ترانههای لوتين هم نوعی جادو هستن. تالكين دراين مورد میگه:
«و دختر بر روی سبزههای نافسردنی، در ميدانچههای بیدرخت كنار اسگالدوين میرقصيد. آنگاه درد و رنج خويش را به تمامی از ياد برد و به افسون او گرفتار گشت... و ناگهان دختر لب به خواندن ترانه گشود. گزنده و جانسوز بود ترانهاش؛ همچون ترانهی چكاوک كه با ديدن خورشيد در پس ديوارهای جهان، از دروازهی شب برمیخيزد و صدايش را در ميان ستارههای ميرنده، جاری میسازد؛ و ترانهی لوتين بند زمستان را میگسست، و جويباران يخزده به نوا درمیآمدند، و آنجا كه او گام مینهاد، گلها از خاک سرد به در میجستند. آنگاه افسون خاموشی برن شكست و او را خواند و نام تينوويل را بانگ زد...»
(سيلماريليون، حديث برن و لوتين- فصل 19، صفحات 268 و 269)
البته ممكنه در اينجا، تشبيهات ادبی صورت گرفتهباشه و منظور تالكين اين بوده كه لوتين خيلی زيبا بوده و زبون برن هم بند اومده؛ ولی احتمالش كمه؛ چون فكر كنم بين جملات اوليه با جملاتی كه بعد از نقطهچين نوشته، چندروز فاصله وجود داشته و در اين مدت، برن نمیتونسته حرف بزنه و اين از رقص و آواز لوتين منشأ میگرفته. اما مطمئنم كه اينجا، اثراتی از جادوی سخن لوتين به چشم میخوره:
«اما ناگهان نيرويی كهن از منشأ و تبار قدسی بر لوتين غالب شد... دست خود را بالا برد و فرمان داد كه به خواب فرو شود... و كارخاروت توگويی از اصابت صاعقه به زمين افتاد.»
(سيلماريليون، حديث برن و لوتين- فصل 19، صفحات 295 و 296)
البته در اين مورد، جملات ديگهای هم در سيلماريليون وجود داره كه اونا رو ننوشتم.
مرزبندی حلقهی كمربند مليان (دوريات) هم يه نوع جادويه:
«و مليان، آن بانو، نيروی خويش را به كار انداخت و گردبرگرد آن قلمرو، ديواری ناديدنی از سايه و سرگردانی بالا آورد؛ حلقهی كمربند مليان؛ تا از آن پس، هيچكس برخلاف ميل او، و يا ميل شاه تينگول، از آن نگذرد؛ مگر مجهز به نيرويی عظيمتر از نيروی مليان مايا باشد.»
(سيلماريليون، حديث سيندار- فصل 10، صفحهی 151)
درمورد ايستاری هم كه میدونين... اونا از بزرگترين نشانههای وجود جادو در دنيای تالكين هستن:
«كه آدمها آنان را ساحر میناميدند.»
(سيلماريليون، حديث حلقههای قدرت و دوران سوم، صفحهی 494)
همچنين پنهانشدن والينور هم اشاره به جادو داره:
«و نيز در آن هنگام، كه ترانهها آن را نورتاله والينوره وا، يه پنهانگشتن والينور میخوانند، جزاير افسونشده پديد آمد و همهی درياهای گرداگرد آنجا، آكنده از سايهها و سرگردانی شد.»
(سيلماريليون، حديث آفتاب و مهتاب و پنهانگشتن والينور- فصل 11، صفحهی 161)
البته اقدامات ديگهای (مثل ديدهبانی و نگهبانگذاشتن) هم علاوه بر جادوكردن انجام شد؛ و حتی ممكنه طلسم فقط بر درياها و جزاير اعمال شدهباشه كه نتيجهش هم ناآرام و احتمالاً ترسناکشدن اونا بوده؛ اما وقتی از لفظ «پنهان» استفاده میكنه، پس احتمالاً يه جادويی بوده...! :)