آخرین ارسال های تالار

در حال نمایش موضوع در اخبار,تازه واردین,حلقه سرنوشت,سوالات کتاب‌ها,کتابخانه‌های آردا,کتاب‌ها,نژادها و شخصیت‌ها,مکان‌ها,اشیاء,تالارهای دایرون,سینمای تالکین,سوالات فیلم‌ها,موسیقی,بازی‌ها و سرگرمی‌ها,نظرسنجی ها,مربوط به طرفداران,زبان‌ها,سرزمین میانه,کتاب سرخ سرحد غربی,ادبیات فانتزی,وارکرفت,هری پاتر,نغمه یخ و آتش و موجودات فانتزی.

این جریان به طور خودکار بروز می شود   

  1. امروز
  2. خیلی ممنون از شما که انقدر با حوصله نقد کردید. با این حال این اولین تجربه من تو ضمینه داستان نویسی بلند بود. ایرادات تو بار اول همیشه هست. فصل بندی هم احتمال زیاد خواهم کرد.
  3. خوب دوستان قسمت دوم بازی هم رسما معرفی شد و عنوانش Middle-Earth: Shadow Of War هستش. این هم لینک دانلود ویدئو. http://www.zoomg.ir/2017/2/27/158594/middle-earth-shadow-of-war-confirmed/
  4. دیروز
  5. این جمله خیلی جالبه اگه منظورش از شرق همون شرق دور که میشه رون باشه قضیه جالب تر میشه به نظرم بیاین این جمله رو موشکافی کنیم من که چیزی به ذهنم نمیرسه ::)) کمک
  6. هفته گذشته
  7. در حال انتشار

    سلام @Lord Thranduil عزیز منم تشکر می کنم از پیگیری و لطف همیشگیت. اینم از فصل سوم و ادامه خواهد داشت... سعی می کنم خیلی زود بذارم آخرین ملکه-3.pdf
  8. لطفا لینک دانلود اداین مود رو قرار بدید از سایت که اعلام کردید نمیشه دانلود کرد
  9. سلام به شما چنتا پشت صحنه گیر اوردم دیدنش خالی از لطف نیستش...(کلا وقتی پشت صحنه دیده میشه و سختی های کارو میبینی احترام بیشتری برای فیلم قائل میشیم و ارزش فیلم رو بالا تر میبره) http://www.aparat.com/v/DTPR8 http://www.aparat.com/v/DTPR8 http://www.aparat.com/v/Zx465 http://www.aparat.com/v/zct5M http://www.aparat.com/v/eMoBj
  10. خامول که اسم یکی از نزگول هاست مثل ویچ کینگ انگمار ایسترلینگ ها هم اسم قومی هست تو ارباب حلقه ها که وحشی هستن و در شرق دور تو سرزمین رون زندگی میکنن حالا من دقیق نمیدونم این ایسترلینگ ها همونایی هستن که تو دوران اول و تو سیلماریلیون گفته شده هستن یا نه . یادم نیست . کسی میدونه ؟
  11. یادش به خیر اصلا اولین باری که با ارباب حلقه ها اشنا شدم همین تلویزیون قسمت یکشو نشون داده بود اون سالی که برای اولین بار نشونش داد دو برج اکران شده بود و اینم فکر کنم موقع عید قربان بود وای عجب دوبله ای بود به نظرم بهترین تا حدودی دقیق ترین دوبله بود و صداگذارای ها عالی بود مخصوصا صدای اراگورن لگولاس فرودو و گیملی و البته گندالف حیف که دوبله هابیت به اون قدرت نبود و تنها بدی دوبله این بود موسیقی هاوارد شور حذف شده بود و به جاش موسیقی اخرین موهیکان جاش گذاشته بودن!!!
  12. قدیمی‌تر
  13. سلام دو تا عکس نوشته آماده کردم که بعدا باز بهشون اضافه میکنم بد بود بذارین به حساب تازه کار بودن بنده
  14. منم جواب دقیقی ندارم. هرچی به فکرم می رسه می نویسم: تصمیم الروند برای اینکه این دو تا رو به عنوان پیک بفرسته به شایر جالب نبود به نظرم. اونطوری که هم نزگول و هم سارومان دنبال هابیت+ حلقه افتاده بودن، با توجه به اطلاعاتی که اینا داشتن بیرون رفتنشون از ریوندل هم خودشون و هم مأموریت رو به خطر می انداخت. گذشته از اون پی پین میگه اگه من رو جا بذارین هر طور شده دنبال گروه راه می افتم. که باز بهتر بود همراه گروه باشه و تحت نظارت آراگورن و گندالف. علت دیگه ش دفاع گندالف از این دو تا بود. که میگه حتی اگه گلورفیندل رو انتخاب کنی کار زیادی از دستش بر نمی یاد. روی دوستی اینا حساب کن و نگذار که خجالت زده از سفر جا بمونن. برداشت من از این حرفش شاید منطقی نباشه. ولی چیزیه که باعث میشه این بخش داستان رو خیلی دوست داشته باشم. مأموریتشون مثل تیر در تاریکی بود، همینطوریش هم انقدری برنامه ریزی و شانس نداشتن که بردن این دوتا بخواد کمش کنه. این بود که ترجیح دادن هر دستی برای کمک دراز شده رو بگیرن. همه ی داوطلب ها رو ببرن. نخواستن سفری که به قصد دفاع از "همه ی چیزهای خوب" در برابر "همه ی شرارت" انجام می گیره با دلخوری شروع بشه، که اینا شرمنده و با چشمهای منتظر این طرف بمونن و حواس سم و فرودو هم در طول سفر پرت این دو تا بمونه. رفتار الروند وقتی بدون سخت گیری اضافه میگه: "پس بگذار چنین باشد." خیلی بزرگوارانه س به نظر من. یه دلیل منطقی هم میشه آورد ولی زیاد با اخلاق الروند و گندالف سازگار نیست: اضافه کردن این هابیت ها به عنوان پوششی برای فرودو. که در مورد اورک ها و سارومان جواب هم داد و اینا رو با هابیت اصلی اشتباه گرفتن. باز یه دلیل خارج از متن می تونه این باشه که ارباب حلقه ها اول قرار بود دنباله ی هابیت باشه. هابیت ها قهرمانش باشن. استرایدر اولیه یه هابیت بود. تالکین نخواسته خیلی کمرنگ بشن و با اضافه کردن اینا کفه ی همراهان حلقه رو به نفع هابیت ها سنگین کرده. البته بیشتر پی پین خرابکاری کرد، مری هابیت زرنگی بود. دسته گل خاصی هم یادم نیست به آب داده باشه.سم خیلی فراتر از انتظار رفتار کرد وگرنه احتمال دست و پاگیر شدن سم بیشتر از مری بود.
  15. سرنوشت هم بوده باشه کسانی(در اینجا گندالف) در شکل دادنش نقش داشتن و باید با توجه به توانایی هاشون رقم می خورده. یعنی اگه بیلبو از گندالف می پرسید چرا من؟ این همه هابیت، چرا من رو توی دردسر انداختی؟ گندالف نمی تونست با گفتن اینکه سرنوشتت بوده از سر بازش کنه.(فرودو فکر کنم پرسید.) جواب ها کاملن، فقط من داشتم برای یه چیز دیگه سرچ می کرم که یه نقل قول در این باره پیدا کردم. گفتم شاید براتون جالب باشه. از افسانه های ناتمام، پویش اره بور: ترجمه ممکنه دقیق نباشه. متن اصلی رو پایین گذاشتم. گندالف هم به نقش سرنوشت اشاره می کنه و هم خودش مسئولیت انتخاب رو می پذیره.
  16. تو یه جمله کپی کتاب میساختم !!!
  17. سلام دوستان این پارت 11 لینک ها حذف شدن آیا کسی لینک جایگزین داره که بتونم ازش دانلود کنم فقط همین پارت 11 پشت صحنه مونده .... با تشکر .... این لینک ها حذف شدن: 1-The Hobbit: The Battle of the Five Armies (2014) The Appendices Part 11 1080p BluRay x264.DD-2.0-IN Fla)v(eS' http://4upld.com/158983~f
  18. جواب سوال تاپیک همونه که A.M.Sگفت. این داستانِ بقیه ی آینور نیست که بخواد درباره ی اونا چیزی بگه. اونا توی تاریخ آردا نقشی نداشتن و سهمشون از داستان همون آینولینداله س. قدرتمندتر از والاری که به آردا اومدن ممکنه باشن. چون گفته شده" و در میانشان برخی از بزرگترین و زیباترین آینور از ایلوواتار جدا گشتند و در آن جهان فرود آمدند." پس لابد برخی دیگه از بزرگتر ها موندن. ولی نه قدرتمند تر از ملکور. ملکور هم در سیلماریلیون و هم در حلقه ی مورگوت، تواناترین آینو خوانده شده. * و همه ی آینور در نواختن آهنگ نقش داشتن، چون ایلوواتار چون: "ایلوواتار جمله آینور را به نزد خویش فراخواند و نغمه ای شگرف به ایشان بازنمود." همینطور از حلقه ی مورگوت، مباحثه ی فینرود و آندرت: بعد، از اونجایی که چندجا گفته شده "مانوه و ملکور در اندیشه ی ایلوواتار برادر بودند"، احتمالا با وجودی که مانوه قدرت خاصی از خودش نشون نداده باید اونو هم تقریبا همسنگ ملکور بگیریم. از این دو تا قوی تر آینویی نیست.
  19. دلسوز بودن فقط به این نیست که دلت بسوزه وگرنه نیه نا که از همه دلسوز تره یکی مثل بلگ که واسه رفیقش تا دم مرگ میره و آخرش واسه همون رفیقش میمیره ٬ به نظر من دلسوز ترینه دلسوز کسیه که دلش بسوزه و یکاری هم واسه طرف بکنه در مورد بقیه هم یه خلاصه ای بگم : ملیان هم واقعا دلسوز بود فینرود رو بعد بلگ دلسوز ترین میدونم گالادریل هم دلسوز بود اما واسه خودش :دی وگرنه یه دوران غیبش نمیزد سم و فارامیر و هم به نظرم تنها کاری که میتونستنو کردن نیه نور هم فقط سر داداشش دلسوز بود :دی چوب ریش چیش دلسوز بود ؟!؟ دید درختارو دارن نابود میکنن فهمید همشون نابود میشن حمله کرد وگرنه قصدشو نداشت ائووین که جای بحث نداره و از زنان شجاع و دلسوز آردا بود گندالف هم من اسمشو دلسوزی نمیذارم و یجور انجام وظیفه میدونم
  20. نمیدونم کدوم خوابمو بگم ! بعضیاشون رو نمیشه گفت اما بیشترشون جنگی بودن کلا فقط خواب جنگی میبینم یکی از بیمزه هاشو میگم بقیشون صحنه دارن :دی خواب دیدم تورین تورامبار ام بعد داشتیم با به لگ قدم میزدیم که ارک ها بهمون حمله میکنن . تعدادشون خیلی زیاد بود . به بلگ گفتم فرار کنیم وگرنه شکست میخوریم اما اون گیر داد که اگه فرار کنیم به شهر پشت سرمون حمله میکنن همه مردرو میکشن خلاصه گرفتیم همه ارکارو نصف کردیم و خسته رفتیم کنار رودخونه نشستیم . اما دیدم یهو بلگ افتاد رو زمین . تو اون صحنه حماسی دیدم که شمشیر خورده . گفتم نه بلک تو نباید بمیری ( دقیقا مثل فیلم هندیا ) که اون دستمو گرفت و یسری حرف زد و تو حرف هاش گفت که : تورین دوست خوبم ٬ بدون که همیشه به فکرتم ٬ برا اینکه به یادم باشی اسم پروفایلتو بلگ بزار ( نمیدونم اونجا پروفایل چیکار داشت ) و همیشه بشین یه گوشه برو سایت آردا وگرنه اطرافیانتو به کشتن میدی ! اصفهانم به گند میکشی ! آخر حرفاشم گفت : آینده تو.... اوهوم اوهوم ( سرفه ) ... با یه نفرین ... اوهوم ... بزرگ هست و بدون سرنوشت .... سرنوشتتتت .... دنیااااا .... مرد خیلی ضد حال بود این خواب خیلی تاثیر گذار بود و بخاطرش اسممو به به لگ فرداش تغییر دادم :دی بعدشم فهمیدم نفرینم کردن بیشتر تو سایت موندم و بیرون نزدم از خونه خیلی طولانی شد . بیشتر شبیه رمان بود اولاشو خلاصه کردم وگرنه داستانی داشت برا خودش
  21. تقریبا بیشتر کتاب های ترجمه شده دیوید گمل رو خوندم.می تونم بگم یکی از بزرگان فانتزی نویس هست که شناختم و نمی دونم چرا محبوبیتش انقدر کمه!! یک چیزی که در مورد تمام کتاب های گمل فهمیدم اینه که نباید زود قضاوت کرد و باید به نویسنده فرصت داد چون اوایل کتاب خیلی به نظرم جالب نیست اما روند داستان طوری پرداخت شده که باید به این شکل باشه و کاملا نیازه. نقطه ی دیگه شخصیت های فرعی که بر عکس جورج مارتین به نظرم شخصیت های فرعیش کاملا ربط مستقیم به روند داستان دارند انگار دوربین فیلم برداری رو برای یه مدت کوتاه به لوکیشن دیگه ای ببری. فضای داستان ها به طور غیر مستقیم در ذهن ادم شکل میگیره و این برای من که خیلی به نویسنده گی علاقه دارم خیلی درس خوبیه. شخصیت ها همیشه خاکستری هستند و هیچکس نورانی و غیر واقعی نیست. روابط بین تمام شخصیت ها کاملا منطقیه. موجودات خلق شده ی گمل یعنی پیوندی ها به نظرم خیلی مخوف و ترسناک هستن .به نظرم گمل در خلق این موجودات مخوف خیلی خوب عمل کرده.البته یه مقدار شبیه به فرانکیشتن هستن. ایرادهایی که میگیرم کاملا نظر شخصیه. کتاب اسطوره:کتاب خیلی خوب بود و من نکته ی منفی ندیدم به جز زنده شدن ویرای. کتاب پادشاه آنسوی دروازه ، شوالیه های بدنام و تولد یک اسطوره:این سه کتاب نقطه ضعفشون دقیقا مثل هم بود و اون هم ریتم تند داستان هابود. به نظرم روند این سه داستان می تونست یه مقدار بیشتر کش پیدا کنه و داستان هایی دو جلدی باشن. گرگ سفید و شمشیرهای روز و شب:به نظرم این دو کتاب از هر لحاظ محشر بودن .شخصیت دراس و اسکیل گانون عالی هستن. شمشیرهای روز و شب جز بهترین کتاب هایی بود که خوندم .فصول پایانی کتاب به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد و این تنها نکته قوت داستان نسبت به گرگ سفیده. در ستایش اسکیل گانون هیچ چیزی نمی تونم بگم،یه جورایی برام در حد آراگورن ارباب حلقه ها( در فیلم) ایده آل و محشره و برام یه بت بزرگه. دراس هم به نظرم در مجموعه درنای به نحوی مرشد داستان هاست تا شبیه به رستم باشه(تا اونجایی که من مجموعه رو به شکل ناهماهنگ خوندم). اخرین شمشیر قدرت رو هم چونکه خیلی وقت پیش خوندم چیز زیادی یادم نیست ازش.
  22. کاربر عزیز nienor توضیح کافی دادند امّا خب مسلما در کتاب سیلماریلیون و ارباب حلقه ها بخصوص یاران حلقه توضحات کافی داده شده ولی خب درباره ساخت اونها تا جایی ک اطلاع دارم هیچ جا مفصل تر از کتاب سیلماریلیون توضیح داده نشده و اما در باره اینکه چگونه حلقه ها رو به دست پادشاهان (صاحبان اونها ) رسوندن خودم دقیق اطلاع ندارم ولی یحتمل از پست استفاده کرده بودند
  23. صد درصد سم عزیز چون قبلا لیاقت خودش و شجاعتش رو ثابت کرده و تازه شهردار هم بوده سابقه هم داره انصافا تو دوره سموایز شایر پیشرفت خیلی خوبی داشت
  24. حقیقتش رو بخواید ٬ بقیه پست هارو نخوندم اما گفتم نظر خودمو در مورد تام بامبادیل بدم . گفتن که اون یه اسپرایت بود . و اسپرایت ها آینور هستن . اما میدونیم اولین موجودی که به آردا وارد شد ملکور بود :/ پس چطور میشه که تام قبلش اونجا بود ؟ دو تا جواب میمونه : 1 : تام با آردا به وجود اومده که به نظر من زیاد با عقل جور در نمیاد . 2 : موقعی که آردا ساخته شد اون اونجا حضور داشته و آردا دورو ورش ساخته شده ! به این مثال توجه کنین : فرض کنیم شما رو یه زمین نشستین . و به صورت اتفاقی یه سری آدم میان دور تا دور شما رو با هر چیزی خونه میسازن . خب پس شما تو این خونه از قبل بودین و مهم نیست اولین نفری که وارد شده کیه ! ممکنه این دستور خود شخص ارو باشه نظرتون چیه ؟ وقتی اینجور فکر کنیم میبینیم که جواب خیلی سوالا در مورد تام حل میشه . این نظر من بود . حالا میرم تا بقیه نظرارو بخونم :دی
  25. سلام کی کتابو تا آخر خونده؟ میخوام بدونم آلیس به تام خیانت کرد و رفت با لوکراستا و تامم محافظ منطقه شد و داستان تمام؟ یا اینکه نه هنوز ادامه داره؟
  26. این جمله درسته! اما اینکه بیایم بگیم نومه نور حماقت رو به ارث بردند مثل اینه که یه ژن ناقص بهشون رسیده و عقب مونده شدند. (با فینگولفین هم مخالفم که اینجا جای بحثش نیست) منم مقصر رو والار میدونم. کاری کردند که خودشون هم توش موندند. اما نومه نوری ها به نظر من اشتباه کردند نه حماقت. نمی دونستند این بار خود ارو دخالت می کنه. وگرنه آر-فارازون اونقدر قوی بود که بتونه جلوی سائورون در بیاد و به نظرم اونقدر قوی بود که بتونه به والینور صدمه بزنه. تو محاسباتش اشتباهی نداشت جز همین که گفتم. طمع قدرت و ترس و میل به جاودانگی اون رو تو مسیر اشتباه انداخته بود. البته حماقتم بود اما کل نومه نوریا احمق نبودند و اتفاقا کسی مثل آماندیل و الندیل هم نومه نوری بودند. هر گردی گردو نیست و صد در صد نسل تورین نسل خیلی شجاعی میشد اما کسی هم از فضل پدر فاضل نمیشه. به نظرم این راهی بود که نومه نوری ها برحال میرفتند. مثل کنار هم گذاشتن پنبه و آتیش و فرقی نمی کرد پدرشون کی باشه. در کل حماقت رو ارثی نمی دونم!
  27. دوستان مطلع لطفا کتاب ها و منابع تالکین شناسی معرفی کنید در مورد ریشه های اساطیری آثار استاد
  28. با عرض اجازت من هم واقعا مشتاق این کتاب هستم چون ما در این سایت کمتر به آثار تالکین از دید نقد نگریسته ایم.(آن هم از زبان همزبانان تالکین)
  29. البته از ایسیلدور تا آراگورن انفعال نبوده ها. از اونجایی که سن پسر چهارم ایسیلدور ( والاندیل) کم بوده، سلطنت گوندور به پسر آناریون(منلدیل) واگذار میشه. والاندیل هم بعدها حکومت آرنور رو در دست می گیره و هیچکدوم ادعا نمی کنن که شاه برین هستن. در نتیجه آرنور و گوندور عملا مستقل میشن. پادشاهان گوندور از نسل منلدیل هستن. این وضعیت ادامه پیدا می کنه تا زمانی که شاه اوندوهر و هر دو پسرش در جنگ با ارابه سواران کشته میشن. در این زمان آرودوی شاه آرتداین(یکی از سه بخش حاصل از تجزیه ی آرنور) به واسطه ی ازدواجش با فرییل(دختر و تنها فرزند زنده ی اوندوهر)، مدعی تاج و تخت گوندور میشه. اما شورای گوندور و در رأسش کارگزار وقت، پلندور این ادعا رو قبول نمی کنن، با این جواب که : شرح کاملش توی ضمیمه بازگشت شاه اومده. آرودوی هم در مقابل به قانون جانشینی در نومه نور اشاره می کنه، و با این که استدلالش درسته، حرفش رو نمی پذیرن. چرا که ائارنیل، فرمانده ی پیروز جنگ هم از تبار سلطنتی بوده و محبوبیت و مقبولیت بیشتری داشته. آرودوی آخرین شاه شمال هست و بعد از اون قلمروی شمالی در نبرد با آنگمار به کلی نابود میشه. وارثان آرودوی همون سرکردگان دونه داین هستن. دوران حکومت کارگزاران بعد از ناپدید شدن ائارنور، پسر ائارنیل، که دعوت به مبارزه ی ویچ کینگ رو پذیرفته و به میناس مورگول رفته بود، آغاز میشه. البته همین دوران هم تا زمان آراگورن نزدیک به هزار سال طول کشیده. و توی این مدت کسی مدعی سلطنت نشد. علتش فکر می کنم این باشه که اگر هم کسی ادعا می کرد، از طرف کارگزاران و بزرگان گوندور پذیرفته نمی شد. و این کار در اون دورانی که سائورون داشت قدرت می گرفت فقط به تفرقه و تضعیف گوندور منجر می شد. دو نکته توی این توضیح هست که هردو تاش درباره آراگورن هم صدق می کرد.1. زندگی در خفا، که خود آراگورن هم تا پیش از بزرگسالی از اصل و نسبش بی خبر بود.2. مخالفت کارگزاران، که در رفتار دنه تور به روشنی دیده میشه: حتی آراگورن هم صبر می کنه که زمانش فرا برسه( وگرنه که در جوانی مشاور پدر دنه تور بود، اما اون زمان هم چیزی نگفته بود.)، چون به صرف ادعا، حتی به رغم شایستگی هایی که در نبرد دشت های پله نور نشون داد و نشانه هایی که همراه داشت، نگران پیش اومدن شبهه و منازعه بود. و بعد از همه ی اون اتفاقات، برای پادشاه شدن، تأیید فارامیر رو لازم داره: بنابراین به نظر نمی یاد که تلاش دیگه ای بوده باشه. و آراگورن هم به خاطر شرایط ویژه ای که پیش اومده بود، فرصت پیدا کرد که خودش رو اثبات کنه و حکومت رو به دست بگیره. نمی دونم، شاید هنوزم جای بحث داشته باشه این موضوع. برای این پست از بازگشت شاه و ضمیمه ش( دو بخش:گوندور و و وارثان آناریون، کارگزاران) و این دو صفحه ی فرهنگنامه:وارثان ایسیلدور و پادشاهان گوندور استفاده کردم.
  1. نشان دادن مطالب بیشتر