیدامی کردیم همچنین میشد از هویت رازگونه جادوگران آبی باخبربشیم

حیف شد