جمعیت آردا

تعداد پست‌ها: 42

دوستان مدتی است این سوال برایم پیش آمده که الف ها ها که نامیرا هستند چه جوری تا حالا در جهان میانی جاشده اند وانسان های فانی چه جوری توانسته اند از لحا ظ جمعیت با الف هاودورفها رقابت کنن؟ لطفا پاسخ دهید

در پاسخ به سوال شما دوست عزیز باید گفت:

1- دورف ها نا میرا نبودند درسته که عمرشون از انسان های معمولی بیشتر بود اما نا میرا نبودند.

2- در مورد الفها علی رغم نا میرا بودنشون اون ها پس از گذشت مدتی از ازدواج علاقشون رو به روابط جنسی از دست می دادن و بیشتر وقتشون رو صرف زیبایی های دیگه این دنیا می کردند. بنا بر این می بینیم معمولا الف ها تعداد فرزندان کمی دارند البته فئانور یک استثنا بود!

دورف ها که نامیرا نیستند,اون ها هم میمیرند.الف ها هم چون به غرب یا والینور می رفتند از جمعیتشون کم می شده و توی سرزمین میانه جا می شدند و به خاطر همین انسان ها که میرا هستند جمعیت متناسبی با بقیه ی نژادها ایجاد می کردند.

البته هر کسی که اطلاعات بیشتری داره جوابو کامل کنه.با تشکر.اِ.آقا حمید جوابو زود تر دادند دستشون درد نکنه.

الف ها اغلب سرزمین میانه رو طی سه دوران ترک کردند و در این مدت مخصوصا در دوران اول نبرد های زیادی اتفاق افتاد که بسیاری از مردان الف رو زمین گیر کرد. و تا دوران چهارم تمام نولدور سرزمین میانه رو ترک کردند فقط عده ای از الف های سبز موندند. اما در آمان و در غرب سرزمین های فراخ بسیاری وجود داشت که میتونست تا چند نسل در آنجا زندگی کنند و به خاطر نبود زوال در والینور نمیشه گفت با زیادی جمعیت مشکلات براشون پیش بیاد. مثل غذا یا بیماری. ضمنا موضوع تک فرزندی هم هست که میشه گفت جزو فرهنگ الف ها شده بود چون از بعد از فئانور و فین گولفین و فینارفین به ندرت چند فرزندی دیده می شد.

اما انسان ها مسلما اینطور نیست. به دلیل زوالشون و عمر کم مطمئنا جمعیتشون با رشد قابل توجهی مواجه نمی شد.

پ.ن

البته اگه قرار بود تالکین اونقدر عمر کنه که تا چندین دوران بعد رو هم بنویسه مطمئنا یک سیاست جمعیتی مناسب رو در داستانش پیاده میکرد! :دی

تازه اون موقع ها توی سرزمین میانه طاعون هم کم دردسری نبود! بیشتر روی انسان ها تاثیر می گذاشت. چون ارتباط انسان ها با دورف ها و الف ها کم بود , این دو نژاد کمتر در معرض طاعون بودند.

یعنی واقعا طاعون بدجوری پدر مردم سرزمین میانه رو دراورد. اول از همه که زد شرقی ها و ساکنان رووانیون رو نفله کرد. بعد اومد توی ایتیلین و اوزگیلیات شایع شد.بعد رسید به دونلند از اون جا به مین هیریات سرایت کرد و کلا ریشه ی دونه داین کاردولان رو نابود کرد.

با تشکر از جواب هایشما باید بگویم که به میرا بودن دورف ها

کمتر توجه شده وحتی در شعر های کهن جهان میانه بیشتر از همه روی فانی بودن انسان هاتاکید شده و حتی به ویژگی اصلی آن ها تبدیل شده است.

توی دوران اول که بلریاند پر از الف ها بود و در شرق کوه های ابی هم انسان های اولیه و انت ها و الف های تاریک میزیستند توی تپه های اهن هم دورف ها و هم انسان ها زندگی میکردند و کم کم انسان ها به جنوب مهاجرت کردند و در دون لند و دامنه های کو های سفید ساکن شدند پس نتیجه میگیریم که از اواسط دوران اول تا اواسط دوران دوم جمعیت سرزمین میانه زیاد بوده.

تا اواسط دوران دوم جمعیت اردا در و سرمین میانه بسیار زیاد شده بوده تا این که سارون(همزه ندارم)سایه شومشو به مردم سرزمین میانه باز کرد و با گول زدن نومنوری ها اون ها رو به جنگ با خدایان قدسی تشویق کرد اما اتعداد کمی از مومنان نومه نور اونو قبول نکردن و به سرزمین میانه مهاجرت کردن در ان موقع تقریبا نسل اداین در حال انقراض بود نومه نوری هایی که از سارون حقه نخورده بودن با اداین ترکیب شدن و مردمان جدیدی به نام دونه داین به وجود اوردن سارون در موردور ساکن شد وتا کو های ابی پیشروی کرد بسیاری از مردمان نابود شدند اخر سارون عقب نشست و نبرد اخرین اتحاد شکل گرفت در نبرد مردمان بسیاری کشته شدند هم از الف ها و هم از انسان هاو دورف ها ار نور صدمات بسیاری دید و بیشتر بندرگاه های بلریاند متروکه شد نتیجه:در اواخر دوران دوم جمعیت میانه بسیار پایین اومده بود.

جمعیت در دوران سوم بسیار نامتراکم بود ارنور که به خاطر جنگ های داخلی و حمله انکمار و طاعون نابود شد و بسیار کمی از مردمان دونه داین در اونجا میزیستند الف ها که پیوسته به غرب میرفتند طوری که بلریاند تقریبا متروک شد و فقط لورین و سیاه بیشه بندرگاه های خاکستری و ریوندل باقی مانده بودن دورف ها که خزد-دوم و کوه های خاکستری را از دست دادند و فقط در تنها کوه و تپه های اهن ارد لوین ساکن بودند اما گوندور جمعیت خودش رو حفظ کرده بود و روز به روز قدرتمند تر میشد مردمان دون لند هم همینطور ولی ناگهان در جنگ حلقه و طاعون سال 1634 دوران سوم بسیاری از مردمان اسگیلات و دون لند کشته شدند نتیجه:در دوران سوم مخصوصا در شمال غربی جمعیت بسیار کم شده بود و تنها جایی که جمعیت ثابت داشت گوندور بود.

امیدوارم توضیحات کافی داده باشم :ymapplause:

ویه چیز دیگه معذرت بد توضیح دادم!

یه سری نکته هم تو اختلاف جمعیت ساکنین آردا خیلی اهمیت داره که ندیدم دوستان بهش اشاره کنن .

یکی از دلایلی که رشد جمعیت الف ها رو بسیار کند میکنه ، سن ازدواج ایشانه ، برای نمونه آرون آندومیل رو درنظر بگیرید که نزدیک به 3000 سال سن داشت وقتی با آراگورن ازدواج کرد ! شجره نامه الف ها به کندی رشد میکنه ، گالادریل ای که نور دو درخت رو دیده ( یعنی تخمین زده میشه که کم کم 10000 سال سن داره ) بعد این همه سال تازه صاحب نوه و ندیده میشه . در صورتی که تو همین میزان سال ، انسان ها میتونن شجره نامه بسیار طویل و پیچیده ای پیدا کنن که ده ها و بلکه صدها هزار نفر رو شامل میشه .

دورف ها هم به دلیل خاصی جمعیت کمتری نسبت به انسان ها داشتن ، نسبت مردهای دورف به زن هاشون اگه اشتباه نکنم 3به 1 یا 4 به 1 بود . یعنی زن های دورف کمی وجود دارن و بیشتر دورف های به خاطر همین مجرد میمونن و نمیتونن تکثیر بشن .

این طور که به نظر میاد کلا الف ها ودورف ها علاقه ی چندانی به تولید مثل ندارن!

در ادامه ی حرف های آرون بگم با داشتن نسبت 1 به 3 اتفاق دیگه ای که میوفته اینه که همه ی زن های دورف علاقه به ازدواج ندارن و بعضی هاشون دل به ازدوج با کس دیگه ای رو میبندن که وقتی میسر نشه کاملا منصرف میشن و فکر کنم دیگه در مورد دورف ها همه چی گفته شد...

خودِ نومه نوری ها با اینکه اونقدر عمرشون طولانی بود اما بین شاهانشون میبینیم دیر به فکر ازدواج می افتادن و باز هم فرزندان کم داشتن

حتی کسی مثل برگوند (دوران سوم) میبینیم با این که توی میناس تیریت هست و شغل خوبی هم داره فقط یه پسر داره...

این طور که به نظر میاد کلا الف ها ودورف ها علاقه ی چندانی به تولید مثل ندارن!

بله این کاملا درسته... راجع به دورف ها صراحتا در ضمیمه ی بازگشت شاه ، گفته میشه که تعداد زن های دورفی خیلی کمتر از مرد هاشون هست و بعلاوه از میان اون دورف های زنی که وجود دارن، تعداد کمی شون حاضر به ازدواج میشن و اغلب بیشترشون تمایل دارن که مثل مردا کار کنن و صناعت و تجارتی برای خودشون داشته باشن تا اینکه بشینن و خونه داری کنن!! به علاوه میانگین سن دورف ها هم حدودای 350 تا نهایتا 400 ساله که نشون میده اون ها هم میتونن مثل آدما مریض بشن و بمیرن و در کل جمعیتشون هیچوقت به حد بحرانی نمیرسه...

ولی راجع به الف ها که نه مریض میشن و نه پیر، تنها عامل جلوگیری از انفجار جمعیت در زمان صلح، فقط میتونه فرهنگ و طرز فکر خودشون نسبت به زندگی و ازدواج و تعداد بچه ها باشه... اگر بخواهیم ارک ها رو دقیقا نقطه ی مقابل الف ها از نظر طرز فکر و رفتار قلمداد کنیم، از اونجایی که ارک ها علاقه ی شدیدی به تولید مثل و زیاد شدن دارن و مثل مور و ملخ تکثیر میشن! پس میشه گفت الف ها دقیقا برعکس اونان و فرزندان کمی دارن...

من به شخصه از این موضوع بسیار خوشحالم که الف ها ونومه نوری ها ودونه داینها این قدر بافرهنگ ومدرن فکر میکنند :ymapplause: !اما این موضوع به نظرتان کمی غیر منطقی به نظر نمیرسد؟اگر دقت کرده باشید تئودن پیر وقتی می خواست همراه آراگون به جنگ سارومان برود حتی یک نفر از خاندانش نبود که او او را برای محافظت از ادوارس بگذارد وآخر سر یک زن را به این کار گماشت. بهتر نبود لااقل پادشاهان انسان کمی در زمینه ی تولید مثل بهتر عمل کنند تا آینده ی پادشاهیشان بیشتر تضمین شود؟ :)

خب والا همسر بعضی از شاهان موقع زاییدن فرزندشان از دنیا می رفتند. پادشاهان هم به خاطر علاقه ای که به همسر سابقشون داشتند دیگر زن نمی ستاندند.فکر کنم تئودن هم یکی از اونا بود(دقیق یادم نمیاد زن تئودن مرد یا نه) .دنه تور هم جزو اون دسته بود.

بعضی از پادشاهان هم بیشتر به رزم و جوانمردی در میدان نبرد علاقه داشتند تا این که ازدواج کنند. نمونه اش هم شاه ائارنور(آخرین پادشاه گوندور) هست که بابت همین کار نسل فرزندان آناریون رو به باد داد.

پادشاهان بی فرزند دیگری نیز بودند. تا اون جایی که حافظه ام یاری می کنه یکیشون تارانون فالاستور دریانورد بود. که برادرزاده اش با عنوان ائارنیل اول پادشاه میشه.فکر کنم نارماکیل اول نیز فرزند نداشت. شاه تلمنار و تمام فرزندانش هم توی طاعون می میرن ولی یادم نمیاد کی پادشاه میشه. شاه اوندوهر و دو فرزندش هم توی جنگ(اگه اشتباه نکنم با ارابه سواران) می میرن و ائارنیل دوم که نسلش به تلومختار اومبارداکیل میرسه شاه میشه.

یه نکته رو ندیدم کسی اشاره کنه

الف ها نامیرا هستن , دورف ها چند قرن عمر میکنن , نومه نوریا هم مدت زیادی عمر میکنن

وقتی اینا این قدر عمر میکنن , چرا باید به فکر تولید نسل جدید باشن ؟؟؟ وقتی یک الف میتونه تا پایان جهان رو ببینه چرا نون خور اضافه بیاره ؟ :ymapplause:

پس فقط وقتی تولید مثل میکنن که جمعیتشون از تعادل خارج بشه و برای حفظ جمعیتشون بچه بیارن

اگر کسی کتاب طلوع هورد از مجموعه وارکرفت رو خونده باشه اونجا هم وقتی دروتن به شهر درنای میره میبینه که بچه های کمی هستن و تقریبا بچه ای وجود نداره ! اونم دلیلش این بود که اون قدر درنای ها عمر میکنن که کمتر به فکر بچه دار شدن میوفتن

حالا دقیقا برعکس اینو توی سرزمین نامیرای غرب (:) میبینیم , الف ها هفت تا هفت تا بچه میارن , همه جور امکاناتی دارن , غذا , مسکن , و سایر امکانات . براچی نون خور اضافی نیارن ؟؟؟

من بالا خره متوجه نشدم الف ها دوست دارن نون خور بیارن یا نه؟!

اون طور که تالکین توصیف می کنه الف ها خیلی هم به ازدواج و بچه دار شدن علاقه مندن منتها مساله ای که هست اینه که هر گلی به سر هم زدن تو همون صد سال دویست سال اول ازدواجه بعدش به نوعی سرد مزاجی جنسی دچار می شن!

ای بابا چرا آخه ؟ پس استحکام بنیان خوانواده کجا رفته ؟:دی.خواب میتونن از هم جدا شن برن یکی دیگه رو پیدا کنن که دوباره مزاجشون گرم بشه!

اتفاقا یکی دیگه از توصیفات تالکین از الف ها اینه که بسیار به خانواده پایبندن. در تاریخ الف ها یک مورد روابط نامشروع چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج گزارش نشده! تنها الفی هم که در تاریخ (تا اونجا که من می دونم) دو بار ازدواج کرد، فینوه پدر فئانور بود.

آقا بحث های 18 و اینا نکنید دیگه...:دی

من این سردی مزاج رو جایی نخوندم و نشنیدم. اون چیزی که در فرهنگ الف ها نهادینه بوده گرمای عشق حقیقی در زندگی و ثمره زندگی که فرزند هست بوده. مطمئنا اون ابتدا شاهان الدار خواهان فرزند زیاد برای زیاد شدن جمعیت و ثبات فرهنگشون در والینور بودند. اما بعد از قضایای گریختن نولدور همونطور که گفتم چون در حال سفر بودند. (سفر به سرزمین میانه) ریسک چند فرزندی رو نمیکردند. در نهایت هم سفرشون پس از سه دوران تموم میشه و نولدور در پایان دوران سوم به والینور برمیگرده. اگر هم چندفرزندی بوده مطمئنا در والینور بوده.

یه نکته ی دیگه ای که میخواستم بدونم اینه که تعداد اولین های هر نژاد در زمان بیدار شدن چقدر است؟یعنی مثلا اولین الفها چند نفر بودند واسامی اونها چی بوده؟

یه نکته ی دیگه ای که میخواستم بدونم اینه که تعداد اولین های هر نژاد در زمان بیدار شدن چقدر است؟یعنی مثلا اولین الفها چند نفر بودند واسامی اونها چی بوده؟

بچز آبای 7گانه ی دورف، از نژادهای دیگه اطلاعاتی وجود نداره

در مورد انسان ها حتی کمتر میدونیم چون گفتن اجدادمون از یه تاریکی پشت سر فرار میکردن...

در مورد الف ها هم خـــیـــلــی زیاد بودن که به سه دسته سه دسته ی اصلی نولدور، وانیاری و تله ری؛ که بازهم تله ری به علت بزرگ بودن به 3 گروه فَلمِری، سیندار و ناندور (که بازم 2قسمتن :دیــ) تقسیم شدن، همینطور یک گروه آواری (ناآرزومندان) رو داریم که از دعوت والار روی برگردوندن و باز هم یک سری دیگه که گرفتار ملکور شدن و تبدیل به اورک

اگر اشتباه نکنم الف ها 12 گروه 12 نفری بودند که می شه 144 تا. ولی الان یاد نیست این کجا بود.

در ادامه گفته های دوستم الوه باید بگم:

دورف ها در واقع همون آبای هفت گانه دورف ها که در اعماق زمین همزمان با الف ها بیدار می شند و در ارد لوین ساکن می شن. حالا این که دقیقا هفت نفر بودند یا هفت خانواده یا هفت قوم نمیشه نظر قطعی داد. فقط سیلماریلیون در زمان معاملاتشون با سیندار از عبارت "مردم" استفاده میکنه.

اما انسان ها در زمان بیداری خودشون تنها بودند و تا زمانی که به غرب اریادور کوچ نکردند هیچ یک از مردمان سرزمین میانه رو ملاقات نکردند. و فین رود با عده ای از اون ها سال ها بعد ملاقات کرد. با توجه به عمر کم انسان ها (نسبت به الفها) میشه مطمئن بود که زاد و ولد انجام شده و جمعیتشون (نسبت به اول زمان بیداریشون) افزایش یافته...

الان به یه مطلب خیلی جالب رسیدم! اون 12 حمید کمک کرد :پی

بر طبق (Cuivienyarna) (داستان کوئی وینن) اولین الفی که توسط ایلوواتار از خواب بیدار شد ایمین (Imin) بود، به معنای اول، در کنارش، همسرش ایمین یه (Iminyë) بود (الف ها با جفتشون کنار هم توسط ارو قرار گرفته بودن) بعد تاتا و تاتیه و بعد اِنِل و اِنِل یه

بعد این 3 جفت که بیدار شده بودن در جنگل میگردن و به 6 جفت الف دیگه برخوردن که ایمین اون ها رو جز مردم خودش حساب و بیدارشون کرد، بعد 9 جفت رو پیدا کردن که این بار تاتا اون ها رو جز مردم خودش گرفت و بیدارشون کرد، بعد از این همه با هم به راه افتادن تا به 12 جفت الف دیگه رسیدن که خواب بودن و اینبار انل اون ها رو مردم خودش به حساب آورد و بیدارشون کرد.

که شدن 60 نفر تا به الان و به آوازخوانی و ترنه سرایی مشغول شدن...

بعد دوباره که قصد بیرون رفتن کردن، تقریبا اتفاقات مشابه افتاد و در آخر به 144 نفر رسیدن...

کمی داستان شاخ و برگ داره که سر فرصت ترجمه اش میکنم و اگه بشه از منابع دیگه بهش اضافه میکنم و میزارم توی فروم...

پس جمعیت اردا در دورا چهارم با توجه به نابودی همه اورک ها و رفتن بیشتر الفها یک دو سه میلیونی میشه

چرا الروند و گلادریل دستور ندادن بدن الف ها زیاد زاد و بلد کنن تا تعدادشون زیاد بشه ؟

البته من اطلاعات هم دقیق نیست ولی فکر می کنم وقتی برنامه این بوده که الفها به والینور برن با توجه مخاطرات راه مخصوصا توی دریا عاقلانه اش اینکه وقتی رسیدن شروع به ازدیاد جمعیت کنند

البته من اطلاعات هم دقیق نیست ولی فکر می کنم وقتی برنامه این بوده که الفها به والینور برن با توجه مخاطرات راه مخصوصا توی دریا عاقلانه اش اینکه وقتی رسیدن شروع به ازدیاد جمعیت کنند

الروندو گلادریل که موندگار شده بودن تو سرزمین میانه یه جایی تو سایت خونده بودم که به سرزمین میانه وابسته شدن و با استفاده از حلقه ها سعی داشتن جلوی به زوال رفتن شونو بگیرن.

الروندو گلادریل که موندگار شده بودن تو سرزمین میانه یه جایی تو سایت خونده بودم که به سرزمین میانه وابسته شدن و با استفاده از حلقه ها سعی داشتن جلوی به زوال رفتن شونو بگیرن.

همونطور که توی فیلم بازگشت شاه نشون داده میشه، پس از نابودی حلقه ی اعظم سائورون و از دست رفتن قدرت تمامی حلقه ها و پایان دوران سوم، الروند و گالادریل به همراه باقی حاملین حلقه های قدرت (گندالف، بیلبو، فرودو) سرزمین میانه رو رها میکنن و به سمت والینور رهسپار میشن

چرا الروند و گلادریل دستور ندادن بدن الف ها زیاد زاد و بلد کنن تا تعدادشون زیاد بشه ؟

همونطور که توی فیلم بازگشت شاه نشون داده میشه، پس از نابودی حلقه ی اعظم سائورون و از دست رفتن قدرت تمامی حلقه ها و پایان دوران سوم، الروند و گالادریل به همراه باقی حاملین حلقه های قدرت (گندالف، بیلبو، فرودو) سرزمین میانه رو رها میکنن و به سمت والینور رهسپار میشن

منظورم اینه که چرا الروند و گلادریل دستور ندادن بدن الف ها زیاد زاد و بلد کنن تا تعدادشون زیاد بشه؟ مثل دوران های قبلی که بدون وجود حلقه ها رو به زوال نمی رفتن.

دادن چنین دستوری از طرف اربابان معرفتی مثل الروند و گالادریل خیلی بعید و دور از ذهن و همینطور عجیبه. جمعیت الف ها در دوران دوم و سوم روند طبیعی و رو به رشد خودش رو داشته. بخصوص در مورد جمعیتی که در لوتلورین تحت فرمانروایی بانو بودن. میتونین از کتاب قصه های ناتمام این رو برداشت بکنین. اما دوران سوم دورانی بود که الف ها کم کم از سیادت آردا کناره میگرفتن. الف ها دسته دسته به بندرگاه های لیندون و از اونجا عازم غرب میشدن. حاکمیت به انسان ها میرسید و دوران سوم به پایان میرسید. تو این شرایط دلیلی نداشت که جمعیت الف ها خارج از روند معمولش بخواد افزایش پیدا کنه.

دادن چنین دستوری از طرف اربابان معرفتی مثل الروند و گالادریل خیلی بعید و دور از ذهن و همینطور عجیبه. جمعیت الف ها در دوران دوم و سوم روند طبیعی و رو به رشد خودش رو داشته. بخصوص در مورد جمعیتی که در لوتلورین تحت فرمانروایی بانو بودن. میتونین از کتاب قصه های ناتمام این رو برداشت بکنین. اما دوران سوم دورانی بود که الف ها کم کم از سیادت آردا کناره میگرفتن. الف ها دسته دسته به بندرگاه های لیندون و از اونجا عازم غرب میشدن. حاکمیت به انسان ها میرسید و دوران سوم به پایان میرسید. تو این شرایط دلیلی نداشت که جمعیت الف ها خارج از روند معمولش بخواد افزایش پیدا کنه.

جمعیت داخل لوتلورین برای اونجا مناسب بود ولی اگه جمعیتشون بیشتر میشد می تونستند مناطق بیشتری رو در اختیار داشته باشن مثلا: اریادور

درسته. همونجوری که گفتم اصلا بنا نبود که جمعیت الف ها در دوران سوم به صورت فرمایشی افزایش پیدا کنه. چون همون هایی هم که در سرزمین میانه مونده بودن داشتن اونجا رو ترک میکردن.

درسته. همونجوری که گفتم اصلا بنا نبود که جمعیت الف ها در دوران سوم به صورت فرمایشی افزایش پیدا کنه. چون همون هایی هم که در سرزمین میانه مونده بودن داشتن اونجا رو ترک میکردن.

سرزمین میانه رو ترک می کردن چون داشتن تحلیل می رفتن اگه جمعیتشون چندین برابر بود چنین اتفاقی نمی افتاد.

سرزمین میانه رو ترک می کردن چون داشتن تحلیل می رفتن اگه جمعیتشون چندین برابر بود چنین اتفاقی نمی افتاد.

نه. ربطی به تحلیل رفتن نداشت. قدرت داشت به فرزندان جوانتر میرسید. عمر بی پایان اونطور هم که فکر میکنی برای الف ها مزیت به حساب نمیاد. این عمر بی پایان باعث فرسوده شدن و خسته شدن اونها از سرزمین میانه میشد. به این دلیل بود که از سرزمین میانه میرفتن، نه کمبود جمعیتشون.

نه. ربطی به تحلیل رفتن نداشت. قدرت داشت به فرزندان جوانتر میرسید. عمر بی پایان اونطور هم که فکر میکنی برای الف ها مزیت به حساب نمیاد. این عمر بی پایان باعث فرسوده شدن و خسته شدن اونها از سرزمین میانه میشد. به این دلیل بود که از سرزمین میانه میرفتن، نه کمبود جمعیتشون.

می تونستن جمعیت رو زیاد کنن بعد خودشون برن و الف های جوان در سرزمین میانه بمونن.

بله میتونستن. ولی داستان به این شکل پیش نرفته متاسفانه. :) ;)

درسته. همونجوری که گفتم اصلا بنا نبود که جمعیت الف ها در دوران سوم به صورت فرمایشی افزایش پیدا کنه. چون همون هایی هم که در سرزمین میانه مونده بودن داشتن اونجا رو ترک میکردن.

دقیقاً.من اینو استعاره می دونم. همونطوری که توی درخت و برگ بهش اشاره میشه. الف ها رفتن تا افسانه هاشون بمونه، رفتن تا افسانه بمونن برای دنیای آدما. داستان معتقده که دورانشون به سر اومده بود.

دقیقاً.من اینو استعاره می دونم. همونطوری که توی درخت و برگ بهش اشاره میشه. الف ها رفتن تا افسانه هاشون بمونه، رفتن تا افسانه بمونن برای دنیای آدما. داستان معتقده که دورانشون به سر اومده بود.

یعنی برای آیندگان افسانه میشن و حتی بعضی ها که مثل الان میگن جن نیست، الف ها رو هم میگن نیست و فقط افسانست؟ ولی گفته میشه دوران چهارم همه الف هایی که کشته شده بودن و مردن همه زنده میشن البته بعد از جنگ آخر، آهنگی باشکوه تر نواخته میشه و آیوله (حمزه دار) به ترمیم جهان میپردازه. همه دوباره روحشونو جسمشون جوون میشه.

یعنی برای آیندگان افسانه میشن و حتی بعضی ها که مثل الان میگن جن نیست، الف ها رو هم میگن نیست و فقط افسانست؟ ولی گفته میشه دوران چهارم همه الف هایی که کشته شده بودن و مردن همه زنده میشن البته بعد از جنگ آخر، آهنگی باشکوه تر نواخته میشه و آیوله (حمزه دار) به ترمیم جهان میپردازه. همه دوباره روحشونو جسمشون جوون میشه.

خب اصلاح کنم که برداشت خودمو گفتم :)

آره گفته میشه، ولی پایان دوران چهارم عملاً یه رستاخیز، یه پیش بینی واسه آخرالزمانه دیگه، اما قدرت در طول دوران چهارم منحصر به انسان هاست. یعنی الان رو می گیریم خود دوران چهارم که معلوم نیست چقدر به درازا بکشه.و اون آردای بازسازی شده دیگه همین اولی نیست.یه همچین تشبیهی تو ذهنم بود.

درود خدمت دوستان گرامی

یادمه چندوقت پیش سوالی واسم پیش اومد که هاراد شهرهای بزرگی داشتن و دربر گیرنده ی جمعیت زیادی بودن یا به صورت قبایل پراکنده و جمعیتی غیر متمرکز در شرق دور و جنوب ساکن بودند؟ یادمه یه جایی هم از قبایلی مثل قبایل اولیاث کیریث - هارمیندون - سیریون - کارنا - پازگار - کوانوز - ولسینیر - سکاک و دورناد کارناد - سیریان - سوزالومور - بیشیرا - چناکات و... رو معرفی کرده بودند. خواستم ببینم کسی از دوستان میتونه اطلاعات بهتری درمورد میزان تقریبی جمعیت این مردم دراختیارمون بذاره؟

سپاس

درود خدمت دوستان گرامی

یادمه چندوقت پیش سوالی واسم پیش اومد که هاراد شهرهای بزرگی داشتن و دربر گیرنده ی جمعیت زیادی بودن یا به صورت قبایل پراکنده و جمعیتی غیر متمرکز در شرق دور و جنوب ساکن بودند؟ یادمه یه جایی هم از قبایلی مثل قبایل اولیاث کیریث - هارمیندون - سیریون - کارنا - پازگار - کوانوز - ولسینیر - سکاک و دورناد کارناد - سیریان - سوزالومور - بیشیرا - چناکات و... رو معرفی کرده بودند. خواستم ببینم کسی از دوستان میتونه اطلاعات بهتری درمورد میزان تقریبی جمعیت این مردم دراختیارمون بذاره؟

سپاس

اون قبايل همش فن فيكشني و ساختگيه.

سوالي كه پرسيدي اصن نميشه با قطعيت نظر داد ... ولي تو ياران حلقه اونجايي كه فرودو تو فصل آخر حلقه رو بدست مي كنه و دوردست هارو ميبينه تالكين نوشته "كشتي هاي جنگي از بندرگاه هاي هاراد اعزام ميشدند" تالكين اين جا بندرگاه رو جمع بسته ... يعني به تعدادي بندر اونجا بوده و صرفا چن تا واحه و چادرنشين پراكنده مثل عربستان عهد جاهليت يا مغولستان نبوده ...

در مورد شرق: اون واقعا هيچ نظري نميشه داد ... ولي ولي ... ببين من حافظم سر كنكور نابود شد ولي اگه اشتباه نكنم تالكين توي يك نامه به دوستش نوشته بود كه شرق شهرهاي بسيار و به صورت مجزا{همون دولت شهر خودمون} داشت ... حالا اينو با قطعيت نظر نميدم و زياد بش استناد نكن.