رفتن فرودو

تعداد پست‌ها: 67

آقا جان من هرچی به ذهنم فشار آوردم نتونستم دلیل رفتن فرودو و بیلبو در آخر داستان رو درک کنم.....میشه من رو روشن کنید؟؟؟؟ البته قابل ذکر هست که بگم هنوز کتابش رو نخوندم ....و شاید دلیل نفهمیدنم هم همین باشه. اما چون کتاب دیگش رو دارم میخونم وقت نکردم برم سراغش....راستی کسی کتاب درخت و برگ تالکین رو خونده؟؟؟؟؟من دارم می خونمش خوشحال میشم راجع بهش صحبت کنیم

آره يه خرده نامفهومه. من فقط مي دونم كه كسايي كه حلقه رو حمل كردن بايد مي رفتن. بيلبو، فرودو و بعد ها هم سام.

بذارید.من به شما میگم چرا.

در ضمن شما کتاب درخت و برگ رو از کجا خریدی؟

وقتی فرودو در یاران حلقه از witch king ضربه خورد.اون ضربه بخاطر وجود حلقه پیش فرودو بود. وقتی که حلقه از بین رفت اون ضربه نباید وجود می داشت.اما درد آن هنوز بود.پس تمام کسانی که حلقه را داشتند یکی چیزی را بدست اورده یا از دست داده بودند . آنها باید جایی می رفتند که به آرامش برسند و گذشته را از یاد ببرند.

ممنون از بابت توضیح کاملت

من از نشر پنجره گرفتم

به نظر من فرودو به این دلیل رفت که بزرگ شده بود سارومان در آخر کتاب بهش می گه تو بزرگ شدی هابیت خردمند و بی رحم فرودو آنقدر خردمند شده بود که سرزمین میانه لیاقت داشتن اون رو نداشت همان طوری که لیاقت الف ها و ساحر ها را نداشت.دنیا داشت به یک سمت دیکه می رفت و دوره ی خردهای بی پایان داشت به انتها می رسید.البته اساتیدی چون اله سار و بانو آرون حتما نظر من را تصحیح می کنند.

درخت و برگو از کتاب فروشی هاشمی توی میدون ولیعصر بخر...

والا نظر شخصی من اینه که هر کسی که دیگه کاری نداره و یا کارش تمومه میره اونور! کسی نرسیده اونور که برگشته باشه و بگه اونور چطوره! ظاهرا بهشت موعوده ولی بازم مشخص نیست. الروند و گالادریل رفتند چون بدون حلقه قدرت , قدرت حلقه هاشون از دست رفته بود. گندالف رفت چون همونطوی که خودش گفت my task Is done و دیگه هدفی نداشت و باید می رفت. 10000 سال مبارزه کرده بود هر کسی بود خسته میشد. بیلبو رفت چون دیگه داشت می مرد و پیر و فرتوت شده بود و رفت تا شاید آخرین لحظات زندگی خودش رو با ماجرایی ادامه بده im ready for a new adveture و فردو رفت چون زخم دشنه مورگول ضعیفش کرده و هیچ فقط هم درمان نخواهد شد و در نهایت از پا می انداختش...

به خاطر همین هم هستش که صحنه هجرت این گروه هم توی کتاب و هم توی فیلم تم غم انگیزی داره و نظر شخصی من اینه که یک جور رهایی شادمانه باشه...

نه این شکل صحیح به نظر نمی رسه. به نظر من هر شخصی که به نوعی با حلقه مرتبط بوده و اونو حمل کرده می بایست می رفت. ماجرای الف ها و گندالف هم که مشخصه. مربوط به عصر بعدی که عصر انسان ها بودند نبودند.

* در کنار اون اونا باید می رفتند تا تالکین بتونه عصر چهارمشو شروع کنه وگرنه با ضرورت داستانی ! جور در نمی اومد.

گندالف کجاش 10000 سال مبارزه کرد؟

گندالف 10000 سال سن داره... البته موافقم تالکین عزیز که همش رو مبارزه نکرده, متاسفانه زمان ورودش رو سرزمین میانه که اون موقع چند سال داشته رو بی خبرم... قبل اون مایایی بوده در خدمت والاها مسلما و اسم دیگری هم داشته که بازم یادم نیست!

این نظریه حامل حلقه هم جالبه شاید بشه گفت قدرت مخرب حلقه حتی بعد از نابودیش روی اون افراد اثر گذاشته و باید می رفتن, ولی از بین رفتن قدرت سایر حلقه ها رو هم نباید مورد کوچیکی شمرد

البته بايد در نظر داشت که فرددو و بيلبو اولين فانيانی بودن که به والينور رفتن و در موردگيملي بعدها نيز گفته شده با رضايت خاطر بانو گالادريل به گيملی اجازه داده شده پس هر کسی که کارش تموم شده باشه نمیره.

و بايد در نظر داشت که تمامی الفها میرن نه فقط الروند و گالادريل و گيردان چون بايد قبول کرد که الفها اصلن به سرزمین میانه تعلق نداشتن و فقط به اونجا تبعيد شده بودن و حالا اجازه برگشت دارن.فردو رفت چون حامل حلقه بود و زخمی داشت که به هيچ وجه در سرزمین درمان نمیشد در نتيجه به جای آرون به والينور رفت. سرزمین جاودان...

نمیخوام رو نظر استاد رینگیتور حرفی بزنم کاملا درسته حرفت بهتره زودتر ویرایشش کنی که همه با دقت بیشتری بخونن و متوجه بشن . فقط یه تیکه کوچولو گفتی که اونها اولین فانیان بودن که به والینور رفتن در حالی که من فکر میکنم آرندیل اولین انسان فانی بود که به اونجا رفت و اون موقع هنوز الف بودن رو انتخاب نکرده بود و بعد از رفتن به اونجا تعیین شد که بتونه سرنوشتش رو انتخاب کنه و الف بشه.

رينگتور گفت: بايد قبول كرد كه الف ها اصلا به سرزمين ميانه تعلق نداشتن و به اونجا تبعيد شدن. يعني چي ؟

خوب تا اونجايي كه من حقير يادم مياد الف ها يا فرزندان اول ايلواتار (Quendi) از اول تو سرزمين ميانه بيدار شدن. و بعدها Orome اونها رو پيدا كرد و والار به دليل علاقه اي كه به اونها داشتن از اونها دعوت كردن كه به والينور برن و اونجا زندگي كنن.

مي رسيم به تبعيد. اينكه فيانور و فينگلفين و چندي از فرزندان فينارفين به سزمين ميانه رفتن به انتخاب خودشون بود ديگه، نه ؟! بعد از اين انتخاب و جنگ با Teleri در Alqualonde و پيمودن راه زياد و رسيدن به مرزهاي دشت آرامان بود كه منداس (البته معلوم نيست خودش بوده واقعا يا نه) Doom of the Noldor رو براشون گفت و در واقع از والينور تبعيد شدن....The Valar will fence Valinor against you and shut you out so that not even the echo of your lamentation shall pass over the mountains...

ماجراي تبعيد اينه، كه فقط هم مخصوص به نولدوره. پس كل الفها به سرزمين ميانه تبعيد نشدن و نولدور هم كه حسابشون جداست.

يه چيزه ديگه. درباره تلفظ Earendil . من نميدونم شايد واقعا آرنديل درست باشه. ولي مطمئنم توي فيلم گالادريل يه چيزي تو مايه هاي Erendil ميگه .

نظر خود من اینه که علت رفتن فرودو و حاملان حلقه تقریبا مثل علت رفتن الف ها بوده. یعنی چون دوران سوم که دوران حلقه های جادو بوده به پایان رسیده باید حاملان حلقه سرزمین میانه رو ترک می کردند. من هم کتاب درخت و برگ رو از نشر ثالث توی خیابون کریمخان خریدم هر چند که هنوز وقت نکردم بخونمش.

نظر خود من اینه که علت رفتن فرودو و حاملان حلقه تقریبا مثل علت رفتن الف ها بوده. یعنی چون دوران سوم که دوران حلقه های جادو بوده به پایان رسیده باید حاملان حلقه سرزمین میانه رو ترک می کردند. من هم کتاب درخت و برگ رو از نشر ثالث توی خیابون کریمخان خریدم هر چند که هنوز وقت نکردم بخونمش.

همون طور که رینگیتور عزیز گفت اینجور نیست که هرکس که کارش تموم شده باشه بره به والینور و یا چون حلقه قدرت نابود شده و حاملش کارش تموم شده پس میره و هیچ بایدی در این رابطه در کار نبوده ؛ در حقیقت فرودو بخاطر در و رنجی که می کشید و فداکاری که کرد بهش لطف شد و پاداش رفتن از سرزمین میانه داده شد که رنج و دردش تسکین پیدا کنه و در مورد رفتن هر کدوم از فانیان از سرزمین میانه دلیلی مشابه این وجود داره

من شاید حرفم درست نباشه، ولی در مورد هابیت ها به نظرم ماجراجویی را نباید فراموش کرد.

هابیت ها که موجودات شدیدا آرامش طلبی بودند، در این ماجراها شدیدا تحت تاثیر قرار می گیرند. خصو صا بیلبو که ماجرای اسماگ به کلی اون رو عوض کرد.

خب عزیزم همه هابیتها که اینطور نبودند که. بیلبو و فرودو شاید علت این شم ماجراجوییشون بودن خون برندیباک ها توی رگهاشون باشه. در کل هابیت ها اصلا از ماجراجویی و هرچیزی که آرامش رو به هم بزنه بیزار بودند.

من نظر من در وجود اونایی که رفتن یه کانال باز شده بود که ممکن بود در آینده تاریکی ازش استفاده کنه و بر دنیای هابیت ها (و سایرین) مسلط بشه به همین خاطراونا رفتن.

رینگیتور تو پست ش گفته بود جهان جاویدان یه سوال پیش میاد که کدوم جهان جاویدان نیست؟ :-؟ احتمالا جهانی برای جاویدان زیستن درست باشه الف ها هم که این جهان جاودانه بودن اون جهان هم هستند پس یحتمل باید بگیم در اونجا شروع دوباره بدون درد رنج و عمری جاویدان دارند.

فرودو به سام گفته بود که تو هم حامل حلقه بودی شاید به روز به سرزمین جاویدان بیای.پس چه طور سام بعداً پیش فرودو نرفت.در ضمن فرودو گفت بود که خطر منو تهدید میکنه.حلقه که نابود شده بود پس چه خطری فرودو را تهدید میکرد؟

ولی به نظر من حسّ ماجراجویی نمیتونه باشه توی خود کتابم گفته که اونایی که حلقه رو داشتند باید به سرزمین جاویدان برن.

بورومير جان اگر ضميمه جلد سوم رو بخونی به اين سؤالت اونجا جواب داده .

دوران سوم که دوران حلقه های قدرت بود به پایان رسیده بود و به همین دلیل هر کسی که این حلقه ها رو در اختیار داشته و با اونها در ارتباط بوده باید سرزمین میانه رو ترک میکرده. به همین سادگی

به نظر من

فردو ضربه دیده بود و احتمال داشت بمیره و تنها کسانی که می تونستنت به او کمک کنند الف ها بودند پس او هم با آنها رفت تا از درد به دور باشه .

دوران سوم که دوران حلقه های قدرت بود به پایان رسیده بود و به همین دلیل هر کسی که این حلقه ها رو در اختیار داشته و با اونها در ارتباط بوده باید سرزمین میانه رو ترک میکرده. به همین سادگی

تکاور عزیز، چطور این مسأله اینقدر برات بدیهیه؟ به نظر من رفتن فرودو خیلی خیلی نوستالژیک تر از این حرفهاست... .

درخت و برگو از کتاب فروشی هاشمی توی میدون ولیعصر بخر...

والا نظر شخصی من اینه که هر کسی که دیگه کاری نداره و یا کارش تمومه میره اونور! کسی نرسیده اونور که برگشته باشه و بگه اونور چطوره! ظاهرا بهشت موعوده ولی بازم مشخص نیست. الروند و گالادریل رفتند چون بدون حلقه قدرت , قدرت حلقه هاشون از دست رفته بود. گندالف رفت چون همونطوی که خودش گفت my task Is done و دیگه هدفی نداشت و باید می رفت. 10000 سال مبارزه کرده بود هر کسی بود خسته میشد. بیلبو رفت چون دیگه داشت می مرد و پیر و فرتوت شده بود و رفت تا شاید آخرین لحظات زندگی خودش رو با ماجرایی ادامه بده im ready for a new adveture و فردو رفت چون زخم دشنه مورگول ضعیفش کرده و هیچ فقط هم درمان نخواهد شد و در نهایت از پا می انداختش...

به خاطر همین هم هستش که صحنه هجرت این گروه هم توی کتاب و هم توی فیلم تم غم انگیزی داره و نظر شخصی من اینه که یک جور رهایی شادمانه باشه...

مگه قرار نبود تو سرزمین های جاوید از مرگ خبری نباشه؟ نظر مطرح شده توسّط لرد سائورون(همان مندوراس خودمان که بعد از مرگ و رستاخیز مجدّد آردا، اکنون حداقل نامش به سائورون استحاله شده و چقدر این موضوع آدم را یاد سقوط گندالف خاکستری و ظهور گندالف سفید می اندازد!)، با فرض فوق الذّکر مغایر است. بعد هم مگر نه اینکه، اگر فرودو در سرزمین میانه می مرد، به آنجا می رفت که والار هم نمی توانستند بروند، و این پاداشی بود بس بزرگتر از درگذشتن به سرزمین های قدسی و احتمالاً زتدگی جاوید در آنجا؟ پس چطور والار راضی شدند با بردن فرودو به والینور او را از هدیۀ ارو(آنهم به کسی چون فرودو) محروم کنند؟

خوب حتما دلیل نمی شه که چون بیلبو و فرودو به والینور رفتند عمر جاودان پیدا کنند ... شاید بعد از سالینی دچار هدیه ارو هم بشوند...خوب به هر حال هر جور فرودو خودش بخواهد ارو ترتیبشو می ده...

من فکر می کنم حلقه یه جورایی روی روح کسانی که باهاش در تماس بودن تاثیر می زاره. دیدم که چطور درون اسمیگل بیچاره گالوم رو خلق کرد. درسته که روی فرودو این تاثیر نگذاشت ولی نمیشه از تاثیر پنهانش غافل موند. روح فرودو و بیل بو نیاز به درمان و آرامش داشت. شاید اگه اسمیگل هم زنده بود اون هم به والینور می رفت و شاید دوباره به شکل اولش بر می گشت.

در باره گفته امیر فارامیر عزیز در صفحه فبل.

فکر کنم سارومان تو وسط کتاب کشته میشه.

حالا چطور تو آخر کتاب فرودو رو نصیحت میکنه.

در مورد موضوع هم باید بگم که با تمام احترامی که برای تالکین قائلم از نحوه پایان کتاب خوشم نیامد.

چون خیلی غم انگیز بود.

جایی که فرودو بعد از بین رفتن حلقه به اونجا رفت چه خصوصیاتی داشت که اون رو به ارامش میرسوند......

جایی که فرودو بعد از بین رفتن حلقه به اونجا رفت چه خصوصیاتی داشت که اون رو به ارامش میرسوند......

ه این تاپیک یه سری بزن (توصیف والینور)

http://www.arda.ir/forum/topic.php?intId=149

احتمالاً رفتن فرودو درواقع مرگ اون بوده که بصورت تمثیلی بیان شد. اگر غیر از این بوده چرا دوستاش موغع خداحافظی غمگینی عذادار گونه داشتند نه غمگینی دوری از دوستی که به سفر میرود . کنایه عدم بازگشت فرودو هم شاید اشاره به مرگ اون داره

هابیتها از نژاد انسانها هستند. به همین دلیل هم مرگشون مثل مرگ انسانهاست و سرنوشتشون پس از مرگ نامعلومه. تنها انسانی که اجازه پیدا کرد به سرزمین قدسی بره تور پسر هور از خاندان هادور، همسر ایدریل کلبریندال، دختر تورگان پادشاه شهر پنهان گوندولین بود.

اما با نظرت اصلا موافق نیستم. شاید بیلبو و فرودو و بعدها سام سه انسان دیگه ای بودند که اجازه پیدا کردند به آمان بروند چونکه حمل حلقه و دست کردن اون باعث میشد که شخص به دنیای اشباح وارد بشه و آسیب ببینه. به خاطر کمکی که این افراد که حاملان حلقه بودند برای نابودی سائورون کرده بودند بهشون اجازه داده شد که به والینور که در اونجا هیچ درد و رنجی راه نداره برن تا اینکه زخمها و رنجهاشون درمان بشه. بدین ترتیب رفتن فرودو به والینور مثل مردن نبود چون اگر قرار بود بمیره باید مثل انسانها به اون سرنوشت نامعلوم دچار میشد در حالیکه همچین اتفاقی نیفتاد.

برای منم خیلی مبهمه، تا اونجایی که می دونم ورود فانی ها به سرزمین والاها به هر دلیلی، و پدر خدا بیامرز اله سار که خبری هم ازش نیست بخاطر همین موضوع جوونمرگ شده بود، شایدم زنده مونده باشه! ولی در هر صورت فرودو و بیلبو عمر فانی داشتند و من بهیچوجه درک نمی کنم که چرا و چطور مجوز ورود به «سرزمین مقدس» را گرفتند!؟

با سلام خدمت همگی

یک سوال دارم

آیا بعد ها سام گمگی هم از دریا به طرف غرب رفت؟ (چرا که او هم برای مدت کوتاهی حلقه را داشت)

با تشکر از همه

با سلام خدمت همگی

یک سوال دارم

آیا بعد ها سام گمگی هم از دریا به طرف غرب رفت؟ (چرا که او هم برای مدت کوتاهی حلقه را داشت)

با تشکر از همه

سام بعد از مرگ زنش در سن 82 سالگی به والینور سفر کرد.

سام بعد از مرگ زنش در سن 82 سالگی به والینور سفر کرد.

با سلام

یک سوال دیگر

سام با کدام کشتی رفت مگر نه اینکه آخرین کشتی همان بود که فرودو همراه با حاملان 3 حلقه با آن رفتند.

آیا بعد از آن کشتی، کشتی دیگری هم از لنگر گاهها عزیمت کرد و اگر کرد پس فلسفه آخرین کشتی چه باشد؟

با تشکر

هالدیر عزیز،

کشتی حامل فرودو و گندالف و الروند و گالادریل آخرین کشتی نبود. شاهد من بر این مدعا این است که اولا الادان و الروهیر، پسران الروند که مانند پدر، الف بودن را برگزیده بودند با آن کشتی نرفتند و ثانیا خود کیردان هم در لنگرگاه باقی ماند. گفته شده که کیردان خود با آخرین کشتی به والینور میرود. بنا بر این احتمال دارد که در دوران پیری سام، هنوز هم کشتی در لنگرگاههای خاکستری وجود داشته و او که به هر حال جزو حاملان حلقه به شمار میرفته با یک کشتی به غرب رفته است.

اما در مورد لگولاس و گیملی، چون آنها سالهای سال بعد قصد سفر به غرب کرده اند، احتمالا آخرین کشتی از لنگرگاهها حرکت کرده بوده و لذا لگولاس خود کشتی میسازد و ممکن است که به همراه گیملی به غرب بادبان کشیده باشد.

دوست عزیز هالباراد با سلام مجدد

یک سوال دیگر

سام گمگی مدت خیلی کوتاهی حامل حلقه بوده است ، آیا در این مدت حلقه روی او تاثیری گذاشته است که مجبور به ترک سرزمین میانه شده و یا اینکه فقط به دلیل اینکه حامل حلقه بوده(بدون در نظر گرفتن تاثیر پذیری از حلقه) باید سرزمین میانه را ترک می کرده است؟

و آیا اینکه حتما باید به غرب می رفته یا در این امر آزاد در تصمیم گیری بوده است؟

با تشکر

هالدیر جان باید بهت بگم که هر دو دلیل باعث ترک سرزمین میانه توسط سام بود

داشتن حلقه و به دست کردن اون حتی در اون زمان کوتاه هم تاثیراتی بر سام گذاشته بود. به طوری که پس از اون مدت، برای پس دادن حلقه به فرودو به مشکل برخورد.

اما صرف داشتن حلقه هم اون رو ملزم به ترک سرزمین میانه میکرد. حلقه های قدرت تاثیر منفی بر گالادریل، الروند و گندالف نگذاشته بودند، بلکه چون دوران سوم که دوران حلقه ها بود به پایان رسیده بود، تقدیر بر این بود که حاملان حلقه ها سرزمین میانه رو ترک کنند.

هالدیر جان باید بهت بگم که هر دو دلیل باعث ترک سرزمین میانه توسط سام بود

داشتن حلقه و به دست کردن اون حتی در اون زمان کوتاه هم تاثیراتی بر سام گذاشته بود. به طوری که پس از اون مدت، برای پس دادن حلقه به فرودو به مشکل برخورد.

اما صرف داشتن حلقه هم اون رو ملزم به ترک سرزمین میانه میکرد. حلقه های قدرت تاثیر منفی بر گالادریل، الروند و گندالف نگذاشته بودند، بلکه چون دوران سوم که دوران حلقه ها بود به پایان رسیده بود، تقدیر بر این بود که حاملان حلقه ها سرزمین میانه رو ترک کنند.

با سلام خدمت شما هالباراد عزیز

پس این بدین معنا است که سام باید سرزمین میانه را ترک میکرده و نمی توانسته در آنجا باقی بماند....درست است؟

با تشکر از شما

هالدیر عزیز،

با توجه به آنچه که در کتاب میخونیم اینطور به نظر میاد که بله، سام باید سرزمین میانه رو ترک میکرده. گندالف به فرودو میگه که: دوران سوم دوران حلقه ها بوده و چون این دوران به سر رسیده حاملان حلقه باید سرزمین میانه رو ترک کنند.

احتمالا نظر بانو آرون در این مورد اعتبار و قطعیت بیشتری داره. نمیدونم چرا هنوز بهت جوابی نداده.

هالدیر عزیز،

با توجه به آنچه که در کتاب میخونیم اینطور به نظر میاد که بله، سام باید سرزمین میانه رو ترک میکرده. گندالف به فرودو میگه که: دوران سوم دوران حلقه ها بوده و چون این دوران به سر رسیده حاملان حلقه باید سرزمین میانه رو ترک کنند.

احتمالا نظر بانو آرون در این مورد اعتبار و قطعیت بیشتری داره. نمیدونم چرا هنوز بهت جوابی نداده.

هالباراد عزیز با سلام

سوال من دقیقا همین است، فرودو سالیان دراز حلقه را در تملک خود داشته(همانند گاندالف و گالادریل و الروند ) هر چند به ظاهر آنرا در دست نمی کرده ولی به هر حال وسوسه حلقه همواره همراهش بوده است ولی سام مدت خیلی خیلی کوتاهی (زمانش قابل قیاس با فرودو نیست) حلقه را در اختیار داشته است هر چند هنگام پس دادن حلقه به فرودو مقدار کمی مشکل داشت ولی عشق به اربابش وسوسه حلقه را از بین برد(بر خلاف بیلبو و خود فرودو که اولی با فشار گاندالف و دومی به جبر گالوم حلقه را ترک کردند) پس می توان گفت بر نیروی وسوسه حلقه با نیروی عشق وتنها با اراده خود فائق آمد و در ضمن بعد از نابودی حلقه سالها بدون حلقه زندگی کرد پس چه عاملی باعث میشود که مجبور به ترک سرزمین میانه شود چرا که به قول خودش دو تیکه شده بود(تیکه بزرگترش نزد خانواده اش بود) و دودل از انتخاب راه آینده.

با تشکر از همگی

رفيق هالدير عزيز شما ايزيلدور رو يادتونه كه.خوب اين يكي هم مدت كوتاهي صاحب حلقه بود ولي هيچ كس نتونست جلوشو بگيره تا حلقه رو با خودش از كوه نابودي برنگردونه.بله همين مدت كوتاه تصاحب حلقه مي تونه تاثير خودش رو بذاره.

در مورد دودل شدن سام خوب مگه نگفتن زنش مرد.حتما بچه هاش هم سر انجام گرفته بودن.پس ترك خانه خالي و رفتن به والينور عاقلانه ترين كاريه كه سام باهوش ميكنه.تازه 82 سال كه سني نيست! ؛)

پي نوشت:خوب اين جوريه ديگه.ما هم با اين پست آهنهارو فروختيم نقره خريديم.صدمين پست از پست هاي بسيار بسيار بسيار پر محتوايم ؛) را به خودم تبريك ميگم.(بعضي وقتها اين جور حرف زدن براي روحيه آدم لازمه.شما هم نزنيد تو ذوقم!)حالا مي تونم همه كتابهاتونو بخورم. :-

پي نوشت پي نوشت:اين بانو آرون كجاست؟خيلي وقته ازشون خبري نيست(تقريبا از وقتي كه از من خبري نيست.)از يابنده خواهشمنديم با دادن يك پست گروهي را از نگراني برهاند.

با تشكر

گلوم(خودمونيم عجب اسم توپي براي خودم پيدا كردم.)

بعد از غیبت یه هفته ای، دوباره سلام. دلم برای همه تون تنگ شده بود. کجا بودم؟ خوب داشتم بین یه جمعیت n نفری میلولیدم که دستم رو برسونم به ضریح امام رضا. زیارتم قبول؟ خوب سلامت باشید. براتون دعا کردم؟ صد البته. همه تون در خاطرم بودید.

اما حالا بریم سر کار خودمون. هالدیر جان، خودت جواب خودت رو دادی. سام نمیتونست همیشه دو پاره بمونه. اون قسمتی از وجودش به شایر و به همسر و فرزندانش تعلق داشت و قسمتیش به فرودو و به دریا و گذشتن به دیار قدسی. اما خواست که فعلا در شایر و پیش خانوادش بمونه. وقتی که همسرش مرد و فرزندانش هم به سلامتی سر و سامون گرفتن، دیگه اون تونست به راحتی دل بکنه و از دریا بگذره.

سوالـات بسیار خوبی اینجا پرسیده شد که من موقع خوندن دیدم انگار برای خودمم سوال بوده و مغزم نمیپرسیده<_<

اما انقد پست های مختلف خورده شد که آدم از جواب نهایی باز میمونه.

1- اواخر سیلماریلیون یا بهتر بگم آخرین صفحه ی سیل، گیردان میگه که : ...و در کنار سواحل خاکستری مسکن خواهم گزید و بندرگاه ها را پاس خواهم داشت، تا آنکه آخرین کشتی بادبان درکشد.آنگاه منتظر تو خواهم ماند.

در صورتی که هم خود گیردان و هم سم، سالها بعد به غرب کوچ کردند...

2-سم عمری مثل عمر انسانها داشت. تونست 82 سال رو توی سرزمین میانه زندگی کنه بدون اینکه مشکلی داشته باشه. اگه قرار به رفتن حاملـان حلقه بود که خب اونم باید همراه فرودو میرفت و اگه سم میتونست زندگی توی سرزمین میانه رو بعد از حمل حلقه تحمل کنه چطور شد که پس آخر عمرش تصمیم گرفت بره؟؟

میشه گفت که این زیاد آزاد گذاشتن سم از طرف والـار بوده.که هر موقع دلش خواست میتونه بره. در صورتی که از یه طرف امر کردن که حاملـان باید حتما برن به غرب...

خب اگه سم مثلـا توی 50 سالگی می مُرد اونوقت چی؟؟ این نرفتنش به غرب چی میشد پس؟؟

سوال اول برای خودمم سواله! :دی

درواقع ظاهرا یه تناقض در اسامی به وجود اومده. این که شاید منظور از آخرین کشتی همون کشتی سم و گیردان بوده که اینجوری حرف گیردان تصدیق میشه.

اما سوال دوم:

در کتاب اومده که دوری فرودو و دلتنگی سم باعث شد که به فکر رفتن بیوفته. درسته که همه ی حاملان باید میرفتند اما خب فرودو کجا سم کجا! سم فقط مدت کوتاهی حلقه رو حمل کرد در صورتی که فرودو سال ها حامل حلقه بود. (اگر قبل از سفرش رو هم در نظر بگیریم) بنابراین سم همراه فرودو نمیره. بنظر من دلیل رفتن سم بیشتر همون دلتنگی فرودو بوده؛ شما ببین سم بعد از مرگ همسرش و تنها شدنش به فکر رفتن میوفته وگرنه شاید باز هم در رفتن تعلل میکرد. اما فرودو و بیلبو قضیشون فرق میکنه چون مدت زیادی حامل حلقه بودن و تاثیر حلقه بر اون ها خیلی بیشتر بوده و میشه گفت اون ها حاملان واقعی بودند نسبت به سم که مدت بسیار کوتاهی حلقه رو بهمراه داشت، با آخرینِ نولدور و ایستاری سرزمین میانه رو ترک میکنند.

پ.ن

تاپیک های قدیمی را زیاد بخوانید...{سخنی از تور!}

سوال اول برای خودمم سواله! :دی

درواقع ظاهرا یه تناقض در اسامی به وجود اومده. این که شاید منظور از آخرین کشتی همون کشتی سم و گیردان بوده که اینجوری حرف گیردان تصدیق میشه.

این حرف رو گیردان داره به گندالف میزنه. یعنی میگه من و آخرین کشتی منتظر اومدن تو هستیم. خب وقتی گندالف میاد سر قرارش با گیردان حاضر میشه بعدش سوار آخرین کشتی میشه و بدون گیردان میره. شاید بشه گفت که گیردان و سم کشتی جدیدی میسازن بعد از سالها و میرن....؟؟<_<

حتی لگولـاس و گیملی رو هم داریم . که احتمالـا اونها هم کشتی میسازن و دوتایی تنها میرن.حالـا چجوری اینا{یعنی لگولـاس بیشتر منظورمه} راه رسیدن به والینور رو پیدا میکنن هم خودش مسئله اس... اما خب درمورد گیردان و سم ، گیردان قبلـا والینور بوده و راه رو بلد هست.

اما سوال دوم:

در کتاب اومده که دوری فرودو و دلتنگی سم باعث شد که به فکر رفتن بیوفته. درسته که همه ی حاملان باید میرفتند اما خب فرودو کجا سم کجا! سم فقط مدت کوتاهی حلقه رو حمل کرد در صورتی که فرودو سال ها حامل حلقه بود. (اگر قبل از سفرش رو هم در نظر بگیریم) بنابراین سم همراه فرودو نمیره. بنظر من دلیل رفتن سم بیشتر همون دلتنگی فرودو بوده؛ شما ببین سم بعد از مرگ همسرش و تنها شدنش به فکر رفتن میوفته وگرنه شاید باز هم در رفتن تعلل میکرد. اما فرودو و بیلبو قضیشون فرق میکنه چون مدت زیادی حامل حلقه بودن و تاثیر حلقه بر اون ها خیلی بیشتر بوده و میشه گفت اون ها حاملان واقعی بودند نسبت به سم که مدت بسیار کوتاهی حلقه رو بهمراه داشت، با آخرینِ نولدور و ایستاری سرزمین میانه رو ترک میکنند.

من میگم بهر حال سم باید میرفته.معطل کردنش یجور نافرمانی نبوده؟؟ و اگه بوده پس مواخذه نشده و انگار بهش لطف زیادی کردند.آزاد بوده که حتا اگه دلش تنگ نمیشده هم میتونه نره. اینا با هم نمیخونه... :((

وقتی باید بره دیگه این چه صیغه ایه که صبر کنه هر وقت دلش تنگ شد بره؟؟ یا اگه هرگز دلش تنگ نمیشد نمیرفت و دیگه این چه باید رفتنی هست؟؟ :-s

من چقدر تاپیک قدیمی و خوب دوست دارم :ایکســ

سوالـات بسیار خوبی اینجا پرسیده شد که من موقع خوندن دیدم انگار برای خودمم سوال بوده و مغزم نمیپرسیده <_<

اما انقد پست های مختلف خورده شد که آدم از جواب نهایی باز میمونه.

1- اواخر سیلماریلیون یا بهتر بگم آخرین صفحه ی سیل، گیردان میگه که : ...و در کنار سواحل خاکستری مسکن خواهم گزید و بندرگاه ها را پاس خواهم داشت، تا آنکه آخرین کشتی بادبان درکشد.آنگاه منتظر تو خواهم ماند.

در صورتی که هم خود گیردان و هم سم، سالها بعد به غرب کوچ کردند...

خب وقتی اونجا بعد از درکشد نقطه اومده، یعنی جمله تموم میشه و ربطی به جمله ی بعدش نداره (کلاس ادبیات گذاشتم؟ :وی) فقط خواستم بگم که این دو جمله رو به هم ربط ندارن و اگه بخوایم با ارتباط به هم بخونیمشون، به مشکل برمیخوریم، اول قراره آخرین کشتی های مردم الدار بادبان بکشه (مردمان منظور افراد خاص نیست)، بعد منتظر گندالف بشه. توی متن انگلیسی کتاب سیلماریلیون مشخص تره:

I will dwell by the grey shores, guarding the Havens until the last ship sails. Then I shall await thee

2-سم عمری مثل عمر انسانها داشت. تونست 82 سال رو توی سرزمین میانه زندگی کنه بدون اینکه مشکلی داشته باشه. اگه قرار به رفتن حاملـان حلقه بود که خب اونم باید همراه فرودو میرفت و اگه سم میتونست زندگی توی سرزمین میانه رو بعد از حمل حلقه تحمل کنه چطور شد که پس آخر عمرش تصمیم گرفت بره؟؟

میشه گفت که این زیاد آزاد گذاشتن سم از طرف والـار بوده.که هر موقع دلش خواست میتونه بره. در صورتی که از یه طرف امر کردن که حاملـان باید حتما برن به غرب...

خب اگه سم مثلـا توی 50 سالگی می مُرد اونوقت چی؟؟ این نرفتنش به غرب چی میشد پس؟؟

منم نظر تور رو واسه ی دلتنگی سم رو دارم، و نداشتن هیچ چیزی در این دنیا که بخواد بهش خودشو نگه داره. برای همین راه سفر رو در پیش گرفت. به علاوه کسی نیومده امر کنه حاملان حلقه باید برن به غرب، فقط اجازه اش براشون صادر شد و بیلبو و فرودو به خاطر رنج و عذابی که کشیده بودن و میکشیدن، سرزمین میانه رو ترک کردن. برای همین این که سم بره یا نره، یا اینکه فرودو یا بیلبو میرفتن یا نمیرفتم هیچ قضیه ای به وجود نمیاره، فقط میتونستن از حقشون استفاده کنن، میتونستن استفاده نکنن، حتی به قولی میتونستن زودتر بمیرن و نتونن به وقتی که میخوان از حقشون استفاده کنن

حتی لگولـاس و گیملی رو هم داریم . که احتمالـا اونها هم کشتی میسازن و دوتایی تنها میرن.حالـا چجوری اینا{یعنی لگولـاس بیشتر منظورمه} راه رسیدن به والینور رو پیدا میکنن هم خودش مسئله اس... اما خب درمورد گیردان و سم ، گیردان قبلـا والینور بوده و راه رو بلد هست.

برای لگولاس و گیملی که توی ضمیمه ی بازگشت شاه ذکر شده کشتی میسازن خودشون و میرن به غرب. (دقیق تر لگولاس یه کشتی خاکستری میسازه)

اما در مورد راه، این راه، راه خاصی نیست که کسی بلد باشه و کسی بلد نباشه! هرکسی که حقش رو داشته باشه یا اجازه اش رو، این مسیر مستقیم رو میتونه پیدا کنه و ازش از سرزمین میانه به آمان وارد بشه، یادمه قدیما توی یه تاپیک یه تصویر ساده از مسیر مستقیم توی آردای کروی کشیده بودم، توی داستان های ناتمام دقیقا همینجوری ذکر میشه این مسیر

من میگم بهر حال سم باید میرفته.معطل کردنش یجور نافرمانی نبوده؟؟ و اگه بوده پس مواخذه نشده و انگار بهش لطف زیادی کردند.آزاد بوده که حتا اگه دلش تنگ نمیشده هم میتونه نره. اینا با هم نمیخونه... :((

وقتی باید بره دیگه این چه صیغه ایه که صبر کنه هر وقت دلش تنگ شد بره؟؟ یا اگه هرگز دلش تنگ نمیشد نمیرفت و دیگه این چه باید رفتنی هست؟؟ :-s

نافرمانی؟ اجبار؟ باید؟ اینا از کجا اومده؟ :پی + میزان لطف رو هم خودِ والار میتونن تصمیم بگیرن و نه ما، بزار بندازیمش گردن خودِ والار :دیــ

درکل هیچ بایدی وجود نداره، پست های بانو رینگیتور و جناب اله سار هم توی صفحه ی اول همین موضوع رو گفتن...

البته بايد در نظر داشت که فرددو و بيلبو اولين فانيانی بودن که به والينور رفتن و در موردگيملي بعدها نيز گفته شده با رضايت خاطر بانو گالادريل به گيملی اجازه داده شده پس هر کسی که کارش تموم شده باشه نمیره.

و بايد در نظر داشت که تمامی الفها میرن نه فقط الروند و گالادريل و گيردان چون بايد قبول کرد که الفها اصلن به سرزمین میانه تعلق نداشتن و فقط به اونجا تبعيد شده بودن و حالا اجازه برگشت دارن.فردو رفت چون حامل حلقه بود و زخمی داشت که به هيچ وجه در سرزمین درمان نمیشد در نتيجه به جای آرون به والينور رفت. سرزمین جاودان...

همون طور که رینگیتور عزیز گفت اینجور نیست که هرکس که کارش تموم شده باشه بره به والینور و یا چون حلقه قدرت نابود شده و حاملش کارش تموم شده پس میره و هیچ بایدی در این رابطه در کار نبوده ؛ در حقیقت فرودو بخاطر در و رنجی که می کشید و فداکاری که کرد بهش لطف شد و پاداش رفتن از سرزمین میانه داده شد که رنج و دردش تسکین پیدا کنه و در مورد رفتن هر کدوم از فانیان از سرزمین میانه دلیلی مشابه این وجود داره

خب وقتی اونجا بعد از درکشد نقطه اومده، یعنی جمله تموم میشه و ربطی به جمله ی بعدش نداره (کلاس ادبیات گذاشتم؟ :وی) فقط خواستم بگم که این دو جمله رو به هم ربط ندارن و اگه بخوایم با ارتباط به هم بخونیمشون، به مشکل برمیخوریم، اول قراره آخرین کشتی های مردم الدار بادبان بکشه (مردمان منظور افراد خاص نیست)، بعد منتظر گندالف بشه. توی متن انگلیسی کتاب سیلماریلیون مشخص تره: ...

با کل پستت موافق بودم جز این قسمت. اگه قراره طبق گفته ات، آخرین کشتی الدار بادبان میکشه ، خب کله بورن وبانو گالـادریل و لردالروند چی میشن؟؟ اونا هم با همون کشتی گندالف و فرودو رفتند.

و مخالفم با اینکه اون نقطه به معنی جدا کردن دو جمله قبل و بعدش هست. میگه : تا آنکه آخرین کشتی بادبان درکشد.آنگاه منتظر تو خواهم ماند. یعنی موقع بادبان کشیدن آخرین کشتی بیا که منتظرتم.

حتی اگه اون فرض اولت_ اخرین کشتی الدار_ رو هم هم بپذیریم، سوال من نقضش میکنه.{ سوال خط اولم}

با کل پستت موافق بودم جز این قسمت. اگه قراره طبق گفته ات، آخرین کشتی الدار بادبان میکشه ، خب کله بورن وبانو گالـادریل و لردالروند چی میشن؟؟ اونا هم با همون کشتی گندالف و فرودو رفتند.

و مخالفم با اینکه اون نقطه به معنی جدا کردن دو جمله قبل و بعدش هست. میگه : تا آنکه آخرین کشتی بادبان درکشد.آنگاه منتظر تو خواهم ماند. یعنی موقع بادبان کشیدن آخرین کشتی بیا که منتظرتم.

حتی اگه اون فرض اولت_ اخرین کشتی الدار_ رو هم هم بپذیریم، سوال من نقضش میکنه.{ سوال خط اولم}

خب کله بورن که اصن با حاملان حلقه نرفت (فیلم اشتباهه) و بعد از مدتی زندگی در ایملادریس در کنار الادان و الروهیر خسته شد، به پیش گیردان میره و سوار بر کشتی به غرب در میگذره، توی کتاب های ترجمه شده یادم نمیاد کجاست اما یادمه هستش...

در مورد اون جمله هم خب درسته جمله ی فارسی رو میشه یجور دیگه خوند (گرچه من هنوز مشکل در معنی نمیبینم)، اما متن انگلیسی رو گذاشته بودم بالا که دقیقا مشخص باشه چی نوشته شده، کلمه ی Then رو هم واسه همین بولد کرده بودم، هنوز هم نظرم روی کلمه ی کشتی، کشتی مردم الدار هست و نه هر نوع کشتی ساخته شده یا شاید اختصاصی!

دقیقا جمله ی انگلیسی هم همین مشکلو داره.{البته "مشکل" کلمه ی خوبی نیست}

میگه سپس {then} منتظر تو خواهم ماند.{shall}.یعنی بعد ازینکه کشتی الدار {به قول شما} رفت تو بیا. خب کشتی الدار چرا بدونِ الروند و بانو میره؟؟ <_<

{عجب اشتباه فاحشی کردم که به فیلم اعتماد کردم!}

تازه بد تر شد که کله بورن هم به گیردان اضافه شد:((

دقیقا جمله ی انگلیسی هم همین مشکلو داره.{البته "مشکل" کلمه ی خوبی نیست}

میگه سپس {then} منتظر تو خواهم ماند.{shall}.یعنی بعد ازینکه کشتی الدار {به قول شما} رفت تو بیا. خب کشتی الدار چرا بدونِ الروند و بانو میره؟؟ <_<

{عجب اشتباه فاحشی کردم که به فیلم اعتماد کردم!}

تازه بد تر شد که کله بورن هم به گیردان اضافه شد :((

من میگم کشتی های حامل همه ی مردمان الفی که اجازه ی رفتن رو داشتن، منظورِ گیردان بوده نه هر کشتی که میخواسته بره اونجا. وگرنه کشتی حاملان حلقه VIP بوده و خاص و کلا جدا از اون کشتی ها، برای همین جز اون کشتی ها به شمار نمیاد، همینطور کشتی کله بورن و یحتمل کشتی خودِ گیردان وقتی میره به غرب (که البته از سرنوشت گیردان اطلاعی نداریم) جز اون ها نیست و جمله بازم درسته!

حالـا متقاعد شدم<_<

اما بعد از ساعتها فکر کردن و اینور و اونور دنبال استدلـال گشتن!! و از پنهان ترین زاویه نگاه کردن به کل قضیه و نه فقط جمله !!

من خیلی از پست ها رو خوندم ولی یه چیزی رو دقیقا متوجه نشدم، فرودو دقیقا به کجا میره؟ همه ش گفته میشه غرب ولی غرب دقیقیا کجاست؟ و چه جور سرزمینه؟

این هم بگم من هنوز بازگشت شاه رو نخوندم.

من خیلی از پست ها رو خوندم ولی یه چیزی رو دقیقا متوجه نشدم، فرودو دقیقا به کجا میره؟ همه ش گفته میشه غرب ولی غرب دقیقیا کجاست؟ و چه جور سرزمینه؟

این هم بگم من هنوز بازگشت شاه رو نخوندم.

سرزمين والينور. سرزميني در غرب درياي بزرگ و دور از دسترس فانيان. سرزمين ناميرايان كه در آنجا گذر زمان التيام بخش رنج ها و زخم هاست. يه زماني( تا اواخر دوران دوم) والينور در سرحدات جهان بود و مردماني به غير از الف ها هم مي توانستند به سواحل آن برسند( هرچند درواقع به طور عملي نمي توانستند. چون شكستن حريم برايشان ممنوع بود. يه بار هم كه جرات كردند و به والينور رفتند، براي هميشه در آنجا اسير شدند( نمي گم كيا. چون تو بازگشت شاه خودت مي خوني)) به هر حال بعد از اين اتفاق والينور از دسترس فانيان خارج ميشه و فقط الف ها قادر بودند تا از راه راست به آنجا سفر كنن.

سرزمين والينور. سرزميني در غرب درياي بزرگ و دور از دسترس فانيان. سرزمين ناميرايان كه در آنجا گذر زمان التيام بخش رنج ها و زخم هاست. يه زماني( تا اواخر دوران دوم) والينور در سرحدات جهان بود و مردماني به غير از الف ها هم مي توانستند به سواحل آن برسند( هرچند درواقع به طور عملي نمي توانستند. چون شكستن حريم برايشان ممنوع بود. يه بار هم كه جرات كردند و به والينور رفتند، براي هميشه در آنجا اسير شدند( نمي گم كيا. چون تو بازگشت شاه خودت مي خوني)) به هر حال بعد از اين اتفاق والينور از دسترس فانيان خارج ميشه و فقط الف ها قادر بودند تا از راه راست به آنجا سفر كنن.

مرسی از اینکه جوابم رو دادی

ولی حالا یه سوال دیگه، خیلی از کسانی که به نوعی میشه گفت الف هم نبودند مثل فرودو و بیلبو برای همیشه عمرشون در این سرزمین جاودان هستش؟ و یا نه اونا هم بالاخره می میرند؟

مرسی از اینکه جوابم رو دادی

ولی حالا یه سوال دیگه، خیلی از کسانی که به نوعی میشه گفت الف هم نبودند مثل فرودو و بیلبو برای همیشه عمرشون در این سرزمین جاودان هستش؟ و یا نه اونا هم بالاخره می میرند؟

در حالت کلی جواب سوالت منفیه. فقط الف ها هستند که عمر جاودان دارن. حتی فرودو یا بقیه کسایی که از نژادهای دیگه بودن، با وجود رفتن به والینور هم عمر ابدی پیدا نمیکنن و بالاخره یه روز میمیرن.

من نظر من در وجود اونایی که رفتن یه کانال باز شده بود که ممکن بود در آینده تاریکی ازش استفاده کنه و بر دنیای هابیت ها (و سایرین) مسلط بشه به همین خاطراونا رفتن.

با شما موافقم دوست من چون تاریکی برای مدتی چه کوتاه و چه بلند در وجود اونا رخنه کرده بود. ممکن بود دوباره بر اونا چیره بشه . حتی به فرودو هم چیره شد ولی لحظه آخر که میخواست حلقه رو نابود کنه . تازه اگه گالوم نمیومد و حلقه رو اون آخر کار ازش نمیگرفت شاید علاقه تاریک فرودو به حلقه مدام باقی میموند.

بالاخره نفهمیدم که فرودو برگشت به هابیتون یا تا آخر عمرش تو والینور موند؟؟ بعد سم کی رفت به والینور؟؟ لطفا جواب بدین تا از افسردگی در بیایم:(

در 3 ساعت قبل، Galadriel18 گفته است :

بالاخره نفهمیدم که فرودو برگشت به هابیتون یا تا آخر عمرش تو والینور موند؟؟ بعد سم کی رفت به والینور؟؟ لطفا جواب بدین تا از افسردگی در بیایم:(

فرودو تا آخر عمر تو والینور موند. سم هم بعد از مرگ همسرش یعنی در سال ۶۱ دوران چهارم به والینور رفت.

دقیقا یادم نیست ولی تو فیلم وقتی سام دلیل رفتنش رو می پرسه ؛فرودو میگه دنیا نجات پیدا کرد ولی من نجات پیدا نکردم.، خب تو کتاب و فیلم سام هم اون حلقه رو لمس میکنه ولی می دونیم که سم با فرودو به پیش والاها نمیره و فرودو   سرزمین میانه رو ترک می کنه ؛ خب این نظریه زخم شمشیر پادشاه انگمار بیشتر قوت می بخشه و چون علاجی در سرزمین میانه نیست ؛فرودو برای تسکین دردش به والینور میره.. 

در 51 دقیقه قبل، The Silmarilion گفته است :

دقیقا یادم نیست ولی تو فیلم وقتی سام دلیل رفتنش رو می پرسه ؛فرودو میگه دنیا نجات پیدا کرد ولی من نجات پیدا نکردم.، خب تو کتاب و فیلم سام هم اون حلقه رو لمس میکنه ولی می دونیم که سم با فرودو به پیش والاها نمیره و فرودو   سرزمین میانه رو ترک می کنه ؛ خب این نظریه زخم شمشیر پادشاه انگمار بیشتر قوت می بخشه و چون علاجی در سرزمین میانه نیست ؛فرودو برای تسکین دردش به والینور میره.. 

تو کتاب ضمائم ارباب حلقه ها گفته سم پس از مرگ همسرش به لنگرگاه خاکستری میره و سوار بر کشتی رهسپار والینور میشه. همچنین لگولاس و گیملی دورف هم چند سال بعد با کشتی که خودشون میسازند به سوی دریا رهسپار میشوند. از آنجایی که لگولاس هم یک الف بوده احتمالا گیملی و لگولاس به سرزمین والینور میرند. من ابه این خاطر سوال کردم چون که  اینها در کتاب ضمائم آورده شده و کمی در مورد صحتش تردید داشتم

در 40 دقیقه قبل، Galadriel18 گفته است :

تو کتاب ضمائم ارباب حلقه ها گفته سم پس از مرگ همسرش به لنگرگاه خاکستری میره و سوار بر کشتی رهسپار والینور میشه. همچنین لگولاس و گیملی دورف هم چند سال بعد با کشتی که خودشون میسازند به سوی دریا رهسپار میشوند. از آنجایی که لگولاس هم یک الف بوده احتمالا گیملی و لگولاس به سرزمین والینور میرند. من ابه این خاطر سوال کردم چون که  اینها در کتاب ضمائم آورده شده و کمی در مورد صحتش تردید داشتم

آره ولی اینکه سام بعد از سالها چرا میره لنگ گاه خاکستری کمی ابهام آمیزه،اینکه چی باعث شده به لنگرگاه خاکستری بره!آیا این بخاطر حمل حلقه ست اگه اینطوره چرا بعد از سالها این اتفاق می افته و چرا فرودو در پایان کتاب طوری باهاش صحبت میکنه انگار دیدار دوباره ایی وجود نداره.. 

خب اگه توجه کرده باشین فرودو از شمشیر مورگوت زخم میخوره علاوه بر جراحاتی که از شلوب دریافت میکنه. همچنین حلقه رو به مدت زیادی در دست داشته. یعنی ایشون علاوه بر زخمهای جسمی، صدمات روحی بسیاری دیده بود. اینکه چرا بلافاصله نمیرن من هم دقیقا متوجه نمیشم. خب فرودو هم بعد از 4 سال میره به والینور. قضیه اینه که یک چیزهایی باید انجام میشده. اگه تو کتابها عمیق بشین میبینین که افراد هر کدوم وظیفه ای داشتن که باید به انجام میرسیوندن. لرد الروند و بانو گالادریل هم خیلی دیرتر از بقیه الف ها به غرب میرن چون پس از مرگ سائورون باید اوضاع سرزمین میانه سر و سامان داده میشد و سپس به غرب میرفتن. وقتی که اوضاع سرزمین میانه رو به بهبود رفت برای الفها ماندن معنایی نداشت چون کاری برای انجام دادن نداشتند و سرزمین میانه برای آنها ملال آور بود. سم هم پس از استقرار آرامش در شایر و بهبود اوضاع وظیفه داشت که در کنار خانواده باشه و پس از مرگ همسرشون به والینور رفتن. البته به غیر از زخمهای روحی (مثل بانو سلبرین که پس از شکنجه توسط اورکها به شدت از لحاظ روحی آسیب دیدن و توسط پسرانشون به سرزمین والینور برای بهبودی برده شدن)، رفتن به سرزمین والینور مثل یک پاداش برای یاران حلقه بوده (که در اینصورت رفتن گیملی همراه لگولاس توجیه میشه)

حالا که دارین زحمت می کشین این موضوع رو بررسی می کنین، یه نگاه به این سوال منم بندازین:

درگذشتن به غرب

به نظر من رفتن به والینور نمی تونه یه پاداش برای فانی ها باشه. چون اونا سریع تر دچار زوال و مرگ میشن اونجا.

فرودو برای این که از ویچ کینگ زخم خورده بود به والینور رفت برای این که زخمش هیچ وقت خوب نمیشد و به سرزمین جاودانگان رفت بیلبو رو هم دقیقا نمیدونم .

بنظرم رفتن بیلبو هم یک موهبت و امتیازی بود که بخاطر خدمتش به سرزمین میانه به او داده شد و در دادن این امتیاز گندالف، لرد الروند موثر بودند. بنظر میرسه تمام یاران حلقه می توانستند به والینور بروند اما در عجبم چرا شاه اله سار همراه آرون و پیپین و مری نرفتند به والینور و در گاندور درگذشتند؟

خب کسی مثل فرودو که در جریان بردن حلقه به کوه هلاکت اونقدر بدبختی کشیده بود بایدم به غرب سفر می کرد.

در اصل فکر می کنم یک نوع قدر دانی از فرودو بخاطر تمام کارهای سختی بود که در طول جریانه حلقه انجام داد و می خواستن مرحمی رو درد هایی که کشیده بزارن.