نحوه دست شستن از زندگی خاندان الروس چگونه بود؟

تعداد پست‌ها: 3

تاپیک مخصوص سوالات مربوط به کتاب قصه های ناتمام اثر جی .آر .آر تالکین ترجمه آقای علیزاده پرسیده وپاسخ داده میشود .

داشتم کتاب و مطالعه میکردم چندتا سوال به ذهنم رسید

1:از عمر طولان خاندان الروس در این کتاب زیاد سخن به عمل اومده و بعد از رو به زوال رفتنشون صحبت شده و اینکه قبل از این زوال خودشون پادشاهی رو تحویل داده و آماده مرگ میشوند میخواستم بدونم این آماده شدن رو به زوال رفتن دقیقا یعنی چی ؟یعنی خاندان الروس خودشون رو می کشتند ؟

2:تارسیون دو خواهر بزرگتر از خودش داشته به علت کناره گیری خواهرانش به سلطنت میرسه و آیا فرزندش تار تلپرین هست ؟و بعد از مرگ تار تلپرین خواهرزاده ش به سلطنت میرسه ؟

داشتم کتاب و مطالعه میکردم چندتا سوال به ذهنم رسید

1:از عمر طولان خاندان الروس در این کتاب زیاد سخن به عمل اومده و بعد از رو به زوال رفتنشون صحبت شده و اینکه قبل از این زوال خودشون پادشاهی رو تحویل داده و آماده مرگ میشوند میخواستم بدونم این آماده شدن رو به زوال رفتن دقیقا یعنی چی ؟یعنی خاندان الروس خودشون رو می کشتند ؟

2:تارسیون دو خواهر بزرگتر از خودش داشته به علت کناره گیری خواهرانش به سلطنت میرسه و آیا فرزندش تار تلپرین هست ؟و بعد از مرگ تار تلپرین خواهرزاده ش به سلطنت میرسه ؟

1- خودکشی چرا! البته این فکر خودکشی ممکنه به فکر بعضی ها برسه به خاطر اینکه ساده ترین تعریف میشه اما توی کتابی که این عمل برای شاهان کافرکیش باستان تحت امر نیروی تاریکی ذکر شده (و حالتی منفی داره) به راحتی از نظر من میشه گفت کاری که این خاندان بلندپایه میکردن خودکشی نبوده. اینم متن اون قسمت کتاب به انگلیسی از زبان گندالف: And only the heathen kings under the domination of the Dark Power did thus slaying themselves in pride and despair

این عمل دست شستن از زندگی (که حالا خیلی مطابق با رو به زوال رفتنِ کامل نیست) یکجور داشتن اراده برای رها کردن جسم هست و روحی که میتونه به سراغ چیزی که براش مقدر شده بره که توی بخش 5 (V) ضمیمه ی الف بازگشت شاه به این صورت دقیق ذکر میشه که به خواب فرو میشدن و اون پروسه ی جدا شدن روح زیبایی خاصی به جسم میبخشه و آراگورن هم که از همون خاندان هست و میشه این رو به همون صورت تعریف کرد برای باقی اون نسل

2- بله، یکی از فرزندان تار-سوریون، تار-تلپرین (دومین ملکه ی فرمانروا) هست و به خاطر اینکه ازدواج نکرد و فرزندی نداشت، شاه بعدی نومه نور، تار-میناستیر، که فرزند برادر کوچک ترش بود به تخت پادشاهی رسید

... و اون پروسه ی جدا شدن روح زیبایی خاصی به جسم میبخشه و ...

خیلی عجیبه! تالکین علـاوه بر ارج نهادن به روح، جسم رو هم حتا بدون روح و جان، زیبا می انگاره. یعنی جسم جدا و روح جدا، زیبا هستن. گرچه مسلما رابطه ی خیلی مستقیمی بین این دو هست . اینکه روح زیبا، جسم زیبا هم داره و برعکس. خیلی جاها داریم که روح پلید ، جسم پلید رو داشته. {که خب در مورد سائورون و جلد آناتارش، فکر میکنم استثنا باشه.}

اما میخوام بگم یکی بدون دیگری هم هویتی داره و چندان نیازمند نیست. اینجا در میان نومه نوری ها، جسم، بعد از مرگ هم همچنان چارچوب خودشو حفظ میکنه. بین الدار هم اینگونه بوده. میریل رو داشتیم که بعد از اینکه روحش کالبد رو میکنه، اما تا مدتهای زیادی دست نخورده باقی میمونه و یا شایدم برای همیشه! که فینوه امیدوار بوده از خواب بیدار بشه اما نمیشه و شاه میفهمه که منتظرش موندن بی فایده اس و ادامه داستان... اما خب اینم هست که جسمش رو پرستاران لورین، تیمار میکردن. حالـا شاید تازه نگهش میداشتن و نمیذاشتن فرسوده بشه یا که نه! فقط مراقبش بودن. اما فکر کنم توی تاریخ سرزمین میانه درین مورد دقیق تر نوشته باشه که سعی میکنم سر در بیارم.

مدت زمان تازه موندن جسم ، مسئله ی من هست و رابطه ی دقیق جسم و روح. و اینکه آیا نژادهای به خصوصی این ویژگی رو داشتن ؟؟! مثلـا انسانها ، غیر از نومه نوری ها کسیشون اینطوری نبوده؟؟

البته قضیه ی مرگ طبیعی نومه نور ازین بحث جداست. چون همه میدونیم این توانایی خاص اونهاست. که بتونن روی روحشون مسلط باشن و هر وقت که خسته شدن جسم رو ترک کنن.