نگاهی به مکاتب ادبی در ارباب حلقه ها

تعداد پست‌ها: 55

در این تاپیک وجود مکاتب ادبی را ( کلاسیسیم، رئالیسم ، ناتورالیسم، سورئالیسم، رمانتیسم، ) را در ارباب حلقه ها بررسی می کنیم . نخست، به مکتب رمانتیسم در ارباب حلقه ها می پردازیم :

رمانتیسم چیست؟

" آغاز قرن نوزدهم را باید شروع عصر جدیدی در ادبیّات اروپا دانست که دامنه آن تا به امروز کشیده شده است. این دوره جدید که باید آن را عصر رمانتیک نام داد عصر طبقه بورژوازی شمرده می شد. در این دوره تجمّل و زندگی اشرافی همه اهمیّت و نفوذ خود را از دست داده بودند. قلمرو آثار ادبی گسترش یافت؛ حالا دیگر شاعران و نویسندگان از طبقه های گوناگون جامعه بودند. ادبیّات رمانتیک در قرن نوزدهم در کشور های اروپایی یکی پس از دیگری به ظهور رسید. در آغاز کلمه ی رومانتیک از طرفداران مکتب کلاسیک برای مسخره کردن نویسندگان جدید اطلاق می شد و معنی نخستین آن مترادف با خیال انگیز و افسانه ای بود. اصولاَ مهد نخست رمانتیسم انگستان بود و از آنجا به آلمان رفت و از آنجا به فرانسه رسوخ کرد و سرانجام تا سال 1850 بر ادبیّات اروپا مسلط شد."

گزیده ای از یک مقاله ( از قاسم سرپوشی، از استادان ادبیات در سبزوار)

...........................

اما همانطور که ذکر شد معنی نخستین کلمه رمانتیک، مترادف خیال انگیز و افسانه ای بود.

ما بعد از مدتی مکتب رمانتیسم این گونه معنی شد که هر آنچه است که با احساسات و عاطفه در تماس باشد که احساس ، والاترین ها و زیباترین هاست.

این مکتب رمانتیسم است؛ مکتبی که به بیان احساسات از جمله : عشق، شرافت، غیرت، گریستن، ترحّم ، خندیدن و ...

حال نمونه های بارزی از وجود مکتب رمانتیسم را در ارباب حلقه بررسی می کنیم:

 

عشق آرون و آراگورن:

در حالی که هم نوع هم نبودند و آرون می دانست که اگر با آراگورن باشد زندگی ابدی، او را ترک می کند و این را ترجیح داد و تصمیم نگرفت تا همراه الفها سرزمین میانه را ترک کند.

جنگ ائووین:

اعتقاد ائووین و داشتن احساس بی نظیر دفاع در برابر دشمن، و احساس مسئولیّت در برابر دفاع از اتّحاد و نابودی نیروهای ضد عدالت! وجود این احساس مبارزه طلبی در ائووین باعث شد مخفیانه در جنگ گاندور همپای تئودن بتازد.

فرودو و گالم:

تاثیر فرودو بر گالم! گونه ی رفتار فرودو با گالم و احساسی که از جانب او به گالم منتقل می شد و حس صمیمیّتی که ناخودآگاه میان گالم و فرودو بر قرار شده بود، موجب شده بود که جنگ یا عداوتی میان ذات شرور او با ذات پاک او درگیرد. و دوگانگی شخصیّت او به گونه ای ضد و نقیض ِهم شوند. این تاثیر از فرودو، روزنه ی نفس پاکی و صداقت در وجود گالم را وسیع تر کرده و ذات شرور و خبیث او را از وجودش دور تر می کرد به گونه ای که گالم درک زیبایی ها را پیدا کرد و مثلا از زیبایی منظره ی حوضچه ممنوعه لذّت می برد.

حمله ی اِنت ها:

انت ها از جنگ می ترسیدند و بیان یک موضوع به زبان انتی بسیار طولانی بود، زمان می برد تا موضوع جنگ مطرح شود و موافقت هم معضلی دیگر! امّا درخت پشمالو زمانی که وارد عرصه ای از جنگل شد ،ناگهان ایستاد، حزنی فراگیر وجودش را در بر گرفت و خشمش فزونی کرد. او اجساد و لاشه های قطع شده هم نوعانش را دید که توسط سارومان از بین رفته بودند. او ناگهان از درد و ناراحتی فریادی کشید و گفت با هیچ کلمه ای درزبان ِانتی نمی شود این جنایت را توصیف کرد ، فقط فریاد است که می تواند نشانگر چنین جنایتی باشد. با شنیدن این فریاد دیگر درختان دریافتند که چه ظلمی به جنگل و طبیعت می شود و دست به انتقام و مبازه با سارومان زدند. این ها نمونه ای از بهره گیری از مکتب ادبی رمانتیسم در رمان ارباب حلقه ها است.

همراهی سم:

سم به خاطر قولی که به گاندلف داده بود و به خاطر وفای به عهد و مراقبت از فرودو سعی کرد خود را به قایق فرودو برساند و هر قدم که در آب گام برمی داشت در آب فرو می رفت و این اصلاَ برای او اهمیّت نداشت. تنها چیزی که برای او مهم بود ،وفای به عهد بود، عهدی که با گاندلف بسته بود. گاندلف به سم گفته بود تنهایش نگذار سم بایز گنجی، و او هم نخواست این کار را بکند.

دیگر نمونه ها:

نمونه های دیگری از این مکتب باز هم مشاهده می شود مانند آخرین حرف های تئودن به ائووین در حالات احتضار، سوگواری برای گاندلف توسط الف ها، توان از کف دادن گلادریل در برابر حلقه،...

هر موضوعی که به احساس و عاطفه و حسّ دورنی در این داستان مربوط می شود در بهره گیری از مکتب رمانتیسم قرار دارد: هر واقعه ای که احساس را برانگیخته باشد!

دوستان سعی کنند دیگر مکاتب ادبی را :

1-کلاسیسیم

2-رئالیسم

3- ناتورالیسم

4- سورئالیسم

را در بخش هایی از رمان ارباب حلقه ها بررسی کنند که اگر هم نکنند خودم به بررسی خواهم پرداخت!

در مورد مكتب ها بايد منبع هاي معتبر استفاده بشه !

بعدش در موردش بحث بشه .شايد خيليها قبول نداشته باشن !

بعد مورد بعدي ذكر بشه !

سوسياليست !چرا ؟البته كمم بي ربط نيست .

منبع پاراگراف اول نوشته شده و فکر کنم منبع معتبری هم باشه و همین طور که گفتم مابقیه از نظرات خودم است!

سوسیالیست نوعی مکتب ادبی است! آن هم اگر دقت کنی در ارباب حلقه ها می شود نمونه هایی از وجود این مکتب گرفت!

ما به ترتیب وجود مکتب ها را بررسی می کنیم و اگر مشکلی بود من پاسخ گو خواهم بود!

دوست عزیز سوسیالیزم (نه سوسیالیست) به هیچ وجه مکتب ادبی و یا حتی فلسفی نیست بلکه یک مکتب اقتصادی است حتی نویسندگان بزرگی مثل مارکز که از طرفداران سوسیالیزم هستند سبک نوشتاری خود را سوسیالیستی نمی نامند.

محمود دولت آبادی مکتبی به نام مکتب سوسیالیست که به معنای گروه گرایی است را در مکاتب ادبی قبول دارد! دیگه چی می خوای! دی: علاوه برآن در همین مقاله که پاراگراف اول را از آن نوشته ام، مکتب سوسیالیست را در مکاتب ادبی نام برده! و اصل کلمه همین است. شما فکر کنم این کلمه را از لحاظ شنیداری شندیده اید!

بعدم ما هنوز در تجزیه و تحلیل مکتب رمانتیسم قرار داریم! لطفا در رابطه با این بنویس! هنوز نوبت به بررسی مکتب سوسیالیست نشده!

دقت نویسنده برای یافتن وبیان نکته ها ستودنی است. خسته نباشید.

نکته ی اول این که چون ظهور یک مکتب ادبی ناگهانی نیست پس وجود همه ی نشانه ها و مشخصّات آن مکتب؛ تمام و کمال در یک اثر الزامی نیست! بنابر این نباید هر چیزی را مشخصه ی یک مکتب دانست:جمله ی انت ها، سختی شروع جنگ و... ضمن این که همه ی این موارد احساسات خواننده را برمی انگیزد و با این حساب به نظرم ملاکی صحیح به نظر نمی آید!از سویی دیگر علتی که مکتب جدیدی مطرح می شد ، این بوده است که بعضی مشخصه ها نسبت به قبل ، بیشتردیده می شده اند، پس باید دانست بعضی ویژگی ها در قالب فقط یک مکتب نیستند.

از جایی که در این مکتب زندگی مردم عادی نیز در اثر جایی باز کرده است ؛ پس بیان بسیاری از عواطف مشترک همه ی انسان ها عادی است.

موفق باشید.

من یه چن تا ایراد بگیرم برم:

اول: رمانتیسم هیچگاه در هیچ برهه زمانی در هیچ هنری یک مکتب که چه عرض کنم،حتی یک اسم هم نبوده! " رمانتیسیسم" درسته.رعایت کنید!

دوم: من این مکتب سوسیالیسم رو مثل حمید در زمینه مکتاب ادبی نمیدونستم(به علاوه محمود دولت آبادی رو هم آدمی که سبک شناس باشه نمیدونم) علی ای حال سوسیلیسم درسته وقتی اشاره به یک مکتب میشه،نه سوسیالیست که نشانگر فردی پیرو اون مکتبه.

و مورد دیگر: رمانتیسیسم در ادبیات قواعدی داره که توی لوتر به نظر من دیده نمیشه( شاید تنها مثال های نقضش داستان های برن و لوتین و داستان تورین(اون هم در دوره ای که در خدمت فلاگوند بود رو بشه نام برد)). فراز و فرود داستانهای این سبک ،نوع روایت داستان و ... توی لوتر دیده نمیشه.اصولا هر چیزی که با احساسات درگیر بشه بیانگر مکتب رمانتیسیسم نیست.در اون صورت باید کل ادبیات (کلا هنر رو) زیر شاخه این مکتب بدونیم

دقت نویسنده برای یافتن وبیان نکته ها ستودنی است. خسته نباشید.

نکته ی اول این که چون ظهور یک مکتب ادبی ناگهانی نیست پس وجود همه ی نشانه ها و مشخصّات آن مکتب؛ تمام و کمال در یک اثر الزامی نیست! بنابر این نباید هر چیزی را مشخصه ی یک مکتب دانست:جمله ی انت ها، سختی شروع جنگ و... ضمن این که همه ی این موارد احساسات خواننده را برمی انگیزد و با این حساب به نظرم ملاکی صحیح به نظر نمی آید!از سویی دیگر علتی که مکتب جدیدی مطرح می شد ، این بوده است که بعضی مشخصه ها نسبت به قبل ، بیشتردیده می شده اند، پس باید دانست بعضی ویژگی ها در قالب فقط یک مکتب نیستند.

از جایی که در این مکتب زندگی مردم عادی نیز در اثر جایی باز کرده است ؛ پس بیان بسیاری از عواطف مشترک همه ی انسان ها عادی است.

موفق باشید.

بابت تعریف ها ممنون! در رابطه با مسئله ای که گفتید! من منظورم جنگ نبود! منظورم احساس حزنِ عظیمی بود که باعث رخ داد یک جنگ شد. بدین دلیل حمله انت ها در مکتب رمانتیسم قرار می گیرد. [quote name='Tulkas Astaldo'

timestamp='1338499403' post='22977']

من یه چن تا ایراد بگیرم برم:

اول: رمانتیسم هیچگاه در هیچ برهه زمانی در هیچ هنری یک مکتب که چه عرض کنم،حتی یک اسم هم نبوده! " رمانتیسیسم" درسته.رعایت کنید!

دوم: من این مکتب سوسیالیسم رو مثل حمید در زمینه مکتاب ادبی نمیدونستم(به علاوه محمود دولت آبادی رو هم آدمی که سبک شناس باشه نمیدونم) علی ای حال سوسیلیسم درسته وقتی اشاره به یک مکتب میشه،نه سوسیالیست که نشانگر فردی پیرو اون مکتبه.

و مورد دیگر: رمانتیسیسم در ادبیات قواعدی داره که توی لوتر به نظر من دیده نمیشه( شاید تنها مثال های نقضش داستان های برن و لوتین و داستان تورین(اون هم در دوره ای که در خدمت فلاگوند بود رو بشه نام برد)). فراز و فرود داستانهای این سبک ،نوع روایت داستان و ... توی لوتر دیده نمیشه.اصولا هر چیزی که با احساسات درگیر بشه بیانگر مکتب رمانتیسیسم نیست.در اون صورت باید کل ادبیات (کلا هنر رو) زیر شاخه این مکتب بدونیم

یکی از مهمترین اصول رمانتیسیسزم برتری احساس بر عقل است طوری که ژان ژاک روسو از معروفترین متفکرین رومانتیک می گوید عقل در نهایت راهی را پیش می گیرد که قلب حکم میکند. اما در داستان ارباب حلقه ها ما سراسر شاهد خرد ورزی شخصیت ها هستیم شخصیت هایی مثل گاندالف الروند و گالادریل که بیشتر بر اساس حکمت تصمیم می گیرند نه احساس حتی آراگورن از روی حکمت حاضر است رضایت دهد که آرون به غرب مهاجرت کند به همین دلیل تصور نمی کنم ارباب حلقه ها را بتوانیم به صرف وجود عناصری مثل عشق دو نفر یا مسائلی از این دست در زمره آثار رومانتیک به حساب آوریم

بنده موضوع عشق رو گفتم! خودِ محتوای عشق دو نفر رو در این مکتب قرار دادم! علاوه بر آن اگر بخواهیم از جانب افراد ( معشوق یا معشوقه) حرف بزنیم! من از جانب آرون حرفی به میان بردم نه از آراگورن!

اول یه نکته بگم که خیلی خوشحالم که یه بحث واقعا جدی و به درد بخور تو این تاپیک شروع شده و امید وارم تا آخر هم همین طور باشه

اما در جواب دوستمون مونت او سائرون

برای طبقه بندی آثار هنری در یک سبک باید به کلیات و اصول حاکم بر روح اون اثر تاکید کرد نه وجود چند مورد مصداقی به این دلیل می گم ارباب حلقه ها رو نمی شه اثر رومانتیک دونست

قصد؛ طبقه بندی این اثر در یک مکتب خاص نیست ،بلکه پیدا کردن صحنه هایی موافق با مکاتب ادبی در این اثر بوده است .

مسلما یک اثر می تواند از نظر مکاتب متفاوتی بررسی شود پس این که یک اثر را در چهار چوب و قالب یک مکتب خاص، محدود کنیم ، نه منطقی است ونه خواسته و نظر من بوده ، منظور من این بود که بخش هایی از ارباب حلقه ها که در تاپیک نخست از آنها نام برده شده، در حیطه و حصار مکتب ادبی رمانتیسم قرار می گیرند اما نگفتم کل اثر یک اثر رمانتیک است! ما می خواهیم وجود همه ی مکاتب ادبی را در ارباب حلقه ها بررسی کنیم! در هر صورت ممنون!

و واقعا شوحالم که تایپیک منحرف نشده و ما داریم در رابطه با رمانتیسم حرف می زنیم نه رئالیسم سوسیالیستی!

قصد؛ طبقه بندی این اثر در یک مکتب خاص نیست ،بلکه پیدا کردن صحنه هایی موافق با مکاتب ادبی در این اثر بوده است .

مسلما یک اثر می تواند از نظر مکاتب متفاوتی بررسی شود پس این که یک اثر را در چهار چوب و قالب یک مکتب خاص، محدود کنیم ، نه منطقی است ونه خواسته و نظر من بوده ، منظور من این بود که این صحنه های ارباب حلقه ها که در تاپیک نخست از آنها نام برده شده، در حیطه و حصار مکتب ادبی رمانتیسم قرار می گیرند اما نگفتم کل اثر یک اثر رمانتیک است!

در هر صورت هدف از هر بحثی دستیابی به یک نتیجه است ما می تونیم وجود المان های کلیه مکاتب ادبی و فلسفی و حتی روانشناختی رو در یک اثر بررسی کنیم اما در پایان باید به این نتیجه برسیم که کدام مکتب حضور پر رنگ تری نسبت به سایرین دارد و منظور من هم همین بود که بی شک مکتب حاکم بر ارباب حلقه ها رومانتیسیسزم نیست و الا وجود عناصر رومانتیک غیر قابل انکاره حالا اگه تک تک وارد سایر مکاتب بشیم بحث بیشتر جا می افته

آقا این روماتیسم غلطه! من نمیدونم اینکه توی یه کشور ما اکثرا این اشتباه رو دارن دلیل میشه که بگیم این لغت درسته؟؟

در انگلیسی ی اس امی که در آخر این کلمات میاد،پسوند اسم سازه و اشاره به "مربوط به..." یا " .... گرا"داره که اون جای خالی اون مورد قابل اشاره است.

به عنوام مثال: "سوشالیسم" :مربوط به جامعه یا جامعه گرا

" ایده آلیسم" ایده آل گرا

حالا رومانتیسم: رومانت گرا؟ مربوط به رومانت؟ این رومانت چیه دقیقا؟

پست های قبلی رو ویرایش میکنم.اما از پست بعدی رعایت کنید لطفا.

من با شیوه پیشنهادی توسط جناب حمید موافقم.میشه در مورد کلیه مکاتب صحبت کرد و خب! رومانتیسیسم کمترین نقش رو توی ارباب حلقه ها ایفا میکنه بین سایر مکاتب

من مشکل شما رو نفهمیدم جناب تولکاس، شما می گید اصل لغت چیه؟! لطفا بنویسینش!

من کلمه رومانتیسم رو در خیلی از جاها خوندم یکی از اون جا ها همون منبعیه که پاراگراف اول رو ازش بهره بردم. که از مقالات یک استاد بوده . شما حرف یک استاد ادبیات رو نقض می کنید؟؟؟؟؟ :D یا اینکه فکر نمی کنید ممکنه بعضی وقت ها شما چیزی رو اشتباه بگین :) ( دوستانه)

برای نکته دوم، من از همان ابتدای ایجاد این تاپیک، همین منظور رو داشتم! و حرف من و حمید جان متفاوت نیست. در واقع حمید جان حرف من رو زد. اما هیچ کس به این حقیقت پی نمی بره! :)

بله! من حرف استادی که میگه رمانتسیم درسته رو نقض میکنم! عزیز من این فقط برمیگرده به سواد انگلیسی.لزوما کسی که میگه رومانتیسم بیسواد نیست! به علاوه ایشون استاد ادبیات نیستن! تنها شغل مهمشون طبق نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، همکاری در جشنواره هاست!!

اینم لینک:http://www.sabzevar-...ist.php?page=38 اونم تو زمینه فیلم و عکس! والا مسعو کیمیایی هم بیاد در مورد ادبیات نظر بده، من نمیتونم نظرشو قبول کنم:دی

مسلما ایشون نظری در مورد سینما بدن،نظری متقن تر از من خواهد بود.ولی در زمینه ادبیات نمیشه این حکم رو داد.و خب چیزی که غلطه،غلطه دیگه! حالا میخواد از زبان هر کسی باشه.منم اشتباه بگم باید اصلاح شم.

معادل این واژه که شما میفرمایید در انگلیسی: romanticism هست.این واژه تو فارسی چجوری میشه رومانتیسم رو بنده نمی دونم!

ما همین مشکل رو در مورد کلاسیسیسم هم داریم که بهش میگیم کلاسیسم! خب این واژگان در فارسی به اشتباه جا افتاده و من سعی دارم که شما رو متقاعد کنم که نحوه صحیحش رو استفاده کنید،حتی اگه مخالف نظر بنده باشند،نمیتونم چیزی که درسته رو نگم!

پی نوشت: این چن تا پست رو آرون اگر دید که به نظرش در راستای بحث نیست بعد دو سه روز پاک کنه.

فکر می کنم بحث ها راجع به رومانتیسیسزم به اندازه کافی متقاعد کننده بود که این مکتب تاثیر چندانی بر نگارش ارباب حلقه ها نداشته البته اگر بازم نظر دیگه ای باشه خوشحال می شیم بشنویم و باب بحث همچنان بازه

اما می خوام برم سراغ مکتب بعدی یعنی کلاسیسیزم اما در ابتدا برای آشنایی دوستانی که ممکنه با تعریف مکاتب ادبی چندان آشنا نباشند تعریف کوتاهی از این مکتب رو براتون میارم:

این جنبش تعریف دقیقی ندارد و در دانشنامه‌های مختلف از آن تعاریف گوناگون ذکر شده است.به ‌طور کلی کلاسیسیسم عبارت است از عقیده طرفداران تقلید از نویسندگان و هنرمندان یونان باستان یا روم، و نویسندگان قرن هفدهم فرانسه است. این مکتب در مقابل باروک و رمانتیسیزم قرار می‌گیرد

حالا دوستان می تونن عناصری از داستان رو که به نظرشون با این مکتب تطابق داره ذکر کنند تادربارشون بحث کنیم

ناظر : لطفا در صورت استفاده از مطلب دیگران ، منبع را ذکر کنید .

مکتب کلاسیسیسم

خوب با تشکر از حمید عزیز که زحمت کشید و منو تو این موقعیت قرار داد.

طبقه بندی یک اثر در مکتب کلاسیسیسم به سه شکل صورت می گیره:

حماسه

تراژدی

کمدی

درحماسه:

1- حماسه ، قهرمانان و جنگاوران سرنوشت ساز را به شوکت و عظمت می رساند و به توصیف قهرمانان می پردازد.

2- حماسه به توصیف یک اقدام جنگاوری و رشادت طلبانه می پردازد و در این زیر شاخه قهرمانان برجسته می شوند. قهرمانان جنگاور! و نیک سرشت

در تراژدی:

1- تراژدی مفهومی را بیان می کند که در آن شخص از خوشبختی به تیره روزی رسیده باشد.

2- تراژدی مفهومی را بیان می کند که ممکن است تماما تصویر ناکامی های فرد باشد.

3- قهرمان تراژدی نباید جنایت کار باشد باید پرهیزگار و درست کار باشد. زیرا ناکامی یک انسان جنایت کار اصولا دیگر تراژدی نیست بلکه باعث شادی و سرور می شود.

در کمدی:

1- باید شخصیت کمدی ، سازنده باشد

2- موضوعاتی که در این زیر شاخه قرار می گیرند ، طنز اما موافق با اصول عقلی باشند

3- شخصیت کمدی اصفات نیک را دارا باشد.

حال باید نمونه هایی از این مکتب را در ارباب حلقه ها بررسی کنیم تا به هدف برسیم.

خوب . با تشکر از مونت عزیز که زیر شاخه ها رو گفت. اینها رو بلدم.

در مورد حماسه باید بگم که ارباب حلقه ها پر از حماسه هست.تمام نبرد های ارباب حلقه که حماسی هستند هیچ. در داستان عاشقانه ای مانند برن و لوتین نیز حماسه وجود دارد. به طوری که با شاهکار و ایثارگری برن و لوتین ، هر کدام به قهرمانانی فراموش نشدنی تبدیل میشن. در اصل این داستان. تبلور دو سبک عاشقانه و حماسی در یکدیگر هست. که به نظر من شاهکاره.لذا بر اساس سخن حمید عزیز که کلاسیسیزم رو نقطه مقابل رمانتیسیزم می داند. نتیجه می گیریم که اینجا توسط استاد تالکین یه شاهکار خلق شده.

در مورد تراژدی در سرتاسر آثار تالکین تراژدی های فراوانی وجود دارد. اما به نظر من شاهکار این تراژدی ها حدیث تورین تورامبار هست. در تمام داستان. بلافاصله با یک پیروزی. سایه مورگوث بر روی سرنوشت تورین احساس میشه و شکستی و غمی به وجود میاد. که در هنگامی که هورین و همسرش بر سر قبر فرزندشان همدیگر را ملاقات می کنند. چه بسا حزن به نهایت می رسد و اشک از چشم جاری می کند.

در مورد کمدی . در جاهایی از هابیت به مطالب خنده دار بر خورد می کنیم. اما به نظر من تالکین در طنز سررشته نداشته و این مطالب فقط خنده دار بود و جنبه ی هنری و معنا گرایی نداشت.

با تشکر.

اول از همه در مورد تذکر ناظر محترم باید بگم منبع او تعریف سایت ویکی پدیا بود که عذر خواهی می کنم فراموش کردم ذکر کنم

اما در مورد مطالب دوستمون مونت : به نظر من حماسه و تراژدی و کمدی گونه های ادبی هستند و فراتر از مکتب قرار می گیرند یعنی شما می تونیید تراژدی کلاسیک یا تراژدی رومانتیک خلق کنید

به گلروفیندل عزیز : از اونجا که عنوان تاپیک نگاهی به مکاتب ادبی در ارباب حلقه ها است به شخصه ترجیح می دم وارد کتابای دیگه نشیم چون شاید نتونیم بحثو جمع کنیم

به گلوروفیندل: این جوری نمی شه این مکتب رو در ارباب حلقه ها بررسی کرد. من یک الگوی بررسی در تاپیک نخست نوشتم، باید ارباب حلقه در مکاتب مختلف به اون گونه بررسی بشه!

به حمید: اون سه مورد اصول و قواعد اصلی مکتب کلاسیسیسم هستند اما بعد هر یک از این سه اصل به زیر شاخه هایی تقسیم می شوند، اون چیز هایی که شما بیان کردید زیر شاخه های یکی از اصول این مکتب هستند که حتما لازم نیست بررسی شوند. بررسی ارباب حلقه در چهار چوب این سه اصل یبان می کند که چه صحنه هایی از این اثر در کتب کلاسیسیسم قرار می گیرند و این هدف اصلی ماست. درست نمی گم؟ و بررسی زیر شاخه های یک اصل در این اثر بیان خواهد کرد که ارباب حلقه جز کدام زیر شاخه ی یک اصل قرار می گیرد و این هدف اصلی ما نیست!

به همه: اگر بررسی مکتب کلاسیسیسم بر ارباب حلقه ها رو به من سپرده اید، باید بگم که تا 27 خرداد نمی توانم این کار را انجام دهم زیرا هنوز هم امتحان داریم! اما من از همه ی شما خواهش می کنم که طبق اون الگو ریتم به بررسی این مکتب بر ارباب حلقه ها بپردازید و نگذارید تا بنده نیستم ، درِ این آزمایشگاه ادبیات ما بسته شود و همه جا را خاک و خل فرا گیرد. چراغ ها خاموش شوند و این تاپیک از تردد و رفت و آمد تهی گردد.

من داشتم لذت می بردم از ابتدای کار ولی الان احساس میکنم که قدری گیج شدم. اگر هدف بررسی رد پای مکتب های ادبی، از جمله کلاسی سیسم در کار تالکین هست که خب این نکته ای است قابل پرداختن و شخصاً جالب برای بنده چون که رشته ی دانشگاهی خود من بوده اما مقایسه ی این تظاهر -بین کار تالکین و کارهای دیگران- به نظرم بیشتر در حکم سنگ بزرگ است و نشانه ی نزدن تلقی میشه! در بهترین حالت بحث به حاشیه کشیده میشه پس اگر دوستان موافق باشند اول مشخص کنیم کدوم مکاتب تأثیرگذاری بیشتری داشتند و در این راستا، به نظرم همگی توافق نظر داریم که گرچه جنس رابطه ی برن و لوتین و یا حتی رابطه ی آرون و آراگورن مبحثی هست قابل اعتنا تالکین اون قدر به این ها نپرداخت که بتونیم مکتب رمانتیسیسم رو مکتبی تأثیر گذار در اثر او حساب کنیم :) در حاشیه شاید بد نباشه یادآوری کنم نوع غنایی ادبیاتی که ما می شناسیم در ادبیات آنگلو-ساکسن که بسیار در نوشته ی تالکین مؤثر بود دیده نمیشد اما این بحث جداگانه است و اگر اجازه بدید فعلاً درگیرش نشیم.

دوم در مورد مکتب مورد بحث، کلاسی سیسم؛ دکتر نوری در کتاب ارزشمند خودشون چند مؤلفه برای کلاسی سیسم ذکر کردن به ترتیب: 1- تقلید از طبیعت ( اصل پیروی از طبیعت) 2-اصل عقل (پیروی از عقل) 3-تقلید از پیشینیان (اصل تقلید از آثار کهن) 4-وحدت های سه گانه ی موضوع، زمان و مکان 5-خوشایند و آموزنده بودن 6- روشنی و اختصار 7-اصل حقیقت نمایی 8-اصل نزاکت ادبی. ضمن این که میشه در مورد هر یک از اینها صحبت کرد ذکر کنم که نمایندگان بزرگ این مکتب در انگلستان، میلتن، درایدن و بیکن بودند که تأثیر اینها روی تالکین هم قابل بررسی هست :)

ممنون از صبر شما.

من متوجه این کار دوستان نمی شم! همه ی دوستان موافقت کردند که اول وجود مکاتب را در ارباب حلقه ها بررسی کنیم، بعد نتیجه گیری کنیم که کدام مکتب حاکم است بر این اثر. و حمید جان هم اصرار زیادی بر این کار داشتند. اما الآن شاهد این هستیم که اولین امتیازی که به تضاد جان که حرف مخالف این تصمیم رو زدند، داده شده از جانب حمید آقاست. حمید جان لطفا معلوم کن موافق کدوم تصمیم هستی!؟

به تضاد: خیلی منون از نوشته ها و واقعا خوشحال شدم که کسی که در مکاتب ادبی تخصصی دار در بحث شرکت کرده. باید ببینم چی میشه!

من گمان نمی کنم حرف جناب تضاد تناقضی با روند بحث داشته باشه اون امتیاز مثبت رو هم بجهت توضیحات مفیدی که راجع به کلاسیسیم ارائه کردند دادم

تضاد جان می گن: اول مکتب حاکم رو معلوم کنیم بعد مکاتب رو بررسی کنیم، ولی ما توافق کردیم که اول مکاتب رو بررسی کنیم و بعد مکتب حاکم رو معلوم کنیم!

تعیین مکتب حاکم از ابتدا که ممکن نیست چون این نتیجه ایست که از خلال بحث بیرون میاد

نه دوستان، من برداشتم این بود که در حین کار قصد دارین تظاهر هر مکتب در نوشته ی تالکین رو با نوشته ی دیگران مقایسه کنین و عرضم این بود که چنین کاری حداقل بدون معلوم کردن بدنه ی اصلی کار خود تالکین اگر ناممکن هم نباشه صحیح نیست. فعلاً هم فکر میکنم همون طور که جناب حمیدخان اشاره کردن همین که با کمک هم جنبه های نمود هر مکتبی که مشخص کردین در نوشته ی تالکین بررسی کنیم کاری باشه که به نتیجه ی بهتری ختم میشه. اگر شما رو دچار سؤ برداشت کردم عذر میخوام :)

مکتب کلاسیسیسم:

حماسه:

جنگ بزرگ سائرون برای تصاحب دنیا:

اتحاد الفها و انسان ها علیه نیروهای مردور و اقدام سرنوشت ساز ایزیلدور یعنی جدا کردن حلقه از دست سائرون یک حماسه را می سازد. این حماسه جنگ الفها و انسان ها و اورک ها را توصیف می کند و الفا و انسان ها را به شوکت می رساند.

جنگ آراگورن با نازگول ها:

آراگورن برای دفاع از چهار هایت با نازگول ها وارد جنگ شد و سرانجام آن ها را از اطراف هابیت ها دورکرد. این حماسه جنگ آراگورن با نازگول ها را توصیف می کند و آراگورن را به شوکت می رساند.

جنگ گاندلف با بالروگ:

گاندلف برای نجات یاران حلقه خود را فدا می کند و با بالروگ وارد نبرد می شود و سرانجام بالروگ را بر بالای رفیع ترین کوه به پایین قله می افکند. این حماسه جنگ گاندلف با بالروگ را توصیف می کند و گاندلف را به شوکت می رساند.

نبرد یاران حلقه در آمون هن:

اروک های سارومان برای یافتن هابیتی که حلقه دست اوست با یاران حلقه مواجه می شوند. لگولاس،آراگورن،گیملی و برومیر با آنها در صحنه های متعدد وارد جنگ شده و برای نجات جان هابیت ها خود را در معرض مرگ قرار می دهند. جان فشانی برومیر و نبرد تن به تن آراگورن با لیرزاک از نمونه های بارز حماسه در این صحنه است. درکل؛ این صحنه جنگ یاران حلقه با اورک های سارومان را توصیف می کند و تعدادی از یاران حلقه را به شوکت می رساند.

قتل عام اورک های سارومان به وسیله ی سواران روهان:

سواران روهان شبانه به اورک های سارومان در نزدیکی جنگل فنگورن حمله می کنند. همه را می کشند و لاشه ها را تلمبار کرده و می سوزانند. این حماسه جنگ سواران روهان با اورک ها را توصیف می کند و سواران روهان را به شوکت می رساند.

حمله ی سواران وحشی به مردم روهان:

در راه انتقال مردم روهان از ادوراس به هلمزدیپ، سواران وحشی سارومان به مردم حمله می کنند و مردان جنگی روهان از زنان و بچه ها مدافع شده و سرانجام سواران وحشی را به قتل می رسانند. این حماسه جنگ سواران وحشی به مردمان روهان را توصیف می کند و مردان جنگی روهان را به شوکت می رساند.

نبرد هلمزدیپ:

ارتش اورک های سارومان به هلمزدیپ حمله می کنند. کمان داران ارلاند و مردان جنگی روهان در مقابل هجوم افسارگسیخته ی آنان مقاومت می کنندو تا حد توان آنان را به قتل می رسانند. نبرد تا روشنای صبحادامه می یابد و سرانجام گاندلف با سپاه تبعید شده ی روهان به لشگر باقیمانده اورکها می تازد . این حماسه جنگ ارتش سارومان با مردم روهان را توصیف می کند و مردم روهان رابه شوکت می رساند.

حمله ی درختان به آیزنگارد:

انت ها عزم می کنند به آیزنگارد حمله کنند و انتقام درختان مرده را از اورک ها بگیرند. آنها سرانجام آیزنگارد را فتح می کنند. این حماسه جنگ درختان با اورک ها را توصیف می کند و انت ها را به شوکت می رساند.

نبرد گاندور:

ارتش اورک ها به گاندور می رسند و با منجنیق ها ساختار قصر را تخریب می کنند، اورک ها به وسیله ی برج ها وارد قصر شده و درصدد فتح میناس تریت در می آیند. اما سرانجام انسان ها در نبرد گاندور به پیروزی می رسند. این حماسه جنگ متحدان سائرون با انسان های گاندور را توصیف می کند و انسان های گاندور را به شوکت می رساند.

کمک تئودن:

تئودن با سپاه عظیم و گسترده ی خود به کمک گاندور می آید به بر ارتش منظم شده ی اورکها در اطراف میناس تریت می تازد و عده ی بیشماری از آنان را به قتل می رساند. این حماسه جنگ تئودن و لشگرش را با متحدان سائرون توصیف می کند و تئودن و لشگرش را به شوکت می رساند.

تراژدی:

در ارباب حلقه ها هیچ گونه نمونه ای از وجود یک تراژدی را نمی توان یافت.

کمدی:

گونه ای از حرف ها و کارهای سم:

سم شخصیت حقیقت نماست یعنی نیک و بد را در خود دارد. شخصیت سم سازنده ی خوبیست و پایان ارباب حلقه ها وابسته به وجود یا نبود سم تغییر می کند. کارهای بامزه ی سم عقلانی هستند. منظور از عقلانی اینست که در دنیای عادی ممکن از اتفاق بیفتد. اما در کارهای سم تقلید از قدما وجود نداشت.

رفتار های هابیتیون:

هابیت ها شخصیت های حقیقت نمایی هستند.

کارهای بامزه ی آنان بر پایه اصول عقلانیست. اما در رفتار آنان تقلید از قدما وجود ندارد و هابیتیون به جز چهار یار حلقه( مری،پپن، فرودو، سم) و بیلبو ، شخصیت های سازنده ای نیستند.

رفتار های بیلبو:

بیلبو شخصیت حقیقت نمایی است. کارها، اقدامات، فکر ها و یا حرف های بامزه او بر پایه اصول عقلانیست. شخصیت او سازنده است اما بازهم تقلید از قدما در کارهای او دیده نمی شود.

کارها و رفتار های مری و پپن:

مری و پپن شخصیت های حقیقت نمایی هستند آنان شخصیت های سازنده نیز به شمار می آیند. کارهای آنان بر پایه اصول عقلانیست اما تقلید از قدما در رفتار های کمدی خود ندارند.

[quote name='مونت آو سائرون' timestamp='1339936787' post='23818'

تراژدی:

در ارباب حلقه ها هیچ گونه نمونه ای از وجود یک تراژدی را نمی توان یافت.

من بر اساس نظریه های ارسطو عمل می کنم. ارسطو می گه تراژدی رویدادی است که در آن فرد از خوشبختی به تیره روزی بیفتد. یا تماما تصویر ناکامی های فرد گفته شود.

ارسطو می گه تراژدی رویدادی است که در آن فرد از خوشبختی به تیره روزی بیفتد. یا تماما تصویر ناکامی های فرد گفته شود.

خوب با این تعریف داستان گولوم تراژدی هست

من بر اساس نظریه های ارسطو عمل می کنم. ارسطو می گه تراژدی رویدادی است که در آن فرد از خوشبختی به تیره روزی بیفتد. یا تماما تصویر ناکامی های فرد گفته شود.

خوب برای الروند در کنار دخترش بودن واقعا مهم و خوشایند بود و از دست دادنش غم انگیز مرگ بورومیر هم برای پدرش اوج تیره روزی بود نظر دوستمون در مورد گولوم هم درسته

خوب با این تعریف داستان گولوم تراژدی هست

گل گفتی آگارون! :) نمی دونم چرا به ذهن خودم نرسید حتما تا امروز در باره ی گالم در مبحث تراژدی چیزی می نویسم!

خوب برای الروند در کنار دخترش بودن واقعا مهم و خوشایند بود و از دست دادنش غم انگیز مرگ بورومیر هم برای پدرش اوج تیره روزی بود نظر دوستمون در مورد گولوم هم درسته

به هر حال الروند با رضایت دخترش را به همسری آراگورن درآورد. و در مورد دنه تور هم صرفا نمی توانیم بگوییم که با شنیدن مرگ بورومیر به تیره روزی افتاد! این کمی اغراق است.

به هر حال الروند با رضایت دخترش را به همسری آراگورن درآورد. و در مورد دنه تور هم صرفا نمی توانیم بگوییم که با شنیدن مرگ بورومیر به تیره روزی افتاد! این کمی اغراق است.

بحث رضایت یا عدم رضایت نیست بحث غم وصف نشدنیه که الروند دچارش شد طوری که خود تالکین می گه که انقدر این وداع غم انگیزه که در وصف نمی گنجه در مورد دنتور هم همین طور اون تمام آمال و آرزوهاشو در قالب برومیر می دید بعد از مرگش عملا زندگی برای دنتور بی معنی بود

بحث سیاه روزی و سیاه بختی اصلا با غم و اندوه متفاوته! الروند که با به همسری درآوردن دخترش، سیاه بخت نشد یا دنه تور با مرگ برومیر! این فقط این غم و اندوه عظیم در فقدان کسی است که دوستش داری! سیاه بختی اصلا مفهوم متفاوتی داره مانند تراژدی گالم!

به هر حال من قانع نشدم

تراژدی گالم: post-1790-0-14380200-1340194744_thumb.jp

سمه آگول زمانی فرقی با هابیت ها نداشت و زندگی عادی و شادی را سپری می کرد.

او بعد از خفه کردن ده آگول برای به دست آوردن حلقه متوجه شد زمانی که حلقه را در دست می کند نامرئی می شود.

او از این ویژگی برای کشف کردن راز ها استفاده کرد و علاوه بر این از این ویژگی برای آزار و اذیت دیگران هم استفاده می کرد. او به شخص منفوری تبدیل شده بود و همه از او دوری می کردند حتی زمانی که مرئی بود مردم به او لگد می زدندو او به دزدی عادت کرد. او همیشه با خود غرولند می کرد و از گلویش صدای غل غل شنیده می شد. به همین علت به نام گالم دادند.

او را نفرین کردند و از او خواستند آنجا را ترک کند. یکه و تنها و آواره شد و زمانی به قساوت دنیا گریه کرد.

او به کوه های مه آلود رفت و در آنجا حلقه مانند خوره وجود او را در بر گرفت. حلقه عمری طولانی برای گالم به ارمغان آورد و به مدت پانصد سال سقوط کرد و در تاریکی غار به انتظار نشست.

گالم به گونه ای مسخ شده بود. هیبت مطلوب خود را از دست داد و نفرت انگیز تر از همیشه گشت. او سرانجتام هنگام خیانت به فرودو در لحظه نهایی نابودی حلقه قدرت همراه با حلقه به درون آتش مذاب کوه نابودی (مردور) سقوط کرد و از بین رفت.

خوب دوستان اگر توضیحات در مورد مکتب کلاسیسیسم کافی بوده و مشکلی نداشته، موافقید مکتب ناتورالیسم رو بررسی کنیم؟

در مورد مکتب کلاسیسیزم عنصر حیاتی وام گرفتن اثر از آثار پیشینیان به خصوص یونان و رم باستان هست به نظرم راجع به این موضوع بحث نشد

اما بر اساس نطریه های ارسطو ( جوری که من فهمیدم و ممکنه اشتباه باشه) تقلید از قدما و گذشتگان از اصول کمدی در این مکتب است نه هم در حماسه و هم در تراژدی. فقط در کمدی!

و من به این موضوع در قسمت کمدی پرداختم و نتیجه گرفتم این عنصر در حیطه کمدیِ ارباب حلقه ها دیده نمی شود.

قوانینی که ارسطو برای انواع نمایشنامه وضع کرد در واقع مبنای مکتب کلاسیسم قرار گرفت اما اتفاقا در دوره کلاسیک که از نیمه دوم قرن هفدهم شروع شد چون کمدی رو یک گونه فرعی فرض می کردند خیلی قوانین رعایت نمی شد به هر حال همان طور که قبلا گفتم به نظر من کمدی و تراژدی و حماسه گونه های ادبی هستند و در سطح بالاتری از مکاتب قرار می گیرند یعنی مثلا شما می تونید یک حماسه خلق کنید بدون اینکه لزوما اثر شما کلاسیک باشد جنبش کلاسیسیم در واقع احیای اندیشه های یونان ورم باستان بود و این احیای اندیشه در تمام گونه های ادبی و همین سایر هنرها مثل تئاتر مجسمه سازی و معماری مورد توجه قرار گرفت

نطر شما درست است. این مربوط می شود به گونه های ادبی! یعنی یک داستان می شود حماسی باشد یا غنایی یا...

اما این حماسه و تراژدی و کمدی سه اصل اساسی مکتب کلاسیسیسم هستند بدون این سه اصل این مکتب وجود نخواهد داشت.

نطر شما درست است. این مربوط می شود به گونه های ادبی! یعنی یک داستان می شود حماسی باشد یا غنایی یا...

اما این حماسه و تراژدی و کمدی سه اصل اساسی مکتب کلاسیسیسم هستند بدون این سه اصل این مکتب وجود نخواهد داشت.

اگر منظورت اینه که آثار کلاسیک در این سه گونه طبقه بندی می شن منم باهات موافقم حالا فقط می مونه بحث الگو گیری از آثار قدما که متاسفانه من به دلیل شرایطم الان نمی تونم بهش بپردازم

عزیز دلم تنها کسی که اینجا کامنت بررسی می زاره و می شینه مکاتب رو بررسی می کنه منم! اگه شما یک خورده به ما کمک کنی که ممنونت میشم ولی بازم می گی نمی تونم!

تولکاس هم که به من می گه تخصصی تر باش! ولی در حقیقت مارو ول کرده!

حالا این هارو ولش کنین . یعنی شما اعتقاد دارین میشه در حیطه کمدی ارباب حلقه ها نمونه هایی از تقلید قدما پیدا کرد؟

این کار خودتونه چون من اگه خودمم بکشم چیزی به یاد نمیارم!

کمدی که نه من منظورم همون حماسه و تراژدی است مثلا بشینیم بررسی کنیم چه شباهتی بین اثری مثل لوتر با مثلا ایلیاد و ادیسه یا بهشت گمشده هست اینکه می گم نمی تونم چون فردا دارم بر می گردم پادگان و احتمالا ده روزی نتونم به سایت سر بزنم

مکتب ناتورالیسم!

اصول این مکتب:

1- ناتورالیم به تقلید دقیق از طبیعت عادی اطلاق می شود و هیج موقع نیرو های برتر ار طبیعت را در خود جای نمی دهد.

2- فرد و بشر مزایای اخلاقی ندارند یا اگر دارند خود فرد باعث بروز آنها نشده بلکه طبیعت این را به او داده است. یک چیزی مانند غریزه یا وراثت! و این خصلت ها نباید چیزی برتر از طبیعت عادی و حقیقی باشند.

3- به نکات جزئی و ریز ناتورالیستی توجه می شود.

4- وضع جسمی اصل قرار می گیرد و وضع روحی زاییده ی وضع جسم.

5- در ناتورالیستی بیشتر تکلم اشخاص به زبان محاوره صورت می گیرد.

............................................

خوب با توجه به این تفاسیر و اطلاع داشتن از اینکه اثر ارباب حلقه داستانی غیر واقعی و فانتزی است، نمونه های معدودی می توانند خود را در این مکتب جای دهند.

عنصر اصلی و درون مایه هویت نود درصد شخصیت های ارباب حلقه ها چه سازنده و چه غیر، توانایی ماوراء طبیعت است . توانایی هایی که مکتب ناتورالیسم آن را عدو می شناسد و به آن ها اعتقاد ندارد.

اما باز هم با وجود اینها برای گرفتن نمونه می توان نکاتی را یافت:

عناصر داستانی "هابیت ها" و "انسان ها" به جز " دونه داین":

انسان ها و هابیت ها در دنیای لوتر به عنوان به عنوان یکی از موجودات فانتزی عنصری ناتورالیستی شناخته می شود و بیشتر اصول را پیروی می کنند. به جز انسانهای دونه داین مانند آراگورن. زیرا مردمان دونه داین به خاطر محبت از عمر طولانی برخودارند و این ویژگی با قواعد طبیعت در تضاد است. آراگورن هشتاد و هفت سال داشت با وجودی که این را به هیچ وجه نشان نمی داد.

غروب آفتاب؛ طلوع آفتاب, عصر، ظهر، شب و ... ( در سرزمین میانه) :

در دنیای حقیقی و عادی بروز چنین اتفاقاتی لازم و مطلوب هستند و روزگار بر شخصیت های ارباب حلقه ها بر اساس چنین حالاتی از طبیعت سپری میشد.

حتی در ارباب حلقه ها گاهی ، زمان توصیف می گردد و توصیف زمان رسما به معنای توجه به جزئیات زمان است.

برای مثال نقض می شود به این اشاره کرد که شخصی داستان می نویسد که در آن روز نباشد یا شب نیاید. از این رو این نمونه را (در ارباب جلقه ها) در مکتب ناتورالیسم می گنجانیم.

دردمند شدن انسان ها و هابیت ها در مقابل ضربه و کشته شدن آن ها در برابر آلات جنگی:

تقلید مو به مو از طبیعت حکم می کند کائنات هستی در مقابل ضربات دردمند شوند یا در اثر جراحت شمشیر کشته شوند و چون دیگر عناصر داستانی در ارباب حلقه ها در دامنه ی مکتب ناتورالیسم قرار نمی گیرند، ناچار باید این نمونه را در انسان ها (به جز دونه داین) و هابیت ها که دو گونه ی مشخص در طبیعت حقیقی هستند بیابیم. و در جریان هستیم که چنین نیز هست.

مکتب رئالیسم.

رئالیسم چیست:

" رئالیسم عبارتست از مشاهده ی دقیق واقعیت های زندگی، تشخیص درست و عوامل آنها و بیان و تشریح و تجسم آنها. رئالیسم بر خلاف رمانتیسم مکتبی برونی یعنی اوبژکتیف است و نویسنده ی رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساس های خود را در جریان داستان آشکار نمی سازد. البته باید توجه داشت که در رمان رئالیستی نویسنده برای گریز از ابتذال و شرح و بسط بی مورد محیط و اجتماع را هر طور که شایسته می داند تشریح می کند یعنی در زمان رئالیستی توصیف برای توصیف یا تشریح برای تشریح مورد بحث نیست!"

........

حالا نمونه هایی از این مکتب رو در ارباب حلقه ها بررسی می کنیم اما به شرطی که قبول کنیم توصیف های ادبی تالکین در مورد صحنه های رئالیستی ارباب حلقه ها در همان حد گریز از ابتذال بوده نه برای شرح و بسط بی مورد! زیرا استفاده از توصیفات ادبی به نوعی لفظ، یعنی آفرینش احساس! و احساس یعنی ضد رئالیست!

نیک وشر:

وجود موجوداتی که خواهان اجرای دوره های تاریکی در سرزمین میانه بودند و گروهی که خواهان صلح و آزادی و نابودی ظالم!

هیچ گاه در یک زندیگ ایده آل همه چیز خوب نیست همانطور که همه چیز تماما بد نیست!

زندگی ایده آل آمیخته ای است از نیروهای شر و نیک! همواره بایستی خدا در برابر شیطان قرار بگیرد و این مایه اصلی جریان لوتر بود.

کشت و کشتار مظلومان:

در لوتر جنگ های زیادی بر سر تصرف سرزمین های آزاد در گرفته است و خون هایی ریخته شده، زنان و بچگان بی گناه به قتل رسیده و قربانی خواسته های یک نفر شده اند و و این جزیی از واقعیت های زندگیست! زندگی گاهی ظالمانست و داستان هایی را در خود می گنجاند که گاهی زورگویی و تبعیض بر زندگانیه روشنایی و پاکی و عصمت غلبه کند.

زیر پا نهادن شرف برای زنده ماندن:

قبل از زمانی که افراد لرد فارامیر، فرودو و سام و گولوم را به اسارت بگیرند. فارامیر یکی از فیل های غول پیکر را نشانه می رود. فیل از پا درمیآید و جوانکی انسان از کوله ی فیل به خاک می افتد. فارامیر به صورت مونولوگ می گوید:

به این جوان نگاه کن! می دونی اسمش چیه؟!از کجا اومده؟ چه دروغ ها و تهدید ها اونو از خانه و کاشانه اش نرانده است! آیا ترجیح نمی داد همونجا بمونه (خانه) و به شیطان ملحق نشه؟ به خاطر صلح! ( از پرسوناژ های فیلم با کمی تغییر)

همچنین خیانت سارومان!

این نیز جلوه ی دیگر از واقعیات زندگی است، زیر پا نهادن شرافت و آبرو و نجات خانواده از تهدید ها و دورغ ها و ایجاد یک مهلت برای بقای نسل!

فرار از وهم مقتول شدن و آرامش خاطر از ادامه ی زندگی به بهای پیوستن به قدرت برتر یا آنچه برتز می نمایاند. هر چند شیطانی!

چه با ارداه ی خود شخص ( سارومان) چه با تهدید( جوان انسان)

و نکته ی دیگر: اگر بحث ما زیر پا گذاشتن شرف برای زنده ماندن باشه آدم باید تماما قبل از تلاش برای زندگی شرافتی داشته باشه که زیر پاش بزاره!

و سارومان و جوان انسان داشتند!

.

تالکین توصیف وسیعی از این صحنات به قلم می آورد. به عبارتی دو صفحه ی تمام!

توجه داشته باشید که تنها ندای گلادبری یک نمونه ی خالص رئالیستیست و توهمات چهار هابیت برعکس یک نمونه ی کاملا ضد رئالیستی به شمار می آید.

بررسی این مکتب بی نهایت سنگینه و ممکنه نوشته هایی ضمیمه اش شود. دوستان اگر نظری ، انتقادی دارند. بنویسند همچنین بررسی نمونه های جدید در این مکتب!

(پیش نویس) در باب ناتورالیسم (طبیعت گرایی):

ای کاش دوستان دیگه هم وارد این بحث می شدند و فرصتی برای حلاجی دقیق تر فراهم می شد. و باز ای کاش اینجا تنها به یک توضیح چند خطی در مورد هر مکتب ادبی اکتفا نکنیم. من باب مثال، همین مکتب «طبیعت گرایی» را عرض میکنم. خود این مکتب در تعریف هم قابل بحث هست. مخصوصاً که تا قبل از قرن هجدهم تعریفی نسبتاً متفاوت با تعریف امروزی داشت و بیشتر در تقابل با دین قرار می گرفت. فرد برجسته در این زمینه، مثلاً اولباک بود که می گفت: «ای طبیعت، ای فرمانروای همه هستی، و شما ای فضیلت و عقل و حقیقت که گرامی‌ترین پروردگان دامان اویید، تا ابد خدایان ما باشید.» و در تقابل با او، آمبرواز پاره، جراح معروف قرن شانزدهم، «طبیعت گرایی» رو «مرام ملحدان لذت جو»1 می دونست. اما چیزی که به مفهوم امروز نزدیک تر بود در واقع از هنرهای زیبا وارد ادبیات شد و دوران طلایی رئالیسم به شمار می رفت. چندان که امیل زولا، «طبیعت گرایی» و «واقع گرایی» رو به یک معنا می گرفت.

شیوه ی روایی «طبیعت گرا» شیوه ای بود که حتی میشه برای توصیفش از صفت «خشن»2 استفاده کرد. مثلاً نگاه کنید به نمایشنامه های اوژن اُنیل در دهه ی بیست یا رمان نورمن میلر درباره ی جنگ دوم جهانی به نام «برهنه و مرده».

من حیث المجموع، من نمی تونم چنین سبکی در ارباب حلقه ها ببینم و چیزی که شما به عنوان اصول این مکتب آوردید -و البته کاش می گفتید که از کدوم مرجع- به نظر من بیشتر در تأیید مظاهر واقع گرایی هست تا طبیعت گرایی. و نمونه هایی که از لوتر آوردید هم بیشتر به رئالیسم پهلو میزنه تا طبیعت گرایی. مضاف بر اون طبیعت گرایی در هر دو تعریف -قبل و بعد از قرن هجدهم- با شیوه ی روایی و مضمون لوتر منافات داره. تالکین نه در پی کمرنگ کردن الهیات بود و نه همه چیز رو از پشت عینک علم میدید. اتفاقاً شاید بشه بیشتر مواردی در تضاد با این مکتب در نوشته ی او دید :ymapplause:

--

1-مکتب ها، سبک ها و جنبش های ادبی و هنری جهان تا پایان قرن بیستم، دکتر نظام الدین نوری، نشر زهره

2-The Glossary of Literary Terms, M.H. Abrams, Heinle & Heinle

برای مطالعه ی بیشتر:

http://www.sid.ir/fa...64413865411.pdf

http://bookfriend.bl.../post-1824.aspx

پ.ن.

از دوستانی که در این تاپیک نظر میدهند و استدلال می کنن عاجزانه استدعا می کنم از فیلم استفاده نکنن. مثلاً صحنه ای که برای مکتب رئالیسم در پست بالا مبنای استدلال قرار گرفته اصلاً در کتاب وجود نداره و زاییده ی قلم فیلمنامه نویس بوده و قطعاً بحث وجود یا عدم وجود مکاتب ادبی در فیلم اینجا مطرح نیست.

جناب تضاد من قبول دارم حرف شما رو که گفتید: نمونه هایی که بنده در مکتب ناتورالیسم قرار دارم بیشتر واقع گرایی هستند تا طبیعت گرایی!

و همچینی رو قبول دارم که روایت داستانی لوتر اصلا ناتورالیستی نیست! زیرا طبیعت عادی قادر نیست بحث مارای خود را به همیاری همراهی بگیرد در حالی که جادو یک از عناصر اصلی در رمان لوتر است.

اما بنده این مسئله رو قبل از این که شما یاد آورد شوید در نخست پست ناتورالیسم عارض شدم:

خوب با توجه به این تفاسیر و اطلاع داشتن از اینکه اثر ارباب حلقه داستانی غیر واقعی و فانتزی است، نمونه های معدودی می توانند خود را در این مکتب جای دهند.

عنصر اصلی و درون مایه هویت نود درصد شخصیت های ارباب حلقه ها چه سازنده و چه غیر، توانایی ماوراء طبیعت است . توانایی هایی که مکتب ناتورالیسم آن را عدو می شناسد و به آن ها اعتقاد ندارد.

جناب تضاد بدین دلیل مجبور شدم نمونه هایی بی نهایت جزئی و ریز را که از طبیعت عادی اطلاق می شود به این مکتب دامن بزنم جوری که به قول شما بیشتر واقع گرایی شده تا طبیعت گرایی! اما این کار به هیچ وجه، به هیچ وجه از مکتب ناتورالیسم خارج نیست. شاید بیشتر شبیه به واقع گرایی شده باشد اما هنوز ناتورالیسم است. زیرا بنا بر قانون سوم مکتب ناتورالیسم:

- به نکات جزئی و ریز ناتورالیستی توجه می شود.

..................................

نکته بعدی گفته بودید. در باب مکتب ناتورالیسم بیشتر به رئالیسم پلو میزنه!

بله... ارتباط تنگاتنی میان رئالیسم و ناتورالیسم برقرار است تا حدی که این دو برادر تشنه ی خون خون مکتب رمانتیسیم هستند.

رئالیسم واقیات زندگی را به تصویر می کشد که ممکن است وابسته طبیعت باشند و ممکن است نباشند اما ناتورالیسم فقط طبیعت گرایی است!

با یک مثال:

حتما نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی....آدم هایی یافت می شوند که راه رفتنشان...گفتنشان ...نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می رویاند.

جای خالی سلوچ

خوب این کاملا یک حرکت رئالیستیست! واقع گرایی و افشا گری در احساس انسان ها به دنیای پیرامون! و دقیقا نیز درست است و از واقعیات زنیدگیست!

اما نوشته، این حرف، این آموزه چه ربطی به طبیعت دارد؟؟؟

این نوشته ی رئالیستی چگونه و از چه راه به طبیعت عادی اطلاق می شود؟ مفاد متکب ناتورالیسم چه ها بودند:

1- ناتورالیم به تقلید دقیق از طبیعت عادی اطلاق می شود و هیج موقع نیرو های برتر ار طبیعت را در خود جای نمی دهد.

2- فرد و بشر مزایای اخلاقی ندارند یا اگر دارند خود فرد باعث بروز آنها نشده بلکه طبیعت این را به او داده است. یک چیزی مانند غریزه یا وراثت! و این خصلت ها نباید چیزی برتر از طبیعت عادی و حقیقی باشند.

3- به نکات جزئی و ریز ناتورالیستی توجه می شود.

4- وضع جسمی اصل قرار می گیرد و وضع روحی زاییده ی وضع جسم.

5- در ناتورالیستی بیشتر تکلم اشخاص به زبان محاوره صورت می گیرد.

به این گونه مکتب رئالیسم مشتغات خود را از مکتب ناتورالیسم جدا می سازد!

دوست من، شاید سؤ تفاهمی شکل گرفت این وسط. بنده شما رو به کج فهمی متهم نکردم :ymapplause: صرفاً نظر خودم رو ارائه دادم و البته ادعا نمی کنم چهار سال و اندی درس خوندن در رشته ی ادبیات انگلیسی من رو عالم کرده :ymparty: ولی وقتی لوتر در پله ی اولش در تضاد کامل با چیزی که شما تحت عنوان مفاد مکتب ناتورالیسم شمردید قرار میگیره قاعدتاً بررسی اش تحت این عنوان کار صحیحی نیست، متوجهید؟ در اصل مشکل چیزی که اصطلاحاً تازگی عنوان ادبیات گمانه زن رو براش انتخاب کردن اینه که تحت عنوان یک مکتب نمی گنجه. تا جایی که مثلاً میخواهیم رد پای رمانتیسیم رو در لوتر ببینیم این کار شدنی هست ولی ناتورالیسم، چنان مکتب خشک و غیرمنعطفی از کار دراومد که شاهکارهای نویسندگان پیروی اون عملاً پشت پا به اصولش میزد. حرفم این که وقتی پایه ی داستان شما، پایه ی ادبیات خیالی (فانتزی) باشه دیگه نمی تونید اون رو زیرمجموعه ی مکتبی بگیرید که سرسختانه تمام مظاهر غیرعلمی و فراطبیعی رو مردود می شماره.

صرف وجود مشترکاتی از قبیل توجه «به نکات جزئی و ریز ناتورالیستی» توجیه کننده نیست. چون همون طور که خودتون هم اذعان کردین این چنین توصیفاتی در حیطه ی رئالیسم هم دیده میشه. مضاف بر اون شما مثلاً بازگشت شاه رو کنار اولیسِ جیمز جویس بگذارین. اولیس رو اگر دقت کنین می بینین که شامل بسیاری از این اصولی که شما گفتید هست از جمله دقت سرشار نویسنده در پرداخت جزئیات. اون موقع می بینید که توصیفات تالکین به نظر کوتاه هم میاد! :D یا مثلاً یاران حلقه رو -کتابی که خیلی ها معتقد هستند شرح و توصیف اضافه داره- مقایسه کنید با ژرمینالِ امیل زولا تا کامل تفاوت رو احساس کنین.

و دست آخر این که بنده خودم رو صاحب نظر نمی بینم که ناتورالیسم رو به طور قطعی معادل رئالیسم بگیرم. چیزی که گفتم صرفاً نقل قول از منابع صاحب صلاحیت بود 8-|

اگر موافق هستین بریم سراغ ادامه ی رئالیسم.

استاد تضاد! استاد تضاد بزرگوار شما، حرف رو تروتمیز لقمه میگری میزاری تو دهن من و میگی سوء تفاهم شده!!! :ymapplause:

آخه تضاد جون من کی گفتم شما منو به کج فهمی متهم کردید؟!!!!...

بله کاملا درسته من عارض شدم که روایت داستانی لوتر اصلا روایت ناتورالیستی نیست! و کاملا موافقم که گنجاندن لوتر در یک مکنتب قضاوت نادرستیست!

اما ما میخوایم مکتب حاکم رو پیدا کنیم...

و در رابطه با حرف دوم، بنده به تدریج دارم قانع می شم که نمومنه هایی که از لوتر در مکتب ناتورالیسم گنجاندم. آنقدر کوچک و جزئی بوده و در سطح ابتدایی که منطق می گوید: قضاوت نادرست بوده. یعنی هست.

اما حالا من یک سوال از شما دارم:

- جناب تضاد آیا معتقدید که حتی یک نمونه، حتی یک نمونه ی ناتورالیستی در روایت داستانی لوتر نداریم؟

ضمیه های مکتب رئایسم اضافه می شوند...

الان دو مسأله ی جدید مطرح کردین :ymapplause: اول این که مکتب حاکم رو پیدا کنیم. روی این گمانم داریم کار می کنیم، درسته؟ یعنی داریم مکاتب مختلف رو با کمک دوستان بررسی می کنیم ببینیم میشه چنین نظریه ی راجع به لوتر داد یا نه. تا اینجا تعریف هامون با هم یکی هست؟

مورد دوم هم خداوند خیرت دهاد فرزند. همه ی عرض بنده هم همین بود که شما گفتی. مثال ها اون قدر جزئی بوده که نمیشه اونها رو نماینده ی مکتب ناتورالیسم گرفت. به عبارتی بله، بنده، شخصاً، تا جایی که سوادم قد میده معتقدم ناتورالیسم جایی در لوتر نداره. حالا شمای نوعی نظر دیگه ای دارین بگین تا با هم صحبت کنیم واز همدیگه چیزی یاد بگیریم :ymparty:

پ.ن.

تو رو خدا کلمه ی استاد رو به این تضاد بیچاره ضمیمه نکنین. هنوز اول راهه. :D

خوب...

ذهن پر از خاک آجر بنده حقیر دیگه بیشتر از این قد نمی ده که نمونه های رئالیسم رو در لوتر پیدا کنم.

خوب!...به خاطر اینکه حجم نوشته های من در باب یک مکتب خیلی زیاده ما تقسیم بندی می کنیم. در هر بار تعداد محدودی رو در فروم می نویسیم تا بهتر بشه نقدشون کرد. و باز بعد از اینکه نمونه های قبلی نقد شدن نمونه های بعدی رو ضمیمه ی کار می کنیم!

مکتب سورئالیسم:

" مکتب رورئالیسم در سال 1924 به وسیله ی " اندره برتون" ایجاد شد.

وی معتقد بود که ادبیات نباید به هیچ چیز جز، تظاهرات و نمود های اندیشه ای که از تمام قیود منطقی و هنری با اخلاقی رها شده باشد، بپردازد و در اعلامه ای که انتشار داد نوشت:

سورئالیسم عبارت است از آن فعالیت خود به خودی روانی که به وسیله ی آن می توان خواه شفاها و خواه کتبا یا به هر صورت شکلی دیگری فعالیت واقعی و حقیقی فکر را بیان کرد"

سورئالیت ها می گویند بسیاری از تصورات و تخیلات و اندیشه های آدمی هست که انسان بر اثز مقید بودن به قید اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و رسوم و عادات از بیان آنها خودداری می کند و این تصورات را به اعماق ضمیر خویش می برد این یعنی ضد سورئالیسم!

پی پین د ر مقابل دنه تور:

بعد از زمانی که گندالف سپید با پی پین اتمام حجت می کند که درباره ی مرگ برومیر به دنه تور حرفی به میان نبرد، پی پین با یادآوردن یادمان سپری شده از مرگ برومیر در آمون هن، این قول را زیر پا می نهد و خاستار خدمت گذاری برای وی می گردد. پپین در این زمان فکر خود را بدون وارسی کردن از هرگونه مفاد اخلاقی و عقلانی، دیکته می کند.

مشاهده ی پلان تیر:

زمانی که پلانتیر از اورتانگ به پایین قلعه سقوط می کند. گندالف آن را تا شبی که در ادوراس به خواب می روند در پیش خود نگاه می دارد. اما کنجکاوی لحظه ای پی پین را رها نمی کند. او با فکر اینکه پلانتیر چه کار می کند دست به عمل می زند.

کنجکاوی او را به سوی عمل سوق می دهد او فکر به همین احاس اولیه که در ذهن دارد می اندیشد.

بیلبودر شب مهمانی:

" من کمتر از نصف شما رو نمی شناسم و کمتر ا نصف شما رو نصف کمتر از اونچه استحقاقشو دارین دو ست دارم"

نمونه ی روشن و خالص یک محاوره ی سورئالیستی! فکر نکنم دیگه احتیاجی به توضیح باشه...

به انگشت کردن حلقه:

گندالف به فرودو بگینز گفته بود که هیچ گاه حلقه را در دست نکند اما فرودو قبل از تفکر در رابطه با به انگشت کردن حلقه، یاداشت ایی در ذهن خود می پروراند

به یک دم، یک لحظه به خود دستور می دهد که حلقه را در دست کند مانند زمانی که در مهمانخانه بود یا زمانی که با نازگول ها چواجه شد و یا حتی زمانی که با برومیر درگیر گشت.

فرودو سنجشی در باره ی فکر خود نمی کند و آن را از هر گونه سبک سنگین عقلانی و و اخلاقی تهی می گرداند.

خوب صبر می کنیم تا این نمونه ها توچیه شوند تا نمونه های بعدی ضمیمه ی سورئالیسم شود.!

سلام دوستان

من با این نظرها کاملا مخالفم.

نمیشه گفت که همه مکاتب ادبی در رمان ارباب حلفه ها وجود داره به خصوص رئالیسم . ارباب حلقه ها یک رمان در سبک فانتزی تخیلی و حماسی هست که گمان کنم این در همون مکتب رمانتیک جای بگیره نمیشه داستان رو جزء جزء کرد و هر بخشی ازش رو در قالب یک سبک قرار داد.

البته اگه بخوایم موشکافانه تر بهش نگاه کنیم و ساختار داستان رو از لحاظ زبان شناسی بررسی کنیم که قضیه خیلی فراتر میره .

سلام بر جناب تالکین...

البته این تاپیک دیگه از رونق افتاد، من هم ولش کردم اما ما هیچ وقت چنین ادعایی نکردیم که لوتر در مکتب رئالسیم روایت شده یا مثلا در مکتب رماتیسم...

ما خواستیم بنا بر چهارچوبی که هر مکتب مختص خودش داره نمونه هایی رو در لوتر کشف کنیم تا مکتب حاکم رو پیدا کنیم که البته عمر این تاپیک دیگه به پیدا کردن مکتب حاکم قد نداد.