هممون میدونیم که تو این مدت که سایت مشکل داشت،کتاب فرزندان هورین به همت کریستوفر(خداوند عمرش را زیاد بگرداند!) انتشار پیدا کرد و تو مملکت خودمون هم کتاب با یه ترجمه ضعیف(اگه نخوایم بگیم فاجعه) چاپ گردید.
اما تو این زمینه یه سورپرایز بزرگ در انتظاره که بهتره خود شخص سورپرایز کننده!!! بیاد اینجا و قضیه رو اعلام کنه.
میخواستم هر کس که کتابو خونده بیاد و نظراتشو بگه.شباهت ها و تفاوت هاش با حدیث تورین تورامبار در سیلماریلیون و....
تولکاس
Halbarad —
داستان فرزندان هورین، تا جایی که من می دونم، قبلا در سیلماریلیون و همین طور در «افسانه های ناتمام نومه نور و سرزمین میانه» آمده بود. اما متنی که در سیلماریلیون بود خیلی خلاصه بود و بیشتر حالت روایت تاریخی داشت. میمونه متن داستان در افسانه های ناتمام که بیشتر شبیه داستان بود و با جزئیات بیشتری همراه شده بود. اما چیزی که در کتاب فرزندان هورین (نارن ای خین هورین) می خونید هم طولانی تر از بخشی از افسانه های ناتمام که به همین نام می باشد است، و هم اندکی با آن تفاوت دارد.
این از نظر متن. اما از نظر سیر داستانی، من فقط یک تفاوت رو تشخیص دادم که احتمالا این تغییر یکی از علت های اعتراض برخی طرفداران تالکین به کریستوفر بوده که معتقد بودند کریستوفر داره خودش توی نوشته های تالکین دست می بره. این تفاوت رو هم نمی گم تا موقعی که کتاب در بیاد و خودتون بخونید. سورپرایزی هم که این غول بی شاخ و دم خوش خنده زرتی اومده اینجا براش تاپیک زده، همینه که به زودی (نهایتا تا دو ماه دیگه) کتاب فرزندان هورین رو نشر روزنه منتشر خواهد کرد.
Tulkas Astaldo —
مرسی هالباراد
گرچه که من نفهمیدم هالباراد کی اومده شده رونالد روئل؟
ممنون به خاطر راهنماییت
آناکین —
من میخواستم کتابش رو بخرم ولی بچه ها گفتن ترجمش خوب نیست بیخیالش شدم. این کتاب جدید بیاد حتما اینو میگیرم.
مترجمش کیه؟
Tulkas Astaldo —
آناکین عزیز
یکی از مترجمینش رضا علیزاده است.اون یکی هم یه سورپرایزه ا دو ماه دیگه ;)
ت.ت —
سلام...
والّا تا اونجا من خاطر دارم...حدود دو سالي(تقريباً از همون اوايل چاپ "فرزندان هورين") كه وعده هاي دوماهي داده مي شد... و بعد از دو ماه خبري از ترجمه ي "فرزندان هورين" هم نبود و سر ما همچنان بي كلاه مي موند...
خدا كنه اين يكي ديگه مثل بقيه نباشه...
....
و يه سوال ديگه : جهت فروش(با توچه به تيراژ پايين{طبق معمول}) در سايت اقدام خواهيد كرد؟
كه البته فكر كنم خيلي زود باشه اين سوال....ولي به هر حال اين سوال بماند تا وقتي كه قضيه ي انتشار و چاپ قطعي شود...
چاكر شما...
ت.ت
Tulkas Astaldo —
تورین جان
در مورد اقدام ب فروشش تو سایت که من نمیتونم نظر بدم وخود شاه عزیز باید بیاد و بگه
د مورد تیراژ پایین هم نظرت رو دقیقا نمیدونم!بالاخره کتاب داستان که گاج و قلم چی نیست که 15000 تا تیراژ داشته باشه!
اما در مورد اون دو ماه مطمئن باش.کتاب الان داره مراحل فنیشو میگذرونه تا اونجا که میونم
حالا انقدر به کتاب و چاپش گیر ندید.
بیاید در مورد داستان صحبت کنیم
ت.ت —
تولكاس جان...
خوب در باره ي چيش صحبت كنيم؟...هنوز كه كتاب نيومده بيرون...و اكثرا نخوندن و يا در حد همون يك حديث توي سيل خوندن...
يني منظورتون درباره ي همون حديث بحث كنيم؟...
به نظرم فعلا به چاپ و غيره گير بديم بهتر باشه:دي!...
....
به نظرم شما خودت بحث رو شروع كن تا بقيه ادامه بدن...
نا سلامتي 2 روز پيش تولد استاد تالكين بود....چرا نه خبري نه سر و صدايي...هيچي نشد؟!
چاكر شما...
ت.ت
Tulkas Astaldo —
تورین جان در موردتولد الکین من میدونستم همین نزدیکی هاست اما به علت تقارن با ماه محرم و سوگواری ابا عبد اله گفتم از شادی پرهیز بشه بهتره ;)
خب بعضیا کتابو خوندن(همین هالباراد رو من میدوم)
منم فقط فقط تونستم فصل یک رو بخونم(کتاب هالباراد رو تو دانشگاه سر یه کلاس پیچوندم،بدش متوجه شد و توجیهم کرد)
!
به نظرم بهتره که هالباراد بیاد و بگه که مثلا کجاهای داستان با حدیث سیل متفاوته.بعد در مورد اون بحث کنیم.
...هالباراد بیا ;)
Halbarad —
تق...توق...دامب...دومب...گرومب...
همه ی این صداهای گوشخراش یعنی این که من اومدم!!!
گفتم که، تنها قسمتی که از نظر وقایع با سیلماریلیون تفاوت داره، بهتره کتاب در بیاد و خودتون بخونیدش. اما از نظر گستردگی، داستان خیلی با اون چیزی که توی سیلماریلیون خوندید تفاوت داره. بحث رو فعلا ادامه ندیم تا کتاب در بیاد به نظرم بهتره. احتمالا از طریق سایت هم فروش خواهیم داشت البته (این رو ییهو یادم اومد که پرسیده بودین و گفتم خوشحالتون کنم!!!)
منتظر باشید!!!
آناکین —
من در اولین ساعت های انتشار کتاب جلوی در کتاب فروشی خواهم بود !!!!! فکر کنم تا اون موقع تموم نشده !
اولین بار که داستان رو از توی سیلماریلیون خوندم یکم بفهمی نفهمی اشکم رو در آورد ;) . این داستان رو بیشتر از بقیه داستان های سیلماریلیون خوندم . اون مترجم سوپرایزش که خودتون نیستید؟
Aredhel —
من در اولین ساعت های انتشار کتاب جلوی در کتاب فروشی خواهم بود !!!!! فکر کنم تا اون موقع تموم نشده !
اولین بار که داستان رو از توی سیلماریلیون خوندم یکم بفهمی نفهمی اشکم رو در آورد ;) . این داستان رو بیشتر از بقیه داستان های سیلماریلیون خوندم . اون مترجم سوپرایزش که خودتون نیستید؟
اوه!خدای من!این مرجع خودتون کیه آناکین جان؟ 8-) ...اممم شک دارم حتی حدس بزنی مترجمش کیه ;) وای از آن روزی که فرزندان هورین بیایند!:دیییی
Tulkas Astaldo —
اوه!خدای من!این مرجع خودتون کیه آناکین جان؟ 8-) ...اممم شک دارم حتی حدس بزنی مترجمش کیه ;) وای از آن روزی که فرزندان هورین بیایند!:دیییی
من قول میدم که من نباشم ;)
Aredhel —
من قول میدم که من نباشم ;)
تو رو که حاضرم قسم بخورم که این کاره نیستی.... 8-)
اله سار —
دوستان، ممنون میشم که پستهایی که بیشتر حالت گفتگوی شخصی داره رو محدود به همون یکی دو بخش اول فروم، یعنی «اخبار» و یا «تازه واردین» بکنید و اجازه بدید حال و هوای بقیه بخشهای فروم رسمی تر باقی بمونه.
پیشاپیش از لطف همه ممنونم.
Tulkas Astaldo —
دوستان، ممنون میشم که پستهایی که بیشتر حالت گفتگوی شخصی داره رو محدود به همون یکی دو بخش اول فروم، یعنی «اخبار» و یا «تازه واردین» بکنید و اجازه بدید حال و هوای بقیه بخشهای فروم رسمی تر باقی بمونه.
پیشاپیش از لطف همه ممنونم.
فرمایش شما کاملا متین و منطقی میباشد
امیدوارم بر ما خرده نگیرید
با مقدار زیادی گل و سنبل!
Aredhel —
ما رو عفو کنید سرورم! 8-)
Aredhel —
وقتی پادشاه عمر بر رسمی بودن فروم ها می کنند من ترجیح می دم دیگه سکوت کنم.سعی فقط یه کم روحدار کردن فروم ها و شلوغ تر کردنشون بود نه بی احترامی! :!:
اله سار —
فرمایش شما کاملا متین و منطقی میباشد
امیدوارم بر ما خرده نگیرید
با مقدار زیادی گل و سنبل!
ما رو عفو کنید سرورم! 8-)
وقتی پادشاه عمر بر رسمی بودن فروم ها می کنند من ترجیح می دم دیگه سکوت کنم.سعی فقط یه کم روحدار کردن فروم ها و شلوغ تر کردنشون بود نه بی احترامی! :!:
مرسی و ممنون از لطف و توجه شما.
elros —
تو مقدمه کتاب خوندم که تالکین نام دیگری هم برای کتاب داشته نفرین مرگوت به نظر من بهتر بود همین رو کریستوفر استفاده می کرد و داستان رو تا مرگ هورین می نوشت.
Tulkas Astaldo —
؟ خب نخواسته که تا اونجا بویسه!!! ;)
جدای از شوخی فک کنم به خاطر ارادتی بوده که پدر و پسر(تورین و هورین منظورم نیست،جان رونالد روئل و کریستوفره) به خاندان محترم هورین و علی الخصوص جناب تورامبار بوده که کتاب در محوریت تورین میچرخه!
Lycanthrope —
خب من نگرفتم .. کی قراره این بیاد؟
Tulkas Astaldo —
نمایشگاه میاد.راستی چه خبرا بهزاد؟ ;)
Niphredil —
یه چیزی اگر کسی نمایشگاه کتاب سال 87 رو رفته باشه، به نشر روزنه سر زده باشه و بروشورشونو گرفته باشه که حتما می دونه سوپریز چیه... یعنی در واقع سوپریزی در کار نیست که ;)
Halbarad —
;)$ نیفرندیل هیسسسسسسسسسسسسسسسسس!!!
ت.ت —
خش .. خش ... خش...
اين صداي راه رفتن در برف يا روي برگ هاي خشك نيست ... بلكه صداي راه رفتن روي نيم متر گرد و خاكه كه روي اين تالار ها نشست!ه ... والا معادن موريا هم بعد از تصرف اورك ها اين قدر سوت و كور نبود! ... هيچ حرفي حديثي نيست؟
خب بنده بايد آستين بالا بزنم و يه فوتي بكنم بلكه اندكي از ضخامت اين لايه ي گرد و خاك كاسته شود...
اول از همه كه مثلا روم به ديوار گلاب به روتون چند وقت پيش عيد نوروز بود ... هيچ كس نيومد حرفي بزنه منم مثه {...} منتظر بودم كه يكي بياد يه چيزي بگه منم دنبالشو بگيرم ... اما به اين مغز مبارك خطور نكرد كه خودتون هم اگه يه كاري بكنيد بد نيست .. شايد بقيه هم مثل شما منتظرن يكي ديگه سر حرف رو باز كنه ... {چه اعضاي نجيبي!} ... پس اميد وارم عيد نوروز خوبي داشتين ... و سال خوبي رو شروع كردين ...
مي خواستم به جناب تولكاس عزيز بگم كه ديدين اين دو ماه هم مثل همون دو ماه هاي قبلي بود و همچنان سر ما بي كلاه مانده! ...
كلي دلمان را صابان {!} زده بوديم كه در اين ايام تعطيلي مشغول خواندن فرزندان هورين هستيم ... اما مثل اينكه اين دو ماه ها بايد پشت سر هم سپري گردند تا شايد خوده ايلوواتار دست به كار شود و اين كتاب به دست هواداران برسد!
حالا همه ي اين ها رو گفتم كه يه كلام: كسي خبري از تاريخ انتشار يا هر تاريخ ديگه اي نداره؟!
همين ديگه حرفي نيست... فقط حيفه نبايد آردا رو همينجور متروك رها كنيم ...
دست در دست هم دهيم به مهر آرداي خويش كنيم آباد! {صداي هوو ي تماشاچيان و پرتاب گوجه فرنگي به صورت تورين}
خيلي خب باشه ميرم...
تشكر...
ت.ت
Tulkas Astaldo —
خش .. خش ... خش...
اين صداي راه رفتن در برف يا روي برگ هاي خشك نيست ... بلكه صداي راه رفتن روي نيم متر گرد و خاكه كه روي اين تالار ها نشست!ه ... والا معادن موريا هم بعد از تصرف اورك ها اين قدر سوت و كور نبود! ... هيچ حرفي حديثي نيست؟
خب بنده بايد آستين بالا بزنم و يه فوتي بكنم بلكه اندكي از ضخامت اين لايه ي گرد و خاك كاسته شود...
اول از همه كه مثلا روم به ديوار گلاب به روتون چند وقت پيش عيد نوروز بود ... هيچ كس نيومد حرفي بزنه منم مثه {...} منتظر بودم كه يكي بياد يه چيزي بگه منم دنبالشو بگيرم ... اما به اين مغز مبارك خطور نكرد كه خودتون هم اگه يه كاري بكنيد بد نيست .. شايد بقيه هم مثل شما منتظرن يكي ديگه سر حرف رو باز كنه ... {چه اعضاي نجيبي!} ... پس اميد وارم عيد نوروز خوبي داشتين ... و سال خوبي رو شروع كردين ...
مي خواستم به جناب تولكاس عزيز بگم كه ديدين اين دو ماه هم مثل همون دو ماه هاي قبلي بود و همچنان سر ما بي كلاه مانده! ...
كلي دلمان را صابان {!} زده بوديم كه در اين ايام تعطيلي مشغول خواندن فرزندان هورين هستيم ... اما مثل اينكه اين دو ماه ها بايد پشت سر هم سپري گردند تا شايد خوده ايلوواتار دست به كار شود و اين كتاب به دست هواداران برسد!
حالا همه ي اين ها رو گفتم كه يه كلام: كسي خبري از تاريخ انتشار يا هر تاريخ ديگه اي نداره؟!
همين ديگه حرفي نيست... فقط حيفه نبايد آردا رو همينجور متروك رها كنيم ...
دست در دست هم دهيم به مهر آرداي خويش كنيم آباد! {صداي هوو ي تماشاچيان و پرتاب گوجه فرنگي به صورت تورين}
خيلي خب باشه ميرم...
تشكر...
ت.ت
تورین عزیز
اون جور که بوش میاد،قراره که نمایشگاه بیاد بیرون!در واقع از اول هم همین قرار بودا!
ت.ت —
تورین عزیز
اون جور که بوش میاد،قراره که نمایشگاه بیاد بیرون!در واقع از اول هم همین قرار بودا!
والّا تا اونجا من خاطر دارم...حدود دو سالي(تقريباً از همون اوايل چاپ "فرزندان هورين") كه وعده هاي دوماهي داده مي شد... و بعد از دو ماه خبري از ترجمه ي "فرزندان هورين" هم نبود و سر ما همچنان بي كلاه مي موند...
اما در مورد اون دو ماه مطمئن باش.کتاب الان داره مراحل فنیشو میگذرونه تا اونجا که میونم
خب تولكاس جان همون اول مي گفتي ;) ... من روي همون دو ماهت حساب كرده بودم ...
اما دستت درد نكنه كه گفتي ...
فكر كنم من و تو تنها در آرداييم ...پس فعلا نمي خواد دست در دست هم دهيم .. بذار چند تا ديگم بيان بعد سر فرصت آرداي خويش كنيم آباد :دي!!
چاكر شما...
ت.ت
Tulkas Astaldo —
خب خب!بالاخره سورپرایز دوستان هم معلوم شد.فرزندان هورین با ترجمه علیزاده و تقوی(همون هالباراد خودمون) منتشر شد.حالا کی در مورد کتاب بحث کنیم؟ ;)
ت.ت —
همين الان ...
خب من الان توي حديث ميم دورفم ... تا اينجاش كه عالي بوده ... بسيار كف بر شديم ...
حالا يه سوال
مگه داستان هاي ناتمام رو آقاي عليزاده ترجمه نكرده؟ ... پس اين حديث تور و آمدنش به گوندولين رو از اونجا برداشتند؟ ... نبايد تو همون باشه ؟ ... منظورم اينه كه وقتي منتشر شد اينو چيكار مي كنند؟
در مورد طرح جلدشم خيلي خوب طراحي شده بود ... اما به نظرتون رنگش رو نبايد يه رنگ ديگه انتخاب مي كردند؟ ... آخه اينجوري هم رنگ بازگشت شاه شده .... توي قفسه ي كتابا جلوه ي زيبايي نداره ;) {آو ... ببخشيد كه از شما نپرسيديم!!}
و يكي ديگه از ويژگي هاي خوب ديگه ي كتاب هم اين صفحه هاي كاهي هستش ... كه من خيلي از اينا خوشم مياد ... اين وسط سيل فقط كاغذ سفيد داره ... يه مقدار ناجوره ...
بازم ممنون
انگار جناب هالباراد هم خيلي مشغولند ... چون خيلي وقته كه سر نمي زنند...
راستي...
اين تورين چه حركت باحالي انجام داد با اون يارو سايرووس ... بسي حال كرديم ... از فردا همين كار رو در خيابان ها انجام خواهيم داد!
چاكر همه...
ت.ت
ulmo —
سلام بر همه و من گفتم شايد كتاب فرزاندان هورين يكم باعث فعال شدن مجدد سايت بشه ولي .........
به هر حال من از فرزندان هورين بسيار لذت بردم . حالا يه سوال از تورين عزيز : كتاب داستان هاي نا تمام كي توسط آقاي عليزاده ترجمه شده؟ با تشكر
ت.ت —
كتاب داستان هاي نا تمام كي توسط آقاي عليزاده ترجمه شده؟
سلام ميتراندير جان...
والا اون طوري كه به ما خبر دادن گفتن كه بعله جناب عليزاده ترجمه كردند ... ولي هنوز در بازداشت وزارت ارشاد هستش! ... و حالا حالا ها قرار نيست از كشوي ميز بازرس ارتقاء درجه پيدا كنه ... {البته اين خبر ماله نمايشگاه 86 بود ... نمي دونم شايد كلا بيخيالش شدند:دي!}
نخير انگار نه تنها كتابم منتشر بشه سايت فعال نميشه ... بلكه بمب هم منفجر بشه هيچ تحركي صورت نخواهد گرفت!
چاكر همه...
ت.ت
luckystrider —
اینجا جا داره برین اون تاپیکی که من زدم گفتم تا کی پای لرد میمونین و همه گفتن تا همیشه هستیم رو بخونین.مربوط به ۱-۲ ماه قبل از بسته شدن سایت هست:د
luckystrider —
من یک سوال فنی داشتم تور پسر هور به چه خاطر آلف شد؟!
King Eomer —
تور پسر هور تا اونجا که یادمه بلکه با ایدریل دخت تورگون پسر دوم فین گولفین ازدواج کرد که این دومین ازدواج اداین و الدار بود و بعد از سقوط گوندولین تور دست زن و بچه ها رو گرفت _ائارندیل_ و رفتن به بندرگاهها در کنار گیردان و گفته اند که هنگامی که بار پیری را بردوش حس می کرد کشتی بزرگی ساخت و همراه ایدریل به غرب رفت و پس از در بعضی ترانه ها آمده که او سرنوشتش با الدار یکی شد
دلیلش هم رحم و شفقت بوده دیگه
البته به نظر من قضیه چندان درست به نظر میرسه و بوی تبانی بلنده
شاید به خاطر ایدریل زیباروی شاید هم به خاطر ....
اصلا فک کنم خود تالکین هم دلیل موجهی نداشته از پسره خوشش اومده دیگه
شاید هم به خاطر این که فک کنم تنها انسانی بوده که اولمو خداوندگار آب با او صحبت کرده و خود را به او نمایانده
luckystrider —
پس چرا برن رو الف نکردن ؟
ulmo —
درمورد سرنوشت تور هم به طور دقيق نگفته با الدار يكي شد فقط گفته كه در داستانهاي نا تمام گفته شده سرنوشت او از سرنوشت فانيان جدا گشته ولي باز دقيقاً گفته نشده كه آيا توانست به والينور برسد يا نه
King Eomer —
من فک کنم تور رسیده باشه به والینور اما این که تقدیرش از انسان ها جداست پس یعنی تقدیرش با الف هاست دیگه؟ مگه حالت دیگه هم هست؟
درسته از این موردهایی که به طور دقیق گفته نشده زیاده مثل آماندیل پدر الندیل
این ها هم جز خود تالکین کسی نمی تونه در موردشون پاسخ بده
Tulkas Astaldo —
nدکتر اله سار،دکتر اله سار!
به پاسخگویی سریع آن جانب نیازمندیم
King Eomer —
وافعا به یک چنین شخصی نیازمندیم ;) ;)
سوال های بی جواب بسیاری هست ;) :D
Tulkas Astaldo —
والا اله سار که داریم!(خوبش هم داریم)اما اینکه کجاست رو نمیدونیم
الوه —
هیچ کس نمیدونه :D
اما دوستان کتاب های تالکین ممنوع الچاپ شدن ;) ;) :D :D ;) ;) :D
علتشم فهمیدین بهم بگین
از دست اینا چی کار کنیم
Tulkas Astaldo —
؟مطمئنی؟ همین هفته معرفی "فرزندان هورین "رو همشهری جوان کار کرد.کتابا تو بازار هم هست.
منبع خبر کجاست؟
الوه —
می دونم
کتاب ارباب حلقه هارو مطمئنم
چند تا از دوستام که توی انتشاراتی کار میکنهنوقتی براش از ارباب حلقه ها تعریف می کردم اینو بهم گفتن
راستی فرزندان هورین ، می رود راه پیوسته تا آن سو ، هابیت و .. رو می دونی میشه از کجا گیر آورد
ممنون
Tulkas Astaldo —
شهر کتاب نیاوراون داره.میرود راه پیوسته تا آن سو هم مگه ترجمه شده؟من ترجمه ای ازش ندیدم.
هابیت هم تو اکثر کتاب فروشی های انقلاب هست.خود نشر روزنه هم دفترش یه کوچه پایینتر از میدون توحید،تو نوابه
الوه —
ممنون خیلی چاکریم
Halbarad —
تور پسر هور به همراه ایدریل دختر تورگون به آمان رسید و در اونجا به خاطر تلاش ها و زحماتی که کشیده بود بهش اجازه ی انتخاب دادند که انسان بمونه یا با نخست زادگان به قولی محشور بشه. تور هم به خاطر علاقه ای که به نولدور داشت خواست که تقدیرش با تقدیر اونها پیوند بخوره. عجالتا اومدم تو سایت و همینجوری اینجا رو دیدم و این جواب رو لانچ کردم. در صورت نیاز به توضیحات بیشتر به هر شیوه ی ممکن دیگری با من تماس بگیرید!!! :D
Tulkas Astaldo —
من که به هر شیوه ممکن دیگری با هات تماس میگیرم!اما عجالتا بیشتر بیا اینجا ای مترجم کتاب که جانم فدای تو!
هم اشتباهات من رو اصلاح میکنی و هم به فیض میرسیم از حضور پر ابهتت!(البته اگه دست از توی جوب خوابیدن برداشته باشی،تکاور شمال :D )
Halbarad —
ای زودجوش خندان، من که از خدامه هی سر بزنم اینجا، ولی امکاناتش نیست! الان هم که میبینی در عرض دو روز دو بار اومدم اینجا به خاطر اینه که اونجایی هستم که خودت هم میدونی و دسترسی به نت دارم!
Tulkas Astaldo —
سلام منو بهشون برسونین حتما :D
خلاصه بیشتر بیای خیلی خوشحال میشیم
الوه —
سلام دوستان
راستی کسی سایتی مکانی چیزی برای خرید فرزندان هورین ترجمه ی آقای رضا علیزاده نداره ؟؟؟
سایت آدینه بوک فقط سیدلو رو داشت
ممنون
Tulkas Astaldo —
متا سفانه پخش گتاب انقدر ضعيف بوده كه هر كي تو نمايشگاه نخريده بود،گويا بايد تا نمايشگاه بعدي صبر كنه :D
جان کریستوفر —
دقیقاً مشکل همین جاست ، همه ی کتاب ها خیلی سخت پیدا می شن ( البته اگه تهران رو ندید بگیریم ) فقط مسئله ی فرزندان هورین نیست بعضی کتاب ها با اینکه به چاپ چهارم پنجم رسیدن باز سخت پیدا می شن
البته الوه جان اگه تهران تشریف دارید می تونید با شماره های انتشارات روزنه که این دو تا باشه
66935086 و 66939074 تماس بگیرید ، اونا هم با پیک براتون می فرستن .
ولی نمی دونم واسه شهرای دیگه پست می کنن یا نه ؟ :D\
Tulkas Astaldo —
من با اینکه تو تهرانم هستم ناچار شدم برای گرفتن فرزندان هورین برای یکی از دوستام تا خود انتشارات رو برم
جان کریستوفر —
البته چند هفته ی پیش من برا پسر داییم که تو خوش هستن زنگ زدم کامل تمام کتاب ها رو برامون فرستادن 46 و خورده ای شد البته 3 تومن هزینه ی پیک هم اومد روش :D
یه موضوع دیگه هیچ کدوم خبر ندارید اون کتاب افسانه های ناتمام رو که قرار بود منتشر بشه چی شده ؟
البته حدیث تور ازش تو فرزندان هورین اومده !
Tulkas Astaldo —
آقاي عليزاده دو سال پيش گفتن كه در حال ترجمه اش هستن.اما اينكه چه شد،رو خدا ميداند و البته آقاي عليزاده
الوه —
هی ...
:D
3DMahdi —
فکر نکنم بخواد ترجمه اش کنه چون اگه میخواست حدیث تور و آمدن او به گاندولین رو تو فرزندان هورین نمیذاشت
Tulkas Astaldo —
والا اون موقع که صحبت کردیم که داشت ترجمه میکرد.اما اینکه چرا بیخیال شده و یا چاپش نمیکنه رو نمیدونم.در مورد حدیث تور هم فکر کنم تصمیم ناشر بود که قرار بگیره.خیلی مطمئن نیستم.
کتاب های اویجینالی هم که داشت از روشون ترجمه میکرد،الان میدونم که حدود یه سالی هست دست مترجم دوم فرزندان هورینه!احتمالا قضیه ختم به خیر نشده :D
3DMahdi —
منم امیدوارم بی خیال نشده باشه.
فنگورن —
وای دوستان چه کتابیه این فرزندان هورین ، البته من به اسم بچه های هورین دارم میخونم .
جدا از جناب تالکین دل چرکین شدم ، چرا نبرد اشکهای بیشمار رو انقدر خلاصه وار ذکر کرده و به جاش از مخفی گاه تورین پیش میم انقدر توصیف به جا گذاشته؟
نبرد پله نور در مقابل جنگ اشگهای بیشمار جدا یه بازیه !
تازه فهمیدم این مورگوت چه موجودیه !
فقط ده هزار نفر از گوندولین برای جنگ اومده بودن ، ولی بازم شکست !
دست مریزاد به مورگوت چه عظمتی ؟
کسی از آمار و ارقام جنگ چیزی بیشتر میدونه ؟ خواهش میکنم تعداد نیرو هارو بگید!
من رسیدم به فصل مرگ بلگ ، خدایی تا حالا بدجوری واسه هورین دلم کباب شده ، یه جورایی شبیه اودیسه است .
Tulkas Astaldo —
سيلماريليون توضيحات خوبي در مورد سري نبرد هاي بلرياند داره.اونو بخوني فكر كنم كفايت كنه.من تعداد نيرو ها رو يادم نيست و البته فكر نكنم كه ذكر هم شده باشه به طور كامل
فنگورن —
بچه ها من الان داستان فرزندان هورین رو تموم کردم . چقدر غم انگیز بود!
دلم جدا به حال هورین ، زنش و دو دخترش مخصوصا نیئنور میسوزه . اما برای تورین هیچ افسوسی نمیخورم .
شاید اینم به خاطر طلسم مورگوت باشه که نتونم احساس ناراحتی نسبت بهش کنم ، اما زندگی اون پر از اشتباهات متعدد بود . کشتن بلگ ، تحقیر یه الف اونم تو سرزمین خودش ، کشتن یه بیگناه ، و از همه بدتر نابودی نارگوتروند . اما گناه اصلی اون غرور بیجا بود . چرا الف ها به حرفش گوش کردن ؟
ارباب تقدیر شایسته اون نبود ، اون با ناجوانمردی کسی رو کشت که بهش امان زندگی داده بود . حق گلارونگ کشته شدن به این شکل نبود ، با خنجری از پشت . مردانه این بود که تورین مثل فیانور رو در رو با اون میجنگید و اگه توانش رو نداشت مردانه کشته میشد.
داستان معرکه ای بود مخصوصا آخرش . خیلی کیف کردم .
ایکاش به جای هابیت این رو بسازن.!!
Tulkas Astaldo —
فرزندان هورين رو نميشه بدون پيش فرض سيلماريليون ساخت!سوال هاي زيادي پيش آمد ميكنه.
تورين براي من (و البته خيلي هاي ديگه تو اين سايت) شخصيت جذابيه.من پدرش رو بيشتر دوس داشتم اما تورين هم كمر خم نكرد
فنگورن —
آره خودش کمر خم نکرد ولی کمر خیلی هارو خم کرد .
تا جایی که میتونست همه رو به شور وا میداشت ، آخرش هم اونها رو رها میکرد .
به جای این که در مبارزه بجنگه هم ترجیح داد خودکشی کنه . ;))
3DMahdi —
مشکل اصلی تورین غرورش بود، اما شجاعتش رو نمیتونی انکار کنی. مرگ بلگ هم یه حادثه بود.
اینکه تورین آخر سر فرار میکرد به خاطر این نبود که میترسید. اینکه مردم رو رها میکرد به خاطر این بود که میخواست با حضورش اونا رو توی نفرین شریک نکنه، یعنی بدبختی خودش رو به کم کردن اثر نفرین و دیگران رو به خطر انداختن ترجیح میداد.
قرار بود تورین تورامبار یه تاپیک مخصوص بعد از کنکور درباره تورین باز کنه که همچنان منتظریم این کار رو بکنه.
الوه —
دقیقا
تورین فقط اگه یکم غرورشو کمتر می کرد خیلی خوب میشد
اما چه شود که نفرین مورگوت بسی عظیم تر از قدرت فرزندان ارو هستش
مر ک به لگ هم که واقعا یک حادثه بود و ملیان اونو پیشگویی کرده بود ( نه به طور مستقیم )
در هر جال اون شمشیر اراده ی ائول رو با خودش داشت که اونم نفرین شده بود
اینکه تورین آخر سر فرار میکرد به خاطر این نبود که میترسید. اینکه مردم رو رها میکرد به خاطر این بود که میخواست با حضورش اونا رو توی نفرین شریک نکنه، یعنی بدبختی خودش رو به کم کردن اثر نفرین و دیگران رو به خطر انداختن ترجیح میداد.
دقیقا
اون موقعی هم که فکر می کنه مادر و خواهرش توی بلریاند هستن به خاطر این که اونجا رو نابود نکنه نمیره اونجا
به جای این که در مبارزه بجنگه هم ترجیح داد خودکشی کنه . ;))
با اون بلایی که سرش اومد بهترین کارو کرد
کمتر دنیا آسیب دید
دیدین که زنده موندن هورین چه ضرری به گوندولین زد ( البته نفرین ائول هم دست داشت ) + ( نفرین موگوت )
حق گلارونگ کشته شدن به این شکل نبود ، با خنجری از پشت . مردانه این بود که تورین مثل فیانور رو در رو با اون میجنگید و اگه توانش رو نداشت مردانه کشته میشد.
فئانور که با گلائرونگ نجنگید
در هر حال بعد از اون سوگند به شدت احمق شده بود
حتی موقع مرگ که فهمید نمیشه تانگوردریم رو از بین بود هم از نفرین پا پس نکشید و به پسراش گفت انتقامشو بگیرن
در ضمن به نظرت کار گلائرونگ جوانمردانس که اومد تورین و نیه نور رو طلسم کرد ؟؟؟
فنگورن —
پس نکنه فئانور رو گوتموگ کشته ؟
من اگه به جای تورین بودم ، میرفتم رو در رو میجنگیدم ، حیف شمشیرش . سر اون یکی شمشیر چی اومد ؟
در مورد طلسم گالائرونگ : خوب اون آدم بده داستان بود ، کارشم خیلی تمیز و استادانه بود ، حتا مورگوت هم نمیتونست چنین نقشه ای بکشه.
torambar —
چرا نمی تونست؟؟؟؟
گلائرونگ جزئی از نقشه های ملکور بود
بعد خودت اگه جای تورین بودی می رفتی رو در رو می جنگیدی؟؟ با یه اژدها؟؟ ;))
مثلا می گفتی سلام آقای گلائرونگ ما یه بار دیگه خدمت رسیدیم شاید تونستیم بکشیمتون!! ;))
تو تمام داستان ها اژدها رو در رو کشته نمیشه همیشه از زیر شکم زخم میشه (و معمولا با تیر و کمان)
اژدها که مثل آدم نیست باهاش دوئل کنی
یه چیز دیگه:
مگه تورین چند تا شمشیر داشت؟ یکی بیشتر نبود الف های نارگوتروند دوباره ساختنش
3DMahdi —
منظورش آنگوئیرل جفت دوقلوی شمشیر جنابعالی بود. اون شمشیر به دست مایگلین به گوندولین رفت و به نظر میاد در سقوط گوندولین از بین رفته.
رو در رو جنگیدن با اؤدهایی که تو یه لحظه با چشماش آدم رو افسون میکنه احمقانه ترین کار ممکنه!
فنگورن —
مرسی مهدی جان ، منظورم همون شمشیر بود . ;))
در مورد رو در رو جنگیدن ، من میگم تورین نباید خودکشی میکرد ، یه مرد واقعی باید تو جنگ کشته بشه ! ;))
در این صورت فئانور هم خدای نکرده احمق بوده ! ;))
3DMahdi —
در حماقت فئانور که شکی نیست!!!!
تورین جنگش رو کرد اما بعدش که فهمید چه غلطی کرده(ازدواج با خواهرش) وقتی دید که همسرش و در عین حال خواهرش خودش رو کشته دیگه هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشت. و خواست با مرگ خودش به این نفرین که باهاش به همه جا میومد و همه جا رو ویران میکرد پایان بده.
الوه —
منظورش آنگوئیرل جفت دوقلوی شمشیر جنابعالی بود. اون شمشیر به دست مایگلین به گوندولین رفت و به نظر میاد در سقوط گوندولین از بین رفته.
ته دره پیش اسکلت مایگلین بود اما الان زیر آبه :دی
در حماقت فئانور که شکی نیست!!!!
تورین جنگش رو کرد اما بعدش که فهمید چه غلطی کرده(ازدواج با خواهرش) وقتی دید که همسرش و در عین حال خواهرش خودش رو کشته دیگه هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشت. و خواست با مرگ خودش به این نفرین که باهاش به همه جا میومد و همه جا رو ویران میکرد پایان بده.
دقیقا موافقم
torambar —
من به این دلیل از داستان فرزندان هورین خوشم اومد که به بهترین نحو ممکن تموم شد
چونکه جنگی نبود که تورین در اون جنگ کشته بشه(اولین نبرد بزرگ بعد از سقوط نارگوتروند حمله به گوندولین بود که مسلما تورین نمی تونست اونجا کشته بشه)
بعد تو داستان نشون داده شده که تورین هر چند قدرت رزمی بالایی داشت و بسیار نیرومند بود ولی هیچ وقت فرمانده ی جنگی نبود وقتی هم که در دوریات می جنگید زیر فرماندهی بلگ و مابلونگ بود
از طرف دیگه تورین در اون شرایط واقعا نا امید بود یه اژدها رو کشته بود که بعد از کشتنش فهمید که زندگی اش رو نابود کرده
اگه قبل از این که گلائرونگ بمیره این حقایق رو می فهمید شاید می تونست با انتقام گرفتن از اژدها به آرامش برسه
ولی وقتی اژدها کشته شد دیگه چیزی نبود که تورین بخواد ازش انتقام بگیره(گلائرونگ چقدر موذی بود که فهمید آخرین ضربه اش رو کجا بزنه وقتی که تورین نمی تونه خشمش رو سرش خالی کنه)
پس تنها کاری که تورین می تونست انجام بده این بود که خودکشی کنه
البته به نظر من نباید بگیم که تورین خودکشی کرد بهتره بگیم که گورتانگ تورین رو کشت!
!Beren —
در اوایل داستان که اون خیلی مغرور و کله شق بود درسته فرمانده خوبی نبود ولی بعد از ماجرای نارگوتروند اون یه مقدار کله شقی کنار گذاشت و خوندیم که حتی مردم دیگه به حرفای فرماندشون خیلی اهمیت نمیدادند و همش به دستورات تورین گوش میدادند.
در مورد کشته شدن تورین با torambar موافقم چون تورین از گورتانگ میپرسه که میخوای منو بکشی و گورتانگ هم با کمال میل قبول میکنه.
فنگورن —
کجا ازش پرسید ، شمشیر همین که نور قرمز داشت شاهکار بود ، شما بهش جونم دادی !
ولی نمیدونم شمشیر چرا شکست ، اونم چنین شمشیری ، فکر میکنید بعد برخورد با اژدها ، ضعیف شده بود!؟
3DMahdi —
اول برق زد بعدش صحبت هم کرد! خب شمشیر هم مثل صاحبش بریده بود و دیگه نمیخواست به زندگی ادامه بده.
!Beren —
اول که نورش قرمز نبود و طبق ترجمهی آقای علیزاده شمشیر با تورین حرف میزنه و میگه این کارو میکنم تا شاید تسکینی برای خون اربابم به لگ باشد.
3DMahdi —
خب من هرچی صبر کردم برن عزیز بیاد و توی بخش تازه واردین خودشو معرفی کنه نشد. پس همینجا ورودش رو به آردا تبریک میگم. ;)) امیدوارم روزهای خوبی در کنار هم داشته باشیم.
فنگورن —
عکسش آواتارش زیاد شبیه اون برنی نیست که تو ذهنم ساختم ، برن تو ذهنم یکم شبیه تام کروز بود نه این نقاشیه !
قبول نیست ، برن تا خودتو تو تازه واردها معرفی نکنی خبری از قربون صدقه از طرف من یکی نیست! ;))
پس کتاب من فرق داشته چون شمشیره لام تا کام حرف نزد .
!Beren —
دوستان از خوشامدگویتون خیلی ممنونم. ;))
کدوم عکس بهتره؟
ELI.21ST —
سلام دوستان
هممون میدونیم که تو این مدت که سایت مشکل داشت،کتاب فرزندان هورین به همت کریستوفر(خداوند عمرش را زیاد بگرداند!) انتشار پیدا کرد و تو مملکت خودمون هم کتاب با یه ترجمه ضعیف(اگه نخوایم بگیم فاجعه) چاپ گردید.
اما تو این زمینه یه سورپرایز بزرگ در انتظاره که بهتره خود شخص سورپرایز کننده!!! بیاد اینجا و قضیه رو اعلام کنه.
میخواستم هر کس که کتابو خونده بیاد و نظراتشو بگه.شباهت ها و تفاوت هاش با حدیث تورین تورامبار در سیلماریلیون و....
تولکاس
... این پست مربوط به بعد ترجمه ی رضا علیزاده از کتاب یا قبلش !؟ ترجمه ی ضعیف منظور ترجمه ی کدوم مترجم !؟
... چرا فرزندان هورین جداگانه به عنوان کتاب اومد بیرون !؟ اهمیت موضوع کجاست !؟ نمیشد داستان کامل تو همون 12 جلد تاریخ سرزمین میانه اورده بشه !؟
الوه —
... این پست مربوط به بعد ترجمه ی رضا علیزاده از کتاب یا قبلش !؟ ترجمه ی ضعیف منظور ترجمه ی کدوم مترجم !؟
... چرا فرزندان هورین جداگانه به عنوان کتاب اومد بیرون !؟ اهمیت موضوع کجاست !؟ نمیشد داستان کامل تو همون 12 جلد تاریخ سرزمین میانه اورده بشه !؟
مترجم هایی به جز آقای علیزاده و تقوی
توی کتاب فرزندان هورین نوشته شده چرا
کریستوفر تالکین توضیح داده
ت.ت —
... این پست مربوط به بعد ترجمه ی رضا علیزاده از کتاب یا قبلش !؟ ترجمه ی ضعیف منظور ترجمه ی کدوم مترجم !؟
الي.بيست و يك. اس تي جان!:
اون پست مربوط به 6-7 ماه قبل از انتشار فرزندان هورين بود، منظور از ترجمه ي فاجعه همون ترجمه ي فرهاد {...}لو از انتشارات {...}ان بود! وگر نه ترجمه ي جنابان عليزاده و تقوي كه حرف نداشت... توصيه ي اكيد اكثر علماست كه خواندن آن ترجمه حرام است! {از شواهد امر هم پيداست كه اخوي آرون از همون دست پخت خونده!}
... چرا فرزندان هورین جداگانه به عنوان کتاب اومد بیرون !؟ اهمیت موضوع کجاست !؟ نمیشد داستان کامل تو همون 12 جلد تاریخ سرزمین میانه اورده بشه !؟
در مقدمه ي نسخه ي انتشارات روزنه دليل روايت مجدد رو كريستوفر تالكين توضيح داده، اگه دسترسي به كتاب داري ميتوني مقدمه رو بخوني...
قرار بود تورین تورامبار یه تاپیک مخصوص بعد از کنکور درباره تورین باز کنه که همچنان منتظریم این کار رو بکنه.
شرمنده مهدي جان، از اخلاق كنكوريانست، كه آنچه ميگويند دو دقيقه بعد از ياد ببرند!
من اينجا ميبينم خيلي بحث شد راجع به زواياي شخصيتي و بي شخصيتي{!} تورين تورامبار، حالا اگه باز صلاح ميدونيد كه من يك تاپيك ديگه ميكوبم زمين كه اونجا حرفه اي تر بحث كنيم، هان؟
چاكر شما...
ت.ت
ELI.21ST —
الي.بيست و يك. اس تي جان!:
اون پست مربوط به 6-7 ماه قبل از انتشار فرزندان هورين بود، منظور از ترجمه ي فاجعه همون ترجمه ي فرهاد {...}لو از انتشارات {...}ان بود! وگر نه ترجمه ي جنابان عليزاده و تقوي كه حرف نداشت... توصيه ي اكيد اكثر علماست كه خواندن آن ترجمه حرام است! {از شواهد امر هم پيداست كه اخوي آرون از همون دست پخت خونده!}
الیاسم ;)) , متوجه شدم . ممنون .. .
کتاب ها رو تهیه کردم, منتهی چون از سیلماریلیون شروع کردم اینه که هنوز لای هورین رو باز نکردم !! اینم یه جورش دیگه .. .
3DMahdi —
شرمنده مهدي جان، از اخلاق كنكوريانست، كه آنچه ميگويند دو دقيقه بعد از ياد ببرند!
من اينجا ميبينم خيلي بحث شد راجع به زواياي شخصيتي و بي شخصيتي{!} تورين تورامبار، حالا اگه باز صلاح ميدونيد كه من يك تاپيك ديگه ميكوبم زمين كه اونجا حرفه اي تر بحث كنيم، هان؟
آره بابا زودی راش بنداز. خواستم خودم تاپیکو ایجاد کنم بعد دیدم که خودت شروع کنی بهتره کلی بحث در موردش دارم.(از دوران طفولیت تا لحظه مرگ!)
!Beren —
حالا باز خوبه شما که تهرانید میتونید به راحتی کتاب ها رو جور کنید ولی ما که شهرستانیم همون ارباب حلقه ها رو هم به زور گیر میاریم.
اگه در مورد تورین تورامبار باشه که من خیلی مشتاقم در موردش بحث کنم.
فنگورن —
جناب تورین لطف کنید و منت دهید و تاپیکی بنهید....
زیرا بنده وکیل مدافع تمام زندگی هایی هستم که شما به تباهی دادید ... ;))
روز جزاست امرروز... ;)) ;))
کاربر #0 —
من كه هنوز نفهميدم چرا كريستوفر اومد و اين كتابو نوشت. همون حديث تورين تورامبار سيلماريليون بس بود، ديگه! بيشتر نوشتهها، تكراری هستن و توی سيلماريليون اومدن.
اما درمورد داستان:
داستان قشنگ و غمانگيزيه؛ اما من اصلاً دلم برای تورين نمیسوزه! بدتر، يه مقدار هم ازش بدم مياد... «فرزندخواندهی ناسپاس، ياغی، قاتل دوست، دزد عشق، غاصب نارگوتروند، فرماندهی نابخرد، وانهادهی خويشان»، «سپوزنده در تاريكی، رياكار با دشمنان، بیوفا با دوستان، نفرين خويشان؛ تورين، پسر هورين»1. البته اينا تقصير خودش نبود؛ بلكه همهش به خاطر نفرين مورگوت بود (كه آخر هم خودش از ناراحتی خودكشی كرد)؛ ولی هركار میكنم، بازم يه مقدار ازش بدم مياد. تازه، شوهرِ خواهر هم میشه بهش لقب داد... نچ نج نچ...!
به نظر من نثر این کتاب خیلی قشنگ بود.( اگه نگیم قشنگ ترین. اما حداقل از سیلماریلیون خیلی زیبا تر بود و با ارباب حله هم برابری می کرد.) اما داستان به شدت حزین بود. چنین داستانهایی رو معمولا دوست ندارم. حتی در بد ترین شرایط هم باید کورسویی از امید باشه. اما به نظرم داستانی تاثیر گذار است به طوری که می تونیم بگیم داستان آرتاس تاثیر پذیرفته از این داستانه. هر چند تفاوتهای بسیار زیادی داره.
هیرلوین —
اتفاقا من مخالفم،نثر فرزندان هورین خیلی خشک و بی روح بود(نمیدونم از ترجمش بود یا...)خلاصه زیاد باهاش ارتباط برقرار نکردم. :)
سیه تیغ —
آقای تقی زاده مترجم دیگست . در کل روزنه گند زده به داستان و اینقدر حذفیات داره که ....
مثلا اومده گفته : از منهزم شدن گلائرونگ اژدها در برابر دوارف های بله گوست حرفی نمیزنیم ....
خب واسه چی حرفی نمیزنی ، نیرنایت رو به گند کشیدی !
3DMahdi —
آقای تقی زاده مترجم دیگست . در کل روزنه گند زده به داستان و اینقدر حذفیات داره که ....
مثلا اومده گفته : از منهزم شدن گلائرونگ اژدها در برابر دوارف های بله گوست حرفی نمیزنیم ....
خب واسه چی حرفی نمیزنی ، نیرنایت رو به گند کشیدی !
تقی زاده؟ مترجم دوم فرزندان هورین "سید ابراهیم تقوی" هست که همین هالباراد سایت آرداست!
در مورد کدوم حذفیات حرف میزنید؟ وقتی تالکین در اون مورد چیزی نگفته مترجم نمیتونه چیزی از خودش اضافه بکنه
آرتاس منتیل —
کتاب فرزندان هورین کتاب قشنگی بود ولی نه برای کسی که بخواد آشناییش با آردا رو از این کتاب شروع کنه! یکی از دوستام چند کتاب از تالکین رو خریده بود: هابیت,سیلماریلیون,فرزندان هورین,سه گانه ی ارباب حلقه ها
بین اینا کسی راهنماییش نکرد و از کتاب فرزندان هورین شروع کرد و بعد از خوندش تالکین رو کلآ بوسید گذاشت کنار:دی
کلآ این کتاب به خاطر نفرینی که ملکور نثار هورین و خانواده اش کرد یه جورایی این حس بد نفرین رو به خواننده منتقل میکرد و این هم هنر قلم استاد تالکین هست...من که در مورد هورین و خانواده اش همون فصل مربوط به سیلماریلیون رو خوندم و واقعآ اون فصل رو با کلی بدبختی تموم کردم...حس خیلی بدی بهم القا شد...برعکس ماجرای برن و لوتین که حس خیلی خوبی القا میکرد....داستان فرزندان هورین واقعآ حس پلید بودن نفرین ملکور رو به خواننده منتقل میکنه و این از قلم شیوای تالکینه
Elrond —
بله ، دوستان یاری کنید ؛ ما این کتاب رو که چند وقته دنبالشیم نه تو روزنه یافتیم نه تو این نشر بیدگل که معرفی کردید : دی فروشگاه هم که اصلا حرفشو نزنید که شهر کتاب مرکزی هنوز سیلماریلیون رو نداره چه برسه به بقیه ...
Legolas —
بله ، دوستان یاری کنید ؛ ما این کتاب رو که چند وقته دنبالشیم نه تو روزنه یافتیم نه تو این نشر بیدگل که معرفی کردید : دی فروشگاه هم که اصلا حرفشو نزنید که شهر کتاب مرکزی هنوز سیلماریلیون رو نداره چه برسه به بقیه ...
قبلا نگاه کرده بودم آدینه بوک داشت ولی نمی دونم بعد از این ک فی*** شد به کارش ادامه میده یا نه...!!!
Elrond —
نه بابا آدینه بوک هم رفتم فکر کنم نوشت که چاپش تموم شده ...
hamid stormcrow —
بله ، دوستان یاری کنید ؛ ما این کتاب رو که چند وقته دنبالشیم نه تو روزنه یافتیم نه تو این نشر بیدگل که معرفی کردید : دی فروشگاه هم که اصلا حرفشو نزنید که شهر کتاب مرکزی هنوز سیلماریلیون رو نداره چه برسه به بقیه ...
من از کتابسرای نیک گرفتم جنب انتشارات بیدگل پاساژ فروزنده طبقه زیرین
الوه —
یادمه این کتابسرای نیک یکبار سر همین هورین بهم کارتشو داد گفت هفته ی دیگه زنگ بزن برات پست کنیم یا روی سایت چک کن و سفارش بده میاریم
یک ماه بعد هنوز میگفت صبر کن :دی
بعد از همین کناریش نشر بیدگل گرفتم :دی
آدینه هنوز هم روی کاره و میتونی سفارش بدی به نظرم
فرزندان هورین رو هم داره
خودشون گفتن که سفارشاتو پیگیری میکنن...
اطلس رو هم بگیرین دوباره کمیاب میشه ها...
من یکی دیگه میخوام بگیرم واسه هدیه به یکی از دوستام، تموم شد تقصیر خودتونه
پ.ن.
کتابای نشر روزنه رو هرجا دیدید و میدونید خوبه بردارید، نگین میرم فردا میخرما، دیگه سخت پیدا میشه
نه الان هم کاغذ ارزونه!
پنج میلیون تیراژششونه توی هر چاپ!
پ.پ.ن.
اینو با پ.خ. جواب بدین چون اسپمه :دی
راستی، کسی کتابای داستانی اومبرتو اکو رو نمیدونه از کجا بگیرم؟
شانسی توی یه فروشگاه زیر کتاباش، کتاب بائودولینو رو پیدا و غارتش کردم :دی
پ.پ.پ.ن.
هوم!
آدینه این چند ماهه چرا کتابای اومبرتو اکوش اینقدر زیاد شده؟
قبلا نداشتا...
اما هنوز آونگ فوکو رو ندیدم :دی
R-FAARAZON —
امان از تو گندالف جان.خوب توی هورین خیلی مطالب نسبت به سیل کامل تر گفته شده.کاش بقیه داستانها هم همین جور به تفکیک نوشته بشه
تور —
و البته یک مزیت دیگه نارن ای هین هورین نقاشی های استاد آلن لی هست...
gildor —
فرزندان هورین تلخ ترین کتابی بوده که تو همه عمرم خوندم :( میشه گفت هیچی وحشتناک تر از بلایی که سر هورین اومد نیست .
یه جا سنگت کنن که شب وروز مشقت و رنج عزیزانتو ببینی و نتونی هیچ هیچ هیچ کاری براشون کنی :))(((
LORD LOSS —
فرزندان هورین تلخ ترین کتابی بوده که تو همه عمرم خوندم :( میشه گفت هیچی وحشتناک تر از بلایی که سر هورین اومد نیست .
یه جا سنگت کنن که شب وروز مشقت و رنج عزیزانتو ببینی و نتونی هیچ هیچ هیچ کاری براشون کنی :))(((
منظورت چیه "سنگت کنن"؟اتفاقا تورین خودش مهم ترین عامل نابودی عزیزانش بود!
gildor —
منظورت چیه "سنگت کنن"؟اتفاقا تورین خودش مهم ترین عامل نابودی عزیزانش بود!
هورینو میگم بابا ! هورین مثل یه مجسمه خشک ودر بند میشه که باید با چشم مورگوت ببینه و با گوشش بشنوه دیگه . تورینم به نظرم به خاطر غرورش بود که کلی بلا سرش اومد :))
الوه —
البته تورین هم یه مدت تحت نگاه گلائرونگ این بلا سرش اومده بود...
درهرحال تورین شاید بعضی جاها غرور به خرج داد، اما با توجه به رنج هایی که کشیده بود و موقعیت ها، خیلی هاش قابل ایراد گرفتن نیستن. مورگوت تمام تلاشش رو کرد که اونو به مسیری که میخواد ببره و به نوعی بگه من ارباب تقدیر آردا هستم و خب موفق هم شد، حتی به قیمت یکی از قدرتمندترین خدمتکارانش تونست یکی از سلحشورترین نسل آدمیان فانی رو از بین ببره...
gildor —
آره قبول دارم ،اینم هست .
اما خب اگه یه کمم دست از غرور میکشید و مثلا اونقدر آشکارانه حمله هارو صورت نمی داد و یا زود و با لجبازی تصمیم نمیگرفت ممکن بود از چند تا مرگ جلوگیری کنه !
MORGOMIR —
من کتاب فرزندان هورین رو سه ماهی هست که تموم کردم واقعا میگم یکی از بهترین کتابایی بود که تا به حال خونده بودم تمام وقایع اونقدر جالب بودن که به نظر من بیشترشون در واقعیت برای عموم اتفاق میفته .شخصیتی هم که به دلم نشست گلائرونگ بود که به نظرم خیلی منطقی صحبت میکرد :D منظورم صحبت هایی بود که به تورامبار میگفت: (سپوزنده در تاریکی,ریاکار با دشمنان,بی وفا با دوستان ,نفرین خویشان)و باز در فصل سقوط نارگوتروند صفحه 202 میگه که فرزندخوانده ای ناسپساس,یاغی,قاتل دوست,دزدعشق,غاصب نارگوتروند,فرماندهی نابخرد و وانهنده خویشان.شاید تمام این صحبت ها توهینی باشه به تورامبار اما از نظر من اینا تمام حقیقت های تلخیه که واقعا برای تورین اتفاق افتاد . درسته که سایروس دشمن تورین بود بخاطر دشنامی های سنگینش به تورین اما سایروس مشاور بلند پایه تینگول بود تورین هم نباید اونجوری تا سر حد مرگ تعقیبش میکرد چون اگه باز به سایروس توهینی نمیشد یک جور بی احترامی بود به شخص تینگول بود.بعد هم تینگول تورین رو فرزندخوانده ناسپاس خواند.یا دزد عشق , شاید تورین واقعا قصد یا منظوری نداشت که با همنشینی با فین دویلاس علاقه ی وی رو جذب کنه اما این همنشینی ها باعث شد که گویندور نسبت به تورین و فین دویلاس سرد بشه که در آخر هم گویندور هویت تورین رو فاش کرد و حرف قشنگی هم زد در مقابل صحبت تورین :تو را بخاطر نجات جان و تامین امنیتم هنوز دوست می دارم.لیکن به من خوب نکردی دوستم که نام راستینم را فاش گفتی و تقدیری که خود را از آن پنهان می داشتم بر سرم فراخواندی) که در جواب گویندور پاسخ میده : (آن تقدیر در درون توست نه در نام تو)) پس از نظر من این ها حقیقت های تلخیه که از زبان گلائرونگ در داستان اومده. حتی دید داستان و میشه گفت روایت داستان از چشمان تور بر فراز سخره های تانگورودریم رقم میخوره که این واقعا داستان رو جذاب میکنه. این یکی از بهترین داستان های تالکین بود .