یه ذره اینجا بحث ها پراکنده و نامرتب هم شده:
من در سایت دیگه ای این بحث رو انجام دادیم البته بی جواب موند و لی من متن خودم رو براتون از اون سایت اینجا هم کپی می کنم که امیدوارم کمکی باشه ببخشید اگر مطالب کمی تکراریه:
در نزد اسکاندیناویایی ها یک خدای افریننده مطلق وجود نداره در ارباب حلقه ها خدای افریننده ی مطلقی وجود داره که برای هر کسی اهورامزدا رو تداعی می کنه. و همون طور که دوستان زحمت کشیدن و بیان کردن بله دیگر ایزدانی هم که به عنوان اداره کننده این دنیا در اون وجود داشت به مانند امشاسپندان بودند. اما از همه مهم تر وجه اهریمن قدرتمنده که دنیا رو دو جزء خیر و شر تشکیل می دن که این رو همه اسطوره شناس ها از عناصر ایرانی می دونن و اون رو یکی از دلایل بزرگ شدن شیطان در دین مسیحی هم ذکر می کنند. اهریمن در دین ایرانی مانند ملکور تالکین افریده خود خدای بزرگ بوده که ازش روبرگردونده.
نکته دیگه ایزدان خردتره که بهش اشاره شده بزرگترین والار یا همون سرورشون ایا یه جورایی خدای تندر نیست؟ این یه جورایی خدای ارشد رو در دین اقوام اریایی نشون می ده در هند ایندرا خدای تندر و خدای خدایان محسوب می شه، در ایران هم ایندره یک دیوه (در گذشته مقدس بوده اما ایرانی ها بعدها با توجه به تمدن شون و شهرنشینی شون خدایان وابسته به جنگ و بی نظمی رو بد تعبیر کردن، دیو در اصل معنی خدا را می دهد).
سلسله مراتب خدایان تقریبا در اقوام اریایی یا همون هندو اروپایی حفظ شده همون طور که احتمالا خودتون متوجه شدید مثل زئوس در یونان که خدای خدایان و خدای تندر و طوفانه و تنها خدای یونانی که اسمش کاملا به صورت اولیه هندواروپاییش باقی مونده.
اولین بانوی والارها هم قدرتش تمام نورهای ستارگان و نورهای سفید بوده این هم نمی تونه هیچ شخصیتی جز اناهیتا رو به یاد ما بیاره که دارنده قدرت تمام ابهای روان دنیا بوده. این که ملکور در تقلید از خدای بزرگ شروع به خلقت می کنه ولی موجودات خبیث خلق می کنه هم ماننده اهریمن دین ایرانیه که برای مقابله با اهورامزدا و امشاسپندان دیوها رو خلق می کنه.
به غیر از این ها داستان های دیگه که در سیلماریلیون اومده هم همتاهایی در اساطیر دارند مثل داستان برن و لوتین که مشابهش در اساطیر یونان و بین النهرین وجود داره.
اما یکی از تفاوت های عمده داستان تالکین با اساطیر اسکاندیناوی که شباهت زیادی به همتای ایرانیش داره پیروزی خیر بر شر در پایان کار جهانه. در اساطیر اسکاندیناوی خدایان در اخر از نیروی شر شکست می خورن!
این که اسطوره ها حتی ناخواسته اثری بر اثار تالکین گذاشتند غیر قابل انکاره همه ادما همین طور ان. اسطوره ها به تفکر ما شکل می دن و اون رو می سازن و این شخصیتی که هستیم رو بوجود میارن.
کجای اساطیر یونانی هادس خبیثه؟؟؟ اگر شما فقط به فیلم هایی که در این چند سال اخیر مثل کلش او تایتانز استناد می کنید باید بگم در اصل داستان به هیچ عنوان هادس شر نبوده.
در کجای اساطیر مصری اوزیریس خبیثه؟؟؟؟ اوزیریس خدای به قتل رسیده ای بود که همسرش ایزیس از مرده او حوروس رو باردار می شه و اوزیریس به صورت یه خدای مومیایی شده در مصر پرستش می شده این سه تن (اوزیریس و ایزیس و پسرشون حوروس) بسیار مهم بودند.حتی پرستش اوزیریس و ایزیس به رم هم راه پیدا می کنه. اوزیریس خدای طغیان رود نیل و سرسبزی بوده.
چه طوری لوکی شبیه اوزیریس و هادسه؟؟
در ضمن کلمه الف elf ریشه کلمه ای هندواروپایی به معنای سفیده و در همه اقوام اریایی تبار اروپا این موجود با تفاوت کوچیک در سیلاب کلمه وجود داره و می شه گفت پری در ایران بهترین همتاشه. هون طور که در اصل داستان های فولکلور اروپا و انگلستان الف موجود شروری بوده پری هم در ایران چنین بوده اما در هر دو محل این موجود تغییر می کنه و به صورت انسان اما بسیار زیباتر درمیاد. همون طور که گابلین هم نوعی جن خونگی محسوب می شده و در داستان تالکین بده. می تونید توی هری پاتر ببینید جن های بانک گرینگاتز گابلین بودند و جن های خونگی الف. صرفا نمی شه موجوداتی که تالکین تصویر کرده رو به فولکلور انگلیس نسبت داد بلکه نویسنده این تصویرها رو به وجود اورده.
من هم در مورد تشابهات حرف زدم و بزرگ ترین اختلافش با اساطیر اسکاندیناوی رو هم گفتم این که در پایان جهان شر پیروز می شه اما در اساطیر ایرانی و تالکین در پایان جهان پیروزی مال خوباست.
در اسامی و سلسله مراتب خدایان هم من هیچ شباهتی پیدا نمی کنم. در اساطیر اسکاندیناوی که شما می گی برو مطالعه کن تثلیت سه خدای جنگ وجود داشته (ادین، تیر، ثور) و خدابانوها بسیار کم بودند. من شباهت فاحشی نمی بینم فقط در والهالا که تالاری بوده برای نگهداری ارواح جنگجویان که در اثار تالکین شباهتی داره با تالارهای ماندوس که ارواح الف ها در اونجا بسر می برن.
دین نورسی هم باید بگم که بیشتر در نواحی دانمارک و سوئد و ایسلند وجود داشت که در واقع ژرمن بودند. در خود انگلستان و ایرلند دین و اسطوره سلتی بیشتر رواج داشته که بر پایه خدابانوان خشن و جنگجو بوده.
یه نکته دیگه اینکه در دین نورسی خدای خدایان وجود نداشت، فقط بی شکلی، انرژی الاهی بود. اما دین سلتی بیشتر حول رابطه بین عالم روحی الاهی با زمین و آبها بود. در دین نورسی خدایانی در قبل وجود داشتند که به اونها وانیر می گفتند این خدایان از خدایان اسیر شکست می خورن که خودشون بعدها به دست هیولاها شکست می خورن.
درسته که تالکین هم مانند همه نویسنده های دیگه از موجودات خیالی ژرمنی استفاده می کرده اما تعجبی که داره اسطوره مورد افرینش اش شباهت زیادی با اصل و هسته و یا در اصل نوعی اعتقادات ریشه ای در ایران داره. بحث سره اینه ما می تونیم تا اخره این کتابارو بگیم مربوط به چه اسطوره ایه اما شباهتش با اسطوره های ایرانی غیر قابل انکاره و نه صرفا یگانه بودن خداش.
هیچ کس اینجا نگفته ایرانی ها دوگانه پرستن. به کلمات دقت کنید دوگانه پرستی فرق زیادی با دوگانه پنداری دنیا داره. زرتشتی ها و ایرانی های قدیم هیچ کدوم اهریمن رو نمی پرستیدن ولی اون رو قبول داشتن. اهریمنی با قدرت بالا که توانایی و جسارت مبارزه با اهورامزدا رو داره. اگر بیشتر دقت کرده باشید این اعتقاد در اسلام وجود نداره شیطان هیچ قدرتی نداره اون هیچ قلمرو حکومتی و موجوداتی که خودش خلق کرده باشه نداره بلکه تنها تواناییش وسوسه انسانه. اون با خدا مبارزه نمی کنه و نمی خواد اون رو شکست بده فقط می خواد ثابت کنه انسان ضعیفه چون این رو قسم خورده.
اما در دین و اعتقاد اولیه ایرانی ها حتی قبل از زرتشت هم اعتقاد به جنبه منفی وجود داشت که قدرت زیادی داره و در افرینش دست می بره و افرینش اهورایی رو الوده و خراب می کنه و ...... نمی خوام کلش رو توضیح بدم اما این اعتقاد این قدر با نفوذ و قوی بوده که به ادیان دیگه اثر بذاره بخصوص به دین مسیحیت وارد بشه به طوری که ما می بینیم در دین مسیحیت شیطان صاحب جهنمه (نه خدا) این جهنم محل زندگی و افریده شیطان و موجودات اونه و....
مسیحیت هم به دوگانگی اعتقاد زیادی داره اما نمی شه گفت که دوگانه پرستن این دو مفهوم از هم جدان.
باز هم ناگفته نماند که اقوام هندواروپایی از یه منشاء ان و اعتقادات و زبانی دارند که از یه منشاء سرچشمه گرفته و شباهت های زیادی می شه بین اون ها پیدا کرد. برای یاداوری می گم که اقوام هندواروپایی منطقه ای از هند و ایران تا انتهای اروپای غربی رو به زیر نفوذ خود دارند. در این زمینه می شه ملت های هند، ایران، یونان، رومی، گوت ها (فرانسوی ها و المانی ها)، اسکاندیناوی ها و سلت ها(انگلیسی ها و ایرلندی ها) رو بررسی کرد.
خیلی جالب که داستان های اسکاندیناوی ریشه رد داستان های ایرانی دارن البته در آفرینش دو جهان تشابهاتی باهم دارن کتاب آفرینش و مرگ اساطیر نوشته ی دکتر مهدی رضایی صفحه ی 138 رو بخونید " آرتور کریستین معتقد است که داستان آفرینش در اساطیر اسکاندیناوی برگفته از داستان های ایراننی و دلیل اون هم به همین خاطر که داستات های اساطیری ایران از راه قفقاز به جزایر اسکاندیناوی به دلیل جنگ ها راه پیدا می کنه"
راجع به حلقه در اساطیر اروپا (سلتی و ژرمن) در کل اسکاندیناویایی این طور اومده:
حلقه ادین
تاسیتوس از ژرمن هایی سخن گفته که در زمان او در شماری از جنگجویان خود را بدون ابزار دفاعی به عنوان جنگجویان تحت حمایت خدا در پیشاپیش جنگجویان منظم خود به نبرد دشمن می فرستادند. این جنگجویان پیشکش شده به درگاه خدا گردن بند فلزی بر گردن داشتند و دارندگان این گردنبند قربانی یا فدیه بلاگردان سپاه و برای خدا بودند. این گردنبندها مجموعه ای از حلقه های طلا بوده.........»
همون طور که میبینید چیزی که به عنوان حلقه در اسطوره های اسکاندیناویایی وجود داره ربطی به حلقه قدرت نداره. من که نمی تونم هیچ شباهتی بین هیچ حلقه ای در هیچ اسطوره ای با حلقه تالکین شباهتی ببینم چه ایرانیش و چه اروپاییش.
در مورد عقاب و کلاغ هم ذکر کنم که اگر یادتون باشه در داستان تالکین عقاب ها جایگاه خاصی داشتن و همچنین کلاغ ها بخصوص ما در هابیت با این پرنده ها بیشتر برخورد داریم. در هابیت کلاغ ها وظیفه پیامبری رو به عهده داشتن جالبیش اینه که این دو پرنده هم برای خدای جنگ و مرگ اسکاندیناویایی ها ادین مقدس بودند و هم برای ایرانی ها. سال ها در ایران عقاب بر روی پرچم ایران وجود داشته و نماد ایران بوده از جمله در دوران هخامنشی. همچنین کلاغ برای ایرانی ها خوش یمن و مقدسه بخصوص برای میتراییسم ها که حتی یکی از مراحل سلوک شون هم کلاغ نام داره و در داستان های ایرانی کلاغ پیام رسان و خبربر بوده. در اساطیر اسکاندیناویایی این طور اومده که «عقاب نماد امپراطوری روم است و برای ژرمن ها و سلت ها نماد نیرومندی بوده. در روایتی ادین را دو کلاغ است که تا دوردست پرواز می کنند تا برای ادین خبر بیاورند این کلاغ ها اندیشه و خاطره نام دارند. پرواز عقاب و کلاغ به مفهوم پرواز روح به جهان دیگر و دیدارش در داستان های مردم اسکاندیناوی همانند ایران نشان خوش اقبالی برای نیایش گران خدا و در برخی از نمود ها پرچم دارای نقش عقاب دارای نیروی جادویی برای پیروزی در جنگ است.»
همون طور که قبلا گفتم مشترکات زیادی بین اساطیر این دو ملت و در واقع فرهنگ (ایران و اسکاندیناوی) دیده می شه هر دو بر منطقه ای وسیع و به مدت طولانی از لحاظ فرهنگی برتری داشتن (ایران البته در نقشه های پیشینش و بر همسایگانش حتی روم و اسکاندیناوی بر اروپای غربی) پس بازم اگر بگردیم مشترکات بیشتری پیدا می کنیم که مثل این پرنده ها نتونیم بگیم تالکین از کدوم الهام گرفته که می شه گفت از اساطیر فرهنگ خودش احتمالش بیشتره اما باز هم می گم که استفاده ای از فرهنگ ایران هم داشته این قضیه انکار ناپذیره.
پ.ن:جملات درون «:» از کتاب اساطیر اسکاندیناوی نوشته الیس دیویدسون و ترجمه باجلان فرخی و انتشارات اساطیر برداشت شده.
بچه ها یه چیزای جالبی پیدا کردم. در اساطیر اسکاندیناوی می دونین که جنبه منفی لوکی در واقع همانندی ملکور تالکین یا اهریمن ایرانی رو نداره. در واقع به همون نتیجه قبلی می رسیم ملکور خیلی شبیه اهریمنه. حالا برای اشنا شدن با لوکی یه سری مطالب می ذارم بخونیم:
لوکی در اساطیر اسکاندیناوی از نقش بزرگی برخوردار است و در شعر لوکاسنّا از وی به عنوان فتنه انگیز محفل خدایان یاد شده است. لوکی خدایان را یاری می کند تا پیرامون اسگارد دیواری بکشند و تور را کمک می کند تا چکش خود را بازیابد و ایدون و سیب های طلایی او را از تیازی پس می گیرد و به اسگارد بازمی گرداند. از سوی دیگر تور را در سرزمین غولان گرفتار می کند و در ربوده شدن ایدون به غول ها کمک میکند. بسیاری از خطاها و رفتارهای شیطانی خود را جبران می کند مانند زمانی که موی سیف را می برد و سبب می شود کوتوله ها برای او موهای زرین بسازند و بر گنجینه اسگارد بیافزایند. در اینجا ویژگی لوکی نه دزد بودن که فرزانه بودن و فرزانگی است که به خدایان کمک می کند. در این روایت ها لوکی یاری دهنده و بازدارنده است.
همون طور که دیدید نمی شه در اساطیر اسکاندیناوی مانند اساطیر ایران اهریمن و افریده مطلق بدی رو پیدا کرد که سرمنشاء سیاهی و تاریکی و در عین حال دشمن حمع خدایان باشه. لوکی خودش جزوی از خدایان محسوب می شد و نمی شه در این مورد که خدایی یکتا باشنده هایی پاک میافرینه و یکی از او رویگردان می شه و باهاش مبارزه می کنه پیدا کرد.
اما در عین حال یک داستان در اساطیر اسکاندیناوی وجود داره که احتمالا خیلی به داستان تالکین اثر گذار بوده البته اون زمان این دانش از اساطیر اسکاندیناوی نبوده اما احتمالا فولکلورهای محلی شبیه به اون موجود بوده که بسیار به قسمت هایی از ارباب حلقه ها شبیه.
در داستانی از گشت های اودین و لوکی و هوئینر اتفاقاتی منجر می شه به پرداخت خون بهایی نفرین شده از طرف خدایان به افرادی. یکی از این افراد به اژدها تبدیل شده و روی طلاها می افته و از اونها مراقبت می کنه (مثل اسماگ و ویژگی کلاغ واری که اژدهاها در ارباب حلقه ها دارند) در این داستان برادر او شمشیری رو که ادین به یکی از شهریاران داده بود و مال پدرش بود رو براش باز سازی می کنه و اون شهریار به کمک اون شمشیر اژدها رو می کشه (مثل شمشیری که در انتهای داستان برای اراگورن بازسازی می شه) در این داستان در گنجینه حلقه ای طلایی وجود داره که کوتوله سازندش اون رو نفرین کرده تا دارندش سرنوشت بدی پیدا کنه و اون حلقه باعث تلف شدن بسیاری از افرادی می شه که اون رو صاحب می شن.
امیدوارم خسته تون نکرده باشم
در مورد حلقه در ایران اما مطالب بسیار پرا کنده است اما حلقه نشان قدرت در ایران بوده که بهش خواهیم پرداخت