منظورتون اين حرف ارو ايلوواتار هست؟:
«بنگريد اين آهنگ شما! اين است خنياگریتان؛ و هريک از شما، گنجانيده در اين، در دل طرحی كه از برای شما در انداختهام، جمله آن چيزهايی را میيابيد كه به گمانتان تدبير و فزونی آن با شماست. و تو، ملكور، جمله انديشههای نهفتهات را خواهیديد، و درخواهی يافت كه آنها نيز جز بخشی از كل، و تابعی از شكوه آن نيستند.»
(سيلماريليون، آينولينداله، صفحهی 13)
آره گاندالف جان ممنون از اینکه کمکم کردی.
استنباط من از جملۀ بالایی اینه:و هریک از شما،گنجانیده در این،در دل طرحی که از برای شما درانداخته ام،:من از این جمله اینچنین استنباط می کنم که ارو از همون ابتدا می خواسته که آهنگ رو هست کنه نه اینکه در حد یه نوا باقی بمونه.علاوه براین دلایل دیگه ای هم دارم(گشتم لابلای وسایلم تا اینکه تونستم یه کپی از آینولینداله پیدا کنم.باز خدا رو شکر که عقلم رسیده بود که یه کپی از فصول مورد علاقه ام برا روز مبادا نیگردارم.):
1.و بدین سان چون این مکاشفه در برابر چشمان آینور به نمایش درآمد،دیدند که در اندرونش چیزهایی هست که گمان نمی بردند.و شگفت زده پیدایی فرزندان ایلوواتار را دیدند، و مسکنی که از برای ایشان مهیا گشته بود؛ و دریافتند در نواختن آهنگ شان دست اندکار آراستن این منزلگاه بوده اند، و باری بی خبر که این آهنگ مقصودی در فراسوی زیبایی خویش داشته است.ص14-خ8)
اون قسمتی که مشخص کردم داره میگه که آینور از همون ابتدا داشتن آهنگی رو می نواختن که ارو براشون طرح کرده بوده و مقصودی فراتر از آنچه که به نظر می رسیده داشته است.
2.زیرا آهنگ بزرگ،چیزی نبود مگر بالیدن و شکوفا گشتن اندیشه در تالارهای بی زمان، و مکاشفه جز پیش نمایشی نبوده است؛(ص18-پ3-خ4)
این جمله داره میگه که آهنگ صرفا پیش نمایش بوده و نه مقصود نهایی.مقصود نهایی نمیتونسته یه نوا باشه.
3.لیکن در روایت های الدار آمده است که والار به رغم وجود ملکور،در فرمانروایی بر زرمین و آماده ساختن زمین برای نخست زادگان،مدام می کوشیدند.(ص21-خ3)
ارو از همون ابتدا می خواسته که آهنگ رو هست کنه و بنابراین فرزندان خودش رو در آهنگ میگنجونه و همون طور که قبلا گفته بودم نمیشده که اونا در حد یه نوا باقی بمونن.
"...چرا که سرگذشت ناتمام بود و حلقه های زمان هنوز به تمامی پرداخته نگشته بود که مکاشفه از میان برخاست. و برخی آورده اند که مکاشفه پیش از تحقق سلطه آدمیان و زوال نخست زادگان خاتمه یافت؛ اگرچه آهنگ جامع است، والار به چشم خود اعصار پسین یا فرجام جهان را ندیده اند."
ممنون مهدی جان از اینکه به کمکم شتافتی.بله درسته منظور من این بود که آینور که فرجام جهان رو تا به انتها ندیده بودن که ارو بخواد اونو از یادشون ببره.این جمله صراحتا همین موضوع رو نشون میده.منظور من این نبود که آهنگ ناقصه.
اما دوستان،من در مورد آینولینداله که فصل مورد علاقۀ منه مقاله ای تهیه کرده بودم که دوست دارم در 300 ُمین ارسال خودم به سلامتی الی پستش کنم.بفرمائین:
ـ ـ ـ ـ ـ
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
آینولینداله(آهنگ آینور):
اوّلین فصل از مجموعۀ سیلماریلیون که جزءِ خود داستان اصلی سیلماریل ها به شمار نمیاد.چون محتوای این فصل و همچنین والاکوئنتا مستقیما به سیلماریل ها و وقایع اون اشاره نمیکنه.بنابراین بخش سوّم سیلماریلیون با عنوان کوئنتا سیلماریلیون(تاریخچۀ سیلماریل ها) به وقایع مرتبطِ با سیلماریل ها می پردازه که شامل بیست و چهار فصل هستش.کل آینولینداله سیزده صفحه هستش که به نظر من خلاصه ای از کل سیل(سیلماریلیون) میشه.در این فصل به آفرینش جهان و چگونگی آفرینش اوّلین موجوداتی که خداوند آفرید و همچنین ویژگی های قدرت های جهان(والار) پرداخته می شود.همچنین گذری به برخی از ویژگی های ارو هم زده می شود(مانند پیش گویی وی یا قدرت مطلق وی و اینکه هر اتّفاقی میافتد از خداوند سرچشمه می گیرد).همچنین به مبارزۀ بین خیر(آینور وفادار با ارو) و شرّ(ملکور و خادمانش) پرداخته میشود و به این مهم هم پرداخته می شود که سرچشمۀ همۀ ناسازگاری ها میل به طمع و قدرت بیشتر می باشد.در ادامه خلاصه ای از کل آینولینداله میذارم که با اینکه برای همۀ شما تکراریه امّا خوندنش خالی از لطف نیست:
در ابتدا فقط ارو(یکتا،یگانه،خداوند یکتا،the One) بود و او با فکر و اندیشۀ خودش نخستین موجودات را آفرید:آینور را-که قدسیان و مقدّسان بودند( - (the Holy Onesو فرزند اندیشۀ وی بودند و از ارو سرچشمه و وجود می گرفتند.آینور در قلمرو و مسکنی که ارو خود از برای آنان ساخته بود و چنانچه که خواهیم دید از ائا جداست،مسکن داشتند و در این مسکن بود که ارو با آینور سخن گفتن آغازید و به هریک از ایشان نتی یاد داد که آن را بنوازند و هریک از آینور شروع به نواختن نت خویش کردندکه به طرزی ناخودآگاه یا از پیش تعیین شده هنگام نواختن کاملا سازگار با یکدیگر می نواختند و هیچ شکاف یا خلل یا نقصی در نواختنشان نبود و هر چه با گذشت زمان بیشتر می نواختند،تفاهم و هم سازی و هم صدایی شان فزون می گشت.آینور کالبدی نداشتند و نیازی هم به کالبد نداشتند و در اندیشۀ ارو برادر یکدیگر بودند.امّا همچنانکه فطرت و طبیعت جهان اقتضا می کند در خلق و خو و همچنین در قدرت و در قربت به ارو با یکدیگر تفاوت داشتند.همین تفاوت در آن ها باعث می شد که جملۀ آنان هر آنچه را که خوانده میشد در کل و تا به انتها در نمی یافتند و فقط آن بخش از اندیشۀ ارو را درمی یافتند که خود نشأت گرفته از آن بودند.به همین دلیل در ابتدا تا مدت های مدیدی هر یک از آینور به تنهایی می خواندند؛یا فقط تنی چند با هم و باقی به آهنگ گوش می سپردند.لیکن پس از گذشت زمان و خواندنِ بیشتر هم سازی و هم صدایی و تفاهم شان بیشتر می شود.و همچنانکه آینور میخواندند ارو جملۀ آنان را به پیشگاه خود فراخواند،و خود به تنهایی آهنگی بس بزرگ و عظیم(a mighty theme)بر ایشان خواندن گرفت.این آهنگ نو و تازه بود و ارو در آن از چیزهایی بزرگ تر و شگفت تر که قبل از آن برای آینور آشکار نگردانیده بود،پرده برگرفت.و این آهنگ بسیار پر شکوه آغاز شد و بسیار پر جلال پایان یافت.چنانکه آینور در برابر آن فقط ساکت ماندند و ارو را تعظیم بردند.و چه بسا که حکمتشان بیشتر شد.سپس ارو آنچنان که از پیش قصد کرده و از آنجائیکه در ورای آهنگی که آینور می نواختند،حقیقت و موجودیتی نهفته بود،به آنان گفت که از آن نغمه و نتی که بر شما آشکار گردانیدم و به شمایان آموختم،می خواهم که توسط شما آهنگی بزرگ((a Great Musicبپردازم و از آنجائیکۀ آینور با شعلۀ زوال ناپذیر(the Flame Imperishable) آفریده و افروخته شده بودند،ارو از آنان خواست که هرکدام با اندیشه و تدبیر و اختیار خود که البته از ارو سرچشمه می گیرد آهنگ را بنوازد و پیش ببرد و ارو که تا بدین جا آینور را همراهی کرده بود و به آنان نت ها را آموخته بود،خواست که فقط به آهنگی که آینور مینوازند گوش فرا دهد.آن گاه آینور جملگی با نت هایی که ارو به آنان آموخته و با تفکّر و تدبیر خویش شروع به نواختن آهنگ بزرگ می کنند و به قول تالکین اندک اندک طرح آهنگی بزرگ را درمی اندازند.اما این آهنگ به طرزی شگفت انگیز هماهنگ است و تا مدت درازی هیچ خِللی در آن وجود نداشت.
ارو فقط به این آهنگ گوش سپرد و هیچ دخالتی در آن نبرد و در نظرش آهنگ پسندیده بود.اما همچنانکه آهنگِ بزرگ ادامه یافت ملکور-همو که قدرتمند برمی خیزد و قدرتمندترینِ آینور هموست- بر آن شد که پنداره های خویش را که با آهنگ هماهنگ نبودند و همسازی ای با آهنگ نداشتند،و از آن جا که خود اختیار کارهای خویش را داشت،با آهنگ درآمیزد.زیرا می خواست که قدرت و شکوه هبه ای را که اروی توانا به او عطا کرده بود بیافزاید و پایش را از گلیمش درازتر کند و از آن چیزی که ارو بر وی تدبیر کرده بود فراتر رود.وی در پوچی به دنبال شعلۀ زوال ناپذیر جست و جو می کرد تا با آن رعایا و خادمانی از آن خویش بیافریند تا او را سرور و خدای خود بخوانند و او بر آن ها حکمرانی کند.وی آتش را نیافت زیرا آتش فقط نزد ارو است و او هر آنچه را که ارو آفریده بود تا جایی که توانایی داشت مطابق میل و مقصود خویش فریفت و تغییر داد و پلید نمود. اما نه چیزی بیش از تقلیدی مضحک از طرح های اروی توانا.باری چون با دیگر آینور هم سازی نداشت و بلکه بدان ها حسادت می کرد تنها بود و همین تنهایی موجب شد که حرص و حسادت و طمع او افزایش یابد و جز خود بر کس دیگری فکر نکند.
در ادامه ملکور برخی از پنداره ها و اندیشه های ناسازگار خود را با آهنگ درمی آمیزد و آهنگ را از مسیر اصلی اش منحرف می کند و ناسازی خودش را در آهنگ آشکار می کند و آهنگ بزرگ که نخست سازگار و زیبا می نمود و ارو از آن خوشنود بود،به یکباره پریشان می گردد و زیبایی سابق خود را از دست می دهد؛و بسا کسانی که اکنون آهنگ را می شنوند پریشان و هراسان و دل افسرده می شوند.اما برخی از همین آینور،و آینور پست تر، فریب ملکور را می خورند و به او می گرایند و پلید می شوند و از آن به بعد ارو را- خدایی که همه چیز از او سرچشمه میگیرد را- به سروری خویش نمی خوانند و ملکورِ پلید را خداوندگار خود می دانند و از برای او خدمت می کنند و اینجاست ثمرۀ نخستین ناسازگاری ملکور بر گرد اندیشه های ارو که از طمع و شهوت او سرچشمه می گیرد.
در ادامه ارو و ملکورِ خودسر و ناشکیبا سه بار سه،به پیکار با یکدیگر در نغمه سُرایی می پردازند که نتیجۀ آن فقط شرمساری و خشمگینی ملکور است و نه پشیمانی و ندامت او.
اما ارو پس از نواختن سوّمین نغمه در سوّمین بار،جملۀ آینور را مورد خِطاب قرار می دهد و می گوید:«جملۀ آینور توانایند اما آنان بدانند که من ایلوواتار -پدر همه - هستم.هر آنچه را که شمایان خوانده اید من هست خواهم کرد و شما خواهید دید که چه کرده اید؛و تو ملکور که سر به ناسازگاری گذاشته ای خواهی دید که هیچ نغمه ای نواخته نمی شود اگر منشأ آن در من نباشد و نیز هیچ کسی را یارای نیست که به رغم میل و ارادۀ من در آهنگ دست ببرد.و هر آن کس که در این کار بکوشد خواهد دید و با این کار اثبات خواهد کرد که جملۀ آن چیزهایی که نواخته و پدیدار شده است با تدبیر و علم من بوده است و من از آن ها آگاهی دارم و این چیزی است که کسی تصور آن نبرده است.»
آینور با این سخنان ارو هراسان می شوند و هنوز به تمامی سخنانی را که ارو بدیشان گفته درنیافته بودند که ارو از قلمرویی که برای آینور ساخته بود بیرون می رود و پای در پوچی می نهد و آینور از پی او روان می شوند.آن گاه ارو به آن ها میگوید:«بنگرید این آهنگ شما!»(behold your music!) ودر آن جا که پیش تر فقط شنوایی بود مکاشفه ایVision)) را برایشان آشکار می گرداند و منظره ای را به آن ها نشان می دهد.و هم چنان که این مکاشفه و منظره به پیش رانده می شود و در آن حال که آینور خیره بدان می نگریستند،ارو یک بار دیگر به آن ها می گوید:«بنگرید این آهنگ شما!این است هر آنچه شمایان خوانده اید.و اگر چه که شما بپندارید که هر آنچه نواخته اید فقط و فقط کار و تدبیر شما بوده است اما خواهید دید که هر آنچه نواخته و هست شده است با تدبیری از جانب من بوده است که آن را در طرحی که از برای شما درانداخته ام،گنجانیده بودم.و تو ملکور جملۀ اندیشه های نهفته ات را خواهی دید و درخواهی یافت که آن ها نیز جز بخشی از کل و تابعی از شکوه آن نیستند.»
And thou,Melkor,wilt discover all the secret thoughts of thy mind,and wilt perceive that they are but a part of the whole and tributary to its glory.))
و او در آن هنگام بسیاری سخنان دیگر با آینور گفت که سبب فزونی حکمت شان گشت و به سبب آنچه که از گفته های ارو در یادهاشان مانده است آینور از آنچه که بود و هست و خواهد بود بسیاری چیزها می دانند و چیزهایی که ندیده اند اندک است.باری برخی چیزها هستند که نمی توانند ببینند نه به تنهایی و نه با رایزنی.چون ارو جز خود بر هیچ کس تمامی آنچه را که در انبان دارد آشکار نساخته است و در هر دوران چیزهایی رخ می دهد که نو است و پیش گویی ندارند چون از گذشته نشأت نمی گیرند.و بدین سان آینور به مکاشفه که تو گویی که زنده بود و می بالید چشم دوختند و در آن چیزهایی دیدند که گمان نمی بردند و در آن شگفت زده پیدایی فرزندان ارو را که الف ها و آدمیان اند-نخست زادگان و از پی آمدگان را(firstborn and followers)- دیدند که با نغمۀ سوّم پدید آمده بودند که ارو بر ضد ناسازگاری ملکور سروده بود و هیچ یک از آینور را در آفرینش شان نقشی نبود.و همچنین پیدایی مسکنی(habitation) را که ارو از برای ایشان،در میان همۀ شکوه و جلال این جهان،در تالارها و فضاهای بی کران و آتش های چرخنده اش،در اعماق زمان و در میان ستارگان بی شمار برگزیده بود،دیدند.و مهر فرزندان Children))ارو در دل ایشان نشست.چرا که ایشان را متفاوت از خویش می دیدند:عجیب و آزاد.و در آفرینش آنان بازتابی نو از خرد وسیع ارو را دیدند.
و آینور با دیدن مسکن فرزندان در مکاشفه،بسیاری از تواناترین ها اندیشه و آرزوی خود را معطوف آنجا کردند؛و از ایشان ملکور مهتر بود.اما آرزوی او بیشتر منقاد ارادۀ خود کردن الف ها و آدمیان(elves and men)،هر دو بود و می خواست رعایا و خادمانی از آن خویش داشته باشد تا او را خداوندگار بنامند و اختیارِ ارادۀ دیگران به دستش باشد.و وی بر هبه های موعود ارو بر فرزندانش رشک می بُرد.اما دیگرِ آینور بر این منزلگاه نگریستند،منزلگاهی که الف ها آن را آردا یعنی زمینEarth)) می نامند.و آینور عناصریmatters)) را که آردا از آن بوجود آمده بود را نگریستند و از میان همه آب را بیشتر ستودند و هر یک از آینور که بعد ها به آردا آمدندو والار- قدرت های جهان - نام گرفتند،عنصری را دل مشغولی خویش ساختند.چنانکه آب را آن والایی که الف ها اولمو می خوانند و ارو آهنگ را ژرف تر از همه به او آموخته بود و هوا و بادها را مانوه که شریف ترین آینور هموست دل مشغولی خویش ساخت و عنصر خاک را آئوله که مهارت و حکمتی در کوشش کمتر از ملکور داشت،عهده دار شد.
سپس ارو در آن هنگام که مکاشفه هنوز جریان داشت و در حال بالیدن بود با اولمو سخن آغاز کرد و از شرارت ها و ناسازگاری ها و هوس ها و دل مشغولی های بیهودۀ ملکور به او گفت و اینکه ملکور می خواهد زیبایی این قلمروی کوچک- آردا - را با خودسری های خود بی کار کند و اولمو را تشویق کرد که اجازه ندهد که ملکور مطابق میل و مقصود خود آردا را دگرگون کند و از او خواست که به مانوه- شریف ترین و مقرب ترین آینور - بپیوندد و با همکاری یکدیگر علیه خودسری های ملکور و در جهت رضایت ارو پیش بروند.اولمو اطاعت کرد و سخن گفت.اما تا اولمو سخن خویش پایان برد و در آن حال که آینور هنوز به مکاشفه چشم دوخته بودند آن مکاشفه به فرمان ارو از دیدگان پنهان گشت و در آن حال در آن قلمرویی که پیش تر فقط شنوایی بود و بعد مکاشفه را دیدند، آینور چیزی تازه را دریافتند:تاریکی را(darkness).که قبلا با آن آشنا نبودند و آن را درنیافته بودند مگر در اندیشه هاشان.
اما آینور با دیدن مکاشفه شیفتۀ زیبایی آن و پدیدار شدن جهانی شده بودند که تدبیر ارو بود و افکارشان مالامال متوجه آن بود؛چون که سرگذشت و تاریخ جهان هنوز ناتمام بود و حلقه های زمان هنوز به تمامی پرداخته نگشته بود که مکاشفه از میان برخاست و آینور نتوانستند که مکاشفه را تا به انتها ببینند و فرجام روزگار را ببینند.زیرا ارو تمامی آنچه را در انبان دارد به تمام و کمال بر هیچ کس آشکار نگردانیده و نیز در هر دوران اتفاقات و حوادث تازه ای رخ می دهد که جز ارو هیچ کس بر آن ها آگاهیِ تام ندارد.اما گفته شده که مکاشفه پیش از سلطۀ فرزندان برناتر ایلوواتار یعنی آدمیزادگان و پیش از زوال فرزندان مهتر ایلوواتار یعنی الف ها از میان برخاست.
آنگه آینور به سبب آنچه که دیده بودند و به سبب آنکه داستان جهان را دیدند بیقراری و ناآرامیunrest)) در میانشان پدیدار گشت.اما ارو بر آنان بانگ زد:«من از دل ها و آرزوی درونی شما باخبرم که می خواهید جملۀ آنچه را که در مکاشفه دیده اید به راستی باشد نه فقط در مکاشفه و افکارتان.بل همچنانکه خود شما هستید و وجود دارید.از این روی می گویم:«ائا!این چیزها بباشد!(Therefor I say:Ea!Let this things be!).من شعلۀ زوال ناپذیر را(The flame Imperishable) به دل پوچی(The Void) روانه خواهم کرد،و این شعله در دل جهان خواهد بود، و جهان هست خواهد شد، و هریک از شما هرگاه مایل باشد به آن جا در خواهد آمد».».باری کارهای اروی دانا و توانا بیهوده و عبث نیست و ارو حکیمانه کارهایش را انجام می دهد و از این روی در اینکه به آینور نغمه ها آموخت و از آنان خواست که با آن نغمه ها بنوازند،در فراسوی این عملش حکمتی فراتر از آنچه که به نظر می رسید وجود داشت و ارو کارهایش را با تدبیر انجام می دهد و نه بیهوده.
آنگاه آینور دریافتند که براستی دیگر در آن جا پوچی نیست و «ائا» - جهانی که هست - آفریده شده است.
سپس گروهی از آینور در قلمرویی که ارو خود از برای ایشان پرداخته بود ماندند و گروهی دیگر و از میان شان برخی از بزرگترین و قدرتمندترین و زیباترینِ آینور از ارو جدا شده و از آن قلمرو بیرون رفته و پای در ائا نهادند تا از برای نیکی کردن به فرزندان ارو و سامان دادن امور جهان، در آن بکوشند.اما حکمت ارو یا ضرورت عشق چُنین مقرّر داشت که قدرت شان از آن هنگام به بعد محدود و منحصر به جهان باشد و در آن بکوشند.و آن گروه از آینور که وارد ائا شدند و جهان را سامان بخشیدند جان جهان اند(life of world) و جهان از آن ایشان است و از همین روی والار نام گرفتند:قدرت های جهان(the powers of the world).
سپس والار پای در ائا می نهند و در می یابند که که جهانی که هست با آنچه که در مکاشفه دیده بودند بسیار متفاوت است و جهان هنوز در مراحل اوّلیۀ خود بسر می برد و هنوز هیچ چیزی در جهان آنچنان که در مکاشفه دیده بودند وجود ندارد و در می یابند که باید جهان را خودشان شکل دهند و همین امر موجب اوّلین درگیری های والار وفادار به ارو با ملکور می شود که اوّلین درگیری های والار با یکدیگر(به جز درگیری ملکور با ارو در نغمه سُرایی) در اعصار ابتدای جهان و زمانی که فرزندان هنوز دیده نگشاده بودند رخ می دهند.در آن هنگام که دیگر والار در حال شکل دادن به جهان بودند ملکور در آن طمع بست و به آنان گفت:«اینجا قلمروی من خواهد بود، و من آن را به نام خود می کنم» و در هر آنچه که می شد دست می برد و آن را مطابق میل و مقصود خویش دگرگون می ساخت.
مانوه شاه آردا و فرمانروای والار بود.وی در اندیشۀ ارو برادر ملکور بود اما با ارو وفادار مانده بود و تا به آخر سعی کرد که جهان را از برای رضامندی ارو شکل دهد و نه از برای امیال خویش.او به ملکور گفت:«این قلمرو را به ناحق از آن خود نخواهی کرد،چه بسیار کسان که اینجا کوشیده اند و کم از تو نبوده اند» و او بسیاری مینویان(spirits) را از مهتر و کهتر برای پیشبرد اهداف ارو و مبارزه با ناسازگاری ملکور به گرد خویش فراخواند تا وی را یاری دهند.
والار هنگام آمدنشان به آردا(منزلگهی در ائا که به مثابۀ زمین است) کالبد و رنگ به خود می گیرند و به گفتۀ تالکین چون از عشق فرزندان ایلوواتار مجذوب دنیا گشتند و به آنان امید بسته بودند، به چنان کالبدی در آمدند که در مکاشفۀ ارو از آنان دیده بودند؛مگر پرشکوه تر و پرجلال تر.گذشته از این والار را نیازی به کالبد نیست از این روی هرگاه که بخواهند کالبد خود را از تن در میکنند و رخت ناپوشیده این سوی و آن سوی می روند.اما به سبب خلق و خوی متفاوتشان هرکدام کالبدی متفاوت برگزیدند و برخی در کالبد مذکر و برخی در کالبد مونث ظاهر شدند.اما کالبدی که بزرگان قدسی خود را به آن می آرایند پرشکوه تر و پرجلال تر از اجسام فرزندان ارو است.و کالبد آنان همیشه شبیه کالبدهای پرجلال شاهان و شهبانوان فرزندان ارو نیست زیرا گه گاه جامۀ اندیشۀ خود را می پوشند و در کالبد های شکوه و بیم هویدا میشوند.
آنگاه ملکور - که بعد ها مورگوث(MORGOTH) - خصم سیاه جهان - نام گرفت و براستی که نخستین بار فئانور نولدوری پس از دزدیده شدن سیلماریل هایش وی را چنین تحقیر آمیز و از روی خشم و کینه اینچنین نامید و دیگر ملکور را از زمرۀ والار به شمار نمی آورند و دیگر نامش را در آردا بر زبان نمی رانند- جملۀ کرده ها را دید، و دید که والار ملبس به جامه های دنیاوی می گردند و جلوه ای دوست داشتنی و شکوهمند دارند؛رشک و حسادت او آن گاه در اندرونش فزون گشت و او نیز به کالبدی آشکار و هویدا درآمد.اما به سبب خلق و خو و بداندیشی ای که در درونش وجود داشت این کالبد تیره و دهشتناک بود.تالکین در توصیف ملکور مورگوث می گوید:«او بر آردا فرود آمد، با نیرو و شکوه و جلالی عظیم تر از دیگر والار، همچون کوهی که دل دریا را می شکافد و سر به ابر ها می ساید، و جامه ای از یخ بر تن دارد و تاجی از دود، و آتش بر فراز سر؛برق (light)چشمان ملکور به سان شعله ای(flame) بود که گرمایش می پژمراند و سرمای گزنده اش می شکافت».
و بدین سان نخستین نبرد والار با ملکور که به ناحق قصد داشت قلمروی آردا را تصاحب کند، آغاز شد و درگرفت.و الدار – نخست زادگان(firstborn) – از آن آشوب ها چیزی نمی دانند مگر اندکی و آنچه که می دانند از زبان خود والار بوده که در سرزمین والینور برای آنان حکایت کرده اند و والار از نبردهای پیش از آمدن الف ها – نخست زادگان – در برابر ملکور مورگوث کم سخن گفته اند.لیکن در آینولینداله می خوانیم که والار به رغم وجود ملکور در کار خود کوشیدند و سعی در شکل دادن زمین کردند و با ارو وفادار ماندند.آنان خشکی ها را ساختند و ملکور نابودشان کرد، والار دره ها را فرو بردند و ملکور آن ها را برآورد، کوه ها را تراشیدند و ملکور واژگون شان کرد، دریا ها را گود ساختند و ملکور سرریزشان کرد، و هیچ چیز را آسودن یا بالیدنی پایدار نبود، چرا که براستی هرگاه والار دست به کار می بردند ملکور کارشان را بی اثر و باطل می گرداند.و با این حال کوشش های والار جمله بیهوده نبود.و اگر چه هیچ کجا و در هیچ کاری اراده و مقصود بزرگان قدسی به تمامی محقق نمی گشت و همه چیز در رنگ و شکل متفاوت از چیزی بود که والار نخست خیالش را داشتند و می پنداشتند.با این حال زمین اندک اندک شکل یافت و استوار گشت و برپا شد.و چنین شد که منزلگه فرزندان ارو ایلوواتار سرانجام در ژرفای زمان و در میان ستارگان بی شمار بنیاد نهاده شد.
پایان
پ.ن.1:
اونقد که تایپ این مقاله وقت منو گرفت،تهیه کردنش از من وقت نبرد.
پ.ن.2:
پی دی اف مقاله رو قرار میدم تا بتونین بعدا هم بخونینش.
آینولینداله.pdf