وقایع حلقه ی هابیتی

تعداد پست‌ها: 23

یادم چند وقت پیش توی روزنامه شرق یه مطلب درباره هابیت ها و از این جور چیز ها بود من دنبالشم شما هم باشید که این جا بنویسیم و در موردش صحبت کنیم .

نگاهی به رمان هابیت ها

وقایع حلقه هابیتی

شايد در ميان نويسندگان مختلف و برجسته جهان، جي.آر.آر. تالكين، جزو آناني باشد كه در تمامي آثارش همواره يك فضا و لحن كلي حاكم بوده است. در تحليل آثار ساير داستان نويسان، آنچه از آن به عنوان برداشت و تحليل كلي نام برده مي شود بيش از همه معطوف به مضامين مشترك داستان هاست. مثلاً اين گونه عنوان مي شود كه فلان نويسنده همواره به موضوعي مانند جنگ توجه نشان داده و به بررسي اثرات آن پرداخته است. اما در داستان هاي تالكين علاوه بر اين كه نگاه و بينش مشتركي بر كليت آثار حاكم بوده، در عناصر داستاني نظير شخصيت ها، ماجراها و ... هم شباهت هاي فراواني وجود دارد. مثلاً شخصيت گندالف تقريباً در تمامي آثار اين نويسنده به نحوي حضور داشته و حتي در برخي داستان ها نقشي محوري و اساسي را عهده دار بوده است. بايد توجه داشت كه ويژگي فوق، نه تنها موجبات سردرگمي و عدم استقبال خوانندگان را فراهم نكرده، بلكه در استقبال بي نظير آنان به عنوان مهمترين نكته، نقش بازي كرده است. شايد از اين جهت، داستان هاي تالكين با داستان هاي نويسنده شهير آمريكايي يعني ويليام فاكنر داراي شباهت هايي باشد. چه، در داستان هاي فاكنر هم شخصيت هايي حضور داشته اند كه گاه در يك داستان در نقش قهرمان ظاهر شده اند و به روايت ماجرايي از زندگي خود پرداخته اند و در بعضي ديگر تنها ناظر ماجراها بوده اند و به عنوان شخصيتي حاشيه اي در داستان معرفي شده اند. البته شباهت آثار تالكين با آثار نويسندگاني از جنس فاكنر تنها در همين نكته فوق خلاصه مي شود. تالكين در آثارش از دنيايي سخن مي گويد كه در آن عناصري از رويا و خيالپردازي به وفور يافت مي شود. او حتي به واقعيت بيروني به مثابه يك قرارداد ميان خود و خواننده متعهد نمانده و دست به خلق دنيايي يكسره متفاوت از واقعيت زندگي زده است. اگر در داستان هاي او مشكل و كشمكشي وجود دارد، مانند داستان هاي فاكنر نيست. در آثار نويسندگاني همچون فاكنر مشكلاتي نظير اختلافات سفيدپوستان و سياه پوستان (كه به هر حال در محدوده زندگي واقعي مي گنجد) مطرح مي شود حال آن كه در داستان هاي تالكين نبردهاي اسطوره اي و افسانه اي ميان انسان و نژادهاي ديگري از موجودات زنده (كه مخلوق تخيل شگرف تالكين هستند) در مي گيرد. در واقع آنچه از آن به عنوان كشمكش دراماتيك در داستان پردازي ياد مي شود، در داستان هاي تالكين يكسره از جنس تخيل و روياست و رنگي از واقعيت زندگي ندارد.

به نظر مي رسد تالكين در ابتدا پيش از آن كه به داستان نويسي مبادرت ورزيده باشد، در ذهنش درگير و مجذوب دنيايي خيالي بوده كه در آن جنبه هايي شبيه دنياي زميني و واقعي به كمال يافت مي شده است. پس از خلق چنين دنيايي، آن وقت ماجراها و وقايعي ميان مخلوقان آن اتفاق مي افتد كه از دل آن، جهان رؤياهاي تالكين عينيت به خود مي گيرد.

در ميان آثار تالكين، رمان هابيت را بيش از همه به عنوان مقدمه اي بر مجموعه رمان هاي بزرگ ارباب حلقه ها معرفي كرده اند.ديدگاه فوق در برخي موارد درست به نظر مي رسد. چراكه در ارباب حلقه ها نقش هاي اصلي از آن موجوداتي به نام هابيت است كه در رمان هابيت به طور كامل پيرامون چيستي اين موجودات توضيح داده مي شود. ولي به هرحال اين اثر داراي داستان و ماجرايي مستقل است كه شايد در برخي خوانندگان آثار تالكين، افسون و جاذبه اي بيش از رمان هاي سه گانه ارباب حلقه ها به همراه داشته باشد.هابيت به شرح جنگاوري ها و دلاوري هاي بيلبوبگينز مي پردازد كه در جريان آن، اين هابيت به حلقه اي دست مي يابد كه زمينه ساز وقوع ماجراهاي ارباب حلقه ها مي شود. حلقه رمان هابيت با حلقه رمان ارباب حلقه ها، از لحاظ مفهومي به طور كامل متفاوت است. بيلبوبگينز در رمان هابيت به حلقه، نگاهي توأم با تفريح و بازيگوشي دارد و حتي لحن روايت داستان نيز مؤيد اين نگاه است. حال آن كه در ارباب حلقه ها، حلقه دچار نيروهاي جادويي و خطرناك مي شود و به تبع آن لحن راوي نيز تغيير مي كند. شايد لحن حاكم بر رمان هابيت با ابتداي رمان ارباب حلقه ها شباهت هايي داشته باشد. در ابتداي ارباب حلقه ها لحن راوي لحني شوخ و شنگ است كه به تدريج به لحني كه در سطور بالا ذكر شد تغيير مي يابد. در هابيت به طور كامل، اين لحن حاكم است و حتي در توصيف جنگ هاي به وقوع پيوسته در رمان هم به كار مي رود و يك دست باقي مي ماند.

بخشي از وقايع هابيت بدون هيچ تغييري در ارباب حلقه ها استفاده مي شود. گذشته از ماجراي پيرامون حلقه و موجودي خيالي به نام گولوم، در جنگ پاياني كه ميان گابلين ها با الف ها ودوارف ها در مي گيرد، عقاب ها خاتمه دهنده جنگ هستند. چنين ماجرايي عيناً در ارباب حلقه ها با نام بازگشت شاه اتفاق مي افتد و حتي يكي از هابيت ها به آن اشاره مي كند و مي گويد كه اين مربوط به داستان بيلبوبگينز و هابيت است.

در ساختار داستاني رمان، تالكين يك تمهيد هوشمندانه به كار برده است. از زماني كه اسماگ (غول ساكن در غار) كشته مي شود، اختلافاتي ميان دوارف ها با انسان ها و الف ها بروز مي كند. سردسته دوارف ها پس از به دست آوردن غار، بر حفظ يكي از جواهرات مهم آنجا تأكيد مي كند. انسان ها و الف ها هم به جواهر مذكور علاقه دارند و براي كسب آن تلاش مي كنند. همين موضوع، موجبات اختلاف اين دو دسته را به وجود مي آورد. از ابتداي رمان، شخصيت گندالف دليل حضور بيلبو در سفر را به خاطر توانايي هاي نهفته در درون او اعلام مي كند. در اين بخش، اين توانايي ها، نمود عيني تري به خود مي گيرد. بيلبو، شبانه، جواهر را از غار مي دزدد و سپس به نزد گندالف مي رود. اين اقدام او تنش ميان دو گروه را به اوج مي رساند. اما نويسنده در اينجا برخلاف حدس خواننده، داستان را به گونه اي ديگر پيش مي برد. خواننده در طول اين قسمت گمان مي كند كه جنگ ميان دو دسته مذكور و پيروزي يكي از آنها، پايان بخش رمان خواهد بود. حال آن كه در اين ميان نيروي سومي (گابلين ها) وارد ماجرا مي شود كه حضورش براي خواننده بسيار غافلگير كننده است. همچنين همانطور كه اشاره شد به مانند ارباب حلقه ها عقاب ها در آسمان ظاهر مي شوند و گروه الف ها، دوارف ها و آدم ها را پيروز مي كنند. چنين تمهيداتي البته در آثار تالكين كمتر ديده شده و پيرنگ هاي پيچيده داستاني و عناصري نظير تعليق و غافلگيري، عموماً در ذهن داستان پرداز او جايي نداشته اند. مهمترين ويژگي داستان هاي فوق در تخيل شگرف و بي حد و حصر نويسنده در خلق دنيايي متكي به رويا تجلي مي يابد. اگر بخواهيم در جست وجوي خصيصه مذكور در مجموعه آثار تالكين برآييم، نماد آن، رمان هابيت خواهد بود.اهميت رمان هابيت در مجموعه آثار تالكين، از جنبه اي ديگر هم قابل بررسي است. اگر خواننده اي بخواهد خلاصه اي از حال و هواي حاكم بر آثار اين نويسنده را به دست بياورد، قطعاً اثر هابيت مهمترين كمك او در اين هدف خواهد بود. گذشته از آن كه، قبل از خواندن سه گانه ارباب حلقه ها، مطالعه اين رمان ضروري به نظر مي رسد، عناصر كلي اين آثار اعم از شخصيت ها، اشعار، مكان ها و ... هم بيش از پيش در اثر فوق وجود دارد. مسلماً انتشار اين اثر در كشورمان اتفاق فرهنگي مهمي به شمار مي رود كه اگر اطلاع رساني درستي صورت گيرد خواننده ايراني اين كتاب، همانند ساير خوانندگان جهان، لذت زيادي از خواندن آن كسب خواهد كرد.

نویسنده :حسين ياغچي

گرداورنده : محمد افاضاتی

http://www.plnet.tk

این تاپیک چرا هیچ کس نمیاد؟! به نظر من اینجا جای خوبیه برای غیبت کردن پشت سر حرفهای این و اون!

دیدین پشت جلد کتابهای نیروی اهریمنی اش رو !؟

ناشره اونجا نوشته که این کتاب از ارباب حلقه ها و هری پاتر بهتر و با ارزش تره !!! واقعا که! من که اینو خوندم می خواستم خفش کنم که واسه فروش از این حرفا می زنه و تازه با کتابا هم لج شدم! نظر شماها چیه ؟!

حالا اینی که می گی که سلیقه اس ولی خداییش من که موضوع این جا رو مبهم می دونم می خوای در مورد چی باییم بنویسیم اول اون مطلب رو که نخوندیم بزنید بعد در موردش بحث کنیم..

این کتابی که بانو اینجا نوشته مال کیه؟

فقط تو دنيا دو جا هست که وليبام فارکنر رو تالکين و تالکين رو با رونيگ مقايسه می کنن، يکی ايران يکی برره.

راستش من اگه بگم به خاطر همین جمله از خوندن کتاب صرف نظر کردم دروغ نگفتم.احتملآ یا کتاب تالکین رو نخوندن یا خواننده رو خر گیر آوردن

جدی میگی فارامیر ؟ منم دیگه از کتابه (نیروی اهریمنی اش) زده شدم یعنی اینطوری به ضرر خود کتب هم بود چون توقع خواننده رو زیاد می کرد ولی وقتی میخوندم همون قشنگی خود کتاب هم در نظرم از بین می رفت و برام مسخره می شد.

1)رفيق آفريدگار بسيار عزيز؛درمورد مقايسه خوب معلومه كه مقايسه نكرده.خودش گفت وجه شباهتشون حضور يك شخصيت در يك داستان به عنوان شخصيت اصلي و در داستان ديگر به عنوان شخصيت فرعيه.من عاشق اين جور نوشتنم و بدونيد اگه يه كتابش بگيره,خواننده كه از ماجراهاي شخصيت اصلي و كلا كاراكترش خوششون اومده ميخواد داستان هايي كه در رابطه با اون شخصيت هست رو بخونه تا بيشتر با اون شخصيت باشه و خوب كتابهاي ديگه نويسنده هم فروش مي ره.من به شخصه اگه كتابي در رابطه با گندالف باشه دوست دارم كه بخونمش.در ضمن تو خود مقاله از انحصار شباهت اين دو به همين وجه تاكيد كرده.

2)يه مقاله بي مايه از همشهري جوان براي معرفي لوتر بود كه حال نكردم براتون بنويسم چون چيز جديدي از توش در نميومد.(حرفهاش خيلي تكراري بود)

3)اسماگ كه غول نبود.البته شايد بعضيها فرقي بين غول و اژدها قائل نميشن.

4)اصلا جنگ سر تك جواهر نبود.سر كل ثروتي بود كه دورفها مي خواستن تنهايي بالا بكشن(ببخشيد توضيح واضحات ميدم ولي مقاله اشتباه داره.)

5)نظر خوبيه كه دوستمون ef@robberداده.چرا كسي اقدام در گسترش اين تاپيك نداره.

آخرين پست 7 ارديبهشت اون هم براي همچين تاپيكي.يعني يه مقاله درست حسابي پيدا نكرديد؟!

گولوم عزیز همونطوری که داری میگی , هیچ مقاله درست و حسابی ای در مورد تالکین نوشته نمیشه و نشده تاحالا من که به شخصه ندیدم , وگرنه اینجا میذاشتمش.

یک مسئله تابلو که تو دنیا هیچ کس به پای تالکین و پائولو کوئیلو نمیرسه ول شما که نباید اعصاب خودتون رو برای چند جمله خورد کنین در واقع من عقیدهدارم بهتره هیچ وقت دو نویسنده رو با هم مقایسه نکنیم در واقع همه میدونیم که تالکین قبل از نویسندگی معلم بوده . این ویلیام فاکتر کیه ؟

خوب البته نميشه ارج و قربي كه فاكنر داره رو زير سوال برد چون هر چي باشه برنده جايزه نوبله و متعجبم بچه هاي كتاب خوني مثل شما فاكنر رو نشناسن.

براي اطلاع كسايي كه نميشناسن ميگم.

william faulkner نويسنده آمريكايي بود كه بيشتر اون رو به خاطر داستان هاي كوتاه و رمانهاش ميشناسن.اما اون تو روزنامه هم كار مي كرده و چندتا فيلم نامه(خيلي كم)براي هاليوود هم نوشته.

يه شباهتش با تاكين حضورش تو جنگ جهاني اول بوده(البته تو نيروي هوايي كانادا).بعد از جنگ ازدواج كرد و به تشويق همسرش شروع كرد به نوشتن.اولين داستانش پاداش سرباز(1926)بود.يه سري داستان داره نميدونم حال داريد بگم يا نه.حالا يه چندتاييش رو براتون مي گم.

پشه ها,هياهو و خشم,بت در صحرا,اين زمين,روشنايي در ماه اوت,يك شاخه سبز,دكتر مارتينو و داستانهاي ديگر,تسخير ناپذير(اين يكي رو كه اسمش رو لا اقل شنيديد!نشنيديد!!!!),خرماهاي وحشي,كلبه,يك افسانه,جنگل بزرگ,شهر.اين آخريهاش هم خيلي معروف بودن.خيليهاش رو هم جا انداختم.

نوبل رو هم سال 1949 برد.تو نويسندگي صاحب سبكه و واقعا سبكش محبوبه(منم طرفدار سبكشم).به طوري كه براي تشريح موثر نظراتش تداوم زماني رو معمولا ناديده مي گيره.بعضي وقتها تو داستانهاش از نثر بسيار پر تكلف دوره هاي گذشته ادب زبان انگليسي رو پا به پاي گفتار عاميانه سياه پوستهاي آمريكايي به كار مي گيره.

من خودم نه كه بخوام بگم از اين سبك استفاده مي كنم ولي بله گاهي براي خودم هم چنين تركيب شاهكاري پيش اومده كه از دو گونه زبان مختلف استفاده كنم.مثلا من قبل از اين كه با فاكنر آشنا بشم هم از همين سبك تو بعضي نامه هام(اي ميل) و داستاني كه دارم مي نويسم استفاده مي كردم ولي نميدونستم اين كار از لحاظ ادبي درسته يا نه كه با ديدن آثار فاكنر يه جور كارم مشروعيت پيدا كرد.

خوب حالا خودتون قضاوت كنيد ميشه به يه برنده نوبل گفت اصلا اين يارو كي هست؟!!

مزاحم نميشم.تا بعد.

گولوم جان عزیز خوب من اولین دفعه است که اسم این آقای williamfaulkner رو میشنوم ولی مثلا من به شما بگم صادق هدایت مطمئنم که میشناسی چون خیلی معروفه ول این ویلیام به نظر من که معروف نیست

رفيق آرون ميتونيد يه نظر سنجي بذاريد كه ببينيم ويليام فاكنر رو كسي تو اين جمع قبل از اين بحث مي شناخت يانه؟البته احتمالا جوابتون 90% منفيه و حق داريد چون اصلا به موضوع فعاليت سايت ربطي نداره.ولي خواهش ميكنم.يه نظر سنجي آري نه كوچولو.

گولوم عزیز مسلما ویلیام فاکنر رو همه افراد کتابخون می شناسن و حتی کسانی که کتاب نخوندن اسمشو شنیدن. دوست عزیز ما نیمه الف عزیز شاید کمتر کتاب خونده یا به علت سن کم (15بود؟) جایی در این موضوع بهش برخورد نکرده. شما سخت نگیرید !

گولوم جان نظر سنجی بین کیا .به نظر من توی نظر سنجی نباید تالکین باشه چون 100% کسایی که تو سایت عضون تالکین را میشناسن . مثلا بین این آقا William فردریک فورسایت با لومونی اسنیکت جی کی رولینگ (اگه جی کی رولینگ نباشه خیالی نیست) و پائولو کوئیلو .

رفيق نيمه الف عزيز مسئله براي من حل شده اس.منظورم هم از نظر سنجي دقيقا همونيه كه بالا گفتم.بپرسيم كسي ميشناسه يا نه.نه اين كه ميزان محبوبيتشو بررسي كنيم.جواب بانو آرون براي من قانع كننده بود.فكر نكنم ديگه احتياجي به اين كار باشه.(D:)

خب من که نگفتم محبوبیت گفتم شناخت مطمئنم که شما گولوم عزیز مسئله را خیلی بیشتر از این حرفها درک میکنید

ولی در مورد نظر سنجی من هم با شما موافقم

آرون درسته سن من 15 هست

من مثل شما جواب بانو آرون قانع کننده بود این پست رو زدم که بگم منظور من محبوبیت نبود شناخت بود

با تشکر

با سلام

آقای یاغچی در کل مقالات خوبی می نویسند ... فکر کنم مسئول صفحه ی آخر شرق هم باشند ...

اگه به استیل کلی مقاله نگاه کنین بد نیست ...

حتی خود نویسنده هم اقرار کرده که مقایسه ی دو نویسنده با دو سبک مختلف درست نیست ...

به تجلیل از نویسنده پرداخته و ...

و فکر نکنم که کسی که به اشتباهش اقرار میکنه لایق تنبیه باشه ...

خوب ویلیام فارکنر رو اکثر کتاب خونها میشناسند ... و اعضای سایت هم اکثریت قریب به اتفاق کتاب خونند ...

پس فکر کنم بالای 90% رای بیاره ...

با تشکر

خب انگاری ما تو نظر سنجی باختیم دو به یک دو نفر میگن 90% یکی بیاد کمک بخاطر پائولو کوئیلو ببینید من یه دوست داشتم (سوم راهنمایی الان اول دبیرستانم ) مگفت پائولو کوئیلو بهترین نویسنده قرن خب منم میگفتم تالکین و همیشه بحث و جدل داشتیم وبه نظر من بهتره تو این سایت در این مورد خیلی بحث نکینیم ولی آقا من باز بر این پائولو کوئیلو معروف تر از ویلیام

اصلا چه طوره سيمين بهبهاني رو با مولانا يا لئوناردو داوينچي رو با باب راس مقايسه كنيم.اين جوري منطقي تر نيست؟

ببخشيد يه مدتيه نميتونم به سايت سر بزنم.ولي خداييش فعاليت شما هم خيلي كمه ها!؟

گولوم عزیز اگه منظورت از فعالیت منم که من یه دو سه ردزی باید یه جایی مرفتم

ولی یه مشکل سیمین بهبانی رو نه میشه با مولانا مقایسه کرد نه با بقیه

لئوناردو داوینچی رو هم بهتره با باب راس مقایسه نکنیم

ولی خب باز هم یه چیز دیگه میشه ژول ورن رو با تالکین مقایسه کرد هان

یا مثلا با پائولو کوئیلو

با سلام ... منم 2-3 روز باید می رفتم جایی

فکر کنم که به این جور مقایسه ها بشه گفت : قیاس مع الفارق

فکر نمی کنم که این مقایسه ها روا باشه واقعا. وقتی می شه دو یا شایدم چند نفر رو با هم مقاسه کرد که دقیقا از نظر استعداد ها برابر باشن. به هر حال از ناظر محترم عذزخواهی میکنم چون یه کم از موضوع پرته