پرش به

IPBoard Styles©Fisana

توایلایت \ Twilight



51 پاسخ برای این تاپیک

#1 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی شنبه ۲۲ خرداد ۸۹ - ۱۷:۵۰:۲۷

تصویر

نقل قول

تاپیکی برای بررسی کارهای نویسنده ی امریکایی استفانی میر, با محوریت معروف ترین اثر وی توایلات
" کتاب ها و برداشت سینمایی "

Please Login or Register to see this Hidden Content



تصویر


#2 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی شنبه ۲۲ خرداد ۸۹ - ۱۷:۵۵:۲۳

من توایلایت رو مطالعه نکردم !! با وجود دانلود کردن فیلم هاش, هنوز فیلم هاش رو هم ندیدم !!!
کلا تو انتخاب اثر هم خیلی محافظه کارم و وسواس دارم نمونش همین هری پاتر که باهاش بزرگ شدم !! ولی چیزی که در مورد توایلایت شنیدم شایعه ی بین طرفدارای هری پاتر بود که قرار این مجموعه جای خالی کارهای رولینگ رو براشون پر کنه !؟ خوب, اینطور نشد !! شد !؟ با مطالعه سایت اصلی و کلا اخبار اینور رو اونور به نظرم استفانی میر کسی نیست که بشه خیلی روش اتکا کرد !؟ گویا خودشم توش مونده !!!

پ ن : به هر حال, امسال تابستون باید کارهای توایلایت رو هم به لیست ارزوهام اضافه کنم .
این 22 سالگی حسابی نقطه ی عطفی شده برای زندگیم !! عجب تابستون پر باری ;))

تصویر


#3 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی يكشنبه ۲۳ خرداد ۸۹ - ۱۸:۲۹:۲۲

خوب, اینه که میگن نباید تاپیک جدا زد !!!
انتظار زیادی هم نبود که به زور بخوایم کار ضعیفی مثل توایلایت رو تو دنیای تالکین جا بدیم !!!
به هر حال, از این 4 کتاب و نصفی که این خانم نوشته من فقط 3 تا رو از انجمن کاملا بی برنامه ی رسمیش گیر اوردم "

Please Login or Register to see this Hidden Content

" . ولی 2 تا کتاب اول رو برداشته !! میگه برو از تو بازار فارسیش رو تهیه کن !!! انگار که من عقلم ضایع شده که برای کتابی که اصلا نمیشناسمش و مطمینم که از ب بسم ا .. تاااااا پ, پایانش همش سانسور رو ممیزی و تازه اونم به دست یه اماتور ترجمه شده 16 تومن پیاده شم !!

سو تفاهم نشه, ولی وقتی تو یه انجمن عضو میشی و میری به بخش موسیقی متن فیلم ها و بعد میبینی تاپیک های زده شده به جای اینکه به فیلم بپردازه در مورد موسیقی رپ یا اخرین موزیک ویدویی اندی !! خوب من به این سایت میگم بی برنامه و وقت تلف کن !!!

کسی 2 تا کتاب اول رو داره زحمت بکشه اینجا پست بده !؟

ممنون بچه ها ;))
اردا, کم پست میخوره ولی منظم .. .

تصویر


#4 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی چهارشنبه ۲۵ اسفند ۸۹ - ۲۳:۴۳:۲۷

هر دم از این باغ دمی میرسد .. .
پورت سایت اصلی استفان میر بسته شد .. .
فی - لتر نیست. پورتش بستست .. . جالب :ymapplause:

پی نویس .. .
راستی, در صورت امکان نسخه ی اصلی رو مطالعه کنین. ترجمه ها اصلا چنگی به دل نمیزنه !! من نمیدونم چرا اینا فرصت نمیزارن واسه ترجمه L-)

تصویر


تصویر


#5 great beren

    برن یک دست

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 217 ارسال ها:

ارسالی پنجشنبه ۲۶ اسفند ۸۹ - ۰۰:۰۱:۱۹

اگه نظر منو میخوای یا همون انگلیسیشو بخون(یا هر زبان دیگه)یا اصلا نخون که ارزشی نداره.

...من شمشير درخشان را به سبب تيز بودنش دوست ندارم و چوبه ي تير را از آن سبب كه تيز مي رود، يا جنگجو را به سبب آوازه اش. تنها چيزي را دوست دارم كه به دفاع از آن مشغول اند...


کلاسیک


#6 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی پنجشنبه ۲۶ اسفند ۸۹ - ۰۱:۲۷:۲۲

برن! نوشته:

اگه نظر منو میخوای یا همون انگلیسیشو بخون(یا هر زبان دیگه)یا اصلا نخون که ارزشی نداره.
هم نظریم, فکر کنم بشینم برای تعطیلات بهاری فیلماش رو یک دور ببینم برای اخر زندگانیم کفایت میکنه :ymapplause:
از کاور کتاباش خوشم میاد .. .

تصویر


#7 فنگورن

    Advanced Member

  • Moderators
  • 1493 ارسال ها:
  • نژاد: اژدها
  • مکان: در آستانه فراموشی

ارسالی جمعه ۲۷ اسفند ۸۹ - ۰۱:۲۶:۵۷

الی نخون که پسری!
من گوشت تنم آب شد تا تونستم کتاب اول رو تموم کنم .
داستان از دید یه دختر لوسه که از در و دیوار پسرای خوب و خوشگل و قوی و سر به راه ، با تمام ویژگی های مثبت اخلاقی و مالی و شخصیتی و... ریختن سرش ، به نظرم کتاب واسه دخترایی خوبه که دنبال اعتماد به نفس کاذب میگردن ( نمیخوام مثال بزنم ولی خدایی یه کی از همکلاسی هام بعد خوندن کتاب ها و دیدن فیلم عزم راسخ کرده که بلا هستش و در به در داره دنبال ادوارد واسه خودش میگرده ).
من چرا این جوری شدم ؟ L-)
چرا انقدر راحت میگم کتاب استفنی بیچاره بده :x
شرمنده ، از نظر من کمتر پسری میتونه کتاب رو تموم کنه از دید حقیر کتاب مناسب جنس ذکور نیست (( نه این که کتاب بده .... دختر خوب نداره آخه... :ymapplause: )
به سوی من بازگرد ...

#8 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی جمعه ۲۷ اسفند ۸۹ - ۰۲:۰۴:۴۵

شنیدم کتاب پنجم, منظورم اون 12 فصلی که توی نت منتشر شد " عینا همون کتاب اول, منتهی اینبار از دید کاراکتر اصلی مذکر داستان .. .

تصویر


#9 الوه

    کبود ردا

  • Moderators
  • 1753 ارسال ها:
  • تیم تهیه پادکست
    مترجم فرهنگنامه


  • نژاد: الف
  • مکان: قلمرو محروس دوریات


جوایز کاربر

ارسالی شنبه ۲۸ اسفند ۸۹ - ۱۱:۲۶:۲۰

موافقم، من کتابو یه بار از کتابخونه پیدا کردم، اونجا نتونستم بخونمش

حالا نحوه ی روایت داستان و چیزای خنده دار دیگه (آخه استفنی جان، به ما چه گرگینه با خون آشام ها تعداد کروموزوم هاشون فرق داره... :ymapplause: )

ترجمه هم که بای بای

با خوندن کتابای تالکین و ترجمه ی رضا علیزاده یه عادت بد پیدا کردم
هر کتابی رو که میخونم باید برم غلط های ترجمه ایشو پیدا کنم و عصبانی بشم L-)

تصویر

تصویر


#10 great beren

    برن یک دست

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 217 ارسال ها:

ارسالی شنبه ۲۸ اسفند ۸۹ - ۱۳:۱۲:۰۳

من که فیلماشو گرفتم 3ماه داشتن یک گوشه خاک میخوردن بالخره یادم افتاد یک همچین فیلمی دارم بعد که نشستم نگاه کنم بازم حوصلم سر رفت گذاشتم بعدا نگاه کنم.اصلا آدمو مجذوب نمیکنه ولی تازگی یک فیلم کمدی از رو گرگ و میش ساختن فکر کنم فروش این یکی از اصلیش بیشتر باشه. :ymapplause:

...من شمشير درخشان را به سبب تيز بودنش دوست ندارم و چوبه ي تير را از آن سبب كه تيز مي رود، يا جنگجو را به سبب آوازه اش. تنها چيزي را دوست دارم كه به دفاع از آن مشغول اند...


کلاسیک


#11 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی شنبه ۲۸ اسفند ۸۹ - ۲۳:۱۵:۴۰

نقل قول

ولی تازگی یک فیلم کمدی از رو گرگ و میش ساختن فکر کنم فروش این یکی از اصلیش بیشتر باشه.
نیش خون اشام, بیشتر هجو .. .
کار جالبی, حتی طرفدارای توایلایت هم خوششون اومده !! البته به جز اونایی که شبا موقع خواب بالش رو بغل میکنن و فکر میکنن دارن ادوارد رو در اغوش میگیرن !! :ymapplause:

تصویر


#12 فنگورن

    Advanced Member

  • Moderators
  • 1493 ارسال ها:
  • نژاد: اژدها
  • مکان: در آستانه فراموشی

ارسالی يكشنبه ۲۹ اسفند ۸۹ - ۲۲:۱۳:۱۲

:ymapplause:
باید ببینمش !
من یه کلیپ دیدم که توی کلیپه ، یه دختره که نقش بانوی فیلم رو بازی میکنه میخواد از بین یه الف ، ادوارد و یه همستر یکی رو انتخاب کنه .... آخرشم در حالی با یه خفاش پلاستیکی عشق بازی میکنه که فکر میکنه خفاشه ادوارده .... L-))
خیلی کلیپ مسخره و بی ارزشی بود
به سوی من بازگرد ...

#13 ELI.21ST

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 292 ارسال ها:

ارسالی يكشنبه ۵ تير ۹۰ - ۲۰:۲۴:۴۳

خوب, من هنوز نه کتاب ها رو مطالعه کردم و نه فیلم ها رو دیدم!! که این برای کسایی که من رو از نزدیک میشناسن خیلی مایه ی تعجب!!
بگذریم, اگه تو نت جستجو کنیم نقدهای زیادی به سری کتاب های TWILIGHT میبینیم که اکثریتشون هم منفی ولی من امروز داشتم مقدمه ی اولین مترجم کتاب های جین استن ( شمس الملوک مصاحب ) رو مطالعه میکردم که ابتدای ترجمه ی غرور و تعصب چاپ شده بود و یک درس بزرگ گرفتم که گفتم اینجا هم پست بدم تا با هم استفاده کنیم ... . دقیقا جمله های مترجم رو مینویسم.
( شروع نقل قول ) " هم چنین اظهار نظر در مورد کتاب را تجاوز به حق مسلم خواننده می انگارم, زیرا این کار ازادی فکر و قضاوت خواننده را اسیر می کند و یا حداقل تحت تاثیر قرار میدهد و وی را از این لذت فکری و حق طبیعی که بخواهد مفهوم و مدلول انچه را که می خواهد مستقیما درک کند و درباره اش مستقیما قضاوت نماید محروم می سازد. اما بی شک اطلاع بر احوالی که بر نویسنده کتاب گذشته و مقدماتی که در تحریر ان موثر بوده است, خواننده را در, داوری درست کتاب یاری خواهد کرد و متوجه ساختن خواننده به انچه دیگران درباره کتاب اندیشیده اند و بدست دادن مفاتیحی برای سنجش کیفیت ان خوانندگان تیزبین را مدد خواهد رساند. " ( پایان نقل قول )

ولی من هنوزم فکرم اینه که اگه بتونم وقتم رو درست تنظیم کنم, بشینم و نسخه ی انگلیسی رو مطالعه کنم. تا اونجایی که دستگیرم شده ترجمه ی رسمی کتاب خیلی چنگی به دل نمیزنه و پر از ممیزی. از طرفی هم ترجمه ی طرفدارهای این مجموعه هم کلا مشخص نیست که چی!! و تازه همونم الان ور داشتن به بهانه ی دفاع از مترجم این کتاب در ایران!! در این ضمینه یعنی ترجمه طرفدارهای یک مجموعه باید اعتراف کنم بروبچه های هری پاتر در ایران از همه بهتر بودن و بارها و بارها کتابهای ترجمشون رو هم ویرایش میکردن و گویا نوجوون های این دوران بی بخار تر از ما قدیمی ها هستند :-?

تصویر


#14 فنگورن

    Advanced Member

  • Moderators
  • 1493 ارسال ها:
  • نژاد: اژدها
  • مکان: در آستانه فراموشی

ارسالی دوشنبه ۱۴ شهريور ۹۰ - ۲۲:۳۲:۴۳

به دلایلی از قبیل پیشنهاد ادامه داستان از طرف دوستان، نبود کتاب ، کنجکاوی ، و احساس جدا ماندگی از اطرافیان بلاخره سه جلد آخر توالایت رو خوندم . تعصب منفی که نسبت به توالایت بعد خوندن کتاب اول داشتم کم شد اما یه سوال بزرگ بعد از تمام کردن کتاب 4 ذهنم رو اشغال کرد ! با وجود این که استفانی میتونست کل داستان رو تو یه جلد جا بده چرا انقدر داستان رو کش داد ؟ به نظرم خیلی راحت میشه تمام داستان رو در 100 صفحه خلاصه کرد در حالی که لطمه ای به مضمون نخوره !

قسمت هایی از کتاب انقدر کسل کننده میشد که نمیتونستم وسوسه ناشی از پرش به صفحات بعد رو سرکوب کنم ، مخصوصا قسمت هایی که مربوط به ملاقات های خصوصی ادوارد و بلا میشه . تکرار هم گاهی اوقات خیلی اعصاب خورد کن میشه ، من واقعا متوجه نمیشم نویسنده چرا انقدر شخصیت ها رو به تکرار توصیف میکنه ؟ یعنی واقعا بعد مطلالعه 3 تا کتاب سرشار از مدح زیبایی ادوارد ، خواننده هنوز نفهمیده که شخصیت دوم چقدر زیباست ؟ حتما نفهمیده ، چون نویسنده روند مرارت انگیز توصیف (( چون مجسمه ای تراشیده از سنگ با صورتی اسطوره ای و بی نقص )) رو تا آخر کتاب 4 ادامه میده ، اتفاقات غیر منطقی هم گاهی سالاد مشکلات کتاب رو رنگین تر میکنه .

احساس میکنم نویسنده به عبث برای اینکه جذابیت کتاب ها رو حفظ کنه در هر جلد خطرات و مشکلات رو چندین برابر کرده ، البته بدون خرج خلاقیت کافی .

به نظرم بدترین قسمت کتاب، پایان کتاب چهارم هستش ، یه پایان بیش از حد انتظار خوب و خوش که آدم رو به یاد داستان های کوتاه ایرلندی میندازه ، با همون زنندگی و حتی بیشتر !
در اصل نویسنده با جلوگیری از نبرد نهایی در کتاب آخر ، داستان رو در نا تمام رها میکنه! و این سوال رو در ذهن خواننده حک میکنه : (( آیا نویسنده قصدش این بوده که منو مسخره کنه ؟))

با این وجود ناگفته نمونه که برخی قسمت ها جذابیت خاص خودش رو داشت . ;)
به سوی من بازگرد ...

#15 Gladriel

    "Of Eldamar and the Princes of the Eldalië"

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 223 ارسال ها:
  • نژاد: الف

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۱:۳۰:۳۱

من هر چقدر سعی کردم که بفهمم هدف اصلی و پند این کتاب چیه نفهمیدم! هر کتاب-با ارزشی-نوشته میشه که که به مخاطبانش هدف بده یا ذهنشو باز کنه یا بلاخره یه چیز مفیدی بهش یاد بده! از درست کردن سالاد گرفته تا...سلحشوری و دفاع از میهن...! و تازه در آخر کتاب دقیقا" میشه این:

arven نوشته:

در اصل نویسنده با جلوگیری از نبرد نهایی در کتاب آخر ، داستان رو در نا تمام رها میکنه! و این سوال رو در ذهن خواننده حک میکنه : (( آیا نویسنده قصدش این بوده که منو مسخره کنه ؟))
واقعا جای فکر کردن داره...!
:((\ ;) [-()

arven نوشته:

قسمت هایی از کتاب انقدر کسل کننده میشد که نمیتونستم وسوسه ناشی از پرش به صفحات بعد رو سرکوب کنم ، مخصوصا قسمت هایی که مربوط به ملاقات های خصوصی ادوارد و بلا میشه ...
دقیقا"! من که به این قسمتا میرسیدم با خودم فکر میکردم که چرا بجای این دو ساعتی که برای خوندن این کتاب هدر دادم نرفتم کتابی مثل جین ایرو بخونم!؟ :(( :-?
و در عین حال دلم میخواست بدونم نویسنده سر نوشتن این قسمتا فکر میکرد مخاطباش چه جور آدمایی هستن؟!

arven نوشته:

احساس میکنم نویسنده به عبث برای اینکه جذابیت کتاب ها رو حفظ کنه در هر جلد خطرات و مشکلات رو چندین برابر کرده ، البته بدون خرج خلاقیت کافی .
کاملا موافقم... کارو خرابتر کرد... ;)

arven نوشته:

با این وجود ناگفته نمونه که برخی قسمت ها جذابیت خاص خودش رو داشت . ~x(
شوخی میکنی! ~x(
خوشحال میشم به چند مورد اشاره کنی!!!! ~x(
به سختی الماس و به لطافت مهتاب...به گرمی خورشید و به سردی یخ در روشنایی ستارگان...مغرور و دور دست به مانند کوه برف و شاد به مانند تمامی دوشیزگانی که در فصل بهار مو های خود را می آرایند...

#16 فنگورن

    Advanced Member

  • Moderators
  • 1493 ارسال ها:
  • نژاد: اژدها
  • مکان: در آستانه فراموشی

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۵:۳۴:۳۸

بگی نگی جمله آخر رو بیشتر برای رفع عذاب وجدان نوشتم ، تقریبا وقتی از قسمت های عاشقانه کتاب خارج میشدم احساس شعف بهم دست میداد . دروغ چرا ؟ تو کتاب ماه نو ، قسمت هایی رو که به جاکوب ختم میشد دوست داشتم . انتظار داشتم داستان وارد مرحله ای جدید بشه اما حیف که نویسنده در دور باطل گیر کرده بود .
به نظرم یکی دیگه از نقاط منفی داستان تصمیم ها و رفتار های غیر قابل پیشبینی و متضاد شخصیت هاست ، تنفر شدید جیکوب از خون آشام های گیاه خوار در سه کتاب اول ، ناگهان به همزیستی مسالمت آمیز جیکوب با چند دو جین خون آشام انسان خوار در جلد 4 تبدیل میشه . و موارد زیادی از این قبیل .

اگه فرض بگیریم نویسنده خودش رو جای بلا تصور میکرده باید این احتمال رو بدیم که نویسنده به بیماری مازوخیسم دچاره ، دوست داره رنج بکشه تا توجه و علاقه دیگران رو به خودش جذب کنه . چرا که بلا مرتبا صدمه میبینه ، به خطر می افته و زخم بر میداره ، و عاشقان سینه چاک بلا همواره در تلاش برای نجات جون اون هستند .
به سوی من بازگرد ...

#17 tolkien

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 43 ارسال ها:
  • مکان: استان ايلام - شهرستان دهلران

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۶:۳۰:۳۸

آرون به بلا بدجور حسوديت ميشه ها ... ;)
(شوخي) :(( :((
اگر انسان ها قدر شادي ، آواز و غذا خوردن را بيشتر از زر و زيور بدانند ، قطعا دنياي شادي خواهيم داشت.

#18 Gladriel

    "Of Eldamar and the Princes of the Eldalië"

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 223 ارسال ها:
  • نژاد: الف

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۷:۲۹:۱۹

arven نوشته:

به نظرم یکی دیگه از نقاط منفی داستان تصمیم ها و رفتار های غیر قابل پیشبینی و متضاد شخصیت هاست ، تنفر شدید جیکوب از خون آشام های گیاه خوار در سه کتاب اول ، ناگهان به همزیستی مسالمت آمیز جیکوب با چند دو جین خون آشام انسان خوار در جلد 4 تبدیل میشه . و موارد زیادی از این قبیل.
بله... و اینجاست که آدم با خودش فکر میکنه نویسنده یه بار هم کتابشو نخونده!
کلا" این کتاب علاوه بر این که بار معنایی بسیار ضعیفی داره نکات ضد و نقیض و نا هماهنگ و به اصطلاح سرکاری توش زیاده... :D

arven نوشته:

اگه فرض بگیریم نویسنده خودش رو جای بلا تصور میکرده باید این احتمال رو بدیم که نویسنده به بیماری مازوخیسم دچاره ، دوست داره رنج بکشه تا توجه و علاقه دیگران رو به خودش جذب کنه . چرا که بلا مرتبا صدمه میبینه ، به خطر می افته و زخم بر میداره ، و عاشقان سینه چاک بلا همواره در تلاش برای نجات جون اون هستند .

کاملا"! :D اولین فکریه که به سر آدم میزنه! :D

tolkien نوشته:

آرون به بلا بدجور حسوديت ميشه ها ... :D
(شوخي) :D :D
[-( :-? ~x( ;) :(( :((
آرون به بلا حسودیش بشه؟! این دو تا چه ربطی به هم دارن؟! ~x( ~x( ;)
مثله اینکه طرفدارشی... ها؟! :D
زودباش! دلایلتو ارائه بده! :D
:D
به سختی الماس و به لطافت مهتاب...به گرمی خورشید و به سردی یخ در روشنایی ستارگان...مغرور و دور دست به مانند کوه برف و شاد به مانند تمامی دوشیزگانی که در فصل بهار مو های خود را می آرایند...

#19 فنگورن

    Advanced Member

  • Moderators
  • 1493 ارسال ها:
  • نژاد: اژدها
  • مکان: در آستانه فراموشی

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۷:۵۲:۵۴

حسودی ! یعنی ممکنه ؟!
خودتون قضاوت کنید : دختره نه جلوه داره نه جمال ، نه بابای پولدار داره نه آداب معاشرت بلده ، دست و پا چلفتی هم که هست ، فقط از در و دیوار عشاق ماورایی و جادویی میریزه ( البته این آخریه یکم وسوسه کنندس ;) ) .
فکر میکنم فیلم هاش بسی دلنشین تر از خود کتاب هستش . در مقایسه با هری پاتر ، نارنیا ، دستیار یک شبح و قطب نمای طلایی که از نظر خیلی ها فیلم ها ضعیف تر از کتاب بودند ، فیلم گرگ و میش کیفیت بهتری نسبت به کتابش عرضه میکنه .
تو کتاب اول من بیشتر به جاکوب علاقه مند بودم ، اما در جلد های بعدی علاقه ام رو بهش از دست دام ، سث(ست) یکی از معدود شخصیت هایی هستش که بهش علاقه دارم ، شاید چون فکر میکنم شخصیتش یکم شبیه خودمه ( شایدم دلم میخواد من شبیهش باشم ! کی میدونه ؟!)
به سوی من بازگرد ...

#20 tolkien

    Advanced Member

  • Members
  • ستارهستارهستاره
  • 43 ارسال ها:
  • مکان: استان ايلام - شهرستان دهلران

ارسالی سه شنبه ۱۵ شهريور ۹۰ - ۱۸:۱۸:۲۷

:(( آره من هم كاملا موافقم ، فيلم خيييييييييييييييييييييييييليييييييييييييييي بهتر از كتاب بود.
من كه شخصا تا مدتي تحت تاثير بلا بودم واقعا شخصيتش خيلي دلپذير بود . البته واسه كسايي مثل ما ، مثلا به تجملات اصلا اهميت نمي داد ، اهل مطالعه بود و خيلي هم با منطق بود و اگه مي خواست خيلي راحت ارتباط برقرار مي كرد. من كه ديوانش بودم. ;)

Gladril نوشته:

من هر چقدر سعی کردم که بفهمم هدف اصلی و پند این کتاب چیه نفهمیدم!
:((
شعار فيلم به نظر من همه چي رو در هر دو زمينه مي رسونه : اگر يك فرصت براي جاودانه شدن داشتيد ، دليل شما براي جاودانه شدن چه بود؟
بحث بين جاودانگي و مرگ از اوايل تاريخ تمدن هميشه يك موضوع داغ واسه مطرح شدن بوده كه تو اين داستان هم نويسنده به سبك و سياق خودش سعي كرده كه مطرحش كنه . و خيلي خوب تونسته اين كار رو با چاشني تخيل و عشق انجام بده .
اصلا شما بگين اگر يك فرصت براي جاودانه شدن داشتيد ، دليل شما براي جاودانه شدن چه بود؟
اگر انسان ها قدر شادي ، آواز و غذا خوردن را بيشتر از زر و زيور بدانند ، قطعا دنياي شادي خواهيم داشت.





1 کاربر در حال خواندن این تاپیک است

0 کاربر, 1 مهمان, 0 عضو مخفی


آردا، دنیای تالکین ::: کلیه‌ی حقوق و مطالب سایت محفوظ است

ورود