نومه نور

تعداد پست‌ها: 61

در مورد این سرزمین نومه نور سوال داشتم و آن این بود که این جا همان جایی است که شهرهایی مثل روهان و گوندور در آن واقع شده اند یا این که جای دیگری بوده است و در این صورت کجا؟

سرزمين نومه نور جدا از سرزمين ميانه ست. بعد از جنگ بزرگ سپاه غرب با مورگوت(ملكور) و نيرو هاش در پايان عصر اول كه به جنگ wrath of the Valar معروفه. بيشتر الفها از سرزمين ميانه به سرزمين جاودان كوچ كردند. در اين زمان جزيره بزرگي توسط والار آماده شد تا محل زندگي Edain يا به عبارتي انسان ها بعد از پايان عصر اول باشه.(البته Edain بيشتر به انسانهايي كه به بلرايند رفتند و با الفها دوست بودن گفته مي شده ولي معناي واقعي كلمه Men هست). پادشاه اين انسانها Elros برادر Elrond بود كه بر خلاف الروند ترجيح داد جزء انسانها باشه.

نامهاي ديگر نومه نور Andor, Elenna, the Land of the Star, Westernesse_Westland بوده و بعد از زوال نومه نور بهش Akallabeth , Mar-nu-Falmar و Atalante (درباره اين آخري يه خرده شك دارم) هم ميگفتند .

محل نومه نور از نظر جغرافيايي يه جايي بين سرزمين ميانه و سرزمين جاودان (Valinor_Undying Lands) بوده كه البته به والينور نزديك تر بوده. بعد از زوال نومه نور تعداد كمي از انسانها (Elendil و پسراش و بقيه ي وفاداران به Valar) كه تونستند فرار كنن توسط امواج دريا به سواحل سرزمين ميانه برده شدن و ...

خوب منم يه چيزايي در اين مورد ميدونم كه محسن بهش اشاره نكرد.

جزيره نومه نور كه در اصل اسمش آندور يا سرزمين هديه شدس.جزيره پاداشي براي ادايني بود كه از جنگهاي بلرياند جون سالم به در برده بودند.

موقعيت جغرافيايي هم در بخش بيوگرافي ارنديل اينجوري نوشته شده:

سرزميني كه نه درميانه بود نه در والينور اما به والينور نزديك تر بود....

اين سرزمينو اوسه از ميان آبها پرورانده بود.آئول استوارش كرد.ياوانا حاصيلخيزش گردانيد و الدار گلها و فواره هاي تول ارسيا را برايش آوردند.والار آندورش ناميدند...سرزمين هديه شده

بقيشو هم آقا محسن گفت

يه توضيح جامع هم اينجا ميدم:

(متن و ترجمه از وبلاگ اله سار)

Elenna (نومه نور): جزیره النا توسط والار برای اون دسته از Edain ها که از جنگهای بلریاند جون سالم به در برده بودند از زیر دریا بیرون اومد.فکر کنم که همه شماها بدونین Edain چیه (حالا اگه نمی دونین بعدا میگم!)این جزیره 500 مایل طول و 300 مایل عرض تقریبی داشته و تقریبا مساحت اون بالغ بر 167000 مایل مربع می شده. از بین تمام سرزمینهای آردا جزیره النا در طول بوجود اومدنش فقط به یک قوم یعنی نومه نوری ها اختصاص داشته و نتنها از لحاظ سیاسی تقسیم نشد بلکه تحت تجاوز و تعدی هم قرار نگرفت.بنابر این بعدها اصطلاح نومه نور به صورت اسم خاص به تمدنی اطلاق شد که در این جزیره شکل گرفت. با اینکه جزیره بعد از خارج شدن از آب مانند یک فلات بزرگ بود ولی تنها تعداد کمی بندر و لنگر گاه قابل استفاده در آن موجود بود.در بیشتر جاها لبه های فلات جزیره با پرتگاه هایی به بلندی 60 متر یا بیشتر به دریا ختم میشد. سه خلیخ به نامهای: Remenna (خلیج شرقی) وEldanna(خلیج بزرگ غربی) وAnduni (خلیج شمال غربی) در اطراف النا وجود داشتنداما بندر جنوبی آن به نام Nindamos که در تنها ساحل پست شنی جزیره بوجود آمده بود بزرگترین بندر النا بود.

دو رودخانه اصلی و بزرگ النا به نامهای Ninduin وSiril از ارتفاعات Meneltarma سرچشمه می گرفتند. Siril به سمت جنوب به سوی خلیج Nindamos و Ninduin به غرب و به سمت خلیج Eldanna در کنار Eldalond یکی از بزرگترین و بهترین مکانهای مناسب برای زندگی النا جاری می شد. این رودخانه سر راه خود دریاچه Nisinen را در لبه شرقی جنگل Nisimaldar بوجود می آورد.

جزیره النا به 6 منطقه عمده جغرافیایی تقسیم میشد:

Mittalmar,Orrostar,Forostar,Andustar,Hyarnustar, Hyarrostar

Mittalmar: منطقه مرکزی. بیشتر مردم به صورت متراکم در آن ساکن بودند . Meneltarma کوه مرکزی النا در قلب این منطقه واقع شده بود و شهر مرکزیArmenelos در دامنه این کوه قرار داشت. شرقی ترین قسمت این منطقه Arandor نامیده میشد و شامل شهر های Armenelos,Romenna بود. آخرین بخش Mittalmar در جنوب غربی کوهEmeri نام داشت.Mittalmar عمدتا شامل چراگاههای صاف و بدون درخت بود که گله های بزرگ دام در آن پرورش میافتند.

Orrostar : منقطه شمال شرقی. آب و هوای آنجا سردبود اما در زمینهای متصل به Arandor انسانها مزرعه های بزرگ بوجود آورده بودند.در این منطقه شهر و یا مکان اجتماعی مهمی ثبت نشده است. جزیره Tol Uinen در شمال Romenna یک قسمت ازArandor بود اما با توجه به نقشه بنظر میرسه که به مرزهای Orrostar نزدیکتره.

Forstar: منطقه شمالی. مردمان جزیره بنا ها و تپه ها و دره های بسیاری در آن بوجود آوردند.Tar-Meneldar پنجمین شاه نومه نور یک برج بسیار بلند بر روی کوهی در نزدیکی دماغه شمالی جزیره ساخت و از روی آن به تماشای ستاره ها می پرداخت.Ondosto بزرگترین و شاید تنها شهر بزرگ در منطقه Forostar بود که با سنگهای بسیار بدست آمده از معادن و دره ها بنا شده بود.

Andustar: منطقه غربی. شهر مهم غرب Anduni بود اما Eldaland هم در این منطقه قرار دارد.منطقه جنگلی Nisimaldor با نام Fragrant Trees در این منطقه بوسیله درختهای بسیار زیبایی که الفها از غرب به آنجا آوردند پوشیده شده بود . در آنجا زیباترین درختهای مارلون رشد کرد. در Andustar تعداد زیادی کشاورز ساکن بودند و آنجا تنها جایی بود که الفها با کشتی هاشان به بندر گاهش رفت آمد می کردند. Tar-minastir بر روی قله ای به نام Oromet در آنجا برجی بلند بنا کرد که مدتها روی آن می ایستاد و به غرب خیره میشد.

Hyarnustar : منطقه جنوب غربی. احتمالا در بیشتر مساحت این منطقه مردم زیادی ساکن نشدند و هیچ شهر مهمی هم در آنجا ساخته نشد اما سواحل جنوبی آن به حد کافی برای زندگی ماهیگیران مناسب بود.

Hyarrastar : منطقه جنوب شرقی. در این منطقه هم مانند جنوب غرب تعداد زیادی ماهیگیر در طول ساحل زندگی می کرد وشهر بزرگ و اصلی آن Nindamos در شرق رودخانه Siril در کناره های سرزمین Hyarrostar قرار داشت. این سرزمین هم پوشیده از جنگلهای انبوه بود کهTar-Aldarion شاه نومه نوری مناطق زیادی در آنجا برای برداشت و استفاده از الوارهای درختان به منظور ساخت بنا و کشتی بوجود آورد.

(لطفا منبع پست خود را قید نمایید و حق ترجمه دیگران را رعایت کنید)

ایول فیانور جان واقعا خوشحالم که مطلب بنظرت جامع اومده !!

موفق باشی

عده ای هم شیفته ی قدرت بی انتهای سیاهی شدند وبه سائورن روی آوردند و جادوگرانی ساه شدند با قدرتی بسیار بالا ولی تعداد آنها کم بود

یکی از آنها ناگاش نام دارد که در غرب قسمتهای مرکزی رو به شمال رودخانه ی آندویین زندگی میکنه

یکی هم ناگرورح نام دارد و بین شایر و لنگرگاه های خاکستری زندگی میکند

این مردمان شهری ندارند و سرگردان به جاهای مختلف میروند تا دشمنان سیاهی را هلاک کنند

زبان آنها هم andunaic نام دارد

در شهر تاربد هم زیاد دیده میشوند

فقط بگم که:

جزیره النا در شروع دوران دوم به عنوان پاداش به سه خاندان اداین یعنی خاندانهای:بئور(اولین خاندان) ، هالث(دومین خاندان) و هادور(سومین خاندان) به خاطر وفاداری به الدار اعطا شد. اداین در سال 32 دوران دوم تمدن نومه نور رو در النا پایه گذاری کردن و اولین پادشاهشون الروس(برادر ارباب الروند) بود که با لقب تارمینیاتور سلطنت کرد .نومه نور به مدت 3287 سال یعنی تا سال 3319 دوران دوم پابرجا موند. علاوه بر این به مردم نومه نور عمری طولانی حدود سه برابر عمر انسانهای عادی اعطا شده بود. در زمان آخرین پادشاه نومه نور به نام آر فارازون اولین قیام سائورون در سرزمین میانه اتفاق افتاد. آرفارازون با کشتیهاش به سرزمین میانه لشکر کشید و سائورون رو سرکوب کرد ولی اون رو نکشت بلکه اسیر کرد و به نومه نور برد. کم کم سائورون با وسوسه های خودش تونست به سمت مشاور شاه برسه و اونو وسوسه کنه تا به حریم والار تجاوز کنه. آرفارازون بزرگترین سپاه تاریخ رو آماده کرد و حریم را شکست. والار هم به آن یگانه متوسل شدند. موجی سیاه نومه نور رو در هم شکست و تنها عده ای از نومه نوری ها که به حریم والار پایبند بودند و نومه نوری های مومن نامیده میشدند به فرماندهی الندیل از موج جان سالم به در بردند و به سرزمین میانه رفتند. به همین دلیل به قلمروهای آرنور و گوندور قلمروهای در تبعید هم میگن. عده ای خیال میکردند که سائورون در سقوط نومه نور از بین رفته. ولی اون که توی ویرانه های نومه نور گیر افتاده بود تنها جسمش رو از دست داد و دیگه نمیتونست به هیئتی که برای انسانها خوشایند باشه در بیاد. به سرزمین میانه بازگشت و وقایع آخر دوران دوم اتفاق افتاد که خودت میدونی دیگه.

---------------------

(هشدار! از دادن دو پست پشت سرهم خودداری کنید و به جایش هرچه سریعتر پست قبلی خود را حذف کرده و متن آنرا در این پست ویرایش نمایید. وگرنه پاک خواهد شد.)

من يه چيز ديگه كه فهميدم اين بود كه شروع و پايان آكلابث(فكر كنم اسم يه بخش از سيلماريليون همينه و درباره نومه نور هست.فكر كنم اسم دوران دوم هم بوده)با شروع و پايان النا مشخص شد.البته من فكر ميكنم.

فیانور جان خیلی جالب بود خب یه توضیحی در مورد خاندان نومه نور هم بده .

خاندان اول اداین(خاندان بئور): یکی از خاندان های انسانها که در دوران اول تاریخ سرزمین میانه به سمت غرب کوچ کردند و از سرزمین هایی که بعدها اریادور نامیده شد گذشتند. بیشتر راه رو توسط یکی از رهبران اداین به نام ماراخ(جد هادور رهبر خاندان سوم اداین) رهبری شدند. اونها اولین انسانهایی بودن که از کوههای آبی گذشتند و وارد بلریاند شدند و همچنین بئور و همراهانش اولین انسانهای فانی بودند که در دامنه های غربی

این کوهها با یکی از الدار برخورد داشتند. خود بئور بعد ها به خدمت پادشاهان الف در آمد. این خاندان بیشتر در قسمتها شمالی دورتونیون و در سرزمین لادروس تحت نظارت فینرود زندگی میکردند. بزرگترین قهرمان این خاندان برن پسر باراهیر بود که به همراه لوتین به جستجوی سیلماریل ها رفت و تونست یکی از سیلماریلها رو از تاج مورگوث جدا کنه. بعد ها هم برای مدتی در تول گالن با هم زندگی کردند.

خاندان دوم(خاندان هالث): بین خاندان های اداین این خاندان کم بخار ترین خاندان و مظلوم ترینشون در داستانهای تالکینه. در سالهای اولیه ورودشون به بلریاند هالادین ها بدون داشتن هیچ رهبر واحدی با صلح و آرامش در تارگلیون تحت نظارت کارانتیر(چهارمین پسر فیانور) زندگی میکردند تا اینکه یک دسته از اورکها غافلگیرانه از کوهستان آبی بیرون ریختند و به اونها حمله کردند. هالداد سریعا هرچه میتونست از مردمش رو جمع کرد و یک دژ دفاعی بین رودخانه های گلیون و آسکار و در جنوب سارن آثراد ساخت. اونها تا زمانی که آذوقه شون تموم بشه در مقابل محاصره اورکها دوام آوردند. هالداد در طی یک شبیخون به اردوی اورکها کشته شد و پسرش هالدار هم که برای برگردوندن جنازه پدرش رفته بود هم همینطور. بعد از این رهبری این مردم رو هالث دختر هالداد به عهده گرفت. یک هفته از مرگ هالداد و هالدار گذشته بود که سپاه کارانتیر از شمال رسید و لشکر اورکها رو قلع و قمع کرد. بعد از اون هالث مردمش رو از شرق بلریاند به جنگلهای برثیل کوچاند.

سومین خاندان اداین(خاندان هادور): با این که این خاندان به اسم هادور نامگذاری شده در واقع نسل این مردم به ماراخ یکی از اجداد هادور میرسه کا سالها قبل از دوران هادور مردمش رو به بلریاند آورده بود. بین خاندان های اداین این خاندان بیشترین نقش رو در مبارزه اداین و الدار با ملکور داشت و بیشترین قهرمانان رو در داستانهای تالکین داره:تورین، هورین، تور، هور، و حتی آرندیل همه از این خاندان بودند.

آخیششششششششششششش. کف کردم از بس تایپ کردم. تازه همه اینها رو دو بار تایپ کردم چون بار اول سیستم قاط زد و همه اش پرید. خداوکیلی این همه زحمت ارزش تشکر رو داره. نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا واقعاً مرسی...(بعد از این همه وقت، تقریباً هفت ماه!) حالا یه سؤال فنّی دیگه!

با این فرض که انسانهای نومه نوری از آنجا تبعید نمی شدند و همانجا به رشد و بالندگی خود ادامه می دادند، بعد از گذشت سالیان دراز و ازدیاد جمعیتشان و مملو از سکنه شدن نومه نور، آنگاه فرض بر این بود که نسل های جدید چه سرزمینی را برای ادامۀ بقا یرگزینند؟

دستت درد نکنه مس عزیز. راستش.... نمیدونم، شاید والار یه جزیره دیگه هم بهشون میدادند یا اینکه خودشون دریا رو خشک میکردن و النا رو گسترش میدادند. البته یه چیزی رو در نظر نگرفتی. نومه نوری ها همه شون توی نومه نور نمیموندن که. اونها در اواسط دوران دوم(یادم نیست زمان کدوم شاه) یه عده اشون به سرزمین میانه برگشتند و توی اونجا هم استحکاماتی ساختند و یه جور مستعمره برای خودشون درست کردند. حتما در صورت اشباع شدن النا از جمعیت هم این کار رو ادامه میدادند.

خداوکیلی این همه زحمت ارزش تشکر رو داره. نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا که داره !

دستت درد نکنه !

توضیحات شما کمک میکنه که بهتر کتاب رو درک کنیم و توی اون غرق بشم

دوستان عزیز به نظرم اون فرستاده که در کنار دروازه های سیاه خودشو زبان سائورون معرفی کرد وبا نشان دادن وسایل فرودو نزدیک بود همه رو دق مرگ کنه یکی از اون نومه نوری های سیاه بود که شیفته جادوی سائورون شدند واو را پرستیدند.

اینطور نیست؟

کاملا درسته دورین عزیز. اون شخص هم از نومه نوریهای سیاه بود که اسمش در تاریخ ضبط نشده.

همونطور که میدونیم اون شخص یک انسان بوده که توی درباره سائورون کار میکرده وخودش هی به خودش مقام داد که به زبان سائورون رسید یک سوال این زبان سائورون جزو کدام یکی از خاندانها بوده ؟

نیمه الف عزیز، اون به خودش مقام نمیداده. با اظهار وفاداری و خدمت به سائورون مقامش به حدی بالا میره که میشه قاصد و مشاور سائورون. از اونجایی که اسمش رو فراموش کرده بوده وقتی ازش راجع به اسمش میپرسیدن میگفته که من زبان سائورون هستم. این که اون از نومه نوریهای سیاه باشه هم صد در صد نیست بلکه فقط محتمل ترین گزینه به شمار میره.

اما در مورد نومه نوریهای سیاه باید بهت بگم که اونها رو تالکین تا جایی که من میدونم دسته بندی نکرده و خاندانهایی براشون مشخص نکرده که بگیم این فرد از کدوم خاندان بوده.

دوستان عزیز به نظرم اون فرستاده که در کنار دروازه های سیاه خودشو زبان سائورون معرفی کرد وبا نشان دادن وسایل فرودو نزدیک بود همه رو دق مرگ کنه یکی از اون نومه نوری های سیاه بود که شیفته جادوی سائورون شدند واو را پرستیدند.

اینطور نیست؟

دوست عزیزم با سلام

تالکین در بازگشت شاه این چنین او را معرفی می کند:

نایب برج باراد-دور، و نامش در هیچ داستانی به یاد نمانده است،چه، او خود آن را فراموش کرده بود و می گفت :-من زبان سائورون ام.))اما گفته اند از جمله مرتدان بود،از نژاد کسانی که نومه نوری های سیاه نام گرفتند و در سال های سلطه سائورون در سرزمین میانی مسکن گزیدند و چون دلباخته دانش اهریمنی شدند، او را پرستیدند.و او هنگام نخستین قیام سائورون به خدمت برج تاریک درآمد و به سبب زیرکی خود با عنایت فرمانروا مدام بر مقامش افزود، و ساحری آموخت و تا حد زیادی بر ضمیر سائ.رون اشراف داشت،و بی رحم تر از هر اورکی بود.

اگر به این آدرسی که من میدهم بروی مطلب کاملا دستت می آید:

ارباب حلقه ها-بازگشت شاه

چاپ اول:1382

انتشارات روزنه

صفحهء 306----از انتهای خط تا ابتدای خط 14

با تشکر از شما

کسی نقشه ای از نومه نور داره بذاره توی آرشیو؟ توی آرشیو رو دیدم نبود خودم هم توی نت میگردم اگه پیدا کرم میذارم

کسی نقشه ای از نومه نور داره بذاره توی آرشیو؟ توی آرشیو رو دیدم نبود خودم هم توی نت میگردم اگه پیدا کرم میذارم

دوست من سلام

دوست عزیز در آرشیو سایت نقشه های زیادی موجود است ولی محتملا به دلیل اینکه هنوز به سطح رهشناس نرسیده اید قادر به دیدن آنها نیستید.

با تشکر از شما

کسی نقشه ای از نومه نور داره بذاره توی آرشیو؟ توی آرشیو رو دیدم نبود خودم هم توی نت میگردم اگه پیدا کرم میذارم

در آرشیو در بخش گالری سایت -نقشه ها- هستش و احتمالا شما خوب نگشتید. اگه نقشه خود جزیره نومه نور رو می خواید ایناهاش

دوست من سلام

دوست عزیز در آرشیو سایت نقشه های زیادی موجود است ولی محتملا به دلیل اینکه هنوز به سطح رهشناس نرسیده اید قادر به دیدن آنها نیستید.

با تشکر از شما

هالدیر عزیز بخش گالری تصاویر شامل این رنکینگ نمیشه و تمام بخشهاشو رهروها هم میتونند ببینن.

یه اتفاق جالب برای کسانی که هنوز هم راجع به جغرافیای جزیره ی النا و پادشاهی نومه نور سوال دارند در آردای جدید افتاده و اون هم این که: بروید در اطلس سرزمین میانه (یکی از قسمتهای اقماری سایت جدید) و اونجا نقشه ی مفصلی از هم سرزمین میانه و هم از نومه نور رو ببینید.

این نقشه خیلی کامله .خیلی از ابهامات منو برطرف کرد .

سلام...

يك پيشنهاد...كه البته مثل بقيه نمي دونم جاش اينجاس يا نه!(تا بخوايم راه بيافتيم كمي طول مي كشه)....

خوب حالا كه نقشه ي سرزمين ميانه ساخته شد....اگر مي تونيد نقشه هاي مربوط به دوران هاي اول و دوم رو هم بسازيد...منظورم قبل از نابودي بلرياند و ... هستش...

(فك كنم بايد توي پيشنهادات مطرح مي كردم...اما ديدم بحث اطلس اينجا شروع شده...همينجا گفتم:دي!)

باتشكر

ت.ت

سلام...

يك پيشنهاد...كه البته مثل بقيه نمي دونم جاش اينجاس يا نه!(تا بخوايم راه بيافتيم كمي طول مي كشه)....

خوب حالا كه نقشه ي سرزمين ميانه ساخته شد....اگر مي تونيد نقشه هاي مربوط به دوران هاي اول و دوم رو هم بسازيد...منظورم قبل از نابودي بلرياند و ... هستش...

(فك كنم بايد توي پيشنهادات مطرح مي كردم...اما ديدم بحث اطلس اينجا شروع شده...همينجا گفتم:دي!)

باتشكر

ت.ت

مرسی از پیشنهاد. توی برنامه ی گسترش اون بخش هست. به تدریج اضافه می کنم.

کس دیگه ای هم اینجا هست که به نظرش واکنش ارو به نومه نور یه ذره زیادی اغراق آمیز بوده باشه؟ یعنی بخاطر یه سری کشتی که خود والار راحت از پسشون برمیودن بزنی جهان رو نصف کنی ;)

خب بهزاد جان! فکر کنم جواب این سوالت توی خود سیلماریلیون باشه. والار گفتن: ارو بیا ببین بچه هات دارن چه کار می کنن! بچه های تو ان ما باهاشون هیچ کاری نداریم. خودت بیا یه کاری بکن! ارو هم زد اینجوری کرد. حالا آیا ارو رو میتونیم مورد قضاوت قرار بدیم؟ بعید می دونم!

قسمت اول حرفت میشه گفت درسته اما در مورد قضاوت در باره ارو یا هر کدوم از ولار یا دیگر کله گنده ها:خب من دارم اینجا تالکین رو نقد می کنم .. نه ارو رو. ارو مخلوق تالکینه و تالکین هم آدمه و قابل قضاوت.حتی اگه بخوایم ارو رو همون خدا بدونیم و بگیم ارو مخلوق تالکین نیست با این حال تصمیمات ارو یا دیگران رو تو کتاب تالکین می گیره

کس دیگه ای هم اینجا هست که به نظرش واکنش ارو به نومه نور یه ذره زیادی اغراق آمیز بوده باشه؟ یعنی بخاطر یه سری کشتی که خود والار راحت از پسشون برمیودن بزنی جهان رو نصف کنی ;)

اگه خودشون از پسشون برمیدومدون که متوصل به آن یگانه نمی شدن.

کلا والار خیلی ترسو و خودخواه بودن.

خودشون حال می کردن ملکور پدر آدم ها و الف ها رو در می آورد.

نومه نوری ها هم که خواستن یه خورده پیشرفت کنن خود ارو نذاشت.

در واقع همون جریان بیرون کردن آدم از بهشت هست.

والار هم ترسید از خودش قدرتمند تر پیدا بشه.

اگه ارو دخالت نکرده بود نومه نوری ها می شدن خدای ساکنان سرزمین میانه.

برادر الروس! يه كم از مركب اومانيسم پياده شو با هم بريم! والار اصولا حافظان آردا بودن و حركت نومه‌نوري‌ها در واقع قيام بر عليه اين نظم بود. والار هم كه نمي‌خواستن با فرزندان ايلوواتار درگير بشن (به نظر من چون خيلي دوستشون داشتن و ظاهرا به نظر شما چون ازشون مي‌ترسيدن) كار رو به ارو حواله دادن و ...

در مورد اين كه اگر ارو دخالت نمي‌كرد چي ميشد هم به نظر من صددرصد در اشتباهي. لشكري كه نبرد خشم رو بر عليه مورگوت ترتيب دادن، تولكاس و كلا والار كه كنترل آب و خاك و هواي آردا رو در اختيار داشتند مقابلشون بود. مثلا اولمو خيلي راحت مي‌تونست كل ناوگان نومه‌نور رو غرق كنه، اما نكرد. يا همون بادها و مه هايي كه باعث شدن تو كل دوران اول كسي نتونه راه آمان رو پيدا كنه، مي تونست سپاه آرفارازون رو هم سردرگم كنه. اما مسئله همون طور كه عرض كردم نخواستن بود، نه نتوانستن.

اهم...اهم...

خب يادمه زماني در مكاني ديگر اين بحث جريان داشت و با برادر سه بعدي و كبود ردا من باب علل سقوط نومه نور دوئل مي نموديم!... حال كه وايكينگ عزيزمان باز داغ اين بحث را تازه كرده است، ما نيز دگربار شمشير بدست ميگيريم!:دي!

به نظر بنده والار نه تنها حافظان نظم آردا نبودند، بلكه خود يكي از دلايل بي نظمي در نظام آردا محسوب مي شدند و همين عدم توازن و عدالت بود كه نومه نوري هارو شوراند! بها دادن بي جا به الف ها با وجود خطاهاي عديده و از اون طرف بي توجهي به انسان ها و تعيين حد و مرز براشون علت اصلي قيام نومه نوري ها بود...

و با اون قسمت كه هر كدوم از والار خيلي راحت ميتونستند لشگر آر-فارازون رو شكست بدن هم مخالفم... شايد قدرتشو داشتند {كه همينشم جاي بحث داره} ولي به نظر من هرگز اجازه ي همچين كاري رو نداشتن... من جايي برخورد مستقيم والار با فرزندان ايليوواتارو نديدم... و به نظرم هم منطقي مياد چون در غير اين صورت تفاوتي با ملكور نداشتند...

به نظر من در جريان لشگركشي آر-فارازون اگر خود ارو وارد عمل نمي شد، پيروزي نومه نوري ها محتمل بود...

پ.ن: يادمه همه ي اين چيزايي كه گفتم يه دور قبلن توي يه تاپيك ديگه گفته بودم... منتها تاپيكو پيدا نكردم {يني حالشو نداشتم بگردم!:پي}

ارادتمند...

ت.ت

برادر تورامبار همونطور که در تاپیک "دوست داشتید جای کدام والار باشید؟" خدمتتون مفصلا عرض کردم با این حرفت مخالفم و موضعم با هالباراد یکیه. والار که چه عرض کنم همون اولمو یا اصلا اونم نه فقط اوسه هم از پسشون بر میومد. یه طوفان کوچولو براشون کافی بود.

در اون تاپیک هم گفتم عدالت این نیست که با همه نژادها یکسان برخورد بشه. اگه قرار بود یکی باشن مگه ارو مرض داشت دو تا نژاد خلق کنه.

اون تاپیک هم اینجاست:

viewtopic.php?f=17&t=703

برادر تورامبار!!! بگذريم از اين كه يه جورايي اين ته‌مايه در داستان‌ها هست كه مرگ انسان‌ها هبه‌ي ارو به اونهاست، اما ناميرايي الف‌ها اصلا چيزي نبود كه والار بهشون داده باشن. الف‌ها رو ايلوواتار ناميرا و انسان‌ها رو ميرا خلق كرده بود. والار اومده بودن تا ائا رو براي زندگي فرزندان ايلوواتار آماده كنن. اين ديدگاهت من رو ياد يه كاريكاتور ميندازه به اسم «آنارشيسم» اثر «مانا نيستاني» كه متأسفانه نتونستم لينك فيلتر نشده ازش پيدا كنم. خودتون با فيلترشكن بريد سراغش. يه بابايي رو كشيده كه روي يه تخته چرخداره و يه حركت باحالي زده!

شما خودت تصورش رو بكن كه يه لشكر و ناوگان به اون بزرگي، وقتي كل دريا طوفاني بشه، چه گلي به سرشون ميخوان بگيرن؟؟؟

هالباراد جان، منظورم از بهاي بيشتر به الف ها عمر جاودانشون نبود...

بعدشم من نگفتم والار نمي تونستن جلوي انسان ها وايسن، من گفتم حق همچين كاريو نداشتن... بخاطر همين دست به دامن ارو شدن، اگه خودشون اجازه ي همچين كاريو ميداشتن كه خب به قول شما مي زدن همه شونو غرق مي كردن...

مرسي مهدي بابت تاپيك ; )

ت.ت

اجازه‌اش رو نداشتن؟ همممممم.... (دارم فكر مي‌كنم!) به عقلم جور در نمياد. هنوز هم ترجيح مي‌دم تصور كنم كه نمي‌خواستن اين كار رو بكنن و علتش هم اين بود كه فرزندان ايلوواتار رو دوست داشتن و دلشون نمي‌خواست كه بزنن داغونشون كنن.

نمیشه گفت اجازشو نداشتن. ایسرلینگ انسان بودن، اورکها هم یه جورایی الف بودن اما والار باهاشون جنگیدن. به نظرم والار اجازه داشتن با کسایی که بخوان نظم آردا رو به هم بزنن برخورد کنن(چه مستقیم و چه غیر مستقیم).

منظورم برخورد مستقيم والار با فرزندان اروئه... فرستادن سپاه ميشه با واسطه... من هنوزم فكر ميكنم اجازه ي برخورد مستقيمو نداشتن، بخاطر همين از ارو خواستن... فكرم نميكنم بخاطر عشق و علاقه به فرزندان ارو بوده باشه... چون نهايتن دهان نومه نوري ها سرويس گرديد!:دي

ت.ت

در این که دهان نومه نوری ها سرویس گردید که بحثی نیست! ولی مسئله اینه که والار این کار رو نکردن. این کار کار شخص شخیص ارو بود. دلیلش هم تا جایی که یادم میاد در کتاب هم عدم تمایل والار به رویارویی با فرزندان ایلوواتار عنوان شده.

يادم نمياد حرفي از عدم تمايل زده بود ... در كل منظورم از اين همه داستان سرايي اين بود كه والار نميتونستن {حالا يا اجازه نداشتن يا اصلن دوست نداشتن} به فرزندان ارو آسيب برسونن و اگه ارو خودش وارد عمل نمي شد ناوگان آر-فارازون ميتونست آمان رو تصرف كنه... لا اقل از پس يه مشت الف سوسول بر مي اومدن!:دي!

پ.ن:حالا مثلن تصرف مي كردن چيش به ما ميرسه؟! چه بحث الكي اي!:دي!

ارادتمند...

ت.ت

چي شد؟ الف‌ها سوسول بودن؟؟؟ :D ميشه لطفا بگي چه جوري فينگولفين، فينگون،‌ مايدروس، فئانور، فينرود، اكتليون و گلورفيندل و... رو سوسول حساب كردي؟؟؟

هالباراد توروخدا دوباره این بحثو را ننداز!یه بار با همشو من و آرون شاخ به شاخ شدیم،آخر سر هم قبول نکردن که الفا ترسو و سوسول نیستن :D

هالباراد جان، اين حضرات كه نام بردي زمان لشگر كشي آر-فارازون در تالارهاي ماندوس در حال بررسي خاطرات سرزمين ميانه بودن! و هنگام رسيدن ناوگان انسان ها الف هاي عزيز از قبل فرار كرده بودند...

و اينكه با يك گل {يا حالا چند گل} بهار نمي شود و بنده همچنان معتقدم الف ها سوسول تشريف دارند!

و اينكه ي دو: تولكاس عزيز راست مي گويند، قبلن بر سر اين موضوع جنگ خونيني در گرفته بود... شما بيخيال اين قضيه شويد :دي!

ارادتمند...

ت.ت

چي شد؟ الف‌ها سوسول بودن؟؟؟ :D ميشه لطفا بگي چه جوري فينگولفين، فينگون،‌ مايدروس، فئانور، فينرود، اكتليون و گلورفيندل و... رو سوسول حساب كردي؟؟؟

همونطور که دوستان اشاره کردند این بحث قبلا مفصلا بحث شده و به هیچ نتیجه ای نرسیده(دو طرف با تمام قدرت و تا آخرین نفس روی نظراتشون ایستادند!) اما دو طرف بر شجاع بودن اشخاصی که نامبردی اتفاق نظر دارند. این بحث بصورت عام برای الفها مطرحه همچنین به صورت خاص برای چند الف مثل تورگون و تینگول بررسی شده. اگه حال داری یه سر به مبحث "آیا الفها ترسو هستند؟" بزن:

viewtopic.php?f=7&t=355

پی نوشت: لطفا اگه میخوای بحث رو ادامه بدی کل تاپیک رو بخون چون این بحث 3 با خاتمه یافته و دوباره شروع شده و دهن من کف کرد بسکی حرف تکراری برای افراد مختلف نوشتم.

پی نوشت2: فعلا بی خیال این قضیه بشی ممنونت میشم! چون این دم کنکوری فرصتی برای جنگیدن در دو جبهه ندارم همون ماندوس رو بخوام به سرانجام برسونم هنر کردم.

:D يكي از استراتژي‌هاي بسيار كاربردي در جنگ ايجاد جبهه‌هاي جديد براي هدر دادن قواي دشمنه!!! (البته زبونم لال شه اگر شما رو دشمن خطاب كنه!) بنابراين در اولين فرصت اون تاپيك رو دوباره زنده خواهم كرد!!! :D

:D Holly Dancing Jehuda!!!

18 صفحه مبحثه كه!!! فكم افتاد زير ميز!!! فكر نمي‌كردم تاپيكي بيشتر از تاپيك Arda=Real World??? پست بخوره!!! ولي ظاهرا شديدا به خطا بوده‌ام!

همه 18 صفحه رو سيو كردم كه ببرم خونه و سر فرصت بخونمشون. كلا ايده من اينه كه بزدلانه خطاب كردن يه سري از كارهاي الف‌ها ناشي از يه جور قياس مع الفارغه. فكر كنم يه پست بسيار مفصل در حد يه مقاله در بيارم از توش. در انتظارش باشين!!!

منم همینا که تو میگی رو گفتم!(فک کنم حتی از لفظ"قیاس مع الفارغ" هم در صحبتام استفاده کرده باشم) ولی خیلی امیدوارم نباش که به نتیجه برسی:دی

در ضمن مبحث داریم بیست و پنج -شش صفحه ای!یه زمانی ملت خیلی فعال بودن

مبحث يا تاپيك حال و احوال؟؟؟ لينك بده ببينيم اين مبحث‌هاي ركورددار كجان؟

مبحص قشنگی نیست.قبلا در موردش بهت توضیح داده بودم!بحث اینکه تالکین کافره،چون خدا ساخته بود دیگه.بهت گفته بودم قبلا

Great Caesar's Ghost!!!

بايد ببينم اين مبحث رو! كجاست؟

یکیش اینه:

viewtopic.php?f=7&t=344

و دیگری

viewtopic.php?f=7&t=350

چه اشتباهی کردم لینک اون تاپیک رو دادم! خواهشن از این استراتژی های نا جوانمردانه استفاده نکن. ماشاالله شما تکاور جوانمردی هستی، اینجوری به شکل نابرابر نمیری به جنگ.(به اینا میگن پاچه خواری!)

پیشنهاد میکنم ان تاپیکهای رکوددار رو نخونی چون بعد ز صفحه 5 میخوای سرتو بکوبی به دیوار.

البته بهترین حالتت میتونه کوبیده شدن سر به دیوار باشه :D

خيالتون تخت. نه خودم سرم رو ميكوبم به ديوار و نه كسي ميتونه سرم رو بكوبه به ديوار تولكاس جان!!!

یه سوال : پادشاهان نومه نور این توانایی رو داشتن که به اختیار خودشون بمیرن ؟ انگار همچین توانایی ای رو داشتن که آگاهانه مرگ رو انتخاب کنن و بزارن سلطنت به فرزندشون برسه (طبیعتا بعد از اینکه مدت زیادی عمر کردن) جایی در فرهنگنامه خوندم که آراگورن که از نسل پادشاهان نومه نور بوده هم این توانایی رو داشته و به این شکل مرده.

البته میدونم هر کسی میتونه به اختیار خودش بمیره ! ولی اینجا مثل اینکه منظور خودکشی نیست. به نظر من مثل اینه که میتونستن بعد از مدت طولانی زندگی کردن، به مرگ اجازه بدن که اون ها رو در بر بگیره، یا همچین چیزی

بله شاهان نومه نور این توانایی رو داشتن که قبل از اینکه فرتوت بشن به اختیار خودشون بمیرن. البته اینجوری نبود که طرف توی 50 سالگی اراده کنه و بمیره، این فقط مختص زمان پیری بود. در واقع میتونستن انتخاب کنن که قبل از از کار افتادگی و با افتخار بمیرن یا به هر قیمتی به زندگی چنگ بزنن و پیر و فرتوت بشن.

توی قصه های ناتمام بخش دودمان الروس: شاهان نومه نور در مورد تار آتانامیر اینجوری نوشته:

«آتانامیر را ناخرستند نیز خوانده اند، زیرا نخستین پادشاهی بود که از جان گذشتگی سر باز زد یا به میل خود از سلطنت کناره نگرفت و تا جایی زیست که مرگ او را فرتوت و خرفت از پا در آورد»

صفحه 117 قصه های ناتمام

بله شاهان نومه نور این توانایی رو داشتن که قبل از اینکه فرتوت بشن به اختیار خودشون بمیرن. البته اینجوری نبود که طرف توی 50 سالگی اراده کنه و بمیره، این فقط مختص زمان پیری بود. در واقع میتونستن انتخاب کنن که قبل از از کار افتادگی و با افتخار بمیرن یا به هر قیمتی به زندگی چنگ بزنن و پیر و فرتوت بشن.

توی قصه های ناتمام بخش دودمان الروس: شاهان نومه نور در مورد تار آتانامیر اینجوری نوشته:

«آتانامیر را ناخرستند نیز خوانده اند، زیرا نخستین پادشاهی بود که از جان گذشتگی سر باز زد یا به میل خود از سلطنت کناره نگرفت و تا جایی زیست که مرگ او را فرتوت و خرفت از پا در آورد»

صفحه 117 قصه های ناتمام

مهدی جان فکر نمی کنم منظورش این باشه از جان خودش محافظت کرد در ضمن مگه پادشاهان نومه نور نیم الف بودن یا انسان خالص؟

محافظت؟ در برابر چی؟

نه "از جان گذشتگی" اینجا اون معنی که شما فکر میکنید نداره. همون استفاده نکردن از مرگ اختیاریه.

خیر، نیمه الف نبودن اما عمر چند برابر انسان های عادی داشتن

خیر، نیمه الف نبودن اما عمر چند برابر انسان های عادی داشتن

مگه از نسل الروس نبودن خب نیمه الف محسوب میشن تا حدودی هرچند به نوعی نسل به نسل عمرشون کاهش پیدا میکرد

مگه از نسل الروس نبودن خب نیمه الف محسوب میشن تا حدودی هرچند به نوعی نسل به نسل عمرشون کاهش پیدا میکرد

حتی خود الروس هم نیمه الف محسوب نمیشه. الروس بعد از انتخابی که کرد انسان خالص شد.

نومه نور جزیره بوده در وسط دریا و اولین پادشاه آن الروس تارمیناتور برادر الروند.دودمان الروس نسبت به دیگر فانیان عمر بیشتری داشتند و از نژاد دونه داین بودند.نومه نور به عنوان جایزه و مهد پادشاهی برای الروس بنا شد.و در زمان آر-کارامازون 26 مین پادشاه غرق شد.ولی الندیل و فرزندان آن از غرق شدن گریختند.زمانی که آر-کارامازون پادشاه بود تمام اختیارات دست سائورون بود و وقتی نومه نور غرق شد دلیلش تنبیه پادشاهان بود.

من نمیتونم اطلاعات بیشتر از این بدم چون از نوشتن خسته میشم.ولی برای اطلاعات بیشتر میتونید به آکالابت در سیلماریلیون و نومه نور و سرزمین میانه دوران دوم رجوع کنید.در پایین هم عکس جزیره نومه نور رو واستون گذاشتم

Screenshot_2017-02-24-17-33-21-1.png