آیا کدوممون بودیم که نترسیم ؟ با توجه به حدیث معصوم که فرمودند یاد مرگ دلهارو خوار میکنه .ولی آیا اصلا ترس از مرگ بده به نظرم نه.
مولا علی (ع) در نهج البلاغه میفرمایند:ياد مرگ و پرهيز از غفلت اى مردم، شما را سفارش مىكنم به ترس از خدا و فراوان ستودن او به پاس عطاها كه به شما بخشيده و نعمتها كه ارزانیتان فرموده، و آنچه از وى به شما رسيده. چه نعمتها، كه شما را بدان مخصوص فرمود
ترس از مرگ ناشی از وجدان و میل به جاودانگی یه
می تونیم کلام حضرت علی (ع) رو به نوعی و با گفتاری متفاوت و البته با همون هدف در نوشته های استاد حس کنیم
گاهی خیال میکنم استاد شریعتی سمفونی آفرینشو از روی سیلماریلیون و فصل های اولیش نوشته.
ترس از مرگ به شرطی بده که مرگو پایان همه چیز بدونیم ولی اگه اثار استاد رو مرور کنیم براحتی میتونیم زیبایی توصیفش از دنیای پس از مرگ و جاودانگی رو بیابیم
میل به جاودانگیه که زمینه ساز صفات خوب انسانی میشه و اینو میتونیم در شخصیت های مختلف دنیای تالکین ببینیم
نمونش الف ها که پس از اینکه به بلوغ کامل فکری میرسن رهسپار غرب میشن
یا گیملی و تورین که ابتدا شخصیت هایی لجوج و خیره سرند ولی در آخر لیاقت اینو پیدا میکنن که به جاودانگی برسن
به نظرم تالکین تونسته یه نمونه کوچک از بهشتو بازسازی کنه کاری که در کمتر کتابی میشد نظیرشو پیدا کنیم
تالکینی که با کاراش نشون میده مرگ پایان کار نیست بلکه یه پله به سمت جاودانگی
تو کاراش همیشه بهمون میگه که والینور رو در نظر بیگیرید و دل بسته قدرت و خودخواهی نشید.خودخواهی باعث سقوط میشه حتی اگه ملکور باشی و عشق فداکاری به عظمت میرسونه تورو حتی اگه یه هابیت باشی
خوش به حال ایشون که تونست بزرگی ابدیت و جاودانگی رو توی زندگیش حس کنه و زندگی شو زیبا کنه نمونش عشق به همسر مرحومشون که مثل عشق برن و لوتین بود