اولین مطلب رو خودم مینویسم: ائورل جوان
ائورل نخستین پادشاه روهان،مردی باهوش، دلاور و یک قهرمان بزرگ در میان مردمش بود. او پوستی گلگون و موهایی بور داشت که در تمام طول عمرش طلایی باقی ماند.
ائورل در سال 2485 متولد شد. پدر او لئود سردسته مردم ائوتود بود که در شمال دور در نزدیکی چشمه آندوین زندگی می کردند. زمانی که ائورل 16 ساله بود، پدرش در حالی که سعی می کرد یک اسب وحشی را رام کند بوسیله ی آن کشته شد. پس از آن ماجرا، ائورل اسب را رام کرد و او را فلاروف نامید.
اوپس از پدرش فرومانروای ائوتود ها شد. آنها جمعیتی بسیار و با تعداد کثیری اسب بودند.
در 25 مارس سال 2510 که ائورل 25 سال داشت یک سوارکار بنام بوروندیر که باخود پیغامی از سیریون،مباشر گاندور داشت نزد او آمد. گاندور توسط مردان رون که بلچوت نامیده میشدند در خطر بود و سیریون از ائورل خواسته بود تا با مردمش به کمکشان بروند. ائورل درخواست او را قبول کرد، زیرا می دانست اگر گاندور سقوط کند، بزودی تمامی سرزمین میانه تسخیر خواهد شد. او بزرگان را گرد آورد تا برای رفتن به جنوب آماده شوند.
در 6 اوریل، ائورل بهمراه ارتشی از 7000 سوارکار تمام مسلح و چند صد کماندار سوارکار به جنوب تاخت. تنها تعدادی برای محافظت از زنان و بچه ها و کهنسالان باقی ماندند. ارتش از میان دره های آندوین چیزی حدود 500 مایل را تا جنوب طی کرد.
زمانی که آنها از دول گولدور جایی که سائورون مخفیانه در آن ساکن بود، عبور می کردند، ائورل تصمیم گرفت برای دوری از تاریکی تاریکی دژ، ازغرب آن را دور بزند. اما مه سفیدی از سمت درختان لوثلورین آمد و در رودخانه دول گولدور ایستاد و سوارکاران مخفیانه از میان مه عبور کردند و به راهشان ادامه دادند.
در صبح 15 اوریل، ائورل به دشت کلبرانت رسید. سپاه گاندور از دو طرف مورد هجوم اورک ها و استرلینگ ها از کوه های مه آلود واقع شده بود. ائورل و سوارکارانش به دشمن حمله کرده و جنگ تا زمانی که آن سرزمین کاملا از وجود دشمن پاک شد ادامه داشت. بعد از نبرد دشت کلبرانت، سیریون از ائورل خواست که از این پس، باز هم اورا در آنجا ملاقات کند.
آنها دوباره یکدیگر را در آگوست سال 2510 ملاقات کردند، سیریون ائورل را به هالیفیراین، در جنگل فیراین برد. در آنجا سیریون سرزمین کالن آردون را به ائورل پیش کش کرد تا به خاطر خدمتشان به گاندور آنجا را بودباش مردمش قرار دهد. ائورل از سیریون بخاطر هدیه اش تشکر کرده و سوگند یاد کرد که هر زمان گاندور به کمک او و مردمش احتیاج داشته باشد به کمک آنان خواهد آمد.
ائورل نیمی از افرادش را برای مراقبت در کالن آردون گذاشت و خود به شمال بازگشت تا مردم و دارایی هایشان را گردآوری کند. او آنها را به سرزمین جدیدشان آورد، سرزمینی که در گاندور، روهان نامیده شد.
ائورل بمدت 35 سال پادشاه بود، او تپه ای که در نزدیکی رودخانه ی اسنو بورن بود را برای محل ساخت شهر ادوراس برگزید. اما کار ساخت تالار زرین در طول عمر ائورل تمام نشد. پسر ائورل، برگو در سال 2512 متولد شد.
در سال 2545، روهان مورد هجوم استرلینگ ها قرار گرفت. حمله خنثی شد اما ائورل در این نبرد جان خود را از دست داد. او و همچنین اسبش را در تپه ای خارج ادوراس به خاک سپردند. بعد از او برگو پادشاه روهان شد.
مردم روهان خود را ائورلینگاس یا پسران ائورل نامیدند و سوگند ائورل هیچگاه فراموش نشد. در زمان جنگ حلقه، شاه تئودن به سوگند جدش ائورل وفا کرد و در جنگ دشت پلنور به کمک گاندور آمد. ائومر، جانشین تئودن هم سوگند ائورل را تازه کرد و به دوستی با آراگورن، شاه اله سار، فرمانروای قلمرو گاندور و آرنور ادامه داد.
در زبان انگلیسی کهن ائورل به معنای نجیب زاده یا ارباب است. او به ائورل جوان معروف بود، زیرا زمانی که فرمانروای مردمش شد تنها 16 سال داشت.
همچنین به او ارباب ائوتود ها و ارباب سوراکارها نیز میگفتند.