متاسفانه الان به کتاب ها دسترسی ندارم ، اما تو ته مونده های ذهنم به یاد دارم آراگورن صحبتی از کسانی میکنه که تاب و تحمل فرودو رو در مقاومت در مقابل زخم دشنه نداشتن و به تاریکی فرو غلتیدن .
اون اشباح و موجودات داخل گورپشته ، دخلی به قضایای جادوپیشه آنگمار و تیغه های مورگولی نداشتن ؟!
شما لطف داری به بنده آرون جان :D من دوباره به کتاب سرکی کشیدم. گمانم جایی که شما اشاره میکنی نقل قول از گندالف باشه. «...من جنگجویانی را از آدمیان بزرگ می شناختم که به سرعت مغلوب همان تراشه کوچک شدند که تو هفده روز در مقابل آن مقاومت کردی.» یاران حلقه، صفحه ی 442
اگر این گفته رو حمل بر تبدیل شدن به شبح بگیریم فرضیه ی شما کاملاً درسته. بنده حرفم رو پس می گیرم :D اما این که اشباح گورپشته ربطی به دشنه ی مورگول داشت یا نه من اطلاعات مؤثقی ندارم. میدونم که اصطلاح اصلی اش barrow-wight بود که در فارسی اشباح بلندی ترجمه کردن ولی wight لزوماً به فرد اشاره نمی کنه و ممکنه حتی شامل یک شئ هم باشه. این که wight که پادشاه آنگمار به تپه های گورپشته فرستاد ربطی به سقوط کرده ها داشت یا نه من واقعاً نمی تونم اظهار نظر کنم.
البته در دانشنامه ی تالکین، در مدخل ماجراهای تام بامبادیل این طور اومده:
‘‘The Adventures of Tom Bombadil,’’ which first appeared in Oxford Magazine in 1934, recounts how Tom escapes from traps set by Goldberry (supposedly a wraith), Willow-man (probably a treelike Huorn), a family of badgers, and a barrow-wight (an undead human spirit).
پس شاید بشه این رو هم تأییدی بر حرف شما گرفت :D
خب اینجا این سوال پیش میاد که منظور گندالف از "حلقه های مهین" فقط محدود به حلقه های 19 گانه است که سائرون هدیه داده بود یا شامل حلقه یگانه هم میشه ؟ گندالف خودش در زمینه حلقه های قدرت دانش زیادی نداشت و به نظرم این متنی که گذاشتی رو از رو سرنوشت استعمال کنندگان حلقه های نه گانه بیان میکنه تا توضیحی درباب نحوه بوجود آمدن نزگول به فرودو بده . از بین کسانی که حلقه یگانه رو حمل می کردن ( ایزیلدور ، گالوم ، بیلبو و فرودو ) هیچ کدوم تبدیل به شبح یا چیزی شبیه به اون نشدن ، حتی گالومی که صدها سال حلقه رو در اختیار داشت ( البته نباید این رو نادیده بگیریم که گالوم تمام مدت حلقه رو به دست نمیکرد و چه بسا اگه مثل نزگول به کرات از حلقه استفاده میکرد ، به همون روز دچار می شد ) .
در مورد حلقه های مهین، من تصورم این بود که منظور حلقه های قدرته و حلقه ی یگانه رو هم شامل میشه. میزان مقاومت و خبط و خطای هر فرد در مقابل این حلقه هم بسته به ذاتش باید باشه. ببین حلقه ی یگانه بعد از این که دست صاحب اصلی اش بیرون میاد چه می کنه؟ اول از همه ایزیلدور رو قربانی خودش میکنه. می رسه به ده آگولِ هابیت و سمه آگول. سابقه نشون میده که هابیت ها، با وجود هم نژاد بودن از انسان ها در مقابل تاریکی مقاومت بیشتری دارن. سمه آگول تبدیل میشه به گالوم، ولی هنوز مرئی هست. میرسه به بیل بو ولی صدمه ی دائمی بهش نمیزنه و همون طور که گندالف میگه به محض این که بیل بو، حلقه رو رها میکنه حالش بهتر میشه. فرودو، وسوسه میشه که حلقه رو برای خودش برداره ولی در نهایت ماجراها به سمت و سوی دیگه ای کشیده میشه. این همه طول و تفسیرش دادم که بگم مقاومت فرد در مقابل حلقه عامل بسیار مؤثری بود که نباید نادیده گرفتش!
یعنی جز سواران سیاه ، اورک ها و سایر خادمان سائرون هم در دنیای سایه قرار دارن یا حداقل وجهی داخلش دارن؟ من به شخصه تا به حال فکر میکردم نیروی اراده حلقه سائرون برای این امر کفایت میکرده . کما این که حلقه های الفی مستقل از دنیای سایه ( احتمال میدم اینگونه باشه ) هم باز زیر یوق حلقه یگانه بودن .
بله. من برداشتم از اون جمله همین طور بود :D یا حداقل این که اگر سائورون اراده بکنه در یک لحظه، خدمتکاران خودش رو به اون دنیای برزخی می کشونه. متأسفانه اطلاعاتم کامل نیست. کاش دوستان دیگه هم کمک فکری می دادن ;)
در مورد حلقه های الفی، فرض اولیه همین بوده. این که سائورون میخواست سه حلقه رو تحت کنترل خودش بگیره ولی به محض این که حلقه ی یگانه اش رو دست کرد، نیتش از پرده بیرون افتاد و الف ها اجازه ندادند سائورون بدونه حلقه ی سه گانه به چه کسانی می رسه. یادت هست گالادریل بعد از این که فرودو در آیینه نگاه می کنه چی میگه؟ ««...و او کورکورانه تلاش می کند که مرا ببیند و افکارم را بخواند. اما هنوز در بسته است!» دستان سفیدش را بالا آورد و آنها را حالت وازدن و انکار به سمت شرق گرفت...» یاران حلقه، صفحه ی 714
آقا شکسته نفسی تا کجا؟ :D مبنای استدلال من باز هم حرف های گندالف بود در فصل ملاقات های بسیار، صفحه ی 444:
««...خردمندان الف، فرمانروایان الدار که از آن طرف دریاهای دور آمده اند. آنها از اشباح حلقه نمی ترسند، مثل کسانی که در قلمرو قدسی ساکن بوده اند، در عین حال در هر دو جهان زندگی می کنند و در مقابل دیدنی ها و نادیدنی ها قدرت زیادی دارند.»
«فکر کردم اشباح سفیدی دیدم که مثل دیگران تیره نمی شدند. پس آن گلورفیندل بود؟»
«بله، تو برای یک لحظه او را دیده ای که داشته به آن سوی دیگر می رفته: او یکی از مقتدرترین نخست زاده هاست...»»
پ.ن.
ببخش اگر با تأخیر می نویسم. چند روزی هست که متأسفانه درگیر کارهای اداری هستم!