اول به سبک آرون، سوالم را به طور کامل مطرح نمیکنم. میخواهم اول بدانم:
چرا ملکور بعه زندان افکنده شد؟ آیا ایلوواتار نباید در ازای اعطای معرفت بیشتر به ملکور، به او قدرت بیشتر هم میداد؟ و آزادی بیشتر برای اعمال اندیشه هایش؟ چرا در هنگامه ی نغمه او را شرمسار گردانید، در حالی که بهتر از هر کسی میدانست برای توانا هیچ چیز از شرمساری کینه بر انگیز تر نیست؟ آیا تنها به این دلیل که جهان نیاز به نیرویی مخالف داشت، تا تلاش های والار ارزشمند تر جلوه کند؟( وگرنه تلاش والار چیزی شبیه گل زدن به دروازه ی خالی بود!)
آیا نباید ملکور را از لحاظی تجلیل هم کرد؟
ببین ققنوس جان من میدونم شما سیل رو هنوز نخوندی اگه بخونی اینطوری نمیگی و هالباراد عزیز نظر شما هم محترم و درست اما این سوالش نبود ! :grin:
ملکور معرفت نداشت به اون صورت, یعنی نمی تونیم بگیم تو همه چی معرفتش بالاترین بود چون مثلا ملکور از نیرومندی وجود ایلوواتار بهره داشت اما والار خاص اون وجود -تولکاس- تخصصش فقط در همین نیرومندی به طور کامل بود , و ملکور در این زمینه ازش شکست می خورد. میدونی چی میگم ؟ مثل آدمهایی که تو یه رشته خاص تخصص دارن , و نیز آدمهایی مثل نصف ایرانیها که تو همه چی سررشته دارن از این و اون !
و درسته گه گفته شده برترین هدایای قدرت و معرفت از آن ملکور بود چون ملکور در مورد تمام بخش های ایلوواتار میدونست و این امتیاز بزرگی براش بود در برابر تک تک والار . ولی اگر والار همگی باهم جمع می شدند می توانستند در برابر ملکور ایستادگی کنند.
خب حالا بحث سوال تو , میگی چرا ایلوواتار به ملکور آزادی بیشتر و قدرت بیشتر نداد در ازای این ؟
خب , باید همه اتفاقا رو یکی یکی بسنجیم.
اول بار که ملکور نشانه های ناهماهنگی رو نشون داد,وقتی بود که آینور در کار ساخت موسیقی برای خلقت دنیا بودن , و ایلوواتار نمی تونست بذاره که ملکور این نوا رو نابسامان و خراب کنه. و اونجا باهاش برخورد کرد ... تو جمله های سیلماریلیون رو ببین چطوری ملکور این کار به ذهنش افتاد :
.... لیک اینک ایلوواتار نشسته و استماع می کرد, و مدید مدتی نوا را نیکو یافت, چه, در آن هیچ کاستی نبود. باری, همچنان که قطعه جریان داشت , بر دل ملکور اندیشه درآمیختن تفکراتی از خویشتن افتاد, که با قطعه ایلوواتار هماهنگی نداشتند. چه, او به جستجوی افزودن قدرت و شکوه بخش خویشتن بود. در میان آینور, ملکور را برترین هدایای قدرت و معرفت داده شد, و همو را برجمله هدایای سایرین سهمی بود. بارها با گذر به جایگه های خلاء به تنهایی شعله جاودانی را می جست. چه, جگر تشنه بود از بهر خلقت چیزهایی از آن خویش , و چنین می پنداشت که ایلوواتار پوچی را هیچ می انگارد, و تهی بودن آنجا او را بی تاب ساخته بود. باری در جستجوی شعله ناکام ماند, چرا که شعله با ایلوواتار است. لیک تنهایی, سرآغازی از برای استحکام تفکراتش شد, تفکراتی برخلاف سایرین.
خب پس این قدرت بالای ملکور بود که اونو وسوسه کرد همونطوری که از ابتدای تاریخ تو تمام افسانه ها و کتابهای آسمانی اومده ....
ملکور بارها به این ناسازگاری ادامه داد اما ایلوواتار سه بار با ملایمت با نوای دیگری او را سرجایش نشاند , اما بار سوم بود که ایلوواتار کارو یکسره کرد و بعد به ملکور گفت که با اینکه نیرومندترین آینوره , اما نمی تونه چیزایی رو که می نوازه , بدون اجازه خود ایلوواتار به شکل بیاره. و بعد اینجا ایلوواتار چیزی رو میگه که در حرف هالباراد عزیز دیدی , ایلوواتار می گه که همین قطعه ناهماهنگی که تو می نوازی و هر نوایی , بالاخره سرچشمه اش به من -ایلوواتار- می رسه, و هرکس هرکاری بخواد حتی برای کینه با من انجام بده , بالاخره می فهمه که اون کار در راستای پیش بردن هدف من بوده.
خب حالا ققنوس جان , فکر نمی کنی ایلوواتار با همین چیزایی که گفت , و همین که چیزی نگفت هنگام جنگ های ملکور در آردا و کارهایی که بر ضد والار انجام داد , نشون می ده که ملکور رو آزاد گذاشته بوده ؟
«...و تو, ملکور, باشد که تمامی افکار پنهان تو مکشوف خواهند شد , و آگاه شوی که آنها مگر ذره ای از کلّ , و پرتویی از جلوه شکوه آن بیش نیستند...»
چرا فکر می کنی به این دلیل بوده که جهان نیاز به نیرویی مخالف داشته تا تلاش های والار ارزشمندتر جلوه کنه ؟ و اگه هم اینطور باشه , چه اشکالی توش هست ؟ به قول اله سار ... وقتی پلیدی نباشه و کسی نتونه بد باشه خوب بودن به چه دردی می خوره ؟