گالادریل شلوب بود ؟

تعداد پست‌ها: 53

خنده دار به نظر میاد , اما تو آثار تالکین , خوب ها به همون نسبت که خوب هستن , میتونن شر باشن , و هست همچین نمونه هایی مثل سارومان , اسمیگل به گالوم , و غیره.

خب , حالا نظرتون راجع به گالاردیل و شلوب چیه ؟! آیا اونها می تونن مثل هم باشن, یا متضاد هم ؟ اگه هستن هرکدوم رو , بگید چرا , و اگه نیستن , بگید چرا نه ؟

(راستش حرفهای من خیلی بیشتر از این بود اما اول می خوام نظر شماها رو بدونم ببینم چظوری هستن و بعد بگم خودم)

اول از همه اکه نظرم رو نپسندن عذر می خوام.

دوم از آراگورن گه از پست زدنم خوشش نمی آد هم عذر می خوام (چون لابد بازم می خواد منو به چتری متهم کنه)

من متاسفم که اینو می گم ولی به نظرم بر خلاف نصفه بچه های

اینجا من از الف ها زیاد خوشم نمی آد (به نظرم فقط می شین یه جا وشعر می خونن واز یه لحاظهایی مثل انت ها خسته کننده اند)در مورد گالاردیل بابد بگم بدم هم میآد و به نظرم تنها تفاوت گالادریل وشلوب توظاهره وگرنه هر دوتا نفرت انگیزن.

این خيلی عجيبه که گالادريل و شلوب يکی باشن, ولی جفتشون قدرت قابل توجهی داشتن و فقط راه های جداگانه ای انتخاب کردن. و جفتشون موقعيت های خطر ناک و مهمی داشتن, گالادريل د رربليون در مقابل والار و شلوب در قتل دارنده حلقه و یا زاد و ولد فرزندان بسیاری از عنکبوت های ترسناک باستان مخصوصا میرک وود

فعلا نظرها در حدی نیست که نظرم رو بگم اما یه جورایی باهات موافقم آراگورن.

-----------------------------------------

ببخشید ناظر عزیز که حرفی که می زنم ربطی به پست نداره ولی جای دیگه ای هم نمیتونم در باره اش بگم! وارمستر عزیز من نمیخوام رو نظرت حرفی بزنم بهرحال قابل احترامه اما به نظر من تو که از الف ها خوشت نمیاد و اینجوری دربارشون فکر می کنی به خاطر اینکه که اصلا الف های (دنیای تالکین) رو نمیشناسی و به احتمال 99% تحقیقات کمی دربارشون داری و شاید هم اصلا تحقیق نکردی , وگرنه اون که میگی فقط میشینن یه جا و شعر می خونن , در مورد برخی از نژادهای الفها و اون هم در برخی موقعیت های صلح آمیز صدق می کنه و همیشه اینطوری نیست , مثل الف های وانیار که عاشق شعر و ترانه بودن و من وه فرمانروای آردا هم که عاشق ترانه بود به اونها هبه هایی از این دست می داد. یا مثلا همین الف های ریوندل. تو نژاد باشکوه نولدور رو شاید نمیشناسی یا کسانی مثل فیانور رو که بزرگترین الدار در هنر و معرفت بود ولی بر خلاف اراده والار جلای وطن کرد و به جستجوی سه سیلماریل که مورگوت لرد سیاه دزدیده بود با عده ای از نولدور به سرزمین میانه بازگشت و سرراه بسیاری از الفهای تلری رو از بین برد و کشتی هاشون رو دزدید و اولین خویش-کشی رو انجام داد,و به همراه هفت پسرش عهد بست که یا مرگ یا سیلماریل ها .... و کل داستان سیلماریلیون حول این عهد ترسناکی که بسته بود می گرده ... و یا فینگولفین حاکم مطلق نولدور که هفت بار به تنهایی با مورگوت (ملکور) و بالروگ ها و اژدهایانش جنگید و تونست زخمی به مورگوت بزنه که تا ابد دردش روش موند اما خودش سرانجام کشته شد ... و جنگ های بسیار و ماجراهای عجیبی که از پیش از دوره اول تا دوره های دوم و بعد رخ داد .... و الف های پلید هم بودند مثل ائول دارک الف که پسر خودشو کشت و حتی آردهل بانوی سفید نولدور رو به زور به همسری خودش درآورد و خیلی چیزای دیگه.

اون الفهایی که تو دیدی بیکار و عاطل یه جا نشستن و شعر می خونن, دورانشون به سر رسیده و تنها خاطرات موندن براشون , و این خاطرات رو به صورت شعر در میارن و میخونن و واسه همینه که تو این دوره جنگ حلقه الف های بسیاری رفتن و یا باید میرفتن چون دیگه سرزمین مینه جایی نبود براشون .

دوران الف ها و ماجراهاشون توی سیلماریلیون اومده و خیلی جالبه. وگرنه تو فکرشو می کردی اون گلورفیندلی که تو کتاب دیدی , تو دوره دوم در واقعه بزرگ سقوط گوندولین حضور داشت و با اژدهایان بسیاری جنگید و کشته شد , و اونی که اونجا تو ریوندل میبینی جسم تازه گلورفیندله ؟

حالا ببخشید که اینقدر طولانی بود ! اما به نظرم حرفت در مورد الفها انصافانه نبود , آدم باید همه اینچیزا رو ببینه و بخونه و بعد در مورد چیزی نظر بده.

کالاً با حرف آرون موافقم.فرق گالارادیل با شلوب این که گالارادیل هم میتونه بد باشه و هم خوب.مصداقشم در کتاب هست.وقتی که گلارادیل میخواست حلقه رو از فرودو بگیره پشیمون شد و کلاً گالارادیل در شؤرای جادوگران بود و برای اینکه بدی از بین بره تلاش میکرد.ولی شلوب هیچگاه نمیتونه خوب باشه اون حیوانیست که فقط به غرایزه خودش توجّه داره.

خوب من از اینکه شما رو رنجوندم معذرت می خوام قصد این کارم نداشتم اما باید بگم که اولا نباید به خاطر ایتنکه کسی مخالف ش ست اون رو به ندونستن متهم کنید چرا که دانستن یک مساله نتایج مختلفی داره که برایم این طوری بوده

باید بگم که منصف بودن در این مورد معنی نداره در واقع علاقه چیزی بسیار غیر قابل مجادله است واما در مورد اینکه به تفاوت این دودسته الف اشاره کردید باید بگم البته بانظر شما به عنوان نظر شخصی تان مخالف نیستم وبه اون احترام زیادی می ذارم ولی باید بگم علارقم پست شما به نظرم هنوز هم الف ها از بعضی جهات خسته کننده اند.

واما فکر می کنم شما می باید دوباره اون پستو بخونین ببینید حتی اگر از نظر یک خواننده ی صرف به الف های تاکین نگاه کنیم نهایتادر بسیاری موارد اونها خیر مطلق اند( باز هم میگم بعضی ونه همه) که از نظر داستانی به جذابیت آدمها نیستند که می تونند خیلی نا مطمئن تر باشند.

باز هم از اینکه نظرم شمارو رنجوند معذرت می خوام امیدوارم این بار این طور نباشه.

موضوع عجیبی برای بحث کردنه.به نظر من گالادریل و شلوب کاملا با هم متفاوتن.اول اینکه شلوب در پلیدی فرو رفته ولی گالادریل نه.دوم اینکه گالادریل به حلقه اهمیت می ده ولی برای شلوب حلقه اهمیتی نداره.سوم اینکه شلوب فقط یه حیوانه و بر اساس غرایزش عمل می کنه ولی گالادریل یه الفه و بر اساس عقل و احساسش تصمیم می گیره و عمل می کنه.

اول مثل عموم دفعات قبل وبه نظور پیشگیری از هر موردی از بقیه که با من شاید مخالفباشن عذر می خوام.

اما خوب خدایی دوستان من نمی دونم این بحث رو میخواید به کجا پیش ببزید البته من همون طور که گفتم از گالادریل حتی بیشتر از شلوب بدم می آد به خصوص که اون در اشتباهاتش مقصرتره. اما قطعا بحث در مورد تفاوت اخلاقی این دونفر نتیجه ی مبرهن و واضحی داره پس از آرون عزیز می خوام اگه می خوان این بحث از رسیدن به پست های شبیه به هم خارج شه یه جهت گیری مناسب تر به بحث بده.

الفها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی دوست داشتم میتونستم غم و اندوهی که الفهای زمان جنگ حلقه تحمل میکردن رو من هم به دوش بکشم. غم دوری از والینور. غم فینگولفین. غم شاهان نولدور سرزمین میانه. من از غم و اندوه بی حد و حصری که توی داستانهای تالکین هست لذت تلخی میبرم.

اما در مورد گالادریل و شلوب به نظر من این مقایسه مثل مقایسه ماه میمونه با خاک باغچه. بهش چی میگن؟ قیاس مع الفارق. اصلا هیچ گونه شباهتی بین این دو وجود نداره که بخوایم از تفاوتشون صحبت کنیم.

شلوب فقط یک حیوانه کار خاصّی جزء شکار طعمه،خواب و زاد و ولد کار دیگه ای نمیتونه انجام بده.ولی گالارادیل یک الف که الفها هم موجودات افسانه ای هستند.گالارادیل دارای قدرتهای زیادیست و خوب را از بد تشخیص میده.اصلاً گالارادیل با شلوب از زمین تا آسمون فرق داره.شلوب اصلاً حلقه نمیدونه چیه.

ببین هالباراد عزیز من که نگفتم حتما شباهت, با دقت بخون گفتم اگه فکر می کنی تفاوتی هم وجود داره بگو که چرا اینطوریه ؟

در ضمن بورومیر و ایووین جان, شلوب (با اسم درست تر شیلاب) یه حیوان نیست , حیوانات سرزمین میانه چیزهایی متفاوت از آینور یا مایار هستند, شلوب هم از نسل آنگولیانته, و آنگولیانت هم یه مایاره , پس نمیشه گفت که شلوب حیوونه, یه جورایی به مایار بودن می زنه, قدرت های مایار از گالادریل بیشتر بود اما چون شلوب دقیقا مایار نیست میشه گفت یه جورایی میزان نیروی این دوتا در یک سطحه. و در ضمن کی گفته شلوب نمیدونسته حلقه چیه ؟ تو این برداشتها رو همه رو صرف اینکه حیوان بوده کردی ولی حالا که نیست باید تجدید نظر کنی.

بابا حرفمو پس میگیرم.من هر چیزی که به ذهنم رسید گفتم.حالا اگه خودت خواستی راجعبه اینکه شلوب حلقه رو میشناخت توضیح بده.

تفاوتشون اینه که شلوب، شلوبه و بانو گالادریل بانو گالادریله. شلوب با همه بدیها و پلیدیهاش و بانو گالادریل با همه زیباییها و حکمت و خوبیش. همون غمی که توی پست قبلیم گفتم اوج تجلیش اول توی شخصیت ارباب الرونده و بعد در شخصیت بانو گالادریل. بر عکس اوج پلیدی داستان اول توی خود سائورونه، بعد سارومان و بعد شلوب(البته همه اینها نظر شخصی منه)

آخه این دو تا کاملاً در قطب مخالف همن ! فرودو و گالم هردو هابيت بودن و سارومان و گندالف هردو جادوگران قدرتمندی از شورای سفيد بودن ولی هيچ وجود الفی ای برای شلوب نمیشه تصور کرد !! تنها شباهتشون در قدرتشون در سرزمين میآنه و در زن بودنشونه ! البته کسی به شلوب نمیتونه بگه زن ! :D بايد گفت مؤنث. فکر کنم میدونم این نظر تو از کجا اومده ! از اونجايی که گالادريل پيشنهاد گرفتن حلقه رو به فرودو داد و با توجه به قدرت زيادش تو موجودی رو تصور کردی که گالادريل بعد از به دست کردن حلقه تبديل بهش میشه ! و نتيجه این شد ! غير از اینه؟

نمی دونم چرا این بحث رو ادا مه می دیم ولی بابد بگم از اص رار عجیب دوستان در کاهش قدرت تشخیص شلوب تعجب می کنم به نظر من هر چند گالادریل همون طور که گفتم آگاه تر ونتیجتا در قبال کاراش مسئول تره اما این به معنی بی اختیاری شلوب نیست. در واقع به نظر من گر چه تما یلات شلوب حتی به معیار های شر هم چندان معقول نیست. به نوعی ابتدایی. اما این الزاما به معنی انتخاب نشده بودنشون نیست.

به نظر من این بحثی که ارائه کردم اگه روش بشه فکر کرد بحث خیلی جالبیه , من الان وقت چندانی ندارم که توضیح بدم دلیل این نظریه رو , ممکنه چند روز دیگه وقت کنم , در ضمن آقای وارمستر چرا شما اصرار دارید که بحث قطع شه ؟ بحث به جایی نرسیده که بخواد قطع شه و دیگران هم دارن نظرشون رو میگن !

در ضمن هالباراد اگه فکر می کنی اینها مثل هم نیستن و متفاوتن باید دلیلای قطعی تری بیاری. من فکر می کنم اگه بخوایم فکر کنیم حتی می تونیم بگیم اینها دقیقا متضاد هم هستن , به غیر از مونث بودن یکسانشون به این نمادهای متضادی که میشه براشون آورد دقت کنید :

خیر - در برابر - شر

زیبایی - در برابر - زشتی

آرامش - در برابر - آشفتگی

خود پرستی - در برابر - نوع پرستی(بشردوستی)

نیروی روح و روان - در برابر - نیروی حیوانی و جسمی

میل به قدرت - در برابر - میل به غذا

روشنایی - در برابر - تاریکی

اونها هر دو جاویدان هستن, و هردو در سطحی به یک اندازه پایینتر از برترینی از خودشون (ارندیل و آنگولیانت) هستن , و از نیروهای بزرگی که دارن می خوان استفاده کنن که دنیا رو با تاریکی/روشنایی بپوشونن. و هیچ جا دونفر رو به این صورت مثل هم و در تضاد هم پیدا نمی کنید واسه همینه که می گم این دوتا مثال های خوبی برای بحثی در این زمینه هستن ! اینکه خیر به همون نسبت که متضاد با شر همسانشه , میتونه شر باشه یا نه ؟

بازهم می گم این چیزی که گفتم الان فقط یه مثال بود در زمینه متضاد بودن اونها , وگرنه نظریه من یه چیز دیگه هستش و فقط خیلی طولانیه و باید فرصت کنم که بگم. منتظر نظرهای شما هستم.

خوب من نمی خواستم به کسایی که به این بحث علاقه دارند توهین کنم. امیدورام شما هم ناراحت نشده باشید.

ولی علت اینکه من در مورد ادامه ندادن بحث نوشتم اینکه بحث باید هدف داشته باشه نهایتا این بحث چه چیزی رو مشخص می کنه؟

در مورد تضاد بین شخصیتها باید بگم این موضوع در کل اثر وهمینطور در اکثر آثار فانتزیک تا حد زیادی وجود دازه. در واقع ماهیت فانتزیه که کمال رو ممکن می کنه. البته نوشته ی شما بسیار جالب بود اما در واقع تفاوت این دو شخصیت نسبت هر دو جفتی که یکی در خیر ودیگری در شر باشه توی اث هست و نه در بحث محتوا بلکه در فرمه یعنی درسته که همانطور که نوشتید میل به غذا در شلوب هست اما این میل هر چند سطح پایینه اما تنها میل سطح پایین نیست.

در نهایت باید بگم هنوزهم از نظر من این بحث نتیجه ای نداره واطلاعات جدیدی نمی ده. امیدوارم این بار از پستم دلخور نشوید.

من برای این گفتم شلوب به حلقه اهمیت نمی ده که گالم وقتی داره نقشه شو برای بردن فرودو و سام پیش خودش مرور می کنه می گه که شلوب اونا رو می خوره بعدش لباساشونو میندازه دور و من حلقه رو بر میدارم.

در ضمن حرفمو راجع به حیوون بودن شلوب پس می گیرم.

وارمستر عزيز ما به عنوان ناظر میتونيم تشخيص بديم کدوم بحث نتيجه داره و کدوم نداره ! من به شخصه دلايل آرون رو برای طرح این نظريه ديدم و علی رقم اینکه با نظريه مخالفم به جرات میتونم بگم دلايل ایشون اطلاعات جديديه که نه تنها در سايت بلکه در ایران کسی اون هارو نمیدونه !! و از همه خواهش میکنم ديگه بر سر مفيد بودن يا نبودن بحث پستی نزنيد چون برخورد میشه و ممکنه حذف شه

سلام

به نظر من بحث خیلی قشنگیه

چون میتونه تکلیف هر کسی رو مشخص کنه.

به نظر من گالادریل هم میتونست مثل شلوب (با عرض معذرت از آرون) باشه و بالعکس.

فاصله بین حق و باطل، روشنی و تاریکی، خیر و شر یک خط باریکه

نمونه کامل این بحث تو داستان تالکین، وقتیه که توی فنگورن آراگورن، لگولاس و گیملی به گندالف برخورد میکنن و گندالف بهشون میگه من کسیم که سارومان میتونست باشه

پس هم شلوب میتونست در روشنایی باشه و هم گالادریل میتونست در تاریکی باشه

خوب مث اينكه بحث به دو راهي كشيده كه هر كسي مي خواد ميتونه دربارشون بگه.

خوب به نظر من شيلاب(بانو متشكرم چون من هميشه دنبال تلفظ درستم مث قضيه همون مورگات) و بانو گالادريل(گلادريل درست تر نيست؟؟)درسته در يك سطحا اما شخصيتشون خيلي فرق مي كنه.اما پلوب نمي تونه روشن باشه.مثل اينه كه بگي منوه بياد مورگوت بشه.ذات داريم تا ذات.

شيلاب يه نيمه مايا هست كه از نوادگان آنگولياته و آنگوليات هم كه همه مي شناسين.اما از اونجا كه اين بحث يه ذره تروليه امكان داره استغفرلله برادر من(فينگولفين) مثلا با يه آنگولياتي ازدواج كرده باشه و به نحوي شخصيت برادر زادمو شيلاب پيوند خورده باشه.

خوب اين از اين.اما در مورد اون بحث الف ها برادر من وارمستر جان با بانو آرون كاملا موافقم.فكر كنم مطالعاته شما در ضمينه الف شناسي كم بوده و شما الف ها رو بچه هاي مهد كودكي تصور مي كني كه حلقه ميزنن و يه شعرو از حفظ ي خونن.اما اون رو نابغه مثل فيانور تصور نمي كني كه سه جواهر ساخت و در اون نور تلپريون و لوره لين رو ذخيره كرد.موجودي در نظر نمي گيري كه هفت سنگ ساخت كه وقتي به دست انسان ها افتاد گوندور و آرنور ميتونستن با هم در ارتباط باشن(پلان تير).

اونا رو كوروفين ها كلگور م هايي تصور نمي كني كه واقعا از نظر من بي وجدان ترين فرزندان ارو بودند.اونا رو ماگلور و مدهراس هاييي نمي بيني كه شبانه به كمپ قاصد منوه سيلماريل ها رو دزديند.

پس زود درباره الفها قضاوت نكن و تاريخ حداقل دوهزار سالشون رو بخون.

این گالادریل عشق من است(به سبک گیملی)

ولی گذشته از این موارد مطمعنا گالادریل هم می توانست چیزی باشد که به آن اصطلاحا می گویند بد. نمونه اش تغییر وضعیتش پس از وسوسه شدن توسط حلقه که البته آن امتحان را هم به سلامت و موفقیت رد کرد. ولی فکر نمکنم گالادریل حتی در صورت بد شدن هم مانند شیلاب می شد. یکی اینکه این شیلاب خیلی گنده است و دیگری اینکه معمولا این چنین افرادی اگر هم به جبه شر بپیوندند کلاس و منر خودشان را تا حدی حفظ می کنند. همون طور که خود گالادریل هم گفت که میتونه به یک ملکه تاریکی تبدیل بشه نه یک عنکبوب چاق.بنابراین به نظر من سائورون حتی با وجود مذکر بودنش گزینه مناسب تریه برای مقایسه. در ضمن بر خلاف تضاد های فراوانی که شما اشاره کردید این شباهت ها هستند که می تونند در کنار بعضی تضاد ها باعث این بشن که دو نفر بتونن مثل هم بشن.گالوم هم مثل فرودو هابیت بوده. گالادریل هم مثل سائورن خردمند بوده و مثل اون میل به قدرت داشته و شباهت های دیگه.از طرفی دیگر گالدریل هم می شود شیلاب شود ( نه از نظر جسمی) به شرط اینکه چیزی آن ها را بهم متصل کند مثلا نمی دانم به سبک سرخ پوست ها خون هم یکدیگر را بریزند یا مسائل مشترک دیگری داشته باشند.مثل فرودو و گالوم که می توانند یک دیگر را در مورد فشار حلقه درک کنند در حالی که سام هیچ ایده ای در مورد این فشار ندارد. در اینجا چیزی که باعث می شود فرودو توانایی گالوم شدن را داشته باشد ارتباط آن ها با یک چیز مشترک است که به نوعی به هم وصلشان می کند و هر دو را بع یک جهت می راند و جذب می کند.

خط اول خیلی باحال بود ! نظرت هم در مورد گالادریل و سارون جالب بود ولی واسه این کسی تاحالا به اینش فکر نکرده بود چون اینجا تالار بحث های ترولیه و هر چیزی امکان داره حتی تبدیل شدن گالادریل به شلوب!

سلام بر همگان

من فكر مي كنم بانو گالادريل اگر پليدي را انتخاب مي كرد به چيزي پست تر از شلوب تبديل مي شد همانطور كه سارومان به طرز دردناكي سقوط مي كنه چون اينها طعم خوب بودن را چشيده اند ولي بد شدن را انتخاب كرده اند .چيزي فراي بدي،چيزي مثل نفرين خوبيها بر دوششون سنگيني مي كنه به همين خاطر با شلوب فرق مي كنه و از اون بزرگتره چون خردمند تره.

بعدا مفصل تر ادامه مي دهم.

یه شاهد دیگه هم هست.

گندلف بعد از بازگشت به گیملی دورف می گه که شاید سارومان باشم یعنی سارومانی که می بایست می بود.

با امیر فارامیر کاملا موافقم . اگه کسی خوب باشه و بد بشه چون در نظر مردم ناگهان وجه شو از دست میده و سقوط میکنه نا امید تر و بد تر میشه . خودم دیدم عینشو توی واقعیت .

از نظر من گالادریل نمی تونه شلوب باشه و برعکس. چرا که گالادریل الف و شلوب یک عنکبوت چون که گالادریل یکی از سه حلقه را در اختیار داشت اما شلوب نه.

پس نظر نهايي بانو آرون چي شد؟خودشون گفتن هر وقت مباحثات كمي پيشرفت كنه خودشون دليل ساختن اين بحث رو ميگن.

در ضمن بگذاريد يه چيزي براي اين مقايسه بگم كه بلكه جواب رو بديد.به نظر من اين مقاسه,مثل مقايسه شلغم با هويجه.ها ها ها ها ها...

از جدي گذشته بايد بگم يا قصدتون مزاح بوده چون آنچه دوستان در رد شباهت شلوب به بانو گالادريل گفتن,يه ترول پيرو هم قانع ميكنه (آخه خيلي بديهيه)مگه اين كه آرون,شهبانوي گوندور بخوان پرده از رازي بردارن كه خرد جمعي ما به آن دست نيافته.

به انتظار جواب چون مرغ پر كنده بي تابيم بانو لطفا تعجيل كنيد و آتش ما را خاموش كنيد.

پيشاپيش متشكرم.

گولوم عزیز متاسفانه من هنوز جواهامو جمع آوری نکردم و فرصت چندانی هم برای این کار دارم. حالا که یادآوری کردید سعی می کنم اگه وقتی پیش اومد حتما بنویسمشون. ممنون

سلام

به نظر من بحث خیلی قشنگیه

چون میتونه تکلیف هر کسی رو مشخص کنه.

به نظر من گالادریل هم میتونست مثل شلوب (با عرض معذرت از آرون) باشه و بالعکس.

فاصله بین حق و باطل، روشنی و تاریکی، خیر و شر یک خط باریکه

نمونه کامل این بحث تو داستان تالکین، وقتیه که توی فنگورن آراگورن، لگولاس و گیملی به گندالف برخورد میکنن و گندالف بهشون میگه من کسیم که سارومان میتونست باشه

پس هم شلوب میتونست در روشنایی باشه و هم گالادریل میتونست در تاریکی باشه

پس هم شلوب میتونست در روشنایی باشه و هم گالادریل میتونست در تاریکی باشه

به نظر من این بحثی که ارائه کردم اگه روش بشه فکر کرد بحث خیلی جالبیه , من الان وقت چندانی ندارم که توضیح بدم دلیل این نظریه رو , ممکنه چند روز دیگه وقت کنم , در ضمن آقای وارمستر چرا شما اصرار دارید که بحث قطع شه ؟ بحث به جایی نرسیده که بخواد قطع شه و دیگران هم دارن نظرشون رو میگن !

در ضمن هالباراد اگه فکر می کنی اینها مثل هم نیستن و متفاوتن باید دلیلای قطعی تری بیاری. من فکر می کنم اگه بخوایم فکر کنیم حتی می تونیم بگیم اینها دقیقا متضاد هم هستن , به غیر از مونث بودن یکسانشون به این نمادهای متضادی که میشه براشون آورد دقت کنید :

خیر - در برابر - شر

زیبایی - در برابر - زشتی

آرامش - در برابر - آشفتگی

خود پرستی - در برابر - نوع پرستی(بشردوستی)

نیروی روح و روان - در برابر - نیروی حیوانی و جسمی

میل به قدرت - در برابر - میل به غذا

روشنایی - در برابر - تاریکی

اونها هر دو جاویدان هستن, و هردو در سطحی به یک اندازه پایینتر از برترینی از خودشون (ارندیل و آنگولیانت) هستن , و از نیروهای بزرگی که دارن می خوان استفاده کنن که دنیا رو با تاریکی/روشنایی بپوشونن. و هیچ جا دونفر رو به این صورت مثل هم و در تضاد هم پیدا نمی کنید واسه همینه که می گم این دوتا مثال های خوبی برای بحثی در این زمینه هستن ! اینکه خیر به همون نسبت که متضاد با شر همسانشه , میتونه شر باشه یا نه ؟

بازهم می گم این چیزی که گفتم الان فقط یه مثال بود در زمینه متضاد بودن اونها , وگرنه نظریه من یه چیز دیگه هستش و فقط خیلی طولانیه و باید فرصت کنم که بگم. منتظر نظرهای شما هستم.

بسیار خب!

بالاتر از جالب بودن این بحث، بسیار حیرت بر انگیز است که من هرگز در عجیب ترین خوابهایم هم به این موضوع فکر نکرده بودم.منظورم این موضوع خاص نیست، بلکه اندیشه ای که بانو آرون در خلال این مثال به ذهن من آورد. حال میخواهد منظورش دقیقا این باشد، یا اصلا ربطی به حرف من نداشته باشد و به کلی متفاوت باشد و تنها چیزی بوده باید که مرا به این اندیشه رسانید.

جواب من به این جمله و سوال که :

"خیر به همون نسبت که متضاد با شر همسانشه , میتونه شر باشه یا نه ؟"

این هست که:

به نظر من باید جوابها و حالات ممکن را مشخص و هر کدام را بررسی کنیم. و خوشبختانه مشخص است که این سوال دو جوا بیشتر ندارد:

1. بله!

اگر بخواهیم اینطور جواب بدهیم، احتمالا منظورمان اینست که از شر تا خیر همانطور که گاندلف عزیز اشاره کرد، فاصله ای به اندازه ی یک پوست پیاز باشد. ( یا یک تار مو؟) به این میگویند مفاهیم دایره ای . یعنی پس از رسیدن به منهای کمال، میتوان به تلنگری به اندکی آنطرف تر( آن طرف پوست پیاز) رفت. جالبترین مصداق برای این حالت، این جمله است که:" انسان های بزرگ اشتباههای بزرگ میکنند.

ولی روی هم رفته از دید ما ، سقوط گالادریل به پلیدی، تا اندازه ای که به قدر شلوب "بد" شود. بسیار آسان تر از به نوعی "سقوط" شلوب به خیر است. چرا که گمان میکنیم معمولا در این جهان بدی همراه با خود پسندی و خود پروری است و خوبی معمولا همراه با از خود گذشتگی و ایثار و با گذشتن از وسوسه های لذت بخش پلید. بنا براین کنده شدن از باتلاق بدی ، لازمه اش سختی است، ولی سقوط به به آن، لاقل در مراحل اول با لذت و خوشی همراه است( کما اینکه سارومان، تا آخر عمرش از این لذت بهره مند بود)

همینطور پلیدی هیچ حصاری برای ارضای امیال خویشتن ندارد و تحمل و ورود به آن راحت تر از خوبیست که در آن برای بسیار از امیال حصاری تعیین شده است.

2.نه!

خب این جواب هم دلایل خواص خودش را دارد. بسیاری بر این باورند که روند هایی که آرون عزیز فرمود مانند:

خوب - بد

یا زشت- زیبا

یا آرامش- آشفتگی

حالتی خطی و رفت و برگشتی دارند و برای رسیدن به یکی از دیگری، تنها یک جاده ی طویل وجود دارد که نمیتوان ناگهان از یکی به دیگری بدل شد. یعنی باید کم کم از بدی کاسته ، و بر خوبی افزوده شود. بنا بر این عقیده، پلیدی ای که با لذت به دست آمده باید اندک اندک با سختی، و خوبی ای که با درد به دست آمده باید اندک اندک با وسوسه های لذت بخش ، به نوع مقابل خود تبدیل شوند.

اما این ایراد نکته در این حالت ضروری به بیان است که: گاهی عامل تغییر هویت دهند آنقدر قوی است که نمیتوان تشخیص داد آیا به یکباره این تغییر انجام شده، یا طی فرایندی طیفی و مرحله ای با سرعت بسیار بالا( مثالش ایسنت که جسمی با سرعت بسیار جلوی شما بیاید،نمیشود تشخیص داد که آیا "ظاهر " شده، یا "آمده" است.)

در مورد گالادریل عاملی مانند حلقه به آن اندازه قوی بود که بتواند این تغییر را بسیار سریع انجام دهد . و در بعضی موارد میتوان به بازگشت از بدی توسط عاملی از دنیای "خوبی" اشاره کرد که در این مورد خود بانو مثال های بهتری در چنته خواهد داشت.

یعنی واقعا هیچ کس در مورد نوشته ی بالایی نظری ندارد؟!این قدر مهمل به نظر میرسد؟!

آراگورن گفته:"تنها شباهتشون در قدرتشون در سرزمين میآنه و در زن بودنشونه ! البته کسی به شلوب نمیتونه بگه زن"

من مي تونم بگم. ;)

حالا به عليا مخدره ي ما توهين مي كنيد؟چشه عنكبوت به اين نازي؟

الان بعد از اين مدت كه دوباره بحث رو از اول خوندم،به يه نتيجه اي رسيدم.قطبيت در دنياهاي اين جوري مي تونه وجود داشته باشه.و البته هر قطب مثبتي بايد يك قطب منفي همسنگ با خودش داشته باشه تا تعادل برقرار بشه(لا اقل انقدر بر هم نخوره كه كفه ي ترازو با سرعت به يه سمت سقوط كنه.مي شه در مقام قياس خيلي ها رو آورد كه البته به دليل سليقه اي بودن در بعضي موارد نمي خوام مثالي بزنم.لورين پناهگاهي بود براي حامل حلقه و كنام شلوب پناهگاهي براي حامل قبليش.اگه گالوم وارد لورين مي شد گير مي‌افتاد و فرودو هم اونجا.

حالا شايد اين چند جمله فيتيله اي باشه براي يه انفجار مهمتر.بانو.دستنوشته هات رو با خودت بردي؟خيلي از اون وقت گذشته ولي كاش اين تاپيك رو دوباره راه بندازيد.

نظرتون چيه؟

با احترام

گالم،گشاينده ي بحث‌هاي فراموش شده

منم نشستم بیشتر پستهای این تاپیک رو خوندم. البته واسه بار اول.

خوب متاسفانه انقدر از آخرین باری که "دو برج" رو خوندم می گذره که یادم نمیآد این قسمت تو کتاب هم بود یا نه اما

تو فیلم بازگشت پادشاه دقیقا وقتی که فرودو در مبارزه با شلوب داره نا امید می شه، نور ارندیل که که گالادریل بهش داده بود کمکش می کنه. لورین ناگهان جای کنام شلوب رو میگیره. فرودو دست گالادریل رو می گیره و بلند میشه. فک کنم در راستای این بحثمون این سکانس هم حرفای زیادی واسه گفتن داره.

البته هر قطب مثبتي بايد يك قطب منفي همسنگ با خودش داشته باشه تا تعادل برقرار بشه(لا اقل انقدر بر هم نخوره كه كفه ي ترازو با سرعت به يه سمت سقوط كنه.مي شه در مقام قياس خيلي ها رو آورد كه البته به دليل سليقه اي بودن در بعضي موارد نمي خوام مثالي بزنم

...

با احترام

گالم،گشاينده ي بحث‌هاي فراموش شده

درود بر این موجود زشت ;)

این جمله ت منو یاد این میندازه که یکبار سر همین قضیه قطب مثبت و منفی دعوا شد تو آردا!

راستش با وجود جنسیت جنس زن در عصر حاضر من به شلوب زن نمیگم ، میگم بانو ;)

این لقب هات منو کشته گولوم خان ;)

من به اين جذابي و خوش قيافگي!!! ;)

;) درود بر مرغ پركنده‌ي آردا.باشد كه بر خاكسترهاي آردا دوباره بال و پر بگيريم.من به اين مي گم دوران دوم آردا.نقشه و مدارات عوض شده و ...

خوبه دعوا راه بيفته.لا اقل يه بحثي پشت سرش خوابيده.ما حامي هر گونه دعوا هستيم و آتشش رو هم گرچه ازش بدمون مياد تند تر مي كنيم.

بانو كه كلي مقام رو بالاتر مي‌بره به نظر من.شلوب كلا خوب خانوميه.دست پختشم من خوردم.خيلي خوشمزه اس.حيف نشد شكار آخرشو باهاش شريك بشم.

با احترام

گالم آتش افروز

سلام بر استاد پاپری و کچل پونصد ساله ی لوند خودم!!! ;)

عرض شود که بنده هم موافق دعوا (البته صرفا از نوع لفظی و اون هم با فحش های زیر هجده سال) هستم! ادامه بدید!

به به.دوست جوانمرگ پرهيبتم!

از يه هابيت كه ايييييييييييييييييين همه سالو تو انزوا داشته به زمين و آسمون فحش مي‌داده چه انتظاراي زيادي داريدا!يعني ميگي موقعي كه فحش مي دم كنترل زبونمو هم داشته باشم.چه جوكهاي بامزه اي!

خيلي خوب حالا!اون تبرو بذار كنار دوستانه حل و فصلش مي كنيم.

گالم دستگاه پارازيت براي فحشهايش نصب ميكند.

من کیم؟اینجا کجاس؟

این کوتوله زشت کیه؟آقا اون ریش زرد مارو ول کن!

ببین اون زردی که تو دنبالشی فلزیه نه پشمکی!

انقدم فحش نده که شوخی شوخی با خنده هماره بر لب میفرستمت تو باقالی ها ها!!مو ها ها ها !

كوتوله‌ي زشت!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا خوبه بيام آمان .. بيب.. بكنم!؟؟؟نمي‌دوني برق اين رنگ چشم ما رو در هر صورتي مي‌گيره؟حالا مياي تو غار ما و انتظار داري با ريش حضرتعالي چه برخوردي بشه؟اي مزدور بيب بيب بيب

بيب

بيب

يه بار ديگه ببينم اين ورا اومدي...بيب.

اين دستگاه پارازيته نمي ذاره ما حرفمونو بزنيم كه.خواستي اصلش رو بشنوي بيا در گوشت مي‌گم. ;)

just kiding

gollum vs every single one of valinor

شلوب ! گالادریل!

اگه بشه ارتفاع آسمون رو با عمق دریا مقایسه کرد ، میشه شکوه قلب بانو گالادریل رو با پستیه روح شلوب مقایسه کرد .

من اعتقاد دارم اوج همیشه نامتناهیه ولی قعر همیشه یه کف داره !

شلوب کسیه که تنها بازمانده یک نفرین شده مکاره ، تنهاست و آرزویی جز این نداره که انقدر بزرگ بشه که بتونه بار تنفرش رو به دوش بکشه ، ولی بانو گالادریل قدرت رو در آرزوی رسیدن به آرزوهای رفتگانش میخواست : آخرین نبرد ، پیروزی نیکی ، گرفتن نتقام هزاران خون ریخته ، براد کشته شده و .... به نظر من بانو گالادریل حلقه قدرت رو برای رسیدن تمام آرمان هایی میخواست که گذشتگان داشتن ، بانو در پی گره گشایی عقده هزاران ساله خود بوده .

اگه منم همه عزیزانم رو از دست میدادم ، باکمال میل قدرت رو برای انتقام میخواستم !

شلوب جزو فک فامیل های اونگالیانت (درست گفتم ؟) هست ؟

شلوب جزو فک فامیل های اونگالیانت (درست گفتم ؟) هست ؟

آخرین زاده ی اونگولیانت برای آزردن این جهان ناشاد

آرون به موضوع جالبی اشاره کرد : انتقام

گالادریل به عنوان نمونه ی پاکی میخواسته انتقام بگیره

ولی شلوب نماد پلیدی دنبال انتقام نبود

یعنی اگه از این دید نگاه کنیم شلوب به عنوان نسل اونگولیانت که نمی خواسته از سائورون خدمتگزار ملکور انتقام بگیره

البته این خیلی عجیبه

واقعا موضوع این تاپیک جالب و مبهمه ...

فکر نکنم انگولیانت انقدر شعور داشته باشه که بتونه به یاد جر زنی ملکور و پیچوندن آنگولیانت بخواد از سائرون انتقام بگیره ، چون هیچ ربطی به سائرون نداره و هیچ نفعی هم به آنگولیات شکم پرور نداره !

اما در مورد گالادریل :D

اگه هرکدوم از ما هزاران سال رو در ترس از تاریکی و اهریمن زندگی میکردیم ، و هر زمان عزیزانی رو به خاطر پلیدی از دست میدادیم ولی نمیتونستیم کمکی بهشون بکنیم ، چون قدرتی نداشتیم ! آیا این حسرت کم کم تو دلمون زنده نمیشد که چرا سهمی از قدرت رو نداریم ؟! تا بتونیم از عزیزامون محافظت کنیم !

به نظرم کاری که گالادریل با رد حلقه کرد به واسطه هزاران سال عقده و طلب ، بسیار عظیمتر از فارامیری بود که چند صباحی در این دنیا زیسته بود و مرگ رو حد اکثر شکستش میدونست .

بنظرم گالادریل با رد حلقه ، آتش خانمان سوزی رو که فیانور روشن کرده بود ، برای همیشه خاموش کرد !

سرکار علیه، شلوب ! دنیا رو برای خودش میخواست ، اما گالادریل حاظر شد ، حس تلخ از دست دادن آخرین فرصت انتقام رو بچشه ، فقط برای این که خودش رو برای دنیا میخواست !

(( گالادریل موند و کوله بار هزاران سال غم ، که یادگاری مونده عمرش بود))

به نظر من هیچ الفی از الف های لورین نمیتونه نفرت انگیز باشه اونم در حد شلوب ! چه برسه به گلادریل (بانوی روشنایی) به هیچ وجه قابل مقایسه نیستن...

اصلا... :ymapplause:

هر دوشون میرن رو اعصاب من و به یک اندازه می خوام سر به تنشون نباشه.

راستش من فکر می کنم این دوتا ابرقدرت های خارج از موضوع و جنگ حلقه هستن. برای خودشون می خورن و چاق میشن و با وجود قدرت زیادشون تو جنگ و ماجرای حلقه دخالت نمی کنن. بیشتر مراقب دوام بقای خودشون هستن و بس.

شلوب اصلا تو فکر حلقه نیست چون به دردش نمی خوره... یعنی سیرش نمی کنه... کالادریل هم اگه حلقه براش منفعتی از اون دست که می خواد داشت حتما اون رو می گرفت.

شلوب گربه ی سائرونه... و یه جورایی ناخواسته یکی از دربان های سرزمین اون هم هست...ولی از این بابت نمی دونم چطور می شه گالادریل رو به اون تشبیه کرد...شاید بشه گفت اون هم نگهبان کرین امروت و قلمرو بکر الف هاست.

و وقتی در دیدار اول قلب یاران حلقه رو سبک سنگین می کنه... انگار که دنبال شکار می گرده... اصلا مگه وظیفه ی اونه که خلوص یاران حلقه رو بسنجه؟ الروند با اونهمه عظمتش این کار رو نکرد

:D

این همه آدم بس نبود شما هم اومدی روش؟

گالادریل تو ماجرای حلقه دخالت نداشت ،؟ بابا خوبه لمباس های همین الف بی نوا ، حلقه رو تا کوه هلاکت برد ! همین یه قلم که از خدمات الروند بیشتره !

از کدوم دست منفعت ! بنده خدااگه حلقه رو بدست میکرد که تو قدرت دست سائرون رو از پشت میبست ، این همه قدرت منفعت نیست !؟

اونوقت تئودن ، گندالف ، الروند و ... هم به ترتیب برای محافظت از روهان ، سرزمین میانه و ریوندل باید با شلوب مقایسه بشن ، مع الفارق تر از قیاست قیاس ندیده بودم به عمرم .

:-?

چقدر هم که داشتن لمباس در پیروزی فرمانروایان غرب بر تاریکی موثر بود. یادم باشه این نکته رو یادداشت کنم...

:-?\ منفعت برای گالادریل دوام شکوه سرزمینشه...اون با نشستن به جای سائرون نه می تونست لورین رو نجات بده و نه خودش رو جاودانه بکنه... اون سقوط رو در انتهای تاریکی می دید...

اما منظور من انجام یه کار خیلی بزرگ و به درد بخوره... الروند و گاندلف چقدر کمک کردن؟دفاع از روهان و گوندور هم در طول مخالفت با سائرون بود... اما اون نگران سرنوشت سرزمین میانه نیست.

از اول تا آخر قصه صاف صاف راه میره و هیچ طوریش نمی شه... یه جوریه... :D

بانوی گرامی این تاپیک یه کم اسمش مسخرست !

شلوب یه عنکبوته که البته از نسل آنگولیانت مایا هستش .

اما گالادریل که نه عنکبوته و نه مایا ! الفه !

گالادریل رو نباید اصلا با شلوب مقایسه کرد.

گالادریل یک الف دانا و زیباست که مدت زیادی عمر کرده و خیلی سود داشته ولی شلوب فرزند انگولیانته که واقعا موجود منفوری بوده.

تازه گالادریل اگه می خواست بد باشه به ملکه تاریکی تبدیل مشد نه به انگولیان.

http://lotr.wikia.com/wiki/Galadriel

vs

http://lotr.wikia.com/wiki/Ungoliant

:دی

این جالبترین عنوان تایپیکی بود که در سلسله جستجوهام در سری تایپیک های قدیمی پیدا کردم، قبلا از طریق تایپیک از کدوم شخصیت بدتون میاد(https://arda.ir/forum...h=1) میدونستم که گالادریل بین برخی کاربرا خیلی محبوب نیست، ولی اینکه ملکه الفی رو با عنکبوت کریه مقایسه کنن برام جالب بود، البته احتمالا این یه شوخی بین کاربرای قدیمی بوده، ولی خب منم به طرز کاملا جدی وجوه شباهت و تفاوت گالادریل و شلوب رو از نظر خودم میگم:

تفاوت ها:

1- قدرت خیلی کمتر شلوب نسبت ببه گالادریل: گالادریل یه ملکه قدرتمند بود که همه تو سرزمین میانه ازش حساب میبردن اما شلوب رو حتی سام تقریبا شکست داد.

2- تفاوت در ذات : گالدریل ذاتا موجود نیکی بود و البته مثل هرموجود دیگری احتمال فاسد شدنش وجود داشت همون طوری که وقتی حلقه رو از فرودو گرفت یه لحظه نشون داد، ولی شلوب ذاتا شر بود .

3- تفاوت در زیبایی : ترجیح میدم چیزی نگم

تفاوت در هدف، خرد و...........

اما شباهت ها :

1- اصل و نسب : گالادریل دختر فینارفین پسر فینوه بود بنابراین با دو نسل نژادش به الف های اولیه و بی پدر و مادر ( منظور همون هایی که از خواب بیدار شدن) میرسید و نژادی بس والا داشت. شلوب هم نسب به اونگولیانت میرساند که یک مایار بود.بنابراین هر دو نژادی والا داشتند.

2-طول عمر : فکر کنم هر دوشون حداقل 7 هزار سال خورشیدی عمر داشتند ( حساب سالهای درختان رو دیگه نمیدونم)

البته هنوز نمیدونم چرا گالادریل رو مثلا با سارومان مقایسه نکردن؟ این طوری جالبتر میشد و حرف های بیشتری برای گفتن وجود داشت.

این تاپیک از اون تاپیک های جالب بود که هر پست رو که میخوندم تعجب و حیرتم بیشتر و بیشتر میشد. تفاوت هایی که جناب زاپا گفتن گویای اینه که گالادریل شلوب نبود و من شخصا شباهتی نمی بینم 8-|

اما در مورد شباهت ها،

1- اصل و نسب : گالادریل دختر فینارفین پسر فینوه بود بنابراین با دو نسل نژادش به الف های اولیه و بی پدر و مادر ( منظور همون هایی که از خواب بیدار شدن) میرسید و نژادی بس والا داشت. شلوب هم نسب به اونگولیانت میرساند که یک مایار بود.بنابراین هر دو نژادی والا داشتند.

2-طول عمر : فکر کنم هر دوشون حداقل 7 هزار سال خورشیدی عمر داشتند ( حساب سالهای درختان رو دیگه نمیدونم)

البته هنوز نمیدونم چرا گالادریل رو مثلا با سارومان مقایسه نکردن؟ این طوری جالبتر میشد و حرف های بیشتری برای گفتن وجود داشت.

اونگولیانت مایا نبود، اون از پوچی های خارج آردا به وجود اومده بود و نمیشه اون رو جز هیچکدوم از نژادهای آردا قرار داد.

درمورد عمر هم فکر نمیکنم شلوب به اندازه ی گالادریل عمر داشته باشه، البته هیچ عدد دقیقی درباره ی سن شلوب ندارم! :)

خط آخر رو موافقم اگه مقایسه بین سارومان و گالادریل و یا گالادریل و سائرون شکل میگرفت بهتر بود.

در در ۱۳۹۴/۴/۲۲ ه‍.ش. at 5:04 PM، زاپا گفته است :

البته هنوز نمیدونم چرا گالادریل رو مثلا با سارومان مقایسه نکردن؟ این طوری جالبتر میشد و حرف های بیشتری برای گفتن وجود داشت.

در در ۱۳۹۴/۴/۲۲ ه‍.ش. at 9:13 PM، Elentári گفته است :

خط آخر رو موافقم اگه مقایسه بین سارومان و گالادریل و یا گالادریل و سائرون شکل میگرفت بهتر بود.

یه دلیل  مقایسه می تونه این باشه که اینا دو تا نیروی مؤنث هستن که روبه روی هم قرار گرفتن. و دارن رابطه ی ملیان-اونگولیانت رو توی دوران سوم معادل سازی می کنن.

کسی زیاد تلاش نکرده شباهت:D بنویسه اینجا. یکیشو من می نویسم*

شلوب یا (she+lob) عنکبوت ماده، بافنده ی مؤنثه که کارش "تنیدن تارهای سایه" س. داشتم فکر می کردم اینطوری وایره از همه شلوب تر میشه:دی که یادم اومد گالادریل هم خوب پارچه می بافت:

نقل قول

برای هرکدام مطابق با اندازه شان، باشلق و شنل فراهم کرده بودند، که از جنس ابریشم گرمی بود که گالادریم می بافتند. نمی شد گفت که چه رنگی دارند: خاکستری رنگ با ته رنگی از شامگاه زیر درختان در آن و با این حال اگر تکانشان می دادی یا  در زیر نور دیگری می گرفتی، به سبزی برگ ها در سایه بودند، یا همچون زمین های بی آلایش گذشته در شب. مثل آب های نقره ای تیره رنگ در زیر ستارگان.... خود بانو و ندیمگانش این پارچه را  برای شما بافته اند.

یاران حلقه

در حالی که شلوب سایه رو می بافته، گالادریل رنگ ها رو بافته، رنگ هایی زیر نورهای مختلف. اما به هر حال هردو بافنده هستند. و بافندگی در اسطوره ها هنر و صناعت زنانه س که خیلی وقتا با جادو در هم آمیخته.

یه شباهت دیگه هم هست، اونم اینه که دست کم آدم های دوران سوم، همونقدر از گالادریل می ترسن که از شلوب.  همونقدر از لوتلورین پرهیز می کنن که از کیریت انگول.علتشم اینه که هرکسی به قلمروشون راه نداره و اخباری هم از اونجا به بیرون درز نمی کنه که بتونن به شناخت دست پیدا کنن.

کنام شلوب که بدون شرحه:

نقل قول

تا کنون هیچ مگسی از تارهای شلوب نگریخته بود

.

و در مورد لورین اینا هست:**

نقل قول

 بورومیر: وصف این سرزمین خطرناک را در گوندور شنیده ایم. و می گویند کمتر کسی وقتی به آنجا پا گذاشت بیرون می آید، و از این تعداد کم هیچ کسی بدون آسیب نگریخته است.

یاران حلقه

ائومر: پس همان طور که داستان های قدیمی می گویند در طلابیشه بانویی فرمانرواست. می گویند کمتر کسی می تواند از دام او بگریزد. چه روزگار غریبی! اما اگر مساعدت های بانو شامل حال شماست، پس پیشه ی شما هم ساختن دام است و شاید هم جادو.

دنیا از هر بابت عجیب شده.... مردم با بانوی بیشه حرف می زنند، اما زنده می مانند.

دوبرج، سواران روهان

* دیشب یه سؤال اینجا بود، نتیجه ش شد این شباهته.

** این حرفای ائومرو من هرجا بحث گالادریل پیش اومده نقل قول کردم. امیدوارم تور و اله ماکیل گذرشون به این تاپیک نیفته:D