اول: ممنون الروس، حواسم نبود، البته بازم میشه دانای کل بودن رو انداخت روی دوش راویان اصلی فرضی. و بگیم اون اوصاف رو الف ها خودشون به گالادریل نسبت دادن، ولی مثال عملی براش نیاوردن چندان در حالی که خودشون یه چیزی می دونستن. مهم اینه که داستان رو از دید اول شخص روایت نکرده.
دوم: داستان های ناتمامم نخوندم. نمی دونستم چاپ شده(عذر بدتر از گناه. جان؟ برم خودمو غرق کنم؟ باشه بذارین کشتیمو بسازم بعد. @-) ) دوران اول رو از روی سیلماریلیون قضاوت می کنم.
نگا! من نمی گم چرا گالادریل قسم نخورد یا نرفت دم در با مورگوت بجنگه یا از این دست کارا.
مشکلم اینه که توی دوران اول چرا انقدر روی قضیه ی حکمتش مانور داده شده در حالی که از خودش بیشتر صفاتی مثل احتیاط و سیاست ورزی نشون می ده. اونجا بین شاهزادگان معارض اسمش می یاد، قسم نمی خوره، اظهار نظری هم نمی کنه، ولی استاد اسمش رو می یاره و ازش تعریف می کنه. در حالی که فقط دنبال آرزوی خودش را می افته می ره باهاشون، معلوم نیست چه تمهیدی به کار می بره که کسی هم کاری به کارش نداره. این رو شما حکمت می گیری من میگم زرنگ بازی یا سیاست ورزی، فرقش با حکمت اینه که خودخواهی توش هست. مگه اینکه توی داستان های ناتمام، این صحنه نکته ای داشته باشه که بعد خوندنش حرفمو پس بگیرم.
مبارزاتش با سائورون توی سیل اومده؟ اگه اومده احتمالاً بازم به نحو تأثیرگذاری بیان نشده چون هیچی یادم نمی یاد.
حرف من اینه که تالکین این کاراکترو دوست داره(الوه رو هم دوست داره، فقط چون کشتش من خیالم راحت شد ~x( )، هرجا که اسمش رو می یاره صفات خوبی براش ذکر می کنه. ولی مثال عملی نمی یاره، مثلاً یه فصل نمی یاره : حدیث حکمت گالادریل! که توش گالادریل یه تصمیم حکیمانه ای بگیره، گره از یه کاری باز کنه، حالا عیب نداره اگه یه تورین تورامباری رد بشه و تلاش های بانو رو باطل کنه! :-? فقط یه حرکتی از گالادریل ببینیم که بتونیم باهاش ارتباط برقرار کنیم.
توی ارباب حلقه این نگاه به شدت مثبت یه مقدار تعدیل می شه:
یه جا اگه اشتباه نکنم ائومر میگه توی لوتلورین بانویی فرمانرواست که جادوگره و کسی از دامش فرار نمی کنه.
یه جا هم چوب ریش میگه تعجب می کنم چه طوری تونستین از لوتلورین بیاین بیرون، اگه من هم بودم می گفتم به اونجا نرید و خودتون رو توی مخمصه نندازین. حالا کار ندارم که ائومر اشتباه می کرد و چوب ریش تلافی حرف کله بورن رو در آورد. نشون می ده که اون حصار دور گالادریل، اون خودمحور بودن و مرموز بودنی که ربطی به حکمت نداره چندان، همیشه وجود داشته و روی دیدگاه سایر شخصیتای داستانم تأثیر گذاشته. شما دیگه از من خواننده چه انتظاری داری:دی
تازه توی ارباب حلقه ها گالادریل مثال عملی داره واسه دفاع از خودش و خردش.
به طور خلاصه، اگه بخوام با کسی مقایسه ش کنم فین روده. فین رود کم خردمنده مگه؟ ولی خردش با دگردوستی پیوند خورده. اونم سرنوشتش.
گالادریل هم خردمنده، باشه، ولی خردش با محوریت خودش و خواسته های خودشه. من به این می گم سیاست. این باعث میشه انقدر که توی باور نویسنده ش محبوبه، انقدر که برای شما مثبته، برای من و شماری از دوستان نباشه. تالکین حق داره، ولی ما هم به عنوان خواننده حق داریم که شخصیتا رو قضاوت کنیم. حکمت مد نظرمون با هم دیگه فرق می کنه و به نظرم مسئله حسی هست تا منطقی.