پیرترین و بی پدر: راز ترسناک تام بامبادیل

تعداد پست‌ها: 37

به نام خدا

همین اول من یه توضیح بدم که چرا این مطلبو تو تاپیک‌ تام بامبادیل پست نکردم:

۱-این مطلب یک مقاله کامل است و نسبتا طولانی است.

۲- یک ترجمه کامل است.

۳-این مطلب برخلاف مطالب مطرح شده در تاپیک مذکور به دنبال یافتن نژاد تام پیر نیست و از دیدی جدید به او نگاه‌ میکند و انگیزه او از کمک به هابیت ها را مورد بررسی قرار می دهد.

۴-قصد داریم که در این تاپیک فقط‌ در‌باره انگیزه او و این تئوری بخصوص بحث شود.

۵- در این مطلب ما تمامی اطلاعاتی که در کتاب آمده را حقیقت نمیدانیم و بعضی از آنها را زیر سوال میبریم.

۶- خلاصه اینکه یه مطلب خیلی گنده ای هست که بنده در چند قسمت بنا بر توصیه دوستان قرار میدم برای اینکه بین اونها درباره هر قسمت بحث بشه و بعد هم قسمت بعد رو قرار بدم که به این صورت تعداد پست ها هم بالا بره و فعالیت بچه ها در فروم بیشتر بشه. همچنین چند قسمتی بودن باعث میشه حوصله خواننده سر نره.

۷- بنده با تاپیک کردن این مطلب ترجمه ای که کار خودم نیز هست قصد دارم نامم رو در فروم آردا جاودان کنم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 و خب به این صورت بنده قسمت اول رو براتون قرار میدم:

#قسمت_اول

تام پیر. کاراکتری که احتمالا بین کاراکتر های ارباب حلقه ها کمترین محبوبیت را دارد. کاراکتری کودکانه که کمتر کسی به غیبت او از اکثر اقباس های داستان خرده می گیرد. اما با این حال شیوه دیگری برای نگرش به او هست (بر اساس آنچه ما از او در کتاب می خوانیم) که تصویری بسیار متفاوت از این کاراکتر شاد و شنگول در ذهن ما پدید می آورد.

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او کاراکتری چاق و چله است که همیشه خندان است. او رفتاری دوستانه بامزه دارد که همیشه آماده است به مسافرانی که در دردسر افتاده اند کمک کند.

به جز اینکه احتمالا هیچکدام از این ها حقیقت ندارد!

در نظر داشته باشید: بر اساس گفته خودش ( و دانش فوق العاده عجیب الروند) او از قبل از اینکه هابیت ها به شایر بیایند در جنگل قدیمی سکونت داشته؛ قبل از اینکه هابیت ها به شایر بیایند، قبل از اینکه الروند به دنیا بیاید و قبل از اولین روز های دوران اول.

و با این حال هیچ هابیتی تا به حال چیزی از او نشنیده است!

پوششی که او در آن فرودو و هابیت ها را ملاقات میکند بسیار شبیه به یک هابیت بزرگ تر است. او عاشق غذا و آواز و قافیه های بی معنی و نوشیدن و رفقایش است. هر هابیتی که چنین فردی را ملاقات کند درباره او داستان ها و قصه ها خواهد گفت. هر هابیتی که توسط تام نجات داده شود درباره او آواز می خواند و برای دیگران نیز ماجرا را تعریف می کند. اما مری که تمام تاریخ باکلند را از بر است و بار ها وارد جنگل قدیمی شده تا به حال نام تام بامبادیل را نشنیده است. فرودو و سم که داستان های بیلبوی پیر را خوانده اند هم روحشان خبر ندارد که چنین موجودی وجود دارد، تا موقعی که شخصا او را ملاقات میکنند. تمام هابیت های شایر جنگل قدیمی را مکان ترس و وحشت میدانند، نه خانهٔ پیرمرد شاد و شنگولی و چاقی که به طرز عجیبی در مورد غذایش سخاوتمند و دست و دلباز است!

اگر تام پیر حقیقتا تمام عمر خود را در جنگل قدیمی گذرانده، آن هم در خانه ای که کمتر از بیست مایل با باکلند فاصله دارد، پس این خلاف منطق است که او تا به حال توسط هیچ هابیتی دیده نشده است، یا اینکه مطمئنا یکی را از مرگ نجات نداده است. آن هم در ۱۴۰۰ سالی که شایر به وجود آمده است.

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او کسی که به نظر می رسد، نیست.

پایان #قسمت_اول

خب دوستان این قسمت که مقدمه بود اگه کوتاه بود ببخشید سوالی هم دارین بپرسین تا قسمت های بعدی رو قرار میدم.

 

سم این واقعا تاپیکت عالیه 

خوب از همینجا باید فاش کنن که من دارم ماجراهای تام بامبادیلو ترجمه میکنم و از همین جا هم میگم که تا دو ماه دیگه آمادس.خوب اونجوری که تو شعرش اومده واقعا آدم یا بهتر بگم موجود عجیب و مرموزیه.حتی گورپشته ها هم ازش میترسن.فصل اول کتاب ماجراهای تام بامبادیل واقعا اینو نشون میده.اول گلدبری را فراری میدهد.دوم دهن بیدمرد پیرو میبنده.سوم از خانه ی سمور های آبی میپره بیرون.چهارم یک شیطان گورپشته را فراری میدهد و میترسانتش و پنجم با گلدبری ازدواج میکنه.تا همینجا میتونید به قدرت عظیمش پی ببرید.چطور با بید مرد کنار میاد؟چطور یک شیطان را فراری میدهد؟و چطور با دختر بانوی رودخانه ازدواج میکند؟به نظر من این آخری از همه عجیب تره.اگه بتونی درباره اینا توضیح بدی ممنون میشم.و راستی داشت یادم میرفت!!!و اینکه چجوری وقتی حلقه ی یگانه رو دست میکنه،نامرئی نمیشه؟همه اینا سوالو و استاد تالکین هم زیاد دربارشون توضیح.جسارتو تحسین میکنم که تاپیک چنین پر نکته ای زدی.واقعا تحسین برانگیزه ولی سوالهای طرفداران تالکین نیاز به جواب دارن.

تور فرزند هور

در 8 ساعت قبل، تور پسر هور گفته است :

سم این واقعا تاپیکت عالیه 

خوب از همینجا باید فاش کنن که من دارم ماجراهای تام بامبادیلو ترجمه میکنم و از همین جا هم میگم که تا دو ماه دیگه آمادس.خوب اونجوری که تو شعرش اومده واقعا آدم یا بهتر بگم موجود عجیب و مرموزیه.حتی گورپشته ها هم ازش میترسن.فصل اول کتاب ماجراهای تام بامبادیل واقعا اینو نشون میده.اول گلدبری را فراری میدهد.دوم دهن بیدمرد پیرو میبنده.سوم از خانه ی سمور های آبی میپره بیرون.چهارم یک شیطان گورپشته را فراری میدهد و میترسانتش و پنجم با گلدبری ازدواج میکنه.تا همینجا میتونید به قدرت عظیمش پی ببرید.چطور با بید مرد کنار میاد؟چطور یک شیطان را فراری میدهد؟و چطور با دختر بانوی رودخانه ازدواج میکند؟به نظر من این آخری از همه عجیب تره.اگه بتونی درباره اینا توضیح بدی ممنون میشم.و راستی داشت یادم میرفت!!!و اینکه چجوری وقتی حلقه ی یگانه رو دست میکنه،نامرئی نمیشه؟همه اینا سوالو و استاد تالکین هم زیاد دربارشون توضیح.جسارتو تحسین میکنم که تاپیک چنین پر نکته ای زدی.واقعا تحسین برانگیزه ولی سوالهای طرفداران تالکین نیاز به جواب دارن.

تور فرزند هور

اره، اتفاقا یه بخشایی هم درباره موجودات گور پشته، هورن های جنگل قدیمی‌، و همچنین گلدبری هم داریم. همچنین اگر دقت کنید تام اکثر مواقع در حال اواز خوندنه٬ اما آیا واقعا فقط یه آواز ساده هست که از رو شاد و شنگولی میخونه؟ گلدبری هم خودش از لحاظ مرموز بودن از تام اگر بیشتر مرموز نباشه کمتر هم نیست!

تام بامبادیل یکی از قوی ترین کاراکتر های داستانه و در بعضی استنتاج ها (که لااقل من قبول ندارم) قدرت تام بامبادیل بالاتر از ملکور قرار داده شده یعنی بعد از ارو اون قوی ترین در داستان های تالکینه. 

البته از جهاتی میشه این تئوری رو منطقی دونست. جدا از این فکت که کسی جلودارش معرفی نشده و حتی حلقه ی سائرون برش کوچکترین تاثیری نداره باید گفت حتما قوی ترین فرد در آردا در درون سومه. بدون شک بالاتر از گلاردیل و حتی سائرون. 

از جهت دیگه آزادی معنوی این پیرمرد خندان نشون دهنده ی توانایی هاشه. و در بعضی تفاسیر اونو ارو در قالب جسم فیزیکی معرفی کردند. این که تام پیر از چه زمانی زنده بوده، هم تراز چه کسیه و دیگر اطلاعات دقیق در موردش چیه معلوم نیست.

کتاب های تالکین بیش از این که داستان محور باشه بر محوریت دنیاسازی و فلسفه بنا شده. پس باید به تام بامبادیل بیشتر وجه ی فلسفی داد. اون نماد طبیعت، آزادی و انسانه کامله. و در نگاه تالکین تام بامبادیل می تونه چیزی باشه که تمام انسان ها باید بهش نگاه کنند و اونو نقطه ی کمال انسانیت در نظر بگیریند. نقطه ای که در اون پیری، تاریکی، خشم، حسادت و ... برای انسان کاملا بی معنی میشه و تنها کمال، لذت، قدرت و همه ی صفات نیک در انسان حلول پیدا می کنه. 

 

سلام دوستان بعد از یه وقفه کوتاه دوباره در خدمتتون هستم با #قسمت_دوم مقاله راز ترسناک‌ تام بامبادیل:

#قسمت_دوم

الروند، بزرگ ترین حکیم و عالم دوران سوم، هرگز چیزی از تام بامبادیل نشنیده است. الروند تنها اطلاعات مبهمی دارد که بر اساس آن زمانی فردی به نام ارواین بن ادار (پیر ترین و بی پدر) بوده که ممکن است همان بامبادیل باشد. و با این حال، جاده اصلی بین ریوندل و لنگرگاه های خاکستری از کمتر از بیست مایلی خانه بامبادیل میگذرد، که در کنار کهن ترین جنگل سرزمین میانه قرار دارد. آیا در این هزاران سالی که از عمر جهان میگذرد هیچ الفی تا به حال از روی کنجکاوی وارد جنگل قدیمی نشده یا با تام بامبادیل برخورد نداشته؟ ظاهرا نه.

اینطور که به نظر میرسد گندالف چیز های بیشتری میداند، اما او دانشش را نزد خود نگه می دارد. در شورای الروند، وقتی که دیگران پیشنهاد می کنند که حلقه را نزد بامبادیل بفرستند، گندالف به طرز غیر منتظره ای لیست بلند بالایی از دلایلی که چرا نباید چنین کنند ارائه می دهد. مشخص نیست هیچکدام از دلایلی که ارائه می دهد دلیل واقعی او باشد.

و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می کند (اما از بیان صریح پرهیز می کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی آید. ماگوت دهقان در غرب برندی واین زندگی می کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان جا بود، و حتی نمی دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او دروغ می گوید.

یک سؤال: خطرناک ترین مکان سرزمین میانه کجاست؟ جایگاه اول در اختیار معادن موریا قرار دارد. و اما جایگاه دوم چه؟ قلمرو تام بامبادیل. در مقایسه، موردور سرزمینی امن است که به خوبی نیز اداره می شود. جایی که دو هابیت با کمترین تجهیزات دفاعی می توانند روز ها سرگردان باشند، و هنوز با این حال چیزی خطرناک تر از خودشان ملاقات نکنند. با این حال جنگل قدیمی و بلندی های گورپشته که همگی بخشی از قلمرو تام بامبادیل هستند، با چنان خطرات و دهشت های پر شده اند که که تقریبا هر کسی را بین یاران حلقه به جز احتمالا گندالف به وحشت می اندازد.

و حالا، در جهان تالکین رسما تایید شده که موجدات جادویی قدرتمند، ردپایی از ذات و فطرت خود در خانه هایشان به جا می گذارند. لورین در سایه گالادریل مکان نور و صلح و آسایش است؛ موریا بعد از بیدار شدن بالروگ، همواره مکان ترس و دهشت بود که موجودات تاریک و اهریمنی به سوی آن کشیده می شدند. همچنین وقتی که سارون در سیاه‌بیشه زندگی می کرد، تبدیل به مکانی شیطانی و خانه ای برا هیولا ها‌ شد. 

و بعد نوبت قلمرو تام بامبادیل است.

هابیت ها می توانند نفرت را در تک تک درختان جنگل قدیمی احساس کنند. هر درخت در آن مکان یک هورن خشن است ( میخواهد به بقیه آسیب بزند) که از بشر متنفر است. تک تک درختان. بلندی های پادشاهان باستانی که در آن نزدیکی قرار دارند توسط موجودات گورپشته فاسد شده و در آنها سکونت گزیده اند. بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ (Banish) کند، اما چنین نمی کند. به جای آن، برای آنها به عنوان یک پناه دهنده در برابر انسان ها و دیگر قدرت ها عمل می کند. موجودات شیطانی - و تنها موجودات شیطانی- قلمرو او را پر کرده اند. گلدبری می گوید: «او ارباب است» . و رعیت هایش هورن های سیاه و موجودات گورپشته‌ اند.

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او آن نماد خیرخواه دلسوزی که به آن تظاهر می کند، نیست.

پایان #قسمت_دوم

خب دوستان این قسمت یکم طولانی تر بود همونطور ک قول داده بودم. اگر نظری و انتقادی دارین بگین. همچنین اگر به نظرتون جایی اشتباه هست هم بگین تا بحث کنیم. لطفا سعی کنید بحث ها زیادتر باشه. قسمت بعد هم در یکی دو روز اینده قرار میدم. ممنون.

چاکر شما، سموایز.

 

 

 

در 16 ساعت قبل، lord of the moon گفته است :

تام بامبادیل یکی از قوی ترین کاراکتر های داستانه و در بعضی استنتاج ها (که لااقل من قبول ندارم) قدرت تام بامبادیل بالاتر از ملکور قرار داده شده یعنی بعد از ارو اون قوی ترین در داستان های تالکینه. 

البته از جهاتی میشه این تئوری رو منطقی دونست. جدا از این فکت که کسی جلودارش معرفی نشده و حتی حلقه ی سائرون برش کوچکترین تاثیری نداره باید گفت حتما قوی ترین فرد در آردا در درون سومه. بدون شک بالاتر از گلاردیل و حتی سائرون. 

از جهت دیگه آزادی معنوی این پیرمرد خندان نشون دهنده ی توانایی هاشه. و در بعضی تفاسیر اونو ارو در قالب جسم فیزیکی معرفی کردند. این که تام پیر از چه زمانی زنده بوده، هم تراز چه کسیه و دیگر اطلاعات دقیق در موردش چیه معلوم نیست.

کتاب های تالکین بیش از این که داستان محور باشه بر محوریت دنیاسازی و فلسفه بنا شده. پس باید به تام بامبادیل بیشتر وجه ی فلسفی داد. اون نماد طبیعت، آزادی و انسانه کامله. و در نگاه تالکین تام بامبادیل می تونه چیزی باشه که تمام انسان ها باید بهش نگاه کنند و اونو نقطه ی کمال انسانیت در نظر بگیریند. نقطه ای که در اون پیری، تاریکی، خشم، حسادت و ... برای انسان کاملا بی معنی میشه و تنها کمال، لذت، قدرت و همه ی صفات نیک در انسان حلول پیدا می کنه. 

 

سلام دوست عزیز و ممنون از این که وقت میگذارید و مطالعه میکنید. اولا من اینکه همتراز‌ ملکور باشه رو قبول ندارم و میگم ضعیف تره. از سائرون هم اگه ضعیف تر نباشه قوی تر نیست.

اون تفاسیری هم که میگن اروئه کلا به ظنرم با عقل جور در نمیاد. اخه تو کتاب میگن که جنگل قدیمی هر چقدر مقاومت کنه در اخر در برابر نیرو های سارون سقوط میکنه. و همچنین این ارو زیادی بی خیاله. و اصلا دلیلی هم برای حضور فیزیکی ارو نمی بینم. چرا که اون هر کاری بخواد انجام میده و قالب فیزیکی فایده ای براش نداره.

اونی که میگید نماد طبیعت و اینا رو قبول دارم. البته مطالبی که در این تاپیک هست من نمیگم اینا تو ذهن تالکین بوده‌ برا تام پیر. این ها صرفا مدارکیه که اگه ما باهاش تام رو مثل هر کاراکتر دیگه ای بررسی کنیم. میتونیم بیشتر به شخصیتش پی ببریم. در قسمت های بعدی درباره دلایلش برای کمک به هابیتا هم توضیح داده خواهد شد.

برای اینکه بشه بحث کرد باید این مطلب بیشتر پیش بره. برای خودم صحنه ای که شب میشه و اینا ناخواسته به سمت گورپشته ها میرن و همدیگه رو گم می کنن و بعدش شعر اشباح که به طلسم تبدیل میشه ترسناک ترین قسمت ارباب حلقه ها بوده.

فرودو هم وقتی توی خونه ی تام به یاد می یاره که چه قدر نزدیک گورپشته ها هستن، وحشت زده میشه. ولی از اونجایی که تام به هرحال به هابیت ها کمک کرد، من هیچ وقت احتمال شرور بودنش رو در نظر نگرفتم. در اصل تام بامبادیل رو به چشم شخصیتی متعلق به داستان ندیدم هیچ وقت. برای من، تام خود نویسنده بوده که به داستانش وارد میشه  و شخصیت ها رو از خطری زودهنگام نجات میده. تاثیر نداشتن حلقه رو هم به همین شکل توجیه می کردم. چون ظاهرا تام توانایی کمک به حل مسئله ی حلقه رو داره، ولی نمی خواد این کار رو بکنه.(نویسنده س که نمی خواد مسئله راحت حل بشه.)

اما اینکه چرا  اون ارباب یه قلمروی تاریک و طلسم شده س سوال خیلی خوبیه. و خوشحال میشم اگه جوابش بتونه برای تام بامبادیل جایگاهی در دل داستان پیدا کنه.  بی صبرانه منتظر ادامه ایم.;)

در 21 دقیقه قبل، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

سلام دوست عزیز و ممنون از این که وقت میگذارید و مطالعه میکنید. اولا من اینکه همتراز‌ ملکور باشه رو قبول ندارم و میگم ضعیف تره. از سائرون هم اگه ضعیف تر نباشه قوی تر نیست.

اون تفاسیری هم که میگن اروئه کلا به ظنرم با عقل جور در نمیاد. اخه تو کتاب میگن که جنگل قدیمی هر چقدر مقاومت کنه در اخر در برابر نیرو های سارون سقوط میکنه. و همچنین این ارو زیادی بی خیاله. و اصلا دلیلی هم برای حضور فیزیکی ارو نمی بینم. چرا که اون هر کاری بخواد انجام میده و قالب فیزیکی فایده ای براش نداره.

اونی که میگید نماد طبیعت و اینا رو قبول دارم. البته مطالبی که در این تاپیک هست من نمیگم اینا تو ذهن تالکین بوده‌ برا تام پیر. این ها صرفا مدارکیه که اگه ما باهاش تام رو مثل هر کاراکتر دیگه ای بررسی کنیم. میتونیم بیشتر به شخصیتش پی ببریم. در قسمت های بعدی درباره دلایلش برای کمک به هابیتا هم توضیح داده خواهد شد.

بنا به حرف های گاندولف تام از انت ها هم پیرترند. همون انت هایی که گاندولف رو ارباب جوان صدا می زدند. همین طور در داستان به تام لقب شکست ناپذیر داده شده و در عین حال کوچک ترین جاه طلبی ای نداشته. و گفته شده تام از زمان هایی قبل از ملکور زندگی می کرده که این اونو قدیمی تر از والارها هم می کنه. و یادمه گفته شد کسی نیست که بتونه اونو متوقف کنه.

 

البته همه ی این ها در سایه ی ابهام قرار می گیره چون تام بامبدیل هرگز با یک والار نبرد نداشته. ولی حد قدرتش می تونه از حد یک مایار شروع بشه الی قوی تر از ملکور و داده ی معتبری نیست که بتونه این ادعا رو رد یا تایید بکنه

در 34 دقیقه قبل، ورونوه گفته است :

برای اینکه بشه بحث کرد باید این مطلب بیشتر پیش بره. برای خودم صحنه ای که شب میشه و اینا ناخواسته به سمت گورپشته ها میرن و همدیگه رو گم می کنن و بعدش شعر اشباح که به طلسم تبدیل میشه ترسناک ترین قسمت ارباب حلقه ها بوده.

فرودو هم وقتی توی خونه ی تام به یاد می یاره که چه قدر نزدیک گورپشته ها هستن، وحشت زده میشه. ولی از اونجایی که تام به هرحال به هابیت ها کمک کرد، من هیچ وقت احتمال شرور بودنش رو در نظر نگرفتم. در اصل تام بامبادیل رو به چشم شخصیتی متعلق به داستان ندیدم هیچ وقت. برای من، تام خود نویسنده بوده که به داستانش وارد میشه  و شخصیت ها رو از خطری زودهنگام نجات میده. تاثیر نداشتن حلقه رو هم به همین شکل توجیه می کردم. چون ظاهرا تام توانایی کمک به حل مسئله ی حلقه رو داره، ولی نمی خواد این کار رو بکنه.(نویسنده س که نمی خواد مسئله راحت حل بشه.)

اما اینکه چرا  اون ارباب یه قلمروی تاریک و طلسم شده س سوال خیلی خوبیه. و خوشحال میشم اگه جوابش بتونه برای تام بامبادیل جایگاهی در دل داستان پیدا کنه.  بی صبرانه منتظر ادامه ایم.;)

خیلی ممنون از وقتی که صرف میکنید و مطالعه می کنید. بله دقیقا هم هدف ما همینه که نشون بدیم تام میتونه بیشتر از یه پیام بازرگانی باشه، و یه کاراکتری که متعلق به جهان آرداست. اینجوری نیست که نخواد مسئله حل بشه راحت، بلکه اینا همش نقشس (توی این تئوری حداقل) پیشاپیش‌ یه چیزی بگم اینکه دلیل مهم نبودن حلقه براش اینه که نیازی بهش نداره، و این خودش دلیلیه که به هابیتا کمک میکنه. بیشتر توضیح خواهم داد و باز بابت وقتی که گذاشتید تشکر میکنم. در ضمن او صحنه ترسناک هم گمونم اینیه که زیر زمینن و دست یک موگود پلید میاد طرفشون و فردو با شمشیر میزنه روش:

TN-Under_the_Spell_of_the_Barrow-wight.j

 

عالی?

مشتاقم زود تر ادامه مطلب رو بخونم،موفق باشید،صد در صد تک خواهد شد و من به شخصه اطلاعاتی از این نگاه کمتر به تام داشتم و اطلاعات.

خود تام در اردا شخصیتش موجودی مبهمه،هم شبیح هابیت ها هم بزرگ تر از انها،هم میشه اون و پیر ترین در نظر گرفت و هم خیلی جاها تو نوشته های پراکنده ای که خوندم اشاره‌ دارند که سن تام از خیلی کارکتر های دنیای تالکین پیشی نداره،از نظری پر قدرت ترین و قوی ترین فردا ارداست از یه نظرم اگه قدرتش بیش از والار نباشه شاید بتونه مقابله کنه با والار اما نمیتونه پیروز بشه،و این مطلب که چرا باید به این شکل همچین فردی در جنگل. قدیمی زندگی کنه و بسیاری از الف ها که نخست زادگان اردا هستند اون و نشناسند،امیدوارم با ادامه دادن نطالب جواب سوالات داده بشه و لااقل مبهمی این کارکتر بزرگ اردا برملا شه?

نوشته های جناب ورونوه هم جالبه چون چند جای دیگه هم خونده بودم که شخصیت خود تالکین و نماینده او توی ارداست و دخالت های کم او هم به همین دلیله و باید دید که شواهد بیشتری هم پیدا میشه

در 19 ساعت قبل، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

سلام دوستان بعد از یه وقفه کوتاه دوباره در خدمتتون هستم با #قسمت_دوم مقاله راز ترسناک‌ تام بامبادیل:

#قسمت_دوم

الروند، بزرگ ترین حکیم و عالم دوران سوم، هرگز چیزی از تام بامبادیل نشنیده است. الروند تنها اطلاعات مبهمی دارد که بر اساس آن زمانی فردی به نام ارواین بن ادار (پیر ترین و بی پدر) بوده که ممکن است همان بامبادیل باشد. و با این حال، جاده اصلی بین ریوندل و لنگرگاه های خاکستری از کمتر از بیست مایلی خانه بامبادیل میگذرد، که در کنار کهن ترین جنگل سرزمین میانه قرار دارد. آیا در این هزاران سالی که از عمر جهان میگذرد هیچ الفی تا به حال از روی کنجکاوی وارد جنگل قدیمی نشده یا با تام بامبادیل برخورد نداشته؟ ظاهرا نه.

اینطور که به نظر میرسد گندالف چیز های بیشتری میداند، اما او دانشش را نزد خود نگه می دارد. در شورای الروند، وقتی که دیگران پیشنهاد می کنند که حلقه را نزد بامبادیل بفرستند، گندالف به طرز غیر منتظره ای لیست بلند بالایی از دلایلی که چرا نباید چنین کنند ارائه می دهد. مشخص نیست هیچکدام از دلایلی که ارائه می دهد دلیل واقعی او باشد.

و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می کند (اما از بیان صریح پرهیز می کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی آید. ماگوت دهقان در غرب برندی واین زندگی می کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان جا بود، و حتی نمی دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او دروغ می گوید.

یک سؤال: خطرناک ترین مکان سرزمین میانه کجاست؟ جایگاه اول در اختیار معادن موریا قرار دارد. و اما جایگاه دوم چه؟ قلمرو تام بامبادیل. در مقایسه، موردور سرزمینی امن است که به خوبی نیز اداره می شود. جایی که دو هابیت با کمترین تجهیزات دفاعی می توانند روز ها سرگردان باشند، و هنوز با این حال چیزی خطرناک تر از خودشان ملاقات نکنند. با این حال جنگل قدیمی و بلندی های گورپشته که همگی بخشی از قلمرو تام بامبادیل هستند، با چنان خطرات و دهشت های پر شده اند که که تقریبا هر کسی را بین یاران حلقه به جز احتمالا گندالف به وحشت می اندازد.

و حالا، در جهان تالکین رسما تایید شده که موجدات جادویی قدرتمند، ردپایی از ذات و فطرت خود در خانه هایشان به جا می گذارند. لورین در سایه گالادریل مکان نور و صلح و آسایش است؛ موریا بعد از بیدار شدن بالروگ، همواره مکان ترس و دهشت بود که موجودات تاریک و اهریمنی به سوی آن کشیده می شدند. همچنین وقتی که سارون در سیاه‌بیشه زندگی می کرد، تبدیل به مکانی شیطانی و خانه ای برا هیولا ها‌ شد. 

و بعد نوبت قلمرو تام بامبادیل است.

هابیت ها می توانند نفرت را در تک تک درختان جنگل قدیمی احساس کنند. هر درخت در آن مکان یک هورن خشن است ( میخواهد به بقیه آسیب بزند) که از بشر متنفر است. تک تک درختان. بلندی های پادشاهان باستانی که در آن نزدیکی قرار دارند توسط موجودات گورپشته فاسد شده و در آنها سکونت گزیده اند. بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ (Banish) کند، اما چنین نمی کند. به جای آن، برای آنها به عنوان یک پناه دهنده در برابر انسان ها و دیگر قدرت ها عمل می کند. موجودات شیطانی - و تنها موجودات شیطانی- قلمرو او را پر کرده اند. گلدبری می گوید: «او ارباب است» . و رعیت هایش هورن های سیاه و موجودات گورپشته‌ اند.

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او آن نماد خیرخواه دلسوزی که به آن تظاهر می کند، نیست.

پایان #قسمت_دوم

خب دوستان این قسمت یکم طولانی تر بود همونطور ک قول داده بودم. اگر نظری و انتقادی دارین بگین. همچنین اگر به نظرتون جایی اشتباه هست هم بگین تا بحث کنیم. لطفا سعی کنید بحث ها زیادتر باشه. قسمت بعد هم در یکی دو روز اینده قرار میدم. ممنون.

چاکر شما، سموایز.

 

 

 

سلام دوست عزیز و ممنون از این که وقت میگذارید و مطالعه میکنید. اولا من اینکه همتراز‌ ملکور باشه رو قبول ندارم و میگم ضعیف تره. از سائرون هم اگه ضعیف تر نباشه قوی تر نیست.

اون تفاسیری هم که میگن اروئه کلا به ظنرم با عقل جور در نمیاد. اخه تو کتاب میگن که جنگل قدیمی هر چقدر مقاومت کنه در اخر در برابر نیرو های سارون سقوط میکنه. و همچنین این ارو زیادی بی خیاله. و اصلا دلیلی هم برای حضور فیزیکی ارو نمی بینم. چرا که اون هر کاری بخواد انجام میده و قالب فیزیکی فایده ای براش نداره.

اونی که میگید نماد طبیعت و اینا رو قبول دارم. البته مطالبی که در این تاپیک هست من نمیگم اینا تو ذهن تالکین بوده‌ برا تام پیر. این ها صرفا مدارکیه که اگه ما باهاش تام رو مثل هر کاراکتر دیگه ای بررسی کنیم. میتونیم بیشتر به شخصیتش پی ببریم. در قسمت های بعدی درباره دلایلش برای کمک به هابیتا هم توضیح داده خواهد شد.

سم وایز من همین الان پستت رو خوندم ...خیلی موضوع جالبیه واقعا پست عالیه بیصبرانه منتظر قسمت سوم و قسمت های دیگه ش هستم...

واینکه من با ورونوه موافقم هستم من هم میگم تام میتونه خود نویسنده تالکین باشه که شاید خواسته یکجوری خودشو وارد داستان خیالیش کنه.

در 19 ساعت قبل، ورونوه گفته است :

برای اینکه بشه بحث کرد باید این مطلب بیشتر پیش بره. برای خودم صحنه ای که شب میشه و اینا ناخواسته به سمت گورپشته ها میرن و همدیگه رو گم می کنن و بعدش شعر اشباح که به طلسم تبدیل میشه ترسناک ترین قسمت ارباب حلقه ها بوده.

فرودو هم وقتی توی خونه ی تام به یاد می یاره که چه قدر نزدیک گورپشته ها هستن، وحشت زده میشه. ولی از اونجایی که تام به هرحال به هابیت ها کمک کرد، من هیچ وقت احتمال شرور بودنش رو در نظر نگرفتم. در اصل تام بامبادیل رو به چشم شخصیتی متعلق به داستان ندیدم هیچ وقت. برای من، تام خود نویسنده بوده که به داستانش وارد میشه  و شخصیت ها رو از خطری زودهنگام نجات میده. تاثیر نداشتن حلقه رو هم به همین شکل توجیه می کردم. چون ظاهرا تام توانایی کمک به حل مسئله ی حلقه رو داره، ولی نمی خواد این کار رو بکنه.(نویسنده س که نمی خواد مسئله راحت حل بشه.)

اما اینکه چرا  اون ارباب یه قلمروی تاریک و طلسم شده س سوال خیلی خوبیه. و خوشحال میشم اگه جوابش بتونه برای تام بامبادیل جایگاهی در دل داستان پیدا کنه.  بی صبرانه منتظر ادامه ایم.;)

خوب گفتی یکی از بدترین مکان هاست!موقع خوندن کتاب من میرم توی اعماق کتاب برای همین خیلی حس سردرگمی و گیجی و ترس داشتم دقیقا مثل سم و فرودو بقیه...این حس رو توی جنگل سیاه بیشه توی هابیت هم داشتم!این دو پارت از این دو کتاب جاهایی هستن که واقعا ترسناک هستن و جو خیلی بدی دارن موقع خوندن کاملا میتونم حس کنم مخصوصا سرمای گورپشته...

در 19 ساعت قبل، lord of the moon گفته است :

البته همه ی این ها در سایه ی ابهام قرار می گیره چون تام بامبدیل هرگز با یک والار نبرد نداشته. ولی حد قدرتش می تونه از حد یک مایار شروع بشه الی قوی تر از ملکور و داده ی معتبری نیست که بتونه این ادعا رو رد یا تایید بکنه

اگر ما بخوایم حرف الروند رو ملاک بگیریم، بر اساس گفته اش جنگل قدیمی در نهایت سقوط میکنه. هر چقدر که مقاومت کنه. و اگه تام قدرتش اندازه یک والا یا حداقل مایای قوی باشه باید بتونه به تنهایی جنگل رو نگه داره. درسته که سارون لشکر و ارتش داره اما تام هم هورن های جنگل قدیمی داره که درسته تکون نمیخورن اما حداقل میتونن سربازا رو از پا در بیارن( با خفه کردن اینا) و شاید تام موجودات تاریک دیگه هم داشته باشه.

در 1 دقیقه قبل، soldier of gondor گفته است :

واینکه من با ورونوه موافقم هستم من هم میگم تام میتونه خود نویسنده تالکین باشه که شاید خواسته یکجوری خودشو وارد داستان خیالیش کنه.

من خودم به شخصه مطالعات زیادی درباره تام داشتم و به نظر من این تئوری (تالکین=تام) بعد از اینکه تام روح و روان طبیعته از همه معتبر تره. اما ما تو این تاپیک داریم تام یه شخص متلعق به داستان میدونیم که اون هم خودش برنامه و اینا داره برا زندگیش.

 

در 5 دقیقه قبل، soldier of gondor گفته است :

خوب گفتی یکی از بدترین مکان هاست!موقع خوندن کتاب من میرم توی اعماق کتاب برای همین خیلی حس سردرگمی و گیجی و ترس داشتم دقیقا مثل سم و فرودو بقیه...این حس رو توی جنگل سیاه بیشه توی هابیت هم داشتم!این دو پارت از این دو کتاب جاهایی هستن که واقعا ترسناک هستن و جو خیلی بدی دارن موقع خوندن کاملا میتونم حس کنم مخصوصا سرمای گورپشته...

اره ولی به نظر خودم به بدی جنگل قدیمی نیست. چون که شما تو جنگل قدیمی تنهای تنهایی واقعا اما تو سیاه بیشه الفای زیادی دارن نگهبانی میدن مخصوصا تو بخش های شمالی‌ تر.  موقعی هم که شما هابیتو میخونین یه گروه نسبتا بزرگ که مسلح هم هستن و در استفاده از سلاح هم مهارت دارن رو همراهی میکنید اما در جنگل قدیمی چهارتا هابیت که هیچکدوم نه سلاح دارن و بلدن استفاده کنن رو دنبال میکنید و به همین خاطر اظطراب بیشتری دارید.در کل بدون شک بعد از موریا دهشتناک ترین مکانه. همچنین تشکر میکنم که وقت میگذارید و مطالعه میکنید:)

عالی... ممنون بابت ایجاد این تاپیک ...

فکر میکنم برای اینکه تام بامبادیل رو بهتر بشناسیم بهتره اول تئوری های رو که میشه بیان کرد رو برسی کنیم .
توی داستان به صراحت گفته شده که تام انسان و هابیت نیست مسلما دورف هم نمیتونه باشه پس تنها گزینه های که میمونه اینکه تام  یک مایا باشها  یک والا باشه یا  ارو باشه یا حتی بنده جای خوندم میتونه اولین انسان باشه ! 

نمیدونم اما یه تئوری دیده بودم که گفته بود تام اولین انسانی بود که ارو ساخت یعنی در ایندولیه قبل از اینکه ملکور شروع به نغمه خوانی کنه ... 

اما ایا تام  میتونه ارو باشه ؟
به نظر من این تئوری اشکالای داره ... چون ارو به عنوان یه خالق اولا که نیازی به جسم مادی نداره اگر هم داشته  باشه چرا با ظاهر تام ؟ چرا باید همسری داشته باشه ؟ چرا نباید زیبا تر باشه ؟ چرا باید زندیگیش رو فقط به جنگل قدیمی محدود کنه ؟ چرا و چرا ؟
یکم که فکر کردم به چند نتیجه رسیدم ...تام شخصیت معروفی نیست یعنی کار بزرگی نکرده . بقیه در حد یک اسم میشناسنش . به نظر من ارو اگر میخواست توی اردا شکل فیزیکی داشته باشه یک شکلی رو انتخاب میکرد که زیاد جلب توجه نکنه و در عین حال خاص باشه یعنی دقیقا تام ! یک پیرمرد به نشانه حکمتش  ! بالباسهای نه اونقدر خاص که که باعث جلب توجه بشه اما کاملا متفاوت از دیگران .  شما گفتید از خیلی اخبار اطلاع داشت که دونستنش توسط اون یکم مهال به نظر میاد حتی این موضوع هم میتونه این که تام خود ارو باشه رو تقویت کنه یک جای دیگر هم گفتیید با وجودی که در یکی از معابر به نسبت پر رفت امد سرزمین میانه است . زیاد دیده نشده ... من میگم ممکنه که تام دروغ گفته باشه و خیلی وقتا در جنگل قدیمی نبوده باشه ؟  این میتونه دلیلی بر غایب بودنش در خیلی اوقات باشه . همون طور که بازم خودتون اشاره کردید محدوده حکومت تام نه اون قدر تاریکه مثل دول گولدور نه اون قدر عرفانی مثل لورین ...من فکر میکنم شاید علت این هم اینکه ارو تعادل طلبه یعنی نمیخواد زیاد تائثیر بزرگی روی اردا داشته باشه هر چیز رو همون طور که هست ثابت نگه میداره ... با تمام اینا حفره های زیادی هست و نمیشه به طور قطع گفت تام ارو هست  ... چند سوال که  من جوابی براش پیدا نکردم اینه که واقعا  چرا جسم فیزیکی ؟ و چرا گلد بری ؟ چرا جنگل قدیمی ؟ 

ایا تام میتونه والار باشه ؟ 

میدونیم که والا بعد از  نومه نور به طور مستقیم کمتر کاری با سرزمین میانه داشتند . ولی اگر یادتون باشه ارومه قبل از بلریاند  به طور مداوم به سرزمین میانه سر میزد ... کاری ندارم که بعد ها کسی اون ندیده اما  ایا تام نمیتونه والای مثل ارومه باشه که دلش برای سرزمین میانه تنگ شده باشه و در قالب تام به سرزمین میانه سر بزنه ؟ حتی  ممکنه المو باشه ( بیشتر به خاطر گلدبری گفتم ) ! هرچند این نظریه هم  خیلی اشکال داره ولی بازم نمیشه ردش کرد ...تام بام بادیل والا ی در غالب یک پیر مرد در سرزمین میانه ... اگر بخوایم این طوری در نظر بگیریم میتونیم یه مایا هم بدونیمش یک  مایا مثل  ملیان که به نان الموت سر میزد .  همون طور که قبل از تینگول ملیان کمتر شناخته شده بود تام هم همونطور ناشناخته مونده باشه . امااگر این طور بود  باید گندالف اطلاعات بیشتری ازش میداشت که نداشت ! 

 

 خب دوستان. دوباره سموایز دانا اومده با قسمت جدید مقاله راز ترسناک تام بامبادیل :Gandalf:

 همونطور که میدونید ما در این تاپیک سعی داریم مطالب بیشتری رو درباره تام پیر برای شما روشن کنیم:h14053: و همچنین به شما ثابت کنیم که تام اون موجود خوبی که فکر میکنید نیست و احتمالا موجودی پلید تر و شیطانی تره:Balrog:پس این شما و این هم #قسمت_سوم مطلبمون:

#قسمت_سوم

 تام در پوششی دوستانه و شاد مقابل حامل حلقه ظاهر می شود، برای اینکه آن ها را سؤال پیچ کند و امتحان نماید و به او و همراهانش شمشیر هایی بدهد که با آن ها خادمان نیروی شیطانی دیگری را بکشند. اما او انگیزه های خود را دارد.

 در نظر داشته باشید: بیشتر از یک بار گفته شده است که بید ها قدرتمند ترین و پلیدترین درختان در تمام جنگل قدیمی هستند. با این حال شعری که بامبادیل به هابیت ها یاد می دهد تا در احضار او استفاده کنند شامل مصراع زیر است:

”.By the reed and willow“ 

(Willow همان بید خودمان است)

 بید ها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی ها در جنگل‌.

 و چشمه های ویتی ویندل درست کنار خانه تام بامبادیل هستند.

 و بعد هم نوبت گلدبری است، دختر رودخانه. او به عنوان همسر بامبادیل معرفی می شود، موجودی بی اندازه زیبا و شاهوار که هابیت ها را مسحور و شیفته خود می کند. اینگونه بیان می شود که او یک اسپیریت آب است، و می نشیند و مو های بلوند و بلند خود را شانه می کند. درست مانند رفتار یک پری دریایی. (همچنین ارزش یادآوری دارد که پری های دریایی در اصل به عنوان هیولا شناخته می شدند، زیبا در بالای آب، و لیز و لزج و زننده و مخوف در زیر آب، که دریانوردان را فریب میدانند و آنها را جذب میکردند که آنها را غرق کنند و بخورند) اما ما میگوییم که این نام (دختر رودخانه) به این معنی است که او در حالت واقعی خود توسط رودخانه تغذیه می شود. که درواقع همان ویتی ویندل پلید باشد.

 در افسانه‌ های قومی و بومی (که تالکین به خوبی به آن آشناست) داستان های بسیاری از موجوداتی وجود دارد که میتوانند شکل و کالبد انسانی به خود بگیرند اما در ظاهر انسانی آنها همیشه سرنخی به ذات طبیعی آنها وجود دارد. خب، گلدبری چه میتواند باشد؟ او بند و باریک است، -به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. - او لباسی سبز می پوشد، در میان جام هایی از آب رودخانه می نشیند و توسط پرده ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به ظکل انسانی در آمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته اند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد.

 خب، پس اگر این حقیقت داشته باشد، چرا تام بامبادیل حامل حلقه و همراهانش‌ را نجات می دهد و به آنها کمک می کند؟ زیرا آنها میتوانند سقوط سارون را رقم بزنند؛ کسی که ارباب تاریک فعلی سرزمین میانه است. درست است، اکر سارون سقوط کند، حلقه های دیگر بی استفاده می شوند و الف ها و جادوگران نیز سرزمین میانه را ترک می کنند، و آنگاه تنها قدرت بزرگی که در سرزمین میانه باقی می ماند (از حیث جادو و قدرت های فرابشری)، تام بامبادیل خواهد بود!

پایان #قسمت_سوم

خب دوستان #قسمت_سوم هم تموم شد! باز هم مثل همیشه ازتون تشکر میکنم که وقت گذاشتید و مطلب اینجانب رو مطالعه فرمودید. اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید بگید و در ضمن #قسمت_چهارم متاسفانه یا خوشبختانه #قسمت_آخر خواهد بود اما تاپیک را ادامه خواهیم داد و مدتی همچنان پس از پایان این مقاله سر پا نگه خواهیم داشت. از شما هم خواهش میکنم که همینطور پست بزارین و تاپیک رو زنده نگه دارین :دی 

 چاکر شما سموایز :Gandalf:

تام واقعا موجوده عجیبی هست و سوالات زیادی تو ذهنم ازش جمع شده . 

هر کس دربارش یه نظری داره بعضیا میگن تام همون روح طبیعته . و بعضیا هم میگن که همون ارو هستش اما خب اخه اینجوری که نمیشه ? فکر کن ارو آسمانه خودشو ول کنه بیاد رو زمین و تازه ازدواج هم بکنه ? هر چی که هست فکر نکنم همون ارو باشه احتمالا یکی از همون مایار هستش که بخاطر عشق به سرزمین میانی و طبیعتش اونجا باقی مونده . در هر صورت ارو نمیتونه همون تام باشه اصلا جور در نمیاد . 

 

 

من امشب چند فصل تام بامبادیل و حومه! رو خوندم ببینم دیگه چیا داریم.:D

در در ۱۳۹۶/۴/۲ ه‍.ش. at 0:16 AM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می کند (اما از بیان صریح پرهیز می کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی آید. ماگوت دهقان در غرب برندی واین زندگی می کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان جا بود، و حتی نمی دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟

نوشته بود یه سری اطلاعات رو ظاهرا از ماگوت گرفته و آمدنشون رو به طریقی از گیلدور. و با الف ها مراوده داره. مسئول خبر آمدن هابیت ها ماگوت نیست، فقط گیلدور . الف ها هستن و شاید مستقیما گیلدور رو نشناسه. البته همینم با توجه به اینکه الروند تام رو درست نمی شناسه به اندازه ی کافی عجیبه.

در در ۱۳۹۶/۴/۲ ه‍.ش. at 0:16 AM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ (Banish) کند، اما چنین نمی کند.

یه بیت جالب هست توی شعری که موقع تبعید شبح گور پشته می خونه:

"گم باش و فراموش شو تاریک تر از تاریکی/آنجا که دروازه ها تا ابد بسته است تا روز بازپسین"

وقت نشد اصلش رو نگاه کنم. این الان شبح رو کجا فرستاد دقیقا؟ پشت دروازه های شب؟  یا فقط شعره؟ بعیده همچین قدرتی.

در در ۱۳۹۶/۴/۳ ه‍.ش. at 0:50 AM، ...Eärendil گفته است :

نمیدونم اما یه تئوری دیده بودم که گفته بود تام اولین انسانی بود که ارو ساخت یعنی در ایندولیه قبل از اینکه ملکور شروع به نغمه خوانی کنه

انسان ها(و الف ها) رو ارو با نغمه ی سوم ساخت. که بعد از پارازیت های ملکور حساب میشه. چون در نغمه ی اول و دوم آینور نقش داشتن و ارو در آفرینش فرزندانش شریک نمی خواسته.

در در ۱۳۹۶/۴/۳ ه‍.ش. at 0:50 AM، ...Eärendil گفته است :

من میگم ممکنه که تام دروغ گفته باشه و خیلی وقتا در جنگل قدیمی نبوده باشه ؟  این میتونه دلیلی بر غایب بودنش در خیلی اوقات باشه

خودش وقتی بعد از ماجرای گورپشته ها از هابیت ها خداحافظی می کنه میگه : سرزمین تام اینجا تمام می شود. او از مرز نخواهد گذشت.

گندالف هم موقع خداحافظی با هابیت ها در آخر بازگشت شاه گفته که: او از آنهاست که خزه گرفته و من از آن سنگ هایی که تقدیر محکومشان کرده به غلتیدن، تا هیچ وقت خزه نگیرند. اما روزگار سرگردانی من تمام می شود. و الان خیلی چیزها داریم که به هم بگوییم.

جمله ی خودش این تصور رو به وجود می یاره که مجبوره در سرزمین خودش بمونه. یا شاید محکومه؟

جمله ی گندالف هم به نظر می یاد معنیش اینه که دل مشغولی ها و رفت و آمد های تام محدودن. پس علاوه بر تام لازمه که گندالف هم دروغ گفته باشه. که البته ازش بر می یاد. من اعتراضی ندارم.:|

در در ۱۳۹۶/۴/۳ ه‍.ش. at 8:05 PM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

بید ها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی ها در جنگل‌

بید بن پیر رو میگه ارباب بادها  و ترانه س. بعید نیست که اخبار سرزمین از شبکه ی اون به گوش تام برسن. مری در توصیف جنگل قدیمی اینطور گفته که: برخلاف شایر، همه از آنچه اتفاق می افتد با خبر می شوند.

حالا اینکه منظورش از همه کیه و خودش اینو از کجا می دونه رو نمی دونم.

نکته ی بعدی در مورد رودخونه س. درخت های جنگل خیلی متنوع هستن، منتها نزدیک رودخونه که میشیم تنوع گیاهی به نی و بید محدود میشه:

در میان آن[دو دیواره ی پرشیب]، رودخانه ای تیره، با آبی به رنگ قهوه ای، کاهلانه پیچ و تاب می خورد. با بیدبنان کهن حاشیه اش، با بیدهایی که بر آن سقف زده بودند. با سدهایی از بیدهای افتاده. و نقش خورده از هزاران برگ بید رنگ پریده. هوای دور و اطرافشان سنگین بود، و از میان شاخه ها رنگ زردی در آن پرپر می زد. زیرا نسیم گرم و ملایمی آرام در دره می وزید و نی ها خش خش می کردند و شاخه های کلفت بید غژ غژ به صدا در می آمدند.

این همه توصیف بید باعث شد که دنبال معنی اسم "ویتی ویندل" بگردم. که خب نتیجه این شد که به معنی "بید پیچان" هست. این اسم هم به پیچ و خم رودخانه اشاره داره و هم به انبوه بید های حاشیه ش. یعنی ارتباط رودخانه  و طبعا دختر رودخانه با درخت ها قوی تر از چیزیه که در نگاه اول به نظر می یاد.

در در ۱۳۹۶/۴/۳ ه‍.ش. at 8:05 PM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

و بلند و باریک است، -به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. - او لباسی سبز می پوشد، در میان جام هایی از آب رودخانه می نشیند و توسط پرده ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به شکل انسانی در آمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته اند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد.

اولین شعری که تام می خونه(قبل از اینکه هابیت ها ببیننش)، بخشیش مربوط (یا خطاب)به گلدبری هست و بخشیش خطاب به بیدبن پیر.

و اون شباهت با ترکه ی بید هم قانع کننده س. جدا از راوی، خود فرودو هم گلدبری رو اینطور خطاب قرار میده: ای چون ترکه ی بید، باریک!ای زلال تر از آب زلال!/ای نی رسته در کنار آبگیر، دختر زیبای رود!

ولی خب پذیرفتن گلدبری به عنوان یک هورن کار سختیه، علتش هم اینه که به گفته ی چوب ریش هورن ها انت هایی هستن که روحشون به خواب فرورفته. ولی گلدبری توی این حالت بیشتر شبیه روحی هست که وجود یک انت رو ترک کرده باشه.(یعنی یه کم با فرایند "درختی شدن" در تقابل قرار می گیره انگار.)

وصف فرودو از احساسش نسبت به گلدبری هم جالبه: سرانجام، فرودو در حالی که احساس می کرد قلبش از نوعی شادی وصف ناپذیر مالامال شده است، گفت: «بانوی زیبا، گلدبری.» چنان مسحور ایستاده بود که بارها در برابر صدای زیبای الف ها. اما اکنون افسونی دیگر بر او چیره شده بود، لذتش شور و رفعتی کمتر داشت، اما ژرف تر بود و نزدیک تر به قلب فانیان. شگفت آور، اما نه بیگانه.

از این نظر برام جالبه که اگه ما اینا رو مثل همیشه اسپیریت فرض کنیم، از نظر دسته بندی نزدیک به مایار، چرا باید احساسی که به فرودو دست داده نزدیک به قلب فانی باشه و نه بیگانه؟ اسپیریت ها که از الف ها فانی تر و عادی تر نیستن!

ولی تا اینجای کار تام هنوز برای من یه موجود بی طرفه که به بازی خودش سرگرمه.(یعنی بدی خاصی ازش ندیدم.)

پی نوشت: یه نکته ی بی ربط، فرودو توی خونه ی تام خواب فرار گندالف از اورتانک رو می بینه. موقع خوندن کتاب متوجه این موضوع نشده بودم.: )

 

ببخشید یه جای کتاب خوندم که فرودو از گلدبری میپرسه که تام بامبادیل کیست؟ و در اون لحظه گلدبری یه حالته خاصی به خودش میگیره و میگه اون همان است .

خب اینجا منظورش یعنی چی مثلا این چه جوابی بود که به فرودوداد؟ اون همان است! 

تازه فرودو هم تعجب کرد و بعدش گلدبری گفت که اون ارباب بیشه ها و آب و تپه است! 

خب تا اینجا نظریه اینکه میگن تام روح طبیعته کاملا درست از اب در میاد اما من یه نظریه دارم البته یکم خنده داره اما میگم نکنه تام همون اتش زوال ناپذیره ارو هستش ! خب ارو آینور رو از همون آتش آفرید و دیدیم که اینور ها توانایی جسم گرفتن و اینا داشتن خب بعدشم که ارو اتش رو به جهان میفرسته تا دنیا زنده بشه و ادامه پیدا کنه . 

این اتش دقیقا کجاست ؟

بعضیا میگن در قلبه جهانه اما به نظرم خیلی درست نیست اگر در قلب جهان بود چرا ملکور نرفت اون اتشو به دست بیاره اونکه تو حفاری و دخمه درست کردن کارش خوب بود و تازه اشتیاق زیادی هم داشت . 

پس نمیتونه در قلب جهان باشه . شاید تام همون اتش زوال ناپذیره که به اراده ارو از جهان مراقبت میکنه . تازه فرودو میپرسه که ایا این سرزمین عجیب مال اوست؟ و گلدبری میگه راستش نه! 

اگه مال اون نیست پس چطوری ارباب بیشه ها و دریاچه هاست آخه؟ و تازه گلدبری میگه این نوعی مسئولیت سنگینه! 

کی این مسئولیتو به تام بامبادیل داده؟ در حالی که باز گلدبری میگه هرچیزی که در هرجایی میرویه و رشد میکنه متعلق به همان سرزمین هست نه به کسی یا چیزی. 

و یه چیزه دیگه ما تو سیلماریون می خونیم  ملکور اولین کسی بوده که به دنیا وارد شده اما باز تام داره میگه من قبل از آمدن فرمانروای تاریکی از جهان بیرون به اینجا اومدم. ما در طول تاریخ دو تا فرمانروای تاریکی بیشتر نداشتیم یکیش ملکور بود و یکی دیگش سائرون اینجا منظورش دقیقا کدومشون بوده؟ فکر کنم منظورش ملکور بوده چون در جملات قبلیش میگه که من اولین دانه بلوط رو یادمه من سفر الف ها به غرب رو یادمه، نخستین قطره باران و... پس با این حساب حتما یه آینور بوده دیگه نه؟

من که مغزم به جایی خط نمیده خوشحال میشم اگه یکی اطلاعاته کاملی داره در اینجا قرار بده 

 

در در 6/24/2017 at 8:05 PM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

 خب دوستان. دوباره سموایز دانا اومده با قسمت جدید مقاله راز ترسناک تام بامبادیل :Gandalf:

 همونطور که میدونید ما در این تاپیک سعی داریم مطالب بیشتری رو درباره تام پیر برای شما روشن کنیم:h14053: و همچنین به شما ثابت کنیم که تام اون موجود خوبی که فکر میکنید نیست و احتمالا موجودی پلید تر و شیطانی تره:Balrog:پس این شما و این هم #قسمت_سوم مطلبمون:

#قسمت_سوم

 تام در پوششی دوستانه و شاد مقابل حامل حلقه ظاهر می شود، برای اینکه آن ها را سؤال پیچ کند و امتحان نماید و به او و همراهانش شمشیر هایی بدهد که با آن ها خادمان نیروی شیطانی دیگری را بکشند. اما او انگیزه های خود را دارد.

 در نظر داشته باشید: بیشتر از یک بار گفته شده است که بید ها قدرتمند ترین و پلیدترین درختان در تمام جنگل قدیمی هستند. با این حال شعری که بامبادیل به هابیت ها یاد می دهد تا در احضار او استفاده کنند شامل مصراع زیر است:

”.By the reed and willow“ 

(Willow همان بید خودمان است)

 بید ها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی ها در جنگل‌.

 و چشمه های ویتی ویندل درست کنار خانه تام بامبادیل هستند.

 و بعد هم نوبت گلدبری است، دختر رودخانه. او به عنوان همسر بامبادیل معرفی می شود، موجودی بی اندازه زیبا و شاهوار که هابیت ها را مسحور و شیفته خود می کند. اینگونه بیان می شود که او یک اسپیریت آب است، و می نشیند و مو های بلوند و بلند خود را شانه می کند. درست مانند رفتار یک پری دریایی. (همچنین ارزش یادآوری دارد که پری های دریایی در اصل به عنوان هیولا شناخته می شدند، زیبا در بالای آب، و لیز و لزج و زننده و مخوف در زیر آب، که دریانوردان را فریب میدانند و آنها را جذب میکردند که آنها را غرق کنند و بخورند) اما ما میگوییم که این نام (دختر رودخانه) به این معنی است که او در حالت واقعی خود توسط رودخانه تغذیه می شود. که درواقع همان ویتی ویندل پلید باشد.

 در افسانه‌ های قومی و بومی (که تالکین به خوبی به آن آشناست) داستان های بسیاری از موجوداتی وجود دارد که میتوانند شکل و کالبد انسانی به خود بگیرند اما در ظاهر انسانی آنها همیشه سرنخی به ذات طبیعی آنها وجود دارد. خب، گلدبری چه میتواند باشد؟ او بند و باریک است، -به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. - او لباسی سبز می پوشد، در میان جام هایی از آب رودخانه می نشیند و توسط پرده ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به ظکل انسانی در آمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته اند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد.

 خب، پس اگر این حقیقت داشته باشد، چرا تام بامبادیل حامل حلقه و همراهانش‌ را نجات می دهد و به آنها کمک می کند؟ زیرا آنها میتوانند سقوط سارون را رقم بزنند؛ کسی که ارباب تاریک فعلی سرزمین میانه است. درست است، اکر سارون سقوط کند، حلقه های دیگر بی استفاده می شوند و الف ها و جادوگران نیز سرزمین میانه را ترک می کنند، و آنگاه تنها قدرت بزرگی که در سرزمین میانه باقی می ماند (از حیث جادو و قدرت های فرابشری)، تام بامبادیل خواهد بود!

پایان #قسمت_سوم

خب دوستان #قسمت_سوم هم تموم شد! باز هم مثل همیشه ازتون تشکر میکنم که وقت گذاشتید و مطلب اینجانب رو مطالعه فرمودید. اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید بگید و در ضمن #قسمت_چهارم متاسفانه یا خوشبختانه #قسمت_آخر خواهد بود اما تاپیک را ادامه خواهیم داد و مدتی همچنان پس از پایان این مقاله سر پا نگه خواهیم داشت. از شما هم خواهش میکنم که همینطور پست بزارین و تاپیک رو زنده نگه دارین :دی 

 چاکر شما سموایز :Gandalf:

خیلی این چیزایی که گفتی جالب بود سام عزیز ولی خب آخه اصلا به تام نمیومد که موجوده پلیدی باشه. 

تازه اخر کتاب من یه جایی خوندم که گندالف قبل از رفتنش به غرب با تام خداحافظی میکنه که این نشون میده دوستی زیادی بینشون بوده. فکر نکنم گندالف با افراده پلید دوستی بکنه ها.

در 17 ساعت قبل، ILMARE گفته است :

تام واقعا موجوده عجیبی هست و سوالات زیادی تو ذهنم ازش جمع شده . 

هر کس دربارش یه نظری داره بعضیا میگن تام همون روح طبیعته . و بعضیا هم میگن که همون ارو هستش اما خب اخه اینجوری که نمیشه ? فکر کن ارو آسمانه خودشو ول کنه بیاد رو زمین و تازه ازدواج هم بکنه ? هر چی که هست فکر نکنم همون ارو باشه احتمالا یکی از همون مایار هستش که بخاطر عشق به سرزمین میانی و طبیعتش اونجا باقی مونده . در هر صورت ارو نمیتونه همون تام باشه اصلا جور در نمیاد . 

 

خب ، این نظریه که نظریه معروفیه. خیلی هم دربارش بحث شده. همچنین ما در این تاپیک زیاد به دنبال یافتن «چیستی» تام نیستیم، و بیشتر و به دنبال یافتن «کیستی» او هستیم. 

اما میتونید اطلاعات مفیدی و همچنین نظریه های زیادی درباره چیستی تام در اینجا پیدا کنید. که بر اساس ان میتوان گفت تام یا ارو است، یا خود تالکین است. چیزی هم که واضح است این است که او روان طبیعت است. همچنین نظریه اتش زوال ناپذیر در همان یکی دو صفحه اول رد می شود.

در 13 ساعت قبل، ILMARE گفته است :

خیلی این چیزایی که گفتی جالب بود سام عزیز ولی خب آخه اصلا به تام نمیومد که موجوده پلیدی باشه. 

تازه اخر کتاب من یه جایی خوندم که گندالف قبل از رفتنش به غرب با تام خداحافظی میکنه که این نشون میده دوستی زیادی بینشون بوده. فکر نکنم گندالف با افراده پلید دوستی بکنه ها.

در پایان قسمت اول گفتیم که او چیزی که به نظر میرسد نیست. همچنین در مورد گندالف و تام بامبادیل هم خواهیم گفت. هر چند اندک.

 

در 15 ساعت قبل، ورونوه گفته است :

نوشته بود یه سری اطلاعات رو ظاهرا از ماگوت گرفته و آمدنشون رو به طریقی از گیلدور. و با الف ها مراوده داره. مسئول خبر آمدن هابیت ها ماگوت نیست، فقط گیلدور . الف ها هستن و شاید مستقیما گیلدور رو نشناسه. البته همینم با توجه به اینکه الروند تام رو درست نمی شناسه به اندازه ی کافی عجیبه.

خب اون یه سری اطلاعات رو چجوری از ماگوت گرفته، وقتی ماگوت هنوز تو مزرعه ش بود؟ ماگوت باید برای اینکه این خبرا رو میداد باید همرا فرودو و رفقا میرفت جنگل که خب نرفت.

گیلدور و الفا رو هم قبل از رسیدن به تام و حتی ماگوت دیده بودن(فک کنم) که خب غیر منطقی گیلدور دور بزنه و بره جنگل برای اینکه با تام گپ بزنه . من میگم تام دروغ میگه. در ضمن عجیب نیس که دقیقا همون دو نفری که فرودو دربارشون حرف زده بود بهش خبر داده بودن؟

در 16 ساعت قبل، ورونوه گفته است :

یه بیت جالب هست توی شعری که موقع تبعید شبح گور پشته می خونه:

"گم باش و فراموش شو تاریک تر از تاریکی/آنجا که دروازه ها تا ابد بسته است تا روز بازپسین"

وقت نشد اصلش رو نگاه کنم. این الان شبح رو کجا فرستاد دقیقا؟ پشت دروازه های شب؟  یا فقط شعره؟ بعیده همچین قدرتی.

این رو من هم موقع مطالعه یاران حلقه گمان کردم منظورش دروازه های شبه، هر چند که بعید میدونم. الان که منطقی فک میکنم.

 

در 16 ساعت قبل، ورونوه گفته است :

بید بن پیر رو میگه ارباب بادها  و ترانه س. بعید نیست که اخبار سرزمین از شبکه ی اون به گوش تام برسن. مری در توصیف جنگل قدیمی اینطور گفته که: برخلاف شایر، همه از آنچه التفاق می افتد با خبر می شوند.

حالا اینکه منظورش از همه کیه و خودش اینو از کجا می دونه رو نمی دونم.

نکته ی بعدی در مورد رودخونه س. درخت های جنگل خیلی متنوع هستن، منتها نزدیک رودخونه که میشیم تنوع گیاهی به نی و بید محدود میشه:

در میان آن[دو دیواره ی پرشیب]، رودخانه ای تیره، با آبی به رنگ قهوه ای، کاهلانه پیچ و تاب می خورد. با بیدبنان کهن حاشیه اش، با بیدهایی که بر آن سقف زده بودند. با سدهایی از بیدهای افتاده. و نقش خورده از هزاران برگ بید رنگ پریده. هوای دور و اطرافشان سنگین بود، و از میان شاخه ها رنگ زردی در آن پرپر می زد. زیرا نسیم گرم و ملایمی آرام در دره می وزید و نی ها خش خش می کردند و شاخه های کلفت بید غژ غژ به صدا در می آمدند.

این همه توصیف بید باعث شد که دنبال معنی اسم "ویتی ویندل" بگردم. که خب نتیجه این شد که به معنی "بید پیچان" هست. این اسم هم به پیچ و خم رودخانه اشاره داره و هم به انبوه بید های حاشیه ش. یعنی ارتباط رودخانه  و طبعا دختر رودخانه با درخت ها قوی تر از چیزیه که در نگاه اول به نظر می یاد.

 در مورد پاراگراف اول اینکه، بنده متن کتاب رو دقیق یادم نیس، ببخشید. اما گمان میکنم منظورش از همه هورن های جنگل قدیمی باشه، چون که تا جایی که یادمه اونا به نوعی از طریق زمزمه کردن با هم ارتباط برقرار میکردن. که تقریبا مطمئنم شبیه جنگل فنگورنه. و به این صورت همه از اخبار مطلع میشدن. اطلاعات ارباب مریادوک هم کاملا قابل اعتماده نگران نباشید :دی

مری به خوبی منطقه باکلند رو میشناخت ( که مشرف به جنگل قدیمی بود) و همچنین درباره تاریخ و افسانه های قدیمی و اینا هم اطلاعات کاملی داشت.

نکته بعدی هم خب به این خاطره که کلا بید ها در کنار آبگیر ها و رود ها رشد میکنند و همینطور گیاه نی. 

بید ها هم ارتباط قوی با رودخانه دارند، چرا که وجودشان از انهاست و منبع تغذیه شان رودخانه ست. پس :

۱- با دختر رودخانه هم ارتباط قوی دارند (درختان بید)

۲-یا اینکه خود اون یه بیده، چون هر چند وقتی به آب تنی (تغذیه) نیاز داره که فک کنم خودتون متوجه منظورم میشین. 

سلام. ببخشید اگه‌ دیر شد امروز دوباره اومدم اما ایندفعه با‌‌ #قسمت_چهارم راز ترسناک تامبادیل.

امروز بخش آخر رو پست میکنم و چند وقت دیگه کل فایل ورد مقاله رو هم یه جا قرار میدم. بعد از اون هم مقاله های دیگه درباره تام تو همین تاپیک براتون قرار میدم. که باز هم مقاله هایی متفاوت خواهد بود ( مثل همین مقاله چهار قسمتی ) بیشتر از اینم وقتتون رو نمیگیرم و #قسمت_چهارم که #قسمت_پایانی هم هست رو براتون قرار میدم:

#قسمت_چهارم #قسمت_پایانی

در اطراف قلمرو تام بامبادیل، مرزی هست که او نمی تواند، یا نمی خواهد از آن بگذرد. چیزی که او را به منطقه ای تنگ محدود می کند. و در عوض هیچ الفی یا جادوگری نیز به قلمرو او نمی آید که ببیند چه کسی بر آن حکومت می کند، یا مزاحم موجودات شیطانی تحت محافظت او شود.

هنگامی که هابیت ها بعد از سفرشان به موردور، به شایر باز می گردند، گندالف آن ها نزدیک به بری رها می کند و به سوی قلمرو تام بامبادیل می رود تا با او صحبت کند. ما نمی دانیم که آنها به یکدیگر چه می گویند؛ اما می دانیم که گندالف برای مقابله با سارون به سرزمین میانه فرستاده شده است و حالا باید برود. به او هیچ ماموریتی برای مقابله با تام بامبادیل داده نشده و بزودی باید با رفتنش سرزمین میانه را به دست انسان ها و هابیت ها بسپارد، در حالی که تام بامبادیل می ماند، در انتظار انجام خواسته اش.

آیا ما گمان می کنیم که تالکین اینگونه داستان را طرح ریزی کرده بود؟ اصلا! اما به هر حال آن را احتمال جذابی می دانیم.

اگر بخواهیم بیشتر احتمال پردازی کنیم و پا را فراتر بگذاریم:

طلسمی که تام بامبادیل را به قلمرو کوچکش محدود می کند، قرن ها پیش توسط والار آنجا گذاشته شده، برای اینکه انسان ها و الف ها را محافظت کند. ممکن است چند دهه دیگر باقی بماند، شاید چند نسل از زندگی هابیت ها، اما وقتی که آخرین الف لنگرگاه ها را ترک کند و آخرین طلسم ها و جادو های حلقه ها و جادوگران از بین برود، آنگاه طلسم والار نیز از بین خواهد رفت. و ارواین بن آدار، پیرترین و بی پدر که قبل از سارون فرمانروای تاریکی در سرزمین میانه بود، قبل از اینکه مورگوت آنجا پا بگذارد، قبل از اولین طلوع خورشید، دوباره قدرت خود را به دست خواهد آورد؛ و در یک شب تاریک، درختان قدیمی به سوی غرب، به شایر لشکر خواهند کشید، تا نفرت دیرینه شان را سیر کنند. و بامبادیل در میان آنها خواهد رقصید، در حالی که بالاخره به شکل حقیقی خود در آمده، و در حالی که شعر های به دور از درک خود را میخواند و در حالی که درختان‌ نفرین ها و دشنام هایی خود را بر زبان می آورند و موجودات سیاه و ترسناک گورپشته دور او می رقصند و ور میزنند و می خندند. و آنگاه است که او لبخند می زند.

پایان #قسمت_چهارم #قسمت_پایانی

خب دوستان این مقاله هم تموم شد. امیدوارم لذت برده باشین اگه جایی هم عیبی داشت بگین. مقاله کامل رو هم به صورت فایل ورد بزودی در پست اول همین تاپیک و‌ همین پست قرار میدم.

یه مقاله دیگه هم درباره تام بامبادیل میزارم به زودی که اون هم شخصیت شناسی خواهد بود. تاپیک رو آنفالو نکنید اگرم فالو نکردید فالو کنید چون مطالب جدیدی براتون تدارک دیدم که به زودی میزارم براتون (همین جا).

چاکر شما، سموایز‌.

به نظر من تام بامبابدیل نماد درختان و گیاهانه واز اونجایی که گیاهان برای زندگی به آب نیاز دارند تام مجبور به ازدواج با گلدبی که دختر بانوی رودخانه است میشه .

کلا به نظر من بعد از خدا یا همون ارو طبیعت از هم قویتره و از اونجایی که قدرت زیاد مانند راه رفتن روی لبه ی تیغه و ممکنه طبیعت زود آلوده بشه گندالف با سپردن حلقه به تام بامبادیل مخالفت کرد چون میدونست اگه طبیعت آلوده بشه دیگه برای آردا شانسی باقی نمیمونه .

در 2 ساعت قبل، lord of gondolin گفته است :

به نظر من تام بامبابدیل نماد درختان و گیاهانه واز اونجایی که گیاهان برای زندگی به آب نیاز دارند تام مجبور به ازدواج با گلدبی که دختر بانوی رودخانه است میشه .

کلا به نظر من بعد از خدا یا همون ارو طبیعت از هم قویتره و از اونجایی که قدرت زیاد مانند راه رفتن روی لبه ی تیغه و ممکنه طبیعت زود آلوده بشه گندالف با سپردن حلقه به تام بامبادیل مخالفت کرد چون میدونست اگه طبیعت آلوده بشه دیگه برای آردا شانسی باقی نمیمونه .

اینم دیدگاه جالبیه!

یعنی 

حفظ محیط زیست= حفظ سرزمین میانه!

اما اینکه تام چون نماد گیاهان باید با نماد آب ازدواج کنه به نظرم زیاد درست نیست، چون مدت ها قبل از ازدواج این دو حیات هم بوده و اب گیاه هم بوده، و بعد همونطور ک میدونید ریش تام گیر میکنه تو آب و گلد بری درش میاره و باقی ماجرا.

اما از دیدگاه دیگری که بنده این نظریه رو رد میکنم اینه که در ازدواج هر دو طرف همدیگرو کامل میکنن، ینی به هم نیاز دارن. اما اینجا فقط گیاهان به آب نیاز دارن و در نتیجه فقط گلدبری برا تام سود داره! و تام خودش سودی برا گلدبری نداره.

در 48 دقیقه قبل، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

اینم دیدگاه جالبیه!

یعنی 

حفظ محیط زیست= حفظ سرزمین میانه!

اما اینکه تام چون نماد گیاهان باید با نماد آب ازدواج کنه به نظرم زیاد درست نیست، چون مدت ها قبل از ازدواج این دو حیات هم بوده و اب گیاه هم بوده، و بعد همونطور ک میدونید ریش تام گیر میکنه تو آب و گلد بری درش میاره و باقی ماجرا.

اما از دیدگاه دیگری که بنده این نظریه رو رد میکنم اینه که در ازدواج هر دو طرف همدیگرو کامل میکنن، ینی به هم نیاز دارن. اما اینجا فقط گیاهان به آب نیاز دارن و در نتیجه فقط گلدبری برا تام سود داره! و تام خودش سودی برا گلدبری نداره.

من داشتم به چرخه ی طبیعت اشاره میکردم ولی فکر کنم منظورم رو بد رسوندم.

تا حالا نظریات متفاوت و خیلی زیادی درباره تام گفته شده است . برخی از مواردی هم که خیلی بین طرفداران رایج بوده است را میشود با دلایلی قانع کننده رد کرد . ولی برخی از اون ها هم جا داره که مورد برسی قرار بگیره .  من بیشتر شواهدم رو از روی نامه های خوده استاد تالکین برداشت کرده ام . 

در یکی از یادداشت های استاد تالکین متوجه شدم که ایشون الهام اولیه تام بامبادیل رو از روی عروسکی هلندی که از نظر ظاهر و لباس خیلی شبیه بامبادیل بوده است و متعلق به پسرشون بوده برداشت کرده اند . همچنین ایشون اول قصد داشتن گلدبری رو دختر تام معرفی کنن اما بنا به دلایلی نظرشون رو تغییر دادن و اون رو به عنوان همسر تام معرفی کردن . 

  • تئوری های نقص شده توسط خوده تالکین 

ما میدونیم که تام بامبادیل در قلمرو خودش قدرت زیادی داره . اما آیا این قدرت رو خارج از قلمرو هم داره ؟ برخی بیانیه ها در شورای الروند و برخی متون دیگر روشن میسازد اگرچه حلقه روی او اثری ندارد اما قدرت او از سائرون کم تر است . که همین کمک میکند تا بسیاری از نظریه ها رد شود . 

برای مثال همین نظریه ای که تام  IIUVATAR  است . این مطلب قبلا توسط طرفداران تالکین مطرح شده بود و خوده ایشون اظهارات داده شده رو مستقیما رد کرده است . 

نظریه دیگری هم وجود دارد که میگوید امکان دارد تام یک والا باشد . چگونه همچین چیزی ممکن است درحالی که والا ها در والینور اقامت داشتند . تنها یکی از والا ها در سرزمین میانی بود که آن هم اولمو والای دریا ها و آب هاست . طبق مطالب گفته شده توسط شخص تالکین اولمو هیچ تمایلی به نشان دادنه خودش به فرزندان ایلوواتار ندارد و هیچ گاه دریا و آب ها را ترک نمیگوید حتی به این منظور که خودش را از چشم الف ها و انسان ها پنهان کند همواره شنلی از امواج بر تن دارد .

تنها دو نظریه باقی میماند . 1- او یک مایا است 2- او نوعی روح طبیعت است . 

  • او یک مایا است .
  • این نظریه کمی مشکل دارد چرا که ما در کتاب میخوانیم که حلقه هیچ اثری روی تام ندارد . درحالی که گاندولف که خردمند ترین مایا بوده است هم از پذیرش حلقه میترسد چرا که مطمئن هست توسط آن شی مورد وسوسه قرار میگیرد . و یا حتی امکان این موضوع را هم میداده که ممکن است فرمانروایی تاریک به نوبه خود شود . 
  • نظریه دوم هم که میگوید تام نوعی روح طبیعت است . اثبات کردنه این نظریه قدری مشکل است . انجام این کار شامل تشکیل طبقه ای دیگر از موجودات است . طبقه ای کاملا جدید که تالکین هرگز در متون کنونی آن را ذکر نکرده است . 
  • این نظریه اولین بار توسط یکی از طرفداران تالکین مطرح شد و گویا آن را از روی برخی گفته های گیلدور برداشت کرده است . 
  • همچینن ازدواج تام با گلدبری نیز کمی جای تامل دارد شاید او تنها به این دلیل او را به همسری گرفته است چون برای زنده ماندن و بقای رودخانه های خود به او نیاز داشته است . 

Dreams-BombadilByGovar.jpg

همین الان یه نظریه ی دیگه که کاملتره به ذهنم رسید .

شما این سه تا رو یکی فرض کن ( تام بامبادیل ، جنس مذکر ، گیاهان و درختان )

و این سه تارم یکی (گلدبی ، ‌‌جنس مونث ، آب )

میشه اینجوری گفت که در اینجا استاد تاکین به مسئله عشق در لفافه اشاره کردند ، برای مثال شما فرض کنید که گلدبی تام رو ترک کنه ، تام (مرد ) مانند گیاهی که آب بهش نمیرسه پژمرده میشه و در سکوت میمیره .

حالا فرض کنید که تام گلدبی رو ترک کنه ، گلدبی (زن) مثل رودخانه ای که بدون حمایت ریشه ی درختان سسته به خر وش در میاد ، گاهی عصبیه ، گاهی آرام . اما زمانی که خشمگینه ، طغعان میکنه و خودش رو گل آلود و نابود میکنه و برای مردم هم ضرر هایی به وجودمیاره .

من فکر میکنم در زندگی واقعی هم روابط بین دو نفر همینجوریه .

 

 

 

 

درباره سوالی هم که ممکنه برای بعضی ها پیش اومده باشه جوابی پیدا کردم .

"چرا افراد کمی از وجو  تام بامبادیل باخبر هستند و میتوانند او را ببینند ؟"

به نظر من میشه این سوال رو با یه بیت شعر پاسخ داد :

برگ در ختان سبز در نظر هوشیار

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

یعنی اینکه تام ( طبیعت ) تنها خودش رو به کسانی نشون میده و حقیقت خودش رو آشکار میکنه ، که قدر اونو بدونن و اونو دوست داشته باشند.


1:  تام احتمالا نماد طبیعت رو در جهان اردا داره
2:تام پيرترين بوده ممكن است جزو والار باشد 
3:تام در واقع همان ارو ايلوواتار است 
4:او خود تالكين است نماد او در سرزمين ميانه .
5: ميتواند هرموجودى جديد جهان آردا باشد دليلى بر نژاد آن نيست
6: مايا بودن تام بامباديل
7: توانايى هاي او بخصوص سائورون است و  توانايى او را دارد . تكه از روح سائورون در اوست 
8: تام در واقع همان ملكور است كه توسط ارو بخشيده شده و به سرزمين ميانه رفته .

به هر حال نژاد او بزرگترين راز تالكين است و 
ممكن است هيچوقت بيان نشود

 

 

در 16 ساعت قبل، lord of gondolin گفته است :

همین الان یه نظریه ی دیگه که کاملتره به ذهنم رسید .

شما این سه تا رو یکی فرض کن ( تام بامبادیل ، جنس مذکر ، گیاهان و درختان )

و این سه تارم یکی (گلدبی ، ‌‌جنس مونث ، آب )

میشه اینجوری گفت که در اینجا استاد تاکین به مسئله عشق در لفافه اشاره کردند ، برای مثال شما فرض کنید که گلدبی تام رو ترک کنه ، تام (مرد ) مانند گیاهی که آب بهش نمیرسه پژمرده میشه و در سکوت میمیره .

حالا فرض کنید که تام گلدبی رو ترک کنه ، گلدبی (زن) مثل رودخانه ای که بدون حمایت ریشه ی درختان سسته به خر وش در میاد ، گاهی عصبیه ، گاهی آرام . اما زمانی که خشمگینه ، طغعان میکنه و خودش رو گل آلود و نابود میکنه و برای مردم هم ضرر هایی به وجودمیاره .

من فکر میکنم در زندگی واقعی هم روابط بین دو نفر همینجوریه .

درباره سوالی هم که ممکنه برای بعضی ها پیش اومده باشه جوابی پیدا کردم .

"چرا افراد کمی از وجو  تام بامبادیل باخبر هستند و میتوانند او را ببینند ؟"

به نظر من میشه این سوال رو با یه بیت شعر پاسخ داد :

برگ در ختان سبز در نظر هوشیار

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

یعنی اینکه تام ( طبیعت ) تنها خودش رو به کسانی نشون میده و حقیقت خودش رو آشکار میکنه ، که قدر اونو بدونن و اونو دوست داشته باشند.

خیلی هم عالی فقط این شعری که فرمودید معنیش یه چیز دیگه س ها:D اینم خیلی نظریه خوب و جالبیه اما خب اهداف تام خعلی نامعلومه اینجا

میشه گفت تام یه جورایی خودشو قربانی کرده ، یه این صورت که :

اول رفته یه جایی رو پیدا کرده که مناسب کارش باشه .

بعدش یه جوری وانمود کرده که بده و دوستدار بیدها و گور پشته هاست .

بعد از اینکه همه ی اینا بهش اعتماد کردن خودش روی 

اون مکان یه طلسم گذاشته تا این موجودات نتونن فرار کنن و طیعت رو آلوده کنن . 

پس به این صورت کاری کرده که به جای کل طبیعت قسمت کوچکی از اون آلوده بشه و در این راه خودش رو هم درون اون نطقه قرار داده تا بتونه این موجودات رو کنترل کنه و میزان آسیب رو به حداقل بزسونه .

 

 

ممکنه یکی از اهدافش همین بوده باشه .

در 13 دقیقه قبل، lord of gondolin گفته است :

این تاپیک هم خوابید که . 

یکی یه نظری چیزی درباره ی هدف تام بامبادیل و هدف بودنش بگه

سموایز توی پست اولش یه توضیح داد که چرا تاپیک جدید زده.  من بعضی موارد رو نقل قول کردم:

در در ۱۳۹۶/۳/۳۰ ه‍.ش. at 8:57 PM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

همین اول من یه توضیح بدم که چرا این مطلبو تو تاپیک‌ تام بامبادیل پست نکردم:

۳-این مطلب برخلاف مطالب مطرح شده در تاپیک مذکور به دنبال یافتن نژاد تام پیر نیست و از دیدی جدید به او نگاه‌ میکند و انگیزه او از کمک به هابیت ها را مورد بررسی قرار می دهد.

۴-قصد داریم که در این تاپیک فقط‌ در‌باره انگیزه او و این تئوری بخصوص بحث شود.

۶- خلاصه اینکه یه مطلب خیلی گنده ای هست که بنده در چند قسمت بنا بر توصیه دوستان قرار میدم برای اینکه بین اونها درباره هر قسمت بحث بشه و بعد هم قسمت بعد رو قرار بدم که به این صورت تعداد پست ها هم بالا بره و فعالیت بچه ها در فروم بیشتر بشه. همچنین چند قسمتی بودن باعث میشه حوصله خواننده سر نره.

۷- بنده با تاپیک کردن این مطلب ترجمه ای که کار خودم نیز هست قصد دارم نامم رو در فروم آردا جاودان کنم.

برای این تاپیک زحمت ترجمه ی یه تئوری متفاوت رو کشیده و هر پستی که زدیم با حوصله جواب داده. فکر می کنم حقش بود که یه کمی هم درباره ی تئوریش بحث کنیم.   پای این تئوری توی سایت اصلی 244 تاکامنت هست. نمی گم همه شون واجد ارزش ادبی! هستن، ولی دست کم نشون میده که اون تعداد آدم مطلب رو خوندن و بهش واکنش نشون دادن. هرچند که  سم نتیجه گیری خودش رو هم آخر ترجمه اضافه نکرد. شاید اونطوری بیشتر می شد حرف زد.

درباره ی شرور بودن تام، راستش من قانع نشدم. دلایلی که ازش پشتیبانی می کنن زیادی دو پهلو هستن، همه چی رو هم می شه اینطور توجیه کرد که تام ارباب موجودات پلیده، هم طبق برداشت رایج تر اینکه محافظشونه تا راه نیفتن بقیه جاها رو خراب کنن! و نکته دیگه اینکه اینطوری در پایان کتاب به احتمال زیاد بازماندگان سرزمین میانه از چاله به چاه افتادن که خیلی با روش های تالکین  و  به طور کلی داستان های فانتزی نمی خونه. البته خود نویسنده هم  درباره ی درستی این بخش ادعایی نداره و فقط گفته اینطوری قصه هیجان انگیزتر میشه.

ولی بخش مربوط به گلدبری قابل تأمل و جالبه. فکر می کنم خیلی هامون گلدبری رو یه روح آب یا پری دریایی می دیدیم. دختر رودخانه رو یه چیزی از جنس خود رودخانه دیدیم یا نهایتا یه روح مستقل تر، نمونه ی کوچیک  اوئی نن. ولی درخت بید (روح بید)بودنش هم جور در می یاد. وابستگیش به رودخونه توجیه میشه. در عین حال این که چرا فرودو هنگام مواجه شدن باهاش افسونی نزدیک به قلب فانیان(نزدیک تر از افسون الف ها) رو تجربه می کنه رو هم توضیح میده. چون چوب ریش گفته بود که انت ها نسبت به الف ها تغییرپذیرتر  و به فانی ها شبیه ترند.

ولی هورن خشن بودن(یا کلا روح درخت بد ذات بودن) بهش نمی یاد، باز به خاطر محدودیت نسبتا سخت گیرانه ای که تالکین برای رابطه ی بین ظاهر و باطن قائل شده: در دنیای اون، سیرت پلید در سیمای زشت، یا دست کم هراس آور  خودش رو نشون میده. و آناتار به نظر می یاد تنها استثنا بوده.

 اما درباره ی ارتباط گلدبری و بیدبن(به خاطر تکرار شباهت ها توی شعر) میشه بیشتر فکر کرد، درباره ی بیدبن پیر میگه : "قلب او پوسیده بود اما قدرت او هنوز سبز بود." اگه قراره بیدبن، یک ذهن بدون روح باشه، گلدبری می تونه روح فراری بیدبن باشه؟

این که کیستی تام رو مستقل از چیستی اون( کپی رایت بای سموایز:دی) در نظر گرفته هم ایده ی خوبیه، امکان خیال پردازی در این باره رو افزایش میده، ولی نمی دونم چه قدر ممکنه. به هر حال قدرت تام در برابر حلقه و قدمت اون در سرزمین میانه* چنان منحسر به فرده کهآدم نمی تونه دنبال نژادش نباشه. : )

*.(من تام رو ازلی نمی دونم، چیزهایی که خودش توضیح میده رو میشه به زمان فانوس ها هم مرتبط دونست، در حقیقت به چیز قدیمی تری اشاره نمی کنه و در اون زمان هم فرمانروای تاریکی بیرون تشریف داشتن:|.)

+ اینکه گفتم پوشش گیاهی! اطراف رودخونه فقط نی و بیده به خاطر تأکید روی توصیفشون، مخصوصا بیدهاست، مثلا نیمرودل یا آندوین یا برندی واین اینطوری توصیف نمی شن. پیوند ویتی ویندل با بیدها بیشتر از معموله.

+ درباره ی ماگوت دهقان ، خب ماگوت درباره ی رفتنشون نمی دونسته. ممکنه تام فقط اطلاعات کلی  مربوط به شایر و  شجره نامه ی هابیت ها رو  مثلا از اون گرفته باشه.

ه تئوری دیگه به ذهنم رسید که میگه تام یه جورای نماد انسان کامله ، چون به نظر من هیچ انسانی کامل نیست .

به نظر من انسان کامل میتونه به طبیعت ارطباط برقرار کنه .

یه جاییهم گفتم که تامبعد از ارو از همه ( حتی واار )

قوی تره .

اینجا به این اشاره میشه که انسان یه جورایی اشرف مخلوقاته و حتی از فرشتگان اعظم هم قوی تر و والاتره .

اگه از این نظرم نگاه کنیم ، به نوعی پیوند خوردن تام با گلدبری ، به این اشاره میکنه که در دنیای مادی و تا حدودی هم معنوی انسان همه چیزش رو مدیون طبیعته و یه جورایی تام به اصل خودش برگشت و اون و گلدبری شدن یک روح در دو بدن .

گیر گردن ریش تام هم که همه میدونیم . حالا اگه یک انسان معمولی جای تام بود ممکن بود از لطف طبیعت سپاس گذار نباشه و دوباره کاری کنه که ریشش توی آب گیر کنه ( مزاحم طبیت بشه یا اونو نابود کنه ) ، اما تام با تشکر از گلدبری و ازدواج با اون کامل شد .

 

در در 6/30/2017 at 2:34 AM، lord of gondolin گفته است :

میشه گفت تام یه جورایی خودشو قربانی کرده ، یه این صورت که :

اول رفته یه جایی رو پیدا کرده که مناسب کارش باشه .

بعدش یه جوری وانمود کرده که بده و دوستدار بیدها و گور پشته هاست .

بعد از اینکه همه ی اینا بهش اعتماد کردن خودش روی 

اون مکان یه طلسم گذاشته تا این موجودات نتونن فرار کنن و طیعت رو آلوده کنن . 

پس به این صورت کاری کرده که به جای کل طبیعت قسمت کوچکی از اون آلوده بشه و در این راه خودش رو هم درون اون نطقه قرار داده تا بتونه این موجودات رو کنترل کنه و میزان آسیب رو به حداقل بزسونه .

ممکنه یکی از اهدافش همین بوده باشه .

گمان نمیکنم که موجودات گورپشته و هورن های جنگل قدیمی بتونن طبیعت رو «آلوده» کنن. منظورتون از آلوده چی هست؟ در ضمن برای همچین کاری (طلسم گذاشتن و فریب دادن موجدات) به نظر بنده باید تام یک ماموریتی از طرف والار یا اگر شروع عملیاتش‌ قبل از افرینش والار بدونیم، از ارو باید ماموریت میداشت. در ضمن اگر بخواد طلسم بزاره دلیلی نمیبینم که لازم باشه به این شکل مث نفوذی وارد جمعشون بشه :دی در ضمن تام خودش ارباب اوناس و قدرت کنترلشون داره و دلیلی نداره که بخواد نفوذ کنه و چنین قدرتی پس از نفوذ به وجد نمیاد. ایکاش یکم بیشتر توضیح میدادید.

در 19 ساعت قبل، Eruyeganeh گفته است :

 دوستان خیلی تئوری هست اما شاید اصلا یک موجود جدید تو جهان آردا باشه چرا قصد داریم به یک نجاد وصلش کنیم 

ی تئوری هم هست که میگه نماد تالکین در آرداست

 

والا من بارها گفتم که قصدم متصل کردن تام به یک نژاد نبوده. بیشتر به دنبال هویتش هستم.

در 16 ساعت قبل، lord of gondolin گفته است :

این تاپیک هم خوابید که . 

یکی یه نظری چیزی درباره ی هدف تام بامبادیل و هدف بودنش بگه

 البته تاپیک یکم خلوت شده درسته تقصیر منه اما خب به هر حال ادم که نمیتونه همش پست بزاره و تئوری جدید هم کلی فکر و تحقیق میخواد.

در 15 ساعت قبل، ورونوه گفته است :

سموایز توی پست اولش یه توضیح داد که چرا تاپیک جدید زده.  من بعضی موارد رو نقل قول کردم:

برای این تاپیک زحمت ترجمه ی یه تئوری متفاوت رو کشیده و هر پستی که زدیم با حوصله جواب داده. فکر می کنم حقش بود که یه کمی هم درباره ی تئوریش بحث کنیم.   پای این تئوری توی سایت اصلی 244 تاکامنت هست. نمی گم همه شون واجد ارزش ادبی! هستن، ولی دست کم نشون میده که اون تعداد آدم مطلب رو خوندن و بهش واکنش نشون دادن. هرچند که  سم نتیجه گیری خودش رو هم آخر ترجمه اضافه نکرد. شاید اونطوری بیشتر می شد حرف زد.

درباره ی شرور بودن تام، راستش من قانع نشدم. دلایلی که ازش پشتیبانی می کنن زیادی دو پهلو هستن، همه چی رو هم می شه اینطور توجیه کرد که تام ارباب موجودات پلیده، هم طبق برداشت رایج تر اینکه محافظشونه تا راه نیفتن بقیه جاها رو خراب کنن! و نکته دیگه اینکه اینطوری در پایان کتاب به احتمال زیاد بازماندگان سرزمین میانه از چاله به چاه افتادن که خیلی با روش های تالکین  و  به طور کلی داستان های فانتزی نمی خونه. البته خود نویسنده هم  درباره ی درستی این بخش ادعایی نداره و فقط گفته اینطوری قصه هیجان انگیزتر میشه.

ولی بخش مربوط به گلدبری قابل تأمل و جالبه. فکر می کنم خیلی هامون گلدبری رو یه روح آب یا پری دریایی می دیدیم. دختر رودخانه رو یه چیزی از جنس خود رودخانه دیدیم یا نهایتا یه روح مستقل تر، نمونه ی کوچیک  اوئی نن. ولی درخت بید (روح بید)بودنش هم جور در می یاد. وابستگیش به رودخونه توجیه میشه. در عین حال این که چرا فرودو هنگام مواجه شدن باهاش افسونی نزدیک به قلب فانیان(نزدیک تر از افسون الف ها) رو تجربه می کنه رو هم توضیح میده. چون چوب ریش گفته بود که انت ها نسبت به الف ها تغییرپذیرتر  و به فانی ها شبیه ترند.

ولی هورن خشن بودن(یا کلا روح درخت بد ذات بودن) بهش نمی یاد، باز به خاطر محدودیت نسبتا سخت گیرانه ای که تالکین برای رابطه ی بین ظاهر و باطن قائل شده: در دنیای اون، سیرت پلید در سیمای زشت، یا دست کم هراس آور  خودش رو نشون میده. و آناتار به نظر می یاد تنها استثنا بوده.

 اما درباره ی ارتباط گلدبری و بیدبن(به خاطر تکرار شباهت ها توی شعر) میشه بیشتر فکر کرد، درباره ی بیدبن پیر میگه : "قلب او پوسیده بود اما قدرت او هنوز سبز بود." اگه قراره بیدبن، یک ذهن بدون روح باشه، گلدبری می تونه روح فراری بیدبن باشه؟

این که کیستی تام رو مستقل از چیستی اون( کپی رایت بای سموایز:دی) در نظر گرفته هم ایده ی خوبیه، امکان خیال پردازی در این باره رو افزایش میده، ولی نمی دونم چه قدر ممکنه. به هر حال قدرت تام در برابر حلقه و قدمت اون در سرزمین میانه* چنان منحسر به فرده کهآدم نمی تونه دنبال نژادش نباشه. : )

*.(من تام رو ازلی نمی دونم، چیزهایی که خودش توضیح میده رو میشه به زمان فانوس ها هم مرتبط دونست، در حقیقت به چیز قدیمی تری اشاره نمی کنه و در اون زمان هم فرمانروای تاریکی بیرون تشریف داشتن:|.)

+ اینکه گفتم پوشش گیاهی! اطراف رودخونه فقط نی و بیده به خاطر تأکید روی توصیفشون، مخصوصا بیدهاست، مثلا نیمرودل یا آندوین یا برندی واین اینطوری توصیف نمی شن. پیوند ویتی ویندل با بیدها بیشتر از معموله.

+ درباره ی ماگوت دهقان ، خب ماگوت درباره ی رفتنشون نمی دونسته. ممکنه تام فقط اطلاعات کلی  مربوط به شایر و  شجره نامه ی هابیت ها رو  مثلا از اون گرفته باشه.

بسیار عالی...

بنده به شخصه از پست های شما لذت میبرم. 

درباره بخشی که ساکنین سرزمین میانه از چاله به چاه افتادن، همونطور که خودتونم اشاره کردین، با یه پایان خوش و اینا نیمخونه، و دوباره هم همونطور که اشاره کردین، نویسنده ادعای نداره که این حقیقت داستانه و و در ذهن تالکین میگذشته و صرفا یه تئوری هس که براش دلیل و مدرک هم هست و خیلی هم همونطور که گفتین صرفا هیجان انگیزه. ولی نباید فراموش کرد که بالاخره بعد از سارون و حلقه، باز هم مشکلاتی پیش میاد و نمیخوام تکراری حرف بزنم اما بدون شر هیچ خیر و خوبی هم وجود نداره.( گفتمش:() و بالاخره اگر نیروی تاریکی هم نباشه، بین انسان و ها و دورفا، و گاندور و روهان، یا بین فرزندان خاندان استرایدر ، بین آرنور و روهان یه جنگی چیزی رخ میده. و در ضمن از چاله به «چاه» نمیفتن، چرا که مطمئنا خطر احتمالی تام به بزرگی خطر سارون نخواهد بود، چرا که سارون در روزگار زوال گاندور به جنگ برخاست اما تام که به مراتب ضعیف تره (حداقل از لحاظ ارتش و قوا نظامی) با قلمرو متحد گاندور و آرنور باید بجنگه (شایر هم بخشی از قلمرو گاندور در دوران چهارم).

در باب گلدبری هم که بنده بین «پری دریایی= فریب ظاهری و سیرت پلید در سیمای زیبا» و «بید= سیرت پلید در ظاهر زیبا» گزینه دوم رو محتمل تر میدونم، به دلایل همون توضیحاتی که‌ از رودخانه تغذیه میکنه و اینا و در کل همونطور ک اشاره کردین در جهان تالکین سیرت پلید در کالبد زیبا‌ مث اساطیر اسکاندیناوی و اینا وجود نداره. و این هم که فرمودین گلد بری بجای اینکه بیدبن «تغییر شکل دهنده» باشه روح فراریش باشه هم بسیا قابل تامله. به این صورت که افکار بید بن و روح فراریش مشترکه و از هم اطلاع دارن. و یا الان اصن‌ ذهنم رسید که یک روح در دو بدنم میتونن باشن! که البته حال ندارم براش دنبال مدارک بیشتر بگردم. 

اینی که میگید تام ازلی نیس، مربوط به دوران فانوس هاس، خودش به پارادوکسه! دوران فانوس ها خودش با افرینش جهان فاصله زیادی نداره، اونم در جهانی که دوران دوم دوران باستان هست( و حتی تا اواسط دوران سوم).

اون بخش پوشش گیاهی رو قبول دارم.

بخش ماگوت دهقان رو نیمدونم خعلی وقته یاران حلقه رو نخوندم :دی

در ۱ ساعت قبل، lord of gondolin گفته است :

ه تئوری دیگه به ذهنم رسید که میگه تام یه جورای نماد انسان کامله ، چون به نظر من هیچ انسانی کامل نیست .

به نظر من انسان کامل میتونه به طبیعت ارطباط برقرار کنه .

یه جاییهم گفتم که تامبعد از ارو از همه ( حتی واار )

قوی تره .

اینجا به این اشاره میشه که انسان یه جورایی اشرف مخلوقاته و حتی از فرشتگان اعظم هم قوی تر و والاتره .

اگه از این نظرم نگاه کنیم ، به نوعی پیوند خوردن تام با گلدبری ، به این اشاره میکنه که در دنیای مادی و تا حدودی هم معنوی انسان همه چیزش رو مدیون طبیعته و یه جورایی تام به اصل خودش برگشت و اون و گلدبری شدن یک روح در دو بدن .

گیر گردن ریش تام هم که همه میدونیم . حالا اگه یک انسان معمولی جای تام بود ممکن بود از لطف طبیعت سپاس گذار نباشه و دوباره کاری کنه که ریشش توی آب گیر کنه ( مزاحم طبیت بشه یا اونو نابود کنه ) ، اما تام با تشکر از گلدبری و ازدواج با اون کامل شد .

 

این مورد نمیتونه یه تئوری باشه، چون هیچ مدرکی نیاوردید و صرفا خیال پردازی هس.و بهتره که همه جا با مدرک حرف بزنیم. البته بنده کاملا تحسین میکنم که به این تاپیک فکر میکنید و مدام پست میزارین، و حداقل افکارتونو به اشتراک میزارین.

پ.ن: دلیل اینکه زیاد به این تاپیک نمیرسم اینه که دارم بازگشت شاه رو میخونم، و بعدش احتمالا یه تاپیک درباره امیر ایمراهیل اهل دول آمروت خواهم زد ( البته با اجازه مدیران سایت و تایید ایشان :دی) و بعد هم یه تئوری دیگه از تام همینجا میزارم. البته احتمالا بخوام سیلماریلیون رو در این میان بخونم شاید نرسم. 

منظور من از آلوده کردن خراب کردن وجهه ی طبیعت بود ، چون همونجور که قبلا گفتم اگه طبیعت سقوط بکنه آردا هم سقوط میکنه.

آفرینش تام هم بعد از والار بوده :

ارو بود، آن یکتا ، که در آردا آنرا ایلوواتار میخواندند.

او در ابتدا آینور ها را آفرید که فررزندان اندیشه ی او بودند و پیش از هر موجود زنده ی دیگری در آردا حضور داشتند .

                                          سیلماریلیون

بعدشم بعد از نفوذ به درون اونها شد اربابشون ، در ثانی 

اونم یه جورای درباره ی نفوذ مثل سایرون عمل کرد ، اونجوری بی صر و صدا و خیلی تمیز .

یه خسته نباشید کلی میگم به @Samwise Gamgee the Brave عزیز. من تمام مدت تاپیک رو می خوندم و باید اعتراف کنم ایده و تئوری جدیدی بود برام. ما قبلا هر نمادی که برای تام در نظر گرفته بودیم تقریبا مثبت بود: والا، مایا، اسپیریت، تالکین و... اما این بار با این مقاله سعی کردیم کمی به وجهه ی منفی که تام می تونه داشته باشه هم فکر کنیم که واقعا جالب بود. حتی راجع به گلدبری. با نکته های ظریف و جالبی که سم و دوستان دیگه گفتند.

واقعا میشه به این توجه کرد که اگه موجودات زیر فرمان تام شیطانی هستند چطور می تونیم خودش رو یک خوب مطلق در نظر بگیریم و هیچ جنگ و جدال خاصی بین تام و اهالی شیطانی اون جنگل پیش نیاد! یا این موضوع که گلدبری شبیه به بید تشبیه شده و به آب تنی نیاز داره. این که می تونه روح فراری یک هورن باشه به نظرم تئوری قویه. اما در کل نمی تونم تصور کنم تام بخواد به شایر یا هابیت ها آسیب جدی بزنه. جدا از اینکه اون با سحر و افسون تو اون محدوده یا نه.

در در ۱۳۹۶/۴/۱۵ ه‍.ش. at 6:16 PM، Samwise Gamgee the Brave گفته است :

درباره بخشی که ساکنین سرزمین میانه از چاله به چاه افتادن، همونطور که خودتونم اشاره کردین، با یه پایان خوش و اینا نیمخونه، و دوباره هم همونطور که اشاره کردین، نویسنده ادعای نداره که این حقیقت داستانه و و در ذهن تالکین میگذشته و صرفا یه تئوری هس که براش دلیل و مدرک هم هست و خیلی هم همونطور که گفتین صرفا هیجان انگیزه. ولی نباید فراموش کرد که بالاخره بعد از سارون و حلقه، باز هم مشکلاتی پیش میاد و نمیخوام تکراری حرف بزنم اما بدون شر هیچ خیر و خوبی هم وجود نداره.( گفتمش:() و بالاخره اگر نیروی تاریکی هم نباشه، بین انسان و ها و دورفا، و گاندور و روهان، یا بین فرزندان خاندان استرایدر ، بین آرنور و روهان یه جنگی چیزی رخ میده. و در ضمن از چاله به «چاه» نمیفتن، چرا که مطمئنا خطر احتمالی تام به بزرگی خطر سارون نخواهد بود، چرا که سارون در روزگار زوال گاندور به جنگ برخاست اما تام که به مراتب ضعیف تره (حداقل از لحاظ ارتش و قوا نظامی) با قلمرو متحد گاندور و آرنور باید بجنگه (شایر هم بخشی از قلمرو گاندور در دوران چهارم).....

اینی که میگید تام ازلی نیس، مربوط به دوران فانوس هاس، خودش به پارادوکسه! دوران فانوس ها خودش با افرینش جهان فاصله زیادی نداره، اونم در جهانی که دوران دوم دوران باستان هست( و حتی تا اواسط دوران سوم)....

پ.ن: دلیل اینکه زیاد به این تاپیک نمیرسم اینه که دارم بازگشت شاه رو میخونم، و بعدش احتمالا یه تاپیک درباره امیر ایمراهیل اهل دول آمروت خواهم زد ( البته با اجازه مدیران سایت و تایید ایشان :دی) و بعد هم یه تئوری دیگه از تام همینجا میزارم. البته احتمالا بخوام سیلماریلیون رو در این میان بخونم شاید نرسم. 

خیلی فکر کردم که این چاله به چاه رو بنویسم یا نه (حتی یه بار ترتیب چاه و چاله رو عوض کردم).:D ولی بعد گفتم بنویسم! به این خاطر که حداقل دست سائورون برای بیشتر ساکنان سرزمین میانه رو شده بود.(هرچند خودش از رو نمی رفت و به دورف ها حلقه پیشنهاد می داد.:|) ولی اگه تام نیت بدی داشته باشه دستش حتی برای ما هم رو نشده، و این خطرناکش می کنه، چون قدرت دوران چهارم هم می افته دست انسان ها که ظرفیت بیشتری برای فریب خوردن نشون دادن. تام از لحاظ نفرات ضعیف تره ولی اندازه  و روش های اعمال قدرت خودش رو نمی دونیم. به هرحال توی داستان کس دیگه ای حلقه رو غیب نکرده.

اینی که میگم ازلی نیست در مقابل اونیه که میگن ازلی هست! چون اگه آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون رو معادل اولین قدم گذاشتن ملکور به آردا بگیریم انتخاب هامون خیلی محدود میشه. ملکور اولین کسیه که به آردا اومده و حالا تام ادعا می کنه که قبلش اونجا بوده. پس مجبوریم فرض کنیم که همراه با آردا به وجود اومده و از اول درونش بوده. اونوقت فرستاده ی مستقیم خود ارو میشه. همینطور چون قبل از ملکور حضور داشته احتمال بدذات بودنش(دست کم اینکه از اول بد بوده باشه.) به صفر می رسه.

اما اگه از دوران فانوس ها عقب تر نریم، تام می تونه خیلی ساده یکی از فرستادگان یاوانا هم باشه. و پیوندش با طبیعت هم راحت تر توجیه میشه.

در در ۱۳۹۶/۴/۱۵ ه‍.ش. at 11:01 PM، lord of gondolin گفته است :

منظور من از آلوده کردن خراب کردن وجهه ی طبیعت بود ، چون همونجور که قبلا گفتم اگه طبیعت سقوط بکنه آردا هم سقوط میکنه.

منظورت از بین رفتن بی طرفی طبیعته درسته؟  منطقیه چون درخت های جنگل قدیمی بی طرف نیستن. اونجا بزرگترین اجتماع از درخت هاییه که نه به خاطر صدماتی که از دیگران دیدن، بلکه به این خاطر که نمی تونن روی دوپا راه برن از بقیه متنفرن.

خب این در مورد درخت ها جور در می یاد. خود رودخونه رو نمی دونیم واقعا پلیده یا نه،  درسته که همه ی راه ها به رودخونه می رسه، ولی خب بیدبن هم همونجاست پس می تونیم بگیم دستکاری مسیرها به فرمان اونه. البته بیدبن یه لالایی درباره ی آب و خوابیدن برای هابیت ها می خونه. پس ممکنه آب هم نقشی داشته باشه.

ولی موجودات گورپشته رو نمیشه جزو طبیعت به حساب آورد.

در 50 دقیقه قبل، ورونوه گفته است :

خیلی فکر کردم که این چاله به چاه رو بنویسم یا نه (حتی یه بار ترتیب چاه و چاله رو عوض کردم).:D ولی بعد گفتم بنویسم! به این خاطر که حداقل دست سائورون برای بیشتر ساکنان سرزمین میانه رو شده بود.(هرچند خودش از رو نمی رفت و به دورف ها حلقه پیشنهاد می داد.:|) ولی اگه تام نیت بدی داشته باشه دستش حتی برای ما هم رو نشده، و این خطرناکش می کنه، چون قدرت دوران چهارم هم می افته دست انسان ها که ظرفیت بیشتری برای فریب خوردن نشون دادن. تام از لحاظ نفرات ضعیف تره ولی اندازه  و روش های اعمال قدرت خودش رو نمی دونیم. به هرحال توی داستان کس دیگه ای حلقه رو غیب نکرده.

اینی که میگم ازلی نیست در مقابل اونیه که میگن ازلی هست! چون اگه آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون رو معادل اولین قدم گذاشتن ملکور به آردا بگیریم انتخاب هامون خیلی محدود میشه. ملکور اولین کسیه که به آردا اومده و حالا تام ادعا می کنه که قبلش اونجا بوده. پس مجبوریم فرض کنیم که همراه با آردا به وجود اومده و از اول درونش بوده. اونوقت فرستاده ی مستقیم خود ارو میشه. همینطور چون قبل از ملکور حضور داشته احتمال بدذات بودنش(دست کم اینکه از اول بد بوده باشه.) به صفر می رسه.

اما اگه از دوران فانوس ها عقب تر نریم، تام می تونه خیلی ساده یکی از فرستادگان یاوانا هم باشه. و پیوندش با طبیعت هم راحت تر توجیه میشه.

منظورت از بین رفتن بی طرفی طبیعته درسته؟  منطقیه چون درخت های جنگل قدیمی بی طرف نیستن. اونجا بزرگترین اجتماع از درخت هاییه که نه به خاطر صدماتی که از دیگران دیدن، بلکه به این خاطر که نمی تونن روی دوپا راه برن از بقیه متنفرن.

خب این در مورد درخت ها جور در می یاد. خود رودخونه رو نمی دونیم واقعا پلیده یا نه،  درسته که همه ی راه ها به رودخونه می رسه، ولی خب بیدبن هم همونجاست پس می تونیم بگیم دستکاری مسیرها به فرمان اونه. البته بیدبن یه لالایی درباره ی آب و خوابیدن برای هابیت ها می خونه. پس ممکنه آب هم نقشی داشته باشه.

ولی موجودات گورپشته رو نمیشه جزو طبیعت به حساب آورد.

چطور ممکنه تام یکی از فرستادگان یاوانا باشه وقتی خودش داره میگه قبل از ملکور در زمین حضور داشته ؟ چنین موجودی با این همه افاده و ادعا نباید خیلی به دستورات والار اهمیت بده . تازه اگه فرستاده یاوانا واسه مراقبت از طبیعت بود مگه خل بود که بهش بگه فقط از یه قسمت طبیعت مراقبت کن باقیشم در امان ارو . و تازه چه دلیلی داشت اونو با یه طلسم محدود کنن. 

و تازه چرا امکان اینکه تام موجود پلیدی باشه و توسط ملکور فاسد شده باشه باید به صفر برسه ؟

خیلی از آینور ها از جمله بالروگ ها پیش از آمدنشون به جهان آردا فاسد شدن . امکان داره که تام توسط ملکور فریفته شده باشه . شایدم تام دوست داشته خودش ارباب تاریکی باشه شاید غیر از ملکور آینور های دیگه ای هم بودن که چنین توطئه هایی در سر میپختن . منتها تام صبر میکنه چون از نظر قدرت پایین تر از ملکور و سائورون بوده جرات مقابله با این دو نفر رو نداشته واسه همین صبر میکنه تا الف ها و انسان ها این دو مزاحم رو از سر راه بردارن و بعد که الف ها فلنگو بستن و رفتن دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نکردن . شروع کنه به جمع آوری نیروهای پلیدش . تام اگه واقعا یک موجود خوب و بی ریا هست پس چرا اینقدر نسبت به جهان اطرافش بی تفاوته ! حداقل انت ها یه حرکتی زدن . اون چی؟ حتی تلاش هم نکرد موجودات گور پشته رو از محل زندگیش دور کنه . یه کاسه ای زیر نیم کاسش هست

در 8 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

چطور ممکنه تام یکی از فرستادگان یاوانا باشه وقتی خودش داره میگه قبل از ملکور در زمین حضور داشته ؟ چنین موجودی با این همه افاده و ادعا نباید خیلی به دستورات والار اهمیت بده . تازه اگه فرستاده یاوانا واسه مراقبت از طبیعت بود مگه خل بود که بهش بگه فقط از یه قسمت طبیعت مراقبت کن باقیشم در امان ارو . و تازه چه دلیلی داشت اونو با یه طلسم محدود کنن. 

و تازه چرا امکان اینکه تام موجود پلیدی باشه و توسط ملکور فاسد شده باشه باید به صفر برسه ؟

خیلی از آینور ها از جمله بالروگ ها پیش از آمدنشون به جهان آردا فاسد شدن . امکان داره که تام توسط ملکور فریفته شده باشه . شایدم تام دوست داشته خودش ارباب تاریکی باشه شاید غیر از ملکور آینور های دیگه ای هم بودن که چنین توطئه هایی در سر میپختن . منتها تام صبر میکنه چون از نظر قدرت پایین تر از ملکور و سائورون بوده جرات مقابله با این دو نفر رو نداشته واسه همین صبر میکنه تا الف ها و انسان ها این دو مزاحم رو از سر راه بردارن و بعد که الف ها فلنگو بستن و رفتن دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نکردن . شروع کنه به جمع آوری نیروهای پلیدش . تام اگه واقعا یک موجود خوب و بی ریا هست پس چرا اینقدر نسبت به جهان اطرافش بی تفاوته ! حداقل انت ها یه حرکتی زدن . اون چی؟ حتی تلاش هم نکرد موجودات گور پشته رو از محل زندگیش دور کنه . یه کاسه ای زیر نیم کاسش هست

بی تفاوت بودنش نسبت به دنیا دلیل به این نمیشه که از نیروهای پلیدی باشه یا نیروهای خوبی

چرا میخوایم به یک جا پیوندش بزنیم :-\ اون فقط زندگی میکنه همین به همین سادگی :دی

خود تالکین در نامه هاش اشاره کرده : 

... حتی توی یه دوره اسطوره ای باید معماهایی وجود داشته باشه, که هست, و تام بامبادیل هم یکیشونه. ((نامه های جی.آر.آر.تالکین .شماره 144 سال 1954- پاراگراف چهارم))

از نظر من بعضی چیز ها رو تالکین از عمد اینطور کرده . تا حس معمایی در دنیایش وجود بیاره 

در 17 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

چطور ممکنه تام یکی از فرستادگان یاوانا باشه وقتی خودش داره میگه قبل از ملکور در زمین حضور داشته ؟ چنین موجودی با این همه افاده و ادعا نباید خیلی به دستورات والار اهمیت بده .

خب سوالم همینه، "قبل از آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون" فقط یه تفسیر داره؟ ممکنه منظورش قبل از "دوباره آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون باشه."  ولی کل قضیه انقدر قدیمی و مربوط به مبدأ زمانه که لزومی نداره کلمه ی دوباره یا برگشت رو بگه، شاید حتی نبوده و نمی دونه که ملکور یه بار قبل از اون هم در آردا بوده. چون  قبلش میگه " با تاریکی در زیر ستارگان آشنا بود، وقتی که تاریکی ترسی نداشت." خب تاریکی در زیر ستارگان فقط وقتی که ملکور رو گرفتن و به دژ ماندوس انداختن ترسناک نبوده. یعنی حتی ممکنه این آمدن فرمانروا مربوط به فرار ملکور و اونگولیانت باشه(که دیگه میشه اومدن سه باره)اون وقت از اولین قطره ی باران و اولین دانه ی بلوط  که تام یادشه خیلی جدیدتره. در این صورت افاده ی تام به گرد والار نخواهد رسید. :پی

در 17 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

تازه اگه فرستاده یاوانا واسه مراقبت از طبیعت بود مگه خل بود که بهش بگه فقط از یه قسمت طبیعت مراقبت کن باقیشم در امان ارو . و تازه چه دلیلی داشت اونو با یه طلسم محدود کنن. 

سالم بودن یا نبودن عقل والار، خودش می تونه موضوع تاپیک دیگه ای باشه.(داریم چنتاشو:D) ولی دلیل نداره اولین باری که وارد سرزمین میانه شده همین قدر محدود بوده باشه که. خودش میگه رفتن الف ها رو یادشه، قبل از آدم ها راه درست کرده و رسیدن هابیت ها رو دیده. خب همه ی اینا رو از جنگل قدیمی دیده؟ ممکنه حوزه ی مسئولیتش قبلا وسیع تر بوده یا اصلا به قصد دیگه ای اومده باشه. مثلا ملیان هم اسمش این بود که یه زمانی خدمتگزار والار بوده. اومد برای خودش در سرزمین میانه پرسه زد، ازدواج کرد، قلمرو تشکیل داد، کسی بهش اعتراضی کرد؟ اینم شاید به قصد کاری اومده و به دلیل دیگه ای مونده. محدودیت با طلسم هم یکی از گزینه هاست. هم می تونه بعدا اعمال شده باشه و هم می تونه محدودیت خودخواسته باشه بدون طلسم.

در 17 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

و تازه چرا امکان اینکه تام موجود پلیدی باشه و توسط ملکور فاسد شده باشه باید به صفر برسه ؟

خیلی از آینور ها از جمله بالروگ ها پیش از آمدنشون به جهان آردا فاسد شدن . امکان داره که تام توسط ملکور فریفته شده باشه

به خاطر اینکه اونا همراه ملکور بودن. قبل از ورود به آردا یا بعدش به هرحال باهاش برخورد داشتن. تام اگه از اول داخل آردا بوده نمی تونسته تحت تاثیر ملکور باشه. (ساخته ی نغمه ی ملکور هم بعیده چون ملکور قراره هستی بخش نباشه.) پس اگه فریفته شده باشه این اتفاق بعد از اومدن ملکور افتاده و قبلش به یه قصد دیگه توی آردا حضور داشته.

در 17 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

چون از نظر قدرت پایین تر از ملکور و سائورون بوده

من هنوز مطمئن نیستم که از نظر قدرت پایین تر از سائورون باشه. شاید فقط از قدرتش استفاده نمی کنه.

در 17 ساعت قبل، بیلبو ب.ب گفته است :

تام اگه واقعا یک موجود خوب و بی ریا هست پس چرا اینقدر نسبت به جهان اطرافش بی تفاوته ! حداقل انت ها یه حرکتی زدن . اون چی؟ حتی تلاش هم نکرد موجودات گور پشته رو از محل زندگیش دور کنه

چون که جهان اطرافش نسبت به اون بی اعنتاس. این برای اثبات بد بودن کسی کافی نیست. چوب ریش هم اگه طرف حسابش به جای سارومان، سائورون بود، فکر نمی کنم کاری می کرد. وقتی هابیت ها از تام بامبادیل پرسیدن که چی شد از اونطرف اومدی میگه مأموریتی داشتم که نمی تونستم به تأخیر بندازم. بعدش یه شعر می خونه که براساس اون، مأموریتش جمع کردن نیلوفر برای گلدبریه! این جواب بیشتر شبیه حرف عوض کردنه. شاید مأموریتی داره که نمی خواد درباره ش توضیح بده.

شاید تا موجودات گورپشته دست به عمل شریرانه ای نزنن اجازه یا قدرت طرد کردنشون رو نداره. نمی دونم.

 

با سلام خدمت همه دوستان 

خیلی عالی بود سام من تک تک مقاله هات رو مطالعه کردم و این ذهن پیر پاتال به ناگاه فعال گشت.:D

تا قبل از اینکه بیام سراغ این تایپک اصلا به شخصیت تام پیر هیچ توجهی نداشتم یا بهتر بگم اصلا از نظرم مهم نبود بیشتر تام رو مثل یه امداد غیبی از طرف ارو در نظر میگرفتم . اما امروز با خوندن مقاله هات و اینکه چقدر منطقی به نظر میان یکم تو ذهنم به تام شک کردم . واقعا اصلا معلوم نیست حرفایی که بقیه دربارش میزنن راسته یا دروغ کلا تام موجود منزوی هست و بیشتر تو حال و هوای خودشه یا به قول معروف سرش تو لاک خودشه و زیاد به دنیای اطرافش و اتفاقاتی که در اون رخ میده کاری نداره . اما این قضیه که بین این همه جا تو دنیا واسه سکونت جنگل قدیمی رو انتخاب کرده واسه منم عجیب و ترسناکه اینجور که تو یکی از مقاله های شما خوندم عرض کرده بودید که جادو همیشه یه ردی از خودش به جا میزاره . و چند مورد مثل قدرت سائرون در سیاه بیشه ، گالادریل در لورین و .... رو مثال زده بودید. اما خب توجه داشته باشید که قدرت های جادویی موجودات از ذات اون ها نشأت میگیره . برای مثال سائرون پلید بود و نیروهاش هم از پلیدی نشأت میگرفت ، گالادریل موجود پاکی بود و قدرت هاش از نور و روشنایی نشأت میگرفت ؛ اما با این حال درمورد تام نمیشه اینقدر قاطع گفت که موجود پلیدی هست چون ما اطلاعات زیادی از ذات و فطرت تام نداریم ، حتی به درستی معلوم نیست که طرف کی هست ، نور یا تاریکی ؟

برخی نظریه ها که مطرح میکنه تام خوده ارو هست و ...... از نظر من کلا بیخود و بی جهته همونجور که خودتون عرض کردید هیچ خدایی نمیتونه نسبت به آفریده هاش تا این حد بی خیال باشه . 

اما درمورد اینکه تام نوعی روح طبیعته میشه یکم تأمل کرد ، از اونجایی که جنگل قدیمی مکان بسیار مخوفی از دید تمام نژاد ها بوده هیچ الف و انسانی جرأت پا گذاشتن به اونجا رو نداشتن ، حالا گه گاهی پیش میومده که گذر یه آدم بدبخت و بیچاره ای از روی بدشانسی به این مکان پر خطر میوفتاده ، شاید تام عمدا اونجا رو به عنوان محل زندگیش انتخاب کرده تا به افرادی که در دام هیولا های جنگل قدیمی گرفتار میگشتن کمک کنه ؛ چون اونقدری قدرت داشته که بتونه جلوی اونا وایسه و درمورد اینکه گلدبری به فردو میگه او ارباب است منظورش ارباب این مکان بوده همونجور که از گفته های تام پیداست اون قبل از موجودات گورپشته و...... در اونجا حضور داشته و از قدیم هرکی زود تر خودشو به جایی میرسونده ارباب و پادشاه اون مکان میشده موجودات گورپشته خیلی سال بعد تام وارد اون قلمرو که متعلق به تام بوده شدن و چون وارد محدوده او شدن چه بخوان چه نخوان برای ادامه زندگی در اونجا باید تام رو به عنوان ارباب و پادشاه خود بپذیرن چون بی اجازه وارد شدن ، تام حق تبعید اونها رو از قلمروش داره چون مال خودشه و اون بوده که از اول اونجا رو به عنوان خونه خودش و محل زندگیش انتخاب کرده ، حتی در عالم واقعیت هم شما وقتی وارد خونه کسی بشی باید از قوانین صاحب خونه اطاعت کنی و واسه انجام هر کاری اول ازش اجازه بگیری . هیچ کس مانع از کار تام نمیشه چون تام پادشاه اونجا هست ؛ و همونطور که میدونید تو سرزمین های معمولی ام کسی مانع کار شاه مملکت نمیشه و اون میتونه آزادانه هر کجا که میخواد بره به هر کسی هم که بخواد میتونه در محدوده قلمرو خودش دستور بده .

و درباره گلدبری هم راستش نظر خاصی ندارم ، خوده گلدبری دسته کمی از تام نداره ؛ والا اونم باز یه معمای دیگه هست ، اما به نظرم خیلی جالب نیست که اون رو با پری های دریایی مقایسه کنید چون همنطوری که اطلاع دارید پری های دریایی بیرون از آب مدت زیادی نمیتونن زنده بمونن شاید تا یه مدتی به سطح آب بیان اما نمیتونن به صورت کامل از آب خارج بشن اما گلدبری به آسونی پا به خشکی میزاره و با خیال راحت زندگی میکنه . 

اما در رابطه با تئوری که اشاره میکنه گلدبری نوعی روحِ متعلق به آب است تا قدری موافقم . 

با تشکر از زحمات شما واسه زدن این تایپک عالی :53:

اولا تشکر بسیار بابت این تاپیک فوق العاده من از همون لحظه خوندن یاران حلقه میدونستم این شخصیت اونی که در ظاهر نشون میده نیست اما هیچوقت به نتیجه قطعی نرسیدم که تام بامبادیل دقیقا کی یا چی هست متاسفانه پارادوکس های خیلی زیادی در وصفش هست!

برای مثال توی دو برج گاندلف یک جا میگه چوب ریش کهنسال ترین موجود زنده سرزمین میانه هست و این رو به صراحت میگه!

جالب تر اینکه این دقیقا در تضاد با حرف خود تام بامبادیل هست.

یک مشکل دیگه هم وجود داره اگه تام واقعا میتونست یک تهدید واقعی برای سرزمین میانه باشه گاندلف هیچوقت تا این حد بی توجه نمیبود نسبت بهش در طی یک سال اتفاقات نبرد حلقه گاندلف تمام توجهش به خنثی کردن تهدید سارومان و ویچ کینگ و بالروگ و ساعرون بود در حالی که اگه تام حتی پتانسیل تهدید بودن رو داشت قطعا توجه گاندلف رو بیشتر به خودش جالب میکرد! 

با فرض بر اینکه حتی گاندلف هم واقعا از هویت واقعی (منظور هویت رمزالود و شاید شیطانی که در این مقاله ذکر شده) خبر نداشته   پس قطعا هیچ کس از چنین موضوعی خبر نداره با توجه به اینکه اولورین خردمند ترین مایار هست.

نظریه ارو بودن تام هم کاملا بی پایه و اساسه میشه یک لیست صد خطی اورد که تام به هیچ عنوان نمیتونه ارو باشه.

والار بودن تام هم که کاملا منتفی هست اما خب پس در نهایت تام کی هست؟ انسان؟مایار؟نژادی کاملا متفاوت که نمیشناسیم؟ روح طبیعت؟

اگر انسان باشه که قطعا با توجه به حلقه منتفی میشه این قضیه و البته عمر طولانیش و دلایل بسیار دیگه. 

اگر مایار باشه هم باز سوالهای زیادی ایجاد میشه میدونیم در اواخر دوران سوم هفت مایار در سرزمین میانه وجود داشتند جز پالاندوو آلاتار و راداگاست و گاندلف  و سارومان و صد البته بالروگ موریا و ساعرون که البته از محل و سرگذشت دقیق دو جادوگر ابی هم خبر نداریم!

پس تام بامبادیل تنها در صورتی میتونه یک مایار باشه که با یک ماموریت مخفی از طرف یکی از والار و شاید مستقیما از طرف خود ارو بوده باشه!؟ اما این هم باز منتفیه چرا که هیچ دلیلی برای این مساله نیست تا جایی که میدونیم! از یک طرف هم  که حلقه به شکل وصف ناپذیری هرچیز و هرکسی رو به خودش وسوسه میکنه از گالادریل تا سارومان و حتی گاندلف که چندین بار از فوایدی که استفاده از حلقه براشون داشت صحبت میکنه علارغم اینکه در نهایت مقاومت میکنه اما به وضوح از قدرت وسوسه حلقه صحبت میکنه و از اینکه صاحب حلقه میتونه واقعا جنگ رو به سمت خودش تغییر بده اما تام هیچ واکنشی نسبت به حلقه نداره.

این نظریه که تام صبر میکنه تا ایستاری ها و صاحبان حلقه برن سارومان و ساعرون شکست بخورن تا خودش به قدرت برسه هم به نظرم اشتباهه اگر تام قصد شیطانی داشت همون زمان که فرودو رو دید حلقه رو برای خودش تصاحب میکرد و با توجه به قدرتش و اوضاع اشفته اون زمان سرزمین میانه میتونست راحت به ارباب میدل ارث تبدیل بشه  اما تام انگار به معنای واقعی کلمه حلقه رو پست به حساب میاره! 

 

در نهایت تام کی هست؟ شاید خود تالکین هم واقعا نمیدونسته!؟

شاید تام یک راز حل نشدنی در سرزمین میانه هست که هرچی بیشتر راجع بهش تحقیق کنیم سوالهای بیشتری راجع بهش ایجاد بشه.

اما به نظر من شاید تام خود تالکین هست که در دنیای خودش سیاحت میکنه!؟ به بقیه اتفاقات تا حد زیادی بی تفاوته و از یک طرف میگه قبل از ملکور در اردا بوده شاید این بزرگترین سرنخ باشه که تام فقط جلوه ای رمزالود و بامزه از تالکین در دنیای خودش هست !؟ 

ممنون