در مورد این پرسش بحث های فراوانی شده و جواب چندان سخت نیست چون در مجموعه داستان های حول و حوش سرزمین میانی به این سوال پاسخ داده شده که از دست کوچکترین افراد ممکن است بزرگترین کارها برآید چنانچه بیلبو بگینز در نبرد پنج سپاه و حوادث حول و حوش آن نقشی کلیدی داشت و اهمیت 4 هابیت فرودو بگینز،سم وایز گمجی، پره گرین توک و مری برندی باک که سبب ساز نابودی حلقه یگانه، کشته شدن شاه جادوپیشه آنگمار و.. شدند بر کسی پوشیده نیست
کوچک باش و عاشق
که عشق خود می داند آیین بزرگ کردنت را
همچنین در دنیای تالکین غرور و بی حد و حصر صفتی نکوهیده و باعث جلوگیری از تعالی روح و سبب ساز سقوط است اگرچه شخص مغرور بسیار جاه طلب باشد و برای دسایس خود عظیم ترین نیروها را به خدمت گیرد ولی این شوخی روزگار است که دست تقدیر عاملی را زمینه ساز سقوط این شخصیت ها می کند که اصلا آنها را به حساب نمی آوردند.
قضا(خدا) کشتی آنجا که خواهد برد
وگر ناخدا جامه بر تن درد
سرپیچی نخستین ملکور این والای عظیم در سرود آفرینش سبب ساز سقوط او شد (و البته خیره سری های بعدی او که از حوصله این نوشتار خارج است)چنانچه از مرتبه عظیم خود به غایت نیستی و پوچی افتاد.غرور بیش از حد سائورون که یک مایا بود این اجازه را به او نداد که نژادی را به حساب بیاورد که عملا در محاسبات سرزمین میانی جدی گرفته نمی شدند.شاید شوخی روزگار است که قوی ترین قدرت ها به دست کوچکترین ها سقوط می کنند(البته سائورون در صورت داشتن حلقه می توانست نیروی خود را به طور کامل به کارگیرد و دهشتی فراگیر را بر سرزمین میانه حکمفرما کند ولی چون مقداری از نیرو و اراده در حلقه یگانه بود نمی توانست با تمام پتانسیل خود کمر به تباهی خصم خود بندد اگرچه بدون حلقه هم سائورون کم باعث تباهی طبیعیت و مردمان سرزمین میانی نشد).
در مورد شاه جادو پیشه آنگار یا همان کسی که سوار بر فل بیست بود هم این امر صادق است چه بنابر بر پیشگویی گلورفیندل هیچ مردی قادر نبود که او را بکشد ولی تلفیقی از بانوی سپید روهان و مری برندی باک این خصم دیرین را به وادی تباهی کشاند
در مورد سارومان نیز بعد از سقوط ایزنگارد این فرصت را داشت که حداقل مقداری از وجهه دیرین خود را بازیابد و به نیروهای خیر کمکی کند ولی اون نیز به واسطه غرور بیش از حد خود ادامه طریق تباهی را پیمود و این بار شایر را به ویرانی و سیاهی کشاند تا در نهایت به دست مارزبان نوچه اش در شایر به قتل برسد و این فرجام تیره ای برای بزرگ ایستاری ها بود
حلقه قدرت بخاطر حکمرانی سائورون بر 19 حلقه ساخته شده در اره گیون، ساخته بود چه سائورون با اعمال قدرت از طریق حلقه یگانه توانست بخصوص نه انسان را به حلقه خادمان خود دراورد(و همین شاه جادوپیشه که بزرگترین این 9 نفر بود چه کارهایی انجام داد بماند) و همچنین بعد از سقوط سائورون در نبرد آخرین اتحاد این حلقه بود که از بین نرفتنش باعث زنده ماندن سائورون شد چون مقداری از اراده و قدرت سائورون در حلقه بود و بعد از نابودی حلقه یگانه بود که کالبد سائورون از میان رفت و عملا سائورون نمی توانست کالبد دیگری بر گزیند
در مورد سیلماریل ها باعث این نکته را گفت که فئانور ماهرترین الف در تمام تاریخ بود او بود که پلان تیر را ابداع کرد و باز همو بود که در فکر نگهداری نو دو درخت در گوهری بود و وقتی دو درخت به دست ملکور و آنگولیانت تباه شد سیلماریل ها یادگاران دو درخت بودند یادگارانی که می توانستند سبب بازسازی دو درخت شوند ولی فئانور بخاطر دلبستگی به جواهرات و شاید شباهت این جواهرات و ماهیت شان با حلقه یگانه مانع از این امر شد ،پس ملکور بعد از تباه کردن دو درخت فورمنوس را مورد تهاجم قرار داد، فینوه پدر فئانور ارکشت و جواهرات را ربود و همین عمل او سبب ساز مجموعه حوادث شگرف و البته تراژیکی در دوران اول شد که اطلاع از آنها خالی از لذت نیست
در مورد گوهرآرکن این گوهر تا حدود زیادی برای من یادآور دو جواهر تاریخی کوه نور و دریای نور هستند جواهراتی که اگرچه دارای نیرویی جادویی نیستند ولی داشتن آنها بجز ارزش بی حد و حصر مادی آنها خود افتخار و لذتی بزرگ است گوهر آرکن یا همان قلب کوه اره بور هم دارای این چنین مقامی است . این جواهر در میان دورف ها خیلی باارزش بود و میراث پادشاهان دورف به حساب می آمد
در مورد گندالف صحبت های زیادی شده که شاید ذکر تموم اونها در اینجا باعث طولانی شدن کلام بشه گندالف به عنوان شاید موثرترین فرقه ایستاری کارهای زیادی انجام داد که زمینه ساز سقوط سائورون شد ولی اقدامات او تنها در تدبیر و شمشیر خلاصه نشد چنانچه کشتن بلای کار دورین که خود مایایی کهن و از خدمتکاران ملکور بود اقدامی نبود که از دست انسانی ساده و با شمشیر بر بیاید و گندالف برای کشتن بلای جان دورین از نیرویی بیش از شمشیر استفاده کرد