بدیهیست که والار میتونستند که با آر فارازون نبرد کنند . جواب رو هم از مهدی عزیز گیرفتیم
اما سوالی که اینجا مطرح میشه اینه که چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
اول اینکه چرا ممنوعیت و محدودیتی تعیین بشه؟ مگه خون فرزندان اول آردا سرخ تر از دومی هاست؟(یه تبعیض از طرف والار و به گفته اله سار از طرف ایلوواتار)
دوم چرا آر فارازون به خیال خودش والار نا میرا و قدرتهای مطلق رو از سر نادانی و غرور به چالش میکشه؟(درحالی که با نامیرا نمیشه جنگید حتی اگر سائورون هم وسوسه کنه کسی خودکشی نمیکنه)
در اینجا خالق از تمایلات مخلوق به خوبی آگاهه پس ارو میدونست که آر فارازون پس از 24-25 پادشاه بلاخره دست به شورش خواهد زد و ویرانی نومه نور رو رقم میزنه پس دلیل منطقی این ممنوعیت چی بوده؟ چرا الطاف والار برای انسانها کمتر از الف ها بود؟ چرا انسانها حقی برای داشتن شهری در آمان و والینور را نداشتند؟ چون تقدیر نها میرا بودن و عمر کوتاهه و والینور سرزمین جاودانگیه؟ فکر نکنم...
مانوه نماینده ارو معرفی میشه اما فقط او بود که با ارو در ارتباط بود؟ فکر نکنم فقط مانوه باشه چون ارو و ائوله هم کارهایی کردند که مانوه هم خبر نداشت. وسوسه سائورون وسوسه ملکوره و خواست ملکور از تفکر ارو پس چرا ارو دو تفکر متناقض رو به جان هم میاندازه و تنش ایجاد میکنه؟ و چرا بعدش راه چاره واسش میذاره؟ آیا این کار لازمه؟ تنها جوابی که به ذهن من میرسه برنامه امتحانه که در دنیای خودمون این برنامه رو هم میبینیم.
همین چند دقیقه پیش یک پست زدم به نظرم یه نگاهی بهش بنداز هرچند کمی بی ربط به نظر میاد :) اما برای سطر های آخر حرفت فککنم کارساز باشه!
https://arda.ir/forum...indpost&p=69532
بعد اینو بگم درباره میرا و نامیرا بودن که، بار ها و بار ها توی کتاب از مرگ به عنوان هدیه نام برده شده و دلایل زیادی براش مطرح شده که به نظر کاملا منطقی میاد!
مرگ چیزی نبود که اسان ها بخوان ازش فرار کنند، اگر وسوسه ها و تخمه های تاریکی که مورگوث در دل اون ها نهاده بود نبودند...
چیزی که باعث سقوط نومه نور شد میرا بودن اون ها یا نداشتن اجازه رفتن اون ها به والینور نبود، بلکه افکار ناقص و اشتباهی بود که به واسطه سائرون در اون ها ایجاد شده بود (و اگر غیر این بود، کلا نسل پادشاهان نومه نور به وجود نمی آمد و الروس همانند برادش الف بودن رو انتخاب میکرد!)
چیزی که صراحتا بهش اشاره شده، اینه که ویژگی های ذاتی انسان ها و الف ها متفاوت بود... و اینکه رفتن انسان ها به والینور به خودشون آسیب میزد حقیقتیه که باید پذیرفت (ما نویسنده داستان ها نیستیم!)
تقریبا اصلی ترین دلیلی که والار برای ممنوعیت سفر نومه نوریان به والینور آوردن این بود که این کار باعث تضعیف قوای اون ها می شد... همین و بس!
اما نومه نوریان به اشتباه تصور میکردن والینور سرزمین بی مرگانه و اگه بتونن به اونجا برن اونا هم مثل الف ها و والار نامیرا میشند!! غافل از این که هدیه مرگ تو ذاتشون بود که هیچ کس جز ارو دربارش تصمیم نگرفت و اطلاعی از بقیه اش هم نداشت و رفتن به والینور فقط به خودشون آسیب می زد ...
و سائرون اومد از این موقعیت استفاده کرد و با حیله گری که از اربابش به ارث برده بود، اون افتضاح رو ایجاد کرد ... ;)
امیدوارم چیز اشتباهی نگفته باشم و قانع کننده بوده باشه !
(البته در مورد الطافی که به الدار و اداین شد خودم یکی از معترضام :D و ازت حمایت میکنم!)