سلام
به نظر من بحث خیلی قشنگیه
چون میتونه تکلیف هر کسی رو مشخص کنه.
به نظر من گالادریل هم میتونست مثل شلوب (با عرض معذرت از آرون) باشه و بالعکس.
فاصله بین حق و باطل، روشنی و تاریکی، خیر و شر یک خط باریکه
نمونه کامل این بحث تو داستان تالکین، وقتیه که توی فنگورن آراگورن، لگولاس و گیملی به گندالف برخورد میکنن و گندالف بهشون میگه من کسیم که سارومان میتونست باشه
پس هم شلوب میتونست در روشنایی باشه و هم گالادریل میتونست در تاریکی باشه
پس هم شلوب میتونست در روشنایی باشه و هم گالادریل میتونست در تاریکی باشه
به نظر من این بحثی که ارائه کردم اگه روش بشه فکر کرد بحث خیلی جالبیه , من الان وقت چندانی ندارم که توضیح بدم دلیل این نظریه رو , ممکنه چند روز دیگه وقت کنم , در ضمن آقای وارمستر چرا شما اصرار دارید که بحث قطع شه ؟ بحث به جایی نرسیده که بخواد قطع شه و دیگران هم دارن نظرشون رو میگن !
در ضمن هالباراد اگه فکر می کنی اینها مثل هم نیستن و متفاوتن باید دلیلای قطعی تری بیاری. من فکر می کنم اگه بخوایم فکر کنیم حتی می تونیم بگیم اینها دقیقا متضاد هم هستن , به غیر از مونث بودن یکسانشون به این نمادهای متضادی که میشه براشون آورد دقت کنید :
خیر - در برابر - شر
زیبایی - در برابر - زشتی
آرامش - در برابر - آشفتگی
خود پرستی - در برابر - نوع پرستی(بشردوستی)
نیروی روح و روان - در برابر - نیروی حیوانی و جسمی
میل به قدرت - در برابر - میل به غذا
روشنایی - در برابر - تاریکی
اونها هر دو جاویدان هستن, و هردو در سطحی به یک اندازه پایینتر از برترینی از خودشون (ارندیل و آنگولیانت) هستن , و از نیروهای بزرگی که دارن می خوان استفاده کنن که دنیا رو با تاریکی/روشنایی بپوشونن. و هیچ جا دونفر رو به این صورت مثل هم و در تضاد هم پیدا نمی کنید واسه همینه که می گم این دوتا مثال های خوبی برای بحثی در این زمینه هستن ! اینکه خیر به همون نسبت که متضاد با شر همسانشه , میتونه شر باشه یا نه ؟
بازهم می گم این چیزی که گفتم الان فقط یه مثال بود در زمینه متضاد بودن اونها , وگرنه نظریه من یه چیز دیگه هستش و فقط خیلی طولانیه و باید فرصت کنم که بگم. منتظر نظرهای شما هستم.
بسیار خب!
بالاتر از جالب بودن این بحث، بسیار حیرت بر انگیز است که من هرگز در عجیب ترین خوابهایم هم به این موضوع فکر نکرده بودم.منظورم این موضوع خاص نیست، بلکه اندیشه ای که بانو آرون در خلال این مثال به ذهن من آورد. حال میخواهد منظورش دقیقا این باشد، یا اصلا ربطی به حرف من نداشته باشد و به کلی متفاوت باشد و تنها چیزی بوده باید که مرا به این اندیشه رسانید.
جواب من به این جمله و سوال که :
"خیر به همون نسبت که متضاد با شر همسانشه , میتونه شر باشه یا نه ؟"
این هست که:
به نظر من باید جوابها و حالات ممکن را مشخص و هر کدام را بررسی کنیم. و خوشبختانه مشخص است که این سوال دو جوا بیشتر ندارد:
1. بله!
اگر بخواهیم اینطور جواب بدهیم، احتمالا منظورمان اینست که از شر تا خیر همانطور که گاندلف عزیز اشاره کرد، فاصله ای به اندازه ی یک پوست پیاز باشد. ( یا یک تار مو؟) به این میگویند مفاهیم دایره ای . یعنی پس از رسیدن به منهای کمال، میتوان به تلنگری به اندکی آنطرف تر( آن طرف پوست پیاز) رفت. جالبترین مصداق برای این حالت، این جمله است که:" انسان های بزرگ اشتباههای بزرگ میکنند.
ولی روی هم رفته از دید ما ، سقوط گالادریل به پلیدی، تا اندازه ای که به قدر شلوب "بد" شود. بسیار آسان تر از به نوعی "سقوط" شلوب به خیر است. چرا که گمان میکنیم معمولا در این جهان بدی همراه با خود پسندی و خود پروری است و خوبی معمولا همراه با از خود گذشتگی و ایثار و با گذشتن از وسوسه های لذت بخش پلید. بنا براین کنده شدن از باتلاق بدی ، لازمه اش سختی است، ولی سقوط به به آن، لاقل در مراحل اول با لذت و خوشی همراه است( کما اینکه سارومان، تا آخر عمرش از این لذت بهره مند بود)
همینطور پلیدی هیچ حصاری برای ارضای امیال خویشتن ندارد و تحمل و ورود به آن راحت تر از خوبیست که در آن برای بسیار از امیال حصاری تعیین شده است.
2.نه!
خب این جواب هم دلایل خواص خودش را دارد. بسیاری بر این باورند که روند هایی که آرون عزیز فرمود مانند:
خوب - بد
یا زشت- زیبا
یا آرامش- آشفتگی
حالتی خطی و رفت و برگشتی دارند و برای رسیدن به یکی از دیگری، تنها یک جاده ی طویل وجود دارد که نمیتوان ناگهان از یکی به دیگری بدل شد. یعنی باید کم کم از بدی کاسته ، و بر خوبی افزوده شود. بنا بر این عقیده، پلیدی ای که با لذت به دست آمده باید اندک اندک با سختی، و خوبی ای که با درد به دست آمده باید اندک اندک با وسوسه های لذت بخش ، به نوع مقابل خود تبدیل شوند.
اما این ایراد نکته در این حالت ضروری به بیان است که: گاهی عامل تغییر هویت دهند آنقدر قوی است که نمیتوان تشخیص داد آیا به یکباره این تغییر انجام شده، یا طی فرایندی طیفی و مرحله ای با سرعت بسیار بالا( مثالش ایسنت که جسمی با سرعت بسیار جلوی شما بیاید،نمیشود تشخیص داد که آیا "ظاهر " شده، یا "آمده" است.)
در مورد گالادریل عاملی مانند حلقه به آن اندازه قوی بود که بتواند این تغییر را بسیار سریع انجام دهد . و در بعضی موارد میتوان به بازگشت از بدی توسط عاملی از دنیای "خوبی" اشاره کرد که در این مورد خود بانو مثال های بهتری در چنته خواهد داشت.