فکر می کنم اين بحث جادورگر کيه رو نميشه راحت بستش. يعنی من که تا الآن قانع نشدم. هابيت ها هم می تونن خودشون رو ناگهانی پنهان کنن که در کتاب ازش با هنر ناپديد شدن ياد شده ولی ظاهری جادو مانند داره ولی ما هابيت ها رو عموماْ جداوگر نمی دونيم.
من يه نقسيم بندی سر سری می کنم، يه جادوگر استاری داريم که ذاتاْ اينکاره است با همه استاندارد های يه جادوگر،
موی بلند، ريش دراز، عصای عجیب . . . (آهنگین بخونین لطفاْ)
يه سری نيروهای عجیب درون افراد داريم مثه چشم های الفی و ناپديد شدن هابيت ها و یا رنگ عوض کردن افتاب پرست. که مثه يه توان ژنتيکی می مونه و برای اون گونه (يا ما در پالئونتولژی بهش ميگيم تاکسون) چيز عجيبی نيست. شايد برای تاکسون های ديگه محال باشه ولی برای اونا عاديه. مثلاْ عمر ۴۰۰۰ سال برای يه الف جادويی به حساب نمياد ولی برای هابيت ۴۰۰ سال بدون جادو محاله.
و نوع سوم هنر جادو، مثه جادو های انسان ها که اون رو مثل يه هنر ياد می گيرن و يا کشف می کنن يا ابزارش رو اختراع می کنن. و ميشه اصلاْ اونو علم يا هنر طلقی کرد.
نمونه دیگر این نوع جادو جادوهای الف هاست که مثه یه راز ازش محافظت میشه.
صفحه ۱۷۷ کتاب:
گيلدور با خنده فرياد زد: مواظب باشيد، دوستان! از چيز های سري صحبت نکنيد! اينجا يک محقق زبان باستانی داريم. بيل بو استاد خوبی بود.
البته اين صرفاْ يه تقسيم بندی ظاهری و سرسريه و بيشتر می خوام نظر ديگران رو بدونم. هر چند که می دونم تقسيم بندی های بسيار فنی تری هست.
در مورد اين که ناپديد شدن هابيت ها ارثيه يا آموختنی هم درست نمی دونم. حتی شايد بشه سنگ پرت کردن اون ها رو يه جور جادو طلقی کرد.