خب چرا من باید اخر از همه تاپیک ها رو ببینم و از بحث ها جدا بمونم :?
اما خب نظراتم رو می گم :?
این نقل و قولی که الوه آورده بود من زیرش تو کتاب خط کشیده بودم که بپرسم اما نمی دونم چرا یادم رفت بپرسم ؟؟ :?
به هر حال :
اوهوم اوهوم، یه سوال داشتم! :دیــ
آیا واردا و ملکور قرار بوده یه زوج رو تشکیل بدن به جای مانوه و واردا؟
توی متن سیلماریلیون صفحه ی 27 این رو داریم:
"...چه، او ملکور را پیش از خلقت آهنگ می شناخت و دست رد بر سینه اش زده بود، و ملکور از او بیزار و..."
برای راحتی کار متن انگلیسی رو هم قرار میدم:
. Out of the deeps of Eä she came to the aid of Manwë; for Melkor she knew from before the making of the Music and rejected him, and he hated her, and feared her more than all others whom Eru made.
نظر شما چیه؟ حرفم درسته؟
و چرا ملکور باید از مانوه سولیمو که مقام دوم رو داره کمتر بترسه؟؟؟ چرا از همه ی والار از واردا بیشتر متنفر باشه؟
جوابت فکر کنم این باشه الوه جان :
" زیرا روشنایی ایلوواتار هنوز بر چهره ی او باقی است . قدرت و شادمانی اش در روشنایی است ... "
جواب سوالت این می شه که واردا روشنایی داره اون چیزی که ملکور دنبالش بود و تو پوچی هی قدم می زد و دنبالش بود که ارو بهش گفت اونجا نیست
در واقع به نظرم ملکور آتش رو می خواست شعله ی جاودانی به نظرم همون روشنایی بود که ملکور تا حدودی اون رو درک کرده بود و چون واردا اون رو داشت پس رفت سراغش
پست ها به اینجا منتقل شد.
من دو برداشت دارم:
- هدف ملکور از ابتدا تشکیل یک زوج بوده فقط به جهت رسیدن بیشتر به اهدافش و از ابتدا میدونسته که قراره روبه روی دیگر والار بایسته پس قبلا (که میشه در زمان نواختن موسیقی به حسابش آورد) از واردا برای این کار درخواست کرده.
- ملکور میخواسته از طریق واردا به مانوه دسترسی و تسلط داشته باشه تا اون رو هم خام کنه. و از طریق واردا وارد شده. (زمان این کار بعد از جفت شدن واردا و مانوه هست)
چرا واردا؟
من فکر میکنم چون علاوه بر زمین آردا، ملکور خواهان تسلط بر آسمان آردا هم بود. بنابراین به سراغ واردا اومد. کما این که میبینیم ملکور شدیدترین ضربات رو از آسمان آردا و از طریق واردا خورد...
با نظرات مخالفم تور :)
1- یادم نمیاد تو جایی ملکور بخواد برا خودش شریکی گرفته باشه
هر جا بوده و هر کاری رو کرده فقط برا خودش کرده و فقط خودش می خواسته ارباب باشه
شاید تو این راه اشخاصی رو رام کنه و به طرف خودش بکشه اما هدف فقط خودش بوده
2- این هم غیر معقول به نظرم
ملکور از منوه قدرت بیشتری داشته دلیلی نداره که زیاد از منوه بترسه و به خواد از طریق واردا به اون دست رسی پیدا کنه
چطور واردا میتونسته از افکاری که مشخص نبوده سر در بیاره؟
چرا ملکور به برادرش مانوه اینا رو نگفت و رفت به واردا گفت؟
اصولا از کسی نفرت داری که مشکل بزرگی برات درست کنه یا ازش دلخور باشی! ملکور باید از دست تولکاس بیش از همه عصبانی باشه چون تنها کسی بود که تونست شکستش بده و به بند بکشتش! وگرنه اون هشت آراتار زورشون بهش نرسید خخخخخخخخخ
چون روشنایی داشته الوه جون
واردا روشنایی ارو رو داشته همون چیزی که ملکور دنبالش بوده
به همین خاطر رفت سراغش
تولکاس جسم زمینی ملکور رو شکست داد نه فکرش رو :|
پ.ن :
اصن قضیه این نبوده خو
قضیه بر می گرده به همون موقع ها { اسمایل دستی بر سبیل و ریش کشیدن و به فکر فرو رفتن }
اون زمون ملکور و منوه برادر بودند و تو یه دانشگاه درس می خوندن
اما تو اون دانشگاه این دوتا تنها نبودند و سایر والار بودن اما از قضا زد و این دو شخص عاشق یه دختر شدن به اسم واردا در میان اون همه دختر
عاقایی که که شما باشی واردا با منوه طرح دوستی ریخت در پنهان
و ملکور بی خبر رفت یه دست گل خرید و رفت خونه ی واردا خواستگاری
واردا هم اومد یه چیز های بزرگ خواست مثل کاخ دوبلکس بالا کوه و عقاب آخرین مدل مثل توروندور خواست
ملکور هم که در استانه ی وظیفه ی خدمت بود چون دید نمی تونه این ها رو بر اورده کنه سر گذشات به جنگل و ...
هم شد سرباز فراری و هم شد ...
خلاصه این بود داستن عشق دو برادر بر یک دختر و ...
شب عروسی این دو هم زد دو تا درخت و خراب کرد از بس نوشیدنی خورده بود و ....
اگه خواستید اصل داستان تو حدیث منوه و واردا هست البته خیلی ناراحت کننده هست و کمی هم سانسور لازم داره :|