اولا که اروی عزیز فیانور هیچ شیفتگی و سر سپردگی به ملکور نداشت. اینکه والار نمیخواستند نولدور به سرزمین میانه بازگردند به خاطر این بود که سرزمین میانه در تاریکی قرار داشت و ملکور در پوشش این تاریکی در حال فاسد کردن موجودات بود و امکان این وجود داشت که الفهای بیشتری رو به اورک تبدیل کنه. به همین دلیل بود که بعد از رفتن نولدور، با کمک نیه نا آخرین گل و آخرین میوه دو درخت رو نجات داده و به صورت خورشید و ماه در آسمان قرار دادند تا سرزمین میانه را روشن کنند.
سلام هالبارد عزيز
اولا رو گفتي دوما جا موند؟
:cry:
منظور من اين قسمت از متني بود كه در باب فيانور گفته شده:
هر چند ملکور که پس از سه سال در بند بودن ، با تظاهر به پاکی آزاد شده بود دیوانه ی سیلماریل ها گشت و دریافت که برای به دست آوردن آنها باید فیانور را نابود کند و البته او آرزوی دیگری نیز داشت که آن نابودی رابطه ی بین الفها و والار بود و بدبختانه او فیانور را بهترین هدف برای برنامه های شومش تشخیص داد . پس ملکور شروع به پیشگویی درباره ی آمدن آدمیان کرد و این زمزمه در میان نولدور درگرفت که خدایان می خواهند زمین های سرزمین میانه را به نژاد ضعیف تر و جوان تر ببخشند که به آسانی تحت نفوذشان در می آیند و الفها را از میراث ایلووتر بی نصیب کنند . و فیانور در مرکز نقشه های ملکور بود ، و آشکارانه از ملکور و کارهای خویش چشم پوشی می کرد اما نمی دانست در خواسته شرورانه فرمانروای تاریکی گرفتار آمده .
هرچند او هنوز آرزوهایش را با زرنگی می پوشاند ، اما اکنون مشتاق تر از پیش به دنبال راهی برای نابودی فیانور و برهم زدن دوستی الفها و والار بود
و نولدور مغرور و کله شق سخنانش را باور کردند و از یاد بردند که تا چه حد به والار مدیونند. سپس فکر تازه ای به سر ملکور افتاد تا میان پسران فینوه را بهم بزند . فینوه از ایندیس دو پسر داشت فینگولفین و فین آرفین .
فیانور از یک طرف می شنید که برادرانش نقشه می کشند تا حکومت نولدور را غصب کنند و با ترک والار و والیمار او را از میدان بدر کنند و دو برادر از سوی دیگر می شنیدند که فیانور مقدمات تبعید آنها از تیریون را فراهم می کند .
سپس ملکور زمزمه نیاز به اسلحه را در نولدور انداخت و آنها شروع به ساختن سلاح کردن و فیانور هشت شمشیر برای خود و پسرانش ساخت . بزرگترین پسر فینوه سپس آشکارا بر علیه والار حرف زد و گفت که می خواهد قلمروی قدسی را ترک کند و هر کسی که او را دنبال کند از بندگی نجات خواهد داد .
البته كلمه گمراهي بهتر از شيفتگي بود حق ميدم...:D