جدول امتیازات


ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 12/18/2016 در همه بخش ها

  1. FILI

    آثار شما ...

    دورد. یه کار ساده و نه چندان عالی. ولی امیدوارم خوشتون بیاد. فکر می کنم مشخصه ایشون کی هستن!
    10 امتیاز
  2. در سال 2758 دوران سوم، در زمان پادشاهی هلم پتک مشت، از یک طرف دزدان دریایی و از طرف دیگه یی دونلندی ها به روهان حمله می کنند. و روهان که مشکلات زیادی هم داشته و کمکی نداشته به تصرف دشمنانش در میاد. هلم با تعدادی از مردمش عقب نشینی می کنه و در شاخ آواز و فرکند پشت اون ساکن میشه که بعدها به این ناحیه میگن گودی هلم. و مدت زیادی با وجود قحطی و سرما اونجا میمونند تا دشمنشون هم تضعیف شه و خود هلم هم کارهای عجیب و شجاعانه ای برای آزادی مردمش انجام میده. اما در آخر پسرخواهر هلم، با یه ارتش و با کمک سیل های جاری شده از برف و یخ و کمک مردم گاندور، ادوراس رو پس می گیره و روهان رو دوباره آزاد می کنه.
    8 امتیاز
  3. Halbarad

    آرون فانی

    گندالف نمی‌گه به اندازه‌ی سیصد مرد عمر کردم. می‌گه به اندازه‌ی عمر سیصد مرد روی این زمین راه رفتم. اشاره به این که گندالف به همراه چهار ایستاری دیگه در سال ۱۰۰۰ دوران سوم (از والینور) با کشتی به سرزمین میانه اومدن. یعنی نزدیک دوهزار سال (دوران سوم کلا ۳۰۲۱ سال داشت). اگه طول عمر انسان‌ها رو متوسط بین شصت تا هفتاد سال در نظر بگیریم درست در میاد حسابش. تقریبا به اندازه‌ی سیصد نسل.
    6 امتیاز
  4. Peredhil

    آرون هنگام ازدواج با آراگورن چند ساله بود؟

    بانو آرون سال ٢٤١ دوران سوم به دنيا اومده و در ماه ژوئن سال ٣٠١٩ دوران سوم باهم ازدواج كردند. اين يعنى آرون ٢٧٧٧ يا ٢٧٧٨ سالش بوده كه با آراگورن ازدواج كرده. شاه اله سار هم ١ مارچ ٢٩٣١ به دنيا اومده، پس شاه اله سار هم ٨٨ سال داشته.
    5 امتیاز
  5. Aslan

    اسطوره, افسانه, داستان و ....

    با سلام خدمت اساتيد واقعا تاپيك جالبي هست و جاي دوستاني مثل تضاد و ساير اساتيد واقعا خاليه و از طرف ديگه از ليدي تشكر مي كنم بابت اين تاپيكش و نمي دونم چرا ادامه نمي ده تاپيك رو خيلي وقته اسطوره نخوندم و كلا به نوعي مي شه گفت گذاشتمش كنار اما خب تا حدودي اين ذهن پير ياري مي ده ، در مورد اسطوره يا همون myth تا اونجايي ك حضور ذهن دارم جداي از اين ك اين كلمه چگونه شكل گرفته براي تاريخ شكل گيري اين كلمه معمولا تو كتاب هاي اسطوره شناسي اشاره شده بهش اما كتاب افرينش و مرگ در اساطير ترجمه رضا رضايي اگر اشتباه نكرده باشم انتشارات اساطير جالبه ، و اما در مورد اين ك كاربرد و تفسير كلمه چ جوري باشه اختلاف نظرهاي زيادي هستد و هر شخصي ك تو علوم انساني در هر حيطه اي از اون كار مي كنه به سبب نيازش اسطوره رو تعريف مي كنه و تا جايي ك من اطلاع دارم تعريف دقيقي از اسطوره نيست براي مثال شريعتي اسطوره رو از ديد جامعه شناسي اشاراتي بهش كرده و يا يونگ از ديد روانشناسي يا ساير اشاخص نظير الياده ، فريزر و ... ك تا حدودي از اين نظرات تو يه كتابي از انتشارات هرمس بود ك الان يادم نمياد اسمش :دي و اما : يه نقل و قول بيارم همين جا ك شايد يه بحث خوب رو شروع كنم ، من با اين تقسيم بندي ك جوامع رو بر اساس مقايسه ي بين دانش و علم ( حالا علم به معناي امروزي ) و اسطوره و به نوعي موازي سازي اين دو تقسيم بندي كنيم مخالف هستم ، براي مثال جوامع مدرن امروزي هم ك اگ بيايم با علم بگيم مدرن هستند اما باز درگير اسطوره هستند و مي خوام اين و بگم هر چ قدر هم علم پيشرفت كنه باز ما انسان ها در گير اسطوره ها هستيم و انگار جز جدا نشدني جامعه بشريت هستند و به نظر من يك جامعه مدرن از هر لحاظ علمي مي تونه يك جامعه ابتدايي يا آركائيك باشه در مورد منابع خب ، منابع زيادي هست اما بهترين منابع كتاب هاي جيمز فريزر يا همون شاخه زرينه ك تك جلديش ترجمه شده اما در اصل فكر كنم ١٢ جلده و كتاب هاي ميرچا الياده ك واقعا كتاب هاي جالبي داره مخصوصا رساله اي در تاريخ اديانش با ترجمه جلال ستاري و ساير كتاب ديگه مثل دوره ي اساطير جهان با ترجمه باجلان فرخي انتشارات اساطير ، كلا انتشارات اساطير كتاب هاي جالبي داره پ.ن : فكر كنم زياد حرف زدم و كلا تاپيك جاي بحث داره و بقيه حرف ها رو مي زارم براي بحث و خوشحال مي شم يه چندتا پست با دوستان داشته باشم
    4 امتیاز
  6. ورونوه

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    در مورد این که کتابا ارزش خریدن و خوندن دارن یا نه، حتما دارن. چون مجموعه قدرتش رو از غافلگیری و هیجان انگیز بودن نمی گیره که با حذف اونا ارزشش پایین بیاد. حتی اگه الان هم درگیر داستانش نشین بعدها می تونین بخونید، بهش علاقه مند بشید و بخش هاییش رو بارها بازخوانی کنین. داستان های تالکین از اون دسته ن که بعد از تموم شدن، شروع میشن. خیلی جای فکر کردن دارن. ولی اگه می خواین غرق ماجرا بشین و کتاب رو زمین نذارین، ممکنه با ارباب حلقه ها و هابیت این اتفاق نیفته. خودم فقط بازگشت شاه رو به این شکل خوندم، اونم برای اینکه ریتم داستان سریع شده بود. بین داستان های این مجموعه، اونی که فیلم ها اسپویلش نکردن و جاذبه ی کافی رو داره فرزندان هورین هست. هرچند که به عنوان کتاب اول توصیه نمیشه، ولی اگه مقدمه ش رو بخونین فکر می کنم بتونین بدون خوندن سیلماریلون هم با داستانش ارتباط برقرار کنین. به عنوان یه پیشنهاد غیر تالکینی: مجموعه ی " نغمه ای از آتش و یخ" رو خوندین؟
    4 امتیاز
  7. Peredhil

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    همونطور كه دوستان اشاره كردند، كتاب ها يه سر و گردن از فيلم ها بالاتر هستند. به علاوه چون به هرحال نميشه يه كتاب رو به طور كامل به فيلم تبديل كرد، طبيعتا كتاب حوادث و داستان بيشترى نسبت به فيلم ها داره و شما همه رو نميدونيد. به نظرم اگه از لحن سنگين يه كتاب زده نميشيد و زود عادت ميكنيد، به ترتيب تاريخ بخونيد، يعنى اول سيلماريليون و الى اخر وگرنه اول هابيت و ارباب حلقه ها بعد سيلماريليون و بقيه كتب به ترتيب تاريخ شروع كنيد و بخونيد. مطمئن باشيد از كتاب ها به اون دليلى كه گفتيد زده نميشيد
    4 امتیاز
  8. Peredhil

    سرنوشت ميناس مورگول پس از نبرد حلقه چه شد؟

    ميناس مورگول در قديم يه استحكامات نظامي بود كه گاندور رو در مقابل حملات سائرون از طرف موردور امن نگه ميداشت. بعد از جنگ حلقه، فارامير حاكم نواحى جنوب شرقى ميناس تيريت ميشه و شاه اله سار بهش پيشنهاد ميده كه اقامتگاه و شهرش رو در اِمين آرنين در ايتيلين بسازه، جنوب شرقى ميناس تيريت، به علاوه دستور ميده كه ميناس مورگول به طور كامل نابود بشه و بعد از اون هيچ انساني تا سال ها اونجا زندگى نكرد. هيچ چيز قطعى درباره اينكه ميناس مورگول بعد از تخريب سرنوشتش چى شد وجود نداره. اما خب اون شهر با هدف دفاع از گاندور در مقابل موردور ساخته شده بود، هدف ديگه اى نداشته. بعد از جنگ حلقه هم سائرون و موردورى وجود نداشت كه لازم باشه از گاندور درمقابلشون دفاع بشه، پس لازم نيست اونجا شهرى ساخته بشه. مناطق بهترى هم هست براى زندگى، چرا بايد در ميناس مورگول شهر بسازن؟! براى همين من فكر ميكنم بعد از تخريب به حال خودش رها شده و كسى اونجا زندگى نكرده اگر بقيه دوستان بهتر ميدونن و اطلاعاتم دقيق نبود لطفا تصحيح كنند
    4 امتیاز
  9. ورونوه

    تبارشناسی الف ها

    سلام. توضیح پیشینه ی سیندار یه مقدار طولانی میشه، اهالی دوریات هستن. مردمِ الوه. این که از تله ری بودن درسته. تله ری بزرگ ترین گروهی بود که به سمت غرب به راه افتاد و طبیعتا بیشتر از همه متفرق شدن. فرقشون با بقیه ی الف های باقی مونده در سرزمین میانه(الف های تاریک) توی اسمشونه: الف های خاکستری یا الف های تاریک و روشن. و این اسم رو از پادشاهشون دارن. چون الوه قبل از مهاجرت بزرگ الف ها یک بار به آمان رفته بوده و نور دو درخت رو دیده، الف روشن به حساب می یاد! ملکه شون هم مایا هست و از آمان به سرزمین میانه اومده. این دسته بندیت ریز و درشت و اصلی و فرعیش قاطی شده. این یکی قابل تحمل قابل قبول تره به نظرم: تله ری خودشون چهاردسته میشن، که فالماری به آمان میرن، فالاتریم، سیندار و ناندور در سرزمین میانه می مونن.
    4 امتیاز
  10. Nienor Niniel

    آردا پایدار است.

    نیمه پایدار دقیقا چطوره؟ بنظر من نمیشه نصفش کرد. بهشت رو که مخالفم. بهشت رو کجا دارید در نظر می گیرید؟ والینور؟ اونجا به نظرم شرایط بهشت بودن رو نداره. مگه نباید جایی باشه که توش همش راحتی و خوشیه؟ اما تو والینور ناراحتی هست، خونریزی هست، جنگ و دعوا هست. فقط زیبایی و مقاومت بیشتر در برابر زوال و خاص بودنشه (به خاطر وجود آینور و زندگی و اسبابشون!) که اون رو متمایز از بقیه ی سرزمین ها میکنه. در مورد رستاخیزم به نظر من اون طور نیست که بشه گفت میرن به دنیای دیگه یی. ماندوس میگه دوباره آردا (همون دنیا) رو آباد می کنند. به نظرم تنها چیزی که یجورایی ماورایی هست تالارهای ارو و جاییه که انسان ها میرن. که البته در مورد دومی هم چون ما نمی دونیم کجاست نمی تونیم بگیم حتما جایی خارج از آرداست و در دنیای دیگه ییه. در کل موافقم که مخلوقات ارو به آردا وابسته اند و دنیای دیگه یی برای بودنشون در اون به چشم نمیاد. حالا اسم این رو پایداری باید گذاشت یا مفهوم دیگه نمی دونم! تعلق... متعلق!
    3 امتیاز
  11. Peredhil

    عقاب ها

    اسم اين شاپرك بيد هست (Moth) كه توى واقعيتم هست، فكر كنم ١٤ سال هم طول ميكشه تا تبديل به شاپرك ميشه، بگذريم. توى كتاب هيچ اشاره اى نشده به اين شاپرك اما راداگاست به گندالف توى ياران حلقه يه بار ميگه كه براى كمك قاصدى رو ميفرسته هر موقع نياز شد. از اونجايى هم كه راداگاست رابطه اى داره با حيوانات، ميشه گفت غيرمستقيم توى كتاب اشاره شده به اين موضوع. موجودى هم غير پروانه و پرنده كوچيك فكر نكنم بتونه باشه چون به هرحال بايد پنهانى به كمك بياد و از موانع بگذره. اين شده كه پيترجكسون تصميم گرفته شاپرك رو انتخاب كنه فكركنم اگه دوستان كامل تر و صحيح تر ميدونن ممنون ميشيم با ما هم به اشتراك بگذارن.
    3 امتیاز
  12. فین رود فلاگوند

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    با عرض اجازت خواهش می کنم. داستان کتاب ها در بعضی جاها فرق های اساسی با فیلم پیدا می کند مخصوصا در ارباب حلقه ها. در هابیت جکسون خودش کلی چیز به داستان اضافه کرده مانند اورک ها، رابطه ی مثلثی بین شخصیت ها، تائوریل، سارومان و... در ارباب حلقه ها م از خیلی چیز ها زده است. مخصوصا در قسمت اول. اما درباره ی لوث شدن اگر می گویید فرم تالکین در هابیت بسیار شیرین است و به نظرم اگر انسان در این زمانه بخواهد بعد از معنویت، با داستانی به اصطلاح فانتزی از حال و هوای این شلوغی زمانه بیرون بیاید، نوشته های تالکین(خاصه هابیت و ارباب حلقه ها) و بعد از آن لوئیس(نارنیا) بهترین انتخاب اند حتی اگر فیلم آن کتب را دیده باشید. هرچند نارنیا به گروه سنی 10 تا 15 سال توصیه می شود اما به نظر من چون فرم و محتوا و مضمون های داستان فراکودکانه اند(فقط تکنیک های آن رو به کودکان است) باید به بزرگسالان هم توصیه خواندن آن را کرد. این ها همه نظرات من است در هر صورت انتخاب نهایی با شماست.
    3 امتیاز
  13. فین رود فلاگوند

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    با عرض اجازت با این حرف هایی که شما زدید(منظورم احتیاج به درگیری در دنیای فانتزی ست) از دید من شما اول از هابیت شروع کنید بعد به سمت ارباب حلقه ها، سیلماریلون و فرزندان هورین و بقیه کتب بروید. کتاب هابیت آدم را در هر سنی که باشد درگیر می کند و برای شروع عالی است. پیشنهاد نمی کنم که از سیلماریلیون شروع کنید چون لحن سنگین آن در اوایل جذابیت آن را فرو می نشاند. ولی بدانید که اگر از فیلم های اقتباسی این آثار خوشتان آمده به احتمال زیاد از خود آن ها هم لذت خواهید برد. اگر به جز تالکین فانتزی می خواهید من کتب بسیار زیبای نارنیا را که سی اس لوئیس رفیق گرمابه و گلستان تالکین نوشته توصیه می کنم.
    3 امتیاز
  14. Nienor Niniel

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    سلام به شما دوست عزیز. این بستگی به سلیقه ی خودتون داره اما من نظر شخصیم اینه که با وجود عالی بودن فیلم های ارباب حلقه ها و هابیت، کتاب ها یک سر و گردن بالاتر هستند. به خصوص کتاب ارباب حلقه ها و اگه به سبک نوشتار کلاسیک تالکین هم علاقه داشته باشید فکر نمی کنم اصلا پولتون به هدر رفته باشه. اما باید برای خوندنشون حوصله بذارید چون برحال هم زیاده هم قابل تفکر. اما اگه بازم رو دیدن فیلما حساسید پیشنهادم اینه به ترتیب تاریخ آردا بخونید. یعنی اول سیلماریون و فرزندان هورین و... که فیلم نداشتند و در این مورد هم دوستان تو تاپیک توضیحاتشو دادند
    3 امتیاز
  15. alirezatheking

    آرون هنگام ازدواج با آراگورن چند ساله بود؟

    آرون هنگام ازدواج با آراگورن چند ساله بود؟
    3 امتیاز
  16. به لگ

    سرنوشت ميناس مورگول پس از نبرد حلقه چه شد؟

    نگران نباشه بر میگرده ولی نه به این زودی !! پیشبینی شده که ملکور روزی از دروازه پوچی فرار میکنه و جنگی بزرگ راه میندازه به اسم داگور داگورات (به معنای نبرد نبردها ) !! و تو اون جنگ تما نیروهای شر و تمام نیروهای خیر بر علیه هم وارد نبرد میشن از سوسکا بگیر تا والار !!! و در اخر ملکور شکست میخوره و توسط شخص تورین تورامبار (قاتله خودم ) کشته میشه و پلیدی بعد اون از بین میره یا حداقل خیلی کمتر میشه
    3 امتیاز
  17. R-FAARAZON

    الداریون وارث پادشاهان

    از زبان الروند هم باشه باعث قابل قبول شدنش نمیشه چون مشابهشو از الوه هم شنیدم و این جالب نیست بخصوص از الف ها که به نظرم نیاز بود زبانشون متعالی تر باشه که نیست ( البته شاید این برگرده به کلیشه خون برتر و شاهی و... که در داستان های تالکین بوده).الا ایحال این موهبت به نومه نوری ها به نظرم روحانیه و خیلی قاطی کردنش با اختلاط خون رو موافق نیستم.نشونه هاش هم تسلیم چوگان شاهی(که این رسم تا زمان تار آلداریون ادامه داشت) یا مرگ به اختیار خود طرف بود ولی حرص به زنده موندن مهم ترین عاملی بود که این موهبت رو کم کم ازشون گرفت. در در داستان های ناتمام اینو میگه : صفحه 126 : آنگاه که این توش و توان به پایان می رسید در صورت اصرار برای زنده ماندن زوال ادامه می یافت ... صفحه 118: عمر اخلاف الروس زیر سایه پلیدی رو به کاهش گذاشت صفحه 127: (آویختن به زندگی) و به این ترتیب در پایان به اجبار و غیر داوطلبانه مردن یکی از تغییراتی بود که در نتیجه غلبه سایه و طغیان نومه نوری ها روی داد، این امر با تحلیل رفتن طول عمر طبیعی آنان همراه بود
    3 امتیاز
  18. ورونوه

    آرون فانی

    جوابش رو خود آراگورن توی ضمیمه ی بازگشت شاه میده، وقتی که میگه: و آرون هم قبلش میگه: و این درباره ی وداع الروند و آرون: هرجا از تقدیر انسان ها صحبت میشه منظور فراتر از مرگ فیزیکی هست، چون مرگ فیزیکی رو که الف ها هم ممکن بود تجربه کنن( در حالت های کشته شدن یا مرگ در پی اندوه). منظور سرنوشت انسان هاست که پس از مرگ نامعلومه، در آهنگ آینور نیومده و والار هم ازش بی خبرن. اگر قرار بود به ماندوس بره که ورای پایان جهان نمی شد ; ) فقط دو تا نکته: 1.گفته میشه روح آدم ها هم پس از مرگ به تالار های ماندوس میره اما مدت خیلی کوتاهی اونجا می مونن و بعد از اون کسی نمی دونه کجا میرن. 2. آرون رو نباید الف حساب کنیم. آرون و برادراش از عمر الف ها برخوردار بودن. و تا زمانی که خود الروند در سرزمین میانه حضور داشت اونا هم پیر نمی شدن. بعدش باید انتخاب می کردن که الف به حساب بیان یا انسان. ولی در اصل از نظر نژاد، نیم-الف هستن. تنها کسی که هم الف بوده و هم جهان رو ترک کرده(سرنوشت انسان) لوتینه. پس جوابت میشه این گزینه:
    3 امتیاز
  19. همون سال ترجمه کردم. تاپیک بحث توی فروم: لینک مطلب در سایت: http://arda.ir/the-debate-of-finrod-and-andreth/
    3 امتیاز
  20. A.M.S

    آیا در آردا می توان جادوگری آموخت؟

    از تموم صحبت ها بگذریم در کل جهان اردا یا موضوع کتاب های تالکین(سیلماریلیون.هابیت...) بر مبنای جادو نمیگذره ولی در دنیای هری پاتر اصلا کل موضوع داستان به جادو و جادوگری ربط داره و در اردا هم که پنج مایار فرستاده شده به سرزمین میانه رو جادوگر میخواندند برای این بود که حداقل انسان های سرزمین های میانه درک کاملی از قدرت نداشتند ولی در بین الف ها کارهای کسی مثل گندالف یا راداگاست یا... اصلا جادو به نظر نیاد و در داستان ها شکل جادو فرق داره و در اردا به نظر من جادو وجود نداره و تمامی اتفاقات یا چیز های شگفت انگیز افریده ارو و والار هستند
    3 امتیاز
  21. R-FAARAZON

    حلقه داوری (نقد فن فیکشن)

    در مورد داستان فیلی نکات مثبت: 1) فکر کنم این دومین داستان از فیلی بود که خوندم و نسبت به کار قبلی پیشرفت محسوسی داشت ایشون 2)امتیاز بزرگ داستان بکربودن این کار بود. نرفتن به سمت فن فیکشن و استفاده از بعضا کاراکترهای بومی یا کمتر استفاده شده از مزایای این کاره بخصوص اینکه شیردال جایگزین مناسبی برای اژدها بود.اوایل داستان تا حدی بازگشت مومیایی رو تداعی می کرد اینکه داستان به سمت بازگشت مومیایی، شاهزاده ایرانی یا دنیای ایندیانا جونز نره رو باید در ادامه دید که میتونه نویسنده به سمتشون نره یا نه 3)نثر روان بود و روی شخصیت های وسپور و پادرا خوب کار شده بود و رابطه بینشون هم بخصوص اون صمیمیت بین راکب و مرکب خوب در اومده بود 4) اسامی هم جالب بودن پادرا،کهرم ،آنیما و... پیشنهادات: 1) یه مقدار نیازه روی توصیفات بیشتر کار شه یعنی میشه توصیفات یا حالت شخصیت هارو بصورت مقدمه نوشت و بعد در ماجرا ریتم کلی رو تندتر کرد.اینو من زیاد در داستان ندیدم ریتم روایتی بدون لکنت بود ولی توصیفات میتونست گیراتر و تخیلی تر باشه 2) وقتی شخصیت های فرعی و جانبی وارد داستان میشه شاید لازمه بصورت موجز ولی کارا یه توصیف از شخصیت به خواننده داده بشه ولی اینو در مورد شخصیت های جانبی مثل کهرم، آنیما و تینوش ندیدم و مثل اکثر داستان هایی که از بچه های آردا تمرکز روی روایته و شخصیت های جانبی زیاد بهشون بها داده نمیشه همین در ادامه شاید دیگه سرعت روایت این اجازه رو به نویسنده نده که بیشتر به شخصیت های مورد اشاره بپردازه همین باعث تک بعدی و کلیشه ای بودن شخصیت های جانبی و در مورد داستان میتونه باعث تصنعی شدن بیان داستان بشه 3) جدا از توضیفات کلی داستان یه مقدار وقتی داستان به جایی می رسه که گره روایتی ایجاد میشه یعنی مثلا در داستان امیدهای گمشده در تالار کمی اگه تمرکز و توصیفات نویسنده و پیچش و گستردگی وقایع بیشتر باشه باعث جذاب شدن مکان ها و اقلیم داستان برای مخاطب میشه مثل مثلا شایر یا ریوندل در ارباب حلقه ها و بسیاری مکان های دیگه که جدا از این شخصیت های دنیای تالکین همین مکان ها هم بسیار پرطرفدارند پیشنهاد برای ویراستار : چندجای داستان جای ویرایش داره مثلا متن جاستیفای نشده بود، گاها غلط های املایی یا دستوری دیده میشد، میشد گاهی مطالبی رو از پاراگراف یا صفحه ای بعدی شروع کرد تا داستان نظم بیشتری بگیره
    3 امتیاز
  22. Nienor Niniel

    حلقه داوری (نقد فن فیکشن)

    در مورد داستان امیدهای گمشده... داستان رو که قبلا با اسم دو گمشده خوندم، ارتباط خوبی با اسمش برقرار کردم. فکر می کنم الان هم اسمش متناسب با داستانه اما این اسم می تونه معنایی کاملا متفاوت با اسم قبلی داشته باشه. امکان داره مرتبط با اون گوی ها باشه و قلمرویی که ازش صحبت میشه. داستان از همون اولاش داره برامون یک یا چند معما طرح می کنه و این خوبه و ذهن خواننده رو به بازی می گیره. می تونه در صورت پرداخت درست و ادامه ی خوب درگیرش کنه و با خودش همراهش کنه. البته باید توجه کرد که معماها زیاد و همزمان نشن و موضوعات کوچکتر بنا به صلاحدید نویسنده کم کم روشن بشن. در مورد انتخاب کاراکترها باید بگم که به نظرم انتخاب یک شیردال داستان رو کمی متفاوت می کنه. من شخصا داستانی با این نوع شخصیت نخوندم. و اینکه یه پسربچه همراهشه و بعدها گفته میشه که شیردال به هر کسی اجازه ی سواری نمیده. در مورد نثرتون هم باید بگم نثر روون و راحتی دارید و مکالمات خوبی رو شاهدیم تا به اینجا. امیدوارم به همین صورت جلو بره و موفق باشید
    3 امتیاز
  23. FILI

    حلقه داوری (نقد فن فیکشن)

    ممنون از شما که لطف کردید داستان منو خوندید و نقد کردید. اکثر توضیحاتی رو که دادید رو قبول دارم و دنبال توجیه کردن هم نیستم! به خصوص در مورد اینکه میگید داستان در سطح متوسطه که خوب واقعا هم هست. این اولین تجربه من در نوشتن یه داستان بلنده و خوب یه سری ایرادات هم همیشه تو اوایل کار هست. ولی سعی می کنم نکاتی رو که گفتید رو در ادامه داستان برطرف کنم به خصوص شخصیت ها و انگیزه هاشون و گذشته و آیندشون رو بیشتر باز کنم.
    3 امتیاز
  24. Nienor Niniel

    چرا تورین سپربلوط رابطه دوستانه ای با بیلبو نداشت؟

    خب اول از همه اینکه ثورین دورف مغروری بود. به هر حال اون یه شاه بدون تاج و تخت بود و دورف ها هم در کل نژادای دیگه رو کمتر بین خودشون می پذیرفتند. اما جدا از این، منطقیه که وقتی شما یه هابیت چاق و پولدار و تنبل رو ببینید نتونید باور کنید که این بتونه براتون عیاری کنه. حتی خود بیلبو هم خودش رو باور نداشت و تا قسمت هایی ابتدایی کتاب به جای اینکه بیلبو برای اونا کاری کنه، اونا هی بیلبو رو جمع و جور می کردند و نجاتش می دادند. خب مسلما اینا باعث بی اعتمادی و بدخلقی بینشون می شد.
    3 امتیاز
  25. Lady Eowyn

    اسطوره, افسانه, داستان و ....

    من قسمتی از تعاریف و نقل قولها رو از مقاله ای در مجله رشد ادب فارسی نقل کردم به اسم چیستی اسطوره و مطالبی که خودم جمع بندی کردم مقداری بر می گرده به مقدمه کتاب تاریخ علم اثر پیتر دی یر و مقداری هم به کتاب جهان اسطوره های ( جلد اول ) که مجموعه ای نویسنده داره و مترجمش عباس مخبر هست. اون دسته بندی سه قسمتی تاریخ هم در کتابهای جامعه شناسی زیاد اومده من جمله در فصل اول جامعه شناسی گیدنز اما من تقریبا به طور مستقیم ( با کمی توضیحات اضافه) از دکتر امیر نیک پی نقل کردم( استاد دانشگاه شهید بهشتی) در میز گردی با دکتر جهانبیگلو و .... با عنوان روشنفکران ایرانی و هویت. کلا قصد داشتم منابع و رفرنسها رو در متن بیارم اما با توجه به فضای فروم و بحثهای آزادی که میشه ترجیح دادم که بحثها به صورت جمع بندی مطرح بشه تا اینکه مستقیما از جایی نقل قول بیاد. سایر دوستان هم احتمالا نظراتشون از مجموعه متونی بوده که خوندن.
    3 امتیاز
  26. Ali.Bad

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    ممنون از راهنماییتون خیر نغمه رو نخوندم ولی چون سریالشو ندیدم خیلی خیلی شوق خوندنشو دارم فقط منتظرم یه نشریه درست و حسابی چاپش کنه، انتشارات ویدا رسما داره از محبوبیت سریالش سو استفاده میکنه مثلا اومده دقیقا لوگوی سریالو زده رو جلد که مشتری زود جذبش بشه! به نظرم خیلی کار چیپیه! فکرشو بکنین اگه نشر روزنه همچین کاری با کتاب های تالکین میکرد...
    2 امتیاز
  27. Vahid Rubiker

    5 فیلم برتر فانتزی هزاره ی سوم

    خیلی ترجیح میدم اینا رو بگم (1) Jason and the Argonauts (Mini-Series 2000) - جیسون و دریانوردان آرگو (2) Merlin (Mini-Series 1998) - مرلین جادوگر (3) Jack and the Beanstalk: The Real Story (Series 2001) - جک و لوبیای سحر آمیز (4) Harry Potter - هری پاتر (5) Spirited Away (2001) - شهر اشباح
    2 امتیاز
  28. آرون

    آرون و افتتاحیه ویژه فیلم هابیت در توکیو!

    خب, من یه خبر بزرگ براتون دارم و اینکه تونستم در افتتاحیه فیلم هابیت در توکیو شرکت کنم که یک روز بعد از نیوزلند بود, و در فرش قرمز هم شرکت کردم و از نزدیک پیتر جکسون, الیجاه و اندی سرکیس و خود بیلبو و بقیه رو هم دیدم! تا اینجا بگم که اینقدری که من اون روز گریه کردم... تو عمرم نکرده بودم! و جای همه شما بچه های آردا خالی بود... مهم تر از همه.. لحظه تاریخی من که تا آخر عمر فراموش نمی کنم, موقعی بود که من با پرچم بنر الفی ام رفته بودم و پیتر جکسون عزیز منو با اون دید و برام یه کف زد و اونو نشون داد... من همه که داشتم از هیجان سکته می کردم, همونطور که با یه دست پرچم رو گرفته بودم دست دیگه ام رو روی قلبم گذاشتم و از ته دل از دور بهش گفتم : تنک یو... پیتر هم در همون حالت دستشو متقابلا روی سینه اش گذاشت و تعظیم کوچکی به سمتم کرد و همون تنک یو رو تکرار کرد... ... و در آخر سورپرایز ویژه اینه که بلیط ویژه فیلم رو که فقط به شصت نفر در کل ژاپن رسید رو از طریق دوستم در شرکت وارنر, دریافت کردم و فیلم رو بعد از فرش قرمز دیدم :سکته: شاهکار بود... فعلا عکس ها رو می فرستم و توضیحات رو هم آروم آروم می دم. اولین عکس از آرون ذوق زده پس از اتمام فیلم هستش به همراه عده دیگری از مرمان سرزمین میانه! اون پرچم الفیه هم همونیه که ذکرش اون بالا رفت! باقی عکس ها رو به ترتیب از شروع فرش قرمز میدم... جوری که انگاری اونجا هستین و دارین می بینین. لحظه تاریخی در سالن سینما پیش از شروع فیلم. عینک فیلم :دی
    2 امتیاز
  29. amir18

    عقاب ها

    با سلام بعد از مدت طولانی یه وقت کمی پیدا کردم که به آردا سر بزنم. یه سوالی ذهنم رو مشغول کرده و جایی بهتر از اینجا که مربوط به خود عقابهاست برای مطرح کردنش پیدا نکردم. اون پروانه یا شاپرکی که رابط بین عقابها و گندالف بود اسمش چی بود؟؟؟ چطوری میفهمید گندالف به مشکل برخورده؟؟؟ در کل اگه اطلاعاتی دارید ممنون میشم پاسخ بدید.
    2 امتیاز
  30. Peredhil

    موسیقی فیلم

    خير، تمام آهنگ هاى فيلم توى لينك هست، تمام آهنگ ها رو از لينكى كه داده شده ميتونيد دانلود كنيد، تماما داخل يه زيپ هستن.
    2 امتیاز
  31. Lady Eowyn

    اسطوره, افسانه, داستان و ....

    در این تاپیک می خوام در مورد اسطوره به طور عمومی صحبت کنم. تعریف اسطوره, انواع اساطیر, نظریه هایی که برای تحلیل اسطوره ها هست, تفاوتهای افسانه, اسطوره, تراژدی و ... بیشتر سعی می کنم تمرکزم روی اسطوره به عنوان یک نوع ادبی باشه و البته هر جا سوادم اجازه می داد تعاریف و موضوعات رو با کارهای تالکین انطباق میدم. امیدوارم بتونم تاپیک رو ادامه بدم و مطالعه های پراکنده ام رو یکجا جمع کنم. در شروع بحث می خوام تعریفی از اسطوره داشته باشم. از این تعریف بیشتر از بقیه لذت بردم: " اسطوره نقل‌کننده سرگذشتی قدسی و مینوی و راوی واقعه‌ای است که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. بیانی است که ژرف ساخت آن حقیقت و تاریخ در نظر مردمان باستان و رو ساخت آن افسانه است." برداشتهای من از تعریفهای مختلفی که محققان در مورد اسطوره خوندم به این صورت خلاصه می شه که اسطوره ها در دورانی می گذرند که متفاوت با دوران آدمیزادگان است. به همین صراحت و سادگی.... دورانی وجود داشته که موجوداتی غیر از آدمیزدگان در عالم هستی وجود داشته اند. بشر, این موجود دوپا, با عمر محدود, با دید محدود, با توان جسمی محدود و با هزاران محدودیت دیگر در بسیاری از اساطیر غائب است یا اگر حضور دارد نقش اصلی نیست. اسطوره افسانه نیست؛ داستانی است که به اعتبار محتوای خود از وقایع بزرگ ازلی: آغاز جهان، آغاز بشریت، آغاز زندگی و مرگ آغاز پیدایش انواع جانوران و گیاهان، آغاز آتش و... حکایت می‌کند. از این مطلب که به نقل از کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی خوندم هم خیلی خوشم آمد: اساطیر در مذاهب تمام ملت‌ها وجود دارند؛ به خصوص در مناسک حیات. این جریان زایش و مرگ، فنا و احیا را همه اقوام داشته‌اند و تمام مذاهب حتی ادیان بزرگ جهانی برای بیان حقیقت به نوعی به اسطوره متوسل می‌شوند. اساطیر با خرافات اختلاف اساسی دارند. در میتولوژی حقایق به صورت قصه بیان شده‌اند در حالی که خرافات طالب انحرافی می‌باشند که بر مذاهب تحمیل شده‌اند. با این تعارف کلی از اسطوره, می بینیم که الزاما نیازی نیست که اسطورها به صورت متن روایتی ( کتبی یا شفاهی) باشند. محققان حتی بعضی غارنوشته ها رو هم اسطوره می دونند. اما یک موضوع مهم و اساسی اینه که اسطوره‌ها هرگز هشیارانه آفریده نشده‌اند. اسطوره ها بیشتر از هر چیز تجلی خواسته‌های ناخودآگاه‌اند و حتی می‌توانیم آن‌ها را با رویا قیاس کنیم. تو این قسمت میشه توضیحاتی رو مرتبط با کارهای تالکین ارائه داد. به نظر میاد کارهای تالکین بر خلاف اسطوره های کهن که سینه به سینه از اعماق تاریخ به جایی رسیدند که مکتوب شدند, اثاری هست که در قرن بیستم و به صورت آگاهانه نوشته شده اند. یعنی این آثار خلق شده اند.... بیشتر ازاین رو کارهای تالکین صحبت نمی کنم چون به نظرم در آینده، ادامه بحث، بیشتر می تونه این موضوع رو روشن کنه. خب... اینا تعریفهای کلی و عمومی اسطوره بودند در ادامه در مورد علت شکل گیری اسطوره در ملل مختلف توضیح خواهم داد.
    2 امتیاز
  32. Ali.Bad

    اول سیلماریلیون یا ارباب حلقه ها

    ممنون که اینقدر زود جواب دادین بیشتر به خاطر لوث بودن داستان عرض کردم، منظورم اینه حالا که من میدونم کلا داستان چجوریه، کتاب ها بازم برام جذابیتی خواهد داشت!؟ نارنیا که عالیه فقط به نظرتون مناسب سنم هست؟ من 24 سالمه
    2 امتیاز
  33. alirezatheking

    آرون هنگام ازدواج با آراگورن چند ساله بود؟

    نسبت به ازدواج در آینده و اختلاف سن امیدوارم شدم سپاس!
    2 امتیاز
  34. R-FAARAZON

    آرون فانی

    آرون فانی : براستی پارادوکسی دلچسب و ظریف در این عبارته.جاودانگی چیست؟ فنا چیست؟ جاودانگی چیست؟ آیا کشآمدن موقت یا دائمی زندگانی؟ کش آمدن موقت هرچند دیرپای جسم در حالی که پیمانه روح پر شده؟ خم شدن در زیر آوار غصه و غم و دلتنگی در نوستالژی گذشته در حالی که راهی به جز به دریا زدن برای آینده نیست ؟ آرون براستی جاودانه است چون در انتخاب بین کش آمدن جسم و انتخاب عشق گزینه دوم رو انتخاب کرد و آیا عشق همان جاودانگی نیست ؟ چه التهابش چه وصالش و چه غم از دست رفتن عزیزش و چه زمان بایستد و چه با شتابی دهشتناک یا کسالت آور هرچند غمگین بگذرد ولی باز آرون پا در مسیری گذاشت که دیگه در آن فنا شدن معنی ای ندارد من آرون رو خوشبخت بلکه جاودان می نامم چون جایی بود که دلش آنجا بود و نه جسمش
    2 امتیاز
  35. به لگ

    آرون فانی

    منظور از دیگران دقیقا کیان ؟ سایرون و گندالف و سارومان و ... مایا هستن که مایا ها هم از نژاد آینور و اولین مخلوقات ارو ایلوواتار (خدای تو کتاب ) یه تاپیک دیروز زدم با موضوع آینور اگه میتونی ببینیش سوالی در مورد نژاد آینور داشتی اونجا بپرس خودم در خدمتم اما ادامه ی جواب : اگه منظورت از دیگران انسان ها و الفا و ... هستندحالا جوابتو خدمتت عرض میکنم الفا هم نمیمیرن و اونا هم مرگشون مثل مایا ها ظاهریه ( البته از نژاد آینور نیستن ) بعد از مرگ روحشون به تالار های ماندوس تو والینور میره و اینکه بعد اون باز بهشون جسم تعلق میگیره یا نه سوال خودمم هست اما انسان ها !!!! اونا وقتی میمیرن هیچکس جز ارو نمیدونه که روحشون به کجا میره و این یکی از راز هایی هست که ارو فاش نکرد و انسان ها بعد مرگ هرگز نمیتونن برگردن دورف ها هم معلوم نیست چه بلایی سرشون میاد الفا معتقدن اونا به همون سنگی که ازش ساخته شدن برمیگردن اما خود دورف ها معتقدن که تو تالار های ماندوس آئوله براشون یه قسمتی در نظر گرفته تا روحشون پس از مرگ به اونجا بره ( همونجا که روح الفا میره ) امیدوارم کامل بوده باشه سوال دیگه ای داری در خدمتم . خیلی طولانی شد
    2 امتیاز
  36. alirezatheking

    آرون فانی

    خب دیگران مگر پس از مرگ روحشون باقی نمیمونه؟
    2 امتیاز
  37. alirezatheking

    آرون فانی

    پس چرا در فیلم گندالف به آراگورن گفت اندازه سیصد مرد عمر کردم و اکنون زمانم به پایان رسیده
    2 امتیاز
  38. به لگ

    ماندوس شناسی

    در مورد اون قسمت که مانوه ملکور رو بخشید که یه جملات مبهمی ازش یادمه که میگم تو کتاب میگه مانوه از پلیدی و سیاهی به دور بود و میدونست که ایلوواتار پلیدی رو تو ملکور قرار داده و یجورایی دلش سوخت و شایدم برا سرنوشت اونو بخشید و در مورد نفرین ماندوس ببشتر شبیه پیشگوییه اما اگه الفا به سرزمین میانه نمی اومدن اونوقت خیلییییییی اتفاقا نمی افتاد شاید انسان ها گرفتار ملکور میشدن و به بلریاند نمیومدن خیلی چیزارو که از الفا یاد دادن بهشون رو یاد نمیگرفتن و... و من اینارو سرنوشت میدونم که باید اتفاق میافتاد ماندوس هم جایی که ضروری میدید فقط دخالت میکرد و شغل اصلیش گرفتن جون بوده نه پیشگویی واسه ملت و یک سوال این قضیه ماندوس همیشه برام عجیب بوده و یکی از تیکه هایی که من نفهمیدمش!! یکی اینکه تالار هاشو خودش ساخت یا ائوله ؟؟ یکی دیگه میدونیم الفا نمیمیرنو فقط مرگشون ظاهریه اما جایی خوندم «پس از مدتی جسمی تازه میابند و به زمین میانه باز خواهند گشت» و جایی دیگه خوندم که اونا تا اخر دنیا تو تالار های ماندوس میمونند و یه مثال نقضشم دارم و کسی نیست جز شخص گلورفیندل اخر جسم میدن بهشون یا نه؟؟!!؟! من کلا تنها نژادی که هیچی (توجه کنین که هیچی :/ ) ازش نفهمیدم این آینور بوده که احتما یه تاپیک براش بزنم اگه نبود پونصد تا سوال تو ذهنم هست که اینجا جاشمن نیست بپرسم
    2 امتیاز
  39. به لگ

    الداریون وارث پادشاهان

    تعریف من از برین شاه نولدور تو ارداست و برا همین میگم برین نولدور ولی با این حال حرفاتو قبول دارم خونی هم هست نه فقط روحانی من میگم هر دوشون هست ولی بیشتر خونیه تا روحانی حالا ممکنه این مرگ اختیاری روحانی باشه چون فقط واسه شاهای نومه نوری بوده
    2 امتیاز
  40. به لگ

    الداریون وارث پادشاهان

    خب الروند که خودش نخواست وگرنه میتونست شاه نولدور بشه و برین نولدور منظورم این بود چون پادشاه نداشتن و الداریون یه رگش نولدور بود میشه اونو حساب کرد و نومه نور یا دونه داین هم درسته رو به زوال رفتن ولی بهرحال وارثش الداریون بود پ.ن : دیر تر از ارفارازون پست فرستادم درسته کاملا باهات موافقم ولی با این حال کمی رو به زوال رفتن چون نمیشه بگیم تمام همسران پدران اراگورن از نسل دونه داین بودن و احتما تعدادیشون مردمان نژاد های دیگر بودن
    2 امتیاز
  41. R-FAARAZON

    الداریون وارث پادشاهان

    با استفاده از کلمه مردمان پست تر موافق نیستم چون یه جورایی از این کلمه حس نژاد پرستی و تبعیض می باره در مورد پیوند خوردن و اینکه علت زوال هم این باشه مخالفم.علت کم شدن عمر شاهان نومه نور و میل به قدرت ، فراموش کردن جنبه تعالی روح و افزوده شدن میل به قدرت و خودخواهی در این شاهان بود چنانچه اون موهبت که مرگ در اختیار خودشون بود ازشون گرفته شد و عمرشون نقصان گرفت
    2 امتیاز
  42. Nienor Niniel

    الداریون وارث پادشاهان

    البته به نظر من نمیشه گفت وارث "برین" نولدور و نومه نور. اگه بخوایم کلمه ی "برین" رو اون طور که برای شاهان نولدور به کار رفته استفاده کنیم، شاه برین رو بیشتر به فینگولفین و فینگون میگفتند و فوقش بشه گفت آخرین شاه برین نولدور گیل گالاد بوده. حتی به الروند هم همچین لقبی داده نشد و بهش "لرد" می گفتند. و در مورد نومه نور یا بهتره بگم دونه داین، خود آراگورن هم میگه من شباهت زیادی به مجسمه ی باشکوه الندیل و ایسیلدور ندارم و گفته میشه بعد از سال ها خون نومه نوریشون با مردمان پست تر پیوند خورد. به نظرم نسلشون رو به زوال رفته و شاید الداریون در حد خودش بی نظیر بوده اما فکر نکنم بشه در حد سال ها و دوران های قبل تعمیمش داد.
    2 امتیاز
  43. R-FAARAZON

    پیشنهادات و انتقادات

    البته در این زمینه فرهنگنامه سایت موجوده و براساس مکان ها و نژادها و اشیا و... دسته بندی شده http://arda.ir/encyclopediaofarda/ حالا نمیدونم خود این فرهنگنامه چقدر چیزی رو که مدنظر شماست رو پوشش بده و آیا امکانش افزودن ویژگی های جدید به اون و گسترده و کامل تر کردنش هست یا نه این تاپیک دانشنامه آرداست اگه بازم پیشنهادی داشتید(در زمینه افزودن یک ویژگی به مدخل ها یا اضافه کردن مدخل جدید) می تونید در این تاپیک مطرح کنید
    2 امتیاز
  44. MelkorTheDark

    پیشنهادات و انتقادات

    با سلام، از مدیران فروم تقاضا می کنم که واسه معرفی هر شخصیت و یا مکان یک تاپیک مستقل با ذکر دقیقا همون اسم ایجاد کنن. این فروم جامعترین فروم فارسی هست ولی متاسفانه چون تاپیک ها به صورت جملات سوالی یا خبری هستن موتور جستجو نمی تونه خوب عمل کنه. خودتون امتحان کنید لطفا. بنده هم به سهم خودم از سایر منابع ترجمع یا کپی می کنم که یه ویکی مناسب داشته باشیم
    2 امتیاز
  45. در فيلم گفته شده بود كه هلمزديپ يك بار روهان رو در قبل از حمله سارومان نجات داده ميشه يكم اطلاعات بديد كه چه جنگى بود
    2 امتیاز
  46. R-FAARAZON

    آیا شخصیت های دنیای تالکین صاحب قدرتی در شان وصفشان می باشند؟

    در مورد این پرسش بحث های فراوانی شده و جواب چندان سخت نیست چون در مجموعه داستان های حول و حوش سرزمین میانی به این سوال پاسخ داده شده که از دست کوچکترین افراد ممکن است بزرگترین کارها برآید چنانچه بیلبو بگینز در نبرد پنج سپاه و حوادث حول و حوش آن نقشی کلیدی داشت و اهمیت 4 هابیت فرودو بگینز،سم وایز گمجی، پره گرین توک و مری برندی باک که سبب ساز نابودی حلقه یگانه، کشته شدن شاه جادوپیشه آنگمار و.. شدند بر کسی پوشیده نیست کوچک باش و عاشق که عشق خود می داند آیین بزرگ کردنت را همچنین در دنیای تالکین غرور و بی حد و حصر صفتی نکوهیده و باعث جلوگیری از تعالی روح و سبب ساز سقوط است اگرچه شخص مغرور بسیار جاه طلب باشد و برای دسایس خود عظیم ترین نیروها را به خدمت گیرد ولی این شوخی روزگار است که دست تقدیر عاملی را زمینه ساز سقوط این شخصیت ها می کند که اصلا آنها را به حساب نمی آوردند. قضا(خدا) کشتی آنجا که خواهد برد وگر ناخدا جامه بر تن درد سرپیچی نخستین ملکور این والای عظیم در سرود آفرینش سبب ساز سقوط او شد (و البته خیره سری های بعدی او که از حوصله این نوشتار خارج است)چنانچه از مرتبه عظیم خود به غایت نیستی و پوچی افتاد.غرور بیش از حد سائورون که یک مایا بود این اجازه را به او نداد که نژادی را به حساب بیاورد که عملا در محاسبات سرزمین میانی جدی گرفته نمی شدند.شاید شوخی روزگار است که قوی ترین قدرت ها به دست کوچکترین ها سقوط می کنند(البته سائورون در صورت داشتن حلقه می توانست نیروی خود را به طور کامل به کارگیرد و دهشتی فراگیر را بر سرزمین میانه حکمفرما کند ولی چون مقداری از نیرو و اراده در حلقه یگانه بود نمی توانست با تمام پتانسیل خود کمر به تباهی خصم خود بندد اگرچه بدون حلقه هم سائورون کم باعث تباهی طبیعیت و مردمان سرزمین میانی نشد). در مورد شاه جادو پیشه آنگار یا همان کسی که سوار بر فل بیست بود هم این امر صادق است چه بنابر بر پیشگویی گلورفیندل هیچ مردی قادر نبود که او را بکشد ولی تلفیقی از بانوی سپید روهان و مری برندی باک این خصم دیرین را به وادی تباهی کشاند در مورد سارومان نیز بعد از سقوط ایزنگارد این فرصت را داشت که حداقل مقداری از وجهه دیرین خود را بازیابد و به نیروهای خیر کمکی کند ولی اون نیز به واسطه غرور بیش از حد خود ادامه طریق تباهی را پیمود و این بار شایر را به ویرانی و سیاهی کشاند تا در نهایت به دست مارزبان نوچه اش در شایر به قتل برسد و این فرجام تیره ای برای بزرگ ایستاری ها بود حلقه قدرت بخاطر حکمرانی سائورون بر 19 حلقه ساخته شده در اره گیون، ساخته بود چه سائورون با اعمال قدرت از طریق حلقه یگانه توانست بخصوص نه انسان را به حلقه خادمان خود دراورد(و همین شاه جادوپیشه که بزرگترین این 9 نفر بود چه کارهایی انجام داد بماند) و همچنین بعد از سقوط سائورون در نبرد آخرین اتحاد این حلقه بود که از بین نرفتنش باعث زنده ماندن سائورون شد چون مقداری از اراده و قدرت سائورون در حلقه بود و بعد از نابودی حلقه یگانه بود که کالبد سائورون از میان رفت و عملا سائورون نمی توانست کالبد دیگری بر گزیند در مورد سیلماریل ها باعث این نکته را گفت که فئانور ماهرترین الف در تمام تاریخ بود او بود که پلان تیر را ابداع کرد و باز همو بود که در فکر نگهداری نو دو درخت در گوهری بود و وقتی دو درخت به دست ملکور و آنگولیانت تباه شد سیلماریل ها یادگاران دو درخت بودند یادگارانی که می توانستند سبب بازسازی دو درخت شوند ولی فئانور بخاطر دلبستگی به جواهرات و شاید شباهت این جواهرات و ماهیت شان با حلقه یگانه مانع از این امر شد ،پس ملکور بعد از تباه کردن دو درخت فورمنوس را مورد تهاجم قرار داد، فینوه پدر فئانور ارکشت و جواهرات را ربود و همین عمل او سبب ساز مجموعه حوادث شگرف و البته تراژیکی در دوران اول شد که اطلاع از آنها خالی از لذت نیست در مورد گوهرآرکن این گوهر تا حدود زیادی برای من یادآور دو جواهر تاریخی کوه نور و دریای نور هستند جواهراتی که اگرچه دارای نیرویی جادویی نیستند ولی داشتن آنها بجز ارزش بی حد و حصر مادی آنها خود افتخار و لذتی بزرگ است گوهر آرکن یا همان قلب کوه اره بور هم دارای این چنین مقامی است . این جواهر در میان دورف ها خیلی باارزش بود و میراث پادشاهان دورف به حساب می آمد در مورد گندالف صحبت های زیادی شده که شاید ذکر تموم اونها در اینجا باعث طولانی شدن کلام بشه گندالف به عنوان شاید موثرترین فرقه ایستاری کارهای زیادی انجام داد که زمینه ساز سقوط سائورون شد ولی اقدامات او تنها در تدبیر و شمشیر خلاصه نشد چنانچه کشتن بلای کار دورین که خود مایایی کهن و از خدمتکاران ملکور بود اقدامی نبود که از دست انسانی ساده و با شمشیر بر بیاید و گندالف برای کشتن بلای جان دورین از نیرویی بیش از شمشیر استفاده کرد
    2 امتیاز
  47. ورونوه

    آیا در آردا می توان جادوگری آموخت؟

    بستگی داره جادو رو چه طور تعریف کنیم. اگه بگیم علم (یا صنعتی) است که صاحب و تعلیم دهنده ش موجودات متافیزیکی هستن.(مثل ماجرای هاروت و ماروت) اونوقت دانش و مهارت های آینور در حیطه ی جادو جا می گیره و می تونن اون رو در قالب صناعت آموزش بدن. بنابراین، آموخته های نولدور از آئوله، تله ری از اوسه ، جواهرسازان اره گیون از سائورون و گالادریل از ملیان، نوعی جادوگری به حساب می یان و اکتسابی هستن. در مقابل مهارت ذاتی دورف ها(به خاطر اینکه آئوله سازنده شون بوده) و تکنیک هایی که لوتین به کار می گیره انتسابی و ذاتی میشن.(چون جایی ندیدیم ملیان بهش آموزش داده باشه.) فرقه ی ساحران هم مایار فرستاده شده به سرزمین میانه بودن و توانایی هاشون برای جهان مادی جادو محسوب میشده. قدرت های ملیان و خود سائورون هم همینطور. لقب نکرومنسر توی هابیت به همین موضوع اشاره می کنه. ولی قبل از ادامه ی مبحث، این مقاله رو بخونین اگه قبلا ندیدینش. چون خود آردا به حد کافی جادویی هست، نیازی نبوده شکل سنتی جادو که فراطبیعی بودنش برای دنیای واقعی معناداره وارد داستان بشه.
    2 امتیاز
  48. FILI

    امیدهای گمشده

    سلام به همگی. قبل از هر چیز از تمام اعضای تالار آتش که همون طور که میدونید تیم داستان نویسی سایت هستند تشکر میکنم که به من کمک کردن تا این داستان رو شروع کنم. و همین طور یه تشکر ویژه از Nienor Niniel که ویراستار پی دی اف بودند. نمیخوام چیزی رو اسپول کنم ولی فقط یه توضیح کوچیک در مورد داستانی که شروع کردم بدم. این داستان هیچ ربطی به فضای آردا و داستان های تالکین نداره. داستان تو فضای ایران باستان میگذره هر چند کاملا فانتزی. یعنی من هیچ دوره خاصی از تاریخ ایران رو اصلا وارد داستان نکردم. داستان در مورد دوستی یه پسر نوجوان و یه شیردال هستش. این دو کاری ندارن جز ولگردی! اما بالاخره وارد ماجراهایی میشن که ممکنه خیلی براشون دردساز باشه! داستان بلند خواهد بود ولی من فعلا حدودا 20 صفحه نوشتم. امیدوارم بتونم داستان رو ادامه بدم. اگر هم نظر و یا نقدی داشتید خوشحال میشم بدونم. امیدهای گمشده.pdf
    2 امتیاز
  49. Witch Kiing

    بهترین دیالوگ های سه گانه ارباب حلقه ها

    دوتا دیالوگ کوتاه میگم برین حال کنین " بالاخره شروع شد! " از زبون تئودن تو اون شب بارونی وقت نبرد هلمز دیپ " عجووووول نباااااش" چوب ریش خطاب به یکی از دو هابیت دقیقا یادم نیس ولی فکر کنم پیپین بود
    2 امتیاز
  50. الوه

    ترجمه سروده های گروه موسیقی Summoning

    من چند مدته دلم توی پست دادن توی این تاپیکه، اگه امشب پست ندم خوابم نمیبره :دیــ The White Tower برج سفید While, i, look at the moon ... alone i look out under moonlight From in my windy tower ... from in my white and windy tower Ye bide no moment and await no hour But go with solemn song and harpers tune هنگامی که به ماه می نگرم ... به تنهایی مشغول پاییدن در زیر مهتاب هستم از درون برج بادخیزم ... از درون برج سفید و بادخیزم تو هیچوقت چشم به راه و در انتظار نبودی اما با شعرهای با ابهت و نوای چنگ نوازان همراه بودی Through the darkest night ... through darkest night and shadow seashores To the distant trees, the trees that brought the light to Valar Whose fruit and flower are the moon and sun Where light of earth is ended and begun در میان تاریک ترین شب ها ... در میان تاریک ترین شب ها و سایه ی سواحل تا درخت های دوردست، درخت هایی که برای والار نور آوردند که میوه و شکوفه ی آن ها ماه و خورشیدند جایی که نور زمین شروع می شود و پایان می یابد Here only comes at whiles a wind to blow Returning now down .... down the way ye go With perfume place, and places of unearthly trees ... of unearthly trees اینجا فقط برای مدتی کوتاه باد می وزد به پایین بازمی گردد ... به پایین راهی که تو آمدی همراه مکانی عطرآگین و محل درختان قدسی ... از درختان قدسی Here only long ... afar through window pane I glimpse the sound of the golden rain that falls now down ... for ever on the outer seas ... on the outer seas اینجا فقط انتظار میکشم ... دور از پنجره ی شیشه ای اندکی به صدای بارانِ طلایی گوش می دهم که حالا در حال ریختن به پایین است ... برای همیشه بر دریاهای بیرونی ... بر دریاهای بیرونی Ir in-elenath gwennin I' il thinna,i amar u-dartha Am man darthon, a linnon Nu galad hen fireb? (When the starry host has departed The star fades,the world does not wait Why do i linger and sing Under this fading mortal light?) هنگامی که میزبان ستارگان عازم می شود ستارگان ناپدید می شوند و دنیا منتظر نمی ماند من برای چه انتظار بکشم و آواز بخوانم در زیر این روشنایی فانی؟ بار غم این شعر خیلی زیاده و خیلی قشنگه + این شعر درسته به خاطر برج سفید میتونه اشاره ی مستقیم به برج اکتلیون باشه اما با توجه به متن میدونیم نیست و داره به برج سفیدی که ائارندیل برای الوینگ ساخته بود اشاره میکنه و از زبان الوینگ هست، به خاطر استفاده از سینداری در قسمت آخر هم احتمال بیشتری میدم که حدسم درست باشه (هم یه قسمت دیگه از شعر که میشه متوجه شد الوینگ در مورد ائارندیل میگه) البته میتونه از زبان الوینگ هم نباشه! در نسخه های اولیه داستان ائارندیل، ائارندیل این برج رو وقتی تنها بوده و به دنبال الوینگ، که در دریاها گم شده بوده، میگشته میسازه و این حرف های ائارندیل از روی غم زیادش هست میشه در نظر گرفتش که از نظر من احتمالش خیلی کمه پ.ن. ترجمه ی شعر یکی از سخت ترین کارهاست و اصولا دوست ندارم انجام بشه :وی درهرحال اشکال نگارشی، ترجمه و هرچیزی بود رو توی پخ یا نمایه بهم بگید ممنون میشم =))
    2 امتیاز
This leaderboard is set to تهران/GMT+03:30