من برای اثبات حرفم دلیل محکمی ندارم ولی بهتر بدونید....
خیلی از شعرا و نویسنده ها الهاماتی بهشون میشده و این الهامات دریچه ای واسه نوشتنشون میشده
تالکین ما میتونه جز یکی از این نویسنده ها باشه. اون برای اینکه از کارش در مقابل افراطیون محافظت کنه ائا رو به وجود اورده,ارو,ملکور و...... . داستان های سرزمین میانه زیاد دور از زهن نیستند
(الهام گونه ای از وحی است که به کسانی که پیامبر نبوده اند ابلاغ میشده که الهام درجات مختلف دارد......)
حرف ها ودلایل ام زیاد اند دوستان علاقه مند سوال هاشون و نظراتشون رو بگند تا پاسخ همشون رو بدم کسانی هم که موافق اند دلایلشون رو بگند
مخالفین دلایل محکم بیارید جون دلایل من محکم اند
تولکاس عزیز حالا title خوب شد.
Tulkas Astaldo —
اول از همه :سلام و درود.
اگه لطف كني و اسم تاپيك رو عوض كني ممنون ميشم.چون اگه اسمش اين باشه،احتمالا پاسخي هست براي ساير تاپيك ها و بهتره در همون تاپيك پاسخ بدي.
اگه هم منظور چيز ديگريست كه خوشحال ميشم بگي منظورتو
Melkor Morgoth —
با سلام خدمت دوست عزیزمون..
به نظر من الهام بخشیش ابتکار و متفاوت است...
من خودم شعر هامو از الهام گرفتن میسرایم...
خودم بسیار در مورد الهام تحقیق کردم..و به نتایج باور نکردنی رسیدم...
این که حتی چطور بتونی پیش بینی بکنی...
حالا شاید باور شما نشه..ولی من اینجوریم..
تا حدی از اتفاقاتی که امکان داره بیوفته خبر میدم...
مثلا میگم..فلان کس..
برو کتاب فلان رو بردار...و صفحه رو باز کن...
اولین شماره ای که میبینی...مثلا 94 هست...
و اون این کارو میکنه و میبینه که درسته...
حالا الهام تالکین از این ماجرا...
هست..ولی تا حدی زیادی ضعیفه..
(به نظر من)
الهام بخش بزرگیش بر میگرده به ابتکار و نع جدیدی از یک روند...
مثلا اگر کسی با الهام گرفتن شعر میگه..
نباید شعر های حافظ و سعدی رو...از دباره تکرار کنه...
ولی تالکین..در درجه ی اول..
نقش خدا را درست به ذهن نیاورده..
و درست به قلم هم نیاورده...
پس مجبور شده کل صفات و اخلاق خدایی رو به صورت کپی...به داستان بریزه..
اونم بدونه هیچ ابتکاری...
اون نتوانسته حکمت ارو را به درستی بیان کنه...
تالکین برای تجسم خدا...باید اول خدای خودشو بشناسه..
این که خداش چقدر بزرگه؟
و یه جمله در مقام خداوندی بگه..
بعد از این که توانست به درجه ی درک خداوندی برسد...
بتواند...کتابی در مورد خدا و جهانی دیگر بنویسد...
ارو خدایی هست که به درستی تجسم نشده..
ایراد های زیادی هم در اون هست...
هیچ توصیف درستی هم در برابرش نیست..
پس نتیجه اینه که تالکین الهام رو داشته.(خواسته یا ناخواسته)
ولی نتوانسته به طور کامل الهامات را بگیرد...
anarion_d —
من برای اثبات حرفم دلیل محکمی ندارم ولی بهتر بدونید....
خیلی از شعرا و نویسنده ها الهاماتی بهشون میشده و این الهامات دریچه ای واسه نوشتنشون میشده
تالکین ما میتونه جز یکی از این نویسنده ها باشه. اون برای اینکه از کارش در مقابل افراطیون محافظت کنه ائا رو به وجود اورده,ارو,ملکور و...... . داستان های سرزمین میانه زیاد دور از زهن نیستند
(الهام گونه ای از وحی است که به کسانی که پیامبر نبوده اند ابلاغ میشده که الهام درجات مختلف دارد......)
حرف ها ودلایل ام زیاد اند دوستان علاقه مند سوال هاشون و نظراتشون رو بگند تا پاسخ همشون رو بدم کسانی هم که موافق اند دلایلشون رو بگند
مخالفین دلایل محکم بیارید جون دلایل من محکم اند
تولکاس عزیز حالا title خوب شد.
ملکور جان همانطور که از انتخاب اسم شما(ملکور) اعیان است مرغ شما یک پا دارد ولی جهت اطلاع باید بگویم که منظور اینجانب را درست متوجه نشده اید
منظورم این بوده که تالکین منبع نوشتنی داشته که از اون الهام میگرفته یعنی تالکین با عالم دیگه ای در ارتباط بوده
ملکور جان میتونی از نقایصی که به ارو یگانه نسبت میدی برام بگی بگو چندتاش رو لطفا
Melkor Morgoth —
منابع داره عزیز...
منابع داره...
ولی منابعش همین دنیا است...
تالکین داستانش را به وسیله ی این دنیا ساخته...
و حالا مثال:
چرا ارو والار را به هم...مثل برادر خواند...
حال که دیگه ملکور از والار ها نبود(چون دیگه خیانت کرده بود)
و این نشان برادر وار بودن میان والار ها..
باعث شد ملکور از تولکاس جون سالم به در ببره..
حالا فرض بگیریم اون از آتش فنا ناپذیر بود...
ولی چرا یک پلیدی باید انقدر استوار زندگی کند...
سر زمین میانه رو به نابودی بود...و ارو هیچ کاری نکرد..
شما هم این سکوت اونو تصدیق میکنین...
اون بود که ملکور را بی نهایت. کرد
اون بود که اونو به شعر والار راه داد
اون بود که برادری را میان والار گذاشت(حتی در میان ملکور و بقیه)
اون بود که گفت: والار از شعله ی فنا ناپذیر ساخته شده اند
اون بو که گفت: ملکور دیگه از والار نیست
یعنی اون فنا ناپذیر نیست...چون از دسته ی والار نیست
ملکور از دسته ی والار ها خارج شد...
اینو میدونی؟
اون بعد از خیانت از دسته ی والار در اومد...به معنای دیگر: اون دیگه از شعله ی فناناپذیر نبود..چون ارو اونو از والار ها نخواند..
اگر مجودی والار نیست..پس از شعله ی فنا ناپذیر هم نیست...بنا بر این تولکاس اونو اونجا فرصت داد..
یه فرصت بی جا..که هیچ علتی در مورد این که (چرا ارو به ملکور در جنگ والار و تولکاس فرصت داد ) نیست..
این نشان میده که...ارو ناقص هست و ناقص طراحی شده..
حتی ناقص عمل کرده..
دوست عزیز..
الهام این نیست که:
یکی بگه یه روز یه خدا بود یه دنیا داشت و خلاصه بنده هاش فلان شدن..
بلکه برای خلق خدا...و تجسم اون..و الهام اون...درک اون واجب هست...
چرا تالکین قبل از این که خدای خودشو...(کامل) بشناسه...رفت سراغ خدا سازی؟
مگر اون چه علمی داره؟(در مقایسه با بزرگی خدا)
تالکین در برابر خدا حتی گرده ی آردی علم ندارد..
پس تالکین راه طولانی را برای درک خدای خودش انتخاب کرده...
حال با این بینش محدود...چطور میتونه یک خدا بسازه..که حتی خودشم از درکش عاجز باشه...
این تو ذهن آدم جا میگیره؟
چرا باید شخصیتی را در داستان قرار بدیم که خودمونم از درکش عاجزیم...
من کاری ندارم ارو چقدر بزرگه...یا در چه شرایطی بزرگه...حرف من اینه که ارو دست رنج یه مخلوق است..
یعنی یک نفر دیگر..ارو را خلق کرده...یه نفر که بشر هست...و بینش محدودی داره
حتما شنیدی بشر خطا کار است
پس هر چه که از بشر ساخته شود..دارای خطا است...حالا شاید ما از درک دید گاه و خطا های اون آگاه نیستیم..
ولی اطمینان داریم..تالکین یک مجود محدود به بندگی و یه انسان بود..و یه انسان..هیچ وقت نمیتونه خدا را خلق کنه..
خدا یک خالقه..
یک مخلوق هیچ وقت ذهن خالق را درک نمیکند
[
ملکور عزیز سلام
من به هیچ وجه به هیچ وجه نمیگم تالکین خدا خلق کرده من میگم اون روایت کرده داستان هایی رو که بهش الهام میشده
مثلا همین نومه نور خودمون که آتلانته نام گرفت میتونه سرنوشت اتلانتیس باشه (داستان اتلانتیس رو که میدونی؟)
ببینم یعنی تو فکر میکنی داستان فرزندان هورین الکی بوده...
نه خیر عزیز دلم اون و تمام اعضای خانوادش داشتن امتحان میشدن
فئانور هم همینطور
چرا فکر میکنی ملکور اینچنین بوده
اون یک مامور بوده ....
مامور امتحان کردن تمام ادم هایی که در اون دورانها زندگی میکردند و تفاوت اون دوران ها با دوران ما اینکه ما شیطانمون اشکارا به نبرد نمیپردازه و مرور زمان باعث شده راه های جدید تری پیدا کنه
منظورم رو میفهمی؟
با تشکر از پست های همه ی دوستان
Melkor Morgoth —
سلام دوست عزیز...
اصلا ناراحت نشو...
ولی یه چیزی رو از سر دوستی میگم..
دلایلایی که داری پیش پا افتادن..
چون دلایل بسیار محکم تر از این را که تولکاس گفت..الروس گفت...و .. و بقیه ی دوستان..
به شدت عمیق بود..
ولی در عین حال دلایلشان دارای سوالی بود که هیچ وقت به جوابش نمیرسیدیم..
من بحث را به دو بخش تقسم میکنم..
یکی بخش الهام
دیگری بخش داستان
از بخش الهام از تو سوال دارم..
بگو: تالکین الهاماتش را از کجا به دست می آورد؟
و
بگو: چرا در آردا عده ای امتحان میشدن و عده ای حتی اسم ملکور را هم نمیشنیدن..
مثل فرودو تو فیلم...تازه میفهمید که سائرون کیه..و حلقه چیه..؟
و
بگو:
مامور همیشه تا یه وقت مشخصی دارای ماموریت است...ولی ملکور از آتش فنا ناپذیر بود..
و از طرفی...امتحان نمیکرد...زور میگفت میخواست آردا را تصرف کند...
اگر ملکور همان قدر بداند که به زمین آمده تا مجودات را امتحان کند..
دیگر پلید نیست..
در واقعیت ... ما آفریده شدیم برای امتحان..
ولی در داستان:
ملکور آفریده شد برای ماموریت..
یعنی در واقعیت..
بحث..در جانب ماست
ولی در داستان
بحث جانب ملکور..
میدانیم که ملکور پلید است...
ولی پلیدی اون به چه دردی میخورد؟
میدانیم که پلیدیش به یه دردی میخورد
ولی چه دردی...
در ثانی...
آقای عزیز..
وقتی ملکور داشت تو شعر آردا تک نوازی میکرد..
ارو گفت:
اون جزء برنامه ی منه..
ما به عنوان یه خواننده باید بدونیم اون بر نامه چیه؟
توضیح بده ببینم...
از طرفی:
دوست عزیز...شما انگار دارین..
پتک رو میکوبین رو سنگ...
و میگین:
نه این سنگه که داره میخوره به پتک...
پوتک نیست که داره میخوره به سنگ...
و به این ترتیب میگین:
من نگفتم تالکین خدا خلق کرده..
تو بگو..
ریشه ی الهامات تالکین کجاست؟
بعد بیا بحث کنیم
برن —
بله که ارزش خوندن رو داره پس چی؟!
من خودم نظر خاصی ندارم ولی اگر قرار باشه نظر بدم موافقم باهات.
ولی برو بچی که خیلی سر سخت طرفدار این قضیه هستند رو میدونم که یکیشون آرونه و اون یکی هم فعلا نیستش.
همش میگی ملکور از آتش فنا ناپذیر بوده..............................................
استدلال های تو غلط اند تو نمیخوای قبول کنی دنیای ما دقیقان همون ارداست فقط و فقط شیوه های زندگی,شیوه های جنگ و اکثر کارها عوض شده
استدلال های تو غلط اند
تو نیمیخوای قبول کنی که بعضی آدم ها با عالم هایی ارتباط دارند که من و تو حتی از درکش هم عاجزیم
اگه قرار بود من بدونم که عالم وحی و الهام چیه که دیگه همه میشدن تالکین
نمیشدن
مشکل تو اینکه ی بار ی مطلب رو میخونی و بعد بدون فکر کردن به اون مطلب سریعا دست به کیبورد میشی و هر چی تو ذهنت میاد مینویسی
اگه ی کم رو این موضوع فکر کنی (نه فکر یک جانبه) به این نتیجه میرسی که تمام داستان های تالکین,
نمیتونند از ذهن یک نفر بیرون اومده باشند
عمق این داستان ها ریشه در وجود افرینش ما داره
نداره؟
Tulkas Astaldo —
من به شخصه با الهام شدن و این حرفا مشکل دارم(سر سختانه هم مشکل دارم)
شاید به خاطر اینه که معمولا دنبال منطق برای هر چیزی میگردم.
در هر صورتٰدارم از این بحث لذت میبرم.
در یک طرف کسی رو داریم که معتقده تالکین با الهام داستان ها رو نوشته و دارای قدرت ماورایی بوده و در سوی دیگر کسی رو که با اینکه به الهام و اعجاز قویا معتقدهٰاما اون رو کاملا محدود به افرادی خاص(ژیامبران و امامان و ... ) میددونه یا حداقل تالکین رو توش قرار نمیده.
امیدوارم که بحث خوبی از آب در بیاد.
نا گفته نمونه که از هر دوتاتون انتظار دارم قوانین سایت رو رعایت کنید .لذت خوندن یک نوشتهٰبدون ویرایشش خیلی بیشتر از ویرایش کردنش برای منه :D
موفق باشید :D
3DMahdi —
من با نظر anarion_d موافقم.
اکثر نویسنده ها میگن که داستان ما یه جوری بهمون الهام میشه و خودبخود توی ذهنمون ساخته میشه و ما فقط اون رو به قلم میاریم. در مورد تالکین هم همینطوره البته در درجه ای بالاتر همونطور که آناریون گفت الهام درجات مختلفی داره و فکر میکنم الهامی که به تالکین شده از الهامات درجه بالا بوده.
ملکور جان الهام با ابتکار کاملا متفاوته. ابتکار نشات گرفته از نبوغه که ذاتیه و در وجود شخص قرار داره. اما الهام از طرف نیرویی بالاتر به شخص منتقل میشه پس اگه عقیده داشته باشی که منبع الهامات یک شخص واحده پس نباید الهاماتی که به تالکین شده چیزی متفاوت از این دنیا باشه.
anarion_d —
.........
سلام دوستان
از پست هاتون ممنونم
اسم من بر گرفته از دو کلمه ی آناریون برادر اسیلدور و حرف هم از کلمه ی ذونه داین گرفته شده
دوستان تالکین منابعی رو داشته
منابعی به قول مهدی ماورایی این منابع ی جوریند که من 4 سال قبل از این که کتاب ها رو بخونم, ی داستان کوتاهی نوشتم ودر اون آتلانتیس رو به دونه داین نومه نور ربط دادم
این از نظر من خودش ی الهام بود ولی درجه پایینش
و من چون خودم بارها این الهامات رو (البته همنطور که گفتم خیلی ضعیف)ـ حس کردم مطمئن ام تالکین افرینش نکرده بلکه روایت کرده
اینطور که معلومه اگثر دوستان به جز ملکور عزیز موفق اند
ملکور جان بی صبرانه منتظر دلایل نقضت هستم
تولکاس عزیز من قوانین آردا با تمام وجود رعایت میکنم
دوستان قبلا در این رابطه کس دیگه ای (در این سایت یا سایت های دیگه) حرفی نزده؟
Tulkas Astaldo —
مبحثت براي من خيلي آشنا نيست.
اما اگه منظورت روايت تاريخ به زبان ديگه باشه،به نظرم اين قضيه ميتونه توسط هر تاريخ داني انجام بشه.اينكه من آتلانتيس رو بشناسم و بعد فرضا چيزي مث دونه داين بسازم،نيازي به الهام نداره.اگه اين حرفت رو قبول كنيم،اكثر نويسندگان فانتزي در زمره الهام شدگان قرار ميگيرن.
به نظرم اگه بگيم كه نوشته هاي تالكين منبع ماورايي داشته،توهين به تالكين كرديم.
مهدي و آناريون عزيز،به نظر من نبوغ تالكين باعث شده كه از رواياتي كه همه ما ميشناسيم،بتونه داستاني عظيم خلق كنه.
به شدت با الهام ماورايي مخالفم
Melkor Morgoth —
بسیار خوب...
دلایل من پیش پا افتاده...
درست...
ولی یک دلیل پیش پا افتاده بازم خیلی بیشتر از حرفی است که بی دلیل و مدرک باشد...
جواب سوالم رو بده...
ثابت کن که درست میگی...
Melkor Morgoth —
ملکور جان الهام با ابتکار کاملا متفاوته. ابتکار نشات گرفته از نبوغه که ذاتیه و در وجود شخص قرار داره. اما الهام از طرف نیرویی بالاتر به شخص منتقل میشه پس اگه عقیده داشته باشی که منبع الهامات یک شخص واحده پس نباید الهاماتی که به تالکین شده چیزی متفاوت از این دنیا باشه.
من با تو دشمنی ندارم...فقط میگم...اگر تالکین الهام گرفته...
یک الهام بسیار متفاوت تر عمل میکنه...
یعنی یه جورایی عمیق تر...
سبک داستان تالکین مبتکرانه است...من سبک داستانشو ابتکار میدونم...
ولی خود داستان...را...هیچ دلیل نیست که از الهام بدونیم...
شما میگی از نیروی بالاتر الهام گرفته...
اگر میتونی این نیرو را توضیح بده...اگر نمیتونی...پس بدون..الهام نیست..
اگر علتی دارین که بگه تالکین الهام گرفته...بگین...
نیروی بالاتر از خودش
چیه؟
کیه؟
کجاست؟
نکته:
در درون حرفت..به سخنانی اشاره کردی..که واقعا حرف دل منو میگفت...
بعدا بهش میرسیم.
3DMahdi —
مهدي و آناريون عزيز،به نظر من نبوغ تالكين باعث شده كه از رواياتي كه همه ما ميشناسيم،بتونه داستاني عظيم خلق كنه.
به شدت با الهام ماورايي مخالفم
من به هیچ وجه منکر نبوغ بالای تالکین نمیشم و هرگز قصد توهین به تالکین رو ندارم تالکین بزرگترین نویسنده ایه که تا حالا شناختم و براش احترام خیلی زیادی قائل هستم.
من هرگز نگفتم کل داستان به تالکین الهام شده منظور من ایده ی داستان بود. اینکه ایده اولیه ی داستان به تالکین الهام شده و تالکین با نبوغ بی نظیر خودش اونو پرورش داده و جزئیات اونو کامل کرده و یه تاریخ چند هزار ساله رو خلق کرده بدون اینکه کوچکترین تناقضی توی داستان وجود داشته باشه.
Tulkas Astaldo —
مهدي جان،
احتمالا براي اولين باره كه تو اين زمينه(به طور مشخص اين ژست ها،نه ادامه اشون) با ملكور مورگوث هم عقيده ام.
من ايده داستان رو هم به ذهن و نبوغ تالكين ربط ميدم.
ايده هاي عظيم در دنياي هنر كم نبوده و نميشه كه اكثر هنرمند ها رو اينطور توجيه كرد كه بهشون الهام ميشده.
نميشه در مورد سارتر كه يه ذره از الهام و خدا و ماورا و اينجور چيزا رو قبول نداشت،قبول كنيم كه بهش الهام ميشد ايده هاش.
در مورد رولينگ هم تا مدتها ملت ميگفتن كه بهش الهام شده واز اين حرفا(حتي خودش هم همينو ميگفت)
بعد از مدتي بالاخره قبول كرد كه ايده هاش از داستاني ديگه گرفته شده .
كسي كه اون همه سال استاد كرسي زبان شناسي آكسفورد باشه و اسطوره رو ميشناسه،نميتونه بهش الهام شده باشه.
اگه بخوايم به خاطر ايده ها اين حرفا رو بزنيم،بايد بگيم كه دارن شان،پيامبر بوده با اين الهاماتي كه بهش ميشه :D
3DMahdi —
كسي كه اون همه سال استاد كرسي زبان شناسي آكسفورد باشه و اسطوره رو ميشناسه،نميتونه بهش الهام شده باشه.
:D این حرفت قابل تأمله. باید از موضعم عقب نشینی کنم. با این استدلال الهام ماورایی رد میشه. اما میشه گفت از اساطیر الهام گرفته.
مورون —
من میگم نویسنده ی خوب (که نمونه ی کاملش تالکین بزرگ خودمونه) مثل منشوریه که نور و عنایات ماورائی رو به زبان عموم بیان میکنه.
شاید این نور به خیلی ها برسه اما کمتر وجودی اونقدر پاکه که قدرت تجلی ی اون و داشته باشه.
به هرحال من هم این موضوع الهام و قبول دارم و در کنارش منکر نبوغ و تجربه ی خلاق و بی مثال پروفسور هم نیستم.
در ضمن من استعداد و درک مادر زادی رو هم شکلی از الهام میدونم شما چطور؟
Melkor Morgoth —
من میگم نویسنده ی خوب (که نمونه ی کاملش تالکین بزرگ خودمونه) مثل منشوریه که نور و عنایات ماورائی رو به زبان عموم بیان میکنه.
شاید این نور به خیلی ها برسه اما کمتر وجودی اونقدر پاکه که قدرت تجلی ی اون و داشته باشه.
به هرحال من هم این موضوع الهام و قبول دارم و در کنارش منکر نبوغ و تجربه ی خلاق و بی مثال پروفسور هم نیستم.
در ضمن من استعداد و درک مادر زادی رو هم شکلی از الهام میدونم شما چطور؟
من آخرش نفهمیدم این نور که به منشور تالکین میتابه از کجا میتابه...
اگر از طرف خدای ما بتابه...خدای ما هرگز نمیگه:
دریا سنگ و کلوخ و نور...و سماوات..دارای اله هستند..
بنا بر اینه که میگیم:
لا اله الا الله
این یعنی نیست الاهه ای جزء خداوند..
زمین زمان در دست اونه...
تالکین هم خدارا شکر یکتاپرست بوده..فقط با مذهب جداگانه..
احیانن ایشون هم بر این لا اله الا لله معتقد بودند...
پس منشاء الهام نمیتونه از خدای ایشون باشه..
که خدای ماست..
چون تالکین در داستانش به نکاتی اشاره کرده..که خدای الله هیچ گاه چنین نمیکنه..
بنا بر این...تالکین در این داستان..به خوبی توانسته تفکرات و تجسم های خودش را به کاغذ بیاورد...
ولی این تجسمات..به نوعی در دایره ی خودش قرار دارد...و بیشتر از آن تجاوز ندارد..
اگر تالکین بنا بر الهام خارجی این داستان را نوشته..
پس یک خدا و یک دنیای ثانوی نیز وجود دارد...
و این که شما دنیای تالکین را الهام بدونین..(یا اونو حقیقت بدونین)
اگر مسلمان باشین...و بر قران اعتقاد داشته باشین..
این کار شما از کفر بدتر حساب میشود...
من تا چند وقت اخیر..عاشق ارباب حلقه ها بودم...یعنی کشته مرده ی اون بودم..
بارها دنبال اخبارش بودم..عاشق سایت های اون بودم..
تا زمانی که پی به نکته ی زشتی بردم(البته در نظر خودم)
این که خدای اردا خدایی دگر است
و عمور مهم آردا را به دست زیر دستانش سپرده...
و چقدر از این مسئله رو دل خوردم..
چقدر!!!
دروغ نگفته باشم..
من بیش از صد ها بار (دقیقا صد ها بار) به فیلم ارباب حلقه ها نگاه کردم..
و بیش از ده ها بار در سقوط گاندلف
مرگ برومیر
نابودی حلقه
و پایان فیلم..
بی اختیار گریم گرفته..
و چه گریه ای سر دادم..
طوری که چشمام از اشک کاسه ی خون میشد...
در حالی که بعد از 5 سال....عشق ورزی من به این فیلم..
به ناگاه تمام احترامش در من شکست...
و اکنون تلخ ترین و بد ترین داستان میان داستان ها شده..
از گفتن حرف دلم...کمی شرمم میاد...
ولی من همونی بودم...که همه منو به اسم مجنون ارباب حلقه ها میشناختند...
اگر اون موقعی منو دیده بودین...
منو نمیشناختین...
ای عاشق گم گشته ز معشوقه ی خویش..
ای بی خبر ز حال منو حالت خویش..
ای جسته ز ذهن عددی از خلقت...
ای بنده که من هم کنمت در بندت..
افریت خودت را به من آغشته نکن..
ایمان درونم به..عمل کشته نکن...
Tulkas Astaldo —
در ضمن من استعداد و درک مادر زادی رو هم شکلی از الهام میدونم شما چطور؟
شايد حرفت از نظر منابع ديني درست باشه،اما من خودم به شخصه اون رو مرتبط به ذات و فترت ميدونم و البته الهام رو در تطابق با ذات نميبينم.
استعداد ذاتي به نظرم به الهام ربط نداره،اما خب ميتونه منشا ماورايي داشته باشه.
3DMahdi —
خب اینجا 5 تعریف از الهام داریم حالا چه جوری میخوایم نتیجه بگیریم خدا میدونه. بهتره اول الهام رو تعریف کنیم. آناریون جان شما که بحث رو راه انداختی بگو تعریفت از الهام چیه؟
anarion_d —
Tulkas Astaldo —
خيلي از كار هاي ادبي هستن كه زمان نميتونه كهنشون كنه كه( با اينكه طرفدار تالكينم،اما اگه بخوام واقع نگارنه بهشون نگاه كنم،)لوتر در مقابل هيچ كدوم از آثارشون هيچ عددي نيست.
اين دليل خوبي نيست كه بگيم به نويسنده الهام شده.
به ماركز الهام ميشده كه خاطره روسپيان غمزده من رو بنويسه؟تهوع به سارتر الهام شده؟سلاخ خانه شماره پنج رو ونه گات با الهام از جايي نوشته؟داستايوسكي زماني كتاب مينوشت با ماورا در ارتباط بود؟
به نظر من اين يه جور پوشش ضعف خودمونه.
ما نميتونيم مث تاليكن و يا سايرين داستان پردازي كنيم،ميگيم كه به طرف الهام شده.خب اينطوري خيلي راحت ميشه خودمون رو قانع كنيم كه اگه به ما هم الهام ميشد ميشديم تالكين.
اين باز هم ميگم كه به نظر من توهين به تالكين و يا سايرينه كه كار اونا رو ماورايي بدونيم،چون عظيمه.
تاكين و سايرين خودشون عظيم بودن كه تونستن اين عظمت رو خلق كنن.
Melkor Morgoth —
سیلماریلیون بنا به دید گاه هر کسی منطقی داره...
عده ای اونو الهام میدونن
عده ای دیگر کفر
عده ای دیگر اونو داستانی میدونن مثل بقیه ی داستان ها
من نگفتم سیلماریلیون کفره...
من گفتم در صورتی که با واقیعیت ترکیب بشه...و
الهام
به این داستان درست جلوه داده بشه..کفره..
منشاء الهامات ملکوت خداوند است و روح خدا...
اکنون شما انتظار دارین من باور کنم (ملکوت الله واقعی خدای قران و انجیل و تورات خدای ابراهیم نوح موسی و عیسی (ع))
این ها را به تالکین الهام کرده؟
پس کلمه ی لا اله الا الله نقض میشه...
این کلمه...تنها مال دین ما نیست..
این کلمه مال تمام ادیان است(که خدا یگانه را دارن)
3DMahdi —
اگر از طرف خدای ما بتابه...خدای ما هرگز نمیگه:
دریا سنگ و کلوخ و نور...و سماوات..دارای اله هستند..
بنا بر اینه که میگیم:
لا اله الا الله
این یعنی نیست الاهه ای جزء خداوند..
زمین زمان در دست اونه...
برای هزامین بار میگم والار خدا یا اله نیستن. اونا فقط در ساختن آردا دست داشتن و به نوعی جانشین(خلیفه یا هر چی تو بگی) ارو توی آردا بودن
مگه ما توی روایات نداریم که خضر موکل بر دریاهاست؟ حالا خضر اله است؟ اولمو هم ارباب دریاهاست نه اله.
پس کلمه ی لا اله الا الله نقض میشه...
این کلمه...تنها مال دین ما نیست..
این کلمه مال تمام ادیان است(که خدا یگانه را دارن)
به هیچ وجه خود کلمه ارو به معنی "یگانه" است. اگه خط اول سیلماریلیون رو هم میخوندی اینو میفهمیدی.
There was Eru, the One, who in Arda is called Ilúvatar; and he made first the Ainur, the Holy Ones
آنک ارو ، آن یکتا، که در آردا او را ایلوواتار می نامند؛ و او نخست آینور را آفرید، قدسیان را
Melkor Morgoth —
دوست عزیز..
حالا شاید اله نباشن.
ولی اختیار کامل آردا در دست والار افتاده...
و با شیطانی در پیش رو هستند که فنا ناپذیره...
همین مقدارش برای اثبات تناقض کافیه(اگر بحث بشه)
که جای گفتن نداریم..
تاپیک بزرگ هفت سوال..بر همین نکته ها اشاره داره..
این که ارو درسته که خدای ارداست
و درسته که والار اله نیستن
ولی خوب که دقت کنی...انگار آردا را با مجوداتش...به والار داده..
و اصلا اصلا خودش دخالتی نداره...
حالا بگذریم از چند کمکی که از او سر زد ولی سکوتش مایه ی کمک ملکور بود..
ملکور با این که این همه پلید بود..و کوچک...از خراب کاری کردن در آردا..ترسی نداشت..
چون ارو خودش دخالت نکرده بود...
حالا نمنوری ها یی هم که رفتنو اومدن...تنها با یه لشکر کشی امکان نابودیشون وجود داشت...
نه...هر چقدر هم که اله نباشن..ولی جاشونو پر کردن..
اینایی هم که گفتی..این حدیثی که گفتی..
بله..ولی نه به این معنا که در یا زیر دست کس دیگری میچرخه...
یادت باشه..دریا بدون باد بی خطره..و باد هم بدون وزش و جریانات...و ابر ها...وجود نداره...
علت اصلی این که میگم اله فلان...و فلان..
اختیارات اردا است که به دست والار افتاده..
والاری که امکان داره فریب بخورن...
حالا نمیگم فریب میخورن...
ولی امکانش هست ...چون اونا هم یه مخلوقن.(هر چقدر هم که باهوش باشن)
همه ی این مواردی که گفتم..با چند تا موردی که یادم نیست...میشن تناقض با واقعیت)
اگر ارو همان خدای ما است...خدای ما همیشه پیامبری میفرستد...و دینی را تشکیل میدهد
چون ما همیشه از خداوند خرد و خرد مندی دیدیم...و نام او حکیم است...
در صورتی که در آردا این چنین نیست..
اون حتی اختیارات ارواح را نیز به ماندوس سپرده...(غیر از ارواح انسان)
چرا الف ها نه؟
اصلا تو اینو بگو...در این داستان اشرف مخلوقات کیان؟
الف؟
دورف؟
من؟
والار؟
آینور؟
کدوم؟
Tulkas Astaldo —
ملكور جان،اتفاقا به نكته اي اشاره كردي كه مستقيما تو سيل بهش اشاهر شده(اشرف مخلوقات)
در سيل هيچ كس برتر بر ديگري نيست.
مستقيما هم اومده كه والار الف ها و انسان ها رو به عنوان موجودات زير دست و حقيرتر نميديدن.چون هر سه آفريده ارو بودن.واسه همين رابطه اشون با اونها بيشتر مثل برادر بزرگتر بوده تا ولي نعمت.
اين خيلي نكته قشنگيه كه بهش اشاره ميكنه سيل.
Melkor Morgoth —
خوب...یه جا حرف همو فهمیدیم...
نمیخوام بحث رو از مدار بندازم بیرون...ولی در باره ی پاسخت بگم:
پس با این که برادر و برابرند..کسی بر دیگری برتری ندارد..
چرا از میان اینا فقط انسان ها میرن یه جای دیگه؟
مگه اونا با بقیه چه فرقی دارن؟
مگه یکسان نیستن؟
و یه نکته دارم در مورد الهام..
برادران..
بیاییم قبول کنیم که داستان اون طور که شاید و باید توضیح بده...نداده...البته داده..ولی بسیاری از نکات ناگفته ماندن...
به طوری که چیزی نیست با اون اونو توضیح بدیم..نکات فراوانی که بار ها توضیحش رو دادم...و نام بردم...همه برمیگرده به این که تالکین فکر میکرده اگر چیزی که در این دنیا به اسم روح یا جن و یا فرشته است..چون دیده نمیشه..به شکل راز باقی مونده.
در صورتی که چه بسا امکان داره در آینده تکنولوژی بیاد که متا فیزیک و صد تا از اون گنده تر رو محاسبه کنه..و
من بر مبنای وجود جواب...میگم این دنیا کامله..
ولی در آردا..اطمینان دارم..چیزی که توضیح داده نشده...پس حتما وجود نداره..و نویسنده خودش هم به اون فکر نکرده...
یه نکته ی شیرینی رو خدمتتون بگم..
تالکین کل سیلماریلیون رو نوشت..نتونست به خوبی تمومش کنه...ولی پیش بینی و پیش گویی که در داستان ذکر کرده.
به خودی خودش سبکی از داستان را به وجود میاره که من بیشتر در فیلم های مفهومی و عمیق و بیشتر پانتومیم دیدم..
3DMahdi —
ولی اختیار کامل آردا در دست والار افتاده...
و با شیطانی در پیش رو هستند که فنا ناپذیره...
همین مقدارش برای اثبات تناقض کافیه
اختیار کامل زیر نظر ارو. یعنی کاری برخلاف نظر ارو انجام نمیدن. مانوه میتونه در افکارش با ارو مشورت کنه و نظرشو بدونه.
با شیطانی روبرو هستن که مثل خودشونه تازه 14 نفر به یه نفر. پس میتونن از عهده اش بر بیان.
اگر ارو همان خدای ما است...خدای ما همیشه پیامبری میفرستد...و دینی را تشکیل میدهد
چون ما همیشه از خداوند خرد و خرد مندی دیدیم...و نام او حکیم است...
والار هم فرستاده های ارو هستن. الفها ارو رو نمیشناختن این والار بودن که به اونا یاد دادن.
اون حتی اختیارات ارواح را نیز به ماندوس سپرده...(غیر از ارواح انسان)
خب خدای خودمون هم گرفتن جانها رو به عهده ی عزرائیل گذاشته. اینا تناقض نیست ملکور جان. خدا این کار رو به عهده یکی دیگه گذاشته ارو هم بعضی اختیارات رو به والار واگذار کرده.
Melkor Morgoth —
اختیار کامل زیر نظر ارو. یعنی کاری برخلاف نظر ارو انجام نمیدن. مانوه میتونه در افکارش با ارو مشورت کنه و نظرشو بدونه.
با شیطانی روبرو هستن که مثل خودشونه تازه 14 نفر به یه نفر. پس میتونن از عهده اش بر بیان
اتفاقا همینش جالبه...
ملکور میتوانست آردا را نابود کند...از بس قدرت گرفته بود...
ولی ملکور با همه ی این خراب کاریش...لحظه ای در پلیدیش...نظر نکرده که:
ارو هم کسیست...و خیلی راحت...درخت را نابود کرد..
و خیلی راحت سرزمین ها را نابود میکرد...
در حالی که ارو در این جا هیچ کاری نمیکرد..
دوست عزیز..گفتی از عزرائیل...برایت یه چیزی را تعریف کنم..
مرگ و زندگی هر کسی پیش خداست...
خداوند است که عمر هر کسی را میداند...
چیزی که در نزد عزرائیل است...تنها واسطه ایست
در حقیقت..کار ها در دست اوست..
تازه..فرض کنیم که تو راست میگی..
فراموش نکن..
اگر خدا نخواد..حتی توپ تانک عزرائیل هم نمیتواند مجودی را بکشد..
ولی اگر خدا بخواهد..تمام عالم هم یکی بشن..نمیتونن نجاتش بدن..
و تازه.
بهتر هم میشه..
ارو تمام خدایی خودش را به دست والار سپرده..
ارو فقط داره تماشا میکنه
هیچی..
فقط همین
تنها کاری که میکنه اینه که انسان ها را پیش خودش میبره..
اونم معلوم نیست چه بلایی سرشون میاره..
اصلا چه بلایی سرشون میاره؟
ما به عنوان خواننده باید بدونیم..
سیلماریلیون که کتاب آسمانی نیست..
زمینیه..
برین از نامه های تالکین پیدا کنین روح های آدما کجا میرن.
چون تالکین بیشتر از والار حالیشه..
3DMahdi —
باز داره بحث منحرف میشه. بهتره این حرفا رو یه جای دیگه بزنیم. اما یه توضیح کوچیک درباره حرفات
اگر خدا نخواد..حتی توپ تانک عزرائیل هم نمیتواند مجودی را بکشد..
ولی اگر خدا بخواهد..تمام عالم هم یکی بشن..نمیتونن نجاتش بدن
ماندوس هم کسی رو نمیکشه. ارواح مرده ها رو جمع میکنه و به تالارش میاره عین کاری که عزرائیل میکنه.
ارو تمام خدایی خودش را به دست والار سپرده..
ارو فقط داره تماشا میکنه
هیچی..
فقط همین
یه مربی فوتبال چیکار میکنه. میشینه کار شاگرداشو نگاه میکنه اگه لازم دید میتونه تعویض کنه. حالا تو میخوای بگی مربی خیچ کاری با تیم نداره؟ تیم داره خودش بازی میکنه؟ نه مربی توی تمرین حرفاشو به بازیکنا زده. توی میدون این بازیکنا بر اساس حرفهای مربی کارشون رو انجام میدن. مربی نمیپره وسط زمین بازی کنه. وقتی لازم دید دست به کار میشه و تعویض میکنه. ارو هم برنامه رو توی موسیقی به آینور گفته و اونا طبق نظر اون دارن کارا رو انجام میدن.(دوباره نگی حالم از فوتبال به هم میخوره که اینجوری میشم: :D )
Melkor Morgoth —
یه مربی فوتبال چیکار میکنه. میشینه کار شاگرداشو نگاه میکنه اگه لازم دید میتونه تعویض کنه. حالا تو میخوای بگی مربی خیچ کاری با تیم نداره؟ تیم داره خودش بازی میکنه؟ نه مربی توی تمرین حرفاشو به بازیکنا زده. توی میدون این بازیکنا بر اساس حرفهای مربی کارشون رو انجام میدن. مربی نمیپره وسط زمین بازی کنه. وقتی لازم دید دست به کار میشه و تعویض میکنه. ارو هم برنامه رو توی موسیقی به آینور گفته و اونا طبق نظر اون دارن کارا رو انجام میدن.(دوباره نگی حالم از فوتبال به هم میخوره که اینجوری میشم:
دوست عزیز..
وقتی ارو خودش تواناست..چه نیازی به ماندوس است؟
خدای ما کار های کلیدی را خودش انجام میدهد..
از جمله زنده نگه داشتن و قیامت و حفظ ارواح...
چرا از میان این همه ارواح فقط انسان ها مجهول بعد از مرگ هستن؟
چرا بقیه نه؟
یه چیز دیگه...
وقتی بازیکن به هم تیمی خودش سودی نداشته باشه..و به تیم رقیب کمک کنه...بعد از این که شرشو ریخت..
دیگه نیازی نیست عوض کنیم.
حالا ماندوس هم یه مخلوقه...و مخلوق محدوده...بلا اخره اگر از مانودس قوی تر پیدا نشه..باهوش ترش هست..
اگر باهوش ترش نباشه..قویترش هست..
اگر آدم ساده زیاد باشه...به علت زیادت ارواح...هم فکری میکنن..از تالار ماندوس میان بیرون...
به هر صورت...ماندوس یه مخلوقه و مخلول هم..یه نکته ی ضعف داره..یکی از نکته ضعف هاش اینه که محدوده..
و این محدودیت یهو دیدی کار دست ارو داد...
آخه بیکار نشسته
اگر ارو واقعا نظارت داره
چرا ملکور را نابود نمیکنه؟
یعنی توانایی نداره؟
Tulkas Astaldo —
تذكر:ازين به بعد بحث در مورد ارو و كار هاش رو تو اين تاپيك ببينم،حذف ميكنم.
لطفا تو همون تاپيك هفت سوال،اگه نظري داريد،مرقوم نماييد.
بحث به شدت از موضوع در اينجا منحرف شده
Melkor Morgoth —
منبع الهام تالکین چیه؟
anarion_d ... جواب بده...
تو که میگی...الهام الهام.....جواب بده..
تاپیک زدی...دلیل بیار..
تالکین از کجا الهام میگرفته؟
حرف ها ودلایل ام زیاد اند دوستان علاقه مند سوال هاشون و نظراتشون رو بگند تا پاسخ همشون رو بدم کسانی هم که موافق اند دلایلشون رو بگند
مخالفین دلایل محکم بیارید چون دلایل من محکم اند
مخالفم
تالکین از کجا الهام میگرفته؟
کیه؟
کجاست؟
چیه؟
anarion_d پاسخی رو که قول داده بودی رو بده... تا با هم بحث کنیم..
منتظر پاسخت هستم...
تولکاس جان حالا مربوط شد؟! یکی جواب بده..مشخص شه.
Tulkas Astaldo —
رنگ ها رو درست كن لطفا!اين جينگول بازيا چيه؟
anarion_d —
منبع الهام تالکین چیه؟
anarion_d ... جواب بده...
تو که میگی...الهام الهام.....جواب بده..
تاپیک زدی...دلیل بیار..
تالکین از کجا الهام میگرفته؟
مخالفم
تالکین از کجا الهام میگرفته؟
کیه؟
کجاست؟
چیه؟
anarion_d پاسخی رو که قول داده بودی رو بده... تا با هم بحث کنیم..
منتظر پاسخت هستم...
تولکاس جان حالا مربوط شد؟! یکی جواب بده..مشخص شه.
سلام دوستان
ملکور جان تو فقط سیل رو خوندی و داری انتقاد میکنی
تاریخ سرزمین میانه رو خوندی؟
ملکور عزیز من 2000 بار جواب سوالهات رو دادم ولی تو پست های من رو درست نمیخونی
درست بخون لطفا
عزیزم تو داری همش قیاس میکنی
قیاس کردن نداره که؟
منشا الهامات از جاییه که من و تو قرار نیست بدونیم
خیلی از هنرمند ها این الهامات رو با نقاشی کردن , خیلی ها با سرودن و یکی مثل تالکین خودمون با کتاب حماسی(همون فانتزی خودمون) نوشتن بیان میکنه.
از نظر من اونهایی که بهشون الهام میشه انقدر روحشون بزرگه که خدا به اونها این الهامات رو میده
ملکور عزیز تو هنوز رو نظریه اولت موندی و اصلا به نظرات دیگران توجه نمیکنی. ملکور جانن عزرایل هم همون مخلوق خداست مثل ماندوس
تولکاس عزیز بحث ارو خواه یا ناخواه به اینجا هم مربوط میشه.چون مشکل اصلی برخی دوستان وجود ارو
ملکور در این که چرا تالکین نگفته برای ارواح چه اتفاقی میافته از نظر من اینه که نمیخواسته داستانش رو وارد بحث های مذهبی کنه
والار هیچ کاری رو بدون اجازه ی ارو انجام نمیدیدند, چون نمیتونستن انجام بدن حالا این که توی سیل از این حرفی به میون نیومده دلیل نمیشه که تالکین نگفته
مطالعاتت ناقص و ناکافی اند
الان سوال اصلی تو اینه که منشا الهامات کی بوده؟ منم به تو میگم خدا
ولی نمیگم که خدا گفته:
"خوب تالکین جان امروز میخوام داستان برن و لوتین رو بهت الهام کنم, بنویس........"
نه اصلا این طور نبوده شاید خود تالکین هم تا زمانی نمیدونسته این حرف ها از کجا میاند و این ها رو به حساب 100% درصدِ نبوغش میگذاشته.
به هیچ وجه منکر نبوغ بالای ان مرد والا نیستم و نخواهم بود ولی میگم نبوغ تالکین همراه با الهامات مثلا میشده داستان اتالانته!(قابل توجه تولکاس عزیزم)
التماس میکنم با دقت بخونید تا سوئ تفاهم نشه(التماسسسسسس)
این که این الهامات چطور بوده رو مطمئن نیستم ولی ی حدث هایی میزنم
تولکاس هنوزم فکر میکنی به تالکین توحین کردم؟
ملکور سوالی داری؟
مهدی نظرت چیه؟
بقیه دوستان در این بحث شرکت نمیکنند؟
p.sهمه ی ما دوست داریم تا از جانب احدیّت الهاماتی بگیریم ولی این الهامات مخصوص انسانهای با ظرفیت بزرگه(قابل توجه تولکاس جان)
Tulkas Astaldo —
به نظر من به عنوان يك كاربر بيطرف،باز هم دلايل محكم خودت رو ارائه نكردي.
اينكه خدا بهش الهام كرده و ما هم نميدونيم كه چه جوري و چرا،هيچكدوم دليلي براي حرفات نيستن.همون تكرار حرفه.
در يه پست گفتي كه دلايل محكمي براي حرفت داري.
خب من به عنوان يه كاربر كه مخالف نظرته،منتظرم دليلت رو بياري.
دليلي كه اولا وقوع الهام به تالكين رو اثبات كنه در ثاني ثابت كنه كه تالكين اين داستان رو بوسيله الهام از جان موجودي ماورايي مثل خدا نوشته.
اين دو قسمت كه گفتم دليلت بايد توجيه كنه،با هم فرق دارن و اميدوارم كه منظورم رو درست بيان كرده باشم.
در جواب سوالت:هنوز هم بله!
با توجه به آخرين پستت،به نظرم باز هم به تالكين توهين شده چون نبوغش در آفرينش داستان زير سوال ميره
بعد التحرير:عطف به ps اناريون چند تا سوال برام پيش اومد:
1:تالكين چرا انسان بزرگيست؟به عبارت ديگه بزرگي تالكين رو از روي نوشته هاش تشخيص داديم يا از روي ذاتش و قبل از نوشته شدن آردا؟
جواب سوال اول،اگه اشاره به بعد از نوشته شدن كتاب داشته باشه،كه بحثي باقي نميمونه.در واقع ما از تالي،خود تالي رو نتيجه گرفتيم.
اما اگه به قسمت قبل از نوشته شدن كتاب برگرده: بزرگي هر شخصي از روي نتيجه فعاليت هاش ديده ميشه.پس طبيعيه كه بتونيم در نظر بگيريم،شخصي با فعاليت هاي تالكين هم داراي اين الهامات باشه.
دونمونه از اين افراد مثال ميزنم:سي اس لوئيس،همكار و دوست تالكين و خالق نارنيا. و فيليپ پولمن استاد فعلي كرسي زبان شناسي آكسفورد (در واقع دارنده همون منصب تالكين در اكسفورد) و خالق نيروي اهريمني اش.
چرا ما اين دو تا كتاب رو تحت تاثير الهام ندونيم.
واگه بخوايم قبول كنيم كه اين ها هم تحت تاثير الهام بوده،اونوقت ميشه بحث رو به خيلي از نويسنده هاي عظيم نه تنها در حوزه ع.ت.ف كه در حوزه هاي ديگر هم بسط داد.
2. اصلا معيار بزرگي ظرفيت يك انسان چيست؟ اگر من بگم كه تالكين انسان بزرگي نيست،چه دليلي براي رد نظر من داري؟
Melkor Morgoth —
سلام دوستان
ملکور جان تو فقط سیل رو خوندی و داری انتقاد میکنی
تاریخ سرزمین میانه رو خوندی؟
ملکور عزیز من 2000 بار جواب سوالهات رو دادم ولی تو پست های من رو درست نمیخونی
درست بخون لطفا
عزیزم تو داری همش قیاس میکنی
قیاس کردن نداره که؟
منشا الهامات از جاییه که من و تو قرار نیست بدونیم
خیلی از هنرمند ها این الهامات رو با نقاشی کردن , خیلی ها با سرودن و یکی مثل تالکین خودمون با کتاب حماسی(همون فانتزی خودمون) نوشتن بیان میکنه.
از نظر من اونهایی که بهشون الهام میشه انقدر روحشون بزرگه که خدا به اونها این الهامات رو میده
ملکور عزیز تو هنوز رو نظریه اولت موندی و اصلا به نظرات دیگران توجه نمیکنی. ملکور جانن عزرایل هم همون مخلوق خداست مثل ماندوس
تولکاس عزیز بحث ارو خواه یا ناخواه به اینجا هم مربوط میشه.چون مشکل اصلی برخی دوستان وجود ارو
ملکور در این که چرا تالکین نگفته برای ارواح چه اتفاقی میافته از نظر من اینه که نمیخواسته داستانش رو وارد بحث های مذهبی کنه
والار هیچ کاری رو بدون اجازه ی ارو انجام نمیدیدند, چون نمیتونستن انجام بدن حالا این که توی سیل از این حرفی به میون نیومده دلیل نمیشه که تالکین نگفته
مطالعاتت ناقص و ناکافی اند
الان سوال اصلی تو اینه که منشا الهامات کی بوده؟ منم به تو میگم خدا
ولی نمیگم که خدا گفته:
"خوب تالکین جان امروز میخوام داستان برن و لوتین رو بهت الهام کنم, بنویس........"
نه اصلا این طور نبوده شاید خود تالکین هم تا زمانی نمیدونسته این حرف ها از کجا میاند و این ها رو به حساب 100% درصدِ نبوغش میگذاشته.
به هیچ وجه منکر نبوغ بالای ان مرد والا نیستم و نخواهم بود ولی میگم نبوغ تالکین همراه با الهامات مثلا میشده داستان اتالانته!(قابل توجه تولکاس عزیزم)
التماس میکنم با دقت بخونید تا سوئ تفاهم نشه(التماسسسسسس)
این که این الهامات چطور بوده رو مطمئن نیستم ولی ی حدث هایی میزنم
تولکاس هنوزم فکر میکنی به تالکین توحین کردم؟
ملکور سوالی داری؟
مهدی نظرت چیه؟
بقیه دوستان در این بحث شرکت نمیکنند؟
p.sهمه ی ما دوست داریم تا از جانب احدیّت الهاماتی بگیریم ولی این الهامات مخصوص انسانهای با ظرفیت بزرگه(قابل توجه تولکاس جان)
جواب میخوام..بلا اخره منبع الهاماتش خدا بوده؟ یا چی بوده؟
از همون تاپیکت معلومه که نمیخوایی جواب سوالم رو بدی.
اینجا رو نیگا:
خودت گفتی دلایل محکمی نداری...حالا اینو نیگا:
تکلیف مارو مشخص کن...
بلا اخره دلایلت محکمه..یا محکم نیست...؟
بلا اخره تالکین از خدا الهام گرفته یا از کی؟
تولکاس جان از حق گرایی شما ممنوم
من دلایل محکم شخصی دارم
دلایل ام رو خیلی ها رد و خیلی ها قبول میکنند
سوالت رو جواب دادم یک بار ملکور (ی بار گفتم به حضرت عباسسسسسسسسسسسسس)
الان چی رو نفهمیدی؟!؟!؟!؟
Melkor Morgoth —
من فقط دیدم تو گفتی:
الهامات از خدا میباشد..
ایا جوابت اینه؟
anarion_d —
به نظر من به عنوان يك كاربر بيطرف،باز هم دلايل محكم خودت رو ارائه نكردي.
اينكه خدا بهش الهام كرده و ما هم نميدونيم كه چه جوري و چرا،هيچكدوم دليلي براي حرفات نيستن.همون تكرار حرفه.
در يه پست گفتي كه دلايل محكمي براي حرفت داري.
خب من به عنوان يه كاربر كه مخالف نظرته،منتظرم دليلت رو بياري.
دليلي كه اولا وقوع الهام به تالكين رو اثبات كنه در ثاني ثابت كنه كه تالكين اين داستان رو بوسيله الهام از جان موجودي ماورايي مثل خدا نوشته.
اين دو قسمت كه گفتم دليلت بايد توجيه كنه،با هم فرق دارن و اميدوارم كه منظورم رو درست بيان كرده باشم.
در جواب سوالت:هنوز هم بله!
با توجه به آخرين پستت،به نظرم باز هم به تالكين توهين شده چون نبوغش در آفرينش داستان زير سوال ميره
بعد التحرير:عطف به ps اناريون چند تا سوال برام پيش اومد:
1:تالكين چرا انسان بزرگيست؟به عبارت ديگه بزرگي تالكين رو از روي نوشته هاش تشخيص داديم يا از روي ذاتش و قبل از نوشته شدن آردا؟
جواب سوال اول،اگه اشاره به بعد از نوشته شدن كتاب داشته باشه،كه بحثي باقي نميمونه.در واقع ما از تالي،خود تالي رو نتيجه گرفتيم.
اما اگه به قسمت قبل از نوشته شدن كتاب برگرده: بزرگي هر شخصي از روي نتيجه فعاليت هاش ديده ميشه.پس طبيعيه كه بتونيم در نظر بگيريم،شخصي با فعاليت هاي تالكين هم داراي اين الهامات باشه.
دونمونه از اين افراد مثال ميزنم:سي اس لوئيس،همكار و دوست تالكين و خالق نارنيا. و فيليپ پولمن استاد فعلي كرسي زبان شناسي آكسفورد (در واقع دارنده همون منصب تالكين در اكسفورد) و خالق نيروي اهريمني اش.
چرا ما اين دو تا كتاب رو تحت تاثير الهام ندونيم.
واگه بخوايم قبول كنيم كه اين ها هم تحت تاثير الهام بوده،اونوقت ميشه بحث رو به خيلي از نويسنده هاي عظيم نه تنها در حوزه ع.ت.ف كه در حوزه هاي ديگر هم بسط داد.
2. اصلا معيار بزرگي ظرفيت يك انسان چيست؟ اگر من بگم كه تالكين انسان بزرگي نيست،چه دليلي براي رد نظر من داري؟
سلام تولکاس
سوالاتت دقیق و با حالند
معیار, روح انسانیته
ببین اگه تالکین بزرگ نبوده(قبل از نوشتن کتاب) نمیتونسته سر منشا همچین اثر بزرگی بشه
پس ادم بزرگ,لایق,و درست کاری بوده که خدا الهامات رو بهش نازل کرده
منظورم رو میفهمی؟
مثلا فردوسی اگه شاهنامه رو نمینوشت ی ادم بزرگ گمنام بود. درسته؟!
اما در مورد اون دو کتاب دیگه....
نظر خاصی ندارم چون هنوز کامل نخوندم ولی به نظر تو (اون کتابها رو خوندی؟) ایا اونها هم به همین فصاحت بودند
به این لطافت به ریشه های افرینش پیوند دارند؟
ببین فصل اول سیل از موسیقی حرف میزنه
میدونی موسیقی تو ادبیات به چه معنیه؟(موسیقی دمبل دیمبل رو نمیگم ها)
موسیقی یعنی نظم, یعنی لطافت , یعنی بیان هر حس درونی .....
انسان با موسیقی انس و الفت خیلی خاص و لطیفی داره و هیچکس حتی ملکور هم نمیتونه منکر این بشه
تا حالا کسی قبل از تالکین گفته بوده که سر منشا افرینش موسیقی بوده ؟
شاید ی روز تالکین به این فکر کرده که رابطه ی انسان با موسیقی چیه؟ و بعد از ساعت ها یا روز ها تفکر , قلیانِ درونیش باعث میشه تا خداوند پاسخ این معما رو بهش الهام کنه.خداوند به اون این مساله رو الهام میکنه و همونطور که قبلا گفتم "شاید خود تالکین هم تا مدتی نمیدونسته که بهش الهام میشده" و اون هم با استفاده از نبوغش ی داستان خارق العاده پدید میاره
این فکریه که انسان متفکر[/u] رو به تفکر وامیداره!!!
این طور نیست؟
anarion_d —
ملکور چه خوب که انلاینی
سولت رو بگو تا جواب بدم
Tulkas Astaldo —
ببین اگه تالکین بزرگ نبوده(قبل از نوشتن کتاب) نمیتونسته سر منشا همچین اثر بزرگی بشه
پس ادم بزرگ,لایق,و درست کاری بوده که خدا الهامات رو بهش نازل کرده
منظورم رو میفهمی؟
مثلا فردوسی اگه شاهنامه رو نمینوشت ی ادم بزرگ گمنام بود. درسته؟!
خب اينجا به يه نتيجه ميرسيم:معيار ما براي بزرگي انسان،آثاري هست كه از خودش به جا ميذاره.اين حرف درسته.
در واقع اگه تالكين كتابي نمينوشت،احتمالا هيچ كدوم از ما در موردش بحث نميكرديم.
اين نشون ميده كه يك معيار خارجي براي ارزش گذاري بايد وجود داشته باشه.
هيتلر بدون شك جزئ بزرگترين افراد قرن بيستمه و كتابش(نبرد من) به عنوان تاثير گذارترين كتاب قرن بيستم معرفي شده.
اگه معيار الهام رو بزرگي قرار بديم،پس بايد به اين نتيجه برسيم كه به هيتلر هم الهام ميشده.
به نظر من تالكين انسان بزرگي بوده و در اين هيچ شكي ندارم ولي من ميگم كه نبوغ و البته نكته سنجي و پشتكار تالكين باعث خلق همچين اثري شده،نه الهام.
ما در مورد اون دو کتاب دیگه....
نظر خاصی ندارم چون هنوز کامل نخوندم ولی به نظر تو (اون کتابها رو خوندی؟) ایا اونها هم به همین فصاحت بودند
به این لطافت به ریشه های افرینش پیوند دارند؟
نارنيا رو نصفه خوندم،باهاش نتونستم ارتباط برقرار كنم.
اما نيروي اهريمني اش از نظز ايده و طرح و شخصيت پردازي به نظر من بسيار بهتر از ارباب حلقه هاست.طرح داستان اين كتاب انقدر جامعه كه ميتونست در سه جلد تموم نشه و تا واقعا زمان زنده بودن نويسنده ادامه پيدا كنه.در واقع پايان بندي كتاب مناسب نيست.
اگه بخوايم اون رو هم به الهام ربط بديم،خود پايه هاي آفرينش زير سوال ميره.كساني كه كتاب رو خوندن متوجه حرف من ميشن.
تو اين كتاب خدا به مفهوم خدا وجود نداره.در واقع خدا روح يكي از اولين مردگانه!
ولي انقدر زيبا اين مساله تصوير شده كه به خنده نميندازدت.
نميشه گفت كه پولمن از خدا الهام گرفته براي اين كتاب
تا حالا کسی قبل از تالکین گفته بوده که سر منشا افرینش موسیقی بوده ؟
شاید ی روز تالکین به این فکر کرده که رابطه ی انسان با موسیقی چیه؟ و بعد از ساعت ها یا روز ها تفکر , قلیانِ درونیش باعث میشه تا خداوند پاسخ این معما رو بهش الهام کنه.خداوند به اون این مساله رو الهام میکنه و همونطور که قبلا گفتم "شاید خود تالکین هم تا مدتی نمیدونسته که بهش الهام میشده" و اون هم با استفاده از نبوغش ی داستان خارق العاده پدید میاره
خب اينكه تالكين گفته سر منشائ آفرينش موسيقيست،دليل نميشه كه حرفش درست باشه.حرف بسيار زيبايي است اما در كتاب هاي آسماني هم در مورد اين مسئله صحبت نشده.پس نميشه گفت كه خدا به تالكين چيزي رو الهام كرده كه در كتاب هاي خودش در موردش سخن به ميان نياورده.
در كتاب هاي ديموناتا از دارن شان هم در مورد بيگ بنگ و منشائ آفرينش صحبت شده.اما اونجا با يه صفحه عظيم شطرنج و يك سري موجود قدسي و شياطين و جادويي به نام كاگاش طرف هستيم.
خب چرا اين رو الهام ندونيم.؟
اميدوارم منظورم رو رسونده باشم.
اين موضوع الهام گرفتن چيزي نيست كه بشه ثابتش كرد.
anarion_d —
خب اينجا به يه نتيجه ميرسيم:معيار ما براي بزرگي انسان،آثاري هست كه از خودش به جا ميذاره.اين حرف درسته.
در واقع اگه تالكين كتابي نمينوشت،احتمالا هيچ كدوم از ما در موردش بحث نميكرديم.
اين نشون ميده كه يك معيار خارجي براي ارزش گذاري بايد وجود داشته باشه.
هيتلر بدون شك جزئ بزرگترين افراد قرن بيستمه و كتابش(نبرد من) به عنوان تاثير گذارترين كتاب قرن بيستم معرفي شده.
اگه معيار الهام رو بزرگي قرار بديم،پس بايد به اين نتيجه برسيم كه به هيتلر هم الهام ميشده.
به نظر من تالكين انسان بزرگي بوده و در اين هيچ شكي ندارم ولي من ميگم كه نبوغ و البته نكته سنجي و پشتكار تالكين باعث خلق همچين اثري شده،نه الهام.
نارنيا رو نصفه خوندم،باهاش نتونستم ارتباط برقرار كنم.
اما نيروي اهريمني اش از نظز ايده و طرح و شخصيت پردازي به نظر من بسيار بهتر از ارباب حلقه هاست.طرح داستان اين كتاب انقدر جامعه كه ميتونست در سه جلد تموم نشه و تا واقعا زمان زنده بودن نويسنده ادامه پيدا كنه.در واقع پايان بندي كتاب مناسب نيست.
اگه بخوايم اون رو هم به الهام ربط بديم،خود پايه هاي آفرينش زير سوال ميره.كساني كه كتاب رو خوندن متوجه حرف من ميشن.
تو اين كتاب خدا به مفهوم خدا وجود نداره.در واقع خدا روح يكي از اولين مردگانه!
ولي انقدر زيبا اين مساله تصوير شده كه به خنده نميندازدت.
نميشه گفت كه پولمن از خدا الهام گرفته براي اين كتاب
خب اينكه تالكين گفته سر منشائ آفرينش موسيقيست،دليل نميشه كه حرفش درست باشه.حرف بسيار زيبايي است اما در كتاب هاي آسماني هم در مورد اين مسئله صحبت نشده.پس نميشه گفت كه خدا به تالكين چيزي رو الهام كرده كه در كتاب هاي خودش در موردش سخن به ميان نياورده.
در كتاب هاي ديموناتا از دارن شان هم در مورد بيگ بنگ و منشائ آفرينش صحبت شده.اما اونجا با يه صفحه عظيم شطرنج و يك سري موجود قدسي و شياطين و جادويي به نام كاگاش طرف هستيم.
خب چرا اين رو الهام ندونيم.؟
اميدوارم منظورم رو رسونده باشم.
اين موضوع الهام گرفتن چيزي نيست كه بشه ثابتش كرد.
با این حرفت موافق ام
نمیشه ثابت کرد .قیاس کردن درست نیست ولی میگم بازم بهت
عزیزم فصاحت کلام تالکین رو تا حالا هیچ جا ندیدم
کتب اسمانی با هم بعضی جاها تناقض دارند میدونی چرا؟
تا تو رو به تفکر وادار کنند
عقل من میگه موسیقی خیلی نظریه جالبیه
تالکین ی جوری نوشته که هر کی میخونه میپسنده
ولی نارنیا و..... رو خودت گفتی زیاد باهاش حال نکردی
درسته؟
:D
پس این حدس و نظریه من ته قلب همتون هست اگه قرار به قیاس باشه اوضاع خیلی ذاغون میشه
anarion_d —
بقیه بحث پاسخ هات واسه ی وقت دیگه مثلا در مورد هیتلر الان باید برم فعلا خدانگهدار
Melkor Morgoth —
بابا غلط کردم
با این بحثتون نظام آفرینشو زیر سوال بردین
من یه سوال پرسیدم...صد جور جواب شنیدم..
Tulkas Astaldo —
اين بحث به خاطر تو راه نيافتاده ملكور جان كه با غلط كردن تو هم بسته بشه.
اينجا داريم بحث ميكنيم و جواب هم ميشنويم.
Melkor Morgoth —
در جواب من که گفتم
منبع الهامات کجاست؟
صد جور چیز شنیدم..غیر از جواب
anarion_d —
در جواب من که گفتم
منبع الهامات کجاست؟
صد جور چیز شنیدم..غیر از جواب
ملکور جان ببخشید ها ولی اعصاب ادم رو بهم میریزی
1000000000000000000000000بار گفتم منشا قدرت احدیت و الهامات جوری بوده که قرار نیست همه بدونند اگه همه بخواهند بدونند دیگه الهام نیست
الهام برای عموم نیست میفهمی که
Melkor Morgoth —
یه جا میگی خدا..
یه جا میگی قرار نیست بدونن
Melkor Morgoth —
ببین
نمیدونم..جواب توهه...
همانطور که گفتی...قرار نیست همه بدونن..
برام فرقی نداره...
این بحث و این تایپ کردن و چالش...
اصلا برام مهم نیست
برای ادامه ی بحث..باید بدونیم..
اونایی که بهشون الهام میشه..از کجا الهام میگیرن
زیرا رکن اساسی این تاپیک روی الهام هست..یعنی ما الهام رو قبول کنیم..و ندونیم کی الهام کرد؟
پس خواهشا تاپیک زدی...دلیلتو بگو..
منبع الهامات...با داستان تالکین...یه رابطه ی مستقیمی داره..
و اگر حل بشه...بحث ما هم حل میشه..
شما حتی اگر 10000000000000000000000000000000000000000000000000000000000 بار هم اینو بگی...
یا تعداد صفر هاشو هم به میل خودت زیاد کنی...سوال کلیدی رو جواب ندادی...
تو میگی تالکین الهام گرفته...
خوب..
من میگم از کی؟
تو میگی قرار نیست همه بدونن..
این برام جواب نمیشه..
تاپیک زدی...دلیلت رو با جواب بگوو
قرار نیست همه بدونن این نشانه ی افت تاپیکته..
مثل من باش...
یه تاپیک زدم
همه داشتن حرفمو نقض میکردن..و میخواستن دلیلی بیارن...منم جلوی دلایلشون دلیل می آوردم
تا به جایی رسید که گفتیم:
نه من میدونم نه تو..
تالکین میدونه..و نامه های تالکین هم در دست رس نبود..
حالا بحث هفت سوال رو به وسط نمیکشم..
ولی همین قدر بدون..این بحث...در بخش هفت سوال..به صورت گذرا مطرح شد...
ولی ادامه نیافت...
و اینجاست که تولکاس میگه اینجا جای هفت سوال نیست..
چشم...
حق با شماست
حالا فعلا سوال رو جواب بدین..
3DMahdi —
آناریون و تولکاس جان
من نمیدونم طرف کدومتون رو بگیرم چون با نظر هر دوتون تا حدودی موافقم.
خب اينجا به يه نتيجه ميرسيم:معيار ما براي بزرگي انسان،آثاري هست كه از خودش به جا ميذاره.اين حرف درسته.
در واقع اگه تالكين كتابي نمينوشت،احتمالا هيچ كدوم از ما در موردش بحث نميكرديم.
اين نشون ميده كه يك معيار خارجي براي ارزش گذاري بايد وجود داشته باشه.
هيتلر بدون شك جزئ بزرگترين افراد قرن بيستمه و كتابش(نبرد من) به عنوان تاثير گذارترين كتاب قرن بيستم معرفي شده.
اگه معيار الهام رو بزرگي قرار بديم،پس بايد به اين نتيجه برسيم كه به هيتلر هم الهام ميشده.
معیار بزرگی فقط آثار شخص نیست. اثر باعث میشه که ما بفهمیم که یک نفر چقدر بزرگه. اما اگه همون نفر کتابی ننویسه دلیل بر برزگ نبودنش نیست. در اصل اثر وسیله ای برای شناخت شخص بزرگه نه معیار بزرگ بودن. فردوسی شخص بزرگیه حتی اگه شاهنامه رو نمی نوشت(که در این صورت ما به بزرگی اون پی نمیبردیم).
در مورد هیتلر کلا باهات مخالفم. بزرگی معروف بودن نیست، شخصیت والای انسانیه. هیتلر یکی از افراد معروف قرن بیستمه و شاید منفورترین شخص. اگه یه قاتل حرفه ای کتابی در مورد نحوه کشتن آدما بنویسه قطعا بهترین کتاب تو اون زمینه میشه اما این باعث نمیشه که بگیم که آدم بزرگی بوده.
Tulkas Astaldo —
مهدي عزيز،من در مورد معيار بزرگي براي ناظر ساكن صحبت كردم.
قطعا تالكين اگر اين كتاب رو نمينوشت در ديد ناظر ،انسان بزرگي نبود،چون چيزي ازش نميشناخت.پس معيار بزرگي براي شناخت،اثر يك فرده.
در مورد هيتلر هم فكر كنم تفاوت نظر ما به خاطر تعريف بزرگيه.تو بزرگي رو مربوط به شخصيت والاي انساني ميدوني در صورتي كه به نظر من كسي كه در هر زمينه اي سرآمد باشه در اون زمينه آدم بزرگيه.
واسه همين به نظرم ما فقط ميتونيم بگيم فردوسي يا تالكين نويسنده هاي بزرگين ولي نميتونيم بگيسم كه فرضا پزشكان بزرگي هم بوده اند.
حالا در مورد بار منفي هم همين رو ميشه گفت:ابليس در خباثت موجود بزرگيست.آل كاپون در زيركي موجود بزرگيست.
خيلي علاقه دارم كه در مورد سر دمداران جنگ جهاني دوم بحث كنم،اما متاسفانه اينجا جاش نيست.اما در همين حد ميگم كه در نظر من(كه براش اثبات هم ميشه آورد) استالين،چرچيل،هيتلر و روزولت انسان هاي بسيار بسيار بزرگي در زمينه سياست و جنگ بودن كه دنيا تا به خال به خودش كم ديده. و در زمينه اقتصادي و جنگي هيتلر نابغه ترينشون بود.
اما خب همه اينا ديوانه هايي بزرگ بودن.اما نميشه گفت كه بزرگ نبودن.
من در زمينه فعاليت اين افراد در برابرشون كلاه از سر بر ميدارم و تحسينشون ميكنم
3DMahdi —
تولکاس جان، اگه منظورت از بزرگی اینه پس باید بگم به هر آدم بزرگی الهام نمیشه. آدمهایی که در موارد مثبت بزرگ هستن بهشون الهام میشه، که درجه الهام به درجه بزرگیشون بستگی داره.
در واقع منظور من اینه که چون تالکین انسان بزرگی بوده و نبوغ و ابتکار ذاتی خیلی زیادی داشته ایده ی داستان بهش الهام شده و اون با ذهن خلاق خودش این داستان رو شکل داده. اما این ایده به من الهام نشده چرا؟ چون من حتی اگه انسان بزرگی باشم اما اون نبوغ و خلاقیت تالکین رو ندارم و لیاقت اینکه این داستان به من الهام بشه رو ندارم چون حتی اگر هم میشد من گند میزدم توی داستان و یه فیلم هندی تحویل مردم میدادم :D .
elros —
من حرف های دوستان رو خوندم ولی درباره الهام شدن لوتر و سیلماریلیون و ... به تالکین. هنوز دلیل محکمی ندیم (anarion_d گفته بود دلایلش محکم اند.)
مثل اینکه دو نفر نظر مخالف دارن که با من میشن سه تا و عقیده من به تولکاس نزدیک تره.
anarion_d می گه تالکین آثارش رو با الهام (منظورش الهام ماورایی است و از جانب خدا) به علاوه ی نبوغش نوشته. اینجا یه سوال برای من پیش میاد.
ارنست همینگوی ، آیزاک آسیموف ، آرتور چارلز کلارک ، استانیسلاو لم ، مارک تواین و ... که خداناباور بودن آثارشون رو چه جوری خلق کردن؟
وقتی خدا رو قبول ندارن پس گزینه الهام خط می خوره فقط نبوغ می مونه.(البته اگه بگی به اون ها هم الهام میشده خودشون تکذیب می کردن بحث بی فایده است)
اینجا باز سوال پیش میاد
آیا نویسندگانی که آثارشون رو تنها بر اساس نبوغشون نوشتن بدون هیچ دخالت خارجی نویسندگان بزرگتری نیستن؟
به نظرم با گفتن الهام در حق کسانی مانند تالکین کم لطفی میشه.
3dmahdi هم گفته:
آدمهایی که در موارد مثبت بزرگ هستن بهشون الهام میشه، که درجه الهام به درجه بزرگیشون بستگی داره.
فکر کنم نویسندگانی که مثال زدم آدم های مثبتی بودن و بدون الهام داستان هاشون رو نوشتن.
منتظر دلایل دوستان معتقد به الهام هستم.
3DMahdi —
ارنست همینگوی ، آیزاک آسیموف ، آرتور چارلز کلارک ، استانیسلاو لم ، مارک تواین و ... که خداناباور بودن آثارشون رو چه جوری خلق کردن؟
وقتی خدا رو قبول ندارن پس گزینه الهام خط می خوره فقط نبوغ می مونه.(البته اگه بگی به اون ها هم الهام میشده خودشون تکذیب می کردن بحث بی فایده است)
من نگفتم هر داستانی با الهام نوشته میشه، بحث ما در مورد تالکینه نه کس دیگه. من فقط یه کتاب از آسیموف خوندم اونم به نظرم زیاد قشنگ نیومد حالا بقیه کتاباشو نمیدونم اما از نظر من الهام به آسیموف منتفیه.
اینجا باز سوال پیش میاد
آیا نویسندگانی که آثارشون رو تنها بر اساس نبوغشون نوشتن بدون هیچ دخالت خارجی نویسندگان بزرگتری نیستن؟
چرا اونا هم نویسندگان بزرگی هستن. من گفتم به افراد بزرگ الهام میشه نگفتم کسایی که بهشون الهام نمیشه بزرگ نیستن.
Tulkas Astaldo —
ببين ما داريم وارد يك بحث منطقي ميشيم كه طبيعتا منطق ميتوه ناظر به يك بحث علمي باشه ولي ما در مورد الهام نميتونيم يك بحث علمي ارائه بديم چون نه قابل اثباته و نه قابل رد شدن.
مهدي جان شما ميگي يك كتاب از آسيموف خوندي و خوشت نيومده،پس به اون الهام نميشده و كتاباي تالكين رو خوشت ميومده و به اين نتيجه رسيدي كه به تالكين الهام ميشده.
خب با اين حرف شما معيار الهام شدن به نويسنده رو نظر شخصي خودت قرار دادي.كسي كه طرفدار كاراي آسيموف باشه و از تالكين خوشش نياد(كم هم نيستن اين افراد) يا كلارك رو بپسنده و كلا فانتزي رو داخل آدم حساب نكنه(اين دسته خيلي بيشتر از دسته قبلي هستن) نميتونن عقيده داشته باشن كه به آسيموف و كلارك الهام ميشده و به تالكين نميشده؟
هنوز هم من بر اين عقيده ام كه به هيچ كدوم اين ها الهام به معناي نشون دادن طرح و شيوه داستان صورت نپذيرفته و اين حرف توهين به نويسنده است.
3DMahdi —
من میگم به آسیموف الهام نشده چون داستان محکم و بی نقصی ننوشته من حدود 7 ، 8 سال پیش کتابشو خوندم چندتا تناقض اساسی توش پیدا کردم در حالی که توی دنیای تالکین همچین تناقضاتی پیدا نکردم و به نشر من داستانی که توش نقص وجود داره نمیتونه الهام شده باشه. معیار من برای الهام شدن به نویسنده این نیست که از کتابش خوشم بیاد من از کتاب آسیموف خوشم نیومد چون به نظرم ناقص بود.
به نظر من اینکه به نویسنده الهام شده به هیچ وجه توهین نیست (اگه بالا بردن ارزشش نباشه)
مورون —
جناب morgothفتوای کفر و دیانت من در اختیار شما نیست. باز هم میگم اثر تالکین عین حقیقته.
میدونی اون نور از کجا به قلب بشر میتابه؟ از راه چشم و بصیرت. شما یه جوری از لوتر حرف میزنی که انگار از بطن شک و جهل خلق شده اگه تو از تعلق به لوتر شرم داری پس نگاهت به شاهکار تالکین خیلی سطحی بوده.
چرا مدام سعی میکنی اسلام رو با لوتر در بندازی؟نور همین خداوند ماست که اردا رو اینقدر اباد و روشن کرده.
Melkor Morgoth —
خداوند ما هرگز اداره ی زمین زمان را به یک مشت والار نمیسپره و بی جهت به شیطان فرصت نمیده
در آردا معلوم نیست که داری کرا امتحان میکنه؟
من وقتی میگم:
خدای قران و انجیل و تورات فلان و فلان است
شما هم میگین:
خدای اردا هم مثل خدای اردا چنین و چنان است
اگر تو واقعا احل کتابی بشمور ببین چند بار اومده که:
برای خدا مثل و شریک قرار ندهید
تالکین کیه که برای خدای الله و اسلام تایین تکلیف کنه؟(توهین نمیکنم)
تالکین مگر جای خدا نشسته؟
تالکین مگه پیامبره؟
این داستان در پرده هست
نیازی نیست که ما هم چشممان را ببندیم
کمی فکر کن ببین چند بار یک سوال را پرسیدم ولی هرگز جواب درستی نگرفتم؟
وظیفه ی شما قانع کردن من نباشه..ولی حد اقل پاسخ بر سوالم باشه...
اگر اهل کتاب هستید این که شما ارو را به خدای الله به نحوی ربط بدهید مثل کفره البته منظورم از ربط یعنی بگین:
ارو واقعا وجود داره...ارو همین خدای ماست ارو از الله ضعیفه یا امثال این
شما اخلاق خدای الله را در ارو کپی کردین و دقیقا مثل برای خدا قرار دادین
و میگین: چرا میخوایی را با لوتر در بندازی؟
لوتر همین الانش هم با اسلام در افتادس
و شما انتظار فساد دین را بکشید اگر اهل کتابین
و نه انتظار فساد دین بلکه هم اکنون در فساد دین هستین
اگر اهل کتاب باشین میفهمین چی میگم اگر که نه
منو با شما حرفی نیست مگر پاسخ دادن به هفت سوالم
نمیخوام بازم ارو را به وسط بکشم ولی چیزایی را میگی که واقعا من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
اگر این داستان از ملکوت حق بر تالکین وحی شده...جزء کفری برای اهل کتاب قران انجیل تورات نیست
و غیر از این سه کتاب سیلماریلیون برای غیر اهل یکتا پرستی کتاب آسمانی و آیه ی آسمانیست
مانده بر دین شما...
ولی فرض بر این که شما یکتا پرست و اسلامی هستین...بحث سنت و شیعه هم به کنار...
ولی در بحث خدا...یک واقعیت را نباید در هیچ جا انکار کنی...برای اهل 3 کتاب آسمانی این واقعیت همیشه هست که:
خدای سه کتاب هیچ وقت داستان وحی نمیکند...خدای 3 کتاب هرگز غیر خودش را که حتی یک بار در قران انجیل و تورات اسمش نیامده و یا از کار های ارو یادی نکرده را هرگز به بشر وحی نمیکند...
خدای سه کتاب هرگز حقیقت را نصف نیمه رها نمیکند ... ولی در این داستان سیلماریلیون نصفه مانده...
چه بسا قیامت آردا هم شبیه قیامت جهان خودمان خواهد بود... اگر تالکین به پایان آردا اشاره میکرده...
چرا خدای اسلام قران...انجیل و تورات...مسیحی و ... هرگز حرفی از کار هایی که خدای ارو انجام داده را نگفتن؟
شما بر مبنای چه چیزی میگین که سیلماریلیون وحی شده و یا وجود خارجی دارد؟
چرا در قران انجیل و خدای یکتا پرستان حرفی از والار زده نشده؟
چرا از تالکین بزرگتر ها که مرد دین بودن مثل حضرت محمد بن عبدلله(سلام بر او و خاندانش)
حرفی از وجود والار یا آینور ها یا آردا را نزدن؟
یک جا میگین این داستان نماده...این جهانه
یک جا میگیم این داستان وحی هست
یک جا میگین حقیقته...
این انحراف از کجا به شما رسیده؟
چرا نوشته های منو عین صدای گوسفندی میدونین که داره بع بع میکنه و شما هیچی نمیفهمین؟
اتفاقا حالا که به دو گانگی خدای ارو پی پردم...بیشتر متوجه داستان میشم و حقایق برام بیشتر روشن میشه..
(بدت نیاد) و همین طور طرفداراش
امید وارم از لحن تندم دلخور نشده باشین
در این جور مباحث من زیاد تایپ میکنم..و لحنم بد میشه...
ببخشید
Tulkas Astaldo —
من نميخواستم اينجا پستي بزنم و البته خيلي هم دوست داشتم كه پست بالا رو حذف بكنم.ولي خب اين كار نبايد انجام ميشد.
خدای سه کتاب هیچ وقت داستان وحی نمیکند...
خيلي جاها در قرآن و تورات و انجيل ،از داستان پيامبران سخن به ميون اومده.اصلا به داستان يوسف احسن القصص ميگيم.پس خدا هم داستان وحي ميكند.
علاوه بر اين همونطور كه حتما ميدوني،هيچ گونه تاريخ مدوني براي پيامبران قبل موسي وجود نداره و تنها پيامبري كه تاريخ از كرده هاش با سنديت صحبت ميكنه،فقط پيامبر اسلامه.يعني در عمل ما هيچ مدرك تاريخي دال بر وجود ابراهيم و زمان زيستش،نوح و كاراش،تاريخ هبوط آدم،داستانهاي مربوط به سليمان،قوم لوط و ساير داستان ها نداريم و تنها دليل قبول كردن اونها سخن آوردن كتب آسماني در موردشونه.حتي در مورد تعداد دقيق پيامبران هم اطلاعات فقط محدود به كتب آسماني هستن.پس نميشه گفت كه خداي كتب آسماني داستان وحي نميكند
موخره:احل غلطه ملكور جان.اهل درسته
Melkor Morgoth —
خيلي جاها در قرآن و تورات و انجيل ،از داستان پيامبران سخن به ميون اومده.اصلا به داستان يوسف احسن القصص ميگيم.پس خدا هم داستان وحي ميكند.
دوست عزیز...همان بهتر که پست نمیزدی...و رو حرفت میموندی..چرا که داستان هایی که تو اشاره کردی...
در واقع سرگذشته...ولی من دارم در مورد چیزی پست تر از سر گذشت حرف میزنم..یعنی داستان...داستان فراتر از وقوع و پست از سر گذشته..منظورم از داستان...همان قصه هستش...مثل شنگول منگول مثل نارنیا مثل افسانه ها
و این که بگی من میخوام این پست رو پاک کنم...باید بگم: سوال طوری هست که من مجبورم در جواب به اون استدلال فرا تر از این بحث را داشته باشم...
دوست عزیز...تولکاس...خودت خوب میدونی در بخش هفت سوال چه چیزایی را مطرح کردیم...
اصلی ترین بخشش این بود که یقین داشتیم این داستان حقیقت نداره..
هم تو قبولش کردی و هم من...بقیه هم با حرفت موافق بودن
حالا بیا و قبول کن که این موضوع وحی...اندک نتیجه گیری هایی که در مباحث گذشته ی هفت سوال من گرفته بودیم...
را خورد...و بحث رو ناقص و جواب ها را تکذیب میکند...و به چند گانگی عقاید نزدیک میشیم در حالی که من در آنجا یک جواب خواسته بودم و در اینجا نیز یک جواب
وحی بر واقعیت دلالت دارد...نه بر داستان..
اگر داستان میگوید که خدای ارو فلان است و فلان...
و اگر قبول کنیم که این داستان وحی است...
پس در نتیجه باید قبول کنیم که داستان واقعی است..
و واقعی بودنش ... مغایرت با تمام نتیجه گیری هایی میباشد که در بخش هفت سوال من مطرح شد
شکل تکامل یافته ی همین بخش را در بخش هفت سوال میتوانیم ببینیم
اصلا لازم نبود این تاپیک زده بشه...چون در هفت سوال من..این مباحث هم مطرح بود
اگر یادتون بیاد گفتین:
3dmahdi نوشته که:
من نگفتم ارو همین خدای ماست . ارو خدای آرداست و اگر خداست باید مثل خدای دنیای ما عمل کنه.
و حالا دارین میگین:
چرا مدام سعی میکنی اسلام رو با لوتر در بندازی؟نور همین خداوند ماست که اردا رو اینقدر اباد و روشن کرده.
و یا :
anarion_d
تو نیمیخوای قبول کنی که بعضی آدم ها با عالم هایی ارتباط دارند که من و تو حتی از درکش هم عاجزیم
اگه قرار بود من بدونم که عالم وحی و الهام چیه که دیگه همه میشدن تالکین
تولکاس جان
مگر تو نگفتی داستان اردا فقط یه نماده..
اولش گفتین
یک نماده
بعدش گفتین
یه شاهکار هنری هست
بعدش گفتین یه الهام است
حالا هم دارین میگین ارو همان خدای ماست
اگر شما بگین سیلماریلیون وحی شده
منم میگم شنگول منگول وحی شده
حرفیه؟
ببینین یه داستان را چقدر از کالبرد خودش به بیرون میارین...
و جایی که نباید نصبت داده بشه قرار میدین
Melkor Morgoth —
اگر داستانی بر تالکین الهام شده...
تالکین بیش از آن که یک استاد ادبیات باشد...
یک درویش خداپرست است و ارو وجود دارد...
اگر شما این سیلماریلیون را وحی میدانید...
منم کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی را وحی میدانم...
مشکلیه؟
Tulkas Astaldo —
نه! مشكلي نيست.
هر كس ميتونه هر چي رو كه بخواد وحي در نظر بگيره! :D
مهم اينه كه وحي هست يا نيست!
تو پست قبليت گفتي كه منم تاييد ميكنم كه اين وحي هست،در صورتي كه من مخالف وحي بودن داستانم.پس از نظرات دو سه نفر به نفع يا ضرر خودت استفاده نكن.
تو يه قسمت از پست منو گذاشتي و بقيه رو نگفتي:
ئ.ست عزيز:ابراهيم،نوح،ادم و هر كس قبل موسي داستانن.چون ما هيچ مدرك مستند تاريخي براي وجود يا عدم وجودشون نداريم.
توي داستان سرگذشت نميگن؟دوستاني كه موافق با اين بحث هستن(نه من) ميتونن بگن كه تورين و هورين و هور و هالباراد و ... وجود خارجي داشتن و اين داستان به تالكين وحي شده و چون ما باز هم مدارك تاريخي در مورد حضور يا عدم حضورشون نداريم نميتونيم نظر بديم.
دوست من قبول كن كه مطالب مربوط به سرگذشت ها در قران اكثرشون داستاني هستن .
Melkor Morgoth —
تولکاس!
باز هم در همون اول حرفت چیزی رو نوشتی که نمک به زخمم میپاشه...
مهمتر از الهام..منبع الهاماته...که مشخصش نکردین...
هنوزم میخوایین از زیر این سوال در برین...!؟
و در درجه ی دوم...من از نظرات کسی استفاده نکردم...مگر این که آنها خودشون الارقم خلاف جهت بینششون همدیگر رو در یک جا تایید میکنن...امید وارم بفهمی چی میگم...ولی این چند نفر هم دیگر رو تایید و همینطور تکذیب میکنن...بدون این که خودشون یه نگاهی بندازن...
در درجه ی سوم...
با این حرفت که میگی: اینا داستان بودن...یا تو احل سه کتاب خدا نیستی و یا ایمان نداری...
چرا که ما باید و باید باور کنیم...قران قصه نمیگه...و افسانه نمینویسه...و نویسنده ی افسانه را نیز به شدت
نهی میکنه و اتفاقاتی که در قران نوشته شده...(اگر احل کتابی) یقین بدون که واقعیته...وگر نه تو ایمان نداری...
و در نتیجه چون قران بر این اتفات اتکا دارد...و قران برای مسلمین است...تو اسلام هم نداری...و در نتیجه احل کتاب نیستی.
پس ایمان چیست؟ و به چه دردی میخورد؟ آیا همه چیزی را که به تو گفته میشه (به حق) حتما باید ببینی تا باور کنی؟
پس ایمانت کجاست...پس یا تو احل کتاب نیستی...و یا ایمان نداری...بر این که اینا واقعی هستن...وگرنه اینو نمیگفتی..
تو با این حرفت..انگار خدا و پیامبرش رو به مسخره گرفتی...میگی اینا قصه ی شب میگن...آیا واقعا این قصه ی شب است که
در نجف قبر حضرت آدم وجود دارد؟ و یا قصه و افسانه هست که قبر حضرت یوسف در فلستین اشغالی است؟ آیا داستانه که
هنوز درخت حضرت آدم روی زمین است؟ آیا نمیدونستی قبر برخی پیامبران العان هستن؟ حتی حضرت آدم؟ حتی یوسف؟
حتی کشتی حضرت نوح کشف شد؟ نمیدونستی؟ عید قربان چیست؟
عیدی که همین چند روز پیش بود...
آیا مال زمان حضرت ابراهیم نبود؟
هنوز قبر حضرت هابیل هست!
Tulkas Astaldo —
ببين،من ميگم كه اونا داستانن چون سنديت تاريخي براش نداريم.هر چي داريم از قرآنه و البته من قبول ميكنم كه واقعيت بودن،چون در قرآن اومده.
حالا فرض كن كه كسي قرآن رو قبول نكنه،چرا بايد اين داستان ها رو قبول كنه؟
يا يكي آيات شيطاني رو قبول كنه،چرا بايد قرآن رو قبول داشته باشه؟بحث من اينه ملكور عزيز:به نظر من كسي كه آيات شيطاني رو قبول ميكنه،جهل داره اما با اون جهلش اون رو انتخاب كرده و من به انتخابش احترام ميذارم،احتمالا رابطه ام رو باهاش قطع ميكنم،اما به شعورش توهين نميكنم.
حالا بريم سراغ تالكين:تالكين افسانه اي رو آورده كه ما از طريق علمي نميتونيم صحت و سقمش رو بررسي كنيم،چون مدركي دال بر وجود يا عدم وجودش نداريم.پس بايد سعي كنيم كه منطقي بهش اشكال وارد كنيم.نه اينكه بگيم چون خدا در موردش صحبت نكرده،وجود نداره.خدا در مورد لئونيداس هم صحبت نكرده،آيا ما بايد بگيم وجود خارجي نداشته؟
باز هم ميگم كه من مخالف وحي شدن داستان به تالكينم(از طرف هر نيرويي)اما با شيوه بحث كردن تو هم مشكل دارم
در اين قسمت حرفات كاملا درست و منطقي داري بحث ميكني:
د
وست عزیز...تولکاس...خودت خوب میدونی در بخش هفت سوال چه چیزایی را مطرح کردیم...
اصلی ترین بخشش این بود که یقین داشتیم این داستان حقیقت نداره..
هم تو قبولش کردی و هم من...بقیه هم با حرفت موافق بودن
حالا بیا و قبول کن که این موضوع وحی...اندک نتیجه گیری هایی که در مباحث گذشته ی هفت سوال من گرفته بودیم...
را خورد...و بحث رو ناقص و جواب ها را تکذیب میکند...و به چند گانگی عقاید نزدیک میشیم در حالی که من در آنجا یک جواب خواسته بودم و در اینجا نیز یک جواب
وحی بر واقعیت دلالت دارد...نه بر داستان..
اگر داستان میگوید که خدای ارو فلان است و فلان...
و اگر قبول کنیم که این داستان وحی است...
پس در نتیجه باید قبول کنیم که داستان واقعی است..
و واقعی بودنش ... مغایرت با تمام نتیجه گیری هایی میباشد که در بخش هفت سوال من مطرح شد
اما بعضي جاها هم جوري بحث ميكني كه انگار از منطق بي بهر اي(زجوع كن به پيغام آخري كه بهم زدي.
تالکین کیه که برای خدای الله و اسلام تایین تکلیف کنه؟(توهین نمیکنم)
تالکین مگر جای خدا نشسته؟
تالکین مگه پیامبره؟
لوتر همین الانش هم با اسلام در افتادس
و شما انتظار فساد دین را بکشید اگر اهل کتابین
و نه انتظار فساد دین بلکه هم اکنون در فساد دین هستین
اين حرفا منطقي نيست ملكور جان.بيشتر به سنگ اندازي ميمونه تا يك گفتمان
ارجاعت ميدم به بحث هايي كه من با آناريون و مهدي تو همين تاپيك داشتم.مخالفت هاي من و جواب هاي دوستان رو در طول پست ها ببين.
متوجه تفاوت نوع بحث كردنمون ميشي.
وقتي شما اين طوري صحبت كني(همون سنگ پراكني) انتظار نميتوني داشته باشي كه طرف مقابلت هم بهت جواب منطقي بده.
اين بحث اتفاقا داشت به نتيجه ميرسيد.نحوه نگاه به وحي و انسان هاي بزرگ داشت كم كم حل ميشد و با حل شدن اون احتمالا بحث به نقطه مورد نظرش ميرسيد.اما از زماني كه پست ها رنگ خودش رو عوض كرد،نگاه كن كه بحث چقدر متفرق و منحرف شده
موخره
یا تو احل سه کتاب خدا نیستی و یا ایمان نداری...
(اگر احل کتابی)
و در نتیجه احل کتاب نیستی
.
آقا "اهل" رو درست بنويس!
Melkor Morgoth —
ببين،من ميگم كه اونا داستانن چون سنديت تاريخي براش نداريم.هر چي داريم از قرآنه و البته من قبول ميكنم كه واقعيت بودن،چون در قرآن اومده.
حالا فرض كن كه كسي قرآن رو قبول نكنه،چرا بايد اين داستان ها رو قبول كنه؟
يا يكي آيات شيطاني رو قبول كنه،چرا بايد قرآن رو قبول داشته باشه؟بحث من اينه ملكور عزيز:به نظر من كسي كه آيات شيطاني رو قبول ميكنه،جهل داره اما با اون جهلش اون رو انتخاب كرده و من به انتخابش احترام ميذارم،احتمالا رابطه ام رو باهاش قطع ميكنم،اما به شعورش توهين نميكنم.
حالا بريم سراغ تالكين:تالكين افسانه اي رو آورده كه ما از طريق علمي نميتونيم صحت و سقمش رو بررسي كنيم،چون مدركي دال بر وجود يا عدم وجودش نداريم.پس بايد سعي كنيم كه منطقي بهش اشكال وارد كنيم.نه اينكه بگيم چون خدا در موردش صحبت نكرده،وجود نداره.خدا در مورد لئونيداس هم صحبت نكرده،آيا ما بايد بگيم وجود خارجي نداشته؟
باز هم ميگم كه من مخالف وحي شدن داستان به تالكينم(از طرف هر نيرويي)اما با شيوه بحث كردن تو هم مشكل دارم
در اين قسمت حرفات كاملا درست و منطقي داري بحث ميكني:
منظورت از تاریخی چیه؟
کشتی نوح هم کشف شده...
کاملا هم مطابق قران بوده
اما بعضي جاها هم جوري بحث ميكني كه انگار از منطق بي بهر اي(زجوع كن به پيغام آخري كه بهم زدي.
ببین
من اصلا دوست ندارم به همین راحتی بگم بی منطقی..
وقتی میبینم نه پاسخی برای منبع وحی است..نه خود وحی...نه فردی که الهام گرفته...که این کی بوده که الهام گرفته..
و حتی نمیتونه به ساده ترین و پایه ترین سوالم جواب درست بده..حقمه که بگم پاسخت منطقی نیست
آیا این منطقیه که من بپرسم:
منبع الهامات کیه؟
جواب بگیرم:
قرار نیست بدونیم..
این به نظرت صحیحه؟
آیا جواب منطقیه؟
این یک جور فرار از جوابه.
اين حرفا منطقي نيست ملكور جان.بيشتر به سنگ اندازي ميمونه تا يك گفتمان
ارجاعت ميدم به بحث هايي كه من با آناريون و مهدي تو همين تاپيك داشتم.مخالفت هاي من و جواب هاي دوستان رو در طول پست ها ببين.
متوجه تفاوت نوع بحث كردنمون ميشي.
وقتي شما اين طوري صحبت كني(همون سنگ پراكني) انتظار نميتوني داشته باشي كه طرف مقابلت هم بهت جواب منطقي بده.
اين بحث اتفاقا داشت به نتيجه ميرسيد.نحوه نگاه به وحي و انسان هاي بزرگ داشت كم كم حل ميشد و با حل شدن اون احتمالا بحث به نقطه مورد نظرش ميرسيد.اما از زماني كه پست ها رنگ خودش رو عوض كرد،نگاه كن كه بحث چقدر متفرق و منحرف شده
موخره
این حرفت رو باید ثابت کنی...
من به جواب هایی که ثابت نشدن...میگم بی منطقی..
و خودمم دلایل کافی برای توضیح و اثبات درستی حرفام دارم..
اگر درست ببینین میبینین که نوشتم..
Tulkas Astaldo —
ملكور عزيز چي رو ثابت كنم؟
اينكه من و مهدي در مورد منظورش از وحي و آدم هاي بزرگ داشتيم به اتفاق نظر ميرسيديم؟خب اينكه تو پست ها مشخصه و فكر كنم كه مهدي هم اينو تاييد كنه.
من به جواب هایی که ثابت نشدن...میگم بی منطقی..
و خودمم دلایل کافی برای توضیح و اثبات درستی حرفام دارم..
اگر درست ببینین میبینین که نوشتم..
اين باز هم يك سخن غير علميه.
آناريون هم فكر ميكنه مه دلايل كافي براي اثبات حرفاش گفته،ولي من و تو قبول نكرديم.و من هم حرفاي تو رو با دليل و مدرك نميدونم.در نظر من اثبات شده نيست كه تالكين ميخواسته براي خدا شريك قرار بده.تو چجوري اين رو اثبات كردي؟
منظورت از تاریخی چیه؟
کشتی نوح هم کشف شده...
کاملا هم مطابق قران بوده
اون كشتي كه كشف شده،منسوب به نوحه.يعني نميشه گفت كه مال نوحه.در ضمن ما از زمان وقوع اون توفان،محل شروع حركت و خيلي چيزاي ديگه اطلاعي نداريم.منظورم از تاريخي اينه.
تو گفتي عيد قربان كه داريم پس چيه؟
من ميگم:عيد قربان براي ما كه ابراهيم رو قبول داريم به واسطه قرآن،مورد قبوله.اما هيچ تاريخ شناسي هيچ مدركي مربوط به انجام اين عمل از طرف ابراهيم بدست نياورده.منظورم از تاريخي اينه.
قتی میبینم نه پاسخی برای منبع وحی است..نه خود وحی...نه فردی که الهام گرفته...که این کی بوده که الهام گرفته..
و حتی نمیتونه به ساده ترین و پایه ترین سوالم جواب درست بده..حقمه که بگم پاسخت منطقی نیست
آیا این منطقیه که من بپرسم:
منبع الهامات کیه؟
جواب بگیرم:
قرار نیست بدونیم..
این به نظرت صحیحه؟
آیا جواب منطقیه؟
این یک جور فرار از جوابه.
اين حرفت درسته.دليل مخالفت من هم همينه.گفتم بهت كه بعضي جاها منطقي جلو رفتي،اما بعضي از حرفات(كه مثال براشون زدم) با اين سوالاتت و شيوه بحث نميخونه.
تو تحمل نداري ملكور عزيز و مخالفت با خودت رو بر نمي تابي و اين خيلي بده.
مورون —
شنیدید که میگن هر غزل نابی حاصل یه کار خوبیه که شاعر انجام میده؟
اینجا نه عطای خداوند نفی میشه و نه نبوغ و توانایی شاعر.
من نمی خوام بگم تالکین نویسنده ای کاملا ماورایی یا کاملا زمینیه.
پروفسور ازخوردن و اواز خوندن خوشش میاد.تعریفی که از اثر موسیقی الف ها میکنه چیزیه که خودش از شنیدن بعضی اواز ها تجربه می کرده. و فکر میکنید این درک و بینش از کجا میاد ؟ اگه بخوای... اگه دنبالش بگردی بهت عطا میشه.
من میگم اون چیزی که تالکین در جلوه ی بهار و یه گیلاس و یک ایه از انجیل میدیده با بقیه فرق داره....... خوب یا بد هر کس که اثرش رو میخونه می فهمه که این نگاه یه چیز اشنا و غریبی توش هست. قشنگه... ما رو یاد قدیما میندازه سالهای نشستن بر دست راست باری تعالی.....
رویای طبیعت سبز....... ما همگی راحت درکش میکنیم اما تالکین بود که اول بار حرف اون رو پیش کشید
میخواست که چیزی بیشتر از صورت و ظاهر دنیا رو ببینه و ازش دریغ نشد . و الا کسی نگفته که لوتر از سوراخ اسمان پایین افتاده..
خداوند به صلاح خودش حقایقی مثل راستی عشق و عدالت طلبی و ... رو در دل تالکین گذاشت و اینها شدن ارکان شاهکاری که برای این بنده اش در نظر گرفته بود و تالکین با توانایی که داشت قصه رو شکل داد. (همون چیزی که mahdeاشاره کردن )اصلا چرا فانتزی میخونیم چون حکایت بشری اون حقیقته یگانه است.
ارو صورتی از صورتهای خداونده و اصل وحدانیت میگه بین صفات و صورت های خدا و اصل وجودی اون فرقی نیست.
تالکین تنها کسیه که علاوه بر خلق یه دنیای کامل یه حال و هوای خاص هم برای اون ابدا میکنه....و من برای همینه که دوستش دارم.
وحی تنها نزول یه فرشته و اوردن یه پیغام نیست..... بزرگان حاضر میدونن که خدا بابنده هاش از راه های مختلفی حرف میزنه... یکیش هم طبیعت ومخلوقات توی اونه.
Tulkas Astaldo —
ببين سيمين خانم،ما هر كاري كه ميكنيم،طبق تعاريف ديني عطيه اي از جانب خداست و نقش خدا در كار هامون رو نميشه ناديده گرفت.اين فرق داره با اينكه آناريون مياد و ميگه به تالكين وحي شده.
اينكه تالكين داراي استعداد بالايي در نگارش بوده،يكي از عطيه هاي خدا به اونه.اما اينكه ايده داستان هم خدا به دلش انداخته،يكم اوضاع رو بغرنج ميكنه.
پروفسور ازخوردن و اواز خوندن خوشش میاد.تعریفی که از اثر موسیقی الف ها میکنه چیزیه که خودش از شنیدن بعضی اواز ها تجربه می کرده. و فکر میکنید این درک و بینش از کجا میاد ؟ اگه بخوای... اگه دنبالش بگردی بهت عطا میشه.
من میگم اون چیزی که تالکین در جلوه ی بهار و یه گیلاس و یک ایه از انجیل میدیده با بقیه فرق داره....... خوب یا بد هر کس که اثرش رو میخونه می فهمه که این نگاه یه چیز اشنا و غریبی توش هست. قشنگه... ما رو یاد قدیما میندازه سالهای نشستن بر دست راست باری تعالی.....
من دقيقا بر خلاف شما ميگم درك تالكين از بهار و جلوه طبيعت و ... با ما هيچ فرقي نداره.تالكين تونسته اون زيبايي رو بيان كنه.اگه نوع نگاهمون در حالت كلي به بهار و...با تالكين متفاوت بود،هرگز اون حس آشنايي كه شما فرموديد رو متوجه نميشديم.در واقع داستان براي ما آشناست،چون اون حس ها رو درك كرديم ولي نتونستيم بيان كنيم.
يك مثال ميارم:نوع تشبيهات شخصي مثل براتيگان به عنوان نماد نسل بيت و ادبيات پست مدرن امريكا به اندام هاي زنانه،كاملا متفاوت با نوع تشبيهات ماركز به عنوان غول ادبيات جريان اصلي است.اما هيچ كدومشون حس نا همگوني به ما نميده.چرا؟چون هر دو به صفات خاصي نگاه ميكنن.براتيگان گرماش رو به اوتيي كه داره آبش تموم ميشه تشبيه ميكنه و مارگز به خورشيد در پس اقيانوس در آخرين لحظات غروب.اين دو نگاه با هم متفاوتن؟مسلما نه!
پس اين شيوه بيان تالكينه كه ما رو جذب خودش كرده.عملا ما از نحوه داستان سرايي تالكين خوشمون مياد،نه ايده هاي كلي داستان.چون اين ايده ها در اكثر كتب فانتزي به نحوي تكرار شده اند
Melkor Morgoth —
شنیدید که میگن هر غزل نابی حاصل یه کار خوبیه که شاعر انجام میده؟
اینجا نه عطای خداوند نفی میشه و نه نبوغ و توانایی شاعر.
من نمی خوام بگم تالکین نویسنده ای کاملا ماورایی یا کاملا زمینیه.
پروفسور ازخوردن و اواز خوندن خوشش میاد.تعریفی که از اثر موسیقی الف ها میکنه چیزیه که خودش از شنیدن بعضی اواز ها تجربه می کرده. و فکر میکنید این درک و بینش از کجا میاد ؟ اگه بخوای... اگه دنبالش بگردی بهت عطا میشه.
من میگم اون چیزی که تالکین در جلوه ی بهار و یه گیلاس و یک ایه از انجیل میدیده با بقیه فرق داره....... خوب یا بد هر کس که اثرش رو میخونه می فهمه که این نگاه یه چیز اشنا و غریبی توش هست. قشنگه... ما رو یاد قدیما میندازه سالهای نشستن بر دست راست باری تعالی.....
رویای طبیعت سبز....... ما همگی راحت درکش میکنیم اما تالکین بود که اول بار حرف اون رو پیش کشید
میخواست که چیزی بیشتر از صورت و ظاهر دنیا رو ببینه و ازش دریغ نشد . و الا کسی نگفته که لوتر از سوراخ اسمان پایین افتاده..
خداوند به صلاح خودش حقایقی مثل راستی عشق و عدالت طلبی و ... رو در دل تالکین گذاشت و اینها شدن ارکان شاهکاری که برای این بنده اش در نظر گرفته بود و تالکین با توانایی که داشت قصه رو شکل داد. (همون چیزی که mahdeاشاره کردن )اصلا چرا فانتزی میخونیم چون حکایت بشری اون حقیقته یگانه است.
ارو صورتی از صورتهای خداونده و اصل وحدانیت میگه بین صفات و صورت های خدا و اصل وجودی اون فرقی نیست.
تالکین تنها کسیه که علاوه بر خلق یه دنیای کامل یه حال و هوای خاص هم برای اون ابدا میکنه....و من برای همینه که دوستش دارم.
وحی تنها نزول یه فرشته و اوردن یه پیغام نیست..... بزرگان حاضر میدونن که خدا بابنده هاش از راه های مختلفی حرف میزنه... یکیش هم طبیعت ومخلوقات توی اونه
خانوم....قبل از این که حرفی بزنی....و کلامی بگی....مشخص کن شخصیت ارو و منبع وحی را کی وحی و یا الهام کرده...
کی گفته یه خدایی بود...اسمش ارو بود...فلان و فلان...
اینارو کی الهام کرد؟
ارو را کی الهام کرد؟
صد بار یه سوال رو بپرسم؟
شخصیت ارو و کل داستان را چه کسی از ماورا الهام کرد؟
نگو نباید بدونیم...بگو که مشخص بشه.
آخه دلایل آناریون محکمن...(از اسم تاپیک معلومه که محکمن)
Melkor Morgoth —
اين باز هم يك سخن غير علميه.
آناريون هم فكر ميكنه مه دلايل كافي براي اثبات حرفاش گفته،ولي من و تو قبول نكرديم.و من هم حرفاي تو رو با دليل و مدرك نميدونم.در نظر من اثبات شده نيست كه تالكين ميخواسته براي خدا شريك قرار بده.تو چجوري اين رو اثبات كردي؟
تولکاس...
سوال را باید من بپرسم و آناریون جواب و دلایل محکم بیاره...(نه؟!)
اسم تاپیک از دور داد میزنه که بحث چه بحثی هست...
اون آناریون کو؟ که بیاد جواب کامل و قاطع را بده..
این شخصیته ارو را چه کسی الهام کرد؟
بلا اخره اگر میگه این داستان وحی هست...بدیهی است که بگه شخصیت ارو را چه کسی الهام کرد؟
بعضی ها میگن:
ارو خداست کسی اونو وحی نکرده...
جواب من:
همین خدا هم در برخی نکات داستان نقش مهمی در پیروزی و شکست ملکور و هم دستاش داشته...پس با این حساب باید دوسنت تالکین از کجای چه چیزی ارو را الهام و طراحی کرده...بنا بر این بازم میشه همون سوال که:
ارو را چه کسی الهام کرده؟ و از کجا؟
جواب گوی منم یا مهدی هست...یا سیمین...یا آناریون
من از این لحظه نه منکر وحی هستم و نه نهی از این دید گاه میکنم به شرط این که جواب سوالای بالا را بدین...
منم یکی مثل همتون
بعد به مسائل دیگر بپردازیم...
اون وقت منم برای حرفم جواب لازم را دارم.
اون كشتي كه كشف شده،منسوب به نوحه.يعني نميشه گفت كه مال نوحه.در ضمن ما از زمان وقوع اون توفان،محل شروع حركت و خيلي چيزاي ديگه اطلاعي نداريم.منظورم از تاريخي اينه.
تو گفتي عيد قربان كه داريم پس چيه؟
من ميگم:عيد قربان براي ما كه ابراهيم رو قبول داريم به واسطه قرآن،مورد قبوله.اما هيچ تاريخ شناسي هيچ مدركي مربوط به انجام اين عمل از طرف ابراهيم بدست نياورده.منظورم از تاريخي اينه.
یک بار گفتم دباره میگم...دلایل تاریخی دست خط ها و فسیل ها مقبره ها بار گاه ها و مکان های دیگر نشانگر دلایل کافی از وجود چنین اتفاقاتی را دارند...
مشکل تو اینه که تا با چشم خاکیت نبینی...باور نمیکنی...حتی اگر عکس هم به تو نشون بدم...میگی دروغه...غافل از این که عقیده ی چشم خاکی و گوش خاکی...غیر از عقیده ی خاکی و چیز های خاکی را نمیبیند...یعنی هر چی بگم...قبول نمیکنی...مگر این که با چشم خودت ببینی...
چون به متا فیزیک اون بحث و اتفاق ایمانی نداری...آثار های بسیاری هم کشف شدن..که اگر بگردی...و مقالات رو بخونی...میبینی که برای قانع کردن یه آدم بینا و شنوا کافیه...مگر این که خودش نخواد قبول کنه...
این مطالب اتفاقات نوح ابراهیم موسی و عیسی و محمد خاتم (درود بر محمد و خاندان پاکش)
در سرنوشت قومی که داشتن اونو راهنمایی میکردن...وجود داره...و مورخین آن زمان نیز...اتفاقات آن وقت را مکتوب کردن...
تنها دلیل قران نیست...بلکه انجیل و تورات و کتاب های تاریخی هم هستن.
آیات زیادی هم در قران هستن..که فرمود:
ما بهترین سرگذشت ها را از طریق این قران بر تو وحی کردیم-بر تو بازگو می کنیم و مسلما پیش از این از آن خبر نداشتی
سوره ی یوسف/3
این نشان گر اینه که یک پیامبر هم از طرف خدا یه مورخ خوبی بوده...و هم یک پیامبر خوبی...و این نشانگر اینه که اگر اهل کتابی...باید قبول کنی که اینا واقعا سرگذشت هستند..و فسیل ها و مقبره ها و دیگر مکان ها در زمین هستند...
ناراحت نشو..ولی اگر اهل کتابی...
تو معتقدی که:
یا
خدا و پیامبر تورو به بازی گرفتن...(خدا قصه وحی میکند)
یا
یا تو خدا و پیامبر را به بازی گرفتی...(تو فکر میکنی که خدا قصه وحی میکند)
از این دوتا خارج نیست...
در هر صورت این مبحث سرگذشت های یکتا پرستی تو این تاپیک...یا این فروم...کلا منحرف کننده هست..(از قبل گفته باشم)
Tulkas Astaldo —
اين كه بحث وارد اين قسمت ها شد،دليلش خود تو بودي.
تو اون قسمتي كه نقل قول از حرفاي من زدي،خود من گفتم كه قبول دارم كه اينا اتفاق افتاده به واسطه قرآن.
پس انقدر به اهل كتاب بودن من يا نبودنم گير نده.نه تو نه هيچ كس ديگري در اين حد نيست كه بخواد در اين مورد نظر بده.فقط خدا ميتونه و همون هم كافيه.
اما در مورد عكس:يعني جنابعالي بياي بگي از قرباني كردن ابراهيم عكس داري،بنده بايد قبول كنم؟ :D
در مورد عكس اجنه و... كه جديدا زياد هم شده يه چيز ميشه گفت:اين چيز ها بستگي به نوع نگاه آدم داره.يه زماني ميگفتن عكس امام رو روي ماه ديده اند!!!!!! خب همون موقع ها ما يك دوست خانوادگي داشتيم كه ميگفت:اتفاقا من عكس ايشون رو روي خلا فرنگيم ديدم!ازش عكس هم گرفته بود!خب كدوم اينا اصلا ربطي به شخصيت اون بزرگوار داره؟هيچ كدوم!يكي اون طور در موردش فكر ميكرد،يكي يه جور ديگه.
در مورد اين كه گفتي فقط موافقان بحث بايد جوابت رو بدن:به نظر ميرسه هنوز با قوانين فروم ها آشنا نيستي.اينجا هر كس كه نظري داشته باشه و البته نظرش رو قابل بحث ميدونه،ميتونه نظر بده.صد البته اگه آناريون خودش پاسخ بده بهتره،اما هر كس ديگه هم ميتونه اين كار رو بكنه.
Melkor Morgoth —
اين كه بحث وارد اين قسمت ها شد،دليلش خود تو بودي.
تو اون قسمتي كه نقل قول از حرفاي من زدي،خود من گفتم كه قبول دارم كه اينا اتفاق افتاده به واسطه قرآن.
پس انقدر به اهل كتاب بودن من يا نبودنم گير نده.نه تو نه هيچ كس ديگري در اين حد نيست كه بخواد در اين مورد نظر بده.فقط خدا ميتونه و همون هم كافيه.
اما در مورد عكس:يعني جنابعالي بياي بگي از قرباني كردن ابراهيم عكس داري،بنده بايد قبول كنم؟ :D
در مورد عكس اجنه و... كه جديدا زياد هم شده يه چيز ميشه گفت:اين چيز ها بستگي به نوع نگاه آدم داره.يه زماني ميگفتن عكس امام رو روي ماه ديده اند!!!!!! خب همون موقع ها ما يك دوست خانوادگي داشتيم كه ميگفت:اتفاقا من عكس ايشون رو روي خلا فرنگيم ديدم!ازش عكس هم گرفته بود!خب كدوم اينا اصلا ربطي به شخصيت اون بزرگوار داره؟هيچ كدوم!يكي اون طور در موردش فكر ميكرد،يكي يه جور ديگه.
در مورد اين كه گفتي فقط موافقان بحث بايد جوابت رو بدن:به نظر ميرسه هنوز با قوانين فروم ها آشنا نيستي.اينجا هر كس كه نظري داشته باشه و البته نظرش رو قابل بحث ميدونه،ميتونه نظر بده.صد البته اگه آناريون خودش پاسخ بده بهتره،اما هر كس ديگه هم ميتونه اين كار رو بكنه.
علت این که از خود خود قران دارم چند آیه مثال میزنم...هم همین حرفاته..وگرنه من خودمم میتونم جوابتو بدم...ولی تو قبول نمیکنی...با قران جواب میدم...که حرفی نداشته باشی...(اگر اهل کتابی)
در مورد عکس باید بگم..
عکس از مکان هایی که وقایع بزرگ روخ دادن هست...
مثلا قبر حضرت آدم در نجف هست
قبر حضرت یوسف در اسرائیل یا فلستین است
مقبره ها هستن...و برای کسایی که
واقعا اینا برای کسایی که این اتفاقا را باور دارن...قابل قبولن...
ولی باز یکی مثل تو میاد میگه: تو تایخ نیست
در صورتی که کتاب ها و لوح های تاریخی هم کشف شده...
تو که به ابراهیم نوح موسی عیسی میگی داستان
خواهش میکنم به بقیشم بگو داستان
چون از اونا هم عکس یا پوستر نیست
من نمیدونستم برای قانع کردنت باید فیلم جشن عروسی امام علی یا کلیپ سر بریدن حضرت ابراهیم را میاوردم..
اگر واقعا اهل کتاب بودی که نیازی به این چیزا نبود...همه چیز رو که نباید دید تا باور کرد...بعضی چیزا را میتونی نبینی و بپذیری...حالا نخواستیم باور کنی...
اگر اهل کتاب بودی که نیازی به عکسو کلیپو پوسترو جاهای مقبره ها بارگاه ها نبود...
چه رسد به ایمان...
البته من تحمیل نمیکنم...
بلکه معرفی میکنم...
elros —
تا حالا کسی نتونسته دلیل محکمی بیاره که به تالکین الهام شده.
و خوب کسایی که هنوز معتقدن به تالکین الهام می شده باید سعیشون رو بکنن تا بقیه رو قانع کنن.
اما به نظر من بهتره قبول کنیم
که به تالکین الهام نمی شده مگر اینکه عکسش ثابت شه.
و اثباتش هم به عهده ی معتقدین به الهام هست.
Melkor Morgoth —
الروس جان قربون آدم چیز فهم...
حالا نخواستیم...که قانع کنه.
لا اقل ثابت کنه...
همونم بسمونه...
الروس جان اسم تاپیکو نگاه کن
بعد حرف های آناریون رو نگاه کن در اولین پست خودش...
اولشو با آخرش مقایسه کن:
من برای اثبات حرفم دلیل محکمی ندارم ولی بهتر بدونید....
این اولش...
اینم آخرش:
مخالفین دلایل محکم بیارید جون دلایل من محکم اند
حالا اسم تاپیکو ببین:
سخنی بی دلیل و مدرک که اما ارزش خوندن داره
نظرتون چیه؟
بلا اخره دلیلاتون محکمه یا محکم نیست؟
مورون —
خدا پشت همه چیز است و همه چیز خدا را پنهان میدارد همه ی اشیا سیاه و همه ی مخلوقات حاجب ماورائند.
دوست داشتن یک چیز شفاف ساختن ان است.
تولکاس......بزرگ ما......
من نگفتم ایده ی داستان وحی بوده. عرض کردم ارزشها و ارکان اون چیزیه که بصیرت تالکین در ک میکرده.
وقتی که حافظ یه شعر برای شاخه نبات میگه با اون شعر عرفانی که همه معتقد ان مایه ای از الهام داره از نظر سبک و شیوه ی نگارش فرقی با هم ندارن و میشه از روی قراین اونا رو به یه نفر نسبت داد. الهام این شکلی هرگز در سیاق کار نویسنده دخالت نمیکنه. من میگم این داستان کاملا مخلوق دست تالکینه اما خلقت طبیعت سبز چیزی کار دست و قلم نیست تالکین یه چیزایی فهمیده برای همینه که سخنش به دل میشینه.والا من هفت ساله زور میزنم که مثل اون بنویسم اما اخرش هرچی نوشم می سوزونم .
این که میگن از طبیعت الهام گرفتم یعنی چی؟ نه اینکه یه پاکت از اسمون بیفته یا فرشته ای نازل بشه.
تو همین اردا چند بار گفتیم که از خوندن اپار تالکین خسته نمیشیم یا این کتابا با گذشت زمان کهنه نمیشن....
برای لایتناهی چیزی از ابدیت لازم است ( هوگو).
این که ایده ی داستان وحی بوده توهین به تالکینه. این روش بعضی نویسنده های ایرانیه که چیزی از نویسندگی نمیدونن.
اگه تالکین چیزی از ماوراء داره خودش پیدا کرده. با بصیرت خاصش.... والا معلومه که نگاه بشر به اطرافش نوعی اشتراک ثابت داره.
مدرک من خود اثره و گواهی دل مخاطبانش. ادم که همینطوری خالق والینور نمیشه.
ان دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش اویز که با وی خبری هست
یه نفحه از حقیقت قلب تالکین رو اینطور صیقلی کرده. و اگه ابنقدر به دل مینشینه برای اینه که در بطنش خبری از گمشده ی ما هست.
Tulkas Astaldo —
سيمين عزيز،اين بهترين پستي بود كه تا حالا تو اين تاپيك ديدم.
اين حرفت رو كاملا قبول ميكنم.اما اين حرف به نظر مياد كه با پست هاي آناريون و مهدي و حتي پست قبلي خودت(حداقل در مورد شيوه نگارش) فرق ميكنه.
واقعا عالي بود :D :D
من با اين موافقم
Melkor Morgoth —
خدا پشت همه چیز است و همه چیز خدا را پنهان میدارد همه ی اشیا سیاه و همه ی مخلوقات حاجب ماورائند.
دوست داشتن یک چیز شفاف ساختن ان است.
خسته نباشی
این حرفت دقیقا خلاف خرد عرفانی و یا خداشناسیه...
چون میگن اگر به مخلوقات خدا نگاه کنی...میتونی خدا را هم بشناسی...
همانطور که خدا میگوید در چیز هایی که آفریده شده برای قومی که فکر میکنن نشانه هست...
یادم نیست کدوم آیه ولی این آیه ها همه هستن...و بینشت کاملا بر عکس اون چیزی هست که تو میگی...
تو اسرار دای که بگی این ماوراء تالکین خیلی بهش لطف کرده...در نهایت نخواستی بگی که ارو را که الهام کرد..و فقط حرف های گذشته را باز نویسی کردی...
در عجبم که تولکاس به چه چیز این پست شیفته شده...حال که صد جور دلیل در پست های بنده هست ... و همه بی ارزش میدوننش... (حتی نمیخوننش)
اگر داستان تالکین کمترین دخالتی با ماورا داشته باشد...باید اثبات و توضیح داده شود...
اگر هم ثابت شد الهام وجود دارد...(چه مستقیم چه غیر مستقیم)
باید منبع الهامات...شناخته شود
شما به سوال من پاسخ نمیدین..
لا اقل این یکی رو جواب بدین:
یه تعریف از الهام را بهم ارائه بده
اصلا بگو الهام یعنی چه...
انگار من نمیفهمم...
تو بهم بگو
الهام چیست؟
Tulkas Astaldo —
jتوي اون پست قبلي سيمين گفته كه تالكين از طبيعت الهام گرفته."الهام گرفتن" با "الهام شدن" فرق داره.
الهام گرفتن در معناي تحت الفظي به معناي خرد در مورد چيزي و برداشت از اونه.پس لزوما ماورايي نيست.
اول خيلي از فيلم ها يا كتاب ها احتمالا ديدي:"با الهام از ...."
خب اين باعث شد كه من حرفشون رو قبول كنم.چون جنبه ماورايي قضيه نفي ميشه
Melkor Morgoth —
jتوي اون پست قبلي سيمين گفته كه تالكين از طبيعت الهام گرفته."الهام گرفتن" با "الهام شدن" فرق داره.
الهام گرفتن در معناي تحت الفظي به معناي خرد در مورد چيزي و برداشت از اونه.پس لزوما ماورايي نيست.
اول خيلي از فيلم ها يا كتاب ها احتمالا ديدي:"با الهام از ...."
خب اين باعث شد كه من حرفشون رو قبول كنم.چون جنبه ماورايي قضيه نفي ميشه
اگرم حرفی که میگی درست باشه...
یعنی الهام نوعی برداشته یعنی برداشت ذهنی...نه گرفتن
الهام...
بلکه این ذهنه که خودش در خودش اینا رو داره...
و با دیدن چیزی اونو به خاطر میاره...
مثلا اگر من بگم
2 2 تا
تو خیلی سریع یاد چهار میوفتی...
در صورتی که من فقط دو تا دو نوشتم..
و تو یاد چهار افتادی
بسیار..خوب....ببینیم..سیمین میگه
سیمین...
اینم نظر شخصی توهه و دید گاه تو...
باید ببینیم نظر نویسنده ی خود تاپیک که آناریون باشن چیه؟
که پیداش نیست...
یه چیز دیگه..
سیمین
اگر چیزی برای تالکین قابل درک است و برای ما نه..
دروغه..
زیرا ما هم مثل اون یه بشریم..
Tulkas Astaldo —
اگر چیزی برای تالکین قابل درک است و برای ما نه..
دروغه..
زیرا ما هم مثل اون یه بشریم..
اين چه حرفيه؟
تو نظريه هاي فيزيك كوانتوم رو درك ميكني؟
اگه نكني (كه كم نيستن افرادش) يعني دروغه.
خدا تو قرآن ميگه"... براي كساني كه ميبينند""...براي كساني كه درك ميكنند" يعني كساني هستند كه درك نميكنند.پس اون حرفا دروغه؟
لا اقل سنگ هم از زیرش یه چشمه جاری میشه و بلا اخره از بین میره..
ولی آنها خود خود را به خواب زدن...و خودشونو کر وانمود میکنن...
یعنی خودشون قابلیت و پذیرش را در وجودشون کشتن
به قول خودت کسی که خودشو به خواب زده...نمیشه بیدارش کرد
حالا هم کسی که خودشو به کری زده...و کوری...و لالی...نمیشه چیزی بهش فهموند..
حتی اگر کم بیاره هم...میگه نه..
منظور منم در اونجا استعداد است...
یعنی هر چی که باشیم..یه بشریم..و اگر بخواهیم...میتوانیم...
حرفم با کسانی است که میخواهند..
اگر کسی بخواهد و نتواند..
این دروغ ست
پس اون به درستی نتوانسته بخواهد...
تالکین اگر با الهام...و اگر با ماوراء...این پروژه ی داستانی را تکمیل کرده...
بلا شک شنگول منگول...و بقیه ی داستانا هم به این شکل در میان...
وجود یک خدای جداگانه در سیلماریلیون...نظر منو به این جلب میکنه که امکان الهام...و ماوراء را
از اون بگیرم...و به داستان هایی مثل شنگول منگول بدم..
به معنای دیگر...
اگر داستان الهامه...
بهترین الهام داستان شنگول منگوله
که مورد توجه خیلی از کودکان پاک دل قرار گرفته...
داستان داستانه...
نه سیمین
نه آناریون
و نه مهدی...
هیچ تعریف درستی از الهام را تا این لحظه ارائه ندادند..
لیکن بر این معتقدند که بخواهی نخواهی الهام است...و ماوراء
ببخشید اگر به بزرگی داستان میگین ماوراء
اگر منم از العان شروع کنم به چاخان بافی...
تا آخر عمرم یه چیزی میسازم که صد تا سیلماریلیون را تو جیب پشتیش گذاشته...
مدعی الهام هم نمیشم...
شما یا به درستی نمیدانید الهام یعنی چه
یا اصلا نمیدانید سوالتان چیست
یا بی دلیل و مدرک رجز میخوانید که این الهام است
من از داستان هری پاتر متنفر شدم به خاطر یه چیز...
آن هم گوناگونی خدا بود...
اله ...
جاهلانی قبل از شما بودند که آنها هم همین حرف ها را تکرار میکردند...
ولی فقط در عالم واقعیت...و اونو به واقعیت نصبت میداند...
شما هنوز نمیخواهید بگویید :
الهام چیست؟
از طرف چه کسیست؟
تالکین الهام را از موسیقی گرفته یا از خدا یا از طبیعت یا از چه کسی؟
صادقانه ترین الهام ها از طرف خداست...
چیزی که شما الهام نامگذاری میکنید تنها یاد آوری و القای نوعی خاطره و ماجرا بر شماست
مثلا آهنگ...شما اگر یه آهنگ رپ گوش بدین...نوشته هاتون همیشه یه جوری میشه که انگار شکایت دارین...
و اگر آهنگ ترسناک..انگار که در میان نوشته هاتون لحن تحدید به چشم میخوره...
اگر هنگام گوش دادن آهنگ غم انگیز داستانی بنویسین...
بلا شک یه داستانی خواهی نوشت که شبیه داستان بینوایانه...
موسیقی بهترین نوع القای احساساته...
تالکین از احساس خودش چیزی را نوشته...
و تنها با طبیعت...یا هر چیز دیگه ای..احساس خودشو شعلور کرده...
در این خصوص باید ببینی که تویی که میگی الهام...منظورت از الهام چیست...
اصلا الهام چیست...تو هیچ کدام از اینهارا شرح ندادی...تنها بر این پافشاری میکنی که تالکین یه چیزی از سوراخ آسمون
به دست آورده...
اگر تو معتقدی که تالکین الهام گرفته...من منکرش نیستم...ولی الهام در نظر تو یعنی چه؟...منظورت از الهام چیست...
من نمیتونم تا زمانی که تو این مشروح ها را به دست نیاوردم...جوابی قاطع را برای تو بدم...پس اگر جواب بدم...هم تو ضرر میکنی هم من....
الهام بعضی جاها از آهنگ به دست میاد...
مثلا یکی یه آهنگ غم انگیز گوش میده میاد یه داستان بینوایان مینویسه...
الهام بعضی جاها از منظره به دست میاد...
تو یه منظره ای را میبینی...و در باره ی اون داستان مینویسی...
الهام گه گاهی از نقاشی به دست میاد
اینایی که گفتم الهام نیست...ایده هست...ایده یعنی یه چیزی که از خلاقیت خود آدم...به شکلی که احساسات فرد امر میکنن به دست میاد...
مثلا
تو با دیدن شکنجه ی زندانی ها..یاد یه داستانی می افتی که در اون مثلا یه نفر میوفته زندان و با تحمل...بلا اخره آزاد میشه..و پدر نگهبانارو در میاره...
این یعنی ایده...ایده هم از احساسات و نبوغ خود آدم به دست میاد...
الهام چیزی فراتر از ایده است
وقتی کسی یه داستان مینویسه..
متوجه میشه که برای کامل کردنش...بهتره که برای هر شخصیت داستان
یه بیوگرافی بنویسه...
بانوشتن بیوگرافی...مجبور میشه تا پدر پدر پدر پدر بزرگش هم طراحی کنه و حتی برای هر کدام یه زندگی نامه بنویسه...
سر آخر مجبور میشه به ابتدای خلقت بپردازه..
و اونجا رو هم با یه مشت پردازش ذهنی پرکنه...
میخواد برای هرکدام نامی را انتخاب کنه..
انقدر اسم میگذاره..که دیگه ذهنش خسته میشه..
زبان میسازه..
و با زبان ساخته شده..اسم های از من درآوردی روشون میگذاره...
و ورد ها و جادو های عجیبی را توی داستانش جای میده...
سر آخر هم مجبور بشه که خدا را طراحی کند...
خدایی که سر پا یکیست...و نه در داستان..نه در جادو نه در زمین و نه در آسمان..نه در نوشتن و نه در گفتن و نه در پنداشتن...غیر از یک خدا...و از یک جنس...و از یک خدایی...دومی وجود ندارد...اگر هم کسی مدعی شد...حتما جاهل است...این چیزیست که نه تنها من...بلکه تمامفیلسوف ها و علم ها هم به آن پی بردن...
پس گو اگر خدایی وجود دارد(که حتما است) تنها یک خداست...
ولی الهام و این تاپیک شما آن را تکذیب کرده و به نوعی مشرک میکند...
زیرا...
اگر معتقدی به تالکین الهام شده...
باید بدونی..یک سر تمام الهامات...با واقعیت گره خورده...
تالکین از طبیعت الهام نگرفته..
زیرا خدایی که طبیعت را آفریده...خدای تورات انجیل و قران است...که همان الله است...
بگذار من برات یه تعریف از احساسات و الهام بگم...
احساسات هر انسانی همانند یه ورق شیشه ای رنگی است ...
رنگش به مثال برداشتش... نوری که از آن (به رنگ ورق) تبدیل میشود
همان الهام است...این ورق شیشه ای دور تا دور مغز تو را فراگرفته...
الهام الهام است...ولی اگر از روی یکی از این ورقه های احساس رد شود...
دیگر صادقانه نیست...زیرا تو از احساس خودت...یه چیزی از خودت بر الهام بستی...
شاید به تالکین الهام میشده که داستان آدم و حوا را بنویس...ولی او داستان سیلماریلیون را (بر حسب ورقه های رنگی احساسات) مینویسد...و به میل خودش قسمتی را ویرایش... و قسمتی را حذف میکند!!
اینها همه نشان گر آن است که تالکین الهام میگرفته...ولی نور الهامش...از ورقه های احساسی خودش رد میشده...
و رنگ صادقانه را تغییر میداده...
بیا یه مثال بزنیم...
یکی به آهنگ غم انگیز گوش میده...یاد داستان بینوایان می افته..
و دیگری گوشی میده...یاد بدبختی های خودش می افته... و حتی خشم میگیره...!!
تفاوت احساس و الهام این است...
این که میگوییم قرآن الهام است...بخاطر آن است...که از این ورقه ها رد نشده...آیا در قران تکه کلام میبینی؟
آیا نفع شخصی میبینی؟ایا تناقض میبینی؟ نه...قران حتی اسم نمیبرد...حتی عدالت اسم را هم دقت میکند...
پس برای همین است که قرآن را الهام میخوانیم...زیرا از نفع شخصی خبری نیست...(صادق ترین عمل ها هم نفع شخصی ندارند...)
اکنون این تعریف من از الهام بود...ولی تعریف تو مقدم تر است..
ویکی از مدعیان باید توضیح دهد...
elros —
اگر منم از العان شروع کنم به چاخان بافی...
تا آخر عمرم یه چیزی میسازم که صد تا سیلماریلیون را تو جیب پشتیش گذاشته...
مدعی الهام هم نمیشم...
دوست عزیز مشکل تو چیه؟
اگه سیلماریلیون رو چاخان می دونی اصلا چرا تو فروم هواداران تالکین عضو شدی؟
اصلا تالکین و آثارش مزخرف
اینجا فروم هواداران تالکین هست نه کسایی که از تالکین بدشون میاد.
عزیزم تو تا آخر عمرت هم نمی تونی حتی یک داستان کوتاه شبیه آثار تالکین بنویسی مطمئن باش.
نوشتن نیاز به مغزی داره که بتونه فکر کنه.
البته لابد از نظر تو داستان ها چاخانن.
Melkor Morgoth —
دوست عزیز مشکل تو چیه؟
اگه سیلماریلیون رو چاخان می دونی اصلا چرا تو فروم هواداران تالکین عضو شدی؟
اصلا تالکین و آثارش مزخرف
اینجا فروم هواداران تالکین هست نه کسایی که از تالکین بدشون میاد.
عزیزم تو تا آخر عمرت هم نمی تونی حتی یک داستان کوتاه شبیه آثار تالکین بنویسی مطمئن باش.
نوشتن نیاز به مغزی داره که بتونه فکر کنه.
البته لابد از نظر تو داستان ها چاخانن.
الروس عزیز...پستی که دیدی نیاز به توضیح داشت...و توضیحات را پس از ویرایش باید ببینی...
Melkor Morgoth —
دوست عزیز مشکل تو چیه؟
اگه سیلماریلیون رو چاخان می دونی اصلا چرا تو فروم هواداران تالکین عضو شدی؟
اصلا تالکین و آثارش مزخرف
اینجا فروم هواداران تالکین هست نه کسایی که از تالکین بدشون میاد.
عزیزم تو تا آخر عمرت هم نمی تونی حتی یک داستان کوتاه شبیه آثار تالکین بنویسی مطمئن باش.
نوشتن نیاز به مغزی داره که بتونه فکر کنه.
البته لابد از نظر تو داستان ها چاخانن.
الروس جان به دست آوردن مغز با علم خاکی میثر است ولی الهام نیاز به روح پاک و فکر بی طرف را دارد.
تالکین جان سیلماریلیون وحی شده؟
anarion_d —
به خداوندی خدا قسم اگه بار دیگه این ملکور به تالکین عزیز توهین کنه مستقیما به کارهای غیر منطقی دست میزنم
پس اله سار کجاست که ببینه دشمنان تالکین در خانه ی اون دارن هر کاری میخوان میکنن
تولکاس من بخاطر این ادم بود که چند وقتی نیومدم به سایت همینجوری پیش بره سایت رو به گند میکشه
خداحافظ
Melkor Morgoth —
به خداوندی خدا قسم اگه بار دیگه این ملکور به تالکین عزیز توهین کنه مستقیما به کارهای غیر منطقی دست میزنم
پس اله سار کجاست که ببینه دشمنان تالکین در خانه ی اون دارن هر کاری میخوان میکنن
تولکاس من بخاطر این ادم بود که چند وقتی نیومدم به سایت همینجوری پیش بره سایت رو به گند میکشه
خداحافظ
اگر سوال پرسیدن گناه است و هر جا که قرار گیرد به گند میکشد و کسی را که سوال میکند دشمنش میدانید پس کو انصافتان...حقا که اگر جواب ندهید شما سزاوارتر از من به دشمنی تالکین هستید ...
جواب این همه سوالی که در این مدت پرسیدم این بود؟
آیا من دشمن داستانم یا تو که حتی تا کنون نگفتی الهام چیست...و دم از الهام تالکین میزنی... آیا غیر از این است؟
عمل غیر منطقی تو غیر از دست به دامن شدن Ban و یا نرم افزار های هک نخواهد بود ... که در این صورت به رسوخ جانب حق نخواهی بود...
عمل غیر منطقی تو تنها شکستن مرز های حق است و با شکستن آنها بلا شک ستم کاری
بگذار برات عملی را روشن کنم که غیر منطقی تر از این عمل باشد...متن بالای تو به راستی که هم من و هم فروم و هم داستان تالکین را در بر میگیرد...که در این صورت...بسیار ظالم تشریف دارین...(اگر ناراحت نشی)
تو با این تاپیک ... و با معیار های عشقی که در درونته...رابطه ی خودتو با من و با دوستان به هم زدی...(به احتمال زیاد)
ولی همین قطع خوشی تو...و برای اثبات عقاید خودت...دست به دامن روش هایی میشه که بی شک نه تنها رابطت با ما
بلکه در این طریق به خود تالکین هم اهانت میکنی...چون نمیگذاری حتی در مورد داستان سوال پرسیده شود...
تو با این تاپیک هم در حق من و هم در حق دیگر جفا میکنی..
سیمین که به نیابت تو به این که اثبات کند الهام درست است...بسیار پست داده..در حالی که تو تا العان حتی یه تعریف از الهام هم ندادی...پس آنها بیشتر از تو به تاپیک بی دلیل و مدرک خودت نزدیکن...
تاپیکی که در مقایسه با جدالی که به پا کرده...ارزش خواندن هم ندارد...
تو دلایل محکمی نمیاوری و دلایل ما را هم سست میخوانی
الهام راست است و درست...در صورتی که هفت سوال هنوز به نتیجه نرسیده ... و فقط بی نتیجه ماند...چیز هایی که در هفت سوال مطرح کردم...دلایل کافی برای این که نشان دهد این داستان در عین زیبایی و عمق سر شار از گسستگی
و تناقض است کافیست...از این رو برای این که از در جواب من به من پاسخ درست داده باشی...بخش هفت سوال را بیشتر بخوان...با این همه اهانت.. و بی نظمی...اگر آقای انصاف بخواهد مرا Ban کند...در Ban کردن تو پیشی میگیرد...زیرا تاپیک زدی... دلیل نداشت... پیام زدی ربطی نداشت...و اهانت کردی...جایی نداشت...
حالا بگو من دشمنی میکنم؟ یا تو؟ بلا شک تنها سه نفر از تو لازم است که فروم از تاپیک هایشان گندی بگیرد که آن سوی اینترنت نیز احساس شود...گندی که ناشی از بی علتی توست...و بی منطقی تو برای اقدام به همان عملی که گفتی...
نتیجه:
اگر پرسیدن بوی گند است...تاپیکی که زدی.....خود گند است...که من هم اوقاتم را با تحلیل حرف های بی دلیل گندیده کردم...بله...
گند نیز برای گندیدنش دلیل دارد!
...
اله سار —
به خداوندی خدا قسم اگه بار دیگه این ملکور به تالکین عزیز توهین کنه مستقیما به کارهای غیر منطقی دست میزنم
پس اله سار کجاست که ببینه دشمنان تالکین در خانه ی اون دارن هر کاری میخوان میکنن
تولکاس من بخاطر این ادم بود که چند وقتی نیومدم به سایت همینجوری پیش بره سایت رو به گند میکشه
خداحافظ
آناریون عزیز، تصمیم در این مورد به عهده ی ناظر خوب انجمن تولکاس عزیزه که وقت می گذارند و با دست با کفایتشون انجمن رو اداره می کنند.
اما خود من چیز قابل توجهی به عنوان توهین توی پستهای دوست عزیمون ندیدم، ایشون دارند نظرشون رو می گند و هرچند نثر و املای خیلی خوبی نداشته باشند.
به عنوان یک راه حل خوب و دم دستی برای شما یا هرکدوم از دوستان عزیز دیگه، اگر با نوشته های کسی از کابران مشکل داشته باشید (و نظر ناظر انجمن بر باقی موندن اون نوشته ها باشه)، کافیه روی کلید «مشخصات» که زیر اسم اون کاربر هست کلیک کنید، در صفحه ی مشخصات کاربری ایشون روی لینک «افزودن دشمن» کلیک کنید و اون کاربر رو به لیست ایگنورهای خودتون اضافه کنید. در این حالت دیگه پستها و تاپیکها و موضوعات نوشته شده توسط اون کاربر رو نمی بینید.
Melkor Morgoth —
قربون ادم چیز فهم...
آناریون شما هم بهتر اینه که گند مرا ثابت کنی وگرنه گند تاپیکت ثابت میشود...
منظورم اینه که جواب سوالات را بدهی..
السار عزیز...اختیار دارین...کلمات وسیله ای برای ارتباط هستن...نه چیز بیشتر...
با این که ایراد های من بیشتر در املاء من است...ایراد گرفتن از املاء نوعی بهانه است..
با این حال فروم قوانینی دارد..و منم سعی میکنم که تجاوز نکنم...هر چند که بازم منو به تجاوز محکوم میکنید..
مورون —
سيمين عزيز،اين بهترين پستي بود كه تا حالا تو اين تاپيك ديدم.
اين حرفت رو كاملا قبول ميكنم.اما اين حرف به نظر مياد كه با پست هاي آناريون و مهدي و حتي پست قبلي خودت(حداقل در مورد شيوه نگارش) فرق ميكنه.
واقعا عالي بود :D :D
من با اين موافقم
عالیجاه تولکاس..... بزرگ ما..
از موافقتتون ممنونم...... اگه نوشته ی من ارزش و اعتباری داره فقط و فقط به خاطر نظر مساعد شماست :D
و شما جناب ملکور این فروم پر تالکین شناس های خبره است..... شروع کن چیزی بنویس که بتونه با یه خط..... فقط با یه خط از نوشته های تالکین برابری کنه بعد ازش بد بگو.
Tulkas Astaldo —
شما لطف داري.
خب اين پستت واقعا به دلم نشست والبته به نظرم درست بود.
والبته استاد اله سار هم به ما لطف دارن
مورون —
حضرات گرامی نمیخواید این بحث رو به نتیجه برسونید ؟ یکی یه حرفی بزنه........
به قول خودتون ....دی
Tulkas Astaldo —
خب اين تاپيك به نظرت قرار بوده نتيجه داشته باشه؟
چيزايي كه با اعتقادات سرو كار داره و نه با منطق،معمولا نتيجه نخواهد داشت
Melkor Morgoth —
و شما جناب ملکور این فروم پر تالکین شناس های خبره است..... شروع کن چیزی بنویس که بتونه با یه خط..... فقط با یه خط از نوشته های تالکین برابری کنه بعد ازش بد بگو
بگو دروغ افسانه معتبر است یا راستی ما؟
اگر راست میگویید...بگویید ملکور مرا نابود کند.
لیکن من میگویم الله شایستگان را هدایت کند.
یک کلمه از راستی بهتر از یک کتاب دروغ و افسانه ی واهیست.
کفایت کرد؟
اکنون من نیز از شما تقاضای جواب دارم...
بگو چرا این خدای شما نایبانش را پیش از زمینش افرید؟
و چرا زمینش را در دو مرتبه ساخت؟
اگر راست میگویید از افسانه ی خود پاسخم را دهید..
چکار با خدای الله یا خدای مسیحیان یا یهودیان دارید؟ پاسخ خود را بدهید چکار به پاسخ ما دارید؟
درود به شایستگان درود.
آرون —
بگو دروغ افسانه معتبر است یا راستی ما؟
اگر راست میگویید...بگویید ملکور مرا نابود کند.
لیکن من میگویم الله شایستگان را هدایت کند.
یک کلمه از راستی بهتر از یک کتاب دروغ و افسانه ی واهیست.
کفایت کرد؟
اکنون من نیز از شما تقاضای جواب دارم...
بگو چرا این خدای شما نایبانش را پیش از زمینش افرید؟
و چرا زمینش را در دو مرتبه ساخت؟
اگر راست میگویید از افسانه ی خود پاسخم را دهید..
چکار با خدای الله یا خدای مسیحیان یا یهودیان دارید؟ پاسخ خود را بدهید چکار به پاسخ ما دارید؟
درود به شایستگان درود.
آقای ملکور کسی شما رو مجبور نکرده بیاید تو فروم دوستداران تالکین و داستانای خودتونو در باب اینکه این افسانه دروغه و خداش فلانه و دوست داشتنش شرم آوره و و و ... ردیف کنید. اگه اینقد بدتون میاد لطفا اصلا اینجا سر نزنید و خون خودتونو کثیف نکنید! زحمت نکشید! بخدا کسی ناراحت نمیشه!
جواب دادن به سفسطه های شما هم فقط اتلاف وقته!
خوشحال میشیم برید یه فروم مذهبی یه تاپیک بزنید و همونجا هرچی دلتون میخواد بگید!
با تشکر
anarion_d —
نوری از دل تاریکی بیرون خواهد زد..................................
سلام بر همه
این بحث جواب داره خوبم جواب داره دوستان من
با تشکر از ملکور, تولکاس,سیمین,مهدی ,الوه,الروس , اله سارعزیز و سایر دوستانی که به این مطلب توجه کردند
لحن من الان فوق دوستانست کاش میشنیدید
من به عنوان ی نویسنده کارای زیاد جالبی نداشتم اما به عنوان ی کارگردان همیشه حرف واسه گفتن داشتم اگه ی روزی بتونم با اثارم خیلی زیبا تر باهاتون حرف میزنم
من مثل اکثر شما توی مشرق زمین به دنیا اومدم و بزرگ شدم. توی این سرزمین من با ایران با شعراش با عرفاش با فرهنگش و همه چیزش اشنا شدم اما واقع گرایی رو تو دنیای غرب پیدا کردم جایی که حدود 100 سال قبل تولد من تالکین زندگی میکرد. تمام کارای تالکین مجذوب کننده بوده, هست و خواهد بود.
شنیدید که میگن:
انچه از دل براید بر دل نشیند
اما منظور از دل اول چیه؟
دل مثل سنگ هیتلر؟یا صدام؟
شایدم دل لطیف حافظ باشه؟دل پیامبر چی؟مولانا چطور؟
میدونستید مواقعی که مولانا مراقبه میکرده حتی اتیشی به گرمای اتیش جهنمم از اون حالت درش نمی اورده؟
قبول دارید اشعار حافظ بوی عرش رو میده؟
نکنه این که به پیامبر وحی میشده رو بهش توحین میدونید؟
:D
درجات الهام متفاوت ولی درکش برای اونهایی که باید بفهمند ممکنه و دلایلی به محکمی اثبات E=MC*c انشتن رو نمیخواد
میفهمید که؟
الهامی که به پیامبر میشده کلام مستقیم خدا میدونیم و میدونیم الهام به مولانا از اون ضعیف تر بوده و حافظ هم توی همون سطوح بوده
(مطمعنم قبول دارید به حافظ&مولانا الهام میشده اگه قبول ندارید بدونید باید عرفان و ادب ایرانی رو دوباره بررسی کنید.)
همونجوری که تا الان متوجه شدم اکثر شما از روش غلط و بسیار غلط مقایسه استفاده میکنید
No prob مشکلی نیست!
منم استفاده میکنم, به این دو سوال من 1بار برای همیشه پاسخ بدید
1.آیا قبول دارید به پیامبر,مولانا و حافظ الهام مستقیم«با درجات مختلف» میشده؟ (به ائمه و عرفای دیگه کار نداشته باشید اونا پیشکش)
2.ویژگی های اثار باقی مونده از این بزرگان چیه؟ (قران,مثنوی و دیوان حافظ)
از اله سار میخوام که تو این بحث شرکت کنن و از همه میخوام که به این 2 سوال پاسخ بدم.(با روش خودتون,مقایسه,پیش میریم)
خارج از این 2 سوال پست ندید لطفا فعلا این 2 سوال رو بررسی میکنیم.باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
دوستان حد الامکان نظر شخصی ندید براساس نظریات قبول شده(استدلال استنتاجی) پیش میریم
آناریون دونه داین
آناریا، شصتودومین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس. 22 ژانویه 2010
اله سار —
آناریون عزیز، من واقعا تمایلی به شرکت در این بحث ندارم. انتهای هر روز همه ی پُستهای فروم رو میبینم، و اگه حرفی برای گفتن داشته باشم، حتما پُست می زنم! بهرحال مرسی از دعوت.
در مورد نوشتههای دوستمون ملکور هم خیلی سخت نگیرید، بنظر من دلیل این مدل حرفهای ایشون اقتضای سِنشون هست!
احتیاج به جنگ و دفاع هم نیست، و هرکسی هر نظری داره می تونه بگه، چون درنهایت تالارگفتمان برای همینه!
Tulkas Astaldo —
آناريون عزيز،من قبلا هم نظرم رو در مورد اين تاپيك دادم.تا اونجايي كه ميدونم نظر تيم نظارت هم بر اينه كه هر كس هر چيزي كه مخالف با قوانين سايت نباشه بگه.
در مورد دو سوالت نميتونم پاسخي كه در رد يا مخالفتش با شه بدم.چون همونطور كه قبلا گفتم،اين بحث با اعتقادات هر كس سر و كار داره.فرضا شخصي كه به وحي اعتقاد نداشته باشه،نميتونه كل اين بحث رو درك كنه.
كسي هم كه اعتقادات مذهبي سخت داشته باشه،نميتونه الهام به وحي،به تالكين رو بپذيره!
من اگه بخوام به صورت كاملا شخصي به سوالاتت پاسخ بدم.lميگم كه به نظر من الهام به معناي رسيدن چيزي از ماورا در مورد عرفا و شاعران وجود نداره.اونها قوه درك بالاتري نسبت به انسان هاي عادي دارن.و ميتونن معاني ديگري از مفاهيم ساده ما بدست بيارن.اگر اسم اين رو الهام ميزاريد(بنده اين كار رو نميكنم) بله به اون ها هم الهام شده
منظورت از سوال دو رو دقيقا متوجه نشدم:قرآن كه اثر باقي مونده از پيامبر نيست كه :D
منظورت ويژگي هاي فني و ادبي اين كتب هست يا مفاهيمشون.يا نوع نگارش يا چيز ديگر؟
Melkor Morgoth —
آقای ملکور کسی شما رو مجبور نکرده بیاید تو فروم دوستداران تالکین و داستانای خودتونو در باب اینکه این افسانه دروغه و خداش فلانه و دوست داشتنش شرم آوره و و و ... ردیف کنید. اگه اینقد بدتون میاد لطفا اصلا اینجا سر نزنید و خون خودتونو کثیف نکنید! زحمت نکشید! بخدا کسی ناراحت نمیشه!
جواب دادن به سفسطه های شما هم فقط اتلاف وقته!
خوشحال میشیم برید یه فروم مذهبی یه تاپیک بزنید و همونجا هرچی دلتون میخواد بگید!
با تشکر
شما از من نوشته ای خواستید که همتای یک خط از نوشته های نویسنده باشد من هم نوشتم...در اصل برای پرسیدن دو سوال خدمت شما حاضر هستم...نه بیشتر...
من نیز ممنونم اگر بحث الله قران را به انجمن ارو نکشید...همانطور که اسمی از ارو در انجمن های قرانی الله برده نشده...
و تنها از پاسخ دادن سرباز میزنید...درود به شایستگان درود...
Melkor Morgoth —
نوری از دل تاریکی بیرون خواهد زد..................................
سلام بر همه
این بحث جواب داره خوبم جواب داره دوستان من
با تشکر از ملکور, تولکاس,سیمین,مهدی ,الوه,الروس , اله سارعزیز و سایر دوستانی که به این مطلب توجه کردند
لحن من الان فوق دوستانست کاش میشنیدید
من به عنوان ی نویسنده کارای زیاد جالبی نداشتم اما به عنوان ی کارگردان همیشه حرف واسه گفتن داشتم اگه ی روزی بتونم با اثارم خیلی زیبا تر باهاتون حرف میزنم
من مثل اکثر شما توی مشرق زمین به دنیا اومدم و بزرگ شدم. توی این سرزمین من با ایران با شعراش با عرفاش با فرهنگش و همه چیزش اشنا شدم اما واقع گرایی رو تو دنیای غرب پیدا کردم جایی که حدود 100 سال قبل تولد من تالکین زندگی میکرد. تمام کارای تالکین مجذوب کننده بوده, هست و خواهد بود.
شنیدید که میگن:
انچه از دل براید بر دل نشیند
اما منظور از دل اول چیه؟
دل مثل سنگ هیتلر؟یا صدام؟
شایدم دل لطیف حافظ باشه؟دل پیامبر چی؟مولانا چطور؟
میدونستید مواقعی که مولانا مراقبه میکرده حتی اتیشی به گرمای اتیش جهنمم از اون حالت درش نمی اورده؟
قبول دارید اشعار حافظ بوی عرش رو میده؟
نکنه این که به پیامبر وحی میشده رو بهش توحین میدونید؟
درجات الهام متفاوت ولی درکش برای اونهایی که باید بفهمند ممکنه و دلایلی به محکمی اثبات E=MC*c انشتن رو نمیخواد
میفهمید که؟
الهامی که به پیامبر میشده کلام مستقیم خدا میدونیم و میدونیم الهام به مولانا از اون ضعیف تر بوده و حافظ هم توی همون سطوح بوده
(مطمعنم قبول دارید به حافظ&مولانا الهام میشده اگه قبول ندارید بدونید باید عرفان و ادب ایرانی رو دوباره بررسی کنید.)
همونجوری که تا الان متوجه شدم اکثر شما از روش غلط و بسیار غلط مقایسه استفاده میکنید
No prob مشکلی نیست!
منم استفاده میکنم, به این دو سوال من 1بار برای همیشه پاسخ بدید
1.آیا قبول دارید به پیامبر,مولانا و حافظ الهام مستقیم«با درجات مختلف» میشده؟ (به ائمه و عرفای دیگه کار نداشته باشید اونا پیشکش)
2.ویژگی های اثار باقی مونده از این بزرگان چیه؟ (قران,مثنوی و دیوان حافظ)
از اله سار میخوام که تو این بحث شرکت کنن و از همه میخوام که به این 2 سوال پاسخ بدم.(با روش خودتون,مقایسه,پیش میریم)
خارج از این 2 سوال پست ندید لطفا فعلا این 2 سوال رو بررسی میکنیم.باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
درود...قبل از مندرج کردن وحی یا اثبات الهام تعریفی از آنچه الهام مینامی ارائه کن... و بدان الهام در هر درجه و در هر مرتبه که باشد تفاوتی در کمال وجود الهام ندارد...یعنی هر چند در درجه های نازل تری القا شود...ولی حرفی در ان نیست و خود به معنای کامل است...و سوالی در آن نمیماند که جهل جلوه دهد...پس اگر الهام است پاسخ ده چرا خدای افسانه زمینش را در دو مرتبه ساخت و چرا نایبانش را پیش از زمینش آفرید...اگر جواب این سوال مشخص شود...و سوالات دیگر پاسخ شود...حرفی در کمال افسانه نمیباشد...لیکن هنوز اثبات الهام ادامه دارد...درود به خوش رویان شایسته
anarion_d —
سلام
دوستان کسی شفافا به سوالا جواب نداد
اگه میخوید به 2 تا سوال جواب بدید شفاف جواب بدید
اگه مثل ملکور جان نمیخواید جواب بدید که هیچ
تولکاس جان
پیامبر سوادی نداشته که ی نویسنده حرفه ای باشه. پس 1000%الهام از طرف خدا کتاب به این زیبایی رو افریده. و چون اولین بار این کلمات از دهان ایشون خارج شده میگم اثرش به حساب میاد
"""""من از اون اولش با مایسه مخالف بودم
ولی حالا که همه مقایسه رو دوست دارید منم با این روش جلو میام"""""
از همه نظر بگو
این کتابا چه از نظر نگارشی
چه فنی ,معنایی,اخلاقی و.....
آناریون دونه داین ایزیلیا، شصتوسومین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس. 23/1/2010
Tulkas Astaldo —
خب اينجا من ميتونم نظر بدم
چون شعر هستن:از نظر عروض و قافيه:هر دو ميشه گفت در حد تكامل در نوع خودشون به سر ميبرن.گر چه كه نشخ مختلف تصحيح حافظ،بعضا غزلياتي دارن كه بعيد ميدونم حافظ گفته باشه.اما اين قضيه رو دليل بر الهام نميدونم.
شخصي مثل شاملو،به شدت به شدت و به شدت از نظر قافيه بندي و كلامي بالاتر از مولوي يا حافظ هست(در سبك خودش!) يا شاعزي مثل كارو كم كسي نيست،اما هيچ كدوم اين دوستان فكر نكنم به اين باور بوده باشن كه بهشون الهام شده :D
از نظر معنايي و اخلاقي:مثنوي معنوي كه به قول ادبا قرآن منظمه.و واقعا كمال معنا و اخلاق در اون ديده ميشه.اما شعر هاي حافظ و سعدي......رو راست بگم:اين جفنگياتي كه در مورد معناي شراب در شعر حافظ و زر يا پيمانه در شعر سعدي ميشه رو به هيچ عنوان زاده عقل سليم نميدونم(البته استادان بزرگي هم هستند كه نظرشون همينه)
به نظرم شعر حافظ و سعدي از نظر زيبايي شناختي قابل تحسينه اما نه بيشتر
Melkor Morgoth —
سلام
دوستان کسی شفافا به سوالا جواب نداد
اگه میخوید به 2 تا سوال جواب بدید شفاف جواب بدید
اگه مثل ملکور جان نمیخواید جواب بدید که هیچ
تولکاس جان
پیامبر سوادی نداشته که ی نویسنده حرفه ای باشه. پس 1000%الهام از طرف خدا کتاب به این زیبایی رو افریده. و چون اولین بار این کلمات از دهان ایشون خارج شده میگم اثرش به حساب میاد
"""""من از اون اولش با مایسه مخالف بودم
ولی حالا که همه مقایسه رو دوست دارید منم با این روش جلو میام"""""
از همه نظر بگو
این کتابا چه از نظر نگارشی
چه فنی ,معنایی,اخلاقی و.....
وقتی آدرسی نداری دنبال چه کسی در یک شهر سوال میگردی؟
همان بهتر که از العان این موضوع حذف شود چون نتیجه ای ندارد...چون چیزی که شمال الهام مینامید حتی تعریفی از آن ندارید...
و دیگر این که این بخش برای اثبات نوشته های نویسنده نیست بلکه نکاتی که در خود داستان پنهان ماندند در این بخش مطرح مشوند..
شما میتوانید این تاپیک را در بخش طرفداران یا در بخش جادو یا در بخش حلقه سرنوشت بیان دارید...من نباید این مطالب را بگویم بلکه باید خودتان بیابید
درود به شایستگان درود
anarion_d —
سلام دوباره
دوستان مستقیما به این دو سوال جواب بدید مطمئن باشید جواب بقیه سوالاتونم میگیرید
بانو آرون,شاه اله سار, تولکاس,مهدی و............ مستقیما جواب این دو سوال رو بدید بدون هیچ جوابی جواب بقیه سوالاتون رو هم بعد از این دو سوال میدم
آناریون دونه داین ایزیلیا، شصتوسومین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس. 23/1/2010
Tulkas Astaldo —
من اگه بخوام به صورت كاملا شخصي به سوالاتت پاسخ بدم.lميگم كه به نظر من الهام به معناي رسيدن چيزي از ماورا در مورد عرفا و شاعران وجود نداره.اونها قوه درك بالاتري نسبت به انسان هاي عادي دارن.و ميتونن معاني ديگري از مفاهيم ساده ما بدست بيارن.اگر اسم اين رو الهام ميزاريد(بنده اين كار رو نميكنم) بله به اون ها هم الهام شده
و جواب سوال دوم:
هر دو ميشه گفت در حد تكامل در نوع خودشون به سر ميبرن.گر چه كه نسخ مختلف تصحيح حافظ،بعضا غزلياتي دارن كه بعيد ميدونم حافظ گفته باشه.اما اين قضيه رو دليل بر الهام نميدونم.
شخصي مثل شاملو،به شدت به شدت و به شدت از نظر قافيه بندي و كلامي بالاتر از مولوي يا حافظ هست(در سبك خودش!) يا شاعزي مثل كارو كم كسي نيست،اما هيچ كدوم اين دوستان فكر نكنم به اين باور بوده باشن كه بهشون الهام شده :D
از نظر معنايي و اخلاقي:مثنوي معنوي كه به قول ادبا قرآن منظمه.و واقعا كمال معنا و اخلاق در اون ديده ميشه.اما شعر هاي حافظ و سعدي......رو راست بگم:اين جفنگياتي كه در مورد معناي شراب در شعر حافظ و زر يا پيمانه در شعر سعدي ميشه رو به هيچ عنوان زاده عقل سليم نميدونم(البته استادان بزرگي هم هستند كه نظرشون همينه)
به نظرم شعر حافظ و سعدي از نظر زيبايي شناختي قابل تحسينه اما نه بيشتر
Melkor Morgoth —
1.آیا قبول دارید به پیامبر,مولانا و حافظ الهام مستقیم«با درجات مختلف» میشده؟ (به ائمه و عرفای دیگه کار نداشته باشید اونا پیشکش)
2.ویژگی های اثار باقی مونده از این بزرگان چیه؟ (قران,مثنوی و دیوان حافظ)
جواب سوال اول:
بله حتی به برخی از ما به صورت صادق و راست...نه به شکل قصه و افسانه...بلکه قصه و افسانه اشاره ای به استعداد و عقل فرد دارد...الهام از راستی خبر میدهد و خلوص آن به اینه ی اندیشه ی فرد مانده...که چقدر بی رنگ باشد...قبول دارم به بسیاری از افراد در خواب یا در بیداری الهام میشود...به خصوص مادران
جواب سوال دوم:
قران الهام را می اموزاند...و شکی در ان نیست...و انسان را در الهام غرق میکند...که شکی در ان نیست...
بقیه ی اثار اندکی یا بسیاری بر راستی خود...افسانه بسته اند...دیوان حافظ ممکن است الهام باشد...ولی چند درجه؟ قران کاملا الهام است لیکن دیوان ها و شعر ها چقدر؟ انها چقدر به واقعیت نزدیک هستند...قران عین واقعیات را قل میکند لیکن انها چقدر؟پس کسی نیست که بر آن از نور لهام نتابد...ولی او این نور را به نور های دیگر تبدیل میکند...و او را از حقیقت دور میسازد...تا جایی که جدا میسازد...و نوری از صاقت نمیماند...و دور را نزدیک جلوه میدهد...و دروغی میشود...و ان همان افسانه میشود...
که من از ان نگرانم...
(دو سوالت را جواب دادم اکنون تو نیز دو سوال از من جواب ده)
1.چرا خدای شما نایبانش را پیش از زمین آفرید؟
2.چرا زمینش را در دو بخش آفرید؟
anarion_d —
سلام
خدا چرا حلقه قدرت به سلیمان داد؟
خدا چرا 124000 پیامبر فرستاد؟
چرا 14 معصوم فرستاد؟
..............
حدس میزنم تو از اون آدم هایی باشی که میگن زردشتیان اتش پرستن؟
الله خدای همه ی ما 10000000000000 تا اسم داره
ایلواتار یعنی پدر همه موجودات
این اسمی زیبا برای خداست
این طور نیست؟
خدا کارای زیادی کرده که ما دلیلش رو نمیدونیم این دلیل بر این نمیشه که خدا نیست
بلکه
حکمتش رو نشون
میده
بحث خدا رو پیش نکش چون بحث ما این نیست؟
ما در سطحی از عرفان نیستیم که در این مورد قضاوت کنیم
من از کسایی در این مورد مشورت گرفتم که ی شهر قبولشون دارن
و اینولینداله رو خوندن
وباز هم گفتن که امکان این امر بالا میباشد
من نمیگم خدا به اون داستان الهام کرده
هموطور که قبلا گفتم
خدا به اون الهاماتی در مورد ابتدای جهان داده و اونم بخاطر مطالعه و بینش عمیقش اینجوری بیانشون کرده
اگه داستان کاخ شیشه ای سلیمان و ماجرای حرف زدنش با حیوانات تو کتابی جز قران بود رو باور میکردید؟
خدا گفته من این نشونه ها رو دادم .پیدا کردن بقیه اش با شما منم(خدا) تو پیدا کردنش به اونهایی که واقعا میخوان بفهمند کمک میکنم
مثل تالکین
جواب سوال هات توی این متن پیدا میشه ملکور
تولکاس ممنون . اما نظراتت خشک اند. به نظرم اصلا عرفان رو قبول نداری.درسته؟
بقیه بچه ها نیستند؟
آناریون دونه داین . آلدویا، شصتوچهارمین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس.24/1/2010
Tulkas Astaldo —
آرون و اله سار بعيده كه پست بزنن اينجا.
اما در مورد عرفان:خب من يه آدم عقل گرا هستم.معمولا نميتنم چيزي رو قبول كنم كه هيچ مثال شهودي يا ادراكي غير از براي خود صاحب تجربه نداره.
مثلا ميگن نخودكي فلان كار رو ميكرد يا فلان كار رو!خب من زماني كه نميتونم اين رو اثبات كنم(و يا حتي رد كنم) اصلا سمتش نميرم.
عرفان بحثي علمي يا منطقي نيست كه بشه بهش با ديدي نگاه كرد كه توانايي اثبات يا ردش رو داشته باشه.
اينكه نظراتم خشك هستن رو حداقل در مورد جنبه هاي شعري(سوال دو) قبول نميكنم.من واقعيات اين شعر ها رو بررسي ميكنم،نه اون تعبيري كه ما دوست داريم از اون شعرا داشته باشيم
در مورد سوال يك هم نظرم كاملا منعطفانه هست كه.من به شخصه زمينه هاي الهام روتو هيچ شخصي غير از پيامبران و يا امامان شيعه نميبينم.(الهام به معناي وحي)
به همين ترتيب نميتونم بپذيرم كه خدا،آفرينش زمين رو به تالكين الهام كرده.تنها ميتونم از نبوغ بالاي تالكين ياد بكنم و همينطور قدرت درك بالاش از طبيعت.
راستي تو گفتي كه ما اگه جواب سوالاتت روبديم،به يه نتيجه اي ميرسيم.اون نتيجه هه الان چيه؟
Melkor Morgoth —
سلام
خدا چرا حلقه قدرت به سلیمان داد؟
خدا چرا 124000 پیامبر فرستاد؟
چرا 14 معصوم فرستاد؟
چنین سوالی جایش در این انجمن نیست...و شما (دلیل خودتان) را ارائه دهید سوال را با سوال جواب ندهید
*****************
بی شک تو از ان دسته ادم هایی هستی که شباهت را ملاک جواب و یقین میدانند...
این ذهن توست که شباهت را ملاک سوال میداند...نه من...خدای ارو فلسفه ی ارو دلیل خودش را بیاورد...با دلیل خدای سلیمان چکار دارید؟ دلیل خودتان را بگویید...در ضمن اینجا انجمن آردا است نه انجمن خدای سلیمان یا خدای قرآن...یک سوال پرسیدم...از ارو...لیکن تو از الله جواب میدهی...این درست نیست...درود به شایستگان درود.
Melkor Morgoth —
آرون و اله سار بعيده كه پست بزنن اينجا.
اما در مورد عرفان:خب من يه آدم عقل گرا هستم.معمولا نميتنم چيزي رو قبول كنم كه هيچ مثال شهودي يا ادراكي غير از براي خود صاحب تجربه نداره.
مثلا ميگن نخودكي فلان كار رو ميكرد يا فلان كار رو!خب من زماني كه نميتونم اين رو اثبات كنم(و يا حتي رد كنم) اصلا سمتش نميرم.
عرفان بحثي علمي يا منطقي نيست كه بشه بهش با ديدي نگاه كرد كه توانايي اثبات يا ردش رو داشته باشه.
اينكه نظراتم خشك هستن رو حداقل در مورد جنبه هاي شعري(سوال دو) قبول نميكنم.من واقعيات اين شعر ها رو بررسي ميكنم،نه اون تعبيري كه ما دوست داريم از اون شعرا داشته باشيم
در مورد سوال يك هم نظرم كاملا منعطفانه هست كه.من به شخصه زمينه هاي الهام روتو هيچ شخصي غير از پيامبران و يا امامان شيعه نميبينم.(الهام به معناي وحي)
به همين ترتيب نميتونم بپذيرم كه خدا،آفرينش زمين رو به تالكين الهام كرده.تنها ميتونم از نبوغ بالاي تالكين ياد بكنم و همينطور قدرت درك بالاش از طبيعت.
راستي تو گفتي كه ما اگه جواب سوالاتت روبديم،به يه نتيجه اي ميرسيم.اون نتيجه هه الان چيه؟
درود به عاقلان...تو اگر غقل گرا هستی از عقلت بپرس... وقتی من از ارو میپرسم...چرا شما از الله میپرسید؟ پس جواب مرا چه میشود؟
Tulkas Astaldo —
؟ ملكور عزيز،اين چه حرفيه؟
اين بحث كلا داره مسخره ميشه.مث سوال اول مرغ بود يا تخم مرغ داريد باهاش بر خورد ميكنيد.
آناريون سوال ميپرسه،تو با سوال جواب ميدي.تو سوال ميپرسي،آناريون با سوال جواب ميده.خب اينكه نشد بحث.
"جواب مرا چه ميشد؟" جمله غلطيه! :D
من بارها گفتم:ارو خداييست زاييده ذهن شخص تالكين.در بعضي جاها با خداي ما همخوني داره،و در بعضي جاها هم نداره.و اينكه يك بشر خدايي خلق كنه،كه خودش هم ميدونه بسيار فروتر از خداي واقعيست،به نظرم هيچ مشكلي نداره.
جواب سوالاتت رو هم توي تاپيك خودت ميدم.
anarion_d —
سلام
ممنون تولکاس
پستات دقیق اند و جوابات مستقیم
نتیجه ای که میگیریم اینه که تو به الهام به انسان هایی جز پیامبر ها و معصومین اعتقاد نداری پس تو نقطه مقابل عرفان وایستادی و برای این که تو الهام به تالکین رو قبول کنی اول باید بهت ثابت بشه که الهام(از طرف خدا) برای انسان های معمولی هم هست. درسته؟
من که سهله جد و آبادمم نمیتونن این رو بهت بقبولونند . چون همونطور که خودت گفتی این نتیجه ای که شخصی بدست میاد و تا خودم ادم نخواد نمیتونه این مطلب رو قبول کنه. اگه دوست داری در این مورد تحقیقکی داشته باشی چند تا کتاب موثر معرفی میکنم.میخوای؟
ملکور
تکلیف من رو روشن کن
با مقایسه میام جلو رد میکنی
با منطق میام جلو توحین خاموش میکنی
عزیزم خودت مقایسه رو شروع کردی منم دارم مقایسه میکنم
جواب2 سوالت
خدای ارو وجود نداره فقط ی خدا تو دنیاست اونم الله کارایی که خدا توی(هستی) ائا کرده دور از خِرد نیست.تالکین روایت گر آرداست, خواسته یا نا خواسته باید قضاوت هایی میکرده این قضاوت ها برداشت های مختلفی داشته که مثلا تو برداشتت این بوده که کفره چون زمین رو تو دو مرحله آفرید.
خدا چه موقع به کمک نوح اومد؟وقتی که هیچ عاقلی هیچ راه نجاتی رو نمیدید و فقط خدا میتونست کمک کنه
خدا عجز مخلوقاتش رو بهشون نشون میده, وقتی که میبینیم مانوه با عجز کامل ازش میخواد که حمله نومه نوری ها رو دفع کنه.
خدا اگه همه این کارا رو کرده که قدرتش رو نشون بده نه برای خود نمایی و غرور بلکه برای باز کردن زاویه دید عقلا,
والار,مایار و دیگر فرزندان خدا همه ناتوانند و فقط جلوه هایی کوچک از قدرتهای بی نهایت خدا یند
.
درکی داری از چیزی که میگم؟ خدا چجوری میتونه قدرتش رو نشون بده؟یا بهتره بگم ما چجوری میتونیم قدرت خدا رو ببنیم؟ با اثبات کردن عجز همه موجوداتش.درسته؟
عجز والار که قدرتمند ترین موجودات آردا بودند با با این مساله اثبات شد.درسته؟
والار اله و الله نیستند. والار قدرت های این دنیاند که ما توی اثار تالکین به وضوح میبینیمشون ولی تو دنیایی که الان توشیم به صورت اشکار نمیبینمشون
درست بخون(ملکور) بعد نظرت رو بگو عزیزم
راستی چرا اله سار و ارون تو این بحث شرکت نمیکنند؟چرا بعیده تولکاس؟
آناریون دونه داین . آلدویا، شصتوچهارمین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس.24/1/2010
Tulkas Astaldo —
به عنوان حدس در نظرش بگير. :D
Melkor Morgoth —
؟ ملكور عزيز،اين چه حرفيه؟
اين بحث كلا داره مسخره ميشه.مث سوال اول مرغ بود يا تخم مرغ داريد باهاش بر خورد ميكنيد.
آناريون سوال ميپرسه،تو با سوال جواب ميدي.تو سوال ميپرسي،آناريون با سوال جواب ميده.خب اينكه نشد بحث.
"جواب مرا چه ميشد؟" جمله غلطيه!
من بارها گفتم:ارو خداييست زاييده ذهن شخص تالكين.در بعضي جاها با خداي ما همخوني داره،و در بعضي جاها هم نداره.و اينكه يك بشر خدايي خلق كنه،كه خودش هم ميدونه بسيار فروتر از خداي واقعيست،به نظرم هيچ مشكلي نداره.
جواب سوالاتت رو هم توي تاپيك خودت ميدم.
این جواب من بود
جواب سوال اول:
بله حتی به برخی از ما به صورت صادق و راست...نه به شکل قصه و افسانه...بلکه قصه و افسانه اشاره ای به استعداد و عقل فرد دارد...الهام از راستی خبر میدهد و خلوص آن به اینه ی اندیشه ی فرد مانده...که چقدر بی رنگ باشد...قبول دارم به بسیاری از افراد در خواب یا در بیداری الهام میشود...به خصوص مادران
جواب سوال دوم:
قران الهام را می اموزاند...و شکی در ان نیست...و انسان را در الهام غرق میکند...که شکی در ان نیست...
بقیه ی اثار اندکی یا بسیاری بر راستی خود...افسانه بسته اند...دیوان حافظ ممکن است الهام باشد...ولی چند درجه؟ قران کاملا الهام است لیکن دیوان ها و شعر ها چقدر؟ انها چقدر به واقعیت نزدیک هستند...قران عین واقعیات را قل میکند لیکن انها چقدر؟پس کسی نیست که بر آن از نور لهام نتابد...ولی او این نور را به نور های دیگر تبدیل میکند...و او را از حقیقت دور میسازد...تا جایی که جدا میسازد...و نوری از صاقت نمیماند...و دور را نزدیک جلوه میدهد...و دروغی میشود...و ان همان افسانه میشود...
که من از ان نگرانم...
تکلیف من رو روشن کن
با مقایسه میام جلو رد میکنی
با منطق میام جلو توحین خاموش میکنی
از تو فقط یک سوال دارم...بگو و تکلیفم را تو روشن کن...
الهام چیست؟
اگر مایل بودی پاسخ بده:
الهام افسانه ی شما از کیست؟
نظرم این است که من از والار نپرسیدم...بلکه از خدای آنان پرسیدم...گفتم: چرا این خدا والار را آفرید؟(آن زمان که آردایی وجود نداشت)
من از نوح نپرسیدم که تو از نوح برایم مقایسه یا مثال بزنی...پس فقط جواب را میخواهم...
جمله غلطيه!
البته که غلط است اگر وجود داشت.
3DMahdi —
من از اين بحث يکم عقب افتادم اما حالا اين حرفارو دارم
اول جواب سوالاي آناريون
1- به پيامبر وحي ميشده نه الهام تو نبايد پيامبر رو با بقيه کنار هم ميذاشتي اما به مولوي و حافظ بله(البته الهام با تعريفي که من ازش ميدونم)
2- بازم قرآن نبايد با اونا مقايسه بشه چون اولا اثر پيامبر نيست دوما موضوعش با بقيه فرق داره
اما در مورد تعريف الهام با هم توافق نداريم پس من يه سوال از تو و تولکاس ميپرسم:
آيا به نظر شما ارو به مانوه الهام ميکرد يا به قول تولکاس مانوه به خاطر نبوغ و استعداد خودش ميتونست در ذهنش با ارو مشورت کنه و از نيات اون با خبر بشه؟ تعريف من از الهام همچين چيزيه
anarion_d —
من از اين بحث يکم عقب افتادم اما حالا اين حرفارو دارم
اول جواب سوالاي آناريون
1- به پيامبر وحي ميشده نه الهام تو نبايد پيامبر رو با بقيه کنار هم ميذاشتي اما به مولوي و حافظ بله(البته الهام با تعريفي که من ازش ميدونم)
2- بازم قرآن نبايد با اونا مقايسه بشه چون اولا اثر پيامبر نيست دوما موضوعش با بقيه فرق داره
اما در مورد تعريف الهام با هم توافق نداريم پس من يه سوال از تو و تولکاس ميپرسم:
آيا به نظر شما ارو به مانوه الهام ميکرد يا به قول تولکاس مانوه به خاطر نبوغ و استعداد خودش ميتونست در ذهنش با ارو مشورت کنه و از نيات اون با خبر بشه؟ تعريف من از الهام همچين چيزيه
سلام
منتظرت بودم مهدی
ملکور ی عارف 30 سال عبادت و مطالعه میکنه بعد وقتی بهش میگی الهام یعنی چی؟
میدونی چی جواب میده؟
جوابی نمیده بهِت میخنده چون الهام دو حالت داره :یا قبولش داری یا قبولش نداری
اگه الهام رو قبول داشته باشی خودت میفهمی تعریفش چیه؟
تو قبول داری؟اگه داری تعریف خودت رو بگو لطفا
من تعریفم رو قبلا گفتم
آناریون دونه داین 31/1/2010 منلیا، هفتادویکمین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس.
Melkor Morgoth —
جوابی نمیده بهِت میخنده چون الهام دو حالت داره :یا قبولش داری یا قبولش نداری
اگه الهام رو قبول داشته باشی خودت میفهمی تعریفش چیه؟
تو قبول داری؟اگه داری تعریف خودت رو بگو لطفا
من تعریفم رو قبلا گفتم
من خود را بهتر از تو میشناسم و خدا مرا بهتر از من میشناسد.
الهام درست و صادق ترین نوع هر چیزیست...چیزی که صادقو درست است ...هیچ وقت ملغوب نمیشود...
Melkor Morgoth —
جوابی نمیده بهِت میخنده چون الهام دو حالت داره :یا قبولش داری یا قبولش نداری
اگه الهام رو قبول داشته باشی خودت میفهمی تعریفش چیه؟
تو قبول داری؟اگه داری تعریف خودت رو بگو لطفا
من تعریفم رو قبلا گفتم
من خود را بهتر از تو میشناسم و خدا مرا بهتر از من میشناسد.
الهام درست و صادق ترین نوع هر چیزیست...چیزی که صادقو درست است ...هیچ وقت ملغوب نمیشود...
anarion_d —
من خود را بهتر از تو میشناسم و خدا مرا بهتر از من میشناسد.
الهام درست و صادق ترین نوع هر چیزیست...چیزی که صادقو درست است ...هیچ وقت ملغوب نمیشود...
سلام
دوستان تا اینجا کار صراحتا من از منابع تالکین حرف زدم
به نظر شما منابع تالکین چیا میتونستن باشن؟
آیا به جز ذهن خودش و الهامات خداوند منابع دیگه ای هم هستند؟
آناریون دونه داین -آلدویا، شانزدهمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس. 17/2/2010
الوه —
چیزایی که یادم میاد
آرودوی از یک شاعر که یادم نمیاد ( اسمشو )
اشعار بئوولف اگه اشتباه نکنم ( ابته شباهت هست )
افسانه های سرزمین خودشون دیگه :دی
Tulkas Astaldo —
تالكين به شدت از اساطير ساير ملل كمك گرفته.به خصوص از اساطير سلتي و تا حدودي يوناني.همچنين تو ساخت زبان هاش از فرهنگ هاي شرقي هم كمك گرفته و البته اسطير انگلستان(هر چند محدود هم كه هستن) هم نقش به سزايي در پرورش داستان داشته
Melkor Morgoth —
سلام
دوستان تا اینجا کار صراحتا من از منابع تالکین حرف زدم
به نظر شما منابع تالکین چیا میتونستن باشن؟
آیا به جز ذهن خودش و الهامات خداوند منابع دیگه ای هم هستند؟
کدام خداوند؟
الوه —
منظور الهاماتی هست که به یک شاعر میشه یا نویسنده
اینو نمی تونی رد کنی
Melkor Morgoth —
منظور الهاماتی هست که به یک شاعر میشه یا نویسنده
اینو نمی تونی رد کنی
من چیزی را رد یا تایید نمیکنم بلکه نظرم را بیان میکنم...و اینبار هم میگویم
کسی شعری میگوید و خدا را معبودش میخواند
شخص دیگر شعری میگوید و شیطان را معبودش میخواند...
تکلیف چیست؟ آیا اگر سلمان رشدی کتاب ننگش را در قالب نظم مینوشت الهام از خداوند بود؟
الوه —
قدرتی که خداوند در اون گذاشته منظورمه دوست عزیز
Melkor Morgoth —
قدرتی که خداوند در اون گذاشته منظورمه دوست عزیز
اگر قدرت آن به خود شخص برمیگردد...
پس الهامی که درباره ی آن حرف میزدید کجای کار است؟
torambar —
من فکر می کنم که شما الهام رو با وحی اشتباه گرفتین وحی پیامی هست که از طرف خدا توسط فرشتگان به انسان (معمولا پیغمبرها) میرسه ولی الهام رو لازم نیست که لزوما خدا به انسان برسونه مثلا یه نقاش نگاه یه عکس می کنه از اون الهام میگیره و یه نقاشی جدید می کشه (در اینجا هیچ پیغامی جبرئیل برای نقاشه نمیاره) تالکین هم همون طور که گفته شد از اساطیر الهام گرفته بود (یعنی کسی براش وحی نفرستاد)
Melkor Morgoth —
من فکر می کنم که شما الهام رو با وحی اشتباه گرفتین وحی پیامی هست که از طرف خدا توسط فرشتگان به انسان (معمولا پیغمبرها) میرسه ولی الهام رو لازم نیست که لزوما خدا به انسان برسونه مثلا یه نقاش نگاه یه عکس می کنه از اون الهام میگیره و یه نقاشی جدید می کشه (در اینجا هیچ پیغامی جبرئیل برای نقاشه نمیاره) تالکین هم همون طور که گفته شد از اساطیر الهام گرفته بود (یعنی کسی براش وحی نفرستاد)
این یکی از مباحث آناریون است دقت کنین:
آناریون گفت:
من برای اثبات حرفم دلیل محکمی ندارم ولی بهتر بدونید....
خیلی از شعرا و نویسنده ها الهاماتی بهشون میشده و این الهامات دریچه ای واسه نوشتنشون میشده
تالکین ما میتونه جز یکی از این نویسنده ها باشه. اون برای اینکه از کارش در مقابل افراطیون محافظت کنه ائا رو به وجود اورده,ارو,ملکور و...... . داستان های سرزمین میانه زیاد دور از زهن نیستند
(الهام گونه ای از وحی است که به کسانی که پیامبر نبوده اند ابلاغ میشده که الهام درجات مختلف دارد......)
من خود میدانم ولی ایشان همان اول وحی و الهام را از دیدگاه خود تعریف کردند...
من در گفتار ایشان شرکت دارم...
ایشان بیان کنند اگر این قدرت را خداوند در وجود ما نهاد و اگر این اشعار همه از این قدرت منتشر میشود...پس الهامی که بیان کردید کجای کار است؟
الوه —
الهام از خدا میاد !!!
پس اون موقع تفاوت ما با پیامبران چی بود ؟؟؟
اگه دوتامون از طرف خدا پیغام دریافت می کردیم ؟؟؟
یعنی کسی که یک صحنه بهش الهام میشه ( یک نوع فرایند پیچیده ی مغزیه . اگه نمیدونی بدون ) خدا اونو براش فرستاده ؟؟؟
شما حرف خودتو نمی تونی پیش ببری با یک مبحث دیگری که نیمی ازش درسته ( اون نیمه که درسته هم اطمینانی درش نیست )
در ضمن به نظر شما مقام ما این قدر بالاست که ... :D
Melkor Morgoth —
الهام از خدا میاد !!!
پس اون موقع تفاوت ما با پیامبران چی بود ؟؟؟
اگه دوتامون از طرف خدا پیغام دریافت می کردیم ؟؟؟
یعنی کسی که یک صحنه بهش الهام میشه ( یک نوع فرایند پیچیده ی مغزیه . اگه نمیدونی بدون ) خدا اونو براش فرستاده ؟؟؟
شما حرف خودتو نمی تونی پیش ببری با یک مبحث دیگری که نیمی ازش درسته ( اون نیمه که درسته هم اطمینانی درش نیست )
در ضمن به نظر شما مقام ما این قدر بالاست که ...
شما حرف خودتو نمی تونی پیش ببری با یک مبحث دیگری که نیمی ازش درسته ( اون نیمه که درسته هم اطمینانی درش نیست )
بخاطر همین است که عنوانش: سخن بی دلیل و مدرک که ارزش خوندن داره
در حالی که ارزش خواندن هم ندارد...
وقتی میگویید الهام از خداست...
بگویید کدام خدا؟
الوه —
اخه من با نویسنده ی این تاپیک چی کار دارم !!!
من دارم جواب تو رو میدم اون وقت تو میری سراغ ... :D
من میگم خدا براش فرستاده ؟؟؟
یعنی نه دیگه
اینو چرا نگرفتی :D
اما هر وقت خدا را نام می برم منظورم الله است
anarion_d —
سلام دوستان
ملکور از اینکه در گوشت رو گرفتی و فقط حرف خودت رو میزنی متشکرم
دوست عزیز الهام به همه نمیشه به ادم هایی میشه که معیار هاشون به معیار های الهای نزدیکه تالکین جز این دسته ادم ها بوده و این غیر قابل انکاره
تو این دنیا ی خدا وجود داره و چندین هزار اسم داره ایا وقتی ی انگلیسی زبان میگه god داره کفر میگه و فقط تویی که میگی الله کارت درسته؟
نه عزیزم با هر اسمی خدا رو صدا کنی خدا یکی ه
نمیدونم چرا همش میخوای بگی بچه های این سایت کافر اند ولی بهتر بدونی اینجوری هیچ وقت به نتیجه نمیرسی
اگه جواب میخوای بدون غرض بپرس تا جواب بگیری
تو با سوالات فقط میخوای بقیه رو محکوم کنی
اینطور نیست بچه ها؟
آناریون دونه داین اولین پادشاه ساکن شهر سفید که خون سرخش سستی برج سیاه را باعث شد
22/2/2010 ایزیلیا، بیستویکمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
Melkor Morgoth —
سلام دوستان
ملکور از اینکه در گوشت رو گرفتی و فقط حرف خودت رو میزنی متشکرم
دوست عزیز الهام به همه نمیشه به ادم هایی میشه که معیار هاشون به معیار های الهای نزدیکه تالکین جز این دسته ادم ها بوده و این غیر قابل انکاره
تو این دنیا ی خدا وجود داره و چندین هزار اسم داره ایا وقتی ی انگلیسی زبان میگه god داره کفر میگه و فقط تویی که میگی الله کارت درسته؟
نه عزیزم با هر اسمی خدا رو صدا کنی خدا یکی ه
نمیدونم چرا همش میخوای بگی بچه های این سایت کافر اند ولی بهتر بدونی اینجوری هیچ وقت به نتیجه نمیرسی
اگه جواب میخوای بدون غرض بپرس تا جواب بگیری
تو با سوالات فقط میخوای بقیه رو محکوم کنی
اینطور نیست بچه ها؟
خدای تورات خدای انجیل خدای قران...
این ها فقط یک خدا دارند...
اگر منظور تو خدای یکی از این سه کتاب است...
پس میگویم:
آیا خدای آن کتاب...خود خدایی دیگر معرفی کرده؟
و یا اگر خدا دروغ الهام کرده....بگویید...
و یا اگر خدای آن کتاب این کار ها را واقعا انجام داده بگویید...
anarion_d —
خدای تورات خدای انجیل خدای قران...
این ها فقط یک خدا دارند...
اگر منظور تو خدای یکی از این سه کتاب است...
پس میگویم:
آیا خدای آن کتاب...خود خدایی دیگر معرفی کرده؟
و یا اگر خدا دروغ الهام کرده....بگویید...
و یا اگر خدای آن کتاب این کار ها را واقعا انجام داده بگویید...
دوست عزیز وقتی نمیتونی با زبان ادبی درست مفهومت رو بیان کنی بهتره که مثل بقیه بجه های سایت که همشون ی پا پرفسور اند به زبان ساده بنویسی
به زبان ساده بنویس تا اصلا بفهمم چی داری میگی
ok?
آناریون دونه داین 23/2/2010 آلدویا، بیستودومین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
torambar —
ملکور اینجا چند تا چیز رو من درست نمی فهمم
آیا خدای آن کتاب...خود خدایی دیگر معرفی کرده؟
منظورت از این حرف چیه ؟
بعد من نفهمیدم که تو قبول داری که الهام از طرف خدا اومده یا نه
Melkor Morgoth —
منظورت از این حرف چیه ؟
بعد من نفهمیدم که تو قبول داری که الهام از طرف خدا اومده یا نه
من بستگی را به این نمیبینم که الهام از که آمده...من بستگی را به این میبینم...که چه کسی چه الهام کرده
اگر خدای سه کتاب این ها را الهام کرده...
پس باید قبول کنیم که سیلماریلیون حقیقت دارد...چون خدای ما دروغ الهام نمیکند
درود به اهل درود
anarion_d —
من بستگی را به این نمیبینم که الهام از که آمده...من بستگی را به این میبینم...که چه کسی چه الهام کرده
اگر خدای سه کتاب این ها را الهام کرده...
پس باید قبول کنیم که سیلماریلیون حقیقت دارد...چون خدای ما دروغ الهام نمیکند
درود به اهل درود
سلام دوستان
ملکور جان لطفا ساده بگو تا بفهمم منظورت چیه
به خدا اینجوری مینویسی نمیفهمم چی میگی
آناریون دونه داین
24/2/2010 منلیا، بیستوسومین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
torambar —
نظر من در مورد الهام اینه که از هیچ کسی مطلقا هیچ کسی به انسان نمیرسه بلکه همون طور که الوه گفت الهام گرفتن یه فرآیند پیچیده مغزیه
بعد مگه حقیقت اون چیزیه که تو حتما بتونی ببینی یا لمسش کنی
یا اصلا مگه قراره سیلماریلیون حقیقت داشته باشه؟
anarion_d —
سلام
تورامبار بیشتر توضیح میدی منظورت چیه
با این که حقیقت برای همه قابل درک نیست موافق ام. اگه این جوری بود همه میشدن پروفسور,دانش مند. این که سیل حقیقت داره یا نه بستگی داره که منظورت از حقیقت چی باشه اگه منظورت اتفاق افتادنش توی زمان های گذشته رو همین زمین باشه ی ذره درکش سخته !
منظورت رو توضیح میدی
آناریون دونه داین. 25/2/2010 والانیا، بیستوچهارمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
الوه —
این ملکور هنوز نمی فهمه فرق داستان ( کتاب ) با واقعیت چیه آخه دوست عزیز من از دست شما چی کار کنم مگه یک انسان نمیتونه یک کتاب بنویسه ؟؟؟
نمیتونه ذهن خودشو روی کاغذ بیاره ؟؟
آخه کی بهت گفته ارو خدای ماست ؟؟
:D
Melkor Morgoth —
آخه کی بهت گفته ارو خدای ماست ؟؟
خود شما وقتی میگویید...این داستان الهام از طرف خداست...
آیا خدای ما جزء خودش خدای دیگری را در الهام به کسی معرفی میکند؟
شمایید که فرق دروغ و الهام را نمیدانید...
Melkor Morgoth —
آناریون
من تنها میپرسم...اگر این کتاب شما از طرف خداوند الهام شده..بگو آن را کدام خدا الهام کرده؟
3DMahdi —
آناریون
من تنها میپرسم...اگر این کتاب شما از طرف خداوند الهام شده..بگو آن را کدام خدا الهام کرده؟
هزار بار گفتن اما باز حرف خودت رو میزنی.
ما یه خدا بیشتر نداریم وقتی میگیم خدا منظورمون الله هستش.
حالا باز بگو کدوم خدا.
torambar —
دروغ یعنی چی ؟ این ها افسانه هست نوعی تخیل هست مگه هر چیزی که رو زمین نباشه «دروغ» هست ؟
بعد من که یادم نمیاد جایی گفته باشم الهام از طرف خداست
تورامبار بیشتر توضیح میدی منظورت چیه
با این که حقیقت برای همه قابل درک نیست موافق ام. اگه این جوری بود همه میشدن پروفسور,دانش مند. این که سیل حقیقت داره یا نه بستگی داره که منظورت از حقیقت چی باشه اگه منظورت اتفاق افتادنش توی زمان های گذشته رو همین زمین باشه ی ذره درکش سخته !
منظورت رو توضیح میدی
اثبات کردن اینکه ما زوی زمینی قرار داریم که تو سیلماریلیون توصیف شده خیلی سخته مثلا اینکه در غرب اقیانوس اطلس آمان هست یا مثلا نومه نور تو همین اقیانوس غرق شده یا در قطب شمال اوتومنو هست یا ...
این قضیه به راحتی اثبات شدنی نیست حداقل من که نمی تونم این رو اثبات کنم پس فکر من کنم که سیلماریلیون یک افسانه هست یا به قول ملکور دروغ البته به نظر من هر اسطوره ای حداقل یک ریشه در واقعیت داره مثلا شاهنامه به نظر من تمام حرفهایی که در شاهنامه زده شده واقعیت داره فقط کمی اغراق شدم مثلا مثلا رستم پهلون قوی بوده ولی نه به این حد! یا عمر به این زیادی نداشته که در زمان نه تا پادشاه زندگی کنه !
مورون —
دروغ یعنی چی ؟ این ها افسانه هست نوعی تخیل هست مگه هر چیزی که رو زمین نباشه «دروغ» هست ؟
بعد من که یادم نمیاد جایی گفته باشم الهام از طرف خداست
اثبات کردن اینکه ما زوی زمینی قرار داریم که تو سیلماریلیون توصیف شده خیلی سخته مثلا اینکه در غرب اقیانوس اطلس آمان هست یا مثلا نومه نور تو همین اقیانوس غرق شده یا در قطب شمال اوتومنو هست یا ...
این قضیه به راحتی اثبات شدنی نیست حداقل من که نمی تونم این رو اثبات کنم پس فکر من کنم که سیلماریلیون یک افسانه هست یا به قول ملکور دروغ البته به نظر من هر اسطوره ای حداقل یک ریشه در واقعیت داره مثلا شاهنامه به نظر من تمام حرفهایی که در شاهنامه زده شده واقعیت داره فقط کمی اغراق شدم مثلا مثلا رستم پهلون قوی بوده ولی نه به این حد! یا عمر به این زیادی نداشته که در زمان نه تا پادشاه زندگی کنه !
لطفا لوتر رو با یه چنین قصه ی بی ربطی قیاس نکن.... من واقعیت رستم رو باور ندارم.
من میگم دروغ یعنی تحریف حقیقت.... حالا لوتر کدوم حقیقت رو نفی کرده که شده دروغ؟
اهل فلسفه میگن تصور هر بچه ای از خدا حالت تغییر یافته ای از تصویریه که از پدر در ذهن بچه هست....
نمیگم تالکین در خلق ارو دچار تحجر و وهم شده اما شاید شخصیتش رو در قالب خداوندی الله طرح ریزی کرده.....
anarion_d —
سلام دوستان
به نظرم سیمین بهتر از همه منظورم رو فهمیده
-در اینجا اصلا و اصلا بحث تعدد خدایان مطرح نیست. خیلی از کارهایی که خدا وند کرده برای می قابل درک نیست درسته؟
خدا تو قران گفته ,ما این قران رو به زبان ساده نازل کردیم تا شما ادم ها اون رو بفهمید, با این حال بازم ما دچار سوءتفاهم میشیم!
-پس میشه ارو "ایلواتار" رو ی اسم دیگه ای برای خدای یگانه در نظر گرفت مثل GOD مثل الله مثل اسم های دیگش.
-همونطور که قبلا ی ریزه اشاره ای برای خردمندان داشتم میگم , سیل مطلقا تاریخ چه ی این دنیا رو بیان نمیکند. (به این فاصله توجه کنید) هرچند که به تاریخچه ی دنیای ما بی شباهت نیست
آردا میتونه توی ی کهکشان دیگه وجود داشته باشه.نمیتونه؟ به این موضوع فکر کنید بعد بجوابید.ok?
سیمین رستم وجود داشته فقط چون فردوسی باید تو شاهنامه اغراق میکرده به نظر میاد وجود نداشته ولی داشته.
آناریون دونه داین 27/2/2010 آناریا، ایزیلیا، بیستوششمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس
torambar —
لطفا لوتر رو با یه چنین قصه ی بی ربطی قیاس نکن.... من واقعیت رستم رو باور ندارم.
با عرض معذرت من اصلا شاهنامه رو با لوتر مقایسه نکردم اصلا قصد من مقایسه نبود می خواستم بگم که در هر اسطوره ای چند تا ویژگی هست که واقعیت محض رو بیان میکنن
آردا میتونه توی ی کهکشان دیگه وجود داشته باشه.نمیتونه؟ به این موضوع فکر کنید بعد بجوابید.ok?
حرف خیلی جالبیه ولی اگه اینطور باشه پس باید آدم ها در سیاره های دیگه هم باشن
elros —
"هر دینی مانند یک خیالپردازی است برای دیگران، اما برای معتقدین آن حقیقت مقدس مطلق است."
آیزاک آسیموف
ببینید دوستان تالکین مطمئن باشید سیلماریلیون به هیچ وجه عقاید تالکین نیست.
یعنی تالکین ایلواتار تصور تالکین از خدا نیست. حالا ممکنه آرزوی تالکین باشه که جهان و خداوندش مثل سیلماریلیون باشه ولی قطعا عقیده اش این نبوده.
صرفا برای رفع ابهام برای مخاطبین که تو کتاب ها با واژه های ایلواتار والار و ... بر می خوردننوشته شده تا ریشه ها رو توضیح بده. و البته ممکن تالکین هدف های دیگه ای هم داشته بوده مثلا می خواسته قدرتش رو در خلق یک افسانه جدید از نقطه آغاز نشون بده.
من تعجب می کنم بعضی از دوستان پهلوانی های رستم در شاهنامه رو دروغ می دونن ولی حرف زدن حضرت سلیمان با پرندگان و حیوانها ، سفرش با باد ، حکومتش بر جن ها و... رو صد در صد قبول دارن.
حالا این به خاطر چی هست؟
به خاطر اینکه شاهنامه رو فردوسی نوشته قرآن از طرف خداست.
مثلا در اساطیر ایران اولین انسان رو خدا می دونه ولی کتب آسمانی آدم رو نخستین انسان می دونه. تنها به این دلیل که پیامبران ادعا می کردن کلامشون از طرف خداست.
حالا منظور از این حرف ها توحید به ادیان نبود. عقاید هر کسی محترم هست./
ولی می خوام برسم به یه چیز :
اصرار دوستان به بررسی یه اثر فانتزی با دیدگاه اسلامی
کاری که معمولا تو صدا و سیما انجام میشه
که واقعا من متوجه نمی شم چرا
اونم یه اثری که نویسنده اش اصلا چیزی از اسلام نمی دونسته
و اصرار بعضی از دوستان به الهام با وجود اینکه تالکین هیچ وقت چنین ادعایی نداشته
اگه دوستان هنوز قانع نشدن برن دنبال یه راه برای ارتباط با کریستوفر تالکین باشن قطعا اون با توجه به اشنایی که از پدرش داشته بیشتر می تون کمکتون کنه.
torambar —
الروس جان من فقط یه چیز کوچیک خارج از بحث میگم اونم اینه که تا جایی که من اطلاع دارم در اسطوره های ایرانی اولین انسان خدا نیست اولین انسان فرمانروای تمام انسان ها میشه کسی که بهش میگفتن کیومرث
elros —
الروس جان من فقط یه چیز کوچیک خارج از بحث میگم اونم اینه که تا جایی که من اطلاع دارم در اسطوره های ایرانی اولین انسان خدا نیست اولین انسان فرمانروای تمام انسان ها میشه کسی که بهش میگفتن کیومرث
حق با شماست کیومرث هست من به خاطر اینکه می خواستم سریع بنویسم و خستگی اشتباه کردم
از همه عذر می خوام امکان ویرایش نیست وگرنه درستش می کردم.
anarion_d —
سلام
الروس اگه سیلماریلیون به تو الهام میشد(تو تالکین بودی) میگفتی که خدا این رو بهت الهام کرده
تو اون زمان خاص اگه تالکین این حرف رو میزد مسلما دچار مشکل میشد.نمیشد؟ اگه تو این زمان بود احتمالا میگفت
قیاس هیچ دو چیزی با هم درست نیست. چون ما در مقام قیاس نیستیم!
اگه ایمیلی چیزی از کریستوفر دارید بدید تا ازش بپرسم مطمعنم پاسخ قانع کننده ای داره
کسی ازش ایمیلی داره؟
Melkor Morgoth —
هزار بار گفتن اما باز حرف خودت رو میزنی.
ما یه خدا بیشتر نداریم وقتی میگیم خدا منظورمون الله هستش.
یعنی خدای ما خیال باطل الهام کرده؟
یا خدای الله خدای ارو را معرفی کرده؟
آیا کتابی جدید الهام کرده؟
اگر این مطلب را ثابت نکردید...افترا به خدا نیست؟
آیا منظور شما این است؟
Tulkas Astaldo —
آيا منظور اون ها اين نيست!
انقدر هم يك سوال رو تكرار نكن.
ذات هر چيزي از خداست(اينو كه ديگه شما مذهبي ميدوني)پس ذات داستان تالكين هم از خداست.من نميخوام وارد اين بحث بشم و خسته شدم از پاسخ هاي و سوالات غير منطقي.
به جواب هاي زير توجه كن:
الروس :
ببینید دوستان تالکین مطمئن باشید سیلماریلیون به هیچ وجه عقاید تالکین نیست.
یعنی تالکین ایلواتار تصور تالکین از خدا نیست. حالا ممکنه آرزوی تالکین باشه که جهان و خداوندش مثل سیلماریلیون باشه ولی قطعا عقیده اش این نبوده.
صرفا برای رفع ابهام برای مخاطبین که تو کتاب ها با واژه های ایلواتار والار و ... بر می خوردننوشته شده تا ریشه ها رو توضیح بده. و البته ممکن تالکین هدف های دیگه ای هم داشته بوده مثلا می خواسته قدرتش رو در خلق یک افسانه جدید از نقطه آغاز نشون بده.
تورامبار:
نظر من در مورد الهام اینه که از هیچ کسی مطلقا هیچ کسی به انسان نمیرسه بلکه همون طور که الوه گفت الهام گرفتن یه فرآیند پیچیده مغزیه
بعد مگه حقیقت اون چیزیه که تو حتما بتونی ببینی یا لمسش کنی
یا اصلا مگه قراره سیلماریلیون حقیقت داشته باشه؟
مهدي نوشته:
هزار بار گفتن اما باز حرف خودت رو میزنی.
ما یه خدا بیشتر نداریم وقتی میگیم خدا منظورمون الله هستش.
حالا باز بگو کدوم خدا.
سيمين گفته:
من میگم دروغ یعنی تحریف حقیقت.... حالا لوتر کدوم حقیقت رو نفی کرده که شده دروغ؟
اهل فلسفه میگن تصور هر بچه ای از خدا حالت تغییر یافته ای از تصویریه که از پدر در ذهن بچه هست....
نمیگم تالکین در خلق ارو دچار تحجر و وهم شده اما شاید شخصیتش رو در قالب خداوندی الله طرح ریزی کرده.....
و در نهايت آناريون نوشته:
وست عزیز الهام به همه نمیشه به ادم هایی میشه که معیار هاشون به معیار های الهای نزدیکه تالکین جز این دسته ادم ها بوده و این غیر قابل انکاره
تو این دنیا ی خدا وجود داره و چندین هزار اسم داره ایا وقتی ی انگلیسی زبان میگه god داره کفر میگه و فقط تویی که میگی الله کارت درسته؟
نه عزیزم با هر اسمی خدا رو صدا کنی خدا یکی ه
نمیدونم چرا همش میخوای بگی بچه های این سایت کافر اند ولی بهتر بدونی اینجوری هیچ وقت به نتیجه نمیرسی
اگه جواب میخوای بدون غرض بپرس تا جواب بگیری
تو با سوالات فقط میخوای بقیه رو محکوم کنی
همه اين نوشته جواب سوالت نيستن كه هزار بار پرسيدي؟
torambar —
اگه ایمیلی چیزی از کریستوفر دارید بدید تا ازش بپرسم مطمعنم پاسخ قانع کننده ای داره
ملکور سوالات رو تولکاس عزیز کامل پاسخ داده. چیز دیگه ای واسه گفتن داری؟
الروس ممنون اگه به نتیجه ای رسیدم حتما در جریان میگذارمت
خوب پس همه قبول دارند که سیلماریلیون میتونه واقعیت دتشته باشه!
وحال ی نظر سنجی کوچولو واسه این پست دوستان عدد مربوطه رو همین جا ثبت کنند
1. سیل الهام بوده
2. ساخته و پرداخته ی ذهن تالکین بوده فقط
3. از اثار نویسنده های دیگه درست شده
4. نظری ندارم
اله سار —
نظرسنجی با گزینه های مورد نظرتون به تاپیک اضافه شد.
در هر صفحه از تاپیک که هستید می تونید از ابتدای صفحه توی نظرسنجی شرکت کنید.
مورون —
این نظرسنجی بد نیست....... امیدوارم کمک کنه به نتیجه برسیم......اما در کل نمیدونم اخرش چی خواهد شد......... یعنی وقتی همه نظرشون رو دادن چی کار میکنی ......... یعنی همه حاضرن نظر خودشون رو طبق نتیجه ی به دست اومده تغییر بدن؟...... به نظرم اینطوری دیگه قرار بر اسباط چیزی نیست و مسئله باز حل نشده باقی میمونه
anarion_d —
سلام
ممنون اله سار دستان شفا بخشت همیشه به موقع حاضرند
سیمین نظر سنجی که تموم بشه کارمون راحت تر میشه
خوب در یک مورد مطمعن ام که با من هم عقیده اید
این داستان رو شیطان گرستا یا ی کسایی تو این مایه ها ننوشتن.دیرئز با ی نفر سر این موضوع شدیدا دعوام شد. کتاب رو نخونده بود و فیلم رو هم یک بار ناقص دیده بود و هر سوالی ازش میکردم میگفت "ذهن تو رو شستشو دادن و تو باید ی مدتی بری ی ای اروم و از این نویسنده و اثارش دور باشی" پنتیجه ی این حرفش زیاد واسش خوشایند نبود!
آناریون دونه داین 3/2/2010 آلدویا، بیستوهشتمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
الوه —
دیوونه شدم به خدا
آخه دوست من من چقدر بگم یکم به خودت زحمت بده جوابا رو بخون
انگار که می خوای یه تصویر جلوی چشمت باشه که بهت بگه...
در ضمن در مورد الهام
الهام اون چیزی نیست که شما فکر می کنید
مثلا شما دارین به یک طرح نقاشی فکر می کنید ( می خواین اونو بکشین ) یک تصویری توی ذهنتون به وجود میاد ( تصویر ساخته ی مغز شماست ) که اونو می کشید و الی آخر
ملکور جان اگه توی این متن مشکلی پیدا کردی بگو ببینم دیگه چیه
3DMahdi —
خب منم نمیتونم تو این نظر سنجی شرکت کنم چون تعریف من از الهام مثل تعریف الوه است و با مال شما فرق داره به نظرم هیچ کدوم از گزینه ها کاملا درست نیست.
Melkor Morgoth —
من میگم دروغ یعنی تحریف حقیقت.... حالا لوتر کدوم حقیقت رو نفی کرده که شده دروغ؟
اهل فلسفه میگن تصور هر بچه ای از خدا حالت تغییر یافته ای از تصویریه که از پدر در ذهن بچه هست....
نمیگم تالکین در خلق ارو دچار تحجر و وهم شده اما شاید شخصیتش رو در قالب خداوندی الله طرح ریزی کرده.....
کاربر تولکاس!
سیل ساخته ی ذهن است...و دروغ نیز برادرش...
هر دو بی اساسند...
چنین چیزی را وقتی الهام مینامیم...ان هم الهام از خدای راستگو...مثل آن است که آن را به حقیقت دوختیم...
چون مدتی بگذرد میفهمی که حتی ارو و تولکاس و دیگر شخصیت های افسانه را به حقیقت پاک نسبت میدهند...
و چه بسا تا جایی برسید که بگویید:
آیا واقعا چنین چیزی وجود دارد؟
چون میگویید افسانه ی لوتر از جانب خداوندی است که جزء حقیقت و درستی نمیگوید... پس نوعی افتراه به خدا میبندید
یعنی افسانه ی بی اساس را به خداوندی که الهامش اساس مند است نسبت میدهید...
جایز است؟
نظر سنجی به راه انداختید...میبینید..که کدام گذینه برنده است...
بحث گذاشتید...میبینید که پاسخ کدام یک محکم است...
Melkor Morgoth —
دیوونه شدم به خدا
آخه دوست من من چقدر بگم یکم به خودت زحمت بده جوابا رو بخون
انگار که می خوای یه تصویر جلوی چشمت باشه که بهت بگه...
در ضمن در مورد الهام
الهام اون چیزی نیست که شما فکر می کنید
مثلا شما دارین به یک طرح نقاشی فکر می کنید ( می خواین اونو بکشین ) یک تصویری توی ذهنتون به وجود میاد ( تصویر ساخته ی مغز شماست ) که اونو می کشید و الی آخر
ملکور جان اگه توی این متن مشکلی پیدا کردی بگو ببینم دیگه چیه
اطمینان داری که وصف را از الهام جدا کردی؟
یا همین طور مثل بیگ بنگ در تو تصویر میشود؟
به هر صورت برای تشخیص الهام...به امتحاناتی نیاز است...
anarion_d —
سلام
تعریف الهام از نظر من دوستان شما هم برای اخرین بار تعیرفتون رو بگید
الهام به معنی رسیدن مطلبی "قابل فهم فقط برای شخصی که به او الهام میشود", از جانب یک نیروی برتر
چیزی که شما فکر میکنید (مهدی جان و سایر دوستان....) اثر گیری از آثار دیگه و یا تصویر سازی به حساب میاد
من به شخصه فکر میکنم ی base از سیل به تالکین الهام شده و تالکین با اثر پذیری و تصویر سازی اون رو به زیبایی هرچه تمام به دست ما رسونده(نوشته)
این بحث جای صحبت داره
اما یبا مطرح کردن این بحث این سوال مطرح میشه که آیا این داستان واقعیت داره یا نه؟
اگه قبول کنیم که بیس این اثر الهام بوده تا حدود بر واقعیت اون مُهر تایید میزنیم
نظرتون چیه؟
آناریون دونه داین 3/2/2010 -آناریا، ایزیلیا، بیستوششمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس
Melkor Morgoth —
نظر من این است که چون این بحث را شما مطرح کردید...
پس به نوعی باید نظر شما ملاک و یا معیار بحث شود...
در این صورت نظر من در باره ی این الهامات میشود آن که به کاربر تولکاس گفتم...
یعنی:
چون میگویید افسانه ی لوتر از جانب خداوندی است که جزء حقیقت و درستی نمیگوید... پس نوعی افتراه به خدا میبندید
یعنی افسانه ی بی اساس را به خداوندی که الهامش اساس مند است نسبت میدهید...
Tulkas Astaldo —
اين لغت كاربر تولكاس مرا بسيار خوش آمد،بيشتر از اونچه كه فكرش رو بكني ملكور.
هنوز هم ميتوانم در برابر خشمت،لبخند بزنم(به نقل از داستان گفتم اينو :D )
اون متني كه به عنوان نقل قول ازش استفاده كردي و به من جواب دادي،از من نبود.
سیل ساخته ی ذهن است...و دروغ نیز برادرش...
هر دو بی اساسند...
من و تو در يك نظر مشتركيم،اينكه سيل الهام نيست.از ابتداي بحث هم همين نظر رو داشتيم.اما مشكل اساس من با تو سر همين جمله هاييه كه بالا نوشتي.
چون میگویید افسانه ی لوتر از جانب خداوندی است که جزء حقیقت و درستی نمیگوید... پس نوعی افتراه به خدا میبندید
یعنی افسانه ی بی اساس را به خداوندی که الهامش اساس مند است نسبت میدهید...
من بعيد ميدونم كه كسي به غير از آناريون اينو رو بگه و البته خودش هم بايد در مقام پاسخگويي بر بياد.اما در حالت كلي اين حرف رو ازت قبول نميكنم.الهام به معناي وحي نيست و خودت هم حتما اين رو ميدوني.شبيه سازي داستان از روي واقعيت ميتونه الهام از داستان تعبير بشه.
يه بار اينجا يكي گفت:تو فقط داستان سليمان رو باور ميكني،چون ميگي خدا اون رو گفته(در حالي كه كاراي سليمان به شدت عجيبتر از قهرمانان سيله)
من اصلا بحثم اين نيست كه سليمان راست هست يا نه،بحث من اينه كه ما نميتونيم انقدر راحت چيزي رو دروغ بدونيم(دروغ با افسانه فرق داره)
اين بحث جدا داره بي دليل جلو ميره.اميدوارم طرفين سريعتر به جوابي برسن،چون احتمال اينكه بحثي مثل اين و يا در سطح اين رو از هفته بعد ببندم،خيلي زياده.تغييراتي در سايت ميخوام به وجود بيارم و اولينشفحرفه اي تر كردن بحث هاست
با تشكر
3DMahdi —
سلام
تعریف الهام از نظر من دوستان شما هم برای اخرین بار تعیرفتون رو بگید
الهام به معنی رسیدن مطلبی "قابل فهم فقط برای شخصی که به او الهام میشود", از جانب یک نیروی برتر
چیزی که شما فکر میکنید (مهدی جان و سایر دوستان....) اثر گیری از آثار دیگه و یا تصویر سازی به حساب میاد
من به شخصه فکر میکنم ی base از سیل به تالکین الهام شده و تالکین با اثر پذیری و تصویر سازی اون رو به زیبایی هرچه تمام به دست ما رسونده(نوشته)
این بحث جای صحبت داره
اما یبا مطرح کردن این بحث این سوال مطرح میشه که آیا این داستان واقعیت داره یا نه؟
اگه قبول کنیم که بیس این اثر الهام بوده تا حدود بر واقعیت اون مُهر تایید میزنیم
نظرتون چیه؟
آناریون دونه داین 3/2/2010 -آناریا، ایزیلیا، بیستوششمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس
ببین من با گزینه هات مشکل دارم. گزینه یک یعنی سیل تالاپی از آسمون افتاده. گزینه دو هم یعنی اینکه تالکین به خدا گفته "خدا یه 56 سال با من کاری نداشته باش میخوام کتاب بنویسم" گزینه 3 و 4 هم که کلا از موضوع پرته.
تو میگی الهام اینه : رسیدن مطلبی "قابل فهم فقط برای شخصی که به او الهام میشود", از جانب یک نیروی برتر
من میگم : رسیدن مطلبی " خام و محو که شخص گیرنده بسته به نبوغ و استعدادش میتونه از اون استفاده کنه" ، از جانب یک نیروی برتر.
به نظر من وقتی میگی"ایول چه چیزی به ذهنم رسید" این الهامه.
torambar —
آره دقیقا مثل تعریفی هست که من از الهام دارم وبهترین کلمه برای معنی کردنش از نظر من تلقین هست نیازی به پیام آوردن از طرف خدا نیست
در ضمن با اونکه تالکین یه کاتولیک معتقد بوده من فکر نمی کنم که سیل مذهبی باشه که بخواهیم در مورد ارتباطش با اینکه از طرف خدا اومده یا نه بحث بشه
anarion_d —
سلام
تورامبار عزیز مذهب چیکار داره به خدا. این حرف نشون میده که فرق مذهب و خدا رو نمیدونی
تولکاس این بحث چه بدی داره که میخواید حذفش کنید؟
تعریفاتون از الهام از نظر من غلطه و باید ی تعریفی ازش پیدا کرد که همه قبول داریم
به نظر شما تعریف معیار الهام رو از کجا پیدا کنیم بهتره؟
آناریون دونه داین 3/3/2010
Tulkas Astaldo —
يكي از بدي هاش همينه كه چون بحث علمي نيست،نميشه به يك نظر مشترك برسيم،حتي در مورد الهام.علاوه بر اون،اين بحث و امثالش(شش سوال تخصصي،يك سوال من و .....) بحث هايي كاملا نامربوط با اهداف سايته(صادقانه بگم:سطح پايينه)
تعریفاتون از الهام از نظر من غلطه و باید ی تعریفی ازش پیدا کرد که همه قبول داریم
خب همين نشون ميده كه اين بحث بايد بسته بشه،چون هيچ كس نظر اون يكي رو نميپذيره.هر دو شما و ملكور،نظرتون در اقليت به نظر ميرسه و با اين وجود هم نميخوايد كه نظر اكثريت رو بپذيريد(البته بهتون حق ميدم كه نپذيريد)اين تاپيك حدود صد و هفتاد و پنج تا پست خورده و نتيجه نداشته واقعا
elros —
در تایید حرف های تولکاس می خوام به دوستمون آناریون بگم که غیر ممکنه بتونیم تعریفی از الهام بدیم که همه قبول داشته باشند وقتی ممکنه کسی الهام رو به هیچ وجه اصلا قبول نداشته باشه و نظر های اون هایی هم که قبول دارن ممکنه با هم فرق داشته باشه اون وقت مجبوریم نظر اکثریت رو قبول کنیم که شخصا دلیلی نمی بینم همه مجبور باشن نظر اکثریت رو قبول داشته باشند میشه مثل نظر سنجی خودت که نظر اکثریت رو قبول نداری که اشکالی هم نداره.
به نظر شما تعریف معیار الهام رو از کجا پیدا کنیم بهتره؟
خودت هم خوب می دونی کلمه ی الهام در معانی مختلفی به کار می ره ولی الهام مورد نظر تو که معنوی و مذهبی هست در ادیان و باورهای مختلف با هم تفاوت دارن و برای قبول داشتن به هرکدام باید به همون مذهب اعتقاد داشته باشی.
من هم این جور بحث ها رو بی نتیجه می دونم و به نظرم بهتره تو فروم فعالیت هامون تالکینی تر باشه.
elros —
من میگم : رسیدن مطلبی " خام و محو که شخص گیرنده بسته به نبوغ و استعدادش میتونه از اون استفاده کنه" ، از جانب یک نیروی برتر.
ببخشید مهدی جان من با دیدگاه شما هم موافق نیستم.
شاید مثالم مناسب نباشه ولی می تونه منظورمو برسونه. وقتی به یک نفر جدول سودوکو بدی بگی حل کن اگه قواعد رو ندونه نمی تونه حل کنه. حالا نویسندگی هم همینه قواعد داستان نوشتن رو باید بلد باشی. (و در مورد تالکین استاد زبان و ادبیات یعنی چقدر بیشتر قواعد رو بلده)
دوم نبوغ و استعداد رو که گفتی قبول دارم. چیزی که باعث می شه همه نشن نویسنده ی بزرگ. اما این استعداد ذهنی رو کاملا مادی می دونم مثل پاهای یک دونده که باعث می شه مدال المپیک رو بگیره ولی من نگیرم.
به نظر من وقتی میگی"ایول چه چیزی به ذهنم رسید" این الهامه.
فرض کن من می خوام برای تولد دوستم یه هدیه بگیرم هفته ها فکر می کنم ولی هیچ چیز مناسبی به ذهنم نمی رسه اما درست شب قبل از تولد چیزی به ذهنم می رسه چیزی که قبل از اون اصلا بهش فکر نکردم حالا از نمی دونم کجا به ذهنم رسیده. حالا به نظرت باید این رو یک الهام بدونم یا نتیجه هفته ها فکر کردن من که ممکنه سلول های مغز منو حتی شب ها هم در گیر کرده بوده و حالا نتیجه داده؟ حالا اگه این چیز فردای تولد دوستم به ذهنم برسه که فرصت از دست رفته باز هم الهام از نیروی برتر هست؟
حالا فرض می کنیم الهام رو قبول کردیم شب رفتم تولد دوستم.
اگه از هدیه خوشش نیومد و دوستیمون برای همیشه از بین رفت به نظرت این نیروی برتر شر هست؟
یعنی به نظرت ممکنه چند نیروی برتر جدا وجود داشته باشند؟
توجه کن این مثال کاملا برای بحث نویسنده هم مناسب هست.
در مورد من هم فکر محو و خام از نمی دونم کجا اومده و قطعا من تغییراتی توش دادم و هدیه منحصر به فردی رو برای دوستم تهیه کردم.
من کلا قضیه رو فرایند های ذهنی می دونم.
البته من وارد بحث الهام در معنی اثر گرفتن از افسانه ها و ... این جور چیز ها نمی شم چون فکر نمی کنم در این بخش اختلافی داشته باشیم و قبول داشته باشی همه ی نویسنده ها از آثار پیشینیان الهام گرفتن و...
Melkor Morgoth —
من بعيد ميدونم كه كسي به غير از آناريون اينو رو بگه و البته خودش هم بايد در مقام پاسخگويي بر بياد.اما در حالت كلي اين حرف رو ازت قبول نميكنم.الهام به معناي وحي نيست و خودت هم حتما اين رو ميدوني.شبيه سازي داستان از روي واقعيت ميتونه الهام از داستان تعبير بشه.
يه بار اينجا يكي گفت:تو فقط داستان سليمان رو باور ميكني،چون ميگي خدا اون رو گفته(در حالي كه كاراي سليمان به شدت عجيبتر از قهرمانان سيله)
من اصلا بحثم اين نيست كه سليمان راست هست يا نه،بحث من اينه كه ما نميتونيم انقدر راحت چيزي رو دروغ بدونيم(دروغ با افسانه فرق داره)
اين بحث جدا داره بي دليل جلو ميره.اميدوارم طرفين سريعتر به جوابي برسن،چون احتمال اينكه بحثي مثل اين و يا در سطح اين رو از هفته بعد ببندم،خيلي زياده.تغييراتي در سايت ميخوام به وجود بيارم و اولينشفحرفه اي تر كردن بحث هاست
با تشكر
آنچه که مشخص است این است که هر دو بی اساسند
ولی یکی برای کج کردن حقیقت دیگری برای لذت بردن از یک چیز بی اساس
که هم اکنون بخاطر تکاملی که از نویسنده ی خود برگرفته...آن را به کمالات خداوند...و الهامات خداوند ربط میدهید...
که در این صورت انگار چیزی باطل را به خدا نسبت میدهید..
اگر سیل الهام است از خدای الله نمیباشد...چون خداوند دروغ یا افسانه یا قصه ی شب برای سرگرمی الهام نمیکند پس این الهامات را از کسی غیر از خدای الله بجویید...که شاید نتیجه شد...
Tulkas Astaldo —
آنچه که مشخص است این است که هر دو بی اساسند
منظورت از دو چيز،دروغ و افسانه هست؟
اگه منظورت اين باشه،(كه افسانه بي اساسه و براي لذت بردن ازيه چيز بي اساسه) جدا ازت خواهش ميكنم كه ديگه تو اين سايت فعاليت نكني و اعصاب خودت و ما رو به هم نريزي.شما ميتوني از همون چيزاي با اساست لذت ببري (نمونه هاي بسياري رو تو بلاگت ديدم) و بگذاري ما ها هم از چيز هاي بي اساسمون لذت ببريم
اين سايت ويژه يك افسانه است و كسي هم از شما نميخواد كه مارو به راه راست هدايت بفرمايي.
اگه منظورت هم چيزي ديگريست،بگو تا از پرتو دانش شما،بهره اي ببريم
Melkor Morgoth —
منظورت از دو چيز،دروغ و افسانه هست؟
اگه منظورت اين باشه،(كه افسانه بي اساسه و براي لذت بردن ازيه چيز بي اساسه) جدا ازت خواهش ميكنم كه ديگه تو اين سايت فعاليت نكني و اعصاب خودت و ما رو به هم نريزي.شما ميتوني از همون چيزاي با اساست لذت ببري (نمونه هاي بسياري رو تو بلاگت ديدم) و بگذاري ما ها هم از چيز هاي بي اساسمون لذت ببريم
اين سايت ويژه يك افسانه است و كسي هم از شما نميخواد كه مارو به راه راست هدايت بفرمايي.
اگه منظورت هم چيزي ديگريست،بگو تا از پرتو دانش شما،بهره اي ببريم
از این بریدن ها و بی پاسخ گذاشتن ها نتیجه به دست نمیاید...
هر چیز زشتی محاسنی هم دارد که میتوان از آن پند یا عبرت گرفت...چون حرفی که در فیلم لوتر شنیدم(عجول نباش) بسیار برایم زیبا بود...و هنوزم است...منظور من آن است که این سرگرمی را به الهامات خداوند نسبت ندهید...تنها این را میگویم...و بعد بکوشیم نتیجه بگیریم..اگر این داستان الهام است...
پس به هیچ عنوان از خدای الله نیست...یا از خود نویسنده است...یا اگر پا فشاری میکنید که از سوی خداوندی الهام شده...حتما آن خدای شما همان ارو است...
پس صلاح است که در این محور بحث ادامه نیابد...و قبول کنیم که از خدا نیست...و از جایی دگر است
Tulkas Astaldo —
تقريبا همه اين رو قبول دارن.پس نيازي به انقدر پافشاري از جنابعالي نيست.
در ضمن پست من رو بي پاسخ گذاشتي.منظورت از دو چيز دروغ و افسانه بوده ؟
از این بریدن ها و بی پاسخ گذاشتن ها نتیجه به دست نمیاید...
لطفا مثل سياستمداران حال حاضر،مغالطه نكن.چه چيز بي پاسخ گذاشته شده؟حتي اگه پاسخها به نظر جامع هم نباشن،اما پاسخ كه داده شده!
هر چیز زشتی محاسنی هم دارد که میتوان از آن پند یا عبرت گرفت
يكبار ديگه اخطار ميدم:در سايت هواداري هر چيزي،نسبت به آن توهين نكن.جدا اگه داستان به نظرت زشته،مگه سادو مازوخيستي كه ميايي پست ميزني؟
الوه —
جواب منو بده
حرف های مهدی جون که از من راحت تر قابل فهمه
مگه هر چی نوشته بشه اساسا باید راست باشه ؟؟؟
آیا از نظر اون مغزی که این کلماتو می کشی بیرون ، هر چی واقعیت نداره نباید نوشته بشه ؟؟؟
جواب بده دیگه
چرا سوالای منو جواب نمیدی ؟؟؟
مگه حرفام حقه که ازش فرار می کنی ؟؟؟
معمولا کسی که جوابو میبینه اما نمیخواد قبول کنه این کارو می کنه
3DMahdi —
ببخشید مهدی جان من با دیدگاه شما هم موافق نیستم.
شاید مثالم مناسب نباشه ولی می تونه منظورمو برسونه. وقتی به یک نفر جدول سودوکو بدی بگی حل کن اگه قواعد رو ندونه نمی تونه حل کنه. حالا نویسندگی هم همینه قواعد داستان نوشتن رو باید بلد باشی. (و در مورد تالکین استاد زبان و ادبیات یعنی چقدر بیشتر قواعد رو بلده)
دوم نبوغ و استعداد رو که گفتی قبول دارم. چیزی که باعث می شه همه نشن نویسنده ی بزرگ. اما این استعداد ذهنی رو کاملا مادی می دونم مثل پاهای یک دونده که باعث می شه مدال المپیک رو بگیره ولی من نگیرم.
من با این حرفت کاملا موافقم، جملمو بد نوشتم باید میگفتم "نبوغ و استعداد و دانش". توی پستهای خیلی قبل تر هم همینو گفتم.
فرض کن من می خوام برای تولد دوستم یه هدیه بگیرم هفته ها فکر می کنم ولی هیچ چیز مناسبی به ذهنم نمی رسه اما درست شب قبل از تولد چیزی به ذهنم می رسه چیزی که قبل از اون اصلا بهش فکر نکردم حالا از نمی دونم کجا به ذهنم رسیده. حالا به نظرت باید این رو یک الهام بدونم یا نتیجه هفته ها فکر کردن من که ممکنه سلول های مغز منو حتی شب ها هم در گیر کرده بوده و حالا نتیجه داده؟ حالا اگه این چیز فردای تولد دوستم به ذهنم برسه که فرصت از دست رفته باز هم الهام از نیروی برتر هست؟
حالا فرض می کنیم الهام رو قبول کردیم شب رفتم تولد دوستم.
اگه از هدیه خوشش نیومد و دوستیمون برای همیشه از بین رفت به نظرت این نیروی برتر شر هست؟
یعنی به نظرت ممکنه چند نیروی برتر جدا وجود داشته باشند؟
توجه کن این مثال کاملا برای بحث نویسنده هم مناسب هست.
در مورد من هم فکر محو و خام از نمی دونم کجا اومده و قطعا من تغییراتی توش دادم و هدیه منحصر به فردی رو برای دوستم تهیه کردم.
من کلا قضیه رو فرایند های ذهنی می دونم.
البته من وارد بحث الهام در معنی اثر گرفتن از افسانه ها و ... این جور چیز ها نمی شم چون فکر نمی کنم در این بخش اختلافی داشته باشیم و قبول داشته باشی همه ی نویسنده ها از آثار پیشینیان الهام گرفتن و...
خب قضیه خیلی پیچیده شد. من میگم الهام یه چیز محو و خامه یعنی شب تولد اسم اون کادو به ذهنت نمیرسه. تو خودت با نبوغ و دانشت ازش برداشت میکنی که چی بخری. حالا اگه چیز بی ربط بخری اون اشتباه از برداشت توئه نه فرستنده الهام. نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه. چندتا منبع الهام جدا نداریم منبع یکیه ولی برداشت از اون متفاوته.
تو میگی دلیل اینکه بعد یه هفته به نتیجه رسیدی اینه که یه هفته روش فکر کردی و این یه کار کاملا ذهنیه. من میگم ذهن تو یه هفته کار کرده تا بتونو معنی اون الهام رو کشف کنه و بعد از یه هفته تونسته به نتیجه برسه ممکنه ذهن من تو دو هفته به نتیجه برسه و یکی دیگه در عرض 2 دقیقه. اگه هم دیر به ذهن آدم برسه باز مشکل از آدمه که دیر تونسته اونو کشف کنه.
anarion_d —
سلام
تولکاس جان اگه این بحث مزخرف بود ادامه پیدا نمیکرد و اگه قرار بود یییهوییی به نتیجه برسیم اصلا مطرحش نمیکردم پس بهتره عجول نباشی! و اجازه بدی بحث پیش بره
ملکور اگه این سایت و سیل برات سرگرمیه بهتره سرگرمی بهتری پیدا کنی. نمیدونم پرا مدیزان سایت اجازه میدن چنین افرادی تو سایت عضو بشن
اینجا مجموعه ای از افراد جمع شدن که کلی وقت رو صرف کردند تا ی سری کتاب چند صد صفحه ای رو کامل بررسی کنند .فکر نکنم کسی بشینه کتاب بخونه واسه سرگرمی! من که اینجوری نبودم. فکر کنم بی هدف ترینمون کسی بوده که برای شناخت تالکین این کتابها رو خونده.
الهام ی معنی داره جمع ما ازش چند معنی مختلف گرفته
قبول دارید الهام یعنی دریافت مفاهیمی(اغلب مفاهیم تعقلی) از جانب ی نیروی برتر؟
آناریون دونه داین 7/3/2010 ایزیلیا، سیوسومین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
Tulkas Astaldo —
بحث عجله نيست.به نظر من(و ساير ناظر ها و البته بعضي پيشكسوتان) اين بحث داراي سطح ذاتي بالايي نيست.
همونطور كه ساير بحث هايي كه اشاره كردم،اين گونه اند.ما در اينجا عملا در مورد هيچ يك از ويژگي هاي كتاب بحث نميكنيم.
بحث بيشتر از اينكه در مورد آردا باشه در مورد تلقي هاي مذهبي افراده.
قبول دارید الهام یعنی دریافت مفاهیمی(اغلب مفاهیم تعقلی) از جانب ی نیروی برتر؟
اين رو كه هيچ جوره قبول نميكنم.الهام به هيچ وجه عقلي نيست(اين حرف من نيست.اكثر فلاسفه بزرگ چه مشرقيون و چه غربي ها،اين رو تاييد ميكنن)
الهام اگر عقلي حساب ميشد كه بايد كليه افراد تحصيل كرده در باب منطق،به نوعي اون رو تجربه ميكردن.
در اديان مختلف داريم كه به حيوانات ( و حتي در آيين هايي مثل بودايي،به درختان و حتي بي جان ها) الهام ميشود!به نظرت كدوم اينها عقليست؟يا با عقل حاصل ميشه؟
اگه اين طور كه شما ميگي درست باشه،ما هر موقع كه فكر ميكنيم، داره بهمون الهام ميشه :D
Melkor Morgoth —
لطفا مثل سياستمداران حال حاضر،مغالطه نكن.چه چيز بي پاسخ گذاشته شده؟حتي اگه پاسخها به نظر جامع هم نباشن،اما پاسخ كه داده شده!
يكبار ديگه اخطار ميدم:در سايت هواداري هر چيزي،نسبت به آن توهين نكن.جدا اگه داستان به نظرت زشته،مگه سادو مازوخيستي كه ميايي پست ميزني؟
حتی اگر پاسخ هایم به نظرت جامع نباشند...اما پاسخ داده شده...
به تک تک حروفاتی که در این نظرم مینویسم...منطق دارم...داستان به نظرم زشت است...و با منطق هم میگویم زشت است...العان هم یک کار بر هستم از میان شما در این بحث شرکت دارم...و روی عقیده ی خود با دلیل پا فشاری میکنم...دلایل شما را نیز با منطق رد میکنم...و تایید
احترام و شخصیت شما را نیز محترم شمرده و دلیل میاورم...
Melkor Morgoth —
توضیحاتی در مورد الهام.
الهام--ملهم
الهام: در دل افتادن.از فرادل رسیدن(لغت نامه ی دهخدا)
در بالا به صورت تقریبا کامل با واژه ی الهام از لغت نامه ی ده خدا آشنا شدید...
هم اکنون به آیاتی از قران مجید رجوع میکنیم تا بفهمیم الهام در تاریخ چگونه آمده؟
و پروردگار تو به زنبور عسل «وحى» نمود که: «از کوهها و درختان و داربستهايى که مردم مىسازند، خانههايى برگزين!
(النحل/68)
ما به مادر موسى الهام کرديم که: «او را شير ده؛ و هنگامى که بر او ترسيدى، وى را در دريا بيفکن؛ و نترس و غمگين مباش، که ما او را به تو بازمىگردانيم، و او را از رسولان قرار مىدهيم!»
(القصص/7)
و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را منظّم ساخته،سپس فجور و تقوا را به او الهام کرده است،که هر کس نفس خود را پاک و تزکيه کرده، رستگار شده؛
(الشمس/7/8/9)
وقتی که بر در بهشت می رسند بر دلهایشان الهام می گردد بایستند و آنها می ایستند. در این وقت از سوی پروردگار ندا می رسد
(داستان های بهارالانوار/ج3/حضرت فاطمه در صحرای محشر)
خداوند، پيامبران را برانگيخت و وحي را به آنان اختصاص داد، و پيامبران را حجت خود بر بندگان قرار داد، تا استدلالي يا جاي عذري براي کسي باقي نماند،
(نهج البلاغه/خطبه ی 144)
روی هم رفته نتیجه آن میشود که وحی فقط به پیامبران اختصاص دارد و الهام به همه...
لوه:
گونه ای که تو و هم نظران تو گفتند میتواند صحیح باشد ولی بدان:
دوگونه است:
فطری
اکتسابی
اگر فطری باشد صالح است و همه از آن یکی برداشت دارند...مثل تعبیر خوابها...
اگر اکتسابی باشد کسب تو میتواند در آمیخته با القای شیطان و حتی جهل ذهن خودت باشد...
یعنی اگر تو به یک میوه ای نگاه میکنی احساس میکنی تند و ترش است...
و کس دیگری نیز به آن نگاه میکند...احساس میکند شیرین و ملایم است...
در این صورت این دو با هم یکی نمیشود و کاملا مشتبه است
الهام بزرگ الهامیست که خداوند به عالم و پدیده ها میکند و الهامات ما در دامنه ی چنین الهاماتی قرار دارند...و جزئی از یک تقدیر بزرگ است...
اگر نور الهام به تالکین شده...پس بی شک ابتدا باید از ورقه های نبوغ و نفسانی و وسوسه ها و هوس ها میگذرد تا به اندیشه برسد...
این ورقه های رنگی دور اندیشه هر چقدر رنگی و کدر باشند به آن میزان اندیشه در نگرش شاهد(چشم) به اطرافش دچار وسوسه ها و نبوغ ها و اختیارات مجهولانه ی خود میشود...
وقتی الهام سراغ اندیشه را میگیرد...باید از میان چنین ورقه هایی عبور کند...نازک کردن یا ضخیم کردن آن به میزان شنوایی و بینایی (عقل) و توانایی (ایمان) است که این دو میتواند این ورقه را حتی از بین ببرد
تا اینجا ممکن است تالکین از الهام برای نوشتن سیل بهره برده باشد...ولی دقت کنید که الهام از جانب خداوند است و مقام خداوند در راس ملهم و حکومت غیب و آشکار قرار دارد...پس چون تالکین آهنگ به افسانه سازی می کند...
ممکن است الهام باشد...ولی وقتی شخصیت خدا را دستکاری میکند...و خدا را در آن دست کاری میکند...به یک باره تمام اختیارات الهامات و ملهمات و نورانی های غیبی و ... در راس اندیشه ی تالکین و در درون لایهای بسیار ضخیم حرکت های نفسانی و نبوغ ناقص فطری مثل جنینی در شکم سیل پرورش میابد...مثل آنکه راستی و درستی خداوند را به یک باره از ذهنش بیرون ریخته...همان شروطی که میتوانست داستانش را به راستی نزدیک کند به یک بار از دستش رفته و از ذهنش بیرون رانده شده...ولی در این میان هنوز یک پل غیب وجود دارد. نبوغ نفس گرایش علاقه های انسانی همواره در معرض شیطان است...یعنی خداوند شرایط درستی را بیرون ریخت و در فقدان این شرایط شیطان محیط خوبی را برای لانه کردن میابد...و بسیار خداوند شرایط درستی را بیرون ریخت و در فقدان این شرایط شیطان محیط خوبی را برای لانه کردن میابد...که نبوغ فطری و به خصوص نبوغ اکتسابی تالکین در معرض جلوه گری های شیطان باشد...و تاریکی او ممکن است در ذهن او لانه کرده باشد...و به این واسطه چه بسا ممکن است این کتاب افسانه ی شما به خاطر دست رسی اکتسابی و فطری شیطان به نبوغ نویسنده ( که ایندو کلید هایی هستند برای فعالیت ها...) مغز ایشان را به کلی بیکار کرده و اندیشه ی آرمانی و آرزو واری تالکین را به جریان انداخته در حالی که راننده ی مغز شیطان است...(چرا؟) چون شرایط راستی و درستی از ذهن نویسنده دفع شده (چرا؟) چون تالکین کل راستی داستان را بر عهده ی نبوغش گرفته...نبوغی که دو بخش استفطری و اکتسابی...راننده ی نبوغ فطری نبوغ اکتسابیست...به طوری که نبوغ اکتسابی همانند علامت های راهنمایی رانندگی است...و نبوغ اکتسابی در معرض وسوسه ی شیطان قرار میگیرد...شیطانی که گرایشات نفسانی نبوغ را مثل شتر رمیده به حرکت وامیدارد...پس نبوغ فطری نیز به آهنگ آن عمل کرده و به کلی داستانی دور از حقیقت ساخته میشود...که غرق شدن در آن مسخی به دنبال دارد...و علاقه بستنش بی فایدگی...
خلاصه شده برای خوانندگان:
الهام از جانب خداوند است تالکین آهنگ به افسانه سازی می کند وقتی شخصیت خدا را دستکاری میکند راستی و درستی خداوند را به یک باره از ذهنش بیرون ریخته...همان شروطی که میتوانست داستانش را به راستی نزدیک کند. خداوند شرایط درستی, را بیرون ریخته و در فقدان این شرایط شیطان محیط خوبی را برای لانه کردن میابد...ممکن است بخاطر دسترسی شیطان به نبوغ اکتسابی,فطری نویسنده اصول گرایی ایشان را به کلی از کار انداخته و به جای آن وصف افسانه را جای گذینش کرده؛ شیرینی به کام اندیشه ی ایشان زیادی نموده و داستان را وسعت داده...در حالی که کلیه ی حقوق الهام به نبوغ اکتسابی ایشان واگذار شده...و خداوند الهام خود را از غیر خود خالی نموده...و شیطان در این فقدان میتوانسته لانه کند...و از طریق علم اکتسابی ایشان, داستانش را مسموم کند...و احتمالا دلیل شیریتی این افسانه به کامتان برابر است با دلیل شیرینی سراییدن آن در نبوغ خالی از الهام نویسنده.
این تعریفاتیست که من کردم...این چند خط چکیده ی آن مطالبیست که از آن بیم دارید...
امیدوارم در گرایش به نتیجه گیری سریع و درست کمکی بکند...درود به اهل درود...
anarion_d —
سلام
خوب تعاریف همه رو دیدیم
و همه هم روی حرف خودشون موندن و موضعی ثابت داشتند
به این نتیجه میرسیم که این بحث به نبوغ تالکبن ربط پیدا میکنه
البته بعضی دوستان(ملکور) میخوان این نویسنده رو به سلمان رشدی و ادم هایی توی این دسته ربط بدن که این غلطه
نبوغ تالکین بیش از این حرف هاست
سیل الهام بوده یا نبوده , افسانه بوده یا نبوده , دور از ذهن نیست
این فکر امید وار کننده ایه
آینده نزدیکه
میگذاریم زمان پیش بره .شاید ی روز نتیجه ی این بحث دقیقا مشخص بشه
با اینکه دوست ندارم اما:
پایان بی پایان این بحث از نظر نویسندش اعلام میشه
امید وارم این بحث واستون به درد بخور بوده باشه. ولی هیچ وقت واسه همیشه این بحث رو تموم نمیکنم
ادامه دارد...............
آناریون دونه داین 8/3/2010
آلدویا، سیوچهارمین روز از فصل کوایره در تقویم ایملادریس.
Melkor Morgoth —
سلام
خوب تعاریف همه رو دیدیم
و همه هم روی حرف خودشون موندن و موضعی ثابت داشتند
به این نتیجه میرسیم که این بحث به نبوغ تالکبن ربط پیدا میکنه
البته بعضی دوستان(ملکور) میخوان این نویسنده رو به سلمان رشدی و ادم هایی توی این دسته ربط بدن که این غلطه
نبوغ تالکین بیش از این حرف هاست
سیل الهام بوده یا نبوده , افسانه بوده یا نبوده , دور از ذهن نیست
این فکر امید وار کننده ایه
آینده نزدیکه
میگذاریم زمان پیش بره .شاید ی روز نتیجه ی این بحث دقیقا مشخص بشه
با اینکه دوست ندارم اما:
پایان بی پایان این بحث از نظر نویسندش اعلام میشه
امید وارم این بحث واستون به درد بخور بوده باشه. ولی هیچ وقت واسه همیشه این بحث رو تموم نمیکنم
ادامه دارد...............
مثال خوبی بود...به نظر من.
تفاوتشان این است که یکی خنجر را از جلو میزند و دیگری از پشت...
و اما اگر تو بحث خود را تمام نمیکنی من نیز دو سوالم را تمام نمیکنم...
درود به شایستگان درود
Melkor Morgoth —
برخی پنداشتند که من حرفم را بنا به نظر شخصی مگویم...
و بنا به این توهیناتی را به محبوبتان میکنم...
1
این برداشت قرمز خودتان و بدبینی شماست نسبت به من...
2
این نظرات شخصی من بنا به منطقیست که همگان میتوانند تایید کنند...که وقتی نوبت بیان میرسد...مرا محکوم میکنید...
3
من هرگز نه در انجمن و نه در خارج انجمن به نویسنده توهین نمیکنم...قضاوت شما را هم که مرا مجرم میدانید به مدیر عالمیان بیان کردم..
آرون —
من با خوندن این تاپیک فقط به دو تا نتیجه مهم می رسم...
که اونهم اینه که یا تاپیک رو ببندم, یا شناسه کاربری ملکور رو!
واقعا چرا به خودتون زحمت بحث با کسی رو میدید که حتی هنوز سیلماریلیون رو نخونده و دائم سفسطه می کنه؟
به نظر من این تاپیک کاملا بی نتیجه اس.
Tulkas Astaldo —
بستن تاپيك در نظر من دردي رو دوا نميكنه(با احترام به نظر آرون)
همينطور اقدام دوم!شايد بايد منتظر خونده شدن سيلماريليون توسط ملكور باشيم.ولي مسدود كردنش :D\
Melkor Morgoth —
من با خوندن این تاپیک فقط به دو تا نتیجه مهم می رسم...
که اونهم اینه که یا تاپیک رو ببندم, یا شناسه کاربری ملکور رو!
واقعا چرا به خودتون زحمت بحث با کسی رو میدید که حتی هنوز سیلماریلیون رو نخونده و دائم سفسطه می کنه؟
به نظر من این تاپیک کاملا بی نتیجه اس
پس تاپیک را دو بار بخوان...
یکی به عنوان کاربر یکی به عنوان ناظر
به عنوان نظر کاربر نظر بیجاییست که گفتی...
ولی به عنوان نظر ناظر تخلف است که چرا تا کنون نکردی...
این تاپیک توسط آناریون ایجاد شده است
و مال من نیستناظر تولکاس! ا
(این دور از انصاف است؟)
درود به اهل درود
الندیل پادشاه انسان ها —
باسلام خدمت همه دوستان ببینید به نظر من باید ابتدا نظر سنجی که در ابتدای این مبحث امده است کمی تغییر یابد به نظر من هیچ کدام از گزینه های بالا به خودی خود درست نیست. چون سیل نه میتواند الهام محض باشد در این صورت باید تالکین را یک پیامبر بدانیم که این محال است ونه میتوان گفت که ساخته و پرداخته ذهن تالکینه چون رگه هایی از مکاتب فلسفی وایین های دیگر را می توان در ان مشاهده کرد. به نظر شخصی خود من تالکین با خلق این داستان ها به نوعی می خواست شبه دنیایی را خلق کند تا در ان بتواند شخصیت هایی را که خلق کرده است سرنوشتی را برای انها رقم بزند. وهم از این داستانها می خواست مانند مولا نای رومی افسانه هایی تمثیلی را درست کند تا با تفکر در ان ها بتوانیم فلسفه زندگی وهدف وسرانجام ان را به ما نشان دهد .واما در مورد اینکه میتوان این داستانها را با کتاب های اسمانی تطبیق داد یا نه باید باز هم بگویم که نمی شود به طور محض گفت چنین است زیرا در این داستانها نیز می توان رگه هایی از عقاید انجیلی و توراتی و حتی قرانی را یافت. خوب بلاخره تالکین یک پروفسور تمام عیار ادبیات واسطوره شناسی بوده است وقاعدتا بسیاری از اثار بزرگ ادبی واسطوره ای و مذهبی وهمینطور کتاب های اسمانی ادیان مختلف را مطالعه کرده است.به نظر من اتفاقا می توان بین بعضی از گزاره های دینی ونماد های تالکین در داستا نها ارتباط برقرار کرد مانند خداوارو ,ملکور وشیطان,اینور ها وفرشتگان وبسیاری از نماد های دیگر,مثلا داستان ملکور مارا به یاد داستان شیطان و تمرد او از فرمان خداوند ورانده شدن از درگاه خداوند می اندازد.
برن —
با سلام
اول اینکه زیاد حرص و جوش نخورید پوستتون خراب میشه!،تا زمانی که دیدتون به اندازه کافی باز نشده همینه(اولین نفر که دیدش بسته است خودمم)،اون یکی یه چیز میگه،این یکی حرف اون یکی رو 100 درصد غلط میدونه و خودش یه چیز دیگه میگه،یکی دیگه میاد میگه شما دو تا 99 درصد غلط میگید من درست میگم و الی آخر....
پس بهتره هر کس اعتقادات خودش رو برا خودش حفظ کنه و سعی نکنه اون رو به بقیه بقبولونه.این بهترین راهه،وقتی با کسی روبرو میشید که به هیچ صراطی مستقیم نیست،بهتره دیگه باهاش بحث نکنید و بذارید با افکار و اعتقادات خودش زندگی کنه ببینه به کجا میرسه...(منظورم شخص خاصی نیست)
ولی از همه اینا گذشته به نظر من،وقتی آرون میگه ارو خدای منه و سیل هم کتاب مقدس من،اول اینکه به خاطر شجاعتش تحسینش میکنم بعدشم در مورد اعتقاداتش هیچ نظری نمیدم نه میگم درسته نه غلطه،اعتقادات همه برام محترمن،وقتی ملکور میگه نه من این چیزارو قبول ندارم و نمیدونم خدا فقط الله و از این چیزا بازم بهش کاری ندارم بگذار هر جوری دوست داره فکر کنه،و به هر چی گمان میکنه درسته اعتقاد داشته باشه...
در نهایت نتیجه میشه اینکه اعتقادات همتون محترمه،برا خودتون نگهش دارید،با این اعتقادات به زندگیتون ادامه بدید،آخر عمری شاید بفهمید اشتباه میکردید یا نه؟اگه هم اون موقع نفهمیدید اون دنیا هم دیگه رو میبینیم،اونوقت دیگه واقعا میفهمیم کی درست میگفته و کی غلط....
کلا زیاد سخت نگیرید،هر چی درست باشه با حرف این و اون غلط نمیشه و بالعکس
الندیل پدر عزیز آناریون اگه پست های من رو بخونی میبینی من دقیقا به همینایی که گفتی اشاره کردم
پس خیلی ها قبول دارن که base آثار تالکین میتونه الهام باشه؟
درسته؟
برن —
با سلام.
آناریون اول یه پست گذاشتم اما بنا به توصیه یه نفر که به اندازه تمام ستاره ها دوسش دارم پستم رو ویرایش کردم و جلو خودم رو گرفتم.فقط یه نکته اونم اینکه تا اونجایی که خودم از پست خودم خبر دارم داشتم بچه ها رو دعوت میکردم که زیاد سخت نگیرن اونوقت تو اومدی به خود من میگی زیاد سخت نگیر؟ممنون میشم این تناقض رو واسم حل کنی.
در مورد روشن فکری و اینا هم شاید حق با تو باشه من فقط قیافه روشن فکرارو میگیرم مرسی از اینکه تذکر دادی ;))
anarion_d —
سلام
برن
نمیخوام و نمیخواستم توحین کنم
اگه ناراحت شدی معذرت میخوام
ولی
به نظر من ی روزی میاد که همه اون هایی که تو این بحث شرکت کردن به جواب درست میرسند مطمئن ام
فنگورن —
به به دوکان تفتیش عقاید هم که مثل همیشه به راه است .... ;))
خدایی خسته نشدید از اینکه تو تمام زندگیتون ، علاعقتون ، دیدگاهتون ، سرنوشتتون ، جامعتون ، ربابطتون و ..... دین رو ربط میدن ؟ ;))
اینجا جای این حرف ها نیست ، ولی چرا باید تو سایت طرفداران تالکین هم ، نبرد عقاید ، جنگ اندیشه ها ، مسائل نا مربوط بیشترین پست رو بخوره؟
به روح تالکین که نقطه مشترک هممونه قسم ، از این که تمام زندگیم پر شده از دخالت های بی مورد و بی ارزش . . . بعضی ها که به اسم دین هر کاری میکنن و دست به هر سمتی دراز کرده و امر به مشابهت میدن خسته شدم ... ;))
دوستان ، ما همه متفاوتیم ، دید و اندیشه و تفکر و اعتقادات و ...
تنها نقطه مشترک ما برای اینکه اینجا جمع شدیم ، علاقه به دنیاییه که به اسم فانتزی و به دست تالکین خلق شده .
قرار نیست که همه ما اعتقادات دیگمون رو وارد این محیط مشترک کنیم و به پشتوانه جامعه دین زدمون حکم ارتداد به بقیه بدیم .
حیف از تمامی پست هایی که در آردا خواندم و رنگ و بویی آلوده به آلودگی های دنیای بیرون داشت .
کاش انقدر وسعت نظر پیدا کنیم که بتونیم حضور چند دیدگاه مخالف رو در مقابل خیل عظیم موافقان به ظاهر دانا ، تحمل کنیم .
تو این سایت ، اصول و فروع ، علاقه به تالکین و دنیای مربوط به اونه! اگه قبول داری ، بسمل ! اگه هم نه وسلام ، شمارو به خیر و ما رو به سلامت.
((با عرض پوزش از بزرگان))
mahdi —
به نام خداوند
اولا که بسمل معنی ندارد و بی احترامی به کلمه بسم الله است و اولین جمله قران
شما که میگی بعضی اهل دین به اسمش کار ها غیر اخلاقی انجام میدن نباید همه رو به اعمال یک نفر شناخت
به طور مثال من فکر میکنم بعضی ها چون تعداد پست هاشون زیاد شود و کمی فضولی زیاد کنند و در هر موضوعی پست دهند
دین را مسخره میکنند
اگر لازم بود پست را بسته بودند
در مورد حرفی که جناب ملکور زدن که به طور خلاصه گفتن یکتا پرستی با تالکین مشکل دارد اگر در سطح اطلاعات ضعیف
بخوام حرفی بزنم میگن کافر بقیه رو مثل خودش میشناسه که از ضرب المثلی برداشتم
اخه چه جنگی بین تالکین و خداست که تو میگی اونقدر بی احترامی کردن
اگه زنده بود بهش مارک کافری میچسباندی
دیگه زیاد طرفداران حرفه ای تالکین حرف زدن کمی هم یک شخص تازه کار حرف بزنه شما ببخشید
شما مگه قران رو در کشور اسلامی چند بار خوندی که خواستار حفظ بودن قران توسط تالکین و نوشتن بر اساس اون بودی
میگی چرا ملکور رو از اولش نکشت
مگه کم کثافت کاری میکنن که خداوند کاری ندارد
میگی با یکتا پرستی مخالفه
پس چرا نوشته ارو ان یکتا
ولش کنید حرف ها چرت و پرت رو اما نه به صورتی که ارون اشتباهی گفت مثل نام ایدی
تالکین خدا ساخت واصه جهان خودش انصافا اشتباه کرد
اما چرا خدا خودش رو ارتباط نداد به دنیا خودش
ترسید فرداش بلند بشن بگن تو کی که خداوند رو تفسیر میکنی
برخی مسائل در مورد خداوند از درک ذهن عموم خارج بود
تو اگر طرفدار تالکین چرا میگی کافر بود
اگه طرفدار تالکین کافری پس خودت کافری
در صورتی که تالکین کافر نیست و کافر فکر میکنه بقیه کافر هستن
نکنه انتظار داشتی تالکین روضه بخونه
یا ارباب حلقه ها
mahdi —
به به دوکان تفتیش عقاید هم که مثل همیشه به راه است .... ;))
خدایی خسته نشدید از اینکه تو تمام زندگیتون ، علاعقتون ، دیدگاهتون ، سرنوشتتون ، جامعتون ، ربابطتون و ..... دین رو ربط میدن ؟ ;))
دوکان نیست
نکنه مخالف خداوند و قران و اسلام شدی
یا ارباب حلقه ها
mahdi —
تو این سایت ، اصول و فروع ، علاقه به تالکین و دنیای مربوط به اونه! اگه قبول داری ، بسمل ! اگه هم نه وسلام ، شمارو به خیر و ما رو به سلامت.
جناب تولکاس اخراج میکنند شما با تعداد پست ها به دیگران شمشیر نکشید ;)) ;)) :-
واصه خودتون بده چون همه جناب arwen نمیشن ;) ;)) ;))
حیف اون خرجی که به نام کاربری غلط گذاشتی :D :x :D :x
شنیدم اونقدر پست اضافی میزنی که وقت نمیکنی بسمل رو لااقل بسم الله بنویسی :-? :- :-
همه میدونیم که اصول علاقه به تالکین و به خاطر اونه که سعی در رفع ابهامات میکنن ;) :-
اخه اگه بحث رو جمع کنن که تو نمیتونی پست اضافی بزنی و مشکل میشه ;)) ;)) ;)
یا ارباب حلقه ها
mahdi —
اینجا جای این حرف ها نیست ، ولی چرا باید تو سایت طرفداران تالکین هم ، نبرد عقاید ، جنگ اندیشه ها ، مسائل نا مربوط بیشترین پست رو بخوره؟
چون یک نفر واصه کسب علم مبحث درست میکنه و در ان فعالیت میکنه و دنبال جواب سوالش میگرده ;))
یکی دیگه میپره خودش رو نشون بده پست نامربوط میزنه :- ;) ;))
یکی دیگه متوجه نامربوط بودن پست میشه و اقدام به نقد پست میکنه ;)) :D :x :-? :-
جنگ تمدن ها رو یادت رفت :-
در ضمن هر کسی نمیتونه بگه حرف نزنید و اگر کسی که میگه خودش اونقدر پست بی ربط بزنه که سایت رو صد مگابایت
پر کنه اصلا خوب نیست ;)) ;)) ;)
و نتیجه اش فرایند :- بعدش :D بعدش ;)) بعدش :x بعدش ;)$ بعدش خدا به دور
یا ارباب حلقه ها
mahdi —
تنها نقطه مشترک ما برای اینکه اینجا جمع شدیم ، علاقه به دنیاییه که به اسم فانتزی و به دست تالکین خلق شده .
شنیدی گروه طرفداران هری پاتر تیم تخریبی میفرسته که با نام ها اشتباه و پست ها زیاد و حرف ها
خرابکاری کنه
گفتی به اسم فانتزی
مگه فانتزی نیست ;))
خودم میدونم کی ساخته ;)) ;)) ;))
یا ارباب حلقه ها
mahdi —
کاش انقدر وسعت نظر پیدا کنیم که بتونیم حضور چند دیدگاه مخالف رو در مقابل خیل عظیم موافقان به ظاهر دانا ، تحمل کنیم .
دیگه وسعت تا چه اندازه :D
مگه سه تا پست زدی که چنان حرفی میزنی ;)) ;)) ;))
گفتی به ظاهر دانا
اون ادم ها که میگی جاهل هستن اسمشون رو بگو ;))
اسم من رو نگو که چسبیده به پست اسمت هر چند به علت لغزش کمی رفتم پایین اسمت
یا ارباب حلقه ها
برن —
خب،سلام
نه اتفاقا آناریون این چیزا من رو ناراحت نمیکنه.
من یه چیزی بگم اونم اینکه چرا انقدر غلط املایی دارید؟!مگه شما دبستان رو نگذروندید؟!یه چار پنج نفر بیشتر نیستن که پستاشون بدون غلطه،بقیه همه چیرو غلط مینویسن!!!!!
elros —
برادر mahdi من اینجا کاره ای نیستم ولی این همه پست پشت سرهم و فاصله بین خط ها زیاد جالب نیست.
ممکنه بچه ها فکر کنن می خوای تعداد پست هات رو زیاد کنی. :D
anarion_d —
mahdiتو همون ملکوری؟!
arwenمن کی از دین حرف زدم؟
NGNG —
من از آقای mahdi خبری ندارم...
NGNG —
سلام مهدی...
ببین من مایل به ادامه ی مباحثی که پیشتر مطرح کرده بودم...نیستم و حتی گاهی میگویم اکانتم را حذف کنید..پست هایم را حذف کنید...
ولی ناظران موافقت نمیکنند...
نمیخوام حرفی بزنم و بعد پشیمان بشم...و تقاضای حذف پستم را بکنم...
و قبول هم نکنند...
من میخوام کاملا اثرم از این سایت برود...
الندیل پادشاه انسان ها —
با سلام خدمت دوستان عزیز اصلا شما اون جوری که فکر می کنید اینطوری نیست .این بحثی که تالکین برای دنیای خودش خدا ساخت ,اصلا اینجوری نیست.به نظر شخصی خودم تالکین در واقع داستان افرینش همین کره خاکی زمین رو بیان کرده واصلا خدایی نساخته (استغفر الاه) یعنی خدا که ساختنی نیست بشه اونو تو ذهن خودش بسازه اینی که دوستان ما میگن تالکین بزرگترین اشتبا هش این بود که برای دنیای خودش خدا ساخت ,اصلا ساختنی در کار نبوده که بگیم اشتباه کرده ,تالکین در واقع حکایت افرینش هستی وجهان خودمون رو روایت کرده وداستان افرینش موجودات و گیاهان وانسان ها والف ها و بقیه موجودات جهان خیالیش رو حکایت کرده واز ظهور وسقوط اراده وقدرت برامون میگه.وقتی که تالکین از سقوط نومه نور واز اغوا شدن انسان ها به دست سائورون حیله گر حرف میزنه (نه حلقه برای انسان ها که محکوم به مرگند وفانی) ووقتی که از نابودی شیطان (سائورون) وپیروزی اراده انسان وبه دست اوردن شکوه وعظمت پادشاهی باستانی به دست اراگورن که در این داستان منجی وانتخاب شده برای نابودی شر هست ونقش دوباره برخاستن ورستاخیز مسیح در ادبیات انجیلی را برای ما تداعی می کند,خوب ایا این به جز اینه که تالکین در واقع سرنوشت انسان وظهور وسقوطش و اوج وفرودش رو بیان می کنه .به نظر من تالکین سرنوشت وتاریخ همین دنیا وهمین انسان (بشر) رو روایت میکنه اما اینکه بعضی وقتها می بینیم بعضی از داستا ن های تالکین رو نمیشه با حوادث تاریخ بشر ارتباط داد به این دلیله که تالکین با افریدن دنیای خیالیش اردا سعی داشت جهان مثالی وارمانی خودش رو از دید خودش روایت کنه .به بیان دیگر تالکین در داستان هاش اون جوری روایت کرده که دلش می خواست اون طوری باشه.خوب در ابتدای سیلماریلیون در خط اول اینور لینداله می بینیم که میگه ارو که همان خالق جهان هستی وخداوند یگانه هست در اردا به او ایلوواتار می گویند پس می بینیم که تالکین خدایی نساخته بلکه اون خدا همون خدای خودمونه.با تشکر از همه دوستان الندیل پادشاه انسان ها.
NGNG —
علیک السلام...
من نمیخوام ... دباره چالش ها و بحث های گذشته را تکرار کنم.
من سوال دارم
بلا اخره خالق دنیای خیالی داستان کیست؟
من در بخش تاریخچه ی آردا دیدم:
(آنگاه کلمه ای گفت و این موسیقی را به دنیا تبدیل کرد)
بلا اخره این کلمه آردا را به وجود آورد و یا تخیل تالکین؟
الندیل پادشاه انسان ها —
بهترین جوابی که میشه به این سوال داد اینه که در تخیل تالکین در جهان ارمانی او حقیقتا خداوند(ارو یا همان ایلوواتار) اردا رو بوجود اورد. پس اردا (جهان هستی )افریده خداوند (ایلوواتار) هست. با تشکر الندیل پادشاه انسان ها.
NGNG —
جوابی که میتونم در باره ی این پاسخت بدم این است که:
این ارسالت با ارسالی که قبلش نوشتی...در مقایسه با هم معنی دیگری میدهد.
و من مایل به تمدید بحث نیستم.
NGNG —
من با معنایی که از مقایسه ی این پستت و پست قبلی که ارسال کردی...به دست می آید موافق نیستم...
و همانطور که بالا گفتم:
مایل به تمدید بحث نیستم.
الندیل پادشاه انسان ها —
عزیز دل من چرا معنی دیگه ای باید داشته باشه ,اگه خوب دقت کنی میبینی این دو پست اهدافشون در راستای هم هست.وهر دوشون همدیگر رو اثبات می کنند.
الندیل پادشاه انسان ها —
در ضمن یه چیزی یادم رفت بگم,نگرفتی که چی گفتم ,برو ویه بار دیگه با دقت دو پست قبلی منو بخون اون وقت می فهمی که این دوپست چه ارتباطی با هم داره.با تشکر.
NGNG —
بله من با توجه به نکته ای که در پست قبلیت ذکر کردی...
دوست عزیز اگر دقت کرده باشی گفتم نظر شخصی من اینه حالا اجباری هم نیست که شما اون رو قبول کنید هرکسی عقاید شخصی خودش رو داره.
NGNG —
سلام پس اگر نیازی نیست
من تو این بحث شرکت نکنم
تا وقتی که از من نظر خواهی بکنین.
یا اگر زمانی که به نظرم شرکتی بکنم
mahdi —
به نام خداوند
ابتدا arven باید ببخشد
چون mahdi قصد توهین نداشت
فاصله پست ها رو ببخشید و کار خوبی نبود و در کل همتون ببخشید چون به خدا قصد توهین به کسی رو نداشتم
اگر کسی ناراحت شد حلال کنید NGNG نظری پرسید
و به خاطر انکه بی توجهی نشود mahdi فضولی کرد
شما ببخشید
و اما جناب anarion_d
فکر اشتباهی mahdi ملکور نیست
elros
mahdi را ببخشید
میدانم
الوه —
ول کنید بگذارید این تاپیک به همراه صاحبش بیارامد
Aslan —
ول کنید بگذارید این تاپیک به همراه صاحبش بیارامد
برای چی این حرف رو زدی الوه جون ؟؟؟ :ymsmug: :-o
من چند صفحه از این تاپیک رو خوندم اما چیزی نفهمیدم :-
مگه صاحب این تاپیک چی گفته بود ؟؟ نکنه این تاپیک جادوییه :D
به نظر من تالکین کتابش رو فقط بر اساس تخیلی خودش نوشته و در این راه هم از اساطیر و اسطوره هاس اسکاندیناوی کمک گرفته
agarwaen —
الهام یکسری پالس های الکتریکی بین نورونهای مغز آدمه که با الگوی معمولی اونها کمی متفاوته بعضی ها بهش میگن الهام بعضی ها میگن خلاقیت بعضی ها میگن ایده نو ولی هیچ کدومشون با هم فرقی ندارن. در ضمن من از یه سری ها شنیدم خود تالکین به سرزمین میانه رفته و این کتابها فقط ترجمه کتابهای تاریخی اونهاست
Legolas Greenleaf —
بله؟؟؟؟خودش رفته سرزمین میانه؟مگه اصن سرزمین میانه وجود داره که تالکین رفته اونجا؟
Tom Bombadil —
خب آدرسشو بدید ما هم پولامونو جمع کنیم...شاید بتونیم با بچه های آردا دسته جمعی بریم:دی
3DMahdi —
تو نوشته هاي اوليه تالكين يه دريانورد انگليسي به اسم اريول راهش رو گم ميكنه و به تول اره سئا ميره. اونجا اين داستانها رو از الفها ميشنوه و ترجمه ميكنه.
اين داستان بعدا به كل عوض شد و شد ايني كه الان داريم.
هيچ جايي نديدم كه تالكين گفته باشه كه منظورش از اريول خودش بوده.
Legolas Greenleaf —
داداش مهدی این دریانورده واقعی بوده؟یا اینم یه جور داستان بوده؟
3DMahdi —
نه بابا واقعی کجا بود؟! این مثلا قرار بوده مقدمه داستان بشه. توی نسخه فعلی تالکین میگه داستانها رو از یک کتاب به اسم «کتاب سرخ سرحد غربی» پیدا کرده و از روشون داره مینویسه. در واقع همون کتابیه که بیلبو شروع کرد و فرودو و سم تمومش کردن. این کتاب وجود خارجی نداره، اما تالکین با این کارش داره داستانش رو واقعی جلوه میده.
تضاد —
تازه خود تول اره سئا هم یه جزیره ی برجسته در افسانه است :ymblushing: ولی من خوشحالم که از اول کتاب رو رک و راست پیش برد. همین طوری که هست آدم به اندازه ی کافی احساس واقعی بودن بهش دست میده. اگر میخواست واقعی جلوه اش بده یه جورایی قضیه لوث میشد.
anarion_d —
به دلیل برخی مشکلات شخصی که هنوز هم ادامه داره چند وقتی نبودم و حالا برگشتم
تالکین اثر جاوید خودش رو گذاشته و حالا ما داریم سر هیچ و پوچ بحث میکنیم
اینکه واقعی هست یا نیست به ما مریوط نیست، اما اینکه ما کجای این قصه واسادیم به ما مربوطه
زرنگای این جمع اونایی اند که پیام داستان تالکین رو گرفتند و دارن بخوبی زندگی میکنند
از دیدن دوستانی که سطحی به همه چی نگاه میکنند خوشحال میشم چون میفهمم که راحت و آسوده زندگی رو ادامه میدند اما فکر نمیکنم نقطه جوشش داستانی که انقدر مخاطب رو مجذوب خودش میکنه مثل خیلی داستان های آبکی دیگه چنتا نخ سیگار و چنتا دوست خوب و1 کافه نمور و دنج باشه :دی
به هر حال نوبت ماست که حرف جاوید خودمون رو بزنیم و الا تالکین نیازی به این بحث های به قول دوستان سطح پایین مارو نداره
ما نمیتونیم نظر بدیم داستان چجوری توو ذهن عمو جان ساخته و پرداخته شد،اما میتونیم این داستان رو خوب بخونیم و خوب بفهمیم
مهم ترین تاثیری که آردا توو زندگی من داشته این بوده که تکرار تاریخ رو نشونم داده و بخاطر همین همیشه سعی میکنم با فکر تازه به زندگی ادامه بدم
من با این افسانه ،دروغ، خیال، وهم ،.. هرچی که اسمشو میذارید، زندگی کردم و ازش امید رو یاد گرفتم
آناریون دونه داین ،ناریا، هشتمین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس. 29-11-2012
دلاگورن —
به اعتقاد من میتوان دنیای تالکین رو اینگونه تعریف کرد :" دنیای تالکین دنیای فانتزی مدرنی است که تا حدود زیادی از اسطوره های کلاسیک و قدیمی همچون اسطوره های اسکاندیناوی الهام گرفته است".به اعتقاد من کل دنیای تالکین از دو اصل مهم شکل گرفته است:الهام از منابع قدیمی و تزریق خلاقیت شخصی خود نویسنده.پس من با گزینه های یک و دو تا حدودی موافقم و معتقدم که سرچشمه ی خلق دنیای تالکین تا حدود زیادی به الهام از آثار قدیمی باز میگردد و بال و پر دادن به اجزای داستان از نبوغ شخصی خود او.پس الهام ر دنیای تالکین نقش مهمی بازی میکند اما نه الهام از عالمی دیگر بلکه الهام از کتاب ها و منابع قدیمی.
البته من خودم تصمیم دارم در یه تاپیک جاگانه به شباهت های دنیای تالکین و سایر آثار اسطوره ای کلاسیک بپردازم و اونجا دلایل مستحکمی برای ادعای خودم عنوان میکنم
با تشکر از همگی
R-FAARAZON —
راستش دنیای تالکین یه جوریه
یادمه اولین نقد ارباب حلقه ها در تلویزیون بود اقای بلخاری گفت میشه همه چیزو در ارباب حلقه ها دید بهشت،جهنم ،ایمان ،خدا ،خوبی ،بدی
معلومه که وقتی استاد تالکین این کتابهارو به یاد فرزند شهیدش نوشته اینقدر زیبا از آب در میاد از درخت برگ که زیاد شما بهش نپرداختید تا سیل
ولی به نظرم ارباب حلقه ها نماد انسانیته و پر از زیبایی .
عشق تالکین به انسان هاست که توی کتاباش متبلور میشه
اینکه هرچقدر که بدی هست بازم میتونیم به خوبی و سرنوشت دنیا امیدوار باشیم
جدای از همه چیز مثل درخت زندگی یا اودیسه فضایی کتابهای استاد تالکین نماد یه روح لطیفه به علاوه یه سفر بزرگ درونی چون برای هر اثر نویسنده باید یه کاوش و گاهی برزخی بزرگ در درونش داشته باشه
پس به نظرم کتابهای ایشون هم یه نوع الهام بوده(مگه میشه ادبیات الهام نباشه؟) و هم ساخته و پرداخته ذهن قدرتمند تالکین
یه انتقادم باید از کریستوفر تالکین بکنم
شاید گرداوری این همه موضوع و تاریخ سرزمین میانی به صورت تاریخچه و بدون روایت کامل داستان (البته در بعضی موضوعات )اندکی کاممونو تلخ کرد
کاش میشد کریستوفر هم چون جان روئل رونالدخودشوبطور کامل وقف این دنیای زیبا میکرد
تور —
کاملا درسته. در سیل ما شاهد تکریم انسان ها هستیم. چه اونجایی که فرزندان دوم ایلوواتار میخوان بیدار بشن و دغدغه همه اینه که آردا آماده پذیرایی از ایشان نیست. چه در دوران چهارم که الف ها سرزمین میانه رو برای انسان ها خالی میکنند و انسان میشه وارث زمین.(آیه معروف قرآن)
همین که فرزندان دوم ایلوواتار در سیل نزد ارو محبوب تر از فرزندان اول اند نشان دهنده ارزش و احترام تالکین به انسانه...
amir18 —
با سلام
من به نظرم همه ی داستان متعلق به خود تالکین نبوده
شاید شاکلیدهای داستان رو پیدا کرده و ادامه داده
مثل داستان هابیت که میدونید چه جریانی داره که یکی از دانشجوهای تالکین در سربرگ امتحانیش یه جمله نوشته بود و......
البته ساختن همچین رمان بزرگی با بیشتر جزییات توسط یک نفر و جالب تر از اون قاطی نکردن جزییات(البته در بعضی نامه ها تضاد دیده میشه) خودش شاهکاریه و نمیشه منکرش شد.شاید به صورت جسته و گریخته از منابع قدیمی و کهن یه داستانهای کوتاهی بوده باشه که تالکین از اونها استفاده کرده و جمعشون کرده و چیزای زیادی بهشون اضافه کرده و داستاناشو تا حدی تغییر داده و ...
به نظر من الهام نمیشه اسمشو گذاشت یا اقلا همه داستانو .باید بگیم تالکین ذهن و تخیلات بسیار بالایی داشته همینطور افکار خلاقی داشته .
البته این نظر منه و قصد رد کردن نظر دوستانو ندارم چون هیچ کدوممون نمیدونیم واقعا تالکین چجوری این رمانو ساخته
تضاد —
...مثل داستان هابیت که میدونید چه جریانی داره که یکی از دانشجوهای تالکین در سربرگ امتحانیش یه جمله نوشته بود و......
فارغ از زمینه ی اصلی صحبت در این تاپیک، و ضمن خوشامد به شما دوست عزیز باید بگم که روند شکل گیری لوتر نسبتاً مشخص هست و چندان در پرده نیست. برای نوشتن اون سالها وقت صرف شده و بسیاری جزئیات قابل بحث داره ولی لطفاً اشتباه نکنید. هیچ کجا نیامده که یکی از دانشجویان تالکین چیزی در سربرگ امتحانی اش نوشته باشه. حتی یک کلمه چه برسه به یک جمله. اتفاقی که افتاده این که دانشجوی مذکور، یک صفحه رو خالی رها کرده و تالکین میاد و اون جمله ی معروف رو می نویسه. وسوسه ی نوشتن روی صفحه ی سفید، چیزی است که دوستان معلم خوب درکش می کنن! :(
amir18 —
من اینطوری شنیده بودم
خوشامد؟
دوست عزیز من عضو قدیمی سایت هستم
ولی زیاد پست نمیدم ترجیح میدم که بیشتر بخونم.
به خاطر راهنمایی که کردید ممنونم
Farshid2d —
شاید در نگاه سطحی و ابتدایی به نظر برسه تالکین از اسطوره ها الهام گرفته ولی واقعیت اینه که خیلی از اسطوره ها نمادهای یکسانی دارند که از خود اسطوره متولد نمیشند بلکه خوده اسطوره رو تحت تاثیر قرار میدن
مثلا گرگ معروف ملکور کارچاروت رو اگه اسطورهای نورس رو خونده باشین ربط بدین به گرگ فنریر ! ولی اصل موضوعه اینکه خود نماد گرگ هیچ ربطی به اسطوره های نورس نداره یا هر اسطوره دیگه که توش یه گرگ داره
به نظر من داستان های تالکین به ویژه ارباب حلقه ها بیشتر رمزگونه و دارای یه سیستم بازخوردی پیچیده هستش
اینکه تالکین طوری کتاب رو روایت میکنه انگار که یکی دیگه واسش روایت کرده و بعد اون اومده اینو نوشته ! حاصل از این موضوع میشه که تالکین خودش نسبت به بعضی چیزها شک و تردید داره
!!!!!
مثل ادای اسنوری که اونم توسط سه پادشاه روایت می شد نه توسط خوده اسنوری
از اونجا که بحث شک خیلی طولانی هستش و منم اصلا حال ندارم تایپیک طولانی بزنم پس فعلا ادامه نمیدم
تضاد —
به به جناب NiNe چه عجب این طرف ها! :D من خوشحالم که یک نفر دیگه هم متوجه این شیوه ی خاص روایت تالکین شد. من این رو به حساب برتری تالکین میگذارم چون با این روش میتونه مسائل بسیاری -سوای شک و هاله ی ابهام- رو وارد داستان کنه که با شیوه ی معمول ممکن نیست. مثلاً ببینید سام وقت مبارزه با شیلاب چی میگه:
ا البرت گیلتونیل
امنل پالان-دیریل
له نالون سی دینگوروتوس!
اتیرونین، فانوئیلوس!
سام چنین زبانی رو نمی دونست و اینها رو هم در جایی نشنیده بود. به شکل منطقی نمی تونه چنین حرف هایی بزنه ولی تالکین با شیوه ی چند راوی داشتن خاص خودش میتونه ادعا کنه یکی از کسانی که بعدها داستان رو خونده این ابیات رو اضافه کرده! خیلی نکته ی جالب و تمیزی داره این ماجرا. ممنون از شما که بهش اشاره کردین. :-?
Vána —
سیل یه کتاب فوق العاده س ونکات بسیاری داخلش هست
تالکین ادمی بوده که از اون صفحه خالی استفاده کرده و لوترو پدید اورده به احتمال زیاد اگر من نوعی بودم اون ورقو پرت میگردم توی سطل اشغال و به راحتی ازش میگذشتم به خاطر اینه که یه دقیقه تفکر شده عبادت
تالکین از خلاقیتش استفاده کرده و مجموعه های عظیمی رو پدید اورده و کار هرکسی نیست
شاید اگر راحت تر به کتاب پرداخته بشه و اثار مختلف با واقعیت مقایسه نشه وهمونطور که دوستان اشاره کردن نکات مهمشو بگیریم و در زندگیمون به کار ببریم سودمند ترین فایده این مجموعه اثار باشه
gildor —
من یه بار تو روزنامه خوندم که اون کوهی که فرودو حلقه رو توش نابود کرد ... یه نشونه هایی ازش توی یه کشوری تو اروپا پیدا شده !
دوالین —
من یه بار تو روزنامه خوندم که اون کوهی که فرودو حلقه رو توش نابود کرد ... یه نشونه هایی ازش توی یه کشوری تو اروپا پیدا شده !
سلام.میشه بیشتر توضیح بدید؟
Einar Dunadan —
بچه ها چیزی که باید به اون توجه کرد این یه داستانه
تخیل تالکین
نمیشه که یه داستانو با چیزای واقعی که هستن و ثابت شدن مقایسه کرد
اون یه داستانه پس تالکین هر جور که بخواد دنیاشو میسازه چه یه خدا داشته باشه چه صد تا
همونطور که بالا گفتم باید توج کرد که این یه داستانه واقعی نیس
gildor —
سلام.میشه بیشتر توضیح بدید؟
سلام بر شما
فقط همین جمله رو ازش یادمه ، چند سال پیش گذرا خوندمش ، یه مقاله ی روزنامه ای بود درباره اینکه برخی داستان ها ریشه های حقیقی دارن مثلا اون کوهه انگار که واقعا وجود داشته !
متاسفانه در همین حد ازش یادمه :D
توروندور —
ساخته و پرداخته تخیلات و ذهن تالکین بوده. شما در نظر بگیرید کسی که میتونه چندین زبان مختلف برای داستاناش بیافرینه و همه با قواعد دستوری و کاملا طبیعی باشن پس صد در صد میتونه برای استفاده از اون زبان ها هم کسانی رو بیافرینه. استاد با توجه به تجربیاتش از جنگ اول جهانی و دیگر ایده های توی ذهنشون آردا و سرزمین میانه رو خلق کردند.
مایدروس —
اهم...
:|
خب ...
در مورد اینکه الهامه ، یا تخیل باید بگم ...
کسانی که وارد و بلد این امور هستن @};- باور دارند که الهامات از قوای وهمیه یا تخیل به آدم میرسه اما اینکه تخیل و وهم بر چند نوع هست نیاز به نوضیح داره :
دوستان :!! ما دو جور تخیل داریم:
تخیل باز
تخیل تربیت شده
تخیل باز که همون تخیل عادی هست . یعنی همینجور بی در و پیکر از یه چی میرسی به یه چیای :D دیگه . فک کنم منظورم رو فهمیدید. مثلا دارید راجع به اردک فکر میکنید که ذهنتون میره سمت غاز و بعد غاز قلنگ و همینجور میرید تو آثار هری پاتر و فانتزی و تالکین و ... وقتی به خودتون میاید :) میبینید کلی زمان گذشته و تو تخیل بودید (این جور حالات معمولا موقع درس خوندن زیاد پیش میاد !) .
اما تخیل تربیت شده اینجور نیست. مرتبه بالای تخیل هست که در افراد عادی ، بعضا فعال میشه. تربیت تخیل شدیدا سخته ، اما اگه تربیت بشه مثل یه سگ شکاری میمونه . میتونی بفرستیش در عالم سیر کنه و هرچی بخوای واست بیاره ، یا خودتو ببره جاهای دیگه عالم ! بماند حالا جای این بحثا نیست.
اما ...
در مورد داستان نویسایی مثل تالکین ، قطعا تخیل فعال ، فعالیت کرده. اما تحت تاثیر چه نیرویی [-( فقط خود شخص میدونه. واسه همین قابلیت ترسیم دنیایی بزرگ رودارن بدون خلل داستانی (همون دستانهای آبکش :) که سرش با تهش و تهش با وسطش جور در نمیاد ، شتر گاو پلنگ!) و اینجور موفق میشن !
امیدوارم مفید بوده باشه ، عرایضم رو میگم !
Aslan —
والا اون موقع ها یادم یه دوست می گفت بزارید این تاپیک با صاحبش در لابه لای برگه های تاریخ بمونه [-()
بای شروع یه نقل و قول از مهدی میارم که خیلی جالب :
توی نسخه فعلی تالکین میگه داستانها رو از یک کتاب به اسم «کتاب سرخ سرحد غربی» پیدا کرده و از روشون داره مینویسه. در واقع همون کتابیه که بیلبو شروع کرد و فرودو و سم تمومش کردن. این کتاب وجود خارجی نداره، اما تالکین با این کارش داره داستانش رو واقعی جلوه میده.
تالکین داستان های رو به نوعی داره واقعی نشون می ده و همین باعث شده خیلی ها خیال کنند که داستان در بعضی جاها و یا در کل جاها واقعی به نظر برسه { یادمه خودم یه زمانی همین فکر رو در مورد سیل و لوتر می کردم }
و از طرفی دوستان در پست های اخیر نکات جالب اشاره کردن که گفتن اون ها و تکرار شون شاید جالب نیاد
دوستان می دونند که تالکین داستان هایش رو بر اساس داستان های اساطیری نوشته و از ون ها الهم گرفته و همین کار باعث خاص بودن اثرش کرده
اما به یه نکته دیگه هم باید توجه داشت و اون هم دقت کار تالکین روی نگارش اثر ها بود
تالکین مثل رولینگ نبود که داستان هاش رو به واسطه 2 سال بنویسه و یا دارن شان و ....
تالکین بازه ی سال های نسبتا بالایی داره و در طی این بازه سالی واقعا تونسته روی فضا سازی اثر کار کنه که این واقعا حائز اهمیت و میتونم بگم فاکتور مهمی در برتر بودن داستان هاش می شده
در واقع این که داستان های تلکین یه تخیل باشه شکی نیست اما الهامات تالکین از دستان های اساطیری و فضا سازی خوب اون باعث شده که خوننده فکر کنه که داستان واقعا الهام بوده
برای مثال شما داستان های کلاسیک یونان رو می خونید چون فضا سازی , بومی خود کشور یونان و حومه هست پس واقعا به دل می شینه و ....
تالکین هم همین کار رو کرده با این که از اساطیر کشور ها الهام گرفته اما چون فضا سازی عالی انجام شده { مثل فضای اساطیر نورس } خواننده در نگاه اول به این نتیجه می رسه که الهام بوده
Einar Dunadan —
یه چیز دیگه
به نظرم از همه ی گزینه ها توش وجود داره ، درسته که ساخته ی ذهنه استاد بوده، ولی یکمم از کتاب های دیگه کمک گرفته یه جوراییم میشه ، گفت الهام شده.
به نظرم بخش های اول کتاب یه جورایی شبیه انجیل بود.( والا کونتا)
ادموند پونسی —
خب همونطور که می دونیم، کل آردا اول با یه شعر شروع شد و مشخصه که اشعار همه الهامی هستن، حالا الهام از ذهن یا غیب
اما سیلماریلیون. مشخصا الهام شده بهش، نویسنده ها همشون همینن. داستان بهشون الهام می شه، همون حسی که موقع نوشتن می آد یا یهویی یه ایده ای شکل می گیره، اسمش الهامه(الهام خانوم). مشخصا تالکین همون حس الهام رو دریافت کرده، روی ایده کار کرده و شاهکار هاش رو ارائه داده. نتیجه این که تخیل، الهام رو کامل کرده.
ayub_s —
از نظر منکه برای نوشتن بخش هایی برای سیلماریلیون از ادیان های الهی الهام گرفته ...
تولکاس آستالدو —
از نظر من به غیر از اون دو سه فصل اول الهام خاص دیگه ای وجود نداره.اون دو سه فصل هم مشخصا مفاهیمی مثل خدا,فرشته , پیامبر و... که در ادیان ابراهیمی هست رو در داستان خودش تحت عنوان ایلوواتار و آینور آورده
ادموند پونسی —
خب این ها که مشخصه، مگه مقدمه ی ارباب حلقه ها رو نخوندین؟ انجیل، تورات، اساطیر یونان، اسکاندیناوی و غیره، همه از عوامل موثر جهت الگوگیری و الهام گیری بودن
مایدروس —
خب لازم هست که یه پاسخ سریعی بدم.
دوست گرامی اولا تمام نثر سیلماریلیون ملهم از انجیله ، یعنی سبک نگارش، اما والاکوئنتا بی شک تقلید ماهرانه ای از سفر پیدایشه. هرچند به نوعی تلخیصش ه. در محتوا البته . :)
و فکر کنم طبیعی هم باشه. تالکین یک کاتولیک به شدت مومنه و بنابراین از نثر کتابی که باهاش بزرگ شده تقلید میکنه.
نکته دیگه اینه. دوستانی که به تکثر وجود در داستان های تالکین ایراد وارد میکنند، حضرات گرام، اصولا دین مسیحیت با گرایش های معتزلی و عقلانی تعارض داره. شاید فیلسوفانی مثل آکویناس و بعدها فیلسوفان نئوتوماسی مثل کاپلستون، ظهور پیدا کرده باشن اما عموما در توجیه متن کتاب مقدس با فلسفه عقلانی، گرفتار بن بست میشن چون حل این مسئله مستلزم بسیاری معارف کلامیه که کلام مسیحیت با اتکای بر متن کتاب مقدس و برخی باورهای ارائه شده در اون، ابتره. پس از یه نویسنده کاتولیک معتقد توقع نداشته باشید خدایی بهتر از خدای بازنده در کشتی با یعقوب به تصویر بکشه(البته ارو در سنجه انصاف، حقا خیلی بهتره!).
anarion_d —
درود
از اون روزی که این مطلب رو نوشتم و شروعش کردم 5 سال میگذره، نظر شخصیم هنوز همون اولیه ولی برداشت های بقیه برام جالب و اثر گذار بوده و بعضیشون حتی سبک نگارش خودم رو هم عوض کرده! انقد تاثیر گذار ینی! :دی
اما ی نکته واسم بسیار جالبتر شده که هرچی بیشتر تالکین و آثارش رو بررسی کردم فهمیدم برخلاف برداشت اولیه از متن کتابهای تالکین که اکثرا میگن تالکین منشا شر رو در انسان نمیبینه و اون رو از یک منبع خارجی میدونه برعکس بر اساس حقیقت اون منشا شر رو از وجود انسان و اِلف و فقط جلوه گاه اون رو ملکور و اعمالش میدونه، اما اثبات این قضیه بسیار بعیده
مثلا بازم این قضیه با از بین رفتنه سائرون بی جواب میمونه، پس شاید هدف نویسنده فقط ایجاد سوال بوده، چون اگه الهامی در کار بود باید تکلیف این قضیه واضح روشن میشد که از نظر تالکین آیا واقع شرارت ریشه درونی توو مخلوقات داره یا نه؟
این قضیه با خوندن فرزندان هورین پیچیده تر میشه چون مشخص نیس این سرنوشت فقط محض نفرین مورگوث هست یا سرنوشت مقدر شده بخاطر اشتیاهات هورین و خانواده شه.
خلاصه اینکه از اونجایی که این تاریخ تشکیل شده توسط تالکین از نظرم دقیقا مشخص نکرده شرارت با از بین رفتن منشا بیرونی و دشمن ظاهری آیا از بین میره یا نه، به نظرم نمیتونه منبع مشخص و دقیقی از الهام داشته باشه و اینکه آیا این یک نقص داستان ماست یا برعکس هدف این ایجاد سوال بوده، نظر شما چیه دوستان؟
راستی گمشدن لابه لای ورق های تاریخ خیلی با حاله :)
آناریون دونه داین
آناریا، دومین روز از فصل هریوه در تقویم ایملادریس 22-11-2014
undomiel —
راستش احساس می کنم الهام بوده آخه جوری درباره خلقت آردا صحبت کرده که انگار خودش آن را خلق کرده و قوانین موجود در اون باعث دست پاگیری داستان نشده مخصوصا جورب از اشتیاق به ماجراجویی حرف زده که انگار یک عمر جهانگردی کرده
ایوانا —
به نظرم سیلماریون از تخیلات استاد تالکین سرچشمه گرفته چون من نتونستم باهیچ واقعه ی تاریخی یا ماقبل تاریخی مقایسه اش کنم اما درمورد ارباب حلقه هاو هابیت کاملا مطمئنم الهام بوده
ادموند پونسی —
به نظرم سیلماریون از تخیلات استاد تالکین سرچشمه گرفته چون من نتونستم باهیچ واقعه ی تاریخی یا ماقبل تاریخی مقایسه اش کنم اما درمورد ارباب حلقه هاو هابیت کاملا مطمئنم الهام بوده
خب من باب قضایای تاریخی، مخالفم کاملا. بعضی از جنگ های که توصیف کرده کاملا الگوبرداری شده از برخی جنگ های خودمون. حتی یه جا خونده بودم که تاکتیک یکی از جنگ های الف ها کاملا شباهت داشته با جنگ یکی دیگه خب کلا یادم نیس :D
تخیل چطور به وجود می آد کسی اینو می تونه بگه؟ همون استارت کوچیکی که می خوره، همون شعر برن و لوتینی که سروده شد، همون جمله ی مشهور "در سوراخی در زیر زمین، هابیتی زندگی می کرد"... اینا اسمشون الهامه، کاری نیست که بی الهام شروع شه. درسته، سیل، تخیله، اما مثل همه ی داستان ها با یه الهام شروع شده
Melian —
در در 11/13/2009 at 11:40 AM، anarion_d گفته است :
تا حالا کسی قبل از تالکین گفته بوده که سر منشا افرینش موسیقی بوده ؟
شاید ی روز تالکین به این فکر کرده که رابطه ی انسان با موسیقی چیه؟ و بعد از ساعت ها یا روز ها تفکر , قلیانِ درونیش باعث میشه تا خداوند پاسخ این معما رو بهش الهام کنه.خداوند به اون این مساله رو الهام میکنه و همونطور که قبلا گفتم "شاید خود تالکین هم تا مدتی نمیدونسته که بهش الهام میشده" و اون هم با استفاده از نبوغش ی داستان خارق العاده پدید میاره
این فکریه که انسان متفکر[/u] رو به تفکر وامیداره!!!
این طور نیست؟
بله بوده. در یک کتاب علمی خوندم که گروهی از اقوام بدوی معتقد بودن جهان با آواز خواندن پدید می آید...
به نظر من برای خلق هر چیز بزرگی نیازمند دانش هستیم. و خب به روند نگارش هر داستان بزرگ و ارزشمندی که نگاه کنیم نویسنده از فرهنگ و تاریخ اطلاغات فراوانی داشته.
به نظر من سرمنشا ارباب حلقه ها اطلاعات فراوان استاد تالکین و توانایی بی نظیرشون در ارتباط دادن اینها به هم و دیدن ایده های بکر در پس چیزهاییه که ما به سادگی از کنارش رد می شیم. و خب به نظر من دیدن چیزی که باعث میشه ما ملهم از اون بشیم و دست به کار بزرگی بزنیم در واقع مثل کبریتیه که آتیش رو شعله ور می کنه...به نظر من استاد تالکین با دیدن مثلا کلمه ی هابیت، تونسته به اون ارتباطات بین اطلاعاتش شکل بده و چنین چیزی رو خلق کنه.