تورینوگرافی !

تعداد پست‌ها: 77

اهم...اهم...

و در اين ساعت مبحث تورينوگرافي را بر ديوار آردا مي كوبيم، باشد كه زوايا و خفاياي شخصيت تورين تورامبار را كند و كاو نماييم و پا در كفش تالكين نموده و بر كرده هاي كاركترش به داوري بنشينيم... و ببينيم اصلن به چه حقي زده است اژدهاي مردم را لت و پار نموده؟!

براي خالي نبودن عريضه متني را از ويكي پديا برگرداندم{اوه شت!} كه مي چسبانيم بر پيشاني اين تاپيك كه هر كس حالش را داشت بخواند و هر كه را حالش نبود به ريش ما بخندد... و در ضمن ضعف در ترجمه را بگذاريد به حساب بوي قرمه سبزي كله يمان و اختشاشات ذهني پس از كنكورمان!:

شاخصه هاي شخصيتي

گويند تورين يكي از زيباترين مرداني بود كه پا بر عرصه ي گيتي نهاده بود: "سيه موي و سپيد پوست،... و سيماي او زيبا تر از ديگر آدميان فاني در روزگار پيشين." در اينجا گفته مي شود كه وي بيشتر به مادرش مورون از خاندان بئور شبيه بود تا پدر زرين مويش هورين از تبار هادور. مطابق گفته ي گويندور، تورين بسيار بلند قامت بود، " به بلند قامتي مردان تپه هاي مه زده ي هيت لوم،" كه تصور مي شود وي به پدر بزرگش گالدور بلند قامت شبيه باشد، در حالي كه هورين و مردمان بئور قامتي كوتاهتر از مردان هادور داشتند.

تالكين چندان قاطعانه به توصيف چشمان تورين نپرداخت. بر مبناي برخي از متون " وي زيباي مادرش و چشمان پدرش را داشت"، چشماني كه آبي رنگ بود، در حالي كه در جايي ديگر آمده كه تورين چشمان خاكستري مادر را به ارث برده است. همچنين گفته شده است كه چشمانش روشن بود، و اينكه "به راستي كم كساني با چشمان تورين هنگامي كه عزم جزم كرده يا خشمگين بود توانايي ستيز داشتند." بنابراين محتمل است كه وي چشمان "روشن الفي... مصاف ناپذير" مادرش را به ارث برده باشد.

تورين هنگامي كه كودكي پنج ساله بود، اينگونه توصيف مي شود:

"همچون مادرش سيه موي بود، و انتظار مي رفت كه خلق و خوي اش نيز شبيه او باشد؛ چرا كه شاد و شوخ نبود، و اگرچه سخن گفتن را زود فراگرفته بود و هميشه بزرگتر از سن و سال خويش مي نمود، كم سخن بود. تورين بي عدالتي و ريشخند را دير از ياد مي برد؛ اما آتش پدر در اندرون او نيز مشتعل بود، و مي توانست غير منتظره و تندخو باشد. اما دلش زود به رحم مي آمد ، و آسيب و آلام موجودات زنده، اي بسا كه باعث اشك ريختن او مي شد؛"

مرجعي ساده براي اين ويژگي آخر تورين در سخنان فيندويلاس مي توان يافت: " او هنوز به هوش نيامده است، اما باز شفقت مي تواند در قلبش رخنه كند و او هرگز از محبت روي گردان نخواهد بود شايد شفقت تنها راه رخنه در دل وي باشد." گويند كه طبع خاموش وي نيز ناشي از نفرين مورگوت بود؛ مثلن هنگام اقامت موقتي تورين در دوريات"... نيز گويي بخت با او نا مهربان بود، چندان كه هر چه تدبير مي كرد به خطا مي رفت و هر چه مي خواست به دست نمي آورد؛ دوستي نيز به آساني نصيبش نمي شد، زيرا آدم دل شادي نبود و به ندرت خنده بر لبش مي نشست و اندوه بر جواني اش سايه افكنده بود."

نقل است كه تورين شديدن متاثر از مرگ عزيزانش بود؛ مثلن پس از غلبه بر بيماري اش و مرگ لالايت شخصيت تورين متحجّر تر گشت و وي حتي ساكت تر از گذشته شد. تالكين همچنين بيان مي كند كه از آن پس تورين " در چهره ي هر زني صورت لالايت را مي جست،" اينكه او فيندويلاس را دوست نمي داشت به اين دليل بود كه " ذهن و قلبش در جايي ديگر، كنار رودخانه ها در بهاران دوردست بود،" و اينكه تورين عاشق نيه نور مي شود به آن دليل است كه وي لالايت را به خاطرش مي آورد. اندوه كشتن به‌لگ " بر سيماي تورين نقش بست و هرگز محو نگشت." در نوشته هاي پيشين تالكين آمده كه پس از اين زمان " موهايش سياه و آشفته بود و رگه هاي خاكستري داشت، و صورتش رنگ پريده بود و نشانه هايي از اندوهي ژرف در آن بود."

تالكين خصيله ي ديگري از تورين بيان مي كند كه وي را از ديگران متمايز مي ساخت: " زبان و گفتارش به شيوه ي قلمرو كهن دوريات"، كه اشاره دارد بر اينكه وي بيشتر واژگان كهن و اصيل گويش سيندارين را به كار مي برد.

تورين پسر عموي تور، پدر ائارنديل رستگار بود. توازن بسياري بين وقايع زندگي اين دو است { هر دو پدرانشان را در نيرنايت آرنويدياد از دست مي دهند، بوسيله ي الف ها تربيت مي شودند، زماني را همچون ياغيان مي گذرانند، هردو فرماندهان جنگ در استحكامات الفي مي شوند و پس از سقوط آن جان سالم بدر مي برند} ، لكن سرانجام ِزندگي تور كاملن متفاوت است. موي سياه تورين، شباهت وي را به الف هاي نولدور بيشتر مي سازد همانطور كه وي را از پسرعموي زرين مويش بي شباهت تر مي كند. اين دو عملن ملاقاتي با هم نداشتند، ولي تور يك بار گذرا پسر عمويش را در اتيل لورين ديد.

تورين يكي از معدود شخصيت هاي آثار تالكين است كه خود را مي كشد، اين چنين اند برخي ديگر - آيرين، نيه‌نور و هورين- كه مربوط به داستان او هستند.

اسامي و القاب

فرض است كه نام تورين متعلق به گويش بومي مردم هادور است، و اشتقاقي است نا معلوم. تورامبار مشتقي ـست از كوئنيا، گويشي الفي ساخته ي تالكين، به معناي "ارباب سرنوشت" {در كوئنيا: تور به معناي ربوبيت و اربابي و آمبار يا امبار به معناي تقدير و سرنوشت}. مابقي القاب و اسامي كه به تورين داده شد يا خودش برگزيد همه متعلق به گويش سيندارين بود، گويشي ديگر ساخته و پرداخته ي تالكين. صورت سينداري تورامبار، كه ندرتا تالكين از آن استفاده كرده است، تورامارت بود {در سيندارين: آمارت يا امارت به معناي "تقدير" است، و اينچنين است اومارت به معناي "شوربخت"}.

پس از ترك دوريات تورين مي كوشد كه نفرين خود و به تبع آن نام راستين خود را پنهان كند. هنگامي كه براي نخستين بار در ميان ياغيان ظاهر شد، خود را ني‌تان خواند، "ستم ديده"، چه مي پنداشت كه وي را از دوريات ترد كرده اند. بعد ها نام گورتول را برگزيد، "ژنده خود" {در سيندارين: گور به معناي خوف و ترس و تول به معناي "كلاه خود"}، چرا كه كلاه خود اژدها نشان را بر سر نهاد. هنگامي كه تورين به ناگوتروند مي رود هويت خود را با اين لقب پنهان مي كند: آگارواين فرزند اومارت، به معناي "خون آلود، فرزند شوربخت"، ولي خيلي زود وي به آدانه‌دل شهرت مي يابد، به معناي "الف-آدمي"، چه وي رفتار و ظاهرش بسيار به الف ها مي مانست. به علاوه فيندويلاس او را ثورين خواند، "راز"، و پس از از نو آب دادن گورتانگ، شمشير سياه و به خاطر دلاوري هايي كه تورين بوسيله ي آن انجام داد، به مورمگيل به معناي "سيه‌تيغ" شهرت يافت {در سيندارين: مور به معناي "سياه" و مَگِل يا مِگيل به معناي "شمشير"}. هنگامي كه نخستين بار مردم بره‌تيل را ملاقات كرد خود را مرد دد خوي بيشه ها معرفي كرد، ولي خيلي زود هنگامي كه تصميم اقامت در آنجا را گرفت نام تورامبار را بر گزيد. همچنين وي ملقب است به داگنير گلائرونگا، " بلاي جان گلائرونگ" {در سيندارين: داگنير به معناي "قاتل"}.

جهت گيري والگوهاي فكري

شباهت شخصيت تورين با قهرمانان افسانه هاي قرون وسطا را از نامه اي كه تالكين به ميلتون والدمن، ناشري از هارپركالينز، در باب سرنوشت كار هايش نوشت مي توان دريافت:

و اينك فرزندان هورين، حكايت حزن انگيز تورين تورامبار و خواهرش نيه نور - كه تورين قهرمان داستان است: شخصيتي كه ممكن است گفته شود {توسط كساني كه از اين دسته چيزها خوششان مي آيد، هر چند كه چندان مفيد نيستند} كه وي برگرفته از شخصيتهايي چون زيگفرويد ولسانگ، اوديپوس، و كولّروو ي فنلاندي است.

تورين بيشتر اقتباسي است از كولّروو، كاركتري ازمنظومه ملي فنلاند كه به كاله‌والا مشهور است، كه او نيز تقريبن "نفرين شده" بود، خواهرش را فريفت و ويراني براي خاندانش به بار آورد و خود را كشت. زيگموند، پدر زيگفريود در حماسه ي ولسانگا، نيز شبيه به تورين است كه با خواهرش رابطه بر قرار مي كند. در اپراي ريچارد واگنر به نام داي والكوره زيگموند و زيگلايند در تشابه با تورين و نيه نور هستند. {يكي از تشابهات جالب توجه تورين با زيگموند اين است كه در اولين پرده ي داي والكوره، زيگموند خود را وه‌ والت معرفي مي كند، دقيقن مانند تورين كه خود را با نام آگارواين يا "خون آلود" به الف هاي ناگوتروند مي شناساند.} در ثاني تورين تشابهاتي نيز با خود زيگفرويد دارد، چه هر دو بابت كشتن اژدهايي سرشار از قدرت و جادو شهرتي عظيم يافتند.

تورين مشتركاتي نيز با شخصيت الريك از ملنيبونه ي ميشائل موركاك دارد، كه او نيز برگرفته از كولروو است. هر دو ضد قهرماناني هستند كه شمشير سياهي داراي درك و احساس را بكار مي برند{هر دو جفتي داشتند- كه جزئيات آن در نسخه هاي قديمي تر حكايت تورين نوشته به سال 1910 نيامده بود}، كه دوستان يا عزيزانشان را سهون با آنها كشتند يا بوسيله ي آنها كشته شدند. اولين داستان هاي الريك قبل از سيلماريليون منتشر شده، پس جزئيات شمشير {هاي} سياه ممكن است مستقلن توسط دو نويسنده متصور گرديده باشند.

تشابهي ديگر نيز با حكايت سِر بالين از جمله افسانه هاي آرتوريان موجود است. با اينكه بالين مي دانست شمشيري نفرين شده را با خود مي برد، با اين حال تلاشش را براي جلب رضاي آرتور شاه ادامه داد، و ندانسته هر كجا كه مي رفت بد بختي و بيچارگي با خود مي آورد. عاقبت تقدير كارساز شد و وي ناخواسته برادرش را كشت، كه زخمي مهلك بر او وارد آورده بود.

نسخه هاي ديگر داستان

نام هاي رد شده

اين ايده كه تورين با تغيير نام خود بر آن بود كه از تقديرش بگريزد هم اكنون نيز در نسخه ي اصلي حاكم است، هرچند بطور كمرنگ تر.

نام تورامبار در پيش نويس هاي اوليه وارد مي شود، هرچند كه اين نام را تورين پس از نخستين رويارويي با گلائرونگ برمي گزيند پس از آنكه نفرين شدنش بر وي آشكار مي شود. سيه تيغ نيز همانجا شكل مي گيرد، تحت عنوان نامي فرعي؛ همچنين بيان مي شود كه تورين هنگامي كه به دور-لومين باز مي گردد خود را "تورامبار فرزند بيشه ي خسته" مي نامد، با صورت كوئنيايي روسيتائوريون و با گویش نوميش بو-درائوتوداوروس.

تالكين در باره ي برگردان دقيق نام هاي الفي مردد بود: در نسخه هاي متعددي تورومارث به صورت تورومارت، تورمارث يا تورامارث و مورمگيل در گنوميش يا سندارين به صورت مورمَگيل يا مورمائيل و در كوئنيا به صورت مورماكيل ظاهر مي شوند. صورت اصلي آگارواين يا "خون آلود" به شكل اياوايت و ثورين يا "راز" اصلن به صورت ثورينگود "دشمن پنهان" بوده است. در نوشته هاي پيشين تالكين غالبن تورامبار را "فاتح سرنوشت" ترجمه مي كند.

سرانجام پس از مرگ

تالكين از همان ابتدا در افق نگاهش راسخ بود تا تورين پس از مرگش برخلاف بقيه ي آدميان فاني كه پس از اقامت كوتاهي در تالار هاي ماندوس آردا را براي هميشه ترك مي كنند، سرنوشتي استثنايي داشته باشد، در هر حال صراحت اين قسمت از رشته افسانه ها چندين بار تغيير كرده است.

در نمايه هاي كلي باقيمانده، جايي كه پيش نويس با شتاب تمام مي شود و فاقد بسياري از عناصر است، ضميمه اي با اين مضمون پديدار مي شود " تطهير تورامبار و واينوني {نام اصلي نيه‌نور} كه درخشان بدور جهان مي گردند و با لشگريان تولكاس به مصاف ملكور مي روند." در نسخه ي خطي تمام شده ي افسانه ي تورامبار و فوآلوكه به تفصيل آمده است كه ابتدا به تورين و نيه‌نور به خاطر كرده هايشان اجازه ي ورود به ماندوس داده نشد؛ ولي به خاطر تقاضاي والدينشان، آنها اجازه يافتند كه به "گرمابه ي آتش" وارد شوند، جايي كه خورشيد نورش را آنجا از نو پر مي كرد، " و بدين سان جمله غم و اندوه از ايشان شسته شد". نقلي جزئي ديگري مطرح مي كند كه در "ويراني بزرگ" تورين بوسيله ي شمشير مشهورش با اژدهاي مورگوت مي جنگد.

در نوشته هاي جديد تر تالكين اشاره اي از سرنوشت نيه نور نمي شود، ولي سرنوشت تورين حتي پررنگ تر از قبل مطرح مي شود. فرضيه اي براي مدتي طولاني حاكم بود مبني بر اينكه تورين در نبرد واپسين قبل از پايان جهان مي جنگد، آن هنگام كه مورگوت باز مي گردد و آخرين حمله را ضد والار و فرزندان ايلوواتار صورت مي دهد. در نسخه اي قديمي تر اين "روح تورين" است كه باز مي گردد و مبارزه مي كند، هنگامي كه نسخه ي تجديد نظر شده ي كوئنتا نولدورينوا در سال 1937 تكميل شد، نبرد اين گونه توصيف مي شود:

" در آن روز تولكاس با مورگوت مصاف مي كند، و دست راستش فيونوه {نام پيشين ائونوه} خواهد بود، و دست چپش تورين تورامبار، فرزند هورين، بازگشته از تالارهاي ماندوس؛ و شمشير سياه تورين مرگ مورگوت و فرجام نهايي را رقم خواهد زد؛ و اينگونه انتقام فرزندان هورين و تمامي آدميان ستانده خواهد شد."

در نوشتاري مشابه گفته مي شود كه به تورين "جايگاهي در ميان فرزندان والار اعطا مي شود"؛ گرچه هر دو عقيده يعني فرزندان والار و جايگزيني تورين در ميان ايشان بعد ها حذف گرديد. ايده ي ماندن تورين در ماندوس براي زماني نا معين نيز گويي منحل شد؛ در عوض تالكين ترجيح داد كه تورين "در پايان جهان از تقدير آدميان بازگردد"؛ هر چند علت دقيق اين گونه بيان نا مشخص است. به علاوه كه وي برن كاملوست را به عنوان يك بازگشته از مرگ توصيف مي كند. همچنين آمده است كه آن هنگام كه واردا صورت فلكي منل ماكار را قرار مي دهد، مقرر مي كند كه آن "نشان تورين تورامبار" و "پيشگويي از نبرد واپسين" باشد.

اما در متني جديد تر تالكين ايده اي كاملن متفاوت ارائه مي دهد: تورين به راستي مدتي طولاني را در ماندوس مي ماند، ولي تنها حدود 50 سال، و نه براي تمام طول عمر جهان. بر مبناي پيشگويي آندرت، در خلال جنگ خشم در پايان دوران نخست تورين " از مرگ باز مي گردد، و قبل از ترك مدارات جهان با اژدهاي بزرگ مورگوت، آنكالاكون سياه، مبارزه مي كند، و ضربت مرگش را مي زند." بدينسان ايده ي اصلي نبرد تورين با اژدهايان دوباره نمودار گشت، ولي اين مطلب مستلزم تجديد نظر قطعي تالكين بود او كه ائارنديل را به عنوان كشنده ي آنكالاگون به جاي تورين برگزيد. به خاطر اين مطالب و ناهمخواني هاي مشابه، كريستوفر تالكين تصميم گرفت كه هيچ گونه اطلاعاتي راجع به نبرد واپسين يا سرنوشت نهايي تورين در نسخه ي منتشر شده ي سيلماريليون وارد نسازد.

دور برگردون از:http://en.wikipedia....%BArin_Turambar

خيلي خب... شروع كنيد به كوبيدن تورامبار با ضربات سهمگين نظرات و انتقاداتتان!

ارادتمند...

ت.ت

ترجمه که عالی بود ;))

در مورد شباهت تورین با زیگفرید گفته شد

من داستان زیگفرید رو خونده بودم ولی حالا فهمیدم که این دوتا چقدر شبیه همن دوتاشون یه شمشیر خارق العاده داشتند هر دوتاشون اژدها کشتند ولی تورین خودکشی کرد و زیگفرید با خیانت کشته شد

در کل میشه گفت یه شخصیت مرموز... که همین مرموز بودنش داستانو قشنگ میکنه مثلا اینکه هیچ کدوم از کاراش قابل پیشبینی نیست

با تشکر از جناب 2ت ... ترجمه گیرایی بود ;)) ، اجالتا میتونم بپرسم زبان کنکور چند درصد زدید ؟ ;))

من یه چیزایی در مورد زیگفرید دیدم ، ولی خوب یادم نیست ، ببینم از داستان ایشون فیلم هم تهیه شده ؟ ;))

همونی نبود که با خون اژدها رویین تن شد و با یه بانوی بلوند قد بلند نیزه بدست جنگید و ایشون قرار بود همسرشون بشه ؟

ولی تو فیلم که شخصیت اصلی با خواهرش رابطه برقرا ر نکرد؟ ;))

آره همون فیلم هست

یه فیلم ازش ساختن به اسم حلقه ی نیبلونگن(کتابی که من خوندم اسمش سرود نیبلونگن بود) البته فیلمه خیلی تحریف داشت نسبت به داستان

این داستان از اساطیر سلتی-اسکاندیناوی هست و مثل همه ی داستان های اساطیری روایت های مختلف داره

ولی نمیدونم چرا وقتی تو فیلم کشته شد ، احساس ناراحتی واسه زیگفرید نکردم ، از اول هم باهاش نتونستم ارتباط برقرار کنم .

ولی در عوض وقتی تورین خودکشی کرد با خودم گفتم : (( چه پایان غم انگیزی)) ، با وجود اینکه زیاد دل خوشی ازش نداشتم ، واین نشان از عمق احساس من در مورد فرزندان هورین هستش .

هوم... ;))

ولی به نظرم زیگفرید بیشتر شبیه بالدر و آشیل و اسفندیار خودمون بود نه تورین. و چهره بارز شخصیتشون ، ضد گلوله بودنشونه ، با یه نقطه ضعف که به فناشون میده. ;))

سپاسگزارم رفقا، همچين كار خوفي هم نشده...{اوه شت! بازم تواضع كاذب!}

در ضمن من اينو همونطور كه گفتم گذاشتم براي خالي نبودن عريضه، شما زيادم نمي خواد به استناد اين متن بحث كنيد... بحثي كه خودتون ميخوايد رو شروع كنيد ...

به اخوي آرون: اون زيگموند پدر زيگفريد بود كه با خواهرش ارتباط داشت نه خود زيگفريد...

و اينكه من كلن بعد از كنكور نه رفتم ببينم چكار كردم نه درصد گرفتم... همش دايورت شده به تقدير شومم!:دي!

و يه سوال: من فكر مي كنم شما فرزندان هورين دست پخت روزنه رو نخونديد، درسته؟ {اسمايل چماق به دست!}

با سپاس...

ت.ت

تنکس گاد !!!

بر حسب اتفاق بله ، آشپزیش چندان تعریفی نداشت ! ;))

بحث اصلی انشاالله ادامه خواهد یافت ، اما بیان زبان کلمات از میزان تقصیرات تورین قاصره ، متن طویلی میخواهد و نطقی گیرا .... ;))

اتهامات ایشان در دست برسی است و به زودی در این دادگاه مفصلا به شور گذاشته خواهد شد . ;))

بلاخره اين تاپيک که منتظرش بوديم راه افتاد!

از تورين تورامبار به خاطر قرار دادن اين مقاله مفيد تشکر مي کنم، در ادامه از اين مقاله استفاده مي کنم.

حالا بريم سرغ نقد تورين تورامبار و کند و کاو شخصيتش

تورين پسر هورين و مورون و در خلق و خو مشابه اونهاست(همانطور که در مقاله بالا گفته شد). هر دو اونها افرادي مغرور بودند اين غرورشان هم جنبه مثبت و هم جنبه منفي داشت، جنبه مثبتش اين بود که در مواجهه با مشکلات ميدان را خالي نمي کردند اما جنبه منفي باعث مي شد که اندرز ديگران را کمتر گوش کنند و مطابق عقايد خود رفتار کنند. هر دو در راي و قول ثابت بودند(همانگونه که از تاليون به معناي ثابت راي، لقب هورين پيداست). پسرشان نيز همين خلق و خو را به ارث برده بود. هورين از روي غرور و حماقت ناشي از عدم شناخت کامل از مورگوت اون رو به چالش کشيد و نفرين را براي خود و خوانواده اش خريدار شد، و باز به خاطر همين غرور بود که در برابر مورگوت سر خم نکرد و از او طلب بخشش يا مرگ نکرد.(گرچه مورگوت آنرا اجابت نمي کرد)

تورين زماني که کودک بود پدر و خواهرش رو از دست داد و به همين خاطر دوران کودکي رو سريع پشت سر گذاشت تا مردي بالغ بشه و بتونه انتقام اونا رو بگيره. اشتباهات زيادي زندگي تورين رو تحت تاثير گذاشت که سعي ميکنم اونا رو اينجا رديف کنم. برخي از اين اشتباهات رو خود تورين انجام داد و برخي رو اطرافيانش.

1- اولين اشتباه رو هورين انجام داد که مورگوت رو در بارگاهش تحقير کرد و اين نفرين رو به گردن تورين انداخت. هورين فکر نمي کرد که مورگوت انقدر قدرت داشته باشه که بتونه سرنوشت انساني رو تغيير بده. اما اشتباه فکر مي کرد و تاوان سنگيني براي اين اشتباهش داد.

2- دومين اشتباه رو مورون انجام داد که تورين رو تنها به دوريات فرستاد. اينکار هم از روي ناچاري بود و هم از روي غرور چون نميخواست مثل آواره ها راهي سرزمين ديگري بشه. اما از طرفي چون باردار بود نميتونست خطر راه رو به جون بخره. شايد صبر ميکرد و بعد از تولد نيه نور با هم راه ميافتادن بهتر بود.

3- باز هم اشتباه مورون بود که بعد از اينکه نيه نور به دنيا اومد راهي دوريات نشد. اونم زماني که تينگول افرادي رو براي همراه کردنش فرستاد. آخه يکي نيست بهش بگه زن حسابي ديگه چي ميخواي؟ برو راحت زندگيتو بکن ديگه!

4- درگيري با سايروس و در نهايت کشته شدن سايروس: درسته که يه حادثه بود و تورين قصد کشتن اونو نداشت اما ميتونست بر خشمش غلبه کنه و سايروس رو به کشتن نده.

5- وقتي که به لگ اومد پيشش و گفت که تينگول اونو بخشيده و ازش خواست که برگرده اما تورين به خاطر غرورش بر نگشت.

6- وقتي به لگ اومد و توي آمون رود از تورين خواست که برگرده اما بازهم تورين جواب رد بهش داد.

7- اشتباه به لگ که به حرف مليان گوش نکرد و شمشير ساخته ائول الف تاريک رو برداشت که در نهايت مايه هلاکتش شد. از به لگ بعيد بود که همچين اشتباهي رو انجام بده!

8- سعي تورين براي اينکه هم به لگ رو داشته باشه و هم ميم دورف رو. چون ميم هرگز از اينکه يک الف تو خونه اش زندگي کنه راضي نبود و ريشه خيانتش به تورين هم از همينجا بود.

9- کشتن به لگ: تو اين مورد نميدونم واقعا کي مقصر بود. به لگ بهترين دوست تورين بود و کشتن به لگ بزرگترين لطمه رو به تورين زد.

فعلا تا همينجا کافيه بقيه رو در پستهاي بعدي مينويسم نظر شما در مورد اين موارد چيه؟

به به برادر مهدي، چه سعادتي! {به روش گلائرونگي خوانده شود:دي!} خواهش مي كنم، قابلي نداشت.

خب گويي بحث استارت خورد...

اهم...

من با غرور هورين تاليون اصلن مخالف نيستم، بلكه غرور هورين بسيار بجا بود و اون كاملن قادر بود اونو كنترل كنه... همونطور كه مي خونيم هورين اكثرن لبخند به لب داشت و فرمانده ي خودخواهي نبود... به نظر من اخلاق تورين بيشتر به مادرش رفته بود وگرنه اگر به هورين شبيه مي بود خيلي از اين اتفاقات ممكن بود اصلن پيش نياد، غرور مورون بود كه كاملن نا بجا و خود خواهانه بود! ضعيفه انگار از دماغ فيل افتاده بود!:دي!

1- با اين موضوع كمي تا قسمتي مخالفم: اينكه هورين مورگوت رو به چالش مي كشه كار كوچيكي نبود! و يكي از شجاعانه ترين كارهاي اداين محسوب ميشه، اين عزت نفس بالاي هورين رو نشون ميده كه در برابر خصم بزرگ سر فرود نياورد {اوه شت!} مورگوت هورين رو عمدن گروگان گرفت و پيش خودش آورد چون مي دونست كه اون از موقعيت گوندولين با خبره و مي خواست جاي شهر پنهان رو لو بده، حالا به نظرت اينكه هورين وفادار به عهدش مي مونه و بخاطر اين كار خاندانش به باد ميره از غرور بيجاش بوده؟!

2و3- موافقم، بعد از تولد نيه‌نور بايد ميرفت... بر مي گرده به غرور نا بجاش، كلن اخلاقي بدي كه داشت اين بود كه فكر مي كرد خودش از پس همه ي كارا بر مياد و كمك قبول نمي كرد...{اه اه}

4- وقتي اون مرتيكه ي الف{:دي} مياد ميگه: "...اگر مردان هيت لوم چنين بي تمدن و وحشي اند، زنان آن سرزمين از چه قماشند؟ آيا به سان گوزن به اين سو و آن سو مي دوند و جامه اي جز موي سر بر تن ندارند؟"

اين يه چيزي تو مايه هاي فوحش خوار و مادر بوده تو آردا!:دي! حالا اينجا ليوانو ميزنه تو سر طرف، تقريبن مسئله تموم شده محسوب ميشه... ولي ديگه تقصير خود ياروئه كه فرداش كمين ميكنه و ميخواد تورينو بكشه، ديگه يه چيز عاديه كه از خودش بخواد دفاع كنه... بعدشم اون لخت كردن سايروس وسط جنگلم خيلي حركت باحالي بود!:دي يه جورايي جواب تحقير ديروزشو داد {كه البته قبلنم داده بود!}

بعدشم، ما هي ميگيم كه بايد خشمشو كنترل مي كرد ولي اينو در نظر نمي گيريم كه بنده خدا وقتي كه خودكشي كرد 23-24 سالش بيشتر نبوده و تازه جوونوشو داشته طي مي كرده! از يه جوون نبايد انتظار يه انسان پخته رو داشت و بگيم خيلي راحت مي تونسته خشمشو كنترل كنه!

5- كاملن موافقم، اينجا نه نفريني در كار بود و نه بهونه اي داشت... غرور جواني بود و بس، كه اينم باز به دلايل ژنتيكي بيش از حد معمول بود!

6- اينم باز نميشه گفت غرور نبوده ولي فك مي كنم تو اين مرحله تورين مسير زندگيشو كاملن تغيير داده بود، سركرده ي اين ياغيان شده بود و اين نوع زندگي به دهنش مزه كرده بود، شايد واقعن نمي خواست برگرده...

7- موافقم، بنده خدا مليان تو اون قصر نقش هويج رو بازي مي كرد! هر چي هي نصيحت و پيشگويي مي كرد يه كدومشون گوش ندادن ! اون از شوهرش اينم از زير دستاي شوهرش! يكي نبود بگه بيكاري تو اين خراب شده موندي كه برات تره هم خورد نمي كنن!:دي!

8-اينكه ميم خيانت ميكنه به نظرم به اين خاطر بود كه اون اول دست و پاشو با طناب ميبندن و ميگه هيچ وقت اين ننگو فراموش نمي كنه و يه باز حالشونو خواهد گرفت {فكر مي كنم}

9- من اينجا تورينو مقصر نمي دونم...

هواي تاريك كه چشم چشمو نميبينه+ وسط گله ي اوركايي+ يه بابايي خم شده رو سرت+ شمشيرش رفته تو دستت+ فكر مي كني همه ي يارات توي آمون رود كشته شدن+ از خواب پريدي و كله ت گرمه=> ميزني طرفو ميكشي!:دي!

-----

حالا خودمم اون قُد بازيايي كه توي ناگوتروند در آورد رو باهاش مخالفم، به نظرم بايد ميذاشت الفا به قايم موشك بازياشون ادامه ميدادن و جنگ رو در رو رو بيخيال ميشد! بابا الفن ديگه!:دي! {البته نه به طور كامل}

و اون رفتارش با قاصدان گيردان رو هم شديدن محكوم ميكنم!

كلن در سقوط ناگوتروند يكي از عاملان اصليش همين تورامبار خان بود {هر چند دير يا زود ناگوتروند سقوط مي كرد}

با احترام...

ت.ت

حالا میگیم تورین جوون بود چرا بعد از نابودی نارگوتروند وقتی به سرزمین خودشون میره جو میگرتشو به جای این که مخفیانه با ملکه اون دوران حرف بزنه میره وسط مجلسو بنده خدا پادشاهو خرکش میکنه بعدم باعث کشته شدن کلی از هموطناش میشه؟ ;))

-منشی دادگاه : به احترام جناب قاضی برخیزید.....

(سر و صدای ناشی از جمعیت انبوه)

(تق تق تق)

-منشی دادگاه : لطفا سکوت کنید

(ساکت شدن سر و صدای جمعیت)

- منشی دادگاه : این دادگاه به ریاست قاضی اعظم دیوان عالی کشور ، عالیجناب (( آرون)) دادرسی خواهد شد .

-قاضی آرون : اعم پرونده رو بیان کنید .

-منشی دادگاه : این دادگاه به منظور رسیدگی به اتهامات بیشمار وارده به شخص تورین ، فرزند هورین ، ملقب به تورامبار برگذار می شود...

(با اشاره دست قاضی نگهبانان مرد ژولیده و کثیفی رو وارد دادگاه میکنن ، مرد ، چهار شانه و قد بلند است و از میان پیراهن پاره پاره اش جای زخم عمیقی بر روی سینه اش نمایان است.)

-منشی دادگاه : این فرد به طور عام متهم به غرور ، خودپرستی ، دروغ ، خشونت ، اهانت ،تمسخر، قتل، خودکشی ، تجاوز به محارم و ...

(سر و صدای جمعیت حاضر در دادگاه بسیار زیاد میشود ، عده ای میوه پلاسیده به سمت تورین پرتاب میکنند ، و نگهبانان آنان را از دادگاه بیرون میبرند)

(تق تق تق)

- قاضی آرون : لطفا سکوت رو رعایت کنید.

(سکوت جمعیت)

-قاضی آرون: لطفا ادامه بدید.

- منشی دادگاه: ... می باشد ، که در این دادگاه به طور مفصل و جداگانه برسی خواهد شد و در نهایت با نظر هیئت منصفه مجازات لازمه تیین و اعمال خواهد گردید.

-قاضی آرون : لطفا اولین شاکی رو به جایگاه بخوانید .

-منشی دادگاه : از جناب کریستوفر تالکین خواهش میکنم در محل قرائت قرار بگیرند .

(مردی نسبتا پا به سن گذاشته در محل شهادت وارد می شود ) .

-منشی دادگاه : کریستوفر تالکین به نیابت از پدر مرحومشان در این دادگاه حضور دارند ، شاکی و هم شاهد هستند.

(با اشاره قاضی آرون کریستوفر شروع به سخن می کند)

-کریستوفر: جناب قاضی ، بنده از ابتدای خلقت این فرد در کنار پدرم حضور نداشتم ، اما بسیار از ایشان در مورد تورین شنیدم.... پدر قبل از هر چیز این شخص رو فردی ((خشن))و((مغرور))و ((افسرده)) معرفی می کرد و از وجود این خصایص در این فرد بشدت رنجیده خاطر بود....

( اشک در چشمان کریستوفر حلقه میزند)

-قاضی آرون( با لحنی ملایم و همدلانه) : خواهش می کنم ادامه بدید و بر احساسات خود مسلط باشید.

-کریستوفر : بله جناب قاضی ، پدرم این ویژگی رو تنها مختص این فرد در خوانواده نمیدید و همیشه از ((غرور بی جا)) و (( خودداری خود خواهانه)) مورون مادر این فرد سخن می گفت . پدر گه گاهی نیز آهی از اعماق وجود بر دو خصیصه منفی پدر خوانواده یعنی هورین می کشید .... ! پدر همیشه داغدار ((علاقه بی حد و مرز هورین به خوانواده )) و (( غرور بی جا برای توهم شکست دادن مورگوت در بحث با یکدندگی)) بود .

-کریستوفر (با صدای بلند و لرزان): جناب قاضی من به عنوان تنها یادگار پدرم از شما میخوام ، تورین تورامبار رو به جرم شکستن دل یک پیر مرد مهربان که سالها ، رنج و زحمت رو به جون خرید تا به این فرد حیات بده ، مجازات کنید....

( عده ای از داخل جمعیت شیون سر میدهند و صدای گریه فضای دادگاه رو مملو میکند ، کریستوفر به آرامی به یاد پدر اشک میریزد )

-قاضی آرون (با صدای آرام و چهره ای مصمم): از سخنان شما سپاس گذارم جناب تالکین ، روح پدرتان قرین رحمت ایزدی....

- شاهد بعدی رو به جایگاه بخواهید.

-منشی دادگاه : ........

ادامه دارد....

- درگيري با سايروس و در نهايت کشته شدن سايروس: درسته که يه حادثه بود و تورين قصد کشتن اونو نداشت اما ميتونست بر خشمش غلبه کنه و سايروس رو به کشتن نده.

اینو منم مخالفم

به همون دلایل تورین تورامبار جان

بقیشو باهات موافقم

البته قضیه به لگ همش زیر سر مایگلین و آره دل و و کمی هم ائول هست

برادر آرون

دادگاه هری پاترو اینجا آوردی واسه چی ;))

اینم به یاد تورین و گلائرونگ

img00001.gif

اعتراض دارم جناب قاضي!! {در اينجا محكوم لوزالمعده ي قاضي را به تهديد نشانه مي رود!}

اين جناب كريستوفري كه الان در دادگاه شما حاضر شده تقريبن تمام گفته هاش رو توي مقدمه ي فرزندان هورين نقض كرده! در مقدمه از زبان كريستوفر گفته ميشه كه:

" شخصيت تورين براي پدرم اهميت زيادي داشت، و او در گفت و گويي مستقيم و بي واسطه، توانست تصويري اندوه بار از كودكي اش خلق كند كه براي داستان ضروري بود: سختگيري اش، دور بودنش از تن آسايي و تفريح، و در عين حال حس عدالت خواهي و ترحم اش. همين طور در مورد هورين: تيزهوش، بشاش و خونگرم و خوشبين. و در مورد مادرش مورون: تودار و با شهامت و مغرور."

-کریستوفر: جناب قاضی ، بنده از ابتدای خلقت این فرد در کنار پدرم حضور نداشتم ، اما بسیار از ایشان در مورد تورین شنیدم.... پدر قبل از هر چیز این شخص رو فردی ((خشن))و((مغرور))و ((افسرده)) معرفی می کرد و از وجود این خصایص در این فرد بشدت رنجیده خاطر بود....

در مورد خشن بودنش هم قبلن گفته شد كه بيشتر ظاهرش رو خشن نشون ميداد ولي در درون خيلي دل رحم بود و خيلي جا ها هم اين ترحم رو ميبينيم ، اصلن توي بره تيل كه ديگه بچمون كلي هم شاد و شنگول شده بود!

در مورد غرورشم خب حلال زاده به ننه ش ميره ديگه! شما موقعيت جغرافيايي دور-لومين رو در نظر بگير... يه سرزمين كوهستاني و سرد... از لحاظ زيست بوم هم بخوايم حساب كنيم آب و هواي سرد روي روحيه ي افراد تاثير ميذاره و روحيه ي افراد رو خشن و زمخت ميكنه! {نمونه ش همين كرد هاي خودمون}

و اما افسرده بودنش...

نقل از مورگوت:

"انديشه ي من، بر سر تمام كساني كه دوست ميداري، چون ابر سرنوشت سنگين خواهد بود و آن ها را به ورطه ي تاريكي و ياس فرو خواهد كشيد."

و اين مسئله فقط براي تورين صادق نيست، بلكه نيه نور و مورون هم يه جورايي نا اميد و افسرده هستن و اينها از نفرين ملكور نشات مي گيره!

-کریستوفر : بله جناب قاضی ، پدرم این ویژگی رو تنها مختص این فرد در خوانواده نمیدید و همیشه از ((غرور بی جا)) و (( خودداری خود خواهانه)) مورون مادر این فرد سخن می گفت . پدر گه گاهی نیز آهی از اعماق وجود بر دو خصیصه منفی پدر خوانواده یعنی هورین می کشید .... ! پدر همیشه داغدار ((علاقه بی حد و مرز هورین به خوانواده )) و (( غرور بی جا برای توهم شکست دادن مورگوت در بحث با یکدندگی)) بود .

آقا من ميزنم اين كريستوفرو ميكشما!:دي! اصلن به نظر من هورين تاليون مغرور نبود! تنها رفتاري كه به استناد اون ميگيد مغرور بود همون به چالش كشيدن ملكوره كه به نظر من ته شجاعت بود نه غرور! وگرنه بنده خدا بقيه ي جا ها خيليم آروم و خاكيه!

((علاقه بی حد و مرز هورین به خوانواده ))

اين به نظرتون ويژگي بديه؟! مرد به اين باحالي!

(( غرور بی جا برای توهم شکست دادن مورگوت در بحث با یکدندگی))

اينو قبلن هم توضيح دادم، غرور در اين مرحله از بجا ترين و سياستمدارانه ترين غرور ها بود! وگرنه اگه هورين در برابر مورگوت سر خم مي كرد محل گوندولين لو ميرفت! انتظار دارين وقتي مورگوت به هورين وعده ميده اون قبول كنه؟! اين از خفني آدميانه! وگرنه اگه يه الف جاي هورين بود كه همون اول كليه ي تاسيسات زير بنايي و هوايي و ضد موشكي تورگون رو لو داده بود!:دي!

به برن:

اينجا رو هم تقريبن باهات موافقم... ولي حق بده به كسي كه بخاطر حرف يه اژدها مسيرشو عوض ميكنه و وقتي ميرسه خونه ميبينه كلش دروغ بوده، بعدشم توي اون جنگي كه توي خونه در گرفت مردم قديمي دور-لومين رو حساب بچه محلي و مرام خودشون داوطلبانه وارد نبرد شدن وگرنه نه تورين ازشون درخواستي كرد و نه اگه كاري نمي كردن كسي بهوشن كاري داشت! در ضمن اون خونه يه روزي خونه ي خانواده ي تورين بوده و حالا يه مشت خائن توش داشتن ميزدن و مي پاشيدن... به هر حال اندكي هم اوضاع قبلش رو در نظر بگيريم، تازه ناگوتروند سقوط كرده، جلوي چشماي تورين فيندويلاس و برده هارو بردن، گلائرونگ يه كلاي گشاد گذاشته سرش.... كنترل خشم در اين موقعيت واقعن سخته!

ممنون الوه جان... ولي اين چه عكسيه از تورامبار؟! شبيه افغانياس!:دي!

من درستپخت جان هاو رو بيشتر ترجيح ميدم:

picture.php?albumid=474&pictureid=4553

ارادتمند...

ت.ت

در جواب تورین تورامبار:

1- من کی گفتم هورین شجاع نبود؟؟!!!

هورین فوق العاده شجاع بود که جلوی مورگوت سر خم نکرد اما حماقتش این بود که دشمنش رو دست کم گرفته بود و اونو تحقیر کرد. وگرنه مورگوت جلی نمیشد تا خانواده شو نفرین کنه. میگم مغرور به خاطر اینکه فکر کرد میتونه در برابر ملکور ق علم کنه.

4- قبول دارم که تو اون موقع کنترل خشم کار خیلی سختیه و از موضعم عقب نشینی میکم.

7- در این مورد کاملا باهات موافقم. بیچاره ملیان! از این طرف هی هندونه میذارن زیر بغلش که خردمنده و یه حصار کلفت دورشون کشیده. از اونطرف نصیحت هاش رو پشیزی ارزش قائل نیستند.

8- میم بعد از اون قضیه با تورین رفیق ش حتی میگفت تو مثل شاهان دورفها هستی اما بعد از اومدن به لگ تورین کمتر به میم اهمیت میداد و همین باعث خیانتش شد.(البته فکر میکنم)

9- توی این زمینه هم من تورین رو مقصر نمیدونم و بیشتر دلم به حالش میسوزه(این اوج بدبختی بود)

در مورد ادامه زندگیش هم توی پستهای بعدی صحبت میکنم.

در مورد هورین من کاملا مخالفم! بنده ی خدا که نمی دونست میخواد خونواده شو نفرین کنه

وقتی که اسیر شدی و نمی تونی بجنگی و حاضری که بمیری ولی خفت نکشی بهترین کار اینه که تف کنی تو صورت دشمنت!(از لفظم معذرت میخوام کلمه ی بهتری پیدا نکردم)

در مورد ملیان

بابا تو رو خدا خرافاتی نباشین! واقعیت رو بچسب!پیشگویی چیه؟(همین جوری هست که یه هشت پا از تمام بازیکنای جام جهانی گنده تر میشه!)

حالا درسته اسمش ملیانه مایا هست و ... ولی از یه پادشاه درست انتظار میره که بیشتر به پیشگویی ها توجه نکنه

و در مورد میم:

به نظر من تورین بعد از اینکه پناهگاه رو گرفت باید شرش رو میکند!چون از این آدما بوی دردسر بلند میشه

و همینطور جوانمردی تورین رو میرسونه که آزاری بهش نرسوند!

خب باید یکم ملاحظه زن و بچه اش رو میکرد! صاف به ملکور گفت هیچ قدرتی نداری و نمیتونی هیچ غلطی بکنی! خب معلومه اونم بلند میشه همچین کاری بکنه. البته این از شجاعتش بود و تاوانش رو داد. باشه آقا غرور هورین رو بی خیال شدم.

در کل نظر من در مورد شدت غرور در خاندان هورین اینه:

مورون>تورین>هورین>>نیه نور

کلا توی سیلماریلیون پیشگویی حرف اول و آخر رو میزنه و به ندرت میشه کسی بتونه پیشگویی رو تغییر بده.

خدای من!!!!!

چه استقبال گرمی بود ! چشم در اومد تا ساعت دو اون متن دادرسی رو بنویسم. ;))

الوه جان ، چی کار کنم ، این رولینگ از یه منبع که اطلاعات نپیچونده ! به گمانم منم باید شکایت کنم! وگرنه این شباهت که بی دلیل نیست!

جناب 2ت : گویا مترجم کتاب شما تورین پرستی ، کیشش بوده !

من کلمات داخل پرانتز رو عینا از کتاب خودم وارد کردم!

تازه .... علاقه بیش از حد و اندازه ، که باعث نابودی خوانواده بشه یه جور سادیسمه!

مثلا اگه شما به خاطر علاقه شدید منو چنان بغل کنید که خفه شم ;)) و بمیرم ، هیچ کس نمیگه برای علاقه و محبت بود ! میگن : جنایت و عداوت بود. همین مصداق کار آن ملعون( کسی که مورد لعن و نفرین قرار گرفته = هورین) است.

در مورد فرضیه خشونت : به خاطر تشبیه گیرایت ، سر تسلیم فرود میارم . ( بنده یک عدد همخوابگاهی کرد داشتم ، ایشون به شدت خون گرم و با معرفت بودن ، ولی با من مثل عروسک خیمه شب بازی رفتار میکرد ، انقدر در مورد خون خون ریزی صحبت کرد که شب ها کابوس میدیدم ، همواره در جمع تاکید میکرد که من رو جز بهترین دوستان خودش میدونه ولی در عمل چنان فیزیکی با من برخورد میکرد که دل مورگوت نیز به رحم می آمد ، یادمه یه بار رو شونش بودم و ایشون ده دقیقه مدام دور خودش میچرخید تا این که کنترلش رو از دست داد و من رو به نیستی تحویل....

میتونست 1.5 متر به ارتفاع بپره و کیلومتر ها بدوه ، از رشادت هاش هم انقدر در نبرد های خونین شهرشون (کرمانشاه) تعریف کرد که عکس تورین در زهنم شبیه ایشون شد ، مجموعا یک ناخنم را شکست ، چند جای کبودی بر جای گذاشت و دستم را با کاتر برید و ... در نهایت نا باوری ، هنگام خدا حافظی مثل ابر بهار گریه کرد، منم تا لحضه آخر نفهمیدم که به عنوان یه دوست چقدر دوستش دارم ;)) )

به تري دي مهدي:

1- با اينكه حرفت منطقيه و موافقم باش، ولي من يه فرضيه هميشه داشتم پيش خودم كه دليلي براي قطعي بودنش ندارم: به نظر من مورگوت از قبل برنامه ي به فنا دادن خاندان هورين رو داشته، وگرنه بين اون همه سپاه چرا هورين بايد گروگان گرفته بشه؟ هور هم به گوندولين رفته بود، تازه يه سپاه از گوندولين عازم اون جنگ شد، مورگوت توي نيرنايت موقعيت هاي زيادي داشت تا بتونه موضع گوندولينو بفهمه، ولي انگشت ميذاره روي هورينو اونو مياره به درگاهش... چرا؟ چون از قبل ميدونه كه ميخواد براي خانوادش يه آشي بپزه، حالا اون تحقير هورينم نمك آش رو زياد تر كرد! ... ولي با اين حال من اين غرور رو ستايش مي كنم!

8- آره اين احتمالش بيشتره، ولي كينه ي شتري{!} دورفا رو هم نبايد ناديده گرفت... با اين حال به نظرم ايجا زيادم تحت اختيار تورين نبود... نه ميتونست به لگ رو بيرون بندازه نه به ميم بگه از خونش بره بيرون...

به ترامبار:

رفيق ما داريم راجع به داستان فانتزي حرف مي زنيم... وگرنه توي واقعيت كه منم به اين صحبتا اعتقادي ندارم... ولي توي داستان پيشگويي چيز عجيبي نيست...

به اخوي آرون:

اتفاقن خيلي هم جالب بود دادگاهت، من فقط از خودم دفاع كردم!:دي! ... منتظر ادامشم...

منم اون متنو از ترجمه ي عليزاده و هالباراد گذاشتم! بهت گفتم كه دستپخت هر كس و ناكسيو نخون برادر من! تازه جالبه كه ترجمه اي كه شما خوندي از زبان اصلي هم ترجمه نشده، بلكه ترجمه ايست از نسخه ي آلماني كتاب! {به به! چه شود!}

تازه .... علاقه بیش از حد و اندازه ، که باعث نابودی خوانواده بشه یه جور سادیسمه!

مثلا اگه شما به خاطر علاقه شدید منو چنان بغل کنید که خفه شم ;)) و بمیرم ، هیچ کس نمیگه برای علاقه و محبت بود ! میگن : جنایت و عداوت بود. همین مصداق کار آن ملعون( کسی که مورد لعن و نفرین قرار گرفته = هورین) است.

مثال عالي متعالي! لكن ربطي نداشت به قضيه! اينكه هورين عاشق خانوادشه يه امركاملن طبيعيه و جايي نگفته علاقه اي بيش از حد و اندازه بوده! يه علاقه در حد معمول... اگه خيلي كشته مرده ي خانوادش بود كه اصلن پا نمي شد بره جنگ... و اينكه مورگوت صاف دست ميذاره روي اين نقطه اين از ويژگي هاي منفي هورين نيست، بلكه نشانه ي خفني و آب زيركاهي ملكوره!

همچنان با اين نظريه مخالفم...

در مورد اون نژاد مذكور هم دركت ميكنم، چه، خود 3 عدد رفيق كرد داشته و برخي مواقع جرات دست دادن با ايشان را نيز نمي كنم!

ارادتمند...

ت.ت

ممنون الوه جان... ولي اين چه عكسيه از تورامبار؟! شبيه افغانياس!:دي!

منم موافقم ;))

رفتم اینجا شاید اطلاعات بیشتری پیدا کنم

این عکسو داشت

منم گذاشتم ;)) ;))

http://www.glyphweb.com/arda/t/turin.html

- میم بعد از اون قضیه با تورین رفیق ش حتی میگفت تو مثل شاهان دورفها هستی اما بعد از اومدن به لگ تورین کمتر به میم اهمیت میداد و همین باعث خیانتش شد.(البته فکر میکنم)

دقیقا به خاطر به لگ بود

زمانی که تورین با میم حرف میزد همیشه از الف ها بد میگفت که به مذاق میم هم خوش میومد

تازه تنها کسی که آهنگر خانه ی میم رو دید همین تورین بود

تازه وقتی به خادمان مورگوت میخواد لو بده جارو التماس کرد تورینو نکشین ولی بقیه اشکالی نداره بکشین

- آره اين احتمالش بيشتره، ولي كينه ي شتري{!} دورفا رو هم نبايد ناديده گرفت... با اين حال به نظرم ايجا زيادم تحت اختيار تورين نبود... نه ميتونست به لگ رو بيرون بندازه نه به ميم بگه از خونش بره بيرون...

مخالفم

بالا جوابه

اتفاقن خيلي هم جالب بود دادگاهت، من فقط از خودم دفاع كردم!:دي! ... منتظر ادامشم...

منم چیزی نگفتم

اتفاقا خیلی هم جالب بود

ادامه دارد.........

- منشی دادگاه : جناب هوئور فرزند گالدور ، عموی متهم ! لطفا درجایگاه قرار بگیرند ! ایشان شاهد و شاکی هستند!

( مردی پا به سن گذاشته با قدی بلندتر از تمامی حاضران ، شلنگ انداز به سمت جایگاه میرود) ( نگاه تورین بر او خیره مانده و از این که عمویش شاکی است بشدت متعجب شده است.)

-هوئور : به نام اولمو نجات دهنده من و برادره.....

( نگاه هوئور به تورین می افتد و نگاه آن دو برای لحظاتی ثابت بر هم ثابت می ماند ، گویی هوئور در تلاش است تا در نگاه تورین اثری از پیوند خیشاوندی ببیند ، سپس هوئور با آه ناشی از ناامیدی از نگاه خیره برادر زاده خود روی بر میگرداند و به سخنان خود ادامه میدهد .)

- هوئور : .... خطا کارم . من در این دادگاه به نام والا ها سوگند میخورم که سخنی بجز حقیقت نگویم و هر آنچه از حقایق این فرد و خوانواده اش می دانم بر زبان بیاورم . بنده پیرو سخنان فرزند استاد، کریستوفر عزیز ! از خطاهای پدر و مادر این فرد در رفتار و کردار سخن خواهم گفت تا اثرات تربیتی ناشایست آنان ، بر همگان روشن گردد . بدین ترتیب من مشاهدات و روایات شنیده شده خود را در سه بخش به سمع نظر شما می رسانم.

(قاضی آرون به نشانه تحسین و اعلام موافقت ، با لبخندی گرم ، به نرمی سر تکان می دهد .)

-هوئور: در اولین بخش سخنم به هورین ، برادرم ! پدر این فرد می پردازم و گوشه ای از حقیقتش را بر شما عرضه می کنم . (( هورین از ابتدا آتشین مزاج بود )) و به تاکید بزرگان (( آتشی پیوسته در او شعله ور )) . من و هورین ماه ها در گوندولین شهر پنهان و به لطف تورگون مخفی بوده و از گزند دشمنان در امان به سر می بردیم تا زمانی که دل هورین آواز رفتن کرد و به درشتی به تورگون چنین گفت : (( خداوندگار من! ما در اینجا مرده ای بیش نیستیم)) و به اسرار طلب رفتن کرد و چنین شد که من، و او به سرزمینمان باز گشتیم . سالیان گذشت و هورین به تخت پدر تکیه زد ، و دیر زمانی از آشنایی من با ریان نگذشته بود که هورین آواز جنگ داد و با اسرار ایشان و عزیمت به نیرنائظ آرنوادیاد ، بنده را برای همیشه از دیدار محبوبم ، ریان ! محروم کرد . در همان اوقات از زبان مورون شنیدم که می گفت : زمانی که پیشنهاد عزیمتم را به دوریات در صورت هزیمت سپاه به هورین بیان کردم ، هوریین در پاسخ گفته (( قلب من به تینگول اعتماد ندارد و با شنیدن نام دوریات سایه ای بر قلبم می افتد)) . و این در حالیست که پس از اسارت هورین ، تینگول تورین را به شایستگی پذیرفت و همواره درصدد انتقال مورون به دوریات بوده ، ولی هورین پس از آزادی از اسارت حق نشناسی کرده و به تینگول و ملیان را گناهکار سرنوشت خوانواده خود خواند.

( با پرده دری هوئور در مورد هورین ، زمزمه در سالن بالا گرفت و حاضران به منظور ابراز تاسف ، سرها را به طرفین تکان می دادند)

هوئور : جناب قاضی ! سخنم در مورد برادرم را در همین حد باقی می گذارم ، چرا که امروز روز حساب اعمال او نیست ، می خواهم در بخش دوم سخنانم به مورون ، مادر تورین اشاره کنم ، چرا که همگان عقیده داریم نقش مادر در تربیت فرزند مهمتر از جایگاه پدریست. از اطرافیان و شاهدان نقل است که مورون از ابتدا (( عبوس و مغرور بود و اندوه خانه بیور قلب او را آزرده می ساخت)) و این حالت تا پایان عمر همراه مورون بوده ، مورون تقریبا هرگز گریه نمیکرد حتا به زمان وداع با همسر خویش که به جنگ رهسپار بود . زمانی پس از مرگ لالایظ ، خواهر تورین ، از خدمتکار خانه هورین شنیدم که ، تورین جویایی حال خواهر خویش شده و مورون در جواب او ، به سردی پاسخ داده: (( لالایظ مرده است و با مرگ او خنده از این خانه رفت ، اما تو ، پسر مورون زنده ای )) و هورین از آن پس غرق اندوه گشته . جناب قاضی ! یاد دارم هنگام عزیمت به جنگ ، همراه برادرم ، ایشان شبی در سخنان خود آورد که به مورون پیشنهاد عزیمت به برتیل را داده اما مورون در عوض بیشتر به رفتن به دوریات علاقه نشان داده است! اما پس از به هزیمت رفتن نیروهای ما در نبرد ، مورون به سخن خویش استوار نماند و زندگی در زیر سلطه بیگانه را بر زندگی در کنار دوستان همسر خویش ترجیح داد و این گونه ننگ دست یابی یاغیان به تن خیش را بر گردن همسرش هورین نهاد.

- منشی پرونده : با اجازه جناب قاضی ، نتیجه برسی روانشناسانه این شهادت را ، که به دست روانشناس بلند پایه ای ، (( علی )) نام ، تهیه شده ، قرائت کنم!

- قاضی آرون : خوب ، خلاصه را بخوانید :

- منشی پرونده : با توجه به شواهد و مدارک موجود ، بانو مورون از دوران کودکی به علت قرار گرفتن در محیطی نامساعد دچار نشانگان افسردگی شده ، که با مرگ دخترش این بیماری در ایشان تشدید شده و با مکانیزم دفاعی برون ریزی ، آن را به تنها پسر خود منتقل کرده است.، از شواهد مشخص است که سخنان مورون در باب مرگ دخترش به تورین، منجر به ایجاد حس گناه و خود مقصر بینی در این کودک شده ، که همواره تا پایان عمر موجب شکل گیری رابطه خصمانه تورین با ضمیر ناخود آگاه خود شده است . دکتر علی

( تورین سخت ابرو در هم می کشد ، اما اشکی از چشمش جاری نمی شود)

- قاضی آرون : افسوس بر مادرانی که بار دوش خود را به فرزندان منتقل می کنند ! جناب هوئور ! لطفا ادامه بدید .

- هوئور : این سومین و آخرین صحبت من خواهد بود ،از آنجا که من دوران کوتاهی از کودکی تورین را در کنارش زیسته ام به روایت دو مورد از خصایص و رخداد های رفتاریش بسنده میکنم . از دید من او به لالایظ ، خواهرش حسادت می کرد چرا که (( تورین در کنار خواهرش کمتر مورد محبت قرار می گرفت )) ، لالایض خندان و شاد بود ، اما تورین از همان کودکی کم سخن بود و لبخند چندانی نمیزد ، افرادی که در کنار آنها زندگی می کردند بار ها بیان کرده بودند که تورین (( زیاد شاد نبوده و تمسخر را به راحتی فراموش نمیکرده و می توانسته تند خو و غیر منتظره باشد)) . تورین با فردی به نام سادور در کودکی دوست بوده و این شخص زمانی که تورین کوچک بود رازی را برایم فاش کرد ..... تورین دزدی میکرده است .... کاری ناشایست ، ننگی بر گردن خوانواده ! ... به یاد دارم سادور میگفت : (( گاهی اوقات پنهانی ابزار یا تکه هایی از الوار برایم می آورد و در این مواقع از او میخواستم که هدیه را به جای اول برگرداند ، به تورین میگفتم : با فراغ بال ببخش اما تنها مال خودت را)). حرف هایم به پایان رسیده جناب قاضی و سخن دیگری ندارم!

- قاضی آرون : متشکرم جناب هوئور ، بیانتان شیوا و صادقانه بود .

( هوئور بی هیچ نگاهی از جایگاه پایین می آید و پشت به تورین سالن را ترک میکند).

ادامه دارد .....

به الوه:

منم گفتم كه حرف مهدي رو قبول كردم... اون صرفن نظر خودم بود...

منم چیزی نگفتم

اتفاقا خیلی هم جالب بود

ادامه دارد.........

منم نگفتم چيزي گفتي الوه جان! من اون حرفو در جواب اين حرف اخوي آرون گفتم:

چه استقبال گرمی بود ! چشم در اومد تا ساعت دو اون متن دادرسی رو بنویسم. ;))

------

به برادر آرون:

اول از همه كه بنده كه سهل است باباي بنده هم تا بحال دادگاه به اين بي طرفي نديده بود!:دي!

دوم از همه از جناب قاضي عاجزانه تقاضا دارم كه نشاني پستي خود را بنده دهند تا از زير سنگ هم كه شده نسخه ي معتبر فرزندان هورين را بر ايشان ارسال نميام تا اينقدر از اين تلفظات اشتباه استعمال ننمايند كه حالمان در دادگاه دارد به هم ميخورد!:دي!

و نكته ي ديگه: اينجا قراره تورامبار رو له و لورده كنيم و نيومديم جد و ورجدشو بذاريم زير منگنه! و من روي هورين بيش از هر چيزي غيرتيم! خوبه من بگم لرد الروند {بيييپ}؟؟!:دي!

خب اولن كه اين جناب هور شما گويي كتاب رو كامل نخونده يا اينكه عمدن نقل قول هاش از كتاب رو نصفه نيمه ميذاره كه نتيجه رو به نفع خودش تموم كنه، لكن بداند كه ما كتاب را قورت داده ايم:لبخند شيطاني.

-هوئور: در اولین بخش سخنم به هورین ، برادرم ! پدر این فرد می پردازم و گوشه ای از حقیقتش را بر شما عرضه می کنم . (( هورین از ابتدا آتشین مزاج بود )) و به تاکید بزرگان (( آتشی پیوسته در او شعله ور ))

متن از كتاب:

"... خوش چهره تنومند و آتشي مزاج. اما آتش درونش پيوسته و آهسته مشتعل و شكيبايي و اراده اش بسيار بود."

بدون شرح!

من و هورین ماه ها در گوندولین شهر پنهان و به لطف تورگون مخفی بوده و از گزند دشمنان در امان به سر می بردیم تا زمانی که دل هورین آواز رفتن کرد و به درشتی به تورگون چنین گفت : (( خداوندگار من! ما در اینجا مرده ای بیش نیستیم)) و به اسرار طلب رفتن کرد و چنین شد که من، و او به سرزمینمان باز گشتیم .

گويا اون تيري كه توي نيرنايت توي چشم جناب هور نشسته بر حافظه ي ايشان نيز تاثيرات سوء داشته:

"اما هورين و هور در آرزوي بازگشت به نزد مردمان خويش و شركت در جنگ ها و رنج و محنتي بودند كه اينك بر سر ايشان نازل گشته بود"

اين دو برادر در دوران جواني اكثرن دستشون تو يه كاسه بوده و نميتونن هم ديگه رو مقصر كنن...

الان حال ندارم ديالوگ رد و بدل شده بين هورين و تورگون رو بذارم ولي من كه چيزي جز ادب توش نمي بينم! {خودتون برين بخونيد}

سالیان گذشت و هورین به تخت پدر تکیه زد ، و دیر زمانی از آشنایی من با ریان نگذشته بود که هورین آواز جنگ داد و با اسرار ایشان و عزیمت به نیرنائظ آرنوادیاد ، بنده را برای همیشه از دیدار محبوبم ، ریان ! محروم کرد

هه! نيرنايت آرنويدياد چندين سال بود كه داشت شكل مي گرفت و اينجوري نبود كه هورين يه روز پاشه بگه بچه ها امروز رو مودِ جنگم! بريم يه تريپ جنگ! ... اين از اون حرفا بود ...

هوریین در پاسخ گفته (( قلب من به تینگول اعتماد ندارد و با شنیدن نام دوریات سایه ای بر قلبم می افتد)) . و این در حالیست که پس از اسارت هورین ، تینگول تورین را به شایستگی پذیرفت و همواره درصدد انتقال مورون به دوریات بوده ، ولی هورین پس از آزادی از اسارت حق نشناسی کرده و به تینگول و ملیان را گناهکار سرنوشت خوانواده خود خواند.

معلومه چرا با شنبدن نام دوريات روحش مكدر ميشده، كل بدبختياي بعد براي خونوادش از دوريات شروع ميشه!

بعدشم هورين تو اين مدت همه چيزو با چشمان مورگوت ميديده و مورگوت واقعيتو منحرف شده به هورين نشون ميداده و بنده خدا فكر مي كرده تينگول از خونوادش مراقبت نكرده...

هوئور : جناب قاضی ! سخنم در مورد برادرم را در همین حد باقی می گذارم ، چرا که امروز روز حساب اعمال او نیست ، می خواهم در بخش دوم سخنانم به مورون ، مادر تورین اشاره کنم ، چرا که همگان عقیده داریم نقش مادر در تربیت فرزند مهمتر از جایگاه پدریست. از اطرافیان و شاهدان نقل است که مورون از ابتدا (( عبوس و مغرور بود و اندوه خانه بیور قلب او را آزرده می ساخت)) و این حالت تا پایان عمر همراه مورون بوده ، مورون تقریبا هرگز گریه نمیکرد حتا به زمان وداع با همسر خویش که به جنگ رهسپار بود . زمانی پس از مرگ لالایظ ، خواهر تورین ، از خدمتکار خانه هورین شنیدم که ، تورین جویایی حال خواهر خویش شده و مورون در جواب او ، به سردی پاسخ داده: (( لالایظ مرده است و با مرگ او خنده از این خانه رفت ، اما تو ، پسر مورون زنده ای )) و هورین از آن پس غرق اندوه گشته . جناب قاضی ! یاد دارم هنگام عزیمت به جنگ ، همراه برادرم ، ایشان شبی در سخنان خود آورد که به مورون پیشنهاد عزیمت به برتیل را داده اما مورون در عوض بیشتر به رفتن به دوریات علاقه نشان داده است! اما پس از به هزیمت رفتن نیروهای ما در نبرد ، مورون به سخن خویش استوار نماند و زندگی در زیر سلطه بیگانه را بر زندگی در کنار دوستان همسر خویش ترجیح داد و این گونه ننگ دست یابی یاغیان به تن خیش را بر گردن همسرش هورین نهاد.

خب گويي اين جناب هور اون شب توي خونه ي هورين تشريف داشتن و بابت تجاوز به حريم خصوصي ايشان مجرم شناخته مي شوند!:دي! مرتيكه از جيك و پيك زندگي اينا خبر داره كه!:پي!

خب اينكه مغرور و خود راي بود رو كه فكر مي كنم n بار گفته شد و همه هم قبول داريم... موافقم...

- منشی پرونده : با توجه به شواهد و مدارک موجود ، بانو مورون از دوران کودکی به علت قرار گرفتن در محیطی نامساعد دچار نشانگان افسردگی شده ، که با مرگ دخترش این بیماری در ایشان تشدید شده و با مکانیزم دفاعی برون ریزی ، آن را به تنها پسر خود منتقل کرده است.، از شواهد مشخص است که سخنان مورون در باب مرگ دخترش به تورین، منجر به ایجاد حس گناه و خود مقصر بینی در این کودک شده ، که همواره تا پایان عمر موجب شکل گیری رابطه خصمانه تورین با ضمیر ناخود آگاه خود شده است . دکتر علی

خب از جناب دكتر علي ميخوام بپرسم شما چجوري از گفته هاي بالايي به اين نتيجه ي شگفت انگيز رسيدين؟!

لحنش بد بوده درست، كه اين از اخلاقش بوده... اصلن فرض مي كنيم گفته "خواهرت سقط رفته!":دي! حالا اين چه ربطي داره كه تورين فكر كنه اون مقصر بوده؟! نكنه اون باعث طاعون شده بود؟!

- هوئور : این سومین و آخرین صحبت من خواهد بود ،از آنجا که من دوران کوتاهی از کودکی تورین را در کنارش زیسته ام به روایت دو مورد از خصایص و رخداد های رفتاریش بسنده میکنم . از دید من او به لالایظ ، خواهرش حسادت می کرد چرا که (( تورین در کنار خواهرش کمتر مورد محبت قرار می گرفت )) ، لالایض خندان و شاد بود ، اما تورین از همان کودکی کم سخن بود و لبخند چندانی نمیزد ، افرادی که در کنار آنها زندگی می کردند بار ها بیان کرده بودند که تورین (( زیاد شاد نبوده و تمسخر را به راحتی فراموش نمیکرده و می توانسته تند خو و غیر منتظره باشد))

اينجارو ديگه واقعن تعجب كردم! بر من ثابت شده كه اين جناب هور از طرفين دعوا رشوه گرفته!

آخه مرد مومن يه حرفي بزن بگنجه! عمرن تورين به خواهرش حسادت نمي كرده...

"در آن زمان محبت دلش يكسره وقف لالايت خواهرش شده بود؛ اما پسر به ندرت با او بازي مي كرد، و او دوست داشت پنهاني مراقب خواهرش باشد و خراميدن او را نغمه خوان بر روي سبزه ها يا زير درختان بنگرد..."

تورین با فردی به نام سادور در کودکی دوست بوده و این شخص زمانی که تورین کوچک بود رازی را برایم فاش کرد ..... تورین دزدی میکرده است .... کاری ناشایست ، ننگی بر گردن خوانواده ! ... به یاد دارم سادور میگفت : (( گاهی اوقات پنهانی ابزار یا تکه هایی از الوار برایم می آورد و در این مواقع از او میخواستم که هدیه را به جای اول برگرداند ، به تورین میگفتم : با فراغ بال ببخش اما تنها مال خودت را)). حرف هایم به پایان رسیده جناب قاضی و سخن دیگری ندارم!

اين مواقع هست كه آدم يه جاييش ميسوزه!:دي!

آخه مرد خدا سادور از خدمتكاران هورين بوده و هر چي اونجاست ما يملك پدر تورينه! اسم اين دزديه؟! تازه گفته شده كه چون سادور لنگ بوده تورين لوازمو براش ميبرده كه براي آوردنشون به زحمت نيوفته!

شما به نظرم يه پدر كشتگي شديد با خاندان هادور داري كلن آرون جان!:دي!

پ.ن: بهتر نيست بپردازيم به خود تورين و دست از سر كچل ننه باباش بر داريم؟!:لبخند

ارادتمند...

ت.ت

خواهش میکنم جناب تورامبار ، الکی نیست که یه شبه شدیم قاضی اعظم ;))

انشالا آدرس رو با پیغام خصوصی می گیرید ووووو لی لی لی لی :D ;)) بادا بادا مبارک بادا ;)) ایشالا مبارک بادا ;)) :x

جناب تورامبار ، دیگه قرار نیست پدر من رو مورد عنایت خودتون قرار بدین ، دادگاه آسته آسته پیش میره و ریز جزئیات از دستمون فرار نمیکنه ، حتا جناب هورین ، پارتی بازی هم نداریم!

ضمنا پدر من ، لرد الروند بسیار معصوم می باشد ;;))

شما کتاب رو خوندی ، جناب عالی جاه هور در میدان عمل حضور داشتن ، منم فقط روایت دادگاه رو انجام میدم ! من بیگناهم ;:D

مترجم کتاب شما هم گویا ارو را در هورین میدید ، جملات من عین کتاب هستن .

بلاخره کی انقدر اسرار داشت در کنار پادشاه شمشیر بزنه ؟ کی بود که مشتاقانه از پیروزی حرف میزد ؟ هورین بود ! هورین! اون هور رو ترغیب به جنگ کرد ، و از همسرش برای همیشه جداش کرد :- ........( زیاد جدی نگیر ، هور از ترس خانومش یکم خالی بسته بود ، گناه رو بندازه سر هورین).

چرا به شاهد افترا میزنی ؟

هور بدبخت که گفت قضیه رو از زبون خود هورین تو راه جنگ شنیده !

خدمت کار خونه هورین هم رفته قضیه سنگ دلی مورون رو به عموی بچه ها لو داده ، کاری با کسی نداشت هور :-? .....!

((لالایت مرده است و با مرگ او خنده از این خانه رفت ، اما تو ، پسر مورون زنده ای )).... تورین جان توجه کن ....(( اما تو پسر مورون زنده ای)) این جمله نشون میده که مورون سرکوفت مردن لالایت رو به تورین میزنه ، تورین هم صغیرررررررررر ، فکر میکنه مقصر مرگ آبجیش خودشه!

شما هم اگه مثل بنده یه آبجی کوچیکتر داشتی ، میدونستی که مراقب بودن از دور ..... به معنی خدعه و نیرنگه ..... تالکین که تو دل تورین نبود بدونه چه خبره ....... تازه بچه ها معمولا زود حسودی میکنن ، مخصوصا اگه دیگران آبجیشون رو بیشتر تحویل بگیرن.

نفس کار مهمه ، در غیر اینصورت چرا سادور ، اموال را برمی گردوند؟ در هر صورت ، تورین بی اجازه دست به وسایل دیگران میزد ، پس بچه بدی بود !!! اونم سه تا بد! ;))

من با این خاندان اصلا مشکل ندارم ، و به اندازه خاندان فینگولفین بهشون عشق میورزم ، تا جایی که اگه دوباره در این سایت از اول عضو گردم نام هورین را در کنار گلروفیندل ، آرون ، تورگون ، تین گول ، ملیان ، فینگولفین ، و.... نامزد دریافت افتخار نام کاربریم میکردم :x

خواهش ميشه!

آخه شما هندونه اي نبود كه نذاري زير بقل ابوي بنده! چه انتظاري داري از من خطا كار؟ منم مجبورم واسه كم نيوردن يه سري مدارك رو كنم كه ثابت مي كنه لرد الروند هم{...} باز بوده! اهم... بگذريم!!

مترجم كتاب بنده خيلي با مترجم كتاب شما التفات دارد! بيخود نيس كه مي گن : "ايول ايول... عليزاده رو ايول!" {كه در اينجا حاج ابراهيم تقوي را نيز ايول!}

هورين از روي مرام رفت توي جنگ وگرنه اصراري نداشت براي جنگ! اصلن اون جنگ مربوط به الفا بود، حالا بده بچمون سنگ اين جماعتو به سينه ميزنه؟ و اين از ويژگي آدميانه كه رفاقت رو ميخورن و مرام بالا ميارن! {آقا اين اصطلاحات چاله ميدوني رو كسي ياد نگيره!}

نه بازم موافق نيستم ... اينكه ميگه "و تو زنده اي" يني خواهرت كه فرت، تو خودتو درياب و ببين با چه دشمني طرفيم...

شما هم اگه مثل بنده یه آبجی کوچیکتر داشتی ، میدونستی که مراقب بودن از دور ..... به معنی خدعه و نیرنگه ..... تالکین که تو دل تورین نبود بدونه چه خبره ....... تازه بچه ها معمولا زود حسودی میکنن ، مخصوصا اگه دیگران آبجیشون رو بیشتر تحویل بگیرن.

وات دِ كاف؟!

اون يه بچه ي 6-7 ساله س! چي ميدونه از خدعه و نيرنگ؟... شما خودتو با بقيه مقايسه نكن! شما يه نمونه ي استثنائي هستي برادر!:دي!

اتفاقن خيلي هم حال ميكرده كه ديگران آبجيشو بيشتر تحويل مي گيرن، خودش گوشه گير بوده و كلن زياد به بقيه رو نميداده قربون صدقه ش برن!

بابا گفته الوار و وسايل به درد نخور! آخه اينام چيزيه كه به بچه ي مردم بهتون ميزني؟! از سن چندين هزار سالتون خجالت بكشيد كه به يه طفل معصوم تهمت دزدي ميزني!:دي ... اينجوري باشه كه من تو كودكي يه سارق هفت خط بودم!

من با این خاندان اصلا مشکل ندارم ، و به اندازه خاندان فینگولفین بهشون عشق میورزم ، تا جایی که اگه دوباره در این سایت از اول عضو گردم نام هورین را در کنار گلروفیندل ، آرون ، تورگون ، تین گول ، ملیان ، فینگولفین ، و.... نامزد دریافت افتخار نام کاربریم میکردم

اينجاس كه شاعر ميگه: اوه شت!!:پي!

ارادتمند...

ت.ت

منم نگفتم چيزي گفتي الوه جان! من اون حرفو در جواب اين حرف اخوي آرون گفتم:

من که اینو به شما نگفتم ;))

با برادر آرون بودم

راستی برادر تورین تورامبار

شما بلاگفایی شده یا تورنتی ؟؟

اینا که شکلکشون هست اینجا :-

انشالا آدرس رو با پیغام خصوصی می گیرید ووووو لی لی لی لی ;)) :- بادا بادا مبارک بادا ;)) ایشالا مبارک بادا ;)) ;))

خوبه کتابو بخونی

هوئور وهوریین کین دیگه :D

آدم وحشت می کنه این ترجمه رو می خونه

این مترجم حتی کوچک ترین نکته های ترجمه رو هم رعایت نکرده

ضمنا پدر من ، لرد الروند بسیار معصوم می باشد ;;))

خیلی ...

مثل این که من جدتم، میشناسمش :-

مترجم کتاب شما هم گویا ارو را در هورین میدید ، جملات من عین کتاب هستن .

عین کتاب ترجمه ی فارسی از آلمانی از انگلیسی هرزندان هورین :x

آخه خودت بگو کجاش درسته

ترجمه ی درست با فهم درست رو توی کتاب نشر روزنه ترجمه ی آقای علیزاده میخونی

کی بود که مشتاقانه از پیروزی حرف میزد ؟ هورین بود ! هورین!

اگه اون خیانت نبود که مورگوت مثل چی فرار می کرد و شکست میخورد

گناه رو بندازه سر هورین

کی تا آخرین نفس ایستادگی کرد ؟؟

هورین - یکمی هم هور ( چون کشته شد :- )

کی حاظر به عقب نشینی نشد؟؟

مردم هادور به فرماندهی هورین و هور

کی با دوتا تبر افتاده بود به جون ترول های محافظ گوتموگ ؟؟

هورین

که وقتی حتی با این که گرفته بودنش دست و پای اورک هارو مینداخت ؟؟

هورین

حالا شما میندازی تقصیرو گردن هورین ؟؟

تازه بچه ها معمولا زود حسودی میکنن ، مخصوصا اگه دیگران آبجیشون رو بیشتر تحویل بگیرن.

تورین متفاوت بود

تهور مردم هادور + جسارت و غرور مادرش مورون ( خدای نکرده مادر مغرور ترین زنان فانی بودا )

مترجم كتاب بنده خيلي با مترجم كتاب شما التفات دارد! بيخود نيس كه مي گن : "ايول ايول... عليزاده رو ايول!" {كه در اينجا حاج ابراهيم تقوي را نيز ايول!}

فقط یکم نشر روزنه رو نه ایول :D

اسم تالکین رو هم توی شناسنامه نوشته Talkin !!!!!!!!!

وات دِ كاف؟!

اون يه بچه ي 6-7 ساله س! چي ميدونه از خدعه و نيرنگ؟... شما خودتو با بقيه مقايسه نكن! شما يه نمونه ي استثنائي هستي برادر!:دي!

اتفاقن خيلي هم حال ميكرده كه ديگران آبجيشو بيشتر تحويل مي گيرن، خودش گوشه گير بوده و كلن زياد به بقيه رو نميداده قربون صدقه ش برن!

کاملا موافقم :-?

اينجاس كه شاعر ميگه: اوه شت!!:پي!

عجب شاعری :x

هاااااان ;))

ترسوندیم :-? فکر کردم از پدر خطایی سر زده ! ;))

بی چاره پدر..... بعد هجرت مادر به والینور خیلی بی کس شده بود ;))

داداشامم که هی دکش میکردن ، میرفتن به بهانه جنگ ، اونور آب! :x

منم که قرن به قرن خونه ننجونم میخوردم میخوابیدم ، پدر هم دل داشت به خدا ! :x

خب حرف از فضایل پدر بنده شد ...... خوبه بنده هم از سلوک رفتاری پدرتان در باب فرزندان الف سخن بگم ؟ :D گویند : دروازه سیاه بسته میشود لیکن دهان مردم رو نمیشود بست . مدرکش تو کتاب فرزندان هورین موجوده !! نشون بدم ؟! نشون بدم ؟! ( آرایه تلمیح به مناظرات انتخابات)

قبول ! هورین بچه های دهاتشون رو جمع نکرد ببره بجنگونه ، ولی فکر میکنم مدارک پاراگراف بالا دلیل قانع کننده ای برای شوق پدرتون به جنگ در کنار الف ها دارد ;)) معرفتم معرفتای قدیم ;))

راست میگی ها ...................... ولی نه ، جمله (( و تو زنده ای و دشمنی که تو را بدین روز انداخت زنده است)) ایهام دارد معنی ها: 1- آبجیت رو کشتن بی غیرت تو هنوز زنده ای 2- باید دخل دشمنو بیاری ( کاشتن بذر کینه تو دل بچه).

در مورد بی خدعه بودن ، تعقیب و گریز لالایت و تورین ، نسبتا قانع شدم ! ((کار هر کس نیست خواهر کوفتن ، عزم راسخ خواهد و مرد کهن)).

اه اون آتا آشغال ها هم بیخ ریش صاحبش ، نخواستیم ! میذاریم به حساب صدقه در حق ایتام، باشد که سادور از ما به نیکی یاد کند ;)) ! :D

چه شاعری ! مصرع اولش این باشه وای به حال بیت یکی مونده به آخر! ماشالا روی عبید زاکانی رو سفید کردن !

ترسوندیم :D فکر کردم از پدر خطایی سر زده ! ;))

بگو چی سر نزده :D

ول کردن برادر و هموطناش و .. که بره الف بشه و {... }

داداشامم که هی دکش میکردن ، میرفتن به بهانه جنگ ، اونور آب! ;))

یادت نره خود الروند میفرستادشون

توی نبرد میناس تریت هم اونا رو با یه پیشگویی همراه کرد برن

خب حرف از فضایل پدر بنده شد ...... خوبه بنده هم از سلوک رفتاری پدرتان در باب فرزندان الف سخن بگم ؟ :x گویند : دروازه سیاه بسته میشود لیکن دهان مردم رو نمیشود بست . مدرکش تو کتاب فرزندان هورین موجوده !

پدر بنده ؟؟

پدر الوه دیگه کی بود !!!

اون از الف های اولیه بود که بیدار شدن

از لحاظ پدری هم اول رفتار خود الروند رو ببین که کلی زور زد که آرون ازدواج نکنه به خاطر دوری خودش

بعد کار منو بگو که یک الف باستانی هستم

قبول ! هورین بچه های دهاتشون رو جمع نکرد ببره بجنگونه ، ولی فکر میکنم مدارک پاراگراف بالا دلیل قانع کننده ای برای شوق پدرتون به جنگ در کنار الف ها دارد :-? معرفتم معرفتای قدیم ;))

اگه میزدین اقوام منو میکشتین مگه من بیکار بودم بیام کمک شما

راست میگی ها ...................... ولی نه ، جمله (( و تو زنده ای و دشمنی که تو را بدین روز انداخت زنده است)) ایهام دارد معنی ها: 1- آبجیت رو کشتن بی غیرت تو هنوز زنده ای 2- باید دخل دشمنو بیاری ( کاشتن بذر کینه تو دل بچه).

این قدر ترجمه ی غلط نخون :x

همینه که اشتباه میگیری ;))

نه الوه جان ، اشتباه شد !

متن فوق برای تورین تورامباره خودمون بود!

ایشون عرض کردن پدر از تنهایی به عملی متوسل شده ، بنده هم گفتم ما هم ذکری از پدرشون کنیم ، آقا هورین رو میگم ، و علاقه شدید ایشون رو به بچه الف ها را یاداوری کردم !

پدر بنده هم واسه خودش نگفت با اله سار ازدواج نکنم ، واسه این روز ها میگفت که بیوه شدم و دارم میپوسم ! ;))

آقا هورین رو میگم ، و علاقه شدید ایشون رو به بچه الف ها را یاداوری کردم !

؟؟؟

چیز مهمیه که من یادم نمیاد !!!

اون تور بود که با یه الف ازدواج کرد

هورین ؟؟

فقط به زنش میگفت الدون

همین تا یادم میاد

تا جایی که یادم میاد هم هورین بچه الف ندزدیده / نکشته / نخورده ;))

پدر بنده هم واسه خودش نگفت با اله سار ازدواج نکنم ، واسه این روز ها میگفت که بیوه شدم و دارم میپوسم ! ;))

تا حدی گفت

اون برای این بود که میخواست منصرفت کنه ;))

اهم...

عزيزان من خواهش مي كنم اسپم پرت نكنيد! اون صرفن يه شوخي بود بين من و اخوي آرون!:دي! و الوه جان شما هيچ جا چنين مطلبي رو نخواهي پيدا كرد... بيخيال كلن!

بپردازيم به ادامه ي بحث:

من يه سوال داشتم .... از دوستان تقاضا دارم بنده رو از ظلمات جهل خارج نمايند:

چرا گلائرونگ {به نيابت از مورگوت} اصرار داشت كه تورين دنبال فيندويلاس نره؟ و هر كاري كرد تا مسيرش عوض شه... و گفته شده بود كه فقط رسيدن به فيندويلاس مي تونست نفرين رو از سر تورين باز كنه...

خودم يه حدسايي ميزنم ولي مطمئن نيستم:تفكر!

ممنون...

ت.ت

اولا جواب آرون رو برادر تورامبار داد. این دادگاه نبود که راه انداختی برادر من کلا همه داشتن بر علیه هورین حرف میزدن فکر کنم اگه دو خط دیگه مینوشتی خود تورین هم بلند میشد و به باباش بد و بی راه میگفت!

تورین تورامبار جانشما ناراحت نشو اینا الفن دیگه. فکر میکنن هرکی زن و بچه شو دوست داره باید بشینه خونه ور دل زن و بچه اش و گور پدر جنگ و دشمن!

گرچه آب از آسیاب افتاد ولی اینو باید بگم تا خفه نشم:

جنگ رو الفها شروع کردن نه هورین. هورین و هور همیشه با هم بودن. شجاعت هورین حتی در میان انسانها هم بی نظیره. حسادت تورین به لالایت کاملا اشتباهه و همچین چیزی وجود نداره. به اون کارهای تورین هم نمیشد گفت دزدی چون نمیدونست این کار دزدیه(ناسلامتی 6،7 سالش بود) و وقتی فهمید اشتباهه دیگه تکرارش نکرد.

در مورد الروند هم بعدا تاپیک مستقلی میزنیم و راجبش صحبت میکنیم لطفا بحث رو منحرف نکنید.

به تورین تورامبار:

آقا من اصرار داشتم این تاپیک رو راه بندازیم چون کلی حرف سر قضیه فیندویلاس داشتم بذار داستان اشتباهات تورین تموم بشه بعد میریم سراغش.

خب کجا بوديم؟ ... آهان تورين به لگ رو کشت و رسيد به نارگوتروند(که بهتر بود پا به اونجا نمي گذاشت)

10- تورين راه و رسم جنگ کردن الفهاي نارگوتروند رو تغيير داد و اونها آشکارا وارد نبرد شدند و جاي نارگوتروند بر مورگوت هويدا شد. نارگوتروند قرار بود مثل گوندولين مخفي بمونه اما تورين از مخفي بودن درش آورد(يا به عبارتي گند زد به تمام زحمات فينرود فلاگوند!). اين کار از روي تهور تورين بود چون نمي تونست آروم يکجا بشينه اما مصلحت جمع رو فداي خواسته خودش کرد.

11- گوش نکردن به پيغام اولمو. اين يکي از حماقتهاي عظيم تورين بود. وقتي اولمو ميگه "... با فرمانرواي نارگوتروند بگوييد که درهاي دژ خود را استوار ببندد و بيرون ميايد. سنگ هاي تکبر خود را در رود خروشان افکنيد تا اهريمن خزنده دروازه را يافتن نتواند." چرا 180 درجه برعکس عمل مي کني؟ پل رو که خراب نکرد هيچ، سپاه رو هم بيرون آورد و همه رو به کشتن داد. البته اين کار به خاطر عدم کفايت اورودرت هم بود. ناسلامتي شاه بود، تورين چيکاره است که بخواد تصميم بگيره؟ اگه فينرود ارو بيامرز بود عمرا نميذاشت همچين اتفاقي بيافته.

12- گوش دادن به دروغهاي گلائرونگ و رفتن به دور-لومين، به جاي رفتن دنبال فيندويلاس. شايد تنها راه فرار تورين از نفرين ازدواج با فيندويلاس بود(در اين مورد مفصلا بعدا بحث ميکنم) چرا که همانطور که گويندور گفت فيندويلاس تنها کسي بود که ميتونست بين تورين و سرنوشتش فاصله بندازه.

13- کشتن بروداي شرقي. بيخود بي جهت رفت فرمانده شرقي ها رو کشت و مردم سرزمينش رو بدبخت کرد. اينجا ديگه ميتونست خودش رو نگه داره و اونو نکشه.

13.5- (اين يکي کار خوب تورينه!) اينکه بعد از اينکه فهميد مادر و خواهرش تو دوريات هستن نرفت دوريات. چون اگه ميرفت دوريات زودتر نابود ميشد. (البته درباره کارهاي خوب تورين در ادامه مفصلا صحبت ميکنيم تا تخفيفي در مجازاتش بگيريم!:دي)

14- رفت بره تيل و انجا با نام جديد زندگي کرد و روزگار خوشي داشت. بعد وقتي اورکها حمله کردن رفت باز شمشير سياهش رو برداشت و رفت جنگ. من نميدونم چه اصراري داشت هي خودشو لو بده؟!! تو آمون رود کلاه خود اژدها نشان رو گذاشت سرش که ملکور بگه عمو من اينجام بيا منو بگير! بعد اون همه بدبختي سرش اومد اما باز عبرت نگرفت. دوباره شمشير سياهش رو برداشت رفت جنگ. ديگه از اين تابلوتر نميتونست به گلائرونگ بگه که اونجاست.

15- کشتن براندير. اين تورين هر وقت عصباني ميشد نزديکترين کس به خودش رو ميکشت.(به همه ساکنان سرزمين ميانه توصيه ميکنم در هنگام عصبانيت تورين تورامبار به هيچ وجه بهش نزديک نشيد!). خيلي خوب کضم غيض ميکنه رفته يه شمشيرم برداشته که هرکس باهاش زخمي بشه مردنش حتميه.

بعدش هم که رفت و خودش رو کشت. اين بهترين کاري بود که ميتونست بکنه. وگرنه کل بلرياند رو به نابودي ميکشوند.

خلاصه گند کاري هاي تورين:

کشتن سايروس، به لگ و براندير

باعث مرگ نيه نور و فيندويلاس

ويراني آمون رود و نارگوتروند

بدبختي مردم دور-لومين

اهم... اهم...

بعله، الفن ديگه...

باشه پس گاماس گاماس تا برسيم به فيندويلاس!...

10- منم با اين موافقم، هر چند روش الف هارو نمي پسندم ولي به هر حال ترك عادت موجب مرضه و نبايد استراتژي جنگيشونو تغيير ميداد {هر چند نميشه به قايم شدن گفت استراتژي!} ولي خودشونم استقبال كرده بودن و تازه داشتن معني مبارزه رو ميچشيدن...

11- اينم موافقم، اون زمان ديگه واقعن شده بود كمپوت غرور! اون پل خيلي ضرر زد به نارگوتروند اصلن اگه پل نبود شايد حالا حالا ها فكر حمله به نارگوتروند به سر مورگوت نمي زد...

هر چند نارگوتروند دير يا زود مورد حمله قرار مي گرفت و اون قدرام مخفي نبود و دروازه هاش تابلو تو چشم بود ولي همين مخفي كاريشون بود كه باعث شد تا اون موقع دوام بيارن اون پل مثه يه فرش قرمز بود براي لشگر مورگوت، ، هم غرور بود هم حماقت...

12- نه، موافق نيستم، اون موقع تورين يه جورايي طلسم نگاه گلائرونگ شده بود نمي تونست درست فكر كنه... بهش اينجا حق ميدم، اصلن گلائرونگ عمدن اين كارو كرد... ولي اونجارو كه جو گير شد و صاف تو چشاي گلائرونگ نگاه كردو شايد ميشد جلوشو گرفت كه اينم باز از عدم آگاهيش بود ... ولي اين اتفاق به نظرم تقريبن قطعي بود، چون خواسته ي مورگوت بود...

13- البته مردم سرزمينش كه بدبخت بودن، بدبخت تر شدن! به نظرم با اون كار حتي يكمم دلشون خنك شد چون يه جورايي تلافي فلاكتي بود كه چند سال به خاطر وجود شرقي ها كشيده بودن، و عده اي هم تا يه جاهايي همراهيش كردن، اين يه جور سپاسگزاري بود به نظر من...

حال و روز اون موقع تورينم در نظر بگيريم {قبلن گفتم...}

13.5- زياد متوجه منظورت نشدم، چجوري با نرفتن پيش خواهر و مادرش زود تر نابود ميشد؟ اينجوري كه خواهرشو ميشناخت و مسائل بعدي فك مي كنم پيش نمي اومد {البته اگر زود تر از ترك كردن دوريات بهوشن ميرسيد:تفكر}

14- توي آمون رود اون اصلن از نفرينش نمي ترسيد و براي همين تابلو ميرفت به جنگ، بعد از كشتن به لگ بود كه فهميد اين نفرين شوخي بردار نيست و سعي كرد از نفرين فرار كنه، ولي بعد از نابودي ناگوتروند فهميد كه نفرينو نميشه پيچوند و با خودشه ... براي همين ديگه نيازي نبود خودشو مخفي كنه...

اون شمشير سياه به غير از اينكه براي خودشم عزيز بود{به دليل خاطره بسيار زيباي كشتن به لگ!} به بقيه ي سپاهم روحيه ميداد... زياد فكر نمي كنم اين مسئله تو تقديرش موثر بوده باشه...

15- آره اينم موافقم، كه البته چند دقيقه بعد تاوانشو ميده! دلم هميشه براي براندير ميسوخت، ولي بيجا مي كنه ميره دنبال زن {يا خواهر} مردم!

ولي من با خودكشي آخرش زياد موافق نبودم، اگه نمي كشت خودشه يه جورايي به ملكور مي گفت: بـ{...}! زدم دهن اژدهاتو آسفالت كردم خودمم ككم نگزيد!:دي!! {زياد جدي نگيرين اين قسمتشو!}

حالا همه ي اينارو گفتيم، ولي من توي همه ي اين قضايا 30 درصدو ميذارم پاي نفرين {در بعضي موارد بيش تر}، هر چند اراده ي تورين رو انكار نمي كنم، ولي من ارده ي ملكور رو مسلط بر اراده ي تورين مي دونم و اكثرن ماجرا ها طوري تموم شد كه ملكور مي خواست، هر چند غرور ارثي هم خيلي لطمه زد به تورين...

ارادتمند...

ت.ت

آقا من میگم اصلا سرنوشت نقش خیلی کمی داشته ملکور یه نفرین میکنه و بعد شرایطو جوری مکنه که همیشه تورامبار بدترین حالتو انتخاب کنه یه جورایی میشه گفت سرنوشت ملکور بود(البته در بعضی موارد)

منظورم از ادامه ی توضیحات ادامه ی حرف های جناب تورین تورامباره

10- تورين راه و رسم جنگ کردن الفهاي نارگوتروند رو تغيير داد و اونها آشکارا وارد نبرد شدند و جاي نارگوتروند بر مورگوت هويدا شد. نارگوتروند قرار بود مثل گوندولين مخفي بمونه اما تورين از مخفي بودن درش آورد(يا به عبارتي گند زد به تمام زحمات فينرود فلاگوند!). اين کار از روي تهور تورين بود چون نمي تونست آروم يکجا بشينه اما مصلحت جمع رو فداي خواسته خودش کرد.

ادامه ی توضیحات:

اگه تورین این کارو نمیکرد که مورن و نیه نور نمی تونستن برن به دوریات

با تهور اون بود که راه باز موند

11- گوش نکردن به پيغام اولمو. اين يکي از حماقتهاي عظيم تورين بود. وقتي اولمو ميگه "... با فرمانرواي نارگوتروند بگوييد که درهاي دژ خود را استوار ببندد و بيرون ميايد. سنگ هاي تکبر خود را در رود خروشان افکنيد تا اهريمن خزنده دروازه را يافتن نتواند." چرا 180 درجه برعکس عمل مي کني؟ پل رو که خراب نکرد هيچ، سپاه رو هم بيرون آورد و همه رو به کشتن داد. البته اين کار به خاطر عدم کفايت اورودرت هم بود. ناسلامتي شاه بود، تورين چيکاره است که بخواد تصميم بگيره؟ اگه فينرود ارو بيامرز بود عمرا نميذاشت همچين اتفاقي بيافته.

ادامه ی توضیحات:

دقیقا

البته به خاطر مورون بود که این همه غرور داشت

به خاطر اون نقاب دوزرفی و شمشیرش هم که دیگه زده بود به سیم آخر ...

12- گوش دادن به دروغهاي گلائرونگ و رفتن به دور-لومين، به جاي رفتن دنبال فيندويلاس. شايد تنها راه فرار تورين از نفرين ازدواج با فيندويلاس بود(در اين مورد مفصلا بعدا بحث ميکنم) چرا که همانطور که گويندور گفت فيندويلاس تنها کسي بود که ميتونست بين تورين و سرنوشتش فاصله بندازه.

ادامه ی توضیحات:

دقیقا با تورین موافقم

آخه کی میتونه از طلسم چشم های اژدها در امان باشه ؟؟

توی کتاب هم گفته شده که چطوری چیزا رو میدید به خواطر افسون گلائرونگ

اینم که نقشه ی مورگوت یا به عنوانی نفرین اون بوده

13- کشتن بروداي شرقي. بيخود بي جهت رفت فرمانده شرقي ها رو کشت و مردم سرزمينش رو بدبخت کرد. اينجا ديگه ميتونست خودش رو نگه داره و اونو نکشه.

دقیقا

اول به حال و روز تورین دقت کن

اون همه بلا قبلا سرش اومده بود

نارگوتروند نابود شده بود

فین دویلاس رو ول کرده بود

گلائرونگ سرش کلاه گذاشته بود

مورون و نیه نور رو ندیده بود

من بودم که نمی تونستم خودمو نگه دارم

14- رفت بره تيل و انجا با نام جديد زندگي کرد و روزگار خوشي داشت. بعد وقتي اورکها حمله کردن رفت باز شمشير سياهش رو برداشت و رفت جنگ. من نميدونم چه اصراري داشت هي خودشو لو بده؟!! تو آمون رود کلاه خود اژدها نشان رو گذاشت سرش که ملکور بگه عمو من اينجام بيا منو بگير! بعد اون همه بدبختي سرش اومد اما باز عبرت نگرفت. دوباره شمشير سياهش رو برداشت رفت جنگ. ديگه از اين تابلوتر نميتونست به گلائرونگ بگه که اونجاست.

با تورین موافقم

البته غرورشو نباید فراموش کرد

15- کشتن براندير. اين تورين هر وقت عصباني ميشد نزديکترين کس به خودش رو ميکشت.(به همه ساکنان سرزمين ميانه توصيه ميکنم در هنگام عصبانيت تورين تورامبار به هيچ وجه بهش نزديک نشيد!). خيلي خوب کضم غيض ميکنه رفته يه شمشيرم برداشته که هرکس باهاش زخمي بشه مردنش حتميه.

تا قسمتی موافقم

مخصوصا به خاطر دونستن واقعیت

با اون همه بلا

با اون همه غرور

البته براندیر رو نباید می کشت

همون طور گه آنگلاخل آخر کار بهش گفت

چندتا چیز به یاد تورین تورامبار

post-1215-13215415860361_thumb.jpg

آخرین سخنان وی:

"Hail Gurthang! No lord or loyalty dost thou know, save the hand that wieldeth thee. From no blood wilt thou shrink."

From the last words of Túrin

Quenta Silmarillion 21 Of Túrin Turambar

درود بر تو گورتانگ، آهن مرگبار، تنها تو با من مانده ای! اما جز دستی که تورا به کار می گیرد، چه سروری و وفاداری میشناسی؟ از هیچ خونی پروا نداری.

12- نه، موافق نيستم، اون موقع تورين يه جورايي طلسم نگاه گلائرونگ شده بود نمي تونست درست فكر كنه... بهش اينجا حق ميدم، اصلن گلائرونگ عمدن اين كارو كرد... ولي اونجارو كه جو گير شد و صاف تو چشاي گلائرونگ نگاه كردو شايد ميشد جلوشو گرفت كه اينم باز از عدم آگاهيش بود ... ولي اين اتفاق به نظرم تقريبن قطعي بود، چون خواسته ي مورگوت بود...

قبول دارم گلائذونگ افسونش کرده بود ولی 10 بار به صورت تابلو گفت یه وقت نری دنبال فیندویلاس ها برو دنبال خواهر و مادرت. خب یه ذره فکر میکرد میفهمید حتما یه موردی هست که این هی میگه نرو دنبال فیندویلاس. بازم میگم قبول دارم که به خاطر افسون اژدها فکر کار نمیکرد.

13.5- زياد متوجه منظورت نشدم، چجوري با نرفتن پيش خواهر و مادرش زود تر نابود ميشد؟ اينجوري كه خواهرشو ميشناخت و مسائل بعدي فك مي كنم پيش نمي اومد {البته اگر زود تر از ترك كردن دوريات بهوشن ميرسيد:تفكر}

منظورم قدم مبارک تورین بود. شاید اگه میرفت دوریات نیه نور از پشت درخت میپرید جلو و میگفت پخیییی! سلام داداشی. اونم یهو شمشیر میکشید و میکشتش(البته قبل از اینکه کلمه داداشی از دهان نیه نور بیرون بیاد!). یعنی با خودش ویرانی رو به دوریات میبرد و معلوم نبود چه بلایی سر اونا میومد.

14- توي آمون رود اون اصلن از نفرينش نمي ترسيد و براي همين تابلو ميرفت به جنگ، بعد از كشتن به لگ بود كه فهميد اين نفرين شوخي بردار نيست و سعي كرد از نفرين فرار كنه، ولي بعد از نابودي ناگوتروند فهميد كه نفرينو نميشه پيچوند و با خودشه ... براي همين ديگه نيازي نبود خودشو مخفي كنه...

اون شمشير سياه به غير از اينكه براي خودشم عزيز بود{به دليل خاطره بسيار زيباي كشتن به لگ!} به بقيه ي سپاهم روحيه ميداد... زياد فكر نمي كنم اين مسئله تو تقديرش موثر بوده باشه...

چرا دیگه، گلائرونگ تورین رو از روی شمشیرش شناخت. البته نمیدونم چرا الوه نفهید و زودتر نفرستاد دنبال تورین. فاصله دوریات تا بره تیل خیلی کمتر از نارگوتروند به بره تیل بود.

حالا همه ي اينارو گفتيم، ولي من توي همه ي اين قضايا 30 درصدو ميذارم پاي نفرين {در بعضي موارد بيش تر}، هر چند اراده ي تورين رو انكار نمي كنم، ولي من ارده ي ملكور رو مسلط بر اراده ي تورين مي دونم و اكثرن ماجرا ها طوري تموم شد كه ملكور مي خواست، هر چند غرور ارثي هم خيلي لطمه زد به تورين...

اینو نفهمیدم! اگه نفرین رو مهمتر میدونی چرا میگی فقط 30 درصد؟!!

آره من هم با تو موافقم هم با برن(البته نه به طور کامل) ملکور با نفرین شرایط رو آماده کرد و سعی کرد انتخاب تورین رو هم تحت تاثیر قرار بده که تورین هم به طور کامل باهاش همکاری کرد. فکر کنم این تنها موردی بود که ملکور به هرچی میخواست رسید.

تورین بد شانسی هاش و بد بختی هاش بود که زندگی اش رو ساخت

ما داریم داستان تورین رو با اون چیزی که دوست داریم باشه مقایسه میکنیم

یهنی تورین از وقتی به دنیا اومد رو پیشونی اش نوشته بودند بدبخت!

با اون وضعی که تو بلریاند بوده نمیشه از تورین انتظار داشت که مثل فین گولفین (قبل از داگور براگولاخ) تمام مردم بلریاند رو متحد کنه و با لشکر کشی های بزرگ آنگباند رو محاصره کنه

تو بلریاند جنگ بود و اورک ها دسته دسته همه جا بودند و فقط الف ها و اداین بودند که تو چند تا قلمرو مثل دوریات و بره تیل محاصره شده بودند

نیروی عمده ای که این قلمرو ها رو تشکیل میداد الف ها بودند و قبولوندن بهشون که از سوراخ هاشون بیرون بیان یه لشکر بزرگ جمع کنند و اورک ها رو از بلریاند بیرون کنند هم سخت بود(به طوری که میدونیم الف ها حاضر به حمله نیستند اونها در شهر هاشون میموندند تا ملکور دونه دونه کنارشون بزنه)

بنابراین تو همچین شرایطی تورین بهترین وضعیت رو اتنخاب کرد

و اصلا اشتباهی در این بنود که با شمشیر و کلاهخودش هویت واقعیش رو لو بده

چونکه تنها چیزی که میتونست انسان ها رو متحد کنه (الف ها که حاضر به همچین کاری نیستند!) یه فرمانده مقتدر هست و این فرمانده باید از یه سمبل استفاده کنه که تو روحیه دادن به افرادش خیلی موثر بوده پس استفاده از شمشیر و کلاهخود کار به جاییه

پنهان شدن و محافظه کاری به هیچ وجه کارساز نیست پس اینم یه دلیل دیگه هم به خاطر اینکه خودش رو لو داد

در مورد غرور

تورین مغرور بود و شکی توش نیست ولی غرورش تنها جایی که کار دستش داد تو نارگوتروند بود پس نمیشه مقصر تمام بدبختی های تورین رو غرورش دونست

تز جالبي بود ترامبار جان، ممنون... تقريبن همه شو قبول دارم:ايكس!

به برن:

زمينه سازي ملكور رو باهات موافقم، ولي اينكه نفرين اصلن نقشي نداشت توي داستان تورين رو نه، سايه ي نفرين بود كه باعث ميشد اكثر تصميمات تورين اشتباه از آب در بياد، خودش در حضور هورين سوگند مي خوره كه: "... انديشه ي من بر سر تمام كساني كه دوستشان ميداري همچون ابر تقدير سنگيني خواهد كرد، و آنان را به تاريكي و نوميدي در خواهد غلتاند. به هر كجا كه بروند پليدي خواهد زاييد. هر سخني كه بگويند، رايشان ناصواب خواهد بود. هر كاري كه كنند بر ضدشان تمام خواهد شد. بي اميد خواهند مرد، و زندگي و مرگ هر دو را به باد نفرين خواهند گرفت." ولي با اينكه برخي جاها ملكور {يا نايبانش} عملن وارد كار ميشن و نفرين نقش كمي داره، موافقم... {نمونش ماموريت هاي گلائرونگ}

به الوه:

ممنون رفيق، يكي از خفن ترين ديالوگاي فرزندان هورين بود اين تيكه... آواتار جديدم مبارك، شبيه الويس پريسليه اين يكي!:دي!

به مهدي:

منظورم قدم مبارک تورین بود. شاید اگه میرفت دوریات نیه نور از پشت درخت میپرید جلو و میگفت پخیییی! سلام داداشی. اونم یهو شمشیر میکشید و میکشتش(البته قبل از اینکه کلمه داداشی از دهان نیه نور بیرون بیاد!). یعنی با خودش ویرانی رو به دوریات میبرد و معلوم نبود چه بلایی سر اونا میومد.

بابا ديگه اينقدرام تورين بي هوا عمل نمي كرد! اون جريان به لگ يه استثنا بود... كه تمام شرايط دست به دست هم داد تا تورين بزنه به لگ رو بكشه! شايد اگه ميرفت دوريات به نفعشم بود:تفكر!

چرا دیگه، گلائرونگ تورین رو از روی شمشیرش شناخت. البته نمیدونم چرا الوه نفهید و زودتر نفرستاد دنبال تورین. فاصله دوریات تا بره تیل خیلی کمتر از نارگوتروند به بره تیل بود.

گفتم، اون شمشير هم از لحاظ فيزيكي و هم به لحاظ متافيزيكي{!} باعث تقويت سپاه بره تيل مي شد... و اينكه براي آدميزاد سخته از شمشيرش دل بكنه! بدون شمشيرم مورگوت {و به تبع اون گلائرونگ} ميتونستن بفهمن تورين كجاس...

اینو نفهمیدم! اگه نفرین رو مهمتر میدونی چرا میگی فقط 30 درصد؟!!

نگفتم مهمتر ميدونم! براي همين ميگم 30 درصد نقش داشت، چون نه ميخوام انكارش كنم و نه ميخوام همه ي تقصيرارو بندازم گردن نفرين... اين نفرين با غرور و حماقت تورين مخلوط ميشد و فاجعه به بار مي آورد... وقتي توي بره تيل غرورشو كنار ميذاره ميبينيم كه مدتي رو با صلح زندگي مي كنه{در جوار خواهر!} ولي باز اينجا نفرين بالاخره مياد سراغش...

ارادتمند...

ت.ت

به تورامبار :

دوست عزیز واقعا فکر میکنی میشد با نیروی شمشیر و اتحاد به جنگ مورگوت رفت ؟؟؟ به مسیح نمیشد !!!

همین نبرد اشک های بیشمار ! دیگه کی مونده بود بیاد ؟؟ آدم و الف در کنار هم جنگیدن و شکست خوردن !!!

همه از مخفی گاه ها خارج شدند و تا پای جان به نبرد پرداختند ، ولی شکست خوردن !

اگه راهی واسه نابودی ملکور وجود داشت ، حمله والار ها بود ، ولا غیر ، وگرنه اونها دست به کار نمیشدند .

شما هم که تو نارگوتروند مشاهده کردی ، با جنگ رودر رو چه بلایی به سر الف ها آوردی !

یعنی تورین ما ، از اولمو بیشتر میدونست ؟؟ نه به خدا ! همه باید صبر میکردن تا والار ها بیان .....

من ایده بهتری داشتم اگه اون زمان زندگی میکردم ...

بهتر بود تورین با قدرت اقناع خود همه مردمان ، اعم از انسان و درف و الف رو زیر یه پرچم به دفاع میخوند تا روز موعود فرا برسه ! بهترین جا هم دوریات بود ، تا کمربند ملیان هم نیرویشان رو دو چندان کنه !

دوست عزیز واقعا فکر میکنی میشد با نیروی شمشیر و اتحاد به جنگ مورگوت رفت ؟؟؟ به مسیح نمیشد !!!

نگفتم با يه شمشير ميشه به جنگ مورگوت رفت، ولي به جنگ سپاهيانش ميشه رفت، همونطور كه تورين رفت و موفق هم شد!

و بعله با اتحاد ميشه به جنگ مورگوت رفت، همونطور كه در آخر رفتن و پيروز هم شدن!

همین نبرد اشک های بیشمار ! دیگه کی مونده بود بیاد ؟؟ آدم و الف در کنار هم جنگیدن و شکست خوردن !!!

اگر به مايدروس خيانت نميشد، پيروزي نهايي با لشگر الفا بود، اين يني اتحادشون مشكل داشت، نه اينكه با اتحاد نميشه مورگوتو شكست داد!

اگه راهی واسه نابودی ملکور وجود داشت ، حمله والار ها بود ، ولا غیر ، وگرنه اونها دست به کار نمیشدند .

ولي والاري به مورگوت حمله نكرد و با اين حال مورگوت شكست خورد! قبول ندارم حرفتو...

شما هم که تو نارگوتروند مشاهده کردی ، با جنگ رودر رو چه بلایی به سر الف ها آوردی !

یعنی تورین ما ، از اولمو بیشتر میدونست ؟؟ نه به خدا ! همه باید صبر میکردن تا والار ها بیان .....

منم صد بار گفتم غرور تورين تو نارگوتروند احمقانه بود، ولي اگه ميخواست منتظر اومدن والار باشه، پس بايد تا روز واپسين صبر مي كرد، چون والاري ديگه به جنگ مورگوت نرفت...

من ایده بهتری داشتم اگه اون زمان زندگی میکردم ...

بهتر بود تورین با قدرت اقناع خود همه مردمان ، اعم از انسان و درف و الف رو زیر یه پرچم به دفاع میخوند تا روز موعود فرا برسه ! بهترین جا هم دوریات بود ، تا کمربند ملیان هم نیرویشان رو دو چندان کنه !

شما چرا اينقدر تورين رو صاحب اختيار و معتبر فرض كردي؟! به نظرت تينگول حاضر بود بره زير فرمان تورين؟ يا تورگون حاضره بخاطر تورين از سوراخش بياد بيرون؟ دورفا هم همين كه تو نيرنايت شركت كردن كلي منت گذاشتن سر الفا... بعد از نيرنايت همه پراكنده شده بودن، اون تورين بدبخت اگه هنر ميكرد زندگي خودشو نجات ميداد، متحد كردن بقيه پيش كش!

قانع كننده نبود حرفات آرون جان...

پ.ن: همه ي اين حرفارو زدم، ولي نميدونم اين صحبتا خطاب به من بود يا نسخه ي ديگرم!:دي! بذاريد به حساب اينكه منو ترامبار نداريم ديگه:پي!

ت.ت

خیر به جناب تورامبار خالی بود ، شما تورین ، هستید برای ما!

ولی این پیام متعلق به شماست جناب 2ت:

منظورم از شمشیر ، سلاحی بود که به دست مردم سرزمین میانه بدست گرفته میشده، اگه به مايدروس خیانت شده ، مطمعنا بدون دخالت مورگوت ( به هر نحوی ) نبوده ، و به نظرم سختی اتحاد در مقابل مورگوت به خاطر شخص موزی و قدرت مندشه!

این که گفتی والا ها به مورگوت حمله نکردن !!! مگه ایریندیل نبود که رفت دنبال والا ها و اونها رو از غرب آورد تا تانگوردیم رو تو نبرد خشم نابود کنند ؟

نمیدونم منظورت چیه کا والا ها مورگوت رو شکست ندادن ؟

شاید نشه همه رو با هم متحد کرد ! ولی همیشه دفاع راحتر از جنگ رودر رو بوده ، پس اگه اتحادی وجود نداشت ، دفاع گزینه بهتری میبود!

مثلا اگه نبرد اشکهای بیپایان صورت نمیگرفت ، قدرت دفاع بیشتری نصیب آدم ها و الف ها میشد!

الفها آدمها رو آدم حساب نمیکردن تو میگی تورین بره همه رو متحد کنه؟!!! اون تورگون میاد بره زیر دست تورین 25 ساله! تورین جنگجوی خوبی بود اما فرمانده خوبی نبود. تنها کاری که تورین میتونست بکنه این بود که جلوی پیشروی سپاه مورگوت رو بگیره که این کار رو هم کرد.

در نبرد خشم هیچ والایی وجود نداشت. فقط مایار و به فرماندهی ائونوه اومدن به انضمام یاران فینارفین.

بابا ديگه اينقدرام تورين بي هوا عمل نمي كرد! اون جريان به لگ يه استثنا بود... كه تمام شرايط دست به دست هم داد تا تورين بزنه به لگ رو بكشه! شايد اگه ميرفت دوريات به نفعشم بود:تفكر!

اولا گفتم شاید

ثانیا جوابتو از حرفهای خودت میگم:

به هر كجا كه بروند پليدي خواهد زاييد. هر سخني كه بگويند، رايشان ناصواب خواهد بود. هر كاري كه كنند بر ضدشان تمام خواهد شد. بي اميد خواهند مرد، و زندگي و مرگ هر دو را به باد نفرين خواهند گرفت

گفتم، اون شمشير هم از لحاظ فيزيكي و هم به لحاظ متافيزيكي{!} باعث تقويت سپاه بره تيل مي شد... و اينكه براي آدميزاد سخته از شمشيرش دل بكنه! بدون شمشيرم مورگوت {و به تبع اون گلائرونگ} ميتونستن بفهمن تورين كجاس...

بله بلاخره میفهمید اما دیرتر. یادت هست که مابلونگ فقط چند ساعت دیر رسید. اگه تورین زود خودشو لو نمیداد مابلونگ میومد و نیه نور رو میشناخت و اوضاع اینجوری نمیشد.

نگفتم مهمتر ميدونم! براي همين ميگم 30 درصد نقش داشت، چون نه ميخوام انكارش كنم و نه ميخوام همه ي تقصيرارو بندازم گردن نفرين... اين نفرين با غرور و حماقت تورين مخلوط ميشد و فاجعه به بار مي آورد... وقتي توي بره تيل غرورشو كنار ميذاره ميبينيم كه مدتي رو با صلح زندگي مي كنه{در جوار خواهر!} ولي باز اينجا نفرين بالاخره مياد سراغش...

اوکی گرفتم! 100 درصد قبول دارم.

به torambar:

حرفات رو اکثرا قبول دارم. در مورد شمشیر و کلاهخود حرفت درسته اگه یه نفر که نفرین روش نبود این کار رو میکرد کاملا درست بود اما برای تورین بدبختی به همراه داشت. اما از اونجا که تورین اوایل از نفرین خبر نداشت و در بره تیل فکر کرد که از نفرین فرار کرده میشه بهش حق داد.

به آرون جان:

منظورم از شمشیر ، سلاحی بود که به دست مردم سرزمین میانه بدست گرفته میشده، اگه به مايدروس خیانت شده ، مطمعنا بدون دخالت مورگوت ( به هر نحوی ) نبوده ، و به نظرم سختی اتحاد در مقابل مورگوت به خاطر شخص موزی و قدرت مندشه!

شكي تو اين قضيه نيست! موافقم، با نيرنگ ملكور خيلي سخت ميشه در افتاد ولي غير ممكنم نيست {از نظر من}

این که گفتی والا ها به مورگوت حمله نکردن !!! مگه ایریندیل نبود که رفت دنبال والا ها و اونها رو از غرب آورد تا تانگوردیم رو تو نبرد خشم نابود کنند ؟

نمیدونم منظورت چیه کا والا ها مورگوت رو شکست ندادن ؟

مهدي جواب رو گفت، ولي زياد تقصير تو نيست، اين قسمت كتاب يه جوريه آدم فكر مي كنه خود والار توي جنگ شركت داشتن، خودم مدت ها همين فكرو ميكردم كه دو دوست سه بعدي و كبود ردايم بنده رو توجيه كردن:لبخند.

شاید نشه همه رو با هم متحد کرد ! ولی همیشه دفاع راحتر از جنگ رودر رو بوده ، پس اگه اتحادی وجود نداشت ، دفاع گزینه بهتری میبود!

مثلا اگه نبرد اشکهای بیپایان صورت نمیگرفت ، قدرت دفاع بیشتری نصیب آدم ها و الف ها میشد!

آرون جان، رفيق، من قبلنم گفتم بازم تكرار مي كنم، الف ها اومدن كه بجنگن! سوگند خوردن كه بجنگن! من نمي تونم دفاع رو توجيه كنم! بابا اومدن سيلماريلاشونو بگيرن نه اينكه برن يه جايي از خودشون دفاع كنن! اين خنده دار نيست كه افتادن دنبال ملكور و از فرمان والار سرپيچي كردن، حالا كه رسيدن برن توي شهرشونو منتظر باشن تا ملكور بهشون حمله كنه؟!

اين دادگاه شما ادامه نداره؟ تازه داشتيم حال مي كرديم...

به مهدي جان سه بعدي:

اولا گفتم شاید

ثانیا جوابتو از حرفهای خودت میگم:

حديث قدسي از حضرت ترال {ع}! {چه شخصيت واقعن مهمي!:ديي!!}

" مسيرهاي سرنوشت بسيارند و گوناگون و هيچ موجود عاقلي نبايد در راه جذاب ولي فريب آميز « چه ميشد اگر اين طور مي شد...» گام بردارد. آنچه اتفاق افتاده، گذشته است و مردم من بايد شرم و شكوه انتخاب هايمان را به دوش بكشند."

بله بلاخره میفهمید اما دیرتر. یادت هست که مابلونگ فقط چند ساعت دیر رسید. اگه تورین زود خودشو لو نمیداد مابلونگ میومد و نیه نور رو میشناخت و اوضاع اینجوری نمیشد.

نترس اگه مابلونگم ميومد يه اتفاق ديگه ميوفتاد تا حال تورين گرفته بشه، اينا همه برنامه ريزي شده و از نقشه هاي مورگوت بود...

مهدي جان منتظر شفاف سازيت در مورد فيندويلاس هستم، و همچنان در ظلمات جهل غوطه ورم!:پي!

چاكر شما...

ت.ت

متوجه شدم ، از اونجایی واسم شبهه درست شد که تو سیل گفته بود سپاه والار ، من هم فکر کردم منظورشون خود والار هاست !

دمشون گرم ، یعنی سپاه الف ها دو پای مورگوت رو بریدند ( یه سوال ، تو کتاب میگه: پاهایش را از او جدا کردند ، بعد میگه : و سرش را روی زانوانش خم کردند ، وقتی پا نداره ، زانو از کجا میاره؟) و پدرش را به عزا نشاندند ؟

ادامه دادگاه رو هم حتما مینویسم ولی شاید یکم طول بکشه!

من نديدم بگه پاهاشو قطع كردن!! تا اونجايي كه من يادمه ميذارن دنبالش، اونم فرار ميكنه آخرم با صورت مياد رو زمين {دستو پا چلفتي!} و بعدشم زنجير پيچش ميكنن و ميبرنش...

ببينم آرون جان باز رفتي از اين ترجمه هاي دره پيت خوندي؟! چند بار بگم نه شرقي نه غربي فقط ترجمه ي عليزاده!{چه ربطي داشت؟!}

نكنه اين "والار ها" رو همين ترجمه هه گذاشته تو دهنت؟! {والار خودش صورت جمع والا هست}

منتظر ادامه ي دادگاه ناعادلانت هستم رفيق:دي!

ت.ت

آرون اگه دادگاهت بازم مثل دادگاهای استالین نباشه(صد رحمت به اون)منم توش شرکت میکنم.

در مورد ترجمه اگه کتابا رو بندازی دور سنگین تری.

این قدر از اخلاق تورامبار بیچاره اشکال نگیرید اگه زیر سایه ننه باباش بزرگ میشد از خیلیا اخلاقش بهتر بود.

وست عزیز واقعا فکر میکنی میشد با نیروی شمشیر و اتحاد به جنگ مورگوت رفت ؟؟؟ به مسیح نمیشد !!!

همین نبرد اشک های بیشمار ! دیگه کی مونده بود بیاد ؟؟ آدم و الف در کنار هم جنگیدن و شکست خوردن

مطمئنا میشد

الف ها قبلا مورگوت رو محاصره کرده بودند ولی به دلیل عدم هماهنگی و اتحاد نتونستند دوباره این کارو تکرار کنند

شما هم که تو نارگوتروند مشاهده کردی ، با جنگ رودر رو چه بلایی به سر الف ها آوردی !

یعنی تورین ما ، از اولمو بیشتر میدونست ؟؟ نه به خدا ! همه باید صبر میکردن تا والار ها بیان .....

دقیقا

یکی از اشتباهات تورین این بود که به حرف اولمو گوش نکرد

چیزی که همه هم باهاش موافقن

من ایده بهتری داشتم اگه اون زمان زندگی میکردم...

من ایده های بهتری دارم فقط حیف که نمی تونم تو اون دوران زندگی کنم!

ولی همش تقصیر الف ها بود

اگه حاضر میشدن بعد از نیرنایت آرنویدیاد دوباره متحد بشن کترین کارشون این بود که بلریاند رو امن نگه می داشتند و نابودی خودشون رو به عقب می انداختند

چونکه مورگوت دونه دونه قلمروهای الف ها و پایگاه های مقاومت اداین و الدار رو نابود کرد

بهترین راه اتحادشون بود

کجا پاهای مورگوت رو قطع کردن؟؟؟!!! مورگوت رو گرفتن تاجشو کوبیدن و انداختن گردنش و کت بسته بردن آمان.

حالا بريم سراغ فيندويلاس. به نظر من اگه تورين با فيندويلاس ازدواج ميکرد سرنوشتش عوض ميشد. توي آثار تالکين سرنوشت افراد با ازدواج تغيير مي کنه(يا حداقل با ازدواج بين دو نژاد). مثلا لوتين و آرون بعد از ازدواج جزو انسانها به شمار اومدن و سرنوشتشون با بقيه الفها متفاوت شد، تور تنها انساني بود که از نخست زادگان شد و سرنوشتش از انسانها جدا.

نظريه من درباره سرنوشت تورين بعد از ازدواج با فيندويلاس اينه:

در آثار تالکين روي خط وراثت تاکيد فراواني شده. برن وارث خاندان بئور با تنها فرزند تينگول شاه بلرياند ازدواج ميکنه. وارث خاندان هادور هم تورينه نه تور پس اگه تورين با فيندويلاس از خاندان فينارفين ازدواج ميکرد يه خط نسل جديد و مهم بوجود ميومد. اما اين اتفاق نيافتاد و يک خط وراثت مهم از بين رفت و تور شد وارث خاندان هادور و با تک دختر تورگون شاه برين نولدور ازدواج کرد. و در نهايت حاصل اين دو ازدواج فرخنده! با هم پيوند زناشويي بستند و سرنوشت انسانها و الفها به هم گره خورد و شاهان نومه نور و در ادامه گوندور از اون بوجود اومدند.

حالا من ميگم اگه به جاي اينکه الوينگ با پسر تور و ايدريل ازدواج کنه با پسر تورين و فيندويلاس ازدواج ميکرد اين پيوند فرخنده تر ميشد و شاهان نومه نور به جاي حماقت تورگون درايت خاندان فينارفين رو به ارث ميبردن (به نظرم ترکيب دور انديشي خاندان فينارفين و شجاعت و غرور خاندان هادور بهتر از ترکيب شجاعت خاندان فينگولفين و شجاعت و غرور خاندان هادور ميشد).

و خب همه اينا با اين فرض بود که تورين از زير نفرين مورگوت خارج ميشد.

نظر شما چيه؟

منم صد بار گفتم غرور تورين تو نارگوتروند احمقانه بود، ولي اگه ميخواست منتظر اومدن والار باشه، پس بايد تا روز واپسين صبر مي كرد، چون والاري ديگه به جنگ مورگوت نرفت...

فقط یک نکته که داشتم توی کتاب می خرامیدم، کشف شد:

از اول که الف های نارگوتروند که ترسو نبودن و مخفیانه بجنگن

وقتی فین رود میخواست به عهدش وفا کنه و بره پسرای فئانور (کله گورم و کوروفین ) با اون سخنرانی ای که کردن اونقدر الف هارو ترسوندن که به روش های مخفیانه روی آوردن و شهامت الف های کهن در اونا از بین رفت ( توی کتاب نوشته شده )

این که گفتی والا ها به مورگوت حمله نکردن !!! مگه ایریندیل نبود که رفت دنبال والا ها و اونها رو از غرب آورد تا تانگوردیم رو تو نبرد خشم نابود کنند ؟

ایدریل هیچ کاره بودا

تور رفت

اونم به این خاطر واار تصمیم نگرفتن سپاهشونو حرکت بدن که به حرفای اولمو گوش ندادن و منتظر قاصدی از دونژاد شدن

شكي تو اين قضيه نيست! موافقم، با نيرنگ ملكور خيلي سخت ميشه در افتاد ولي غير ممكنم نيست {از نظر من}

خود ملکور رو که نمیشه شکست داد

همون طور که ماندوس به فئانور، کاملترین فرزندان، گفت تو در تالار های ائا چیرگی بر هیچ از توانایان رو نداری به این نتیجه میرسیم کسی نمیتونه مورگوت بائوگلیر رو شکست بده ( البته بماند بعد از روز بازپسین و... )

دمشون گرم ، یعنی سپاه الف ها دو پای مورگوت رو بریدند ( یه سوال ، تو کتاب میگه: پاهایش را از او جدا کردند ، بعد میگه : و سرش را روی زانوانش خم کردند ، وقتی پا نداره ، زانو از کجا میاره؟) و پدرش را به عزا نشاندند ؟

;)) ;)) :D

کسی که دست و پاشو قطع کردن برادر گویندور بود

مورگوتو که دنبال کردن و با زنجیر آنگاینور بستنش

من نديدم بگه پاهاشو قطع كردن!! تا اونجايي كه من يادمه ميذارن دنبالش، اونم فرار ميكنه آخرم با صورت مياد رو زمين {دستو پا چلفتي!} و بعدشم زنجير پيچش ميكنن و ميبرنش...

دقیقا

کجا پاهای مورگوت رو قطع کردن؟؟؟!!! مورگوت رو گرفتن تاجشو کوبیدن و انداختن گردنش و کت بسته بردن آمان.

ادامه ی متن بالا هست برادر آرون

حالا بريم سراغ فيندويلاس. به نظر من اگه تورين با فيندويلاس ازدواج ميکرد سرنوشتش عوض ميشد. توي آثار تالکين سرنوشت افراد با ازدواج تغيير مي کنه(يا حداقل با ازدواج بين دو نژاد). مثلا لوتين و آرون بعد از ازدواج جزو انسانها به شمار اومدن و سرنوشتشون با بقيه الفها متفاوت شد، تور تنها انساني بود که از نخست زادگان شد و سرنوشتش از انسانها جدا.

فقط نکته ی مهمی که من توش موندم

بچه (ها) شون طول عمرشون چقدره ؟؟

اگه انسان باشن که وقتی دیور با نیملوت ازدواج کرد که باید به عنوان یکی از پیوندها شناخته میشد ( که نشده )

اگه هم الف بودن

اون والار چرا اومدن گفتن بیاین انتخاب کنین که الف باشین یا انسان ؟؟؟

نظريه من درباره سرنوشت تورين بعد از ازدواج با فيندويلاس اينه:

در آثار تالکين روي خط وراثت تاکيد فراواني شده. برن وارث خاندان بئور با تنها فرزند تينگول شاه بلرياند ازدواج ميکنه. وارث خاندان هادور هم تورينه نه تور پس اگه تورين با فيندويلاس از خاندان فينارفين ازدواج ميکرد يه خط نسل جديد و مهم بوجود ميومد. اما اين اتفاق نيافتاد و يک خط وراثت مهم از بين رفت و تور شد وارث خاندان هادور و با تک دختر تورگون شاه برين نولدور ازدواج کرد. و در نهايت حاصل اين دو ازدواج فرخنده! با هم پيوند زناشويي بستند و سرنوشت انسانها و الفها به هم گره خورد و شاهان نومه نور و در ادامه گوندور از اون بوجود اومدند.

حالا من ميگم اگه به جاي اينکه الوينگ با پسر تور و ايدريل ازدواج کنه با پسر تورين و فيندويلاس ازدواج ميکرد اين پيوند فرخنده تر ميشد و شاهان نومه نور به جاي حماقت تورگون درايت خاندان فينارفين رو به ارث ميبردن (به نظرم ترکيب دور انديشي خاندان فينارفين و شجاعت و غرور خاندان هادور بهتر از ترکيب شجاعت خاندان فينگولفين و شجاعت و غرور خاندان هادور ميشد).

و خب همه اينا با اين فرض بود که تورين از زير نفرين مورگوت خارج ميشد.

نظر شما چيه؟

با توجه به آخرین کلمات سیلماریلیون که گفته شده اگر هم چیزی میشده که وضع بهتر بشه مانوه و واردا میدونستن که لو ندادن و گذاشتن همه چی خراب بشه ;)) ;))

ماندوس هم که چیزی نگفته

ایدریل هیچ کاره بودا

تور رفت

اونم به این خاطر واار تصمیم نگرفتن سپاهشونو حرکت بدن که به حرفای اولمو گوش ندادن و منتظر قاصدی از دونژاد شدن

کی این بنده خدا گفت ایدریل؟! منظورش ائارندیله که یکم کج و کوله نوشته! تور رفت ولی والار به حرفاش گوش نکردن چون انسان بود و نمیتونست از طرف دو نژاد حرف یزنه. بعدش ائارندیل رفت و والار هم حرفش رو گوش کردن.

فقط نکته ی مهمی که من توش موندم

بچه (ها) شون طول عمرشون چقدره ؟؟

اگه انسان باشن که وقتی دیور با نیملوت ازدواج کرد که باید به عنوان یکی از پیوندها شناخته میشد ( که نشده )

اگه هم الف بودن

اون والار چرا اومدن گفتن بیاین انتخاب کنین که الف باشین یا انسان ؟؟؟

به نظرم اونا الف به حساب میومدن و نامیرا بودن. والار فقط به الوینگ و ائارندیل و الروند و الروس گفتن انتخاب کنید نه کس دیگه ای. چون دیگه خیلی قاطی پاطی شده بود.

در آثار تالکين روي خط وراثت تاکيد فراواني شده. برن وارث خاندان بئور با تنها فرزند تينگول شاه بلرياند ازدواج ميکنه. وارث خاندان هادور هم تورينه نه تور پس اگه تورين با فيندويلاس از خاندان فينارفين ازدواج ميکرد يه خط نسل جديد و مهم بوجود ميومد. اما اين اتفاق نيافتاد و يک خط وراثت مهم از بين رفت و تور شد وارث خاندان هادور و با تک دختر تورگون شاه برين نولدور ازدواج کرد. و در نهايت حاصل اين دو ازدواج فرخنده! با هم پيوند زناشويي بستند و سرنوشت انسانها و الفها به هم گره خورد و شاهان نومه نور و در ادامه گوندور از اون بوجود اومدند.

حالا من ميگم اگه به جاي اينکه الوينگ با پسر تور و ايدريل ازدواج کنه با پسر تورين و فيندويلاس ازدواج ميکرد اين پيوند فرخنده تر ميشد و شاهان نومه نور به جاي حماقت تورگون درايت خاندان فينارفين رو به ارث ميبردن (به نظرم ترکيب دور انديشي خاندان فينارفين و شجاعت و غرور خاندان هادور بهتر از ترکيب شجاعت خاندان فينگولفين و شجاعت و غرور خاندان هادور ميشد).

دقیقا موافقم

نژاد ها و اینکه کی پسر کی هست و از نسل کی هست و... خیلی تو داستان مهمه

فقط اینم هست که همیشه نباید این نژاد ها به بهترین نحو ممکن به ارث برسه

شاید یه کم ناکامی هم باید در نظر گرفت

کلا تالکین داستان فرزندان هورین رو طوری نوشته که مثل بیشتر داستان هاش به خوبی و خوشی تموم نشه(که قشنگی داستان هم همینه)

به به، جدن من بعضي وقتا ذوق مي كنم اين تحليل هاي حرفه اي دوست سه بعديمو ميخونم، فرضيه ي قشنگي بود مهدي جان...

خودمم اون بحث ازدواجو تو ذهنم داشتم ولي به اين قضيه ي وراثت فكر نكرده بودم، صرفن به اين مساله فكر ميكردم كه ازدواج با فيندويلاس ديگه مانع از ازدواج تورين با خواهرش ميشد و اون جريانات بعدي تا حدودي پيش نمي اومد...

واو! فرض كنيد نسلي كه از تورين و فيندويلاس بوجود ميومد! عجب مخلوقاتي تحويل مملكت ميدادن!:دي!... به نظرم ديگه تا آر-فارازون نمي كشيد، همون دو سه تا نسل اولي بدون كمك سائورون حمله ميكردن به والار!:دييي!

خود به شخصه {اوه شت!} فرضيه اي همي داشتمي، {هر چند فرضيه ي مهدي رو الان قوي تر مي دونم}: اينكه هيچ جا گفته نشده كه تورين عاشق فيندويلاس ميشه ، لااقل نه تا اون حد كه تورينو به فكر ازدواج بندازه {در حد جي اف بود براش:دي!}، حالا اگه فيندويلاسو پيدا مي كرد، شايد اصلن ازدواج نمي كردن و صرفن اونو نجات ميداد، حالا اين چجوري ميتونسته بين تورينو تقديرش فاصله بندازه؟: به نظر من تو اون موقعيت بهترين جايي كه ممكن بود بازماندگان و اسيران رو ببره دوريات بود، توي دوريات يا خواهرشو ميديد يا لااقل با خبر ميشد كه فرار كرده، حالا اگر هم به هم بر ميخوردن اين احتمالو ميداد كه اين خواهرشه و...

مسئله ي ديگه هم اينه كه اصلن ميتونيم به حرف گويندور استناد كنيم؟!

سند ما براي اين پيشگويي {رسيدن به فيندويلاس} سخنان آخر گويندور به تورينه... حالا براي من عجيبه كه چرا گويندور تا قبل از اين با ازدواج اين دو مخالف بود؟ به فيندويلاس مي گفت " ... شايسته نيست كه فرزندان مهتر ايلوواتار به همسري كهتران در آيند؛ عاقلانه نيز نيست، چه ايشان كوته عمرند، و زود در مي گذرند، و ما را تا جهان برجاست بيوه بر جاي مي گذارند. تقدير نيز اين را بر نخواهد تافت، مگر يك يا دو بار، آن هم از براي تقديري چنان بزرگ كه مارا بصيرت دانستن آن نيست."

سه تا مسئله س: يكي اينكه اون پيشگويي به گويندور دم دماي آخر الهام ميشه، دوم اينكه گويندور از اول همچين چيزوي ميدونسته ولي به خاطر علاقه ي خودش به فيندويلاس صداشو در نياورده! {مرتيكه ي الف! ببينيد همه چي زير سر اين الفاس!:دي}، سوم اينكه اصلن خالي بسته تا تورين بره عشقشو نجات بده!! {كه اين احتمالش خيلي ضعيفه!}

اون اهميت خط وراثت توي داستان هاي تالكينو هم شديدن موافقم، كلا پارتي بازيه خفن! هر قهرمانيو شجره نامشو بگيريم ميبينيم با اون يكي يجوري قومو خويش در مياد!

ارادتمند...

ت.ت

کی این بنده خدا گفت ایدریل؟! منظورش ائارندیله که یکم کج و کوله نوشته! تور رفت ولی والار به حرفاش گوش نکردن چون انسان بود و نمیتونست از طرف دو نژاد حرف یزنه. بعدش ائارندیل رفت و والار هم حرفش رو گوش کردن.

:-

آخه این والار بیکار بودن به حرف یکی از والا گوش نمیکنن

منتظر نماینده میشن ؟؟

کاری بود که خودشونم تقصیر داشتن

برادر تورامبار

در مورد گویندور و پیشگویی برم یکم تفکر کنم ببینم چی به ذهنم میاد :D

اون اهميت خط وراثت توي داستان هاي تالكينو هم شديدن موافقم، كلا پارتي بازيه خفن! هر قهرمانيو شجره نامشو بگيريم ميبينيم با اون يكي يجوري قومو خيش در مياد!

خوب باید در بیاد دیگه :D

انتقال خصوصیات ژنتیکی ~x( :D :D

بهتر از یک نویستندس که میگه خون آشام ها کروموزوم هاشون اینقدره

گرگینه ها یه مقدار دیگه

با انسان ها تعدادشون فرق داره ( ربطش به کجا بود :D ) :D

مسئله ي ديگه هم اينه كه اصلن ميتونيم به حرف گويندور استناد كنيم؟!

توي آثار تالکين دو جور پيشگويي داريم. يک عده از روي خفني و استعداد خودشون پيشگويي ميکردند مثل ماندوس که اصلا کارش اين بود و

مالبت که دوتا پيشگويي درست کرد و فينرود که پيشگوييش تو امضامه. يکي ديگه هم پيشگويي قبل از مرگه که بهش ميگه بصيرت مردگان!

من الان سه مورد یادم میاد.

1- فئانور قبل از مرگ فهمید که آنگباند با قدرت نولدور از بین نمیره اما نامرد صداش رو در نیاورد

2- هور قبل از مرگ به تورگون گفت از من و تو امید الفها و آدمیان پدید میاد

3- همین گویندور که به تورین گفت بره دنبال فیندویلاس

منظور گویندور هم ازدواج بود و بعد از اون حرف اگه افسون اژدها نبود تورین قصد ازدواج داشت

منظور گویندور هم ازدواج بود و بعد از اون حرف اگه افسون اژدها نبود تورین قصد ازدواج داشت

تا قبل از گفته ی گویندور نداشت فکر کنم

چون روح تورین از حس فین دویلاس باخبر نبود

برای همین بود که فین دویلاس به گویندور گفت که او مرا دوست نخواهد داشت

تورین بنده خدا بیشتر به چشم خواهر به فین دویلاس نگاه میکرد تا عشقو از این حرفا.

اشتباهات زيادي زندگي تورين رو تحت تاثير گذاشت که سعي ميکنم اونا رو اينجا رديف کنم. برخي از اين اشتباهات رو خود تورين انجام داد و برخي رو اطرافيانش.

1- اولين اشتباه رو هورين انجام داد که مورگوت رو در بارگاهش تحقير کرد و اين نفرين رو به گردن تورين انداخت. هورين فکر نمي کرد که مورگوت انقدر قدرت داشته باشه که بتونه سرنوشت انساني رو تغيير بده. اما اشتباه فکر مي کرد و تاوان سنگيني براي اين اشتباهش داد.

2- دومين اشتباه رو مورون انجام داد که تورين رو تنها به دوريات فرستاد. اينکار هم از روي ناچاري بود و هم از روي غرور چون نميخواست مثل آواره ها راهي سرزمين ديگري بشه. اما از طرفي چون باردار بود نميتونست خطر راه رو به جون بخره. شايد صبر ميکرد و بعد از تولد نيه نور با هم راه ميافتادن بهتر بود.

3- باز هم اشتباه مورون بود که بعد از اينکه نيه نور به دنيا اومد راهي دوريات نشد. اونم زماني که تينگول افرادي رو براي همراه کردنش فرستاد. آخه يکي نيست بهش بگه زن حسابي ديگه چي ميخواي؟ برو راحت زندگيتو بکن ديگه!

4- درگيري با سايروس و در نهايت کشته شدن سايروس: درسته که يه حادثه بود و تورين قصد کشتن اونو نداشت اما ميتونست بر خشمش غلبه کنه و سايروس رو به کشتن نده.

5- وقتي که به لگ اومد پيشش و گفت که تينگول اونو بخشيده و ازش خواست که برگرده اما تورين به خاطر غرورش بر نگشت.

6- وقتي به لگ اومد و توي آمون رود از تورين خواست که برگرده اما بازهم تورين جواب رد بهش داد.

7- اشتباه به لگ که به حرف مليان گوش نکرد و شمشير ساخته ائول الف تاريک رو برداشت که در نهايت مايه هلاکتش شد. از به لگ بعيد بود که همچين اشتباهي رو انجام بده!

8- سعي تورين براي اينکه هم به لگ رو داشته باشه و هم ميم دورف رو. چون ميم هرگز از اينکه يک الف تو خونه اش زندگي کنه راضي نبود و ريشه خيانتش به تورين هم از همينجا بود.

9- کشتن به لگ: تو اين مورد نميدونم واقعا کي مقصر بود. به لگ بهترين دوست تورين بود و کشتن به لگ بزرگترين لطمه رو به تورين زد.

از بین این 9 تا فقط موارد 4و5و9 رو قبول دارم در مورد بقیه هیچ کاری بهتری از اون چه شد نمی تونست انجام بشه

اين مواردي كه نوشتم همه اش تقصير تورين نبود.

مثلا مورد 6 چرا نميتونست بهتر بشه؟ ميرفت دوريات و مادر و خواهرش رو ميديد، به لگ كشته نميشد، نارگوتروند سقوط نميكرد و ...

من بی کار نشستم شصت تا پست رو خوندم : دی ، به نظرم نباید تقصیر غرور تورین رو همش گردن مورون بندازید ، کلا خودشم از بچگی گوشه گیر بوده و چند سال هم تنها تو دوریات بود ، بالاخره ... !

همینطور هم این تقدیرش بوده و نمی تونیم بگیم اگه فلان کارو نمی کرد دیگه چیزیش نمی شد ، ( حالا نمی دونم چرا ولی به نظرم بخشی از اون تلقین های خودش و اطرافیانش بودند . )

میم دورف هم بیشتر کینه توزی هاشو به خاطر کشته شدن پسرش می دونم ،

و در مورد کشتن سایروس هم یه حس قیصرگونه بهم دست می ده و به نظرم یه جورایی حقش بود !

و در مورد الروند : ... : دی !

تازه فهميدم اين "تورينوگرافی" يعنی چی! خب، ت.ت جان؛ اسم قحطی بود كه چنين اسم سختی گذاشتی روی تاپيكت؟! دو هفته داشتم فكر می‌كردم كه اين كلمه يعنی چی!

اما نظرم درباره‌ی تورين:

اوايل كه فقط فصل 21 سيلماريليون رو خونده‌بودم، از تورين خوشم نمی‌اومد و با اين سخنان از گلائرونگ به شدت موافق بودم:

«فرزندخوانده‌ی ناسپاس، ياغی، قاتل دوست، دزد عشق، غاصب نارگوتروند، فرماندهی نابخرد، وانهاده‌ی خويشان»، «سپوزنده در تاريكی، رياكار با دشمنان، بی‌وفا با دوستان، نفرين خويشان؛ تورين، پسر هورين»!

اما الان كه دارم حكايت فرزندان هورين رو می‌خونم، می‌بينم بيچاره تورين خيلی هم مقصر نبوده و كسايی مثل مورگوت، به‌لگ، هورين، مورون، ميم، سايروس و... هم مقصر بودن. اگه مورگوت نفرين نمی‌كرد؛ اگه هورين تحقير نمی‌كرد؛ اگه به لگ سرپيچی نمی‌كرد؛ اگه مورون جهالت نمی‌كرد؛ اگه ميم خيانت نمی‌كرد؛ اگه سايروس توهين نمی‌كرد؛ الان سرنوشت تورين هم يه جور ديگه بود.

البته خود تورين هم يه جورايی مقصر بود؛ مثلاً به دوريات برنگشت، به ميم اعتماد كرد، سايروس رو تا سر حد مرگ، تعقيب كرد و... .

میگما شما این قدر روحیات تورین و پدر و مادر بدبختشو تحلیل کردین و لی در این جا یک سوالی برای من پیش اومده :

تورین دقیقا چه جوری خودکشی کرد؟

توی متن کتاب (سیلماریلیون)دقیقا نوشته بود:آنگاه تورین قبضه را روی زمین نهاد و خود را روی نک گورتانگ انداخت و تیغ سیاه جان او را ستاند.

خب این تا این جا

دقیقا چه جوری جان او را ستاند؟چون آخه شمشیر روی زمین بوده نوک تیزش که تو هوا نبوده به تصاویر زیر توجه نومایید

post-2356-0-15119500-1377854875_thumb.jp

خوب در تصور شماره 1 به خوبی میبینیم که حتی اگه تورین بپره روی شمشیر شمشیر مثل شمشیر الندیل میشکنه و تورین حتی یه زخم هم بر نمی داره

در تصویر شماره 2 که اصلا با عقل هم جور در نمیاد که تورین کشته بشه

تصویر شماره3معقول تره فقط تورین که در حالت جنون بوده که نمیاد شمشیرو تو خاک جاسازی کنه که به زیبایی کشته بشه

با شمشیر فقط در صورتی که به تصویر4 عمل کرده باشه کشته میشه

حالا لدفن منو در این مورد قانع کنید

و یه چیز دیگه در ماجرا دلخراش تورین شمشیر سیاه ساخته ائول را مقصر میدونم!

آخه این شمشیره خود درگیری مزمن داره

یه جا ملیان میگه:خباثتی در این شمشیر هست سودای قلب چلنگرهنوز در اندرونش به سر می برددستی را که در خدمت اوست دوست نخواهد داشت نیز زمان زیادی همدم تو نخواهد بود

بعد وقتی به لگ تورینو از دست ارکها نجات میده این شمشیر بی تربیت این عمل زشتو انجام میده:تیغ آنگاه که به لگ در کار بریدن غل ها بوداز دستش بیرون جست و در پای تورین خلید!

خب تا این جا درست

ولی بعدش همین شمشیر دمدمی مزاج میاد میگه:آری خون تو را شادمانه خواهم نوشید تا مگر خون به لگ اربابم را فراموش کنم آخه تو که خودت باعث مرگ اربابت شدی!

و یه چیز دیگه آیا تورین در حتی در تاریکی فرق یه ارک بزرگ جثه بوگندو و بی ریخت را با یک الف با شخصیت نمیفهمه؟؟؟؟؟؟؟

در مورد اولی. تورین قبضه شمشیر رو میذاره روی زمین و نوکش رو به سمت خودش میگیره و وزنش رو میندازه روی شمشیر. درست مثل این نقاشی جان هو:

post-1032-0-80879100-1377859409_thumb.jp

لازم نیست که حتما شمشیر رو روی زمین بکاره و دور خیز بکنه و بپره روش!

شمشیر ائول همونطور که ملیان گفت خیانت پیشه بود و به بلگ خیانت کرد و به جای طناب دست تورین رو برد. تورین اونجا زیر شکنجه بیهوش شده بود و وقتی از درد شمشیر به هوش میاد فکر میکنه دوباره اومدن و اونو شکنجه کنن و در تاریکی بلگ رو نمیشناسه و سریع میکشدش. بعدا توی نور رعد و برق میفهمه که کی بود.

تورین آنگلاخل رو در نارگوتروند دوباره میسازه و اسم گورتانگ رو روش میذاره و دیگه شمشیر ائورل نیست و اون خیانت پیشگی شمشیر از بین میره. شمشیری که با تورین حرف میزنه با شمشیری که به بلگ خیانت میکنه در حقیقت متفاوت است. یعنی یه بار ذوب شده و دوباره ساخته شده.

ببخشید مستر3Dولی این عکسه باز نمیشه!

تصویر رو پیوست کردم.

امروز که داشتم دوباره تورین تورامبارو میخوندم به این جمله از گویندور بر خوردم :این تیغی است عجیب و بی شباهت به تیغ هایی که من در سرزمین میانه دیده ام .اونیز درست به مانند تو برای به لگ سوگوار است .

اون موقع این شمشیر هنوز آنگلاخل بود، تورین بازسازیش نکرده بود ...

ولی به نظرم کلا تورین در تمام ماجرا به جز بر نگشتن پیش تین گول اشتباه دیگری مرتکب نشده

مثلا.. تو اون وضعیت بد بعد شکنجه یهو با درد تیغی بهوش میاد.. اگه شما بودین یحویی نمی جستین تا اونو بکشین؟ تو تاریکی نمیشد فکر کنه که این چیه زیر دستش که میخاد بکشه...بلکه از جا جست و در عرض 2.3 ثانیه کارو تموم کرد!! :دیـ

و اون غاصب نارگوتروند هم نبود در نارگوتروند هم فقط یه کار بدی کرد! از اونجایی که قدرت مورگوت رو نمیشناخت نزاشت پل رو خراب کنن همین!

و اون دزد عشق نبوده چون قبل از اینکه از تقدیر اون دختر و اینکه دونست عشقی میون هست اصلا هیچ احساسی بهش نداشت..و اون نیومده بود ابراز محبت کنه که بهش میگیم دزد عشق!!!

اون بی وفا به دوستان بود؟؟! به خدا نبود... فقط سایه ی تقدیر رو سرش بود برا همین متاسفانه خیلی چیزارو خیلی دیر فهمید!

اما این موردو دیگه نمیشه یگم نبود!! اون پسر هورین بود !!! :دیـــــــــ

در کل من از تورین خیلی خوشم میاد و گناهی به جز پسر هورین بودن نداشت!!!

موافقم تنها اشتباهش رد دعوت تین گول بود

من موندم وقتی به لگ دید تورین شمشیر رو ازش گرفت تا بکشدش نمیتونست داد بزنه بگه منم به لگ منو نکش؟{گیر دادم به به لگ شدید :دی}

موافقم تنها اشتباهش رد دعوت تین گول بود

من موندم وقتی به لگ دید تورین شمشیر رو ازش گرفت تا بکشدش نمیتونست داد بزنه بگه منم به لگ منو نکش؟{گیر دادم به به لگ شدید :دی}

اخه بلگ بیچاره فرصت نکرد به خودش بیاد چه برسه داد بزنه

تورین اشتباه زیاد کرده یکیش اعتماد به اون دورف خائن

خوب تورین بدبخت از کجا میدونست که اون دورفه خائنه؟o-O

اتفاقا دورفه(میم) اول خیلیم کمکش کرد.منتها بیشتر به خاطر ترسش از تورین بود.بعدش که بلگ خدابیامرز اومد اون رگ نژاد پرستیش باد کرد وکینه تورین وبلگو به دل گرفت

اخه بلگ بیچاره فرصت نکرد به خودش بیاد چه برسه داد بزنه

تورین اشتباه زیاد کرده یکیش اعتماد به اون دورف خائن

اتفاقا دورفه(میم) اول خیلیم کمکش کرد.منتها بیشتر به خاطر ترسش از تورین بود.بعدش که بلگ خدابیامرز اومد اون رگ نژاد پرستیش باد کرد وکینه تورین وبلگو به دل گرفت

میم دورف اولش از تورین می ترسید ولی بعد با اون حرفایی که تورین در مورد پسرش بهش زد از نظر من یه وفاداری 50%بهش پیدا کرد . تورین این جا مقصر نیست چون به هیچ طریقی نمیتونست بفهمه که میم خائن میشه به لگو هم نمی تونست بندازه بیرون از خونه ی سربها !

بقیه اشتباهات تورینو هم بگین تا بحث کنیم :-bd

ویرایش:

خب انگار کسی نمیاد خودم بحثو راه می اندازم !

در مورد سقوط نارگوتروند من تورینو اصلا مقصر نمیدونم و کارش در اون شرایط اشتباه نبوده ،چرا ؟

خب یه لحظه خودتونو جای تورین تصور کنین :یه پل رو با زحمت ساختین پلی که به مفید بودنش مطمئنین حالا یه پیغامی میاد براتون که بزن خرابش کن ! پیامی که معلوم نیست آیا واقعی هست یا نه آیا واقعا از طرف اولمو ئه ؟ خب تورین انسان بود به اندازه الف ها نمیتونست به والار اعتماد کنه نمیاد که نقدو ول کنه نسیه رو بچسبه برای پیغامی که از معلوم نیست از کجا اومده... از نظر اون خراب نکردن پل کار عاقلانه ای بوده

درسته تورین صاحب مقام بود ولی اورودرت فرمانروای نارگوتروند بود و تصمیم گیرنده ی نهایی اون بود .اون بود که باید سفت و سخت می گفت پلو خراب کنید .

بانو علیرغم ارادت تام و تمامی که به این شخصیت دلپذیر و در عین حال دلگداز دارم، بیاین تورین رو به ورای قضاوت ها ببریم.

تورین تورامبار از نظر من شخصیتی قضاوت کردنی نیست. درخشان ترین شخصیت کل این حماسه از نظر من تورینه. در تمام مواردی که تو این تاپیک در مورد بزنگاه ها و اشتباهات تورین بحث شد یه مسئله نادیده گرفته شد. اون مسئله رو خود اروبیامرزش تو آخر عمرش گفت: "از کودکی در ابر سیاه مورگوت دست و پا میزنم..." چنین شخصیتی قابل قضاوت کردن نیست. در مورد آدمی میشه قضاوت کرد که توانایی تشخیص خوب و بد رو داشته باشه. منظورم خوب و بدهای مقطعی و زودگذر نیست؛ مثل اینکه آدم بدونه دست زدن به یه تیکه ذغال گداخته بده یا خوبه. منظورم تشخیص خوب و بد به اون معنایی هست که بشه بهش صفت "تدبیر" رو اطلاق کرد. واکنش ها و تصمیماتی که آدم بدونه در طول زمان باعث خسران نمیشه که هیچ، بلکه نفعی هم در بر خواهد داشت.

تورین در واکنش های مقطعی اتفاقا خیلی هم خوب بوده. با هم مرور میکنیم: التفاتش به دختری که آندروگ میخواست آزارش بده، ترحم و مهربانی هاش با میم، رفتار توام با از خود گذشتگی ش درباره ی گویندور، احساساتش نسبت به فین دویلاس، ترحم و مسئولیت پذیریش نسبت به دختر برهنه ای که زیر بارون افتاده بوده روی گورپشته، مسئولیت پذیریش نسبت به مردم بره تیل... حتی از نظر من تاب ننگ زندگی زناشویی با خواهر رو نیاوردن و خودکشی کردن.

تورین از نظر من مثل آدمی بود که توی یه مه خیلی خیلی غلیظ لب یه پرتگاه داره راه میره. فقط تا دو سه قدم جلوشو میتونه ببینه. تو همون دو سه قدم هم بهترین انتخابو میکنه، ولی نمیتونه تشخیص بده که انتهای راهی که میره کجاست، کوره راهیه که به پرتگاه ختم میشه، یا راهیه که به یه جای امن میرسه؟ نه اینکه نخواد چنین توانایی رو داشته باشه. وقتی مردای بره تیل حال نزارشو دیدن با خودشون بردنش به افل براندیر. وقتی به هوش اومد و هوای زیبای بهاری رو دید، تصمیم گرفت همه چیزو فراموش کنه و هویتش رو انکار کنه، چون به عینه دیده بود که چه به روزگار اطرافیانش آورده. با وجود این تصمیم شاهد بودیم که سرنوشتش چی شد.

ما با چنین شخصیتی روبرو هستیم. این شخصیت با این اوصاف از نظر من به هیچ وجه قابل قضاوت کردن نیست. به حال تورین فقط باید افسوس خورد. انسانی که حتی مورگوت هم میترسید چنان قدرتی پیدا کنه که باعث سقوطش بشه. انسانی که میتونست بلندترین و سترگ ترین تقدیرهای آردا رو رقم بزنه. اما به شکل بسیار بیشرمانه، ناجوانمردانه و رذیلانه ای درگیر نفرینی میشه که حتی قدرت تشخیص خوب و بد رو هم نداشته باشه، چه برسه به اینکه کار بزرگی بخواد انجام بده.

تورین رو فقط باید دید و شنید...

ممنون

یک سئوال!

شمشیر گورتانک که مال بلگ کمان دار بود بدست ائول ساخته شده بود و خباثت داشت به بلگ خیانت کرد.بعد گفته میشه که میشکنه و تورین دوباره میسازتش و خباثتشو از دست میده.

خب این به شمشیر جدیدی تبدیل میشه؟

اگه جواب مثبته چرا به تورین میگه در ازای خون صاحبم میکشتم (فکر میکنم همچین چیزی)؟اگه عوض شده باشه که دیگه بلگ صاحبش نیست

یک سئوال!

شمشیر گورتانک که مال بلگ کمان دار بود بدست ائول ساخته شده بود و خباثت داشت به بلگ خیانت کرد.بعد گفته میشه که میشکنه و تورین دوباره میسازتش و خباثتشو از دست میده.

خب این به شمشیر جدیدی تبدیل میشه؟

:huh:

میشه لطفا منبع رو ( از دست دادن خباثت) مشخص کنی؟ چه فصلی دقیقا همچین چیزی گفته شده؟

:huh:

میشه لطفا منبع رو ( از دست دادن خباثت) مشخص کنی؟ چه فصلی دقیقا همچین چیزی گفته شده؟

راستش من فرزندان هورینو هنوز نخوندم.اما تو نظرات دوستان تو فروم دیدم اینو!

اولین پست این صفحه (جناب3dmahdi)

و پست چهارم این تاپیک (جناب *فئانور*)

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1658&st=0

اهم ...اهم (لکی مثلا من تورین تورامبارم  :دی)

از نظر من بزرگترین اشتباه تورین مفلوک بیچاره ی در به در این بود که بخشش تین گول را قبول نکرد و به دوریات برنگشت.

چون اگر در دوریات و کمربند ملیان مثل بچه آدم می موند از دید مورگوت (لعنت الله الیه) مخفی می شد و نفرین هم بر اون اثری نداشت. 

اون وقت نه به لگ خدا بیامرز می مرد نه نارگوتروند خرابه می شد.خواهر و مادرش هم زنده بودن داشتند حال می کردن.براندیر هم همچنان لنگ بود و می زید و   گلائرونگ  هم  داشت واسه خودش آتیش فوت می کرد. اها یه چیز دیگه گویندور هم با فین دویلاس ازواج کرده بود و مردم نارگوتروند هم یه شام عروسی افتاده بوند گویندور الان سه چهار تا بچه قد و نیم قد داشت 

 

پ ن : زیاد حرف می زنم؟ نه؟

خب تا حدی موافقم. تورین اشتباه کرد برنگشت به دوریات و بخشش الوه رو نپذیرفت. البته تو اون زمان از وجود نفرین خبر نداشت. اما در مورد اتفاقات بعدش زیاد موافق نیستم. نارگوتروند برحال نابود میشد. دیر و زود داشت اما سوخت و سوز نه :دی مورگوت حتی گندولینم برانداخت و سرانجام تک تک قلمروها نابودی بود.چون اوج قدرت متحدشونم در برابر مورگوت کم بود.

گویندور به فیندویلاس نمیرسید چون نجاتش به دست به لگ بود که دنبال تورین بود.
مطمئن هم نیستم خانواده ش زنده میموندن ;)

در در 05/23/2016 at 6:14 PM، SRTRIDER گفته است :

اهم ...اهم (لکی مثلا من تورین تورامبارم  :دی)

از نظر من بزرگترین اشتباه تورین مفلوک بیچاره ی در به در این بود که بخشش تین گول را قبول نکرد و به دوریات برنگشت.

چون اگر در دوریات و کمربند ملیان مثل بچه آدم می موند از دید مورگوت (لعنت الله الیه) مخفی می شد و نفرین هم بر اون اثری نداشت. 

اون وقت نه به لگ خدا بیامرز می مرد نه نارگوتروند خرابه می شد.خواهر و مادرش هم زنده بودن داشتند حال می کردن.براندیر هم همچنان لنگ بود و می زید و   گلائرونگ  هم  داشت واسه خودش آتیش فوت می کرد. اها یه چیز دیگه گویندور هم با فین دویلاس ازواج کرده بود و مردم نارگوتروند هم یه شام عروسی افتاده بوند گویندور الان سه چهار تا بچه قد و نیم قد داشت 

 

پ ن : زیاد حرف می زنم؟ نه؟


ج پ ن: هر چی بیشتر بهتر :دی

خوب به نظر من اگه مورگوث نفرینش نمیکرد حتما تورین میتونست الفا و انسانارو متحد کنه و حتی مورگوت رو نابودش کنه

مورگوث رگ ماندوسیش گرفت فهمید پسر هورین یه چیز ازش در میاد که هورینو خونوادشو نفرین کرد:>)

اگه فک کنین میبین تو داگور داگورات همین تورینه که ملکورو میکشه (اگه اشتباه نکنم)

پس اینجا با یه شخصیت معمولی و فقط مفلوک طرف نیستیم . درسته مفلوک بود ولی با سایه نفرین ملکور وگرنه مسلما به جاهای خیلی بالایی میرسید و چه بسا شاید میتونست شکست ملکورو هم رقم بزنه

البته اله ماکیل توضیحاتش عالی بود ولی منم گفتم نکاتی رو بگم .

ممنون