هالباراد جان, احتمالا نه ! دقیقا ! یعنی در بیشتر زوایا آوردنده شرارت ملکور بوده , همونطوری که ملکور جزوی از افکار اروئه, نشون میده که ارو وجه تاریکی رو هم به آینور تبدیل کرده که بیشترینش در ملکور تجلی یافته و در سرشت نهان برخی از مایار. خب حتی همون موقع که ملکور در موسیقی آینور آوایی نا هماهنگ خوند , برخی از آینور هم با او همساز شدند و شروع به گسترش آواهایی نامنظم نمودند که این نشون میده شاید در برخی از اونها هم گرایش های تاریکی بوده ولی من مطمئن نیستم. بعدها که ملکور وارد آردا شد در هنگام دو چراغ والار , مخفیانه برخی از Spirit ها را که برای خدمت به خویش گمراه ساخته بود» فراخواند... همه جا رو فاسد کرد و «به مرداب ها و درخت های تاریک و خطرناک مبدل کرد, و حیوانات وحشی , به حیواناتی غول آسا با شاخ و عاج مبدل گشتند.» (از آغاز ایام-سیلماریلیون)
البته این نشون میده که اکثر موجودات پلید تحت گمراه سازی ملکور پلید شدند, اما نمیدونم مثلا آنگولیانت به نظر میاد از پیش از همکاری با ملکور پلید بوده , آیا اون هم جزو spiritها و مایار بوده که در ابتدای دوران توسط ملکور گمراه شدند ؟ (با توجه به اینکه دوست ملکور بوده) یا اینکه اون جدا از ملکور وجه پلیدی رو در خودش دارا بوده ؟ اگه دومی باشه پس باید در مورد بالروگ ها هم شک کنیم , که اونها مایاهایی بودن که خودشون وجهی پلید گونه داشتن و تحت خدمت ملکور در اومدن. اینها برای من هم سوال شده اگه سایر اساتید چیزی میدونن دریغ نکنن خیلی ممنون می شم.
سلام به همه.آرون عزیز به نکته بسیار جالبی اشاره کردی و بحث قشنگیه و واقعا نشون دهنده مطالعه عمیق شما در این مورده.با تشکر از شما و همچنین هالباراد عزیز برای نظرش منم نظر خودم رو بگم تا بحث پیش بره. با اجازه اینبار بجایی که از اول شروع کنم از آخر شروع می کنم و به اول میام تا به بحث شکل بدیم.
اول در مورد آنگولیانت : در مورد آنگولیانت من کاملا مطمئنم که اون از اول پلید نبوده و بدست ملکور به شرارت کشیده شده .در مورد آنگولینات گفته شده :
she was a being from 'before the world', perverted by Melkor, who had been her lord, though she denied him.
اون کلمه perverted نشون میده که از اول پلید نبوده و توسط ملکور به پلیدی کشیده شده. اما در مورد اینکه گفتی که ایلوواتار قسمت تاریکی هم داشته... در تاریخ اسطوره به این چنین خدایی آبراکساز گفته میشه. آبراکساز خدایه که هم خدا هست و هم اهریمن ، یعنی هم وجه خیر و روشنایی رو داره و هم وجه تاریک رو. آبراکساز از قدیمی ترین خدایان بشره و ریشه در اعماق تاریخ مصر باستان داره و تاثیرش رو تا مکاتب امروزی حفظ کرده.از نمادهایی که برای اون درنظر گرفته بودند مردی با سر خروس و پاهایی همچون مار بوده . او بر فراز هفت آسمان بر تمام دنیا حکم رانی می کرده و خیر و شر هر دو از او سرچشمه می گرفته و جزئیات دیگه که در بحث ما نمی گنجه .در اغلب اسطوره ها ، آبراکسازی وجود داشته و...اما ایلوواتار حتما و حتما آبراکساز نیست. ارو دقیقا یک Heavenly Father هست . که قادری مطلق و نیکی خالص بر فراز آسمانه و اصلا تاریکی و شر در اون راه نداره ، او یک خدای توحیدیه مطابق با اونچه در ادیان ابراهیمی (مسیحیت) ترسیم میشه. من معتقدم که ارو اصلا وجه تاریکی نداشته که آینوری تاریک از اون پدید بیاد . ملکور هم از ابتدا سفید بود و شریفترین آینورها و بهمین دلیل بود که به او بیشترین هدیه و سهم از موسیقی اندیشه ارو داده شده بود اما بنظر من اون فریب همین گستردگی دانش خودش رو خورد و تصور کرد که توانایی آفریدن موسیقی کاملی همچون ایلوواتر رو داره که همین مایه هلاکش شد.چرا بعضی از آینور با ملکور در موسیقی همراهی کردن؟ شاید بسبب اعتمادی که به او داشتن، شاید بعلت جایگاهی که نزد ایلوواتار داشت ، اما بنظر من نه بعلت پلیدیشون که در ادامه دلایلم رو میگم.
اما در مورد بالروگها : در آثار تالکین بالروگها وضعیتی متغیر داشتن و از ابتدا تا انتها یک وضعیت نداشتن که حالا توضیح میدم اما در صورت مایار فرض کردن اونها ، از اول پلید نبودند مثل تمام مایارهای دیگه. اونها در دوران شکوه و پاکی ملکور شیفته اون شدند و به اون اعتماد کردند و همین اونها رو به سقوط کشوند . البته بازم میگم که با فرض مایار درنظر گرفتن اونها(که الان توضیح میدم دلیل تاکیدم بر این فرض آینور بودن اونها چیه)
بالروگها از اول اینی نبودند که حالا هستند . تالکین در ابتدا اونها رو آفریده خود ملکور تصور کرده بوده :
اما والار بسیار بندرت به آنجا می رفتند، به شمال ، ملکور ارتش و شیاطین خود را در آنجا بنیاد نهاد.اولین مخلوقات او پا به عرصه وجود نهادند: با قلبهایی از آتش و شعله هایی همچون تازیانه در دست. الفها بعد ها آنها را بالروگ نامیدند.(کوئنتا سیلواریلیون، در باب آمدن الفها ، مربوط به سال 1937)
این چند سطر بجز مختصری تغییر تا نوشته هایی که از سال 1951 هست باقی دست نخورده ماند:
اما والار بسیار بندرت به آنجا می رفتند، به شمال ، ملکور ارتش و شیاطین خود را در آنجا بنیاد نهاد.اولین مخلوقات او پا به عرصه وجود نهادند: با قلبهایی از آتش و پیچیده در سایه و تاریکی و وحشتی که در پیشاپیش آنان روان بود و شعله هایی همچون تازیانه در دستانشان . آنها بعدها توسط نولدور بالروگ نامیده شدند(کوئنتا سیلماریلیون ، در باب امدن الفها به تاریخ 1951)
متن پیچیده در سایه و .... وقتی اضافه شده که تالکین نوشتن فصل مربوط به بالروگ موریا را به اتمام رسانده و لوتر آماده چاپ شده بود.
دستنوشته هایی که از سالهای 1917 از تالکین باقی مانده نشان می دهد که او بالروگها را( و مشخصا گتموگ) پسران ملکور تصور می کرده کرسیتوفر تالکین در با نقل یکی از دستنوشته های تالکین اینگونه می نویسد :
گتموگ پسر ملکور و فلویتوین بود ، او سردسته گروه بالروگها و فرمانده لشکریان ملکور در سقوط گندولین بود ، الفها او را کوسوموک مینامیدند و ...
اما بعد از آن بود که تالکین به این سمت رفت که بالروگ ها از انواع مایار باشند که در خدمت ملکور بوده اند:
بهرسو بسیاری از مایار در دوران شکوه و جلال و پاکی ملکور بسوی او متمایل شدند و بسبب همین علاقه وفادار به اوماندند و همراه او به درون تاریکی سقوط کردند و بعضی دیگر بعدها توسط او فاسد شدند و با هدایای وسوسه انگیز و وعده های قدرت فریفته شدند و وحشتناک ترین در میان این ارواح والاروکار بودند ،هیولاهای آتش که در سرزمین میانه آنان را بالروگ نامیدند ، شیاطین وحشت ....... (والاکوئنتا مربوط به اواخر 1951)
از اینجا بود که تفکر مایار بودن بالروگها بسط پیدا کرد ،کریستوفر تالکین در تاریخ سرزمی میانه ، حلقه مورگوت ، دستوشته از پدرش را نشان می دهد که بنظر می رسد نظر نهایی تالکین در مورد حقیقت بالروگها باشد:
آنان ارواحی بودند که از دوران شکوه پاکی ملکور به او وفادار بوده اند و بسبب علاقه و وفاداری به همراه او پا در فساد و گمراهی نهادند ، قلبهای آنان از آتش بود ولی در حجابی از سایه و تاریکی پوشیده شده بودند و وحشت در پیشاپیش آنان روان بود و تازیانه هایی از آتش در دستانشان بود. آنها بعدها توسط نولدور بالروگ نامیده شدند و ....
این نظر نهایی تالکین بوده و او از آفریده یا فرزند بودن بالروگها دست کشید.کریستوفر در این مورد می نویسه که پدر من دگر هیچگاه آنها را پسران ملکور نخواند ، فرزندان والار از خصوصیات اولیه اساطیر پدرم بود که توسط او کنار گذاشته شد و متروک ماند.
این همه چیزی بود که می خواستم بگم و برداشتی بود که داشتم دیگه قضاوتش با خود شما . بهرحال منم منتظرم اگه شما( یا دیگر دوستان) نظر متفاوتی دارید بگید تا با هم در موردش بحث کنیم.
امیدوارم موفق باشی.