بازگشت تاريكي در عصر چهارم

تعداد پست‌ها: 29

اون طور كه من خوندم تالكين گفته كه در دوران چهارم سرزمين ميانه برخي به سمت تاريكي تمايل پيدا مي كنند و تاريكي در اين دوران دوباره قدرتمند ميشه.

بنظر شخصي من موجودات چون قدرت طلب هستند ناخوداگاه به سمت تباهي و تاريكي ميروند چون ذات قدرت . سياهي و تباهي رد با خودش به همراه داره .پس تا وقتي موجودي وجود داشته باشه تاريكي هم وجود داره و تالكين هم با ناراحتي به اين خصوصيت موجودات اشاره كرده.

از دوستاني كه اطلاعات بيشتري در مورد اين موضوع دارند خواهش ميكنم كه توضيح بدن تا بيشتر با ابعاد اين موضوع اشنا بشيم.

اون طور كه من خوندم تالكين گفته كه در دوران چهارم سرزمين ميانه برخي به سمت تاريكي تمايل پيدا مي كنند و تاريكي در اين دوران دوباره قدرتمند ميشه.

بنظر شخصي من موجودات چون قدرت طلب هستند ناخوداگاه به سمت تباهي و تاريكي ميروند چون ذات قدرت . سياهي و تباهي رد با خودش به همراه داره .پس تا وقتي موجودي وجود داشته باشه تاريكي هم وجود داره و تالكين هم با ناراحتي به اين خصوصيت موجودات اشاره كرده.

از دوستاني كه اطلاعات بيشتري در مورد اين موضوع دارند خواهش ميكنم كه توضيح بدن تا بيشتر با ابعاد اين موضوع اشنا بشيم.

سلام من در این مورد اطلاعات زیادی ندارم ولی معتقدم ذات قدرت سیاهی و تباهی رو با خودش نمی آورد برای مثال آراگورن گندالف و..... قدرتمند بودند.چیزی که تباهی را به ارمغان می آورد قدرت بدون اصول اخلاقی قدرتمند است و چون همیشه کسانی هستند که اعتقادات درستی ندارند تباهی به وجود می آید

در مورد بازگشت تاریکی که شکی نیست روزی تاریکی باز میگردد اما علتش:

وقتی که ذهن تاریک، ناراست یا منحرف است موجودات بر خلاف طبیعت رفتار کرده قوانین معنوی را به مبارزه میطلبند که پایانش هم زوال است و نابودی و به نظر من این بهترین تعریف برای تاریکی است که توسط خودمان خلق میشود.

بیید این مبحث رو با بررسی فطرت ها کنار بذاریم.بیاید این مبحث رو از نظر داستانی ادامه بدیم.

یک سوال دارم :هیچ راهی برای برگردوندن ملکور به دنیای آردا نیست ؟اگه هست چیه؟

خوب اگه جواب سوال قبلی من منفی بود یک سوال دیگه دارم:ملکور قبل از زندانی شدن در پشت دروازه های بی زمان هیچ چیزی از خودش به جا نذاشت؟یک چیزی شیطانی مثل حلقه ی ساورون؟اگه گذاشت چی بود؟

خوب حق با هل بوي هست.شما دارين درباره اين بحث ميكنين كه اينا روحشون فاسد شد و آره و اينا ولي من چند تا مدرك دارم.

توي داستانهاي گمشده يه جمله هست كه يه مدت براي لوتري هاي جادوگران خيلي مد شده بود و مفهموش اين ميشد:

زماني ميرسه كه تاريكي بر ميگرده و جهانو توي خودش فرو ميبره...فلاكت و ترس شروع ميشه تا ظهور ناجي..

راجع به اين كه مورگات چگونه از ديوراها عبور ميكنه در حد دانش الفها نيست و ارو و والار ميدانند و هيچ.

ببخشيد من نميتونم پستمو ويرايش كنم اونجا نوشتم گمشده در صورتي كه بي پايانه..از ناظر محترم خواهش ميكنم سريع تر پستها رو ادغام كنند.

فیانور جان

اگه ممکنه به من yahoo idخودتو بده تا بتونم ازت بیشتر اطلاعات بگیرم چون من یک ایده در مورد ادامه ی عصر چهارم ارباب حلقه ها دارم

تاریکی ادامه خواهد داشت تا آن یگانه دستور دمیدن در شیپور آخر زمان را دهد.

من شنیدم که ملکور بر میگرده ولی نشنیدم بر همه جا حاکم میشه. وقتی که یه دارک والا بر گرده مطمئن والار هم میان و دوباره در گیری هایی رخ میده.

این پست بالایی هم که تارمینیاتور زده یه کم عجیب به نظرم اومد کی بوق رو میزنه اون وقت؟

احتمالا به دین اسلام اشتباه گرفتی این همه ارو نت یاد نداده یارو یه بوق بگیره دستش بگه آخر الزمانه

آخر الزمان رو تالکین یک سری اشاراتی بهش داشته. ملکور دوباره از بند رها میشه و احتمالا در والینور(چون گفته میشه که سپاه آر-فارازون هم وارد جنگ میشه و سپاه آر-فارازون در والینور اسیره) نبرد نهایی(داگور داگوراث Dagor dagorath) بین نیروهای مانوه و ملکور، نیروهای خیر و شر در میگیره. این جنگ به قدری سهمگینه که در اثر اون کل آردا از هم میپاشه ولی بعد از اون والار به همراه فرزندان ایلوواتر یکبار دیگر موسیقی مینوازند که اینبار بسیار باشکوه تر و زیباتر خواهد بود و جهانی برتر از این موسیقی خلق خواهد شد.

این موضوع هم شباهت بسیار زیادی به روایت نوردیک از آخرالزمان داره. در اساطیر وایکینگها در روزی که راگناروک(شامگاه خدایان) نامیده میشه پلیدیها و نیکیها برای آخرین نبرد صف آرایی میکنند. در جبهه خیر اودین والا به همراه شهدای والهالا، ثور قدرتمند،هرمود دلاور و حتی تیر خدای فداکار یک دست(داستان یک دست شدنش رو بعدا توی مبحث اساطیر اسکاندیناوی مینویسم) قرار دارند و در جبهه شر لوکی، فرزندان موسپل، مار جهانی یورمونگاند، گرگ خوفناک فنریر و سورت(هیولای آتشین و فرمانروای موسپلهایم) آماده نبرد هستند. اودین توسط فنریر بلعیده میشه، ثور قبل از اینکه یورمونگاند رو بکشه به وسیله نیش اون کشته میشه، هایمدال و لوکی هم همدیگه رو میکشند و در نهایت سورت کل سطح جهان رو به آتیش میکشه ولی با این وجود ایگدرازیل باز هم زنده میمونه. یک زن و یک مرد به نامهای لیف و لیفتراسیر در داخل اون پناه میگیرند و همچنین بالدر، فرزند اودین که خدایی زیبا و دوست داشتنیه و قبل از راگناروک کشته شده(این هم داستان زیبایی داره) به زندگی برمیگرده و آنگاه پردیسی نو و زمینی نو آفریده میشه که دیگه خبری از پلیدی در اون نیست.

چه جالب

پس تمام اونچه ما در داستان های دوران چهارم نوشته بودیم با حرف های تالکین مطابقت داشته!

نمی دونستم

حیف که فرصت ندارم ...

در مورد برگردوندن ملکور از نظر داستانی راه زياده مثلاْ حلقه ای پنهان که کسی ازش خبر نداره. يا مثلاْ يه الف صنعتگر بياد و دوباره حلقه رو بسازه و . . .

يه چيز ديگه هم اينکه فکر می کنم حساب دين رو از کتاب جدا کنيم بهتره. در هر دو اشاراتی به آخر زمان هست ولی اين کجا و آن کجا من فکر می کنم بهتره هر کدوم در جای خودش بهش پرداخته بشه.

مثلاْ برای من بحث های اسطوره ای آخر زمان مثه يه داستان لذت بخشه ولی بحث دينيش يه مساله فلسفی که منم خيلی اهلش نيستم.

آفریدگار عزیز هیچ راهی برای برگردوندن ملکور به این صورتهایی که شما گفتید وجود نداره باید در مورد این زمینه ها اطلاعات کافی داشته باشی مثلا اینکه حلقه رو خود سائورون ساخت نه الفها و اینکه دیگه مایاری در سرزمین میانه نمونده و نخواهد موند که دوباره زمینه تاریکی رو فراهم کنه و هیچ وقت یکی از موجودات غیر مایا اینقدر توانمند نمیشه که بتونه مثل یه مایا سائورون بر دنیا سلطه داشته باشه یا ملکور به این روشها برگرده . لطفا توضیح اله سار در مورد آینده آردا و بازگشت ملکور رو (که پیشگویی خود تالکینه و دقیقه) رو بخون . در مورد حساب دین و کتاب , تالکین صراحتا خیلی جاهای کتاب رو با دین قاطی کرده و کلا وجود دین با کتاب در آمیخته شده چون خودشم فرد بسیار معتقدی بوده و برای همین نمیشه این دوتا از از هم تفتیک شده بحث کرد.

چرا دیگه مایاری نمونده؟

مثلا همون بالروگی که گندالف تو موریا باهاش مبارزه کرد!

شاید یه همچین چیزی جای دیگه ای هم باشه!

این اسکاندیناوی ها هم چه قدر عجیبن.خدای بزرگشون اودین رو گرگ فنریر به آسونی قورت میده.آخه خدایی رو که بمیره چطور میپرستیدن؟

اسطوره های هر ملت برگرفته و متاثر از شرایط زندگی و محیط اطرافشون بوده. وایکینگهایی که توی سخت ترین شرایط ممکن زندگی میکردند و به قول ادیت همیلتون، حتی زندگی عادیشون هم نوعی مبارزه دائمی بوده و هیچ روشنایی در آینده خودشون نمیدیدند یه جورایی رو به پوچ گرایی آوردن و خدایانشون هم مثل خودشون خلق شدند. بماند که بعد از مسیحی سازی اسکاندیناوی یه سری الحاقاتی به اسطوره های نوردیک انجام شد که کاملا از این حالت خارجش کرد. مثلا به عقیده خیلیها بازگشت بالدر و هودر، یکی از تاثیرات مسیحیت بر این اسطوره هاست، یعنی توی اساطیر اوریجینال وایکینگها همچین اتفاقی نمیفته، بلکه دنیا با راگناروک به پایان میرسه.

شیپور متداول ترین وسیله برای خبر رسانی تو آردا بوده من گفتم شاید آخر دنیا تالکین هم شیپوری باشه یه جایی خوندم که الف ها با پایان دنیا از بین می رن اما انسان ها سرنوشت دیگه ای دارن مطمئن نیستم

آفریدگار عزیز هیچ راهی برای برگردوندن ملکور به این صورتهایی که شما گفتید وجود نداره باید در مورد این زمینه ها اطلاعات کافی داشته باشی مثلا اینکه حلقه رو خود سائورون ساخت نه الفها و اینکه دیگه مایاری در سرزمین میانه نمونده و نخواهد موند که دوباره زمینه تاریکی رو فراهم کنه و هیچ وقت یکی از موجودات غیر مایا اینقدر توانمند نمیشه که بتونه مثل یه مایا سائورون بر دنیا سلطه داشته باشه یا ملکور به این روشها برگرده . لطفا توضیح اله سار در مورد آینده آردا و بازگشت ملکور رو (که پیشگویی خود تالکینه و دقیقه) رو بخون . در مورد حساب دین و کتاب , تالکین صراحتا خیلی جاهای کتاب رو با دین قاطی کرده و کلا وجود دین با کتاب در آمیخته شده چون خودشم فرد بسیار معتقدی بوده و برای همین نمیشه این دوتا از از هم تفتیک شده بحث کرد.

آرون جان اون روش هایی گفتم به این معنی نیست که امروز فردا ملکور به این روش برگرده. این در برابر این که چطور میشه برگرده گفتم. یعنی اگه نویسنده بخواد می تونه در چند خط زمینه اش رو فراهم کنه. و می تونه خیلی هم بهتر و دقیق تر این کارو بکنه.

اما در مورد دین و تالکین،

توی خیلی کتابا بحث های دینی در کنار مسیر داستان هست، حتی اونا که نویسنده هاشون آدم های معتقدی نیستن. چه برسه به یه کتاب اسطوره ای که اصلاً ذاتش یه جورایی می طبه.

ولی همون طوری که گفتم می تونی به یه مساله دینی مثه آخر زمان دو جور نگاه کنی. یگی مثه یه داستان و یه اسطوره بخونیش، یکی مثه یه مساله دینی و فلسفی. و در آثار تالکین حالت اول مطرحه، اونم نه به اون صراحت که شما می گین(لطفاً یه مثال بزن.). و فکر می کنم در حدی که در کتاب هست رو بتونی توی خیلی کتابای دیگه هم پیدا کنی.

ولی بحث دینی روی کتاب به نظر من کار جالبی نیست و بی نتیجه. واقعاً از مقایسه یه مساله دینی با فلان بحث کتاب می خواییم به چی برسیم؟

در مورد توضیح اله سار هم لطفاً آدرس مطلب رو بگو. توی این تاپیک که کامل ترین و شاید تنها توضیح مال هالباراد.

آفریدگار عزیز اون تاپیک این جاست :

و مخصوصا صفحه دوم سه تا توضیح طولانی اله سار رو بخون. تالکین دقیقا پیش گویی کرده که ملکور چی میشه و چطوریه جریان.

با مالبت پير كاملا موافقم .

راستی کلا چند عصر تاریکی داریم؟

راستی کلا چند عصر تاریکی داریم؟

خب اول این که عصر نیست و دوران تا جایی که می دونم !!

که اون هم به ترتیب اگه اشتباه نکرده باشم این جوریه :

اولش که شروع موسیقی هست و زمان در اون موقع نیست :P بعدش

1- سال های والیان

2- سال های فانوس

3- سال های دو درخت

4- سال های خورشید

بعدش دوران ها شروع می شه

5- دوران اول

2- دوران دوم

3- دوران سوم

4- دوران چهارم

اطلاعات کمکی رو می تونی اینجا تو پست ارون ببینی :

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1037&view=findpost&p=14925

ترتیب دوران ها توی آردا همون طوری هست که اصلان جان گفتند. توی هرکدوم یه قدرت تاریکی فعال بود:

سال های فانوس:مورگوت با مرکزیت اوتومنو

سال های درختان:مورگوت زندانی بود ولی آخر این دوران دو درخت را نابود می کنه

بعد می ریم سال های خورشید که چهار دوران میشه:

دوران اول:مورگوت با مرکزیت آنگباند

دوران دوم:سائورون با مرکزیت موردور

دوران سوم:سائورون با مرکزیت دول گولدور و موردور

دوران چهارم:هرمور و اون دار و دسته ی پیزوری اش با مرکزیت اونطور که از شواهد و قراین بر می آد گوندور!

البته تالکین به نبرد روز بازپسین هم اشاره کرده که ظاهرا هنوز اتفاق نیفتاده واستاد یه جورایی پیش بینی کرده که ملکور بر میگرده!ولی ظاهرا معلوم نیست که در چه زمانی اتفاق خواهد افتاد.

بعد از سقوط باراد-دور همونطور که خودتون میدونید سائورون زنده موندش البته به شکل یک روح ابر مانند که قدرتش خیلی کم شده بود البته به نظر من میتونست باز هم قدرت بگیره و انگار این داستان دوران چهارم هم باز هم مربوط به سائورون باشه و اگر تالکین ادامش میداد حتما سائورون رو وارد داستان میکرد.

بعد از سقوط باراد-دور همونطور که خودتون میدونید سائورون زنده موندش البته به شکل یک روح ابر مانند که قدرتش خیلی کم شده بود البته به نظر من میتونست باز هم قدرت بگیره و انگار این داستان دوران چهارم هم باز هم مربوط به سائورون باشه و اگر تالکین ادامش میداد حتما سائورون رو وارد داستان میکرد.

سائرون که قدرتشو با نابود شدن حلقه از دست داد و اگه داستان در دوران چهارم ادامه داده میشد اگه باز هم سائرون میبود دوباره همون اش میبودو هم اون کاسه!

ولی شاید اگه استاد زنده بود میتونست یه شخصیت دیگرو به عنوان شخصیت منفی معرفی کنه!حالا میتونست در هر نژادی باشه.همون طور که بعد از ملکور، سائرون بود.

سائرون که قدرتشو با نابود شدن حلقه از دست داد و اگه داستان در دوران چهارم ادامه داده میشد اگه باز هم سائرون میبود دوباره همون اش میبودو هم اون کاسه!

ولی شاید اگه استاد زنده بود میتونست یه شخصیت دیگرو به عنوان شخصیت منفی معرفی کنه!حالا میتونست در هر نژادی باشه.همون طور که بعد از ملکور، سائرون بود.

ولی خب باز هم میتونست قدرتش رو به دست بیاره اون یکی از آینور یه مایار بودو با هر موجودی(غیر از آینور)فرق میکرد!

ولی خب باز هم میتونست قدرتش رو به دست بیاره اون یکی از آینور یه مایار بودو با هر موجودی(غیر از آینور)فرق میکرد!

اما فک کنم گندالف تو کتاب گفت اگه حلقه نابود بشه به درجه ای از نابودی سقوط میکنه که دیگه بازگشتش غیر ممکنه! :))

بله منم موافقم!

سایرون که قدرتشو از دست داده با نابود شدن حلقه!

اگه باز هم میتونست برگرده(که نمیتونسه)دیگه شاید امکان نداشت که به قدرت سابقش ویا کلا به قدرت برسه.بالاخره حلقه قدرت سایرون نابود شده واین یعنی قدرت خود سایرون هم نابود شده.