دليل اين معلومه كه چرا در دوران سوم اسمی از ارو و والار و مايار و اينا برده نميشه! چون دوران سوم قبل از دوران اول بوده!
يعنی تالكين اول هابيت و ارباب حلقه ها رو نوشت، و بعد سيلماريليون. پس مسلمه كه اسمی از ارو و والار در دوران سوم برده نشه.
دلیل قابل تاملیه. اما نمیشه بهش استناد کرد. چون گفته شده که سیلماریلیون از طرفی اولین کتاب استاد در زمینه آردا هم بوده! چون پایه های جهان تخیلیش رو از اول مشخص کرده. بعد دست به تدوین و تهیه ارباب حلقه ها و سیل زده. (هابیت قضیه اش فرق داره) بنابراین دلیل قابل استنادی نیست که بگیم حتما اینطوری بوده. از کجا مطمئنیم که استاد موقع نوشتن ارباب حلقه ها "ارو"یی رو در ذهن پرورش نداده بوده؟!
از بین سیندار الوه برای رفتن والینور رفت و وقتی برگشت همه چیز رو برای اونها تعریف کرد. از طرف دیگه ملیان هم بود! ملیان مایا که خودش مستقیما توسط ارو خلق شده و قبل از به وجود اومدن آردا پیش ارو بوده خیلی بهتر از هر کس دیگه ای ارو رو میشناخته و تعالیمش رو بین سیندار پخش میکرده.
از کجا مطمئنی که این تعالیم زنده مونده؟! و با گذر زمان از بین نرفته؟! حتی مرثیه ها و ترانه های الفی هم به والار اشاره دارند نه ارو...{آ البرث مثلا}
هجرت الندیل؟ منظورت مرگشه؟ فرزندان گوندور از نسل نومه نور هستن. کسانی که به چشم خشم ارو رو در نومه نور دیدن. درخت سپید همیشه به نشانه هدیه والار همواره در گوندور وجود داشت و پرچمش هم که درخت سپید و هفت ستاره والار بود.
هجرت الندیل و فرزندانش از نومه نور به گوندور(سرزمین میانه)
کسانی که به چشم خشم ارو رو دیدند در دریا دفن شدند. و کسانی که زود تر رفتند مانند الندیل اتفاقی که افتاد رو ندیدند فقط به گفته شما چون از مومنان بودند توانستند خشم ارو را احساس کنن. این درست. اما باز هم این سوال مطرحه که آیا این احساس در نسل های بعدی حفظ شد؟! و در دوران سوم و بعد، فرزندان گوندور ارو را به عنوان خدای یگانه میدانستند و از خشم او آگاه بودند؟!
به شدت با این حرفت مخالفم. همه الدار میدونستن ارو کیه. توی سیلماریلیون تالکین میگه برخی انسانها والار رو خدایان نام نهاده بودن اما همه الفها میدونستن ارو کیه.
درست. اما چرا جو کتاب ارباب حلقه ها باعث شد من همچین فکری بکنم؟!!! سوال دومم همینه...آیا تالکین از خالق یگانه آردا در ماجراهای دوران سوم فراموش کرده؟ {خودمم جوابش رو نه میدونم اما دلیلی ندارم :دی}
اگه قراره دوران جاهلیت پیدا کنی اون دوران دومه. جایی که سائرون به نومه نور میره و تحت تعالیمی که میده به نومه نوری ها میگه "ارو وجود نداره و فقط خداوندگار تاریکی(ملکور) وجود داره" توجه داشته باش که نمیگه ملکور و ارو هر دو خدا هستند، به کل وجود ارو رو انکار میکنه و مردم به دو دسته مومنان و مردان شاه تقسیم میشن و آر-فارازون برای جنگ با والار میره اما مومنان به سرزمین میانه برمیگردن و نسل گوندور و آرنور از همین مومنانه.
آیا آر-فارازون از روی جهل و نادانی به آمان لشگر کشید؟! یا نه...کاملا به قدرت والار آگاه بود. پس جاهلیت در اون جا متمرکز نبوده بلکه اون زمان دوران کفر نومه نور بود.
تور از کجا می دونی واقف نیستند؟!
دلیل اینکه انسان ها یا هابیت ها زندگی روزمره خودشون رو داشتند درست مثل من و تو یا اینکه تالکین بیشتر به ارزش های دیگری از اون ها پرداخته دلیل بر این نیست که در جایگاه هستی درک و فهمی از خودشون نداشتند. مثل این میمونه که من شرح حال یکی از نویسنده ها رو جایی حک کنم و به صورت محدود و خلاصه وار از زندگی اون اشاره کنم و خواننده که شرح حال رو مطالعه کنه با خوش بگه که این نویسنده ملهد بوده چون در زندگی خودش به حقیقت هستی فکر نکرده...
اگر تالکین صریحا دوران سوم رو به عصر جاهلیت نام کرده که نکرده حرفی توش نیست اما اگر بخوایم با این استدلال ها به این نتیجه برسیم اصلا قضاوت صحیحی نیست.
اتفاقا این قضاوت صحیح نیست!
خود تالکین در ارباب حلقه ها میگه که هابیت ها بی خبر از رخداد های جاری در دوران و حوادث سرزمین میانه و در صلح و آرامش و بی خبری زندگب میکردند. یعنی ارو که بماند به نظرم درک صحیحی از والار هم نداشتند.